سکس با هدیه در باغ

سلام.می خوام یکی از خاطراتم که در تابستان امسال اتفاق افتاد روبگم وببخشید اگه طولانی بود. اسم من میثم است و18سال سنم و180قدمه و70کیلووزنم وقیافه معمولی وکمی خشن به خاطر دعوایی که پارسال افتادم وجای چند زخم روی صورتم بود.آدم حشری هستم وچندتا کون پسر هم کردم ولی تا تابستان امسال دختر نکرده بودم .وتوی یکی از شهرهای شمال زندگی می کنم .من توی خانواده پسربزرگ هستم ویک داداش دارم که4سال از من کوچکتراست که باپدر ومادرم 4نفر می شیم .پدرم باغ پرتغال دارد(به خاطره ام ربط دارد).

حدود 4سال پیش مادرم توی عروسی عموم باخواهر زن عموم یا همون خواهر عروس دوست شد و رابطشون هم خیلی صمیمی شد.این زن که حدود45سال سن داشت و 2تا دختر و یک پسر داشت و بچه بزرگش پسرش بود ودختر بزرگش که شوهرکرده بود واسمش پریسا بود و دختر وسطیش که دانشگاه می رفت واسمش شیدا بود و آخری که خاطرم با اونه هستش و اسمش هدیه است و همسن منه .و شوهر این خانم هم فوت کرده بود.خونه ی هدیه جون با ما حدود200 کیلومتر فاصله داشت بهمین دلیل سالی 2یا3با بیش تربا هم رابطه نداشتیم وهر وقت خونه ی هم می رفتیم چند روز می موندیم اون اوایل که من هم بچه بودم وهم ازترس برادرش تو خونه اونا زیاد به هدیه وخواهر بزرگش فکرنمی کردم وهروقت هم خونه ما می اومدند چون من بیشتر موقع بیرون بودم وفقط موقع شام وناهار خونه بودم زیاد به هدیه نطر نداشتم و به همین خاطر مادر هدیه تو چند سالی به من خیلی اعتماد داشت چون حرکت ناشایستی از من ندیده بود وهر چی بزرگتر شدم شهوتم بیشتر شد تا عید امسال که در به دردنبال کوس بودم وبا2تا دوست هم شدم ولی نتونستم سکس داشته باشم.

آخرای عید بود که برادر هدیه مادرش وهدیه وخواهر بزرگترش رو رسوند خونه ی ما وخودش یه مشکلی داشت وبرگشت.واین بهترین فرصت بود که من هدیه رو بکنم خواهر بزرگتر هدیه که نمی شد چون هم از من بزرگتر بود(دانشگاه می رفت)وهم اینکه با هم صمیمی نبودیم وهدیه هم خیلی با حال تر وسکسی تر بود.من چون قرار بود با دوستام برم 13بدر ولی به خاطر هدیه کنسل کردم وقرار شد با خانواده برم ونقشه من این بود که من هدیه را با موتور ببرم وبکنمش وباخایه مالی که کردم وهمین که هدیه هم از موتورسواری خوشش می اومد واعتمادی که مادرش به من داشت قرار شد من وهدیه باهم بریم.منم توراه سرعتو کم کردم وپدرم جلو افتادومن چند بار ترمز زدم و بدن هدیه به من می چسبید که خیلی حال می داد ودیدم هدیه هم چیزی نمی گه وفقط خنده می کنه .ازاینجا فهمیدم که هدیه از سکس با من بدش نمییاد.به همین دلیل پیچیدم تو یه مسیر فرعی ورفتم ورفتم تارسیدم به جایی که آدمی وجود نداشت وزدم کنار.بهم گفت اینجا کجاست ؟گفتم:می خوام یه چیزی رو بهت بگم .گفت:من خیلی می ترسم بیا بریم.گفتم:نترس باهات کاری ندارم ویه چزی ازت می خوام.گفتش:بگو چی میخای .گفتم:کستو.چند لحظه چیزی نگفت.گفتم جوابت .گفت :اینجا که نمی شه بعدشم منمن هنوز دخترم وپرده دارم اصلا فکرشو نکن.گفتم این که مشکلی نیست از کون می کنمت گفت:نه خیی درد داره.یه نگاه به ساعت کردم دیدم خیلی دیر شده .یکم باهاش لب گرفتم وسینه های کوچیکشو خوردم وسریع رفتیم پیش خانواده ها.اون روز گذشت واونا فرداش رفتند ومن در حسرت هدیه موندم.وتابستان امسال شد وهدیه جون دوباره اومد ومن ایندفعه نمی خواستم فرصتو ازدست بدم و به همین دلیل به فکر یه نقشه بود بودم واونم این بود که هدیه به بهانه ی بیرون رفتن بره بیرون ومن هم از بیرون هدیه رو بگیرم ومخ هدیه رواز ین لحاظ که کون دادن زیاد درد نداره ودردش همون اولاست وبقیش حاله زده بودم .نقشه عملی شد وهدیه هم اومد بیرون ومن هم اونو گرفتم ورفتیم سر باغمون که خارج از شهر بود واونجا یک خونه ی کوچیک داریم که نگهبان زمستونا توی اون خونه از از پرتغال ها نگهبانی می ده.هدیه رو داخل خونه بردمودر رو ازدداخل قفل کردم.هدیه یه دختر با قد175وزن65به گفته خودش کیک بوکسینگ هم کار می کنه که فکر کنم راست می گفت چون بدن ورزیده ای داشت وچشمایی خمار وگنده داشت که خیلی آدمو شهوتی میکرد ودماغ عقابی بود که خیلی به صورتش می اومدولبای کوچک وولی گوشتی داشت در کل خوشگل بود وسینه هاشم اندازه گلابی میشدوکونشم زیاد بزرگ نبود ومن عاشق اینجور کون ها هستم.

وارد اتاق شدیم وشروع کردم به لب گرفتن بعد از دودقیقه لب گرفتن رفتم سراغ سینه هاش وهمین جور رفتم پایین تر تا رسیدم به کوسش وای چه کوسی داشت کوسش خیلی کم مو وصورتی بود وپفم کرده بود شروع کردم به خوردن وچوچول کوچیکشو وقتی میک می زدم خیلی حال می کرد وفقط می گفت بخور وبعداز چند دقیقه بدنش سفت شد ومنو محکم گرفت وآب کسش اومد .گفتم حالا نوبت توست گفت چی کار کنم گفتم اول برام ساک بزن که اول مخالفت کرد که بااصرار من قبول کرد یه حالی میداد که رفته بودم تو ابراوبعد از چنددقیقه نزدیک بود آبم بیاد که گفتم بسه ورفتم سراغ کونش .سوراخ کونش بدجور دیوونم کرد چون تا اون موقع سوراخی مثل کون اون ندیده بودم یه سوراخ قرمز وتنگ وسط کونش .وچون قبلا چند تا پسر کرده بودم می دونستم باید چیکار کنم .کرم از تو کیف هدیه گرفتم ویکم رو کیرم ویکم به سوراخش مالیدم واول یه انگشت بعد دو انگشت وبعدشم سه انگشتی توی کونش کردم که اول خیلی درد می کشید ولی بعد یکم کمتر شده بود.وحالا نوبت کیر حدودا 17سانتی بود که توی کونش بره وکم کم کله کیرمو توی کونش کردم که چون کله کیرم از بدنه ی کیرم کلفتر است یه جیغ کوچیک کشید ومیخواست بره که محکم گرفته بودمش وبعد بیش تر کیرم رو یواش یواش تو کونش دادم وشرو ع کردم به تلمبه زدن ودرد هدیه هم کم شده بودوتبدیل به لذت شده بودومن تلمبه زدن رو سریع تر کردم وآبم داشت میم مد که آوردم بیرون وریختم روی کمرش وبعد یه 5دقیقه کنار هم دراز کشیدیم وبهش قول های الکی دادم وبعد بردمش خونه وخودم تا شب خونه نیو مدم تا کسی شک نکنه البته هدیه هم یکم لنگ میزد ولی زیاد ضایع نبود .ودیگه نتونستم با هاش سکس کنم .وعید سال میخوام از کس بکنمش. خدا حافظ

نوشته:‌ میثم

2
نمره شما: هیچ :میانگین 2 (4 رأی )

45 نظر

جالب نبود گفتم:کستو.چند لحظه

نوشته Master3D در 28. January 2012 - 12:46

جالب نبود
گفتم:کستو.چند لحظه چیزی نگفت.گفتم جوابت .گفت :اینجا که نمی شه !!!!!!!!!!!
تا اینجاش که خوندم فهمیدم کس نوشتی
موفق باشی

خیلی مسخره و چرت بود بیشتر

نوشته ساینا جون4 در 28. January 2012 - 12:46

خیلی مسخره و چرت بود بیشتر شبیه رویاهات بود

جالب نبود گفتم:کستو.چند لحظه

نوشته Master3D در 28. January 2012 - 12:48

جالب نبود
گفتم:کستو.چند لحظه چیزی نگفت.گفتم جوابت .گفت :اینجا که نمی شه !!!!!!!!!!!
تا اینجاش که خوندم فهمیدم کس نوشتی
موفق باشی

hiwman جون من نازطلام ازت

نوشته nazgool66 در 28. January 2012 - 13:07

hiwman جون من نازطلام ازت خبری نیست

چیزشعر جالبی بود طرف 1پسر 2

نوشته shadow_man در 28. January 2012 - 13:43

چیزشعر جالبی بود
طرف 1پسر 2 دختر داشت بعد واسه ما 3 تا دختر میشمری
تو 18 سالته هدیه هم همسنت بعد شوهر هم کرده شوهرش هم مرده باکره هم هس Angry

اگه بدونی الان چه زجری میکشم که نمیتونم فحشت بدم

اون پرتغالی که گفتی به داستان

نوشته u.s.a در 28. January 2012 - 17:00

اون پرتغالی که گفتی به داستان ربط داره حتما جا کردی توی کونت.کونی!!!!!!!!!!!

مغز فندقی ! اگه کسی بهت گفته

نوشته no pm sanaz در 28. January 2012 - 17:12

مغز فندقی !
اگه کسی بهت گفته اگه داستان ننویسی تو را میکنه باور نکن !
همه داستانت چرت بود و احمقانه و ما از تو احمق تر که اومدیم در موردش نظر میدیم!
راستی عنوان داستانت سکس در باغ بود ما که باغی ندیدیم
بگذریم که گفتی باغ پرتقال دارید و به داستان ربط داره!!!!!!!

چي بگم

نوشته ایراندخت در 28. January 2012 - 19:01

چي بگم Plain Face

شانس اوردی امروز حوصله ی فحش

نوشته گلادیاتور666 در 28. January 2012 - 19:23

شانس اوردی امروز حوصله ی فحش دادن ندارم کونی

خداحافظی واسه چی بود؟ من که

نوشته parvazi در 28. January 2012 - 20:23

خداحافظی واسه چی بود؟

من که فقط نظریاتو خوندم بهت خندیدم.

خیلی تخمی تخیلی بود. خدا شفات

نوشته takavarjoon در 28. January 2012 - 21:52

خیلی تخمی تخیلی بود. خدا شفات بده.

ووووووووو این بود انشاء من

نوشته sarajasbi در 28. January 2012 - 23:47

ووووووووو این بود انشاء من رویادت رفت بنویسی

اخییییییییی تفلکی بابا نزنین

نوشته Sag.hashar در 29. January 2012 - 0:30

اخییییییییی تفلکی بابا نزنین تو پرش این واقعأ یه هدیه نامیه دوس داره این طوری تو باغ پرتغال باباش بکنه وای این کسکشای رشتی هم خالی بندن هم لاشی فحش نمیدم بهت چون انقد کوس مغزو انی حیف فحش

اخییییییییی تفلکی بابا نزنین

نوشته Sag.hashar در 29. January 2012 - 0:32

اخییییییییی تفلکی بابا نزنین تو پرش این واقعأ یه هدیه نامیه دوس داره این طوری تو باغ پرتغال باباش بکنه وای این کسکشای رشتی هم خالی بندن هم لاشی فحش نمیدم بهت چون انقد کوس مغزو انی حیف فحش

اینم شد داستان آخه خر مخه

نوشته rasoljoon در 29. January 2012 - 1:21

اینم شد داستان آخه خر مخه کونی

آخه همه ی ما می دونیم دیگه

نوشته Sorme-sexy در 29. January 2012 - 1:45

آخه همه ی ما می دونیم دیگه کسی داستان واقعی نمی نویسه حتی اگر هم بنویسه یه چیزی پیدا می کنیم فحشش می دیم کسی هم که بخاد بنویسه دیگه جرات نمی کنه. خب چه کاریه این الان؟ ماها که اکثراً مطمئنیم داستان واقعی گیرمون نمیاد چرا باید هی هر سری حرفای تکراری رو بزنیم؟! Sad

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ

نوشته unidave-1369 در 29. January 2012 - 2:15

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ کرده بودی که میخوای سکس کنی اره؟

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ

نوشته unidave-1369 در 29. January 2012 - 2:17

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ کرده بودی میخوای بکنیش اره؟

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ

نوشته unidave-1369 در 29. January 2012 - 2:18

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ کرده بودی میخوای بکنیش اره؟

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ

نوشته unidave-1369 در 29. January 2012 - 2:20

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ کرده بودی میخوای بکنیش اره؟

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ

نوشته unidave-1369 در 29. January 2012 - 2:22

ای شیطون ازقبل بابابات هماهنگ کرده بودی میخوای بکنیش اره؟

من موندم چه اصراری دارین که

نوشته ETANOL در 29. January 2012 - 3:18

من موندم چه اصراری دارین که داستان دروغ بنویسین ؟ :دی من به این نتیجه رسیدم که همه ی اونایی که دلشون فحش خار مادر میخواد و روشون نمیشه بگن بهمون فحش بدین ! میان داستان دروغ مینویسن بلکه فحش خار مادر بخوردن :دی

خوندن کامنتا لذتش از خوندن

نوشته ارغوان♥ در 29. January 2012 - 3:23

Smile) Smile) Smile) Smile)
خوندن کامنتا لذتش از خوندن داستانای تخمی تخیلی اینجا خیلی بیشتره!!!

كس گفتي اي كس گفتي داداشاي

نوشته Enteghad sazande در 29. January 2012 - 3:25

كس گفتي اي كس گفتي
داداشاي هديه هم داشتن مامانتو تو باغ انار ميكردن!!
داستان تخمي دادي
كونده بودي شكفتي

خدايي آدم كامنتارو ميخونه

نوشته mehdi abdi در 29. January 2012 - 5:48

خدايي آدم كامنتارو ميخونه بيشتر حال ميده منكه مردم از خنده!! راستش منم داستان دارم اما ميترسم فك كنين خالي بنديه واس همين نميزارمش

نمیدونم چرا همه تا ۳تا انگشت

نوشته llvllaMaD.007 در 29. January 2012 - 9:24

نمیدونم چرا همه تا ۳تا انگشت بیشتر نمیکنن توش؟
تازه یه پسر بچه بدون کس کردن و سکس و ورزش چطور کیر کلفت و دراز داره؟
آها یهو تصمیم گرفتی بکنیش بدون مقدمه چینی بردی لبم گرفتی؟
تازشم مگه دختر اونم آشنا وقتی میخنده این معنی رو میده که بیا بکنم؟
من که ۱۴ ساله فوتبال بازی میکنم کیرم این اندازه نی.
یکم خجالت بکش...

منم داستانمو بزار بگم... دوست

نوشته llvllaMaD.007 در 29. January 2012 - 9:35

منم داستانمو بزار بگم...
دوست دخترمو خیلی دوست داشتم و هم دوست داشتم بکنمش خونه خالی بعد یه مدت بزور گیر آوردم بردمش اونجا و میدونین چی شد آخرش....؟
نکردمش:-D:-D
آخرش کردمش.
چه داشتانی.با این تفاوت که مختصر اما مفیده.
آخه داستان باید روح داشته باشه آدم خل.مثل داستان شروع وحشتناک دوستی ما....
ننویس دیگه برادرم.‏

منم داستانمو بزار بگم... دوست

نوشته llvllaMaD.007 در 29. January 2012 - 9:36

منم داستانمو بزار بگم...
دوست دخترمو خیلی دوست داشتم و هم دوست داشتم بکنمش خونه خالی بعد یه مدت بزور گیر آوردم بردمش اونجا و میدونین چی شد آخرش....؟
نکردمش:-D:-D
آخرش کردمش.
چه داشتانی.با این تفاوت که مختصر اما مفیده.
آخه داستان باید روح داشته باشه آدم خل.مثل داستان شروع وحشتناک دوستی ما....
ننویس دیگه برادرم.‏

خیالی بود

نوشته lat.kasif در 29. January 2012 - 12:20

خیالی بود

منم باaseman2rangi موافقم

نوشته nazgool66 در 29. January 2012 - 12:53

منم باaseman2rangi موافقم اینجا که جای این حرفا نیست ،منم خیلی ناراحت شدم

خیـــــــــــــــــــــــــــ

نوشته hotboy797 در 29. January 2012 - 14:08

خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی چرت و مسخره بود

یه جمله میگم به تمام افرادی

نوشته hotboy797 در 29. January 2012 - 14:16

یه جمله میگم به تمام افرادی که به اسلام توهین میکنن

<<کسی که محبت محمد و خاندانش تو دلش نباشه یا حرام زاده است یا مال حرام خورده است>>

بازم بنویس به حرف کسی هم کاری

نوشته 8542 در 29. January 2012 - 14:25

بازم بنویس به حرف کسی هم کاری نداشته باش

بازم بنویس

نوشته 8542 در 29. January 2012 - 14:29

بازم بنویس

کله کیری چرت میگی چرا! تازه

نوشته سپانلو در 29. January 2012 - 16:01

کله کیری چرت میگی چرا! تازه شکل کیر رو برای دو برابر سن خودت داری توضیح میدی؟ اونوقت که تو به کیر میگفتی دودول البته یواشکی که مامانت متوجه نشه کیر من 19 سانت بود که اگه ازینور گوشت میکردم تو ازون ورش میومد بیرون!!

1-بچه ها لطف کنین بذارین

نوشته 2ooshika در 29. January 2012 - 19:50

1-بچه ها لطف کنین بذارین بدبخت کارشو بکنه،نزنین تو ذقش،بالاخره باید از یه جایی شروع کنه
2-اونایی که دارن به دین وخدا وپیغمبر و اماما توهین میکنن اصلا شاید مسلمون نیستند پس برن گورشونو گم کنن اما اگه مسلمونن براشون متاسفم،نباس همه چی رو باهم قاطی کرد.هرسخن جایی وهرنکته مکانی داره،اگه حالیشئن شد که هیچ والا کیرم تو کس وکون ناموسشون،البته شک دارم ناموس وشرف داشته باشن
3-تا همین جا بسه دیگه،شد قصه حسین کرد شبستری----خوش باشین

هی هی هی....از نظرات عزیزان

نوشته benihimeh در 29. January 2012 - 20:12

هی هی هی....از نظرات عزیزان معلومه که فقط کس شعر نوشتی....
اخه بچه جلقیه کسخل تورو چه به دختر کردن??...فک کنم اخر شب زیاد سوپر دیدی اینا به خوابت اومده...شایدم هدیه خانوم تورو کرده اینجا برعکس نوشتی!!!....دیگه از این چاخانا تحویل بچه ها نده....وقتشون تلف میشه...Wink

Jende pouli kam kos begou

نوشته Ahhhh در 29. January 2012 - 23:12

Jende pouli kam kos begou

بچه ها اگه داستانایی مثل

نوشته Mahan'aM در 30. January 2012 - 1:30

بچه ها اگه داستانایی مثل بازگشت به ایران یا شروع وحشتناک دوستی ما یا سکس پریچهر با مهندس یا از این قبیل داستانا تو سایت نبود باید در داستان سکسی شهوانی رو تخته میکردن اخه این چه داستانی بود که نوشتی !؟!رفتی روز اول فیلم پورنو دیدی و تو روز دوم تخیلاتتو به فیلمه اضافه کردی و تو روز سوم داتانتو نوشتی؟؟؟

من نمیگم داستان دروغ ننویس میگم اگه مینویسی یه جور بنویس قابل باور باشه و حد اقل چند بار از روش خونده باشی و مشکلاشو رفع کرده باشی

یه چند وقتی هست که نویسنده هایه توانایه سایت دستشون به نوشتن نرفته و ما رو از نوشته هاشون محروم میکنن

به امید داشتن داستان هایه جذاب و سکسی در اینده ای نزدیک ...

دختر خاله ها بدبخت همه جنده

نوشته phenomenon در 30. January 2012 - 3:25

دختر خاله ها بدبخت همه جنده شدن
مادرا کونی شدن
پسرا زرنگ سر کوچه شدن
نشد که بشه مخ زنی دیگه وجود نداره؟ تا توی روشون میخندی کون میدن؟ عجیبه واقعا.

کوس شعر

نوشته dele_divane در 31. January 2012 - 2:56

کوس شعر

بهتر بود شجره نامه شون رو هم

نوشته pesare_sharghi_30 در 31. January 2012 - 16:55

بهتر بود شجره نامه شون رو هم مينوشتي،من كه گيج شدم،شوهر كدوم زن مرده بود؟خيلي باحالي،تو ترمز كردي،اونم خنديد بعد فهميدي از سكس با تو خوشش مياد!!!

بهتر بود شجره نامه شون رو هم

نوشته pesare_sharghi_30 در 31. January 2012 - 16:58

بهتر بود شجره نامه شون رو هم مينوشتي،من كه گيج شدم،شوهر كدوم زن مرده بود؟خيلي باحالي،تو ترمز كردي،اونم خنديد بعد فهميدي از سكس با تو خوشش مياد!!!