سکس با معلم زبان

سلام. من پوریا هستم. 25 سالمه و حدودا از 20 سالگی که دیدم واقعا به زبان احتیاج دارم(چون میخواستم خارج از کشور برم) به کلاس زبان رفتم. یکی دو ترم اول آموزشگاهی که میرفتم دختر و پسر جدا بودند و حتی معلم ها هم همیشه مرد بودند. چون من اصلا خوشم نمیومد به اصرار اینکه یه آموزشگاه دیگه هم هستش که خیلی توپه و فلانو ایناها آموزشگاهمو عوض کردم.هم معلم زن داشتو هم مختلط بود. چند ترمی بودش که میرفتمو کلی شماره به دخترا داده بودمو با بعضیاشونم دوست شده بودم، ولی سه ترم پیش جلسه اول که رفتم کلاس زود رفته بودم. کلاس حدودا 25 نفر بود. از هیچ کدوم از دخترا هم خوشم نیومده بود که معلم ترم جدیدمون اومد تو. بزارین از همون نگاه اول بگم. پستوناش انقدر بزرگ بودش که فورا شق کردم. یه مانتوی تنگ هم پوشیده بود که داشت از شدت بزرگی پستوناش پاره میشد. یه شلوار لی هم پوشیده بود و وای! عجب کون گنده ای داشت. تو عمرم کون به این بزرگی ندیده بودم. قیافش خیلی خوشگل بود به هر چی شکیرا و مدونا و آنجلینا جولی و ایناها سیکتیر میگفت. شرتم دیگه داشت پاره میشد. وقتی شروع به درس دادن کرد فک نکنم کسی به حرفاش گوش میداد. یا به کونش زل زده بودن یا به پستوناش یا به قیافش.

زنگ خورد و رفتش بیرون. منم یواشکی رفتم دنبالش. تا یه جاهایی رفتم دنبالش که دیدم یه مزدا3 جلوش واستادو بوق زد. اونم سوار شد! از اونجا فهمیدم که رسیدن به ارزوم( سکس با اون) کار سختی نخواهد بود. جلسه بعدی با خودم ماشین بردم. به محض اینکه تعطیل شدیم به یه بهانه ای سر کلاس نگه اش داشتم و یه نیم ساعتی اونجا فک زدیم. بعدش گفتم من خیلی وقت شما رو گرفتم اگه اجازه بدین میشه برسونمتون خونه؟ اولش یه خورده منو من کرد ولی بعدش قبول کرد. سوار ماشین که شدیم آدرسو ازش پرسیدم. یه جای نسبتا دوری گفت حدودا نیم ساعت تا اونجا راه بود. راه افتاد بعد یه مدت ازش پرسیدم اسم شما چیه؟ اونم گفت من حمیدی هستم. گفتم اونو که میدونم اسم کوچیکت. اونم گفت من فریبا هستم. یه خورده با هم صمیمی شدیم و وقتی رسیدم به آدرس پیاده شد. یه آپارتمان بود. گفتش که بفرمایید تو یه پذیرایی بکنیم! اولش فکر کردم کس میگه و تعارف کردم بعد که دیدم داره اصرار میکنه گفتم واقعا بیام؟ کسی نیست؟ گفتش نه خودم تنها هستم.

رفتیم تو. خونه خوبی بودش. کفش پارکت بوده تقریبا همه ی وسایل قرمز بودن. رفت تو اتاق خوب و گفت الان میام. نشستم رو یه مبلو بعد چند دقیقه اومد. وای!!! چی شده بود! موهای طلاییشو باز گرده بود. یه تاپ صورتی پوشیده بود که سوتینش کاملا واضح بود. یه شلوارک جذبم پوشیده بود که هر چی کون و رون کس مس داشت انداخته بود بیرون. یه صندل پاشنه بلند هم پوشیده بود. اومد و حدود یکی دو متری من وایساد. پرسید اون چیه؟ اول نفهمیدم چیو میگه بعدش با دست اشاره به کیرم کرد که شق شده بود. یه نیگاه کردمو دیدم خیای تابلو زده بیرون و خیلی گنده شده بود. گفتش میدیش به من؟ قول میدم هم به اون و هم به تو خوش بگذره منم یه چند لحظه باورم نمیشد و بعدش شروع کردم. پیراهنمو اونقدر محکم کشیدم که دکمه هاش پاره شد. شلوارو شرتمو هم یه جا دراوردمو رفتم سمت اون. تاپشو کندمو شلوارشو هم کشیدم. بعد خوابوندمش رو کاناپه و شرو کردیم به لب گرفتن از هم دیگه. وای چه طعمی داشت لباش. لبای هم دیگرو میخوردیمو اون زبونشو انداخت تو دهنمو منم با تموم وجود خوردمش. بعد که خسته شدم ولش کردمو رفتم سراغ گوش و گردنش لیس میزدمو میخوردمو اونم آه آه میکرد کیرم دیگه داشت میترکید! بعد رسیدم به پستوناش وای فک کنم کلم لاشون جامیشد. شروع کردم به خوردنشونو حدود 20 دقیقه ای ازشون خوردم که ناگهان یه آه بلن کشیدو ازضاشد. سریع رفتم سراغ کوسشو با تموم وجود خودم. چه آهایی میکشید. آبش طمع خوبی میداد. بعد دیگه طاقتم تموم شدو کیرمو محکم کردم تو دهنش. وای چه ساکی میزد! تخمامو قشنگ لیس میزدو کیرمو می مکید. حس کردم. داره آبم میادو بهش یه ندایی دادم. خندیدو سرشو تکون داد یه آه کشیدمو ابم ریخت تو دهنش. همچین خودش که انگار که سانشاینه! با تموم وجود خوردشونو گفت: وای چه آب خوش مزه ای داشتی جوووون این کیر فقط به درد من میخوره آآآآآه ه ه ه . دوباره شروع کردم به خوردن پستوناشو مالیدن کونش و یه کم که گذشت گفتم یه لحظه وایسا. رفتم تو اتاقشو یه قوطی کرم برداشتمو خالیش کردم تو کونش. یه کمم مالیدم به کیرمو. آروم آروم بردم تو. از همون اول می گفت: آره جیگرم آره پارش کن. جرش بدهتا ته بکن توش آره آییییییی. دوباره ارضا شده بود. کیرمو یه دورم کردم تو کسش تا کاملا خیس بخوره و کردم تو کونش وایییییییییییییییییییییییییی. چه جیغایی میکشید. آه و اوه میکردو داد میزد یالا جرش بده. منم با تمام قدرت تلمبه کردمو آبمو ریخت توش. دیگه جفتمون افتاده بودیم. خوابوندمش رو کاناپه و یه چند دقیقه دیگه هم از هم لب گرفتیم. بعدش رفتیم حموم. تو حموم بازم پستوناشو خوردمو اونم واسم یه ساک مشتی زد. خوب که خودمونو شستیم اومدم بیرونو تشکر کردمو رفتم خونه.
از اون روز به بعد تا آخر ترم یه 3-4 بار دیگه ایم رفتمو ترتیبشو دادم.

نوشته: پوریا

2.85567
نمره شما: هیچ :میانگین 2.9 (97 رأی )

22 نظر

اصلا دروغ نبود بچه همه چیزو

نوشته Kirzila در 24. February 2011 - 4:26

اصلا دروغ نبود بچه همه چیزو عین واقعیت نوشته!

خوب بود،دمت گرم...!!

نوشته Carddinal در 24. February 2011 - 8:35

خوب بود،دمت گرم...!!

زن منم کونش گندس گوشت خالص

نوشته 1202 در 24. February 2011 - 9:19

زن منم کونش گندس گوشت خالص

جالب نبود آقا

نوشته saeedhamidi در 24. February 2011 - 10:31

جالب نبود آقا

chera moalem zabana aksaran

نوشته 2jense در 24. February 2011 - 11:55

chera moalem zabana aksaran kos tashrif daran

manam mikham zaban yad

نوشته Amir.Bigfuckerman در 24. February 2011 - 13:27

manam mikham zaban yad begiram albate khososi . amozeshgahesh kojast . esmesh chiye in ostade kir shagh kon?????????/

kos nagoo dg jende ham bood

نوشته kodex در 24. February 2011 - 16:46

kos nagoo dg jende ham bood be in sorat nemidad

یک داستان تخمی تخیلی

نوشته x.x.l در 24. February 2011 - 17:12

یک داستان تخمی تخیلی دیگه.بابا توهم بیخیال.

چرت و پرت در حد تیم ملی اقا

نوشته i_love در 24. February 2011 - 19:21

چرت و پرت در حد تیم ملی
اقا جسله اول خانوم را زده زمین . خداییش با عقل جور در میاد . اونم خانوم معلم را که یه چند ترمی با هم کار دارند

harki mms khatesh faale zang

نوشته hista در 24. February 2011 - 19:58

harki mms khatesh faale zang bezane bege.09351069747

to ham boro koneto bede ba in

نوشته meysam oje shahvat در 24. February 2011 - 21:08

to ham boro koneto bede ba in mmset.kam kam dari ro tokhmam rah miri ha

بهترين نظرمن اينه كه به

نوشته samiraspammer در 25. February 2011 - 0:29

بهترين نظرمن اينه كه به ايناعمل كنيدتاكشف نشده..امامن يه مژده دارم كه بياوببين!
هك:معني آن يعني باميخ مبلمان ساختن!داستگيري2هكربه دليل هك سايت فيفاو دزدي نقدي ازبانك سوئيس_امادرادامه هك شارژ ايرانسل(شارژ رايگان ايرانسل)فقط بروبه سايت زيروترفندشوببين
ixlovely.blogspot.comتاكشف نشده بياين

سلام خانم محترم از بندر براي

نوشته Bahman2011 در 25. February 2011 - 1:08

سلام خانم محترم از بندر براي دوستي بيام بده.صفرنهصدوسي شش صدوهفتادوشش جهل بانزده.بندرعباس

آقای مهندس یه داستان کوتاه به

نوشته salijoon در 25. February 2011 - 4:47

آقای مهندس یه داستان کوتاه به فارسی نوشتی این همه غلط داری،چه کس خلی تو را کلاس زبان راه داده.فارسی بلد نیستی بنویسی چه جوری با این مخ آکبندت زبان یاد میگیری.تازه آقا خارج هم میخواد بره.راستی این معلم جنده آدرسش کجاست.

بی معنی بود

نوشته pan در 25. February 2011 - 9:34

بی معنی بود

با حال بود ایول ادامه بده

نوشته farat در 25. February 2011 - 20:49

با حال بود ایول ادامه بده جیگر

Hey po0riya,u koset khole?ya

نوشته Ardimanish. در 26. February 2011 - 3:20

Hey po0riya,u koset khole?ya k az merikh 0madi,han?
Chormang,hata ro0spihaye kazino t0o las vegas ham b in sor'at o serahat nemigan biya bokon ya bede bokhoram ahmagh!!!
T0o dastanet faghat kos kabab kardi o ko0n taft dadi mashti...!!!
Migama,age vaghe'an t0o tehro0ne shoma kos kardan inghade aso0ne o majani,pas chera miyan t0o in sayta o gedaeiye ye gf naghabelo mikonin kaf kosa,han?

شما ترکی? چرا کس شر مینویسی؟

نوشته benyamin74 در 27. February 2011 - 22:54

شما ترکی? چرا کس شر مینویسی؟

SALAM,DASTANE GHASHANGI BOOOD

نوشته koskon1366 در 30. March 2011 - 7:02

SALAM,DASTANE GHASHANGI BOOOD AGE VAGHEIYAT DASHTE BAHE,KE AGE DARE BA MAN TAMAS BEGIR TA MANAM BOKONAMESH BE BAHOONEYE TADRISE KHOSOOOOSIII BIYADO MANAM BOKONAMESH.
KOKON1366@YAHOO.COM 0 9 3 6 9 6 7 1 4 4 4

يه وقت فكر نكنيد اين واقعي

نوشته 10us در 30. March 2011 - 20:49

يه وقت فكر نكنيد اين واقعي نبودا!!!!!!!!!
100در 100 راست بود!!!! همه چيش هم عين واقعيت بود:دي!!!
بدون كم كردن يه (و)!!!!!

ای کیر تو روحت با این داستان

نوشته lal_agha در 10. July 2011 - 8:45

ای کیر تو روحت با این داستان تخمیت . لا اقل یه دو سه جلسه تعریف می کردی بعدش می کردیش . رفتم دنبالش دیدم مزدا 3 سوارش کرد . فردا منم ماشینو بردم سوارش کردم بردمش گفت بیا منو بکن . آخه اون زنه که با مزدا 3 سوار می شه خودشم مکان داره میاد با تو سوار شه بعد بگه بیا منو بکن . کیر تو روحت با این داستانت

آرزو بر جوانان عیب نیست پسرم

نوشته m_a_n_i در 16. September 2011 - 12:07

آرزو بر جوانان عیب نیست پسرم