سکس با علی

من مهسا هستم 19 ساله ساكنه تهران

اين خاطره حدود دو هفته پيش برام اتفاق افتاد من يه پسر دايي دارم خوش تيپ خوش استيل خوش برخورد كه حدود سه سالي ميشه ديوونه سكس با اونو شدم يه سالم از من بزرگتره خلاصه بعد اين همه انتظار ي روز كه رفته بودم بيرون يه پسر تو كوچمون ديدم واي از علي هم خوش تيپ ترو باحال تر بود زياد خستتون نكنم دنبالم افتاد دو سه روز طولش دادم تا ازش شمارشو قبول كنم.

بعداز سه چهار هفته بهم گفت دوس داري باهم سكس كنيم من بال در اورده بودم ولي براش كلاس گذاشتمو شروع كردم بهش فش دادن يه چند روزي ج تلفوناشو ندادم

خلاصه دو هفته پيش بود كه مادر پدرم رفتن اراك به دادشم و زنش سر بزنن

منم ديوونه زنگ زد سريع ج دادم بعد از چند ديقه كلاس گذاشتن گفت اگه ميخواي بيا خونمون خاليه قبول كرد گفت نيم ساعت ديگه اونجام

گوشي قطع كردم خوشحال چند ديقه بعد رفتم تو فكر واي بياد بزنه پردمو پاره كنه چ كنم هزارو يك سوال ك چجوري اين محدوديت هارو دور بزنم

يدفعه نفهميدم چي شد زنگ زدم مجتبي داستانو بش گفتم ناراحت شد دو ديقه نشد خودشو رسوند خونه مون درو براش باز كرد زد زيره گوشم گفت اون يارو اومد درو براش بازكن بياد تو ترسيده بودم گفتم باشه از سوال كرد دوسش داري ميخايش ؟ ميخادت؟

ج ندادم اخه جوابي نداشتم سر هوس بود باهاش رفيق شده بودم

تو همين حين بود كه مجتبي از راه رسيد درو براش باز كرد هر دو شون از ديدن هم جا خوردن مجتبي بد كفري بود كشوندش تو گفت ميخاش ؟ مجتبي گفت تصميم نگرفتم گفت پ برا چي قرار گذاشتي مجتبي پرو پرو گفت اومدم تا باهم سكس كنيم

علي پاشد بزنيش نمي دونم چي شد نشست اصلا يهو ورق برگشت علي گفت گندش بالا نيادو زد رفت بيرون منم ك شك سكس كنم با مرد روياهام يا..........؟!

مجتبي گفت منو ميخواي ؟ چيمو دوس داري ؟ خلاصه فضا فضا فرديني بود هه هه

غروب شد ساعت هشت و نه بود هيچي سكسم نكرديم علي رفت مجتبي رفت هه هه مادر پدرم نيومدن زنگ زدن زن داداشم مريض حاله يكي دوروزي اونجان به من گفتن ك برم خونه داييم حدود پنچ ديقه بعد مجتبي اومد دنبالم با تابو شلوارك بودم درو باز كردم براش اومد تو گفت اماده شو بريم انگار ن انگار خاستم باهاش حرف بزنم ولي ترسيدم

خلاصه علي منو گذاشت خونشونو بعد شام پاشد رفت خونه ما تا من راحت باشم

فردا بعد از كلاس رفت خونه علي برام نامه گذاشته بود خيلي دوست دارم!!!!!!!!!!!!!

ديوونه شدم بال در اوردم علي منو دوس داره؟؟؟؟؟

بعد از ظهر بود دو دو نيم بود در زدن در باز كردم ديدم عليِ اومد تو منو بغل كرد فشار داد داشتم ميتركيدم نميدونستم از علاقس يا نفرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

يه بيست سي ديقه اي باهم حرف زديم كه ديدم يواش يواش دارم بهش نزديك ميشم دلو زدم ب دريا پريدم بغلش لباشو بوسيدم اونم اماده بود شروع كرد به لب گرفتن من لباسايه اونو اونم لباسايه منو در اورديم علي ليسيد اومد رو سينه هام واي ي تيكه نخو كردن تو كسم . انگشت كردم تو كسم چوچولك بيجاررو مالوندم ك اومد رو كسم شروع كرد به خوردن واي ده ديقم نشد ي حسي بم دست داد انگار داشت شاشم مييومد ترسيدم گفتم علي ول من علي توجهي نكردو به مكيدنه چوچولم ادامه داد واي با خودم گفتم ابروم رفت چشامو بستم اومد واي كسم داشت ميخاريد به علي گفتم بكن تو بكن تو علي منو صفت منو قفل كرد چشامو باز كردم ديدم علي داره ميخنده نگاه كردم ديدم واو ابم اومده . من؟! آب!؟ برا اولين بار بود كه ابم اومده بود ولي كسم هنوز داشت ميخاريد ديوونه داشتم ميشدم كه علي جوونم شروع كرد به مالوندن كسم واي چه حاله باحالي داشت

خلاصه علي رفت پشت اجازه گرفت من گفتم بكن بابا ماله خودته فك كنم هنو سر كيرشم نكرده بود تو ك جيغم در اومد گفت باشه اصلا باور نميكردم انقد كيرش برا كونه من كلفت باشه ي چند باري بازي كرد بعد به خودم اومدم ديدم تا ته كرده داره منه فانتوم تلمبه ميزنه يه دو ديقو اي داشت تلمبه ميزدو منم حال ميكردم ديدم سرعتش بيشتره شده گفت داره مياد داره مياد منم سريع پامو دورش قفل كردم اونم تا ته زورش فشار داد توم ابش اومد ديگه كيرشو عقب نكشيد همون جوري ولو شد بغلم منم از خدا خواسته بلند شدم كه خودم بالا پايين برم همين كه يه بار اومد بالا كيرش در اومد كيرش خواب خواب بود فكنم رفته بود كما بيخيال شدم با اينكه بدم ميوومد ولي رفتم شراغه كيرشو براش ساك زدم هنو دو بار نشد كه بالا پايين كردم يهو كيرش سيخ شد منم پريدمو كيرشو كردم تو كونم بالا پايين رفت علي اصلا حس نداشت يه پنچ ديقه فك كنم شد كه يهو علي بلندو منو زد زديمو پاهامو داد بالا صفت بادستاش گرفت تلمبه ميزدا واي يه باره ديگه امداشت ابش ميوومد بم گفتو منم پامو دورش قفل كردم داد زد گفت ول كن ول كن منم پامو شل كردم كيرشو كشيد بيرون شروع كرد جق زدن تعجب كردم ؟!!! سوال كردم ؟ گفت ابم نمياد داره كيرم ميسوزه ترسيدم گفتم چه كنم گفت ساك بزن منو ميگه انگار صد ساله اين كارم سريع پريدم براش ساك زدم يه ديقه نشد ابش اومد تو دهت من بد بخت اووووووووووووووووووووووووق

خلاصه علي ساعت دو دو نيم اومد ، تا ما خودمو نوجومو جوركرديم ساعت هفت و نيم بود البته هنو حموم نرفته بوديما يه ي ساعتي هم حموم طول كشيد منو اونو شستمو مالوندو اون منو شستو ن نمالوند بلكه جرم داد

خلاصه تا اومديم بيرونو من موهاو سشوار كشيدمو والبته اماده شدم ساعت ده ديقه يه ربع به نه بود دقيق يادم چون همون موقع شبكه منوتو برنامه جواب رفت تبليغات

خلاصه اين پستم خيلي ريزه پردازي كرده بودم تو پست بعديم كه خاطره روزه بعد منو علي هست خلاصه تر ميگم ماجرارو

نوشته: علی

2.25
نمره شما: هیچ :میانگین 2.3 (8 رأی )

10 نظر

بازم دوم خيلي مزخرف بود.

نوشته نخودي در 26. June 2013 - 14:08

بازم دوم
خيلي مزخرف بود. منتظر عنايت دوستان باش...
هه هه هه

باهال بچه گانه بود

نوشته BooY AnD KermaN در 26. June 2013 - 14:11

باهال بچه گانه بود خخخخخخخخخخخخخ
حدودا سنت16 تا 18 ساله هستی درسته؟اگه پسر نباشی کار خداست ههههه

اولا کامل نخوندم اخه تخمی

نوشته jojo nanaz24 در 26. June 2013 - 14:44

اولا کامل نخوندم اخه تخمی بود.
درثانی ما نفهمیدیم پسر داییت علی بود یا دوست پسرت
اول تکلیف خودتو مشخص کن بعد داستان بنویس بچه جون

آغا مجتبی کی بود،علی کی

نوشته traitor در 26. June 2013 - 15:06

آغا مجتبی کی بود،علی کی بود؟هر کی فهمید . جایزه داله.........خخخخخخخخخخخخخخخخ

يدفعه نفهميدم چي شد زنگ زدم

نوشته hotsss در 26. June 2013 - 15:57

يدفعه نفهميدم چي شد زنگ زدم مجتبي داستانو بش گفتم ناراحت شد دو ديقه نشد خودشو رسوند خونه مون درو براش باز كرد زد زيره گوشم گفت اون يارو اومد درو براش بازكن بياد تو ترسيده بودم گفتم باشه از سوال كرد دوسش داري ميخايش ؟ ميخادت؟
ج ندادم اخه جوابي نداشتم سر هوس بود باهاش رفيق شده بودم
تو همين حين بود كه مجتبي از راه رسيد درو براش باز كرد هر دو شون از ديدن هم جا خوردن مجتبي بد كفري بود...

دختره ی مشنگ جنده یه بار دیگه داستان بنویسی میام با همون علی و مجتبی پردت رو جر می دیم!

يدفعه نفهميدم چي شد زنگ زدم

نوشته hotsss در 26. June 2013 - 16:00

يدفعه نفهميدم چي شد زنگ زدم مجتبي داستانو بش گفتم ناراحت شد دو ديقه نشد خودشو رسوند خونه مون درو براش باز كرد زد زيره گوشم گفت اون يارو اومد درو براش بازكن بياد تو ترسيده بودم گفتم باشه از سوال كرد دوسش داري ميخايش ؟ ميخادت؟
ج ندادم اخه جوابي نداشتم سر هوس بود باهاش رفيق شده بودم
تو همين حين بود كه مجتبي از راه رسيد درو براش باز كرد هر دو شون از ديدن هم جا خوردن مجتبي بد كفري بود...

دختره ی مشنگ جنده یه بار دیگه داستان بنویسی میام با همون علی و مجتبی پردت رو جر می دیم!

داداش فازت چیه؟؟ دفعه دیگه

نوشته .romina. در 26. June 2013 - 19:21

داداش فازت چیه؟؟ Smile) دفعه دیگه گل خوب بزن تا توهم تخمی نزنی بدفاز شی
پیشاپیش از فحاشان گرامی کمال تشکرو دارم

والا منکه نفمیدم علی فامیلتون

نوشته O f f e n d e r در 26. June 2013 - 20:43

والا منکه نفمیدم علی فامیلتون بود یا مشتبا!! خودت علی بودی یا مشتبا!! اصن مهسا چی بود این وسط!!!!!؟؟ ینیـــــــــــا ب مولا میفهمیدم کی هستی همی الان سگ همسایه رو رام میکردم بیاد تا دسته بکنه تو کونت.

علي ترررر زدي با اين مزخرفاتت

نوشته ♉مصـــــلوب♉ در 27. June 2013 - 2:23

علي ترررر زدي با اين مزخرفاتت منكه نفهميدم كي كيو كرد

مني كه تااين لحظه سه سالي از

نوشته Siamak-f14 در 27. June 2013 - 10:13

مني كه تااين لحظه سه سالي از عضويتم دراين سايت ميگذرد وتاكنون حتي يك كلمه فحش در كل كامنتهايي كه گذاشته ام ديده نميشود هم اكنون ودراين برهه حساس تاريخي روند امور
چنان تحت تاثير اين مورد خاص قرارگرفته است كه هرلحظه بيم آن ميرود تاطلسم بچه مثبت ومودب بودنم
شكسته شده موجبات شگست روحي رواني ....وآنچه كه درحال حاضر موجب ايستادگيم دربرابر اين وسوسه بنيان كن شده قرائت كامنتهاي مشهون ازالفاظ ركيك وفحشهاي مايه دار دوستان گرامدرفوق
ميباشد كه انصافا باسلاست صلابتي مثال زدني حق مطلب را بجاآورده وبدين طريق ازشدت وحدت آتش غضب بنده تاحدود بسياري فروكاسته اند _ناگفته نماند كه علت اصلي ناراحتي بنده از رعايت نگردن حداقل اصول ادب ونزاكت از سوي نويسنده داستان است چراكه بنظربنده حداقل نوددرصد از كل غلطهاي املائي
وانشائي متن مذكور منشا و علتي غيراز جهل ادبي و بيسوادي نويسنده داشته است وآن ناشي از بي توجهي و وجسارت عاميانه ايشان نسبت به مخاطبينش ميباشد وچنان به سطح ونوع قضاوت خوانندنگانش بي توجه وبي اعتنابوده كه حتي بخود زحمت دوباره خواني نوشته اش رانداده است كه هيچ تازه جرات ارسال انرا نيز بخود داده است _بنازم به اينهمه اعتمادبنفس احمقانه ات _