شما اینجا هستید

سکس با زینب درباغ پرندگان

سلام دوستان آرمان هستم واین دومین داستانیه که مینویسم البته متفاوته.
همیشه از سکس توی مکانهای عمومی وماشین بدم میاد چون آدم همش حول واسترس داره که مبادا یکی سربرسه وموی دماغ بشه اما در دسترس نبودن مکان مناسب گاهی وقتها چاره ای واسه آدم نمیزاره.
1ماهی بود که با زینب توی چت روم دوست شده بودم اون به ظاهر خیلی دختر منطقی و متشخصی بود وقتی تلفنی باهاش صحبت میکردم خیلی خشک ورسمی جواب میداد البته اینم بگم که زینب 30 سالش بود ومن 26 سالم اما من سنمو بهش دروغ گفته بودم گفتم 29 سالمه آخه رو این مورد خیلی حساس بود خیلی سعی میکردم رو مخش کار کنم وبکشمش تو فاز سکس اینم بگم که صداش حشری کننده بود یه جور خاصی بود هر وقت باهاش تلفنی حرف میزدم کیرم راست میشد هنوز چهرشو ندیده بودم وپیش خودم میگفتم صداش که اینقدر مجذوب کنندس قیافش دیگه الله اکبر!!!
اوایل راه نمیداد وهمش بهم میگفت خیلی شیطنت میکنی وهر وقت میخواستم بکشمش تو فاز سکس طفره میرفت منم زیاد کشش نمیدادم خلاصه همه جور لبندی میکردم واطفار میومدم اینم بگم که زینب از ملاقات حضوری طفره میرفت ومیگفت تا بهم اعتماد نکنه باهام قرار ملاقات نمیزاره.
یه روز که تلفنی باهاش صحبت میکردم سعی کردم بکشمش تو فاز سکس که یه دفعه ناراحت شد وگفت اگه ادامه بدم دیگه جوابمو نمیده منم دیدم اینجوریه زدم به نه نه من غریبم بازی که من تنهام افسرده شدم و بهت علاقه دارم واز این کس وشعرا یه دفعه لحنش عوض شد فکر کنم دلش به حالم سوخت گفت که من نماز میخونم ومذهبیم نمیتونم با تو رابطه خاصی داشته باشم سعی کن درک کنی واز من انتظار بی خودی نداشته باشی گفتم یعنی هیچ راهی نداره که ما به هم نزدیک تر بشیم عشقم که یه دفعه اون چیزیو گفت که انتظارشو نداشتم !! گفت چرا فقط یه راه داره اونم اینه که محرم بشیم وای نمیدونید همین یه کلمه کافی بود ! بهش گفتم زینب خانم کی با هم محرم بشیم وچه جوری؟ گفت تو باید صیغه محرمیتو بخونی ومن هم قبلتو بگم فهمیدم که خانم این کارس وتهش باد میده وتا حالا جا نماز آب میکشه.
گفتم پشت تلفن ؟گفت :اشکالی داره گفتم نه 5 دقیقه دیگه تماس میگرم وصیغه رو میخونم.
رفتم سراغ کتاب توضیح المسائل وفصل ازدواج موقت پیش خودم میگفتم حالا اگه این چهارتا کلمه کس وشعر عربی نخونیم نمیشه؟
بهش زنگ زدم وگفتم آماده ای گفت آره گفتم چقدر مهریه میخای گفت 1 شاخه گل اونش مهم نیست میخام معذب نباشم در ضمن شرط کرد که محرمیتمون بدون رابطه جنسی باشه گفتم باشه مطمئن باش اما تو دلم گفتم میخوریش زینب خانم. صیغه محرمیتو خوندم واونم قبلتو گفت ومن موقتا متاهل شدم!!!!!

دو سه روز بعد قرار گذاشتیم همدیگرو ببینیم صبح میدان انقلاب قرار گذاشتیم ومن با ماشینم که پراید بود رفتم دنبالش بهش زنگ زدم گفتم رسیدم اونم رسیده بود مشخصات ماشینو دادم پیدام کرد تا منو دید خیلی جا خورد گفتم چی شده زینب خانم چرا اینجوری نگام میکنی گفت خیلی بچه ای چرا دروغ گفتی راستشو بگو چند سالته بهت نمیخوره 29 سالت باشه!!!
گفتم سن 1 عدده چه فرقی میکنه مهم عشق ومحبته واز این کس شعرا سرهم میکردم اما فایده نداشت خیلی گیر بود همش قر میزد و شاکی بود که چرا دروغ گفتم زینب یه مانتوی تنگ وکوتاه باشلوار لی چسبون پوشیده بود تا دیدمش کیرم بلند شد من از داشتن رابطه با خانمهای بزرگتر از خودم خیلی خوشم میاد.
قیافشم معمولی بود لباش غنچه بود و ماتیک کمی زده بود پوست صورتشم برنزه بود وصورتش لاغر.
گفت کجا بریم گفتم باغ پرندگان خوبه؟ گفت بریم منم گازشو گرفتم به سمت باغ پرندگان .
ماشینو پارک کردم تو پارکینگ باغ پرندگان که به نظرم خیلی دنج وخلوت میومد به سرم زد که همونجا تو ماشین وقتی ظهر شد موقع برگشت ترتیبشو بدم.
خلاصه رفتیم باغ پرندگان اول صبح بود و چون وسط هفته بود باغ نسبتا خلوت بود توی باغ پرندگان دستشو گرفتم یه لبخندی زد وسرشو انداخت پایین گفتم چیه مگه الان ما به هم محرم نیستیم هیچی نگفت همینطور که اونجا گشت میزدیم شروع کردم به قربون صدقه رفتن و کس وشعر سر هم کردن والبته دستم هم کار میکرد با احتیاط از روی مانتو میمالیدمش واون میگفت زشته اینجا دوربین مدار بسته هست اگه گرفتنمون چی بگیم؟
خلاصه تا سر ظهر میمالیدمش وزیر آلاچیق وسط باغ که نشسته بودیم دستم همش لای پاش بود.
سانس بازدید تمام شد واز باغ بیرون رفتیم توی راه گفت چون سنتو دروغ گفتی این اولین وآخرین دیدارمونه هرکاری میخای بکن چون دیگه منو نمیبینی .
رسیدیم پیش ماشین وگفت چکار کنیم گفتم میریم توی ماشین گفت اینجا؟ دیوانه ای میگیرنمون گفتم پارکینگ خلوته تو برو تو ماشین من چادر میکشم روی ماشین ومیام پیشت قبول کرد .
صندلیهای ماشینو خوابیندیم و شروع کردم به خوردن لباش خیلی حال میداد دکمه های مانتو شو باز کردم زیرش یه تاپ قرمز پوشیده بود دادم بالا و سوتینشو باز کردم سینه هاش معمولی بود نه بزرگ نه کوچیک شروع کردم به خوردن سینه هاش و زینب خانم چشماشو بسته بود.
حالا نوبت اصل کاری بود دکمه شلوارشو باز کردم وتا زانو کشید پایین وقتی شورتشو کشید پایین خندم گرفت!!!
جلو کسش یه دستمال کاغذی گذاشته بود!!!!!!
گفتم این دیگه چیه گفت: چون مرطوب میشم این دستمالو میزارم که همیشه خشک باشم.
گفتم لای پاتو باز کن میخوام کستو بخورم عزیزم اونم تمکین کرد و مشغول لیسیدن کسش شدم ولی از این کار زیاد خوشم نمیاد وبه خاطر اون این کارو کردم زینب آه میکشید و موهام تو دستش بود ......
خودمو انداختم روش وکیرمو گذاشتم لای پاش وبرای چند دقیقه ای لا پایی عقب وجلو میکردم چون زینب دختر بود ونمیتونستم بکنم توش ازش خواستم برام ساک بزنه قبول کرد کیرمو گرفته بود تو دستش وانگار تردید داشت گفتم بخور دیگه قربونت برم من یه مقدار دیر ارضام تند تند ساک بزن کیرمو کرد تو دهنش وای چه لذتی داشت اون دهنش کوچیک بود وکیر من کلفت شروع کرد به ساک زدن بعد چند دقیقه متوقفش کرد وگفت خسته شدم چرا رضا نمیشی گفتم من که گفتم دیر ارضام دوباره کرد تو دهنش و با لبندی خاصی کیرمو میخورد............
احساس کردم آبم میخاد بیاد گفتم داره میاد درآورد و یه کم مالشش داد وآبم با فشار فراوان پاشید به تیشرتم و پنجره ماشین وای تیشرتم با آب منی یکی شده بود.
توی راه برگشت گفت میخام صیغه رو فسخ کنم دیگه به هم محرم نیستیم گفتم باشه خیلی حال داد ولی تو ماشین اذیت شدیم گفت تقصیر خودته خواستی خونه خالی داشته باشی.
این بود داستان من امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه ایرادی داشت به بزرگی خودتون ببخشید چه کنم صادق هدایت نیستم که بتونم حرفه ای بنویسم همش مستند بود و عین واقع.

نوشته: آرمان

داستان سکسی:

2.166665
نمره شما: هیچ میانگین 2.2 (6 votes)

نظرات

صادق بيا با تو كار داره :-D
اينجا اگه آخوند داريم يه توضيح راجب صيغه تلفنى بده.!
گوشى تلفن تو كونت.
باغ پرندگان؟؟؟
اردك ،جغد ،مرغ ماهيخوار ،داركوب ،كپك ،طاووس ،قرقى ،شاهين ،كلاغ ،فنچ ،لك لك ،قرقاول ،لاشخور ،شترمرغ ،غاز ،جوجه اردك زشت ،بوقلمون ،بلدرچين ،پليكان ،هدهد ،قو ،كركس ،سيمرغ و... همشون بدون وقفه توكونت.
اينم ورژن جديد پرندگان خشمگين :-D
<ستاد توليد بازيهاى رايانه اى>

بالا
0 لایک

آفرین
خوب بود
خوشم اومد ولی روش جدیدی یاد کسمغزا دادی از فردا هی میان میگن چادر ماشین رو کشیدم و رفتم تا صبح و زیر بارون سکس کردم و از این کسشعرا
در کل قشنگ نوشته بودی

بالا
0 لایک

تو چطور یک دختر رو صیغه موقت کردی!!؟؟؟
اطوار درسته نه اطفار!
غر درسته نه قر!!
ای تو روح آدم خالی بند :|
سوادم که نداری :|
مذهبی بود بعد / یه مانتوی تنگ وکوتاه باشلوار لی چسبون پوشیده بود/
خاک تو نافت! Fool :|

بالا
0 لایک

كير توي سوادت با لبند و اطفار گفتنت!!
كسمغز جقجقه!دختره مذهبيه و نماز ميخونده ولي اينو نميدونسته كه دختر باكره سرخود نميتونه صيغه بشه و اگه رضايت وليش نباشه صيغه اش درست نيست؟كسكش دروغگوي ان دماغ!
دختره اولش كه نميدونسته دروغ ميگي گفته رابطه در حد جنسي نشه ولي وقتي ديده دروغ گفتي سنتو ناراحت شده گفته بيا هركاري ميخواي بكن چون آخرين ديداره؟ كس ميگي فك ميكني راست ميگي؟! و در آخر
انقدرم جق نزن كه كنترل از دستت بره و با يه صداي خشك و رسمي كيرت بلند شه و برسه به دهنت كسمغز!

بالا
0 لایک

از اونجا که دارم ورژن جدید پرندگان خشمگین و بازی میکنم !!..
نمیتونم زیاد نظر بدم .
فقط* اینم بگم که * به جلق بسنده کن، یه وقت نگیری مرغ بیچاره رو بکنی!
< مجمع تشخیص مصلحت پرندگان >

بالا
0 لایک

البته دوستان گرامیِ خیلی مذهبی و مقیّد !! [که شکر خدا اینجا تعدادشون هم خیلی زیاده؟!! " اصلن یه وضعی "، گاه گداری آدم احساس می کنه به جای سایت "شهوانی " به اشتباه وارد سایت "اخلاق در خانواده " یا حتّا "استفتائات مذهبی " شده ؟!!! ] این را بدونند که در فقه شیعه علی الخصوص در بین فقهای متأخّر هیچ کجا به طور قطعی از "الزامِ وجود ِ اذنِ ولیّ" در متعه ی (صیغه-نکاح منقطع) باکره ی بالغه ی ِ رشیده ، بحثی به میان نیامده . حتّا فقهائی مثل آیت الله خمینی در "تحریر الوسیله" -نه در رساله ی عملیه- به صراحت به عدم نیاز اذن ولی در این مورد فتوا داده اند . والبته در قانون مدنی حتّا نکاح دائم هم در خصوص باکره منوط به اجازه ی پدر یا جدّ پدری است (که به قول تدوین کنندگان این قانون مثل مرحوم مدرّس، برای محکم کاری و بیم تالی ِ فاسد اینطور مقرّر شده)
ببخشید منم یک لحظه جوّ گیر شدم ، احساس کردم اینجا سایت "استفتائات مذهبی" است و یه جورائی آخوندی نوشتم که هیچ آخوندی نتونه یک ایراد کوچیک هم بگیره!!!!
ولی مخلص ِ کلام : اینه که از نظر شرعی ایرادی نیست که دختر باکره بدون اذن ولی ، متعه (صیغه) بشه ولی از نظر قانونی اشکال داره و اگه قول می دید که سوءاستفاده نکنید یک نکته ای اینجا هست ؛«ایراد این امر از نظر قانون مربوط به موقعیه که کسی بخواد اون واقعه را به صورت رسمی ثبت کنه. و کسی صیغه را ثبت رسمی نمی کنه.
نه، نه ، فحشم ندید ! باور کنید من آخوند نیستم و هیچ وقت هم نبودم ، مگه دانستن قواعد حقوقی ِ شرعی اشکالی داره؟!
و نویسنده ؛ به تأسی از "آریزونا"ی عزیز ؛ فرو رفتن تمامی پرنده های جدید و قدیم بازی "انگری برد " حتّا اون پرنده یخی که توی قسمت ِ spice هست و جدید تره ، را به شما آرزو می کنم ؟!!! مبارک باشد!
راستی جناب "آریزونا"، ما خیلی مخلصیم.!!!!!

بالا
0 لایک

والامن متوجه نشدم این دخترخانوم مذهبی هست نمازمیخونه حالااینابکنارباهاشون کاری ندارم ولی چطوری گفته بیامنوصیغه کن اونم چی پشت تلفون واقعا داریم مردم یه همچین چیزی!بعدشم توماشین اونم پرایدسکس کردین راحته راحت بابادمت گرم واقعاقلبم گرفت!

بالا
0 لایک

مازياربلواس به اين صحنه دردناك چطورى ميخندى، تو اصلا احساس ندارى :-D
روووودى(دو واو اضافه منهاى يازده) عزيز با اينكه آى پى شما مربوط به حوزه علميه قم هست ولى كلامتون حجت هست و ما هم ميگيم نيست!!
در ضمن بايد اطلاع داشته باشين كه در معنا مُخلِص و مُخلَص با هم تفاوت بسيار دارن البته ناگفته نماند كه به هر حال از خجالتت در ميايم، آنگونه كه شايسته است.!|/!ا!~\!

بالا
0 لایک

"آریزونا " جان ، عزیزِ دل ؛ آخه شما دیگه چرا، گلِ من ؟ یعنی مخلَصِ کلام منظورت اینه که من "مخلِص" شما نیستم داداش؟ یعنی ، انصافن روت شد واسه من توضیح بدی "مخلَص" با "مخلِص" فرق داره؟؟؟ نمیدونم ...!
در ضمن مزید اطلاع عرض می کنم که حقیر ، حتّا یک دفعه هم شهر قم نرفتم (البته خیلی زیاد از جادّه کمربندی اش رد شده ام ،ولی تا حالا پا نداده برم داخل شهر قم ) رفیق قمی ِ خوب چند تائی دارم ولی خودم تا حالا نرفتم . بگذریم ... داداش من که گفتم آخوند نیستم . شاید سوادم قدّ ِ اونا باشه ولی خودم نیستم . و ..
راستی شما چه جوری آی پی من را که داخل ایران نیست ، قم تشخیص دادی؟ ا ِی شیطون ، اون نرم افزار اسکن آی پی ، که از طرف سایبری تحویل گرفتی خرابه ؛ برو یک ورژن جدید ترش اومده .
در ضمن ، ما خیلی مخلصیم!!!!!

بالا
0 لایک

روودى يازده دوازده سيزده.!
دقت كنى همشون به 'ده' ختم ميشه حالا اگه از "ده" فاكتور بگيرى به 'ز' ختم ميشه ،از اين حرف هم اگه فاكتور بگيريم ميمونه: "يا دوا سى" دقت كنى دوتا عدد هنوز هست كه جمعشون ميشه: "سى و دو" كه بزرگتر از بيست و شش هستش(جمع سه عدد قبل از فاكتورگيرى) و اختلاف دوعدد مساوى با شش است.
منظور ازين مطلب اينه كه ربط دادن مسائل بى ربط بهم كارى نداره برعكس ميشه با آب وتاب فراوان واسش نتيجه گيرى معقول هم كرد همونطور كه شما بهش ميپردازى و نتيجه سايبرى از مزاح ميگيرى و نتيجه را بگونه اى اعلام ميكنى كه ديگران بفرمايند دوستان، دوست باشيد.
من كه هميشه در جواب اخلاص شما فروگذارتان خواهم بود (شكل "چشمك با تبسم" براى نشان دادن حالت اينجانب و جلوگيرى از برداشت غلط و متهم شدن به عامل نفوذى)

بالا
0 لایک

این قد کنجکاون بچه ها که آدم بالاخره مجبور می شه وارد عمل بشه...بابا جون! خوبه حالا همه تلویزیون دارید! ندیدید یارو خارجه دختررو تلفنی واسش عقد می کنن؟... بله، داریم، میشه!

بالا
0 لایک

پسر غیرتی :آخه خجالت نمیکشن چرت و پرت هم حدی داره نمیدونم کی به اینا گفته بیاین داستان بنویسن یارو حتی املا نوشتن هم بلد نیست بعد میاد داستان مینویسه آخرم میگه من که صادق هدایت نیستم یه ذره به اون مغز نخودیش فشار نمیاره کلمات رو درست بنویسه اگه بلد نیستی بنویسی بیجا میکنی میای تراوشات ذهن بیمارت رو اینجا پست میکنی...

بالا
0 لایک

سارا جان بیخیال شما خودت رو ناراحت نکن دوست خوبم

اصلا اینجور داستانها ارزش خوندن نداره سارا خانم

به جای خوندن اینگونه داستانها یه سر به تاپیک احمد شاملو بزن ببین چه طوفانی به راه انداخته این باران جان

منتظرتم سارا جان

بالا
0 لایک