شما اینجا هستید

سکس با یک زوج محشر

شهرام و نادیا یه زوج خوشبخت و جوونی بودن که شهرام با من تو یه شرکت همکار بود.ما
تو یه شرکت خصوصی کار میکردیم و روابط صمیمی با هم داشتیم .معمولأ عصرها به اتفاق
هم بیرون میرفتیم.من و خانومم و شهرام و همسرش.
نادیا 8ماهه باردار بود و شهرام خیلی از این موضوع راضی بود.اونها چند سال بود که
میخواستن که بچه دار بشن و تازه موفق به این کار شده بودن.یه روز تو شرکت که منو
شهرام تنها بودیم یه مرتبه شهرام گفت یه چیزی بگم مسخرم نمیکنی/گفتم بگو.سعی خودمو
میکنم.اونم گفت خیلی هوای کوس کردم.کیرم حسابی باد کرده.
منم خندیدم و گفتم بایدم باد کنه وقتی شکم خانومتو باد میکردی بایدم به فکر اینجاش
بودی.اونم خندید و گفت: ازت راهنمایی خواستم نگفتم که بازخواست کن.
منم گفتم که یا یه جنده /یدا کن.یا یه صیغه.یه راه کم هزینه هم هست.گفت چی؟گفتم
ناراحت نمیشی ؟گفت : نه بگو.منم گفتم برو از کون با نادیا حال کن.آهی کشید و گفت
اصلأ دل و دماغ سکس نداره نادیا.برخلاف چیزی شده که قبلأ بود.بعد خودش شروع کرد از
ماجرای سکسهاشون تعریف کردن.هرچی بیشتر میگفت داغتر میشد.راستش منم بدم نمیومد که
بیشتر توضیح بده.چون نادیا یه زن خیلی خوشگل و خوش تیپ بود.
منم تحریکش میکردم تا بیشتر توضیح بده.اونروز حدود 2ساعتی از سکس خودش و نادیا برام
تعریف کرد و ازم قول گرفت که پیش خودمون بمونه.
یه چند مدتی هرروز کارمون شده بود از سکس برای هم گفتن.هرکاری که تو سکس دوست
داشتیم به هم میگفتیم.واقعأ احساس جالبی بود.نادیا فارغ شد و یه دختر خوشگل بدنیا
آورد که اسمش رو گذاشتن دنیا.
بعد یه مدت که گذشت شهرام اومد و گفت که دیشب بعد از یه وقفه طولانی بالاخره نادیا
رو کردم.منم بهش تبریک گفتم و پرسیدم چکار کردی.
تعریف کرد که نادیا رو تو چه حالاتی کرده و یه مرتبه گفت: جات خالی.منم سریع
گفتم.دوستان به جای ما......خندید و گفت:خیلی حال کردی نه.؟گفتم :اگه ناراحت نمیشی
باید بگم آره خیلی.اونم مثل اینکه بیشتر حشری شده باشه گفت یه عکس نشونت میدم تو
نظر بده.
بعد تو موبایلش یه عکس از یه کوس و یه کون نشون داد منم شروع کردم به تعریف و
تمجچید.گفت:میدونی از کیه؟گفتم نه.گفت از نادیا.کیرم حسابی بلند شد طوریکه شهرام هم
فهمید.پرسید الان نظرت چیه.کمی خجالت کشیدم ولی گفتم پسر معرکست.نوش جون کیرت.
اونم خندید و گفت دیشب به نادیا تعریف میکردم که تو دوران تعطیلی سکس با تو چه
حرفایی زدیم.نادیا هم کنجکاو شده بود و هی میپرسید که چه حرفایی زدیم.شهران مثل
اینکه آتشش خیلی تند تر شده بود.گفت:دیشب فهمیدم نادیا ازت خوشش میاد.منم گفتم خب.ما
دوست خانوادگی هستیم و با همدیگه راحتیم.گفت:نه نادیا دوست داره با تو لذت سکس رو
تجربه کنه.همینطور خشکم زده بود.گفتم:میدونی چی میگی؟گفت: آره.نظرت چیه/گفتم حتمأ
تو هم رو خانوم من نظر داری دیگه؟گفت: حالا تو بیا یه شب دوتایی نادیا رو سرحال
بیاریم تا بعد.
خلاصه 10-12 رو ز گذشت تا اینکه شهرام تو اداره بهم گفت که بعد از ظهر باید با هم
بریم خونشون.منم که یادم نبود گفتم چه عجب؟گفت :نادیا میخواد.یادم اومد و کیرم
دوباره هوس کرد.شهرامم فهمید و گفت:دیدی تو هم هوس کردی/
قبول کردم و بعد از ظهر با هم قرار گذاشتیم و رفتیم خونشون.وارد خونشون که شدیم
حسابی خجالت میکشیدم ولی دیدم که نادیا با یه لباس باز و سکس اومد به استقبالمون و
پذیرایی کرد کمی راحت تر شدم.
خلاصه وقت مقرر رسید و ما رفتیم تو اتاق خوابشون.شهرام لخت شد و منو هم لخت
کرد.نادیا هم با کمک ما لخت شد.لخت لخت بودیم.داشتم کوس و کون و پستونای ناز و شهوت
آور نادیا رو دید میزدم که شهرام گفت:بفرما.نوش جون.مشغول شدیم و هرکدوممون از یه
جایی با نادیا ور میرفتیم.من حسابی پستونای قشنگشو خوردم و شهرام داشت با کوسش ور
میرفت نادیا حسابی حشری شده بود و داشت داد میزد و از من کیر میخواست.کیرمو دادم
دستش تا ساک بزنه.ولی گفت که دوست نداره.منم که دیگه طاقت نداشتم.درازش کردم و کیرم
رو گذاشتم تو سوراخ کوسش واقعأ نمیدونم چقدر طول کشید ولی زود تموم شد آبمو ریختم
رو شکمش و بی حال دراز کشیدم و دیدم که شهرام داره نگاه میکنه منم بی حال گفتم حالا
نوبت تو شد.خندیدیم با هم.شهرام هم کوس نادیا رو آب داد و اونروز تموم شد.الان بعد
از یکسال از اون ماجرا هر 3-4 ماه یه بار بازم نادیا من رو مورد لطف قرار میده و با
شهرام حسابی سر حال میاریمش.ولی الان دیگه با حوصله میکنمش خیلی با حوصله

داستان سکسی:

3.272725
نمره شما: هیچ میانگین 3.3 (11 votes)

نظرات

Angel عجب
یه گافی دادی حسابی در نوشتن حالا دیگران که بیان بخونن حسابی پیامهای آبدار تحویلت میدن

آخه الاغ زنی که فارغ میشه حواست نبود که تا دو سال قادر به شیر دهی هست و تو رفتی پستوناش خوردی بدون اینکه بگی شیرش هم میخوردم ؟؟؟

انوقت انگار همه کم کم دارن قرمساغ تشریف فرما میشن که !

بالا
0 لایک

مرتیکه قرمساغ...زن می گیری که چی بشه؟که همسایه و و دوست و آشنا رو به فیض برسونی؟با راست و دروغ این داستان کاری ندارم...فقط نمیدونم این جور آدما از کجا پیدا شدن؟اعصابم به هم میریزه چنین کس شعراتی رو می خونم...

بالا
0 لایک

کس کش برو متر بخر ببین هر روز چقدر کس زند گشاد تر میشه روزی چند نفر کونش میزارند تو هم مشغول کاراد هستی میگی دروغ میگم شبی که اومد نگاه کن سوراغ کونش شده غار برو داخلش مزه انواع اب کیرو مزمزه میکنی

بالا
0 لایک

کس کش برو متر بخر ببین هر روز چقدر کس زند گشاد تر میشه روزی چند نفر کونش میزارند تو هم مشغول کاراد هستی میگی دروغ میگم شبی که اومد نگاه کن سوراغ کونش شده غار برو داخلش مزه انواع اب کیرو مزمزه میکنی

بالا
0 لایک

عزیزم کی به بخش ضربدریش میرسی تا منم با نقدایه اتیشیم کونتو بسوزونم حالا اونو ولش من موندم با این داستان چیزیت چطوری تونستی رو صدر داستانا قرار بگیری فکر کنم این کار همون گروهیه که هلیا امارشونو بهم داد کلا همرو ولش چه خبر از زنت ؟حالا اگه فردا پس فردا رفتو بهت خیانت کرد کونت نسوزه ها چون چیزی که عوض داره گله نداره ،از هر دستی بدی از همون دستم میگیری داداششش...®

بالا
0 لایک