شما اینجا هستید

سکس با مامان جونم

سلام داستانی میخوام براتون بنویسم کاملا واقعی حتا اسماش بازم باور کردن و نکردنش با خودتون
من ایمان 20 سالمه و مامانم مریم 38 سالشه ما تو تهران زندگی میکنیم و وضع زندگیمون خوبه واسه همین مامانم با بوتاکس و عمل جراحی زیبایی خودشو جوون نگه داشته سینه ها و کون و کسشم سر حاله سر حاله درست مثل یه دختر 20 ساله. من با مامانم همیشه راحتم جلوی من لباسای باز میپوشه جلوی من لباساشو عوض میکنه من هیکل لختشو زیاد میبینم سینه هاشو هم ازم قایم نمیکنه ولی هیچ وقت نذاشته کون و کسشو ببینم مردونه هیکل خوبی داره
پدر من تاجره و همیشه 1 هفته در میون خونه نیست خواهرمم دانشجوی مشهد
ماجرا از اونجا شروع شد که پدرم واسه یه سفر دو ماه کاری 1 ماه بود که از پیش ما رفته بود پدرو مادرمم خیلی سکسین و هر شب که با هم هستن صداشون تا اونور دنیا میره خلاصه مادرمم 1 ماه بی کیری کشیده بود و هر شب با یه کیر ژله ای با خودش ور میرفت یه بارم کیرشو از تو کمدش پیدا کردم
شب یلدا بود و ما تو خونه تنها بودیم از اول شب رفتار مادرم یه جور مشکوک بود مثلا وقتی رفت دوش بگیره به من کفت بیا پشتمو بشور وقتی رفتم برای اولین بار دیدم شرت نپوشیده ولی یه جور نشسته بود که کسشو نبینم فقت کونش معلوم بود وقتی دیدم سریع کیرم شق شد سریع شستمشو زدم بیرون که 3 نشه
بعد حموم دیدم با یه شرت سوتین سد خالی اومد بیرون بازم به روم نیاوردم بعد شام با همون وضع نشست پای تلوزیون منم رفتم توی اتاقم تا به یاد هیکلش خودمو خالی منم رفتم یه فیلم سوپر گذاشتم کامپیوتر من پشت به در اتاق خیالم راحت بود که مادرم داره فیلم میبینه شلوارمو تا نصفه کشیدم پایین شروع کردم داشت آبم میومد که یه دفعه یکی زد رو شونم گفت این چیه شیطون نفسم بند اومد آبمم خشک شد میترسیدم برگردم پشت که مادرم صندلی منو چرخوند طرف خودش تو همون حالت که دستم رو کیرم بود سریع شلوارمو کشیدم بالا و خودمو جمع و جور کردم دیدم داره میخنده هیچی نگفتم گفت پاشو گفتم چیه گفت تلفن کارت داره رفتم دیدم دوستمه از اون که خداحافظی کردم دیدم مادرم هنوز تو اتاقمه یواش رفتم دیدم نشسته رو صندلیم فیلمو نگاه میکنه وقتی متوجه شد من اومدم گفت اینا چیه دیگه نگاه میکنی منم با خودم گفتم اگه الان کاری نکنم تا آخر عمر باید تنه بشنوم به خودم جرعت دادم گفتم مگه چشه برگشت منو نگاه کردو گفت رو رو برم بازم سرمو انداختم پایین اومد جلوم گفت ماله تو هم اندازه این یارو هست سرمو آوردم بالا گفتم بگی نگی آره دستشو گذاشت رو کیرم مثل برق پریدم گفت آره مثل اینکه هست بعد گفت اینو از بابات به ارث بردی وقتی اینو گفت یه آه کشد فهمیدم بد جور تو کفه گفتم آخ جون الان فرصتش مهیاست که مامانو راضی کنم داشت از اتاق میرفت بیرون که گفتم میخوریش وقتی اینو گفتم با یه لبخند تعجب برگشت گفت چی؟ گفتم میخوریش گفت بده بابات بخوره توله سگ گفتم بیا دیگه اذیت نکن چیزی نگفت کشوندمش طرف خودم شونه هاشو هل دادم پایین تا رو زانو بشینه بعد شرت باد کردمو بردم جلوی دهنش خودش دید که منظورم چیه اروم شرتمو در آورد کیرم مثل فشنگ پرید تو صورتش گفت یواش بابا چه خبرته گفتم دلش میخواد گفت اهههه باشه شرو کرد به خوردنش خیلی بد میخورد کیرم همش زخمی میشد وقتی دیدم اینجوری میخوره گفتم دندوناتو بکش عقب با لب ساک بزن بد اروم اروم قشنگ یاد گرفت یه دفه دیدم داره آبم میاد محکم سرشو فشار دادم به کیرم سر کسرمو که رفت تو حلقش احساس کردم با فشار تموم آبمو ریختم تو حلقش وقتی در آوردم گفت جووون خیلی وقت بود که یه آب مردونه نخورده بودم گفتم اووووف حالا مونده گت چی؟ فکرشم نکن تا همینجاشم خیلی زیاده روی کردی گفتم گیر نده بابا دیگه بذار یه حالی کنیم گفت نه اصلا گفتم بیا کارت دارم آوردمش پیش تختم محکم انداختمش رو تخت گفت اذیت نکن دیگه گفتم 2 دقییقه صبر کن وقی شرو کردم به خوردن سینه هاش دیگه کاملا برده من شده بود گفتم میخوام از کون بکنمت گفت نه اصلا خیلی درد داره گفتم برگرد با بی میلی برگشت وقتی گذاشتم تو کونش جیغی زد که کر شدم ولی کم کم آروم شد بعد گفتم برگرد از کس بکنمت اصلا حال نداشت خودم برگردوندمش کردم تو کسش خیلی گشاد بود وقتی داشت آبم میومد سریع در آوردم رو سینه هاش خالی کردم بعد منم اون هم زمان ارضا شد هر دو مون بی حال افتادیم اون شب تا صبه 3 بار دیگه سکس داشتیم که خیلی مزه داد
نظر یادتون نره اگه خوشتون اومد بگین داستان سکس با دوست دخترامم بنویسم ممنون

نوشته: xxx-iman-xxx

داستان سکسی:

2.625
نمره شما: هیچ میانگین 2.6 (16 votes)

نظرات

سلام تو دنیا و طبیعت خدا قانون وجود داره 1400 سال پیش اینها گفته شده و علم امروز تائید کرده در اینده جزء ادمای روانی و دیوانه خواهی شد یا خیابان نشین و با خفت و خواری خواهید مرد

بالا
0 لایک

خب حالا که ازمون نظر خواستی باید بگم که داستانت یه گم گنگ بود.بنظرم اگه عکس ننه ت هم ضمیمه داستان میکردی به خواننده کمک زیادی میتونستی بکنی.دوست دخترهات را هم بیخیال.از ننه ت بیشتر بگو

بالا
0 لایک

فقت:فقط
تنه:طعنه
جرعت:جرأت
مهیا:محیا
اینا رو ضمیمه ی داستانت کن موش کوچولو

سگ بزنه به اون پستون ننت

در آخر جا داره از امامزاده بیژن عزیز به خاطر غزلیات روح بخششون کمال تشکر رو داشته باشم

بالا
0 لایک

عقده ای ،کثافت ،هیچی ندار ،بدذات ،خوک کثیف ،بیغیرت ،بیشرف ،بیناموس

الاغ تو چقد کثیفی که تو تخیلاتت هم به مادرت که تویه آشغال رو به دنیا آورده رحم نمیکنی؟

بهت چی بگم بدبخت؟ چی بگم که آبروی مردی و مردونگی رو بردین با این کاراتون
با این مزخرفاتت سگ برینه به هیکلت چاقال

موش لونه کنه تو سوراخ کونت آشغال

و در آخر

نخیر من اصلا موافق با اشعار جناب بیژن موافق نیستم و نبودم

اعصابم خورد شد

بالا
0 لایک

تو مردی؟صد رحمت به نامرد...حیوون آشغال مگه زن و دختر قحط اومده که به فکر سکس با مادرت هستی...چقدر نجسی چقدر کثیف و پست فطرتی.نه ماه تو بدن اون مادر بودی حالا...بی شرف بی همه چیز...با دیدن عنوان داستانت به مرگ راضی شدم.کو غیرت؟کو مردی و مردونگی؟معمولا چادر یا دست مادر رو میبوسند اما حیوونای کثیفی مثل تو....تف به روزگار که حیوونای کثیف و نجسی مثل تو رو به خودش دیده.گفتن کلمه خوک به تو ظلم در حق حیواناته...ننگ بر تو،مرگ بر تو.....

بالا
0 لایک

من مطمعنم که مادرت سرت بلا اورده.که تو از اين فکرا تو سرت ميگذره.پسر خوب اگه يه زره خون کوروش تو رگت بود ......... تو رو جونه همون مادرت از اين داستانا ننويس.وااااى خدا،نگاه داره دنيا چجورى ميشه که.واى

بالا
0 لایک

عبدول حال کردم ازت با پیامت .هنوز بلند نشده زدی توی راگوزش..
داداش امام بیژن شعر خوب بود اما به نظر من پدر ومادراین تخم حروم تقصیری ندارند..
ناراحتم از بقیه که باید این نویسنده رو چنان فحش کش میکردند که دیگه از این گوه خوری ها رو نکنه..
خطاب به نویسنده:
کسکش جان تو بازم پیدات شد،چند بار داستان کس شعر نوشتی وچند بار بچه ها به گوه خوردن انداختنت؟...هان یابو،

آخه بیشرف توکه مغزت با کیرت پیوند خورده و جای بخیه هاش هم خوب نشده چی داری اینجا بلغور میکنی.میخوای یه کاریت کنم

که ازکون بشاشی و از کیر برینی؟هان کونده بی غیرت جواب بده.مرتیکه با خودتم پشتت رو نگاه نکن،کی از تو تخم حروم تر هست؟

میدونی چرا به اسب میگن حیوان نجیب؟ ....چون هیچ اسبی با مادرش سکس نمیکنه...خودت بگو انصافه بهت بگم اسب؟

کیری من که میدونم جیره خوره کدوم بی ناموس تر از خودت هستی که سرت همش توی آخور اونه..
ا
زبچه ها هم خواهش دارم .که اصلا به این فکر نکنند که داستان درست بود؟ یا نه؟ ...که این حیوان دنبال همین هست که ما فقط بهش فکر کنیم..همین که یه تصویر توی ذهنمون نقش ببنده وخلاص!!حتی فکر کردن به این موضوع ها هم درست نیست.دشمن خیلی زرنگه ..اما جوابت اینه که بیییییییییاخ

بالا
0 لایک

محارم نمیخونم بی غیرت پست فطرت
ولی توی ان (عن) مغز نفهمیدی مادر خیلی مقدسه.چجوری اون افکار مریضت بهت اجازه داد بیای و از مادرت بگی؟حتی تصورش آدم رو عصبی میکنه توی آشغال چجوری این رو نوشتی آخه حروم زاده حالم بهم خورد بیمار روانی.

بالا
0 لایک

فتبارک الله به ملت همیشه در صحنه . یه سالی نبودم طبق معمول من داستانا رو نمیخونم میام کامنت حضار محترم ببینم چی نثار کردن دیگه لُبِ مطلب دستم میاد Biggrin

احسنتم ماژالله آورین آورین Biggrin :D

بالا
0 لایک

خیلی جالب بود.داستان قشنگی نوشتی.اگه دوست داری منم پایتم.راستی مطالب دیگه ای هم اگه داری واسم ایمیل کن
خیلییییییییییییییییی
faghat_sen_bala@yahoo.com
بهم ایمیل بده. چت هم درخدمتم.خوشحال میشم

بالا
0 لایک

چرا تو همه ی داستان ها همه میرن تو حموم پشت خواهر یا مامانشون رو کیسه میکشن . مگه شما کیسه کشین .
اگه پشت کامپیوتر داشتی جق میزدی اومده دیدتت جوری با پا میزد تو صندلی که صندلی بره تو کونت که دیگه این قدر دروغ نگی .
راستی من نفهمیدم تو دوست دختراتو میکنی یا میان خونتون با کیر مصنوعیه مامانت تورو میکنن.

بالا
0 لایک

>:) چرا تو همه ی داستان ها همه میرن تو حموم پشت خواهر یا مامانشون رو کیسه میکشن . مگه شما کیسه کشین .
اگه پشت کامپیوتر داشتی جق میزدی اومده دیدتت جوری با پا میزد تو صندلی که صندلی بره تو کونت که دیگه این قدر دروغ نگی .
راستی من نفهمیدم تو دوست دختراتو میکنی یا میان خونتون با کیر مصنوعیه مامانت تورو میکنن.

بالا
0 لایک

کیرپنجاه سانتی یه یابوی پیر وچموش تو اون کون گل وگشادت بره که جز من همه دهنتو گاییدن
اخه عزیز من تو با نوشتن این داستان ساختگیت میدونی چه ضربه ای به فرهنگ اصیل ایرانی میزنی
دارم از فرهنگ غنی امپراطوری کورش بزرگ حرف میزنم
حیف نیست که من وتو خودمونو از نسل زرتشت و کوروش وداریوش بدونیم...
برو ادم شو...

بالا
0 لایک

علت اینکه ما ایرانیها به هیچ جا نمیرسیم به خاطر این اذهان مریض و اسکیزوفرنیمونه
متاسفانه جوونهایی مثل این دوست عزیز نویسندمون دچار اسکیزوفرنیه ماژور هستن و کارشون خیلی بیخ پیدا کرده وباید از منجلاب نجاتشون داد
این آقا احتمالا فیلم سکسی Nina رو زیاد دیده
فیلمی که محصول کشور آلمانه وحدود 20 یا 30 سال پیش تولید شده ودرا ون یه خانواده هستن که همه همدیگه رو میکنن
واقعا متاسفم واسه این جور جوونهایی که ادب ونزاکت رو حتی در تخیلات مسمومشون رعایت نمیکنن و حرمت هیچ چیزی رو نگه نمیدارن
البته حق دارن چون دوست دارن داستانشون که ارسال میکنن ثبت بشه وبرای همین عناوین چرت و پرت میزارن روی داستانشون و داستانشون هم که دیگه واویلا.....
در اینجا من خیلی به این دوست عزیزمو ن گله ندارم بیشتر گله من از مدیر این سایته که چرا میزاره این سایت با این داستانهای مزخرف به ابتذال کشیده بشه
واقعا برای مدیریت این سایت متاسفم
واقعا متاسفم
به اون جوون مریضی که این داستانو مینویسه هیچ هرجی نیست اون یه بیماره روانیه ولی مدیر سایت باید عاقل باشه

بالا
0 لایک

آخه مادرجنده کثافت جلقی حروم لقمه ، کوسکش پدر اگر مادرت یه چنین کوسیه که اگر بخواد به بابات خیانت کنه میره با کسیکه سرش به تنش بیارزه نه اینکه به تو شاف کون لاشی کوس بده.
کیرم توو دهن بابات که معلوم نیست چه نونی داده تو خوردی که اینقدر پست و کثیف از آب در اومدی.
بچه کونی تو رو چه به کوس کردن؟
تو باید بری کون بدی و ساک بزنی کوسکش زنازاده.

بالا
0 لایک