سکس با پسرعمو

من تک دختر هستم و همبازی دوران کودکیم دختر عمو و پسر عموم بودن. ما از بچگی با هم بزرگ شدیم. از همون دوران یه علاقه خاصی بین ما بود. مثلا وقتی میخواستیم بریم مسافرت، اگه عموم اینا نمیومدن، من اونقدر گریه میکردم تا دسته جمعی بریم سفر. دخترعمو رو مثل خواهرم دوست داشتم و بهش وابسته بودم اما پسر عمو رو یه جور دیگه دوست داشتم. چند باری هم یواشکی همو بغل میکردیم و میبوسیدیم. ولی چون بچه بودیم چیزی نمی فهمیدیم تا کم کم بزرگ و بزرگتر شدیم. یادمه موقعی که 18 سالم بود عموم اینا رفتند تهران.
دیگه کمتر پسر عمومو میدیدم. بعضی وقتا که تعطیلات شروع میشد میرفتم تهران و با دخترعمو و پسر عموم میرفتیم گردش یا خرید و اینجور کارا. این آخریا وقتی پسرعمو رو میدیدمش دلم می خواست بگیرمش تو بغلم و یه ماچ آبدار ازش بکنم. ولی تا حالا رابطه ما اینطوری نبود. تا اینکه یه روز که من و پسر عموم و خواهرش رفته بودیم سینما توی سینما کنار من نشست.
من اولش حواسم به فیلم بود. اما سنگینی نگاه های پسرعمو رو حس میکردم. دلم میخواست از این فرصت یه جوری استفاده کنم. گرمای بدنشو احساس میکردم که یه دفعه دستمو گرفت. نگاهش که کردم دیدم داره پرده سینما رو نگاه میکنه. منم دستشو فشار دادم، دیگه نمیفهمیدم دارم چکار میکنم. دست و پام میلرزید. ولی با خودم فکر کردم اگه این فرصتو از دست بدم، دیگه حالا حالاها پسرعمو بهم اعتنا نمیکنه، یا فکر میکنه از اینکارش بدم اومده.
دستشو به طرف رونم آورد و با ناخنهاش روی شلوارم میکشید. دلم ریش میشد. بعد کم کم شروع کرد به مالیدن رونم. بعدش کم کم دستشو برد لای پاهام.
یکمی از روی شلوار منو مالوند. اولش هیچ حسی نداشتم، یعنی گیج میزدم. آخه تا میخواستم تمرکز کنم دستشو میبرد یه جای دیگه یا مالوندنش رو کند میکرد. منم مچ دستشو گرفتم و روی کسم نگهش داشتم که بفهمه نباید جابجا بشه. کم کم داشتم داغ میشدم، لیزی کسم رو حس میکردم. یه نیگا به دخترعمو کردم که مشغول تماشای فیلم یود، دلم داشت میریخت، نمیدونم چی شد که زیپ شلوارمو باز کردم و دست پسرعمو رو دادم توی شرتم.
اونم شروع کردم به مالیدن. دستش خیس شده بود دلم میخواست جیغ بزنم. یکدفعه یادم به آقا کوچولوی اون افتاد و دستمو گذاشتم روی شلوارش.
پسر عمو یهو جا خورد و نفسش بند اومد. پاهاشو روی هم انداخت تا خواهرش که بغلش نشسته بود نبینه.
زیپشو باز کرد. میترسیدیم یه نفر متوجه بشه. دیگه حواسم رفت به کیر اون و خودم لذت زیادی نمیبردم. رگهاش زده بود بیرون و سفت شده بود. حس لمس کردن کیر مردونه ی پسرعمو برام جالب بود. وقتی می مالوندمش یه جورایی خودشو روی صندلی جابجا میکرد و دستش روی کسم شل میشد. اصلا یادش میرفت منو بماله. خیلی حال میداد انگار دسته ی کنترل یه مرد توی دستم بود. خواستم توپهای پاینشو از روی کنجکاوی لمس کنم که یهو خودشو پس کشید و دستمو گرفت. بمیرم، دردش اومد.
خلاصه که آخرش هم اون ارضا شد اما من از ترس و استرس زیاد نتونستم ارضا بشم.
چند روزی گذشت. یه روز که میخواستم برم بلیط قطار بگیرم واسه برگشت به عموم گفتم: شما که خیلی وقته از اون طرفا نیومدین بذارین براتون بلیط بگیرم با هم بریم. با خودم گفتم اگه بیان تبریز، میتونم پسرعمو رو ببرم باغ خودمونو و هرکاری دلمون خواست انجام بدیم. اما عموم مخالفت کرد. که یهو پسر عموم گفت: بابا من دلم واسه عمو و زن عمو تنگ شده بریم دیگه. عموم بازم مخالفت کرد. این وسط دختر عمو هم به خاطر کلاس زبانش و تولد دوستش قبول نمیکرد با ما بیاد و قضیه منتفی شد. ولی پسر عموی شیطونم کوتاه نمیومد.
بالاخره عموم به پسرعمو اجازه داد که بیاد. گفت تو با الهام برو بعد خودت برگرد.
من که میخواستم از خوشحالی داد بزنم. سریع رفتم و چهار تا بلیط واسه یه کوپه دربست گرفتم ولی فقط دو تا از بلیطها رو به اونا نشون دادم. موقع رفتن عموم خیلی سفارش کرد که پسرعمو مواظب من باشه. وقتی وارد قطار شدیم رفتیم توی کوپه. قطار که حرکت کرد، پسرعمو گفت: دو نفر دیگه نیومدن؟
منم گفتم: آره جا موندن. وقتی که رئیس قطار واسه چک کردن بلیطها اومد پریدم بیرون کوپه و چهار تا بلیطو بهش دادم تا پسرعمو متوجه نشه. با اینکه توی سینما اون اتفاق افتاده بود اما بازم یجوری از هم خجالت میکشیدیم. یعنی من که نمیتونستم شروع کنم، پسرعمو هم به رو نمیاورد.
نهارو که خوردیم تختها رو آماده کردم واسه خواب. پسرعمو رو تخت پایین خوابید. منم خوابیدم رو تخت کناری. همش تو این فکر بودم که چه جوری شروع کنیم. تهویه قطار هم باد سرد میزد و حسابی یخ کرده بودیم.
بالاخره دلو زدم به دریا گفتم: پسرعمو من سردمه میتونم پیشت بخوابم.
پسرعمو که بی میل نبود و منتظر یه حرکت از طرف من بود پتو رو زد کنار.
رفتم زیر پتو، یه کمی که گذشت دستشو یواش انداخت گردنم. اولش یه کمی نازم کرد و و موهامو از توی پیشونیم جمع میکرد. ولی بعد چند دقیقه از لبم تا بغل گوشمو لیسید.
گردنمو خیلی نرم خورد و با یه دستش سینه هامو می مالید. منم دیگه داغ داغ شده بودم. وقتی نوک سینه هامو میگرفت دلم میریخت. احساس میکردم همینجور که منو میبوسه کیرشو روی من فشار میده. خیلی آروم پیرهنمو از تنم در آورد. یه سوتین خوشگل پوشیده بودم، یکم ناشیانه باهاش کلنجار رفت، آخرش خودم بند سوتینمو وا کردمو سینه هامو سپردم به دستاش. باورم نمیشد که تسلیم کردن خودم اینقدر لذت بخش باشه. انگار اون تشنه ی همه چیز من بود. منم دوتا از دکمه های پیرهنشو باز کردمو دستمو بردم توی سینش. سینش مو داشت، باورم نمیشد پسرعمو اینقدر بزرگ شده باشه.
همینجور که داشتم دنبال نوک سینه هاش میگشتم شروع کرد به خوردن می می هام. نفسم بالا نمیومد.
از موهای سینه ی پسرعمو خوشم میومد، بعد دستمو بردم روی شکمش و کمربندشو باز کردم و کیرشو محکم گرفتم. همیشه آرزو داشتم اولین تجربه ی سکسم با کسی باشه که خیلی دوستش دارم، حتی اگه قرار نباشه باهاش ازدواج کنم.
توی پنج دقیقه هیچ کدوم از ما لباس تنش نبود. حالا من و پسرعمو سر و ته خوابیده بودیم. اون همینجوری لای پای منو میلیسید و لبه های کسمو با لباش گاز میگرفت، انگار که از قحطی فرار کرده. منم کیرشو با دستم محکم گرفته بودم و تو این دنیا نبودم. دیگه داشتم از حال میرفتم. انگار که خوشبخت ترین دختر روی زمینم. کیر پسرعمو رو دادم توی دهنم و براش میلیسیدم. دلم میخواست با تمام وجودم مال خودم باشه.
تا اینکه ارضا شدم و تمام بدنم لرزید. دلم میخواست بالشو گاز بگیرم، هیچوقت این لذتو توی زندگیم احساس نکرده بودم. بعد پسر عمو من روی شکم خوابوند و کیرشو گذاشت لای کونم. گفتم میخوای چکار کنی، من از عقب نمیدما. پسر عمو هم اصرار نکرد و همینجوری کیرشو روی کونم میمالوند تا آبش بیاد. همینجوری نفس نفس میزد و مثل یه اسب وحشی شده بود.
دلم براش سوخت آخرش بهش گفتم: اگه میخوای از عقب منو بکنی اشکال نداره ولی آروم. اگه دردم اومد ادامه نمیدی، اونم که از تعجب شاخ درآورده بود، قبول کرد. راستش خودم کنجکاو بودم ببینم سکس از کون واقعا لذت داره یا حرفای مفت پسرهاست.
پسرعمو حسابی شیطون شده بود، دوتا بالش گذاشت زیر شکمم و کرمم رو بهش دادم تا کونمو چرب کنه. یکم که مثل خنگا تلاش کردیم، آخرش کیرش رفت تو. اولش هیچ حسی نداشتم ولی اون داشت حسابی لذت میبرد و سینه هامو میمالوند. کم کم حس کردم مالیدن یه چیزی بین کون و کسم داره کیف میده.
خیلی پسرعمو رو دوست داشتم، وقتی میدیدم یه چیزی از پسر عمو تو بدن منه، همینجوری توی دلم قربون صدقه ی کیرش میرفتم. بعد هم گفت آبم داره میاد، که گفتم نمیخواد درش بیاری و کونمو هل دادم طرف کیرش و اونم همشو خالی کرد توی کونم. تمام تنش روی من لرزید و بعد هم همینجوری روی من از حال رفت. من عاشق پسرعمو شده بودم، گذاشتم یه ده دقیقه ای همینجوری بخوابه تا اینکه خودش از تکونای قطار بیدار شد.
اونقدر همو بوسیدیم که لبام کبود شد. شب که شد روی پاهاش نشستم و اونم با دست منو ارضا کرد. منم باز کیرشو خوردم تا آبش اومد مثل خوردن خرمالو بود، چسبناک بود و مزش ترش ملیحی بود. با اینکه اون لحظه بی مزه بنظر میرسید ولی بعدها دلم واسه خوردنش تنگ شده بود.
وقتی پسرعمو اومد خونمون، توی هر فرصتی سرگرمی ما این بود که دستشو ببره توی بلوزم و سینه هامو بماله، منم همش دستم توی شرتش بود و دستگیره کنترلشو توی مشتم داشتم.
این بهترین سفر عمرم بود.

نوشته: الهام

3.85821
نمره شما: هیچ :میانگین 3.9 (134 رأی )

50 نظر

1

نوشته dark_alone_man در 15. September 2011 - 6:32

1

با سلام بیشتر شبیه خاطره

نوشته bache mashhad در 15. September 2011 - 6:44

با سلام بیشتر شبیه خاطره مسافرت بود تا داستان سکسی

3

نوشته mamal 23 در 15. September 2011 - 7:02

3

خوب بود اگه بیشتر کار کنی

نوشته dr.red در 15. September 2011 - 8:31

خوب بود اگه بیشتر کار کنی بهتر هم می شه . بازم بنویس

خوب بود خوشم اومد

نوشته ساینا جون4 در 15. September 2011 - 8:42

خوب بود خوشم اومد

خوب بود.خسته نباشی

نوشته reza kosdust در 15. September 2011 - 9:05

خوب بود.خسته نباشی

khub bud

نوشته bib bib در 15. September 2011 - 9:42

khub bud

بد نبود.ولی خیلی تو کف بودی

نوشته hess در 15. September 2011 - 10:22

بد نبود.ولی خیلی تو کف بودی پسر عموتم لال بود که هیچی از حرفاش نبود اینجا.باورش واسه من سخت بود

به نظرم پسر عموت کیر موشی

نوشته jamal2006 در 15. September 2011 - 10:46

به نظرم پسر عموت کیر موشی بوده که به این راحتی تونستی بهش

کون بدی!

مسخره!!!

نوشته sanaaaz در 15. September 2011 - 11:28

مسخره!!!

خوب بود سعی کن بازم بنویسی

نوشته nikesaman در 15. September 2011 - 12:06

Applause خوب بود سعی کن بازم بنویسی

بدی نبود یه جاهایی ریـدی ولی

نوشته khashi.mashi در 15. September 2011 - 12:50

بدی نبود یه جاهایی ریـدی ولی به بزرگواریمون می بخشیم. مثلا اون قسمت که پاشدی خودت رفتی بلیت گرفتی... عموت اینا یا همین پسر عمو جونتون مرده بودن؟
یا همون که داشمون گفت... اولین بار جیقت قطارو چپه می کنه...
... خانوما کسی میدونه آب کیر چه طعمی داره؟

برای شما اب کیر اسب لوک

نوشته arshiayz در 15. September 2011 - 13:34

برای شما اب کیر اسب لوک خوششانس رو تجویز می کنم صبح تا صبح قرقره کنی تا خودت بتونی داستان بگی نری داستان قدیمی رو کاور کنی

لاش خانوم کپی کردن که شاخ و

نوشته بچه شهر در 15. September 2011 - 14:13

لاش خانوم کپی کردن که شاخ و دم نداره داستان اصلی که خوندم1پسر نوشته بود فکرکنم بچهای قدیمی سایت یادشون باشه
داستان بسیار بسیار مزخرف بود

خوب بود ولی یکم کیری بود اخه

نوشته salman_eblis در 15. September 2011 - 14:46

خوب بود ولی یکم کیری بود اخه مگه کیرپسر عموت چقدر بوده که وقتی کرده تو کونت احساسی نداشتی حتما خیلی کون گشاد بودی

دروغ پشت دروغ...اين داستان

نوشته mohammadaraki در 15. September 2011 - 16:06

دروغ پشت دروغ...اين داستان اسمش دختر عمو بود و از قول يه پسر نوشته شده بود خيلي خيلي گه ميخوري ميايي ميريني توي داستان مردم...
كيرم به جاي شق شدن دوسانتم كوچيك شد....

به عنوان داستان خوب بود ولی

نوشته jabiz در 15. September 2011 - 17:55

به عنوان داستان خوب بود ولی تو توسینما آب پسر عموتو آوردی ولی تو قطار روت نمیشد بهش بگی میخوام باهات سکس کنم این برای من غیر قابل قبوله

vaqean ke abero harji

نوشته مريم خانوم در 15. September 2011 - 19:07

vaqean ke abero harji dokhtare burdi.ah

فکر میکنم مسیر تهران تبریز 19

نوشته گنجینه در 15. September 2011 - 19:59

فکر میکنم مسیر تهران تبریز 19 سوزنبان داشته باشه . کیر 18 تاشون توی کونت .

این داستان قبلا توی این سایت

نوشته sepideh58 در 15. September 2011 - 21:09

این داستان قبلا توی این سایت خوندم با این تفاوت که داستان از زبون پسره هست که میخواد دختر عموشو بکنه
برو جمعش کن

beine hameie dastanaii ke

نوشته farb در 15. September 2011 - 21:24

beine hameie dastanaii ke khoondam in az hamash vagheiitar bood
bazia hata age dastaneshoonam vagheii bashe nemitoonan hamoontori ke bood benevisanesh

یکی از بهترین داستانا یی بود

نوشته havayetazeh در 15. September 2011 - 21:34

یکی از بهترین داستانا یی بود .میتونم حس کنم چقدر برات لذتبخش بود .بهترین کارو کردی که رفتی بغل پسر عموت چون ممکن بود بعدها حسرت زیادی بخوری وچنین خاطره خوبی برات نمونه.دستت درد نکنه.asghar.mahmoody@yahoo.com Applause Wave Wave Wave Love Struck Love Struck Day Dreaming

Pas manam mese in dustan be

نوشته مريم خانوم در 15. September 2011 - 21:53

Pas manam mese in dustan be jendegariat tashviqet mikonam.edame bede

بد

نوشته malena777 در 15. September 2011 - 23:35

بد

jende omadi az yeki dg copy

نوشته dread6 در 15. September 2011 - 23:47

jende omadi az yeki dg copy kardio be esme khodet neveshti man eyne ino khobde bodam ama az zabone ye pesar baba khejalatam khob chiziye

داستاناي سكسي كه همش شكله

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 0:20

داستاناي سكسي كه همش شكله همه،ولي اينافك كدن ما ازپشت كوه اومديم.يكي به من بگه چراتوهمه داستانادخترا يازنا پا پيش ميذارن،اعصابم به هم ميريزه هم جنسام انقدجنده تشريف دارن

(بدون موضوع)

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 0:56

Angry

به ياد قديم (پارسال) داستانت

نوشته BoZoRGE TuRKeSTaN در 16. September 2011 - 1:34

به ياد قديم (پارسال)
داستانت بسيار زيبا بود Liar Liar
مخصوصا اونجايي اشاره كردي تك فرزندي
اشك تو چشام جمع شد كه تو تك فرزندي Drooling
ياد روزايي افتادم كه مامنت ميگفت فرزند كمتر جنده كمتر Plain Face
واي خدا صبر بده بهت تخم سگ

Lol

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 1:47

Lol Plain Face

پس تو باغ نبردیش که اونجا هم

نوشته Moa6566 در 16. September 2011 - 2:19

پس تو باغ نبردیش که اونجا هم یه حال حسابی بهت بده جنننننننننننده

(بدون موضوع)

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 2:27

Smile)

ﻓﻘﻂ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﺑﺬﺍﺭﻡ

نوشته eybaba در 16. September 2011 - 3:03

ﻓﻘﻂ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﻋﻀﻮ ﺷﺪﻡ
ﮐﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻥ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﺖ ﮐﻪ ﺟﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻣﺜﻪ ﻧﻨﺖ ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺗﻪ ﮐﺴﺶ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﯿﺪ
ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻪ ﻧﻨﺖ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻮﻥ ﮔﺸﺎﺩ ﺑﺪ ﺑﻮ

احساسات جنسي ملتي كه در سينما

نوشته Arash212 در 16. September 2011 - 3:06

احساسات جنسي ملتي كه در سينما نمايان ميشود:( خاك بر سرتون ملت كه چهار تا احمق اون بالا دارن هر بلايي رو كه ميخوان سرتون ميارن و شما هنوز ساكتيد و صدايي ازتون درنمياد...

کس کش بهتر بود از تخیلاتت

نوشته priest در 16. September 2011 - 4:25

کس کش بهتر بود از تخیلاتت استفاده میکردی.نه اینکه برینی توداستان مردم.

به نظر منم خوب بود ... حداقل

نوشته Fashism در 16. September 2011 - 5:14

Applause

به نظر منم خوب بود ... حداقل یه احساسی بینتون بود ...

slm bache ha man taze ozve

نوشته soroosh s.v در 16. September 2011 - 5:20

slm bache ha man taze ozve shodam
in dastano ie pesar neveshte mikhai kopi koni behtar kopi kon

بد نبود

نوشته farzadkm در 16. September 2011 - 7:57

بد نبود

اگه اشتباه نکنم اسم داستان

نوشته Marmolak2pa در 16. September 2011 - 16:09

اگه اشتباه نکنم اسم داستان قبلا الهام عجب چیزی بود باشه که 1پسر نوشته بود.

از ادمین محترم خواهش میکنم

نوشته pinar1989 در 16. September 2011 - 17:03

از ادمین محترم خواهش میکنم اول داستانهارو بخون بعد بذار تو سایت
این داستان طبق گفته دوستان که بالا نظر دادن کپی برداری شده و جای دختر و پسر عوض شده
تو داستان اول نویسنده پسر بود
از دزدی متنفرم
At Wits End
At Wits End
At Wits End

مريم خانم نگران نباش اينا همه

نوشته aliiii49 در 16. September 2011 - 17:39

مريم خانم نگران نباش اينا همه داستانهاي زاييده تفكرات سركوب شده يه عده پسر بد بخت بينواست. كه آرزوهاي تخمي خودشونو به اسم داستان يا خاطره مينويسند... من شخصا تو عمر گهر بار خودم دختري را نديدم كه پيشنهاد سكس بده.. حتي ديدم جنده هاي رسمي را كه شغلشان دادنه هيچوقت شروع كننده نبودن و بايد اول پسره مطرح كنه بعدش خانم با كلي اكراه و ناز قبول ميكنه تازه اونم مستقيم نميگه با ايما واشاره طوري ميفهمونه كه بله بيا من راضييم... اين تفكرات هم در اثر جلق زياد وارد مغز مبارك آقايون ميشه... Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Tongue Tongue Tongue Tongue Tongue Tongue

Harfe delam0 zadi.

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 17:44

Harfe delam0 zadi.
Big Grin

ممنون گلم...

نوشته aliiii49 در 16. September 2011 - 18:29

ممنون گلم... Wave Wave Wave

= ))

نوشته frank milani در 16. September 2011 - 23:24

Rolling On The Floor Rolling On The Floor =
)) Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor

من به خاطر اینکه نظر بدم عضو

نوشته sabokbal در 17. September 2011 - 3:37

Plain Face من به خاطر اینکه نظر بدم عضو شدم ،این کونیا چی می نویسن؟؟وقتی این داستانارو می خونی خوابت میگیره به جای اینکه حال کنی چند تا درو داهاتی جمع شدم کس و شعر نوشتن ماهام کس خل می شینیم می خونیم .کیر همه مسافرای اون قطار توی دهن تو و کون پسر عموت که جا پیدا نکردین توی سینما و قطار گائیدین همو.اصلا کل قطار با مسافراش تو کونت که شاید این دفعه حسش کنی

1 سوال از تهران تا تبریز چند

نوشته hamed7 در 17. September 2011 - 21:08

1 سوال از تهران تا تبریز چند ساعت راهه که هز صبح تا شب طول کشید!!!؟؟؟؟

یکمی بی روح بود ولی بد

نوشته هومن سارمی در 20. September 2011 - 5:32

یکمی بی روح بود ولی بد نبود....

سلام ارضا و اورگاسم یعنی چه ؟

نوشته sandyfan در 26. September 2011 - 20:29

سلام ارضا و اورگاسم یعنی چه ؟

dastane khoobi bood vali kire

نوشته 2afm1234 در 30. July 2012 - 2:40

dastane khoobi bood vali kire pesar amoot che tori bood ke be in rahati raft too koonet
age khasti bazam bedi behem mail bezan
a_fathi77@yahoo.com

dastane khoobi bood vali kire

نوشته 2afm1234 در 30. July 2012 - 2:41

dastane khoobi bood vali kire pesar amoot che tori bood ke be in rahati raft too koonet
age khasti bazam bedi behem mail bezan
a_fathi77@yahoo.com

dastane khoobi bood vali kire

نوشته 2afm1234 در 30. July 2012 - 2:43

dastane khoobi bood vali kire pesar amoot che tori bood ke be in rahati raft too koonet
age khasti bazam bedi behem mail bezan
a_fathi77@yahoo.com