شما اینجا هستید

سکس حماسی (شعر)

سر شب بدو،حال من شد خراب
برفتم همی سوی میدان اب
نه موها مرتب،نه اعصاب خوب
نشستم کناری بسان یه چوب
به ناگه بدیدم همی جنده ای
سوی من همی زد،یک خنده ای
همی قمبلش بود، بسان یه توپ
شدش کیرمن، سختر از، سنگو چوب
برفتم به پیشش چون بر قو باد
جواب اکی را همان لحظه داد
بگفتم همی جای خالی بود
کف ان همی نرمو قالی بود
بخندید با ان صدای ظریف
بگفت لاغری، نیست من را حریف
بگفتم درست است که من لاغرم
سلاحم همی هست،چون یاورم
بود طول ان بیشتر از یک وجب
که هر دختری را برد در عجب
بیامد سوی خانه با جانو دل
شدم شادوخندان اندک خجل
شدم داخل خانه با ان پری
دراورد سریع مانتوو روسری
منم کندم از خود،شلوار جین
زدم ان پری را سریع بر زمین
گرفتم همی لب در ابتدا
نکردم به لب من همی اکتفا
لباس برش را زدودم چه زود
نفهمید از کی لباسش نبود
دوپستان اورا گرفتم به دست
بگفتا یواش ،تا خود صبح هست
یکی لیس بر این یکی گاز بران
صدایش رسید تا به مازندران
که ناگه بلند شدکردم به زیر
در اورد سلاحم بسان یه شیر
گرفتش بدستش چشانش گشاد
ز قدو قوارش همی شاد شاد
کمی کرد بازی کمی ساک زد
دلم ضعف رفت،پشتم بر خاک زد
شدش سفتو محکم، شدش داغ داغ
بخندیدو گفت، هست همچون چماق
بگفتم که اکنون بیا زیر من
که اصرار دارد همی کیر من
بگفت اندک اندک فشارم بده
همی تکه تکه خیارم بده
ولی قبل ان مال من را بلیس
بکن مال من را همی خیس خیس
جهیدم در ان لحظه من بهر لیس
زدم بر کسش پشت هم ماچو کیس
زبانم بکردم درون کسش
کشیدم ازماست یک دم رسش
شده بود کسش همچو رویای خیس
خیار منم همچو یک ابلیسabelis
بگفتم دگر وقت کس کردن است
به زیر چنارم همی مردن است
بگفتا بمیران مرا ای جوان
همی مرگ خواهم ای مهربان
نوک کیر خود را بمالیدمش
همی نرم کردم ،از او دمش
فشاری بدادم نچندان به اوی
صدایی در امد ،از او،ای و اوی
بگفتا یواش در دارد شدید
همی جنس کیرت بود از حدید
دگرطاقتم از سر امد برون
به کردم تا ته، به جای برون
تلمبه زدم با تمام توان
صدایش رسید تا خود اسمان
دو پستان او همزمان در دهان
دهان باز شد از همه کهکشان
همی گفت ایو همی گفت اه
همی گفت مردم یواشتر بگاه
کشیدم همی ان خیار از غلاف
بگفتا که درد داردم زیر ناف
بگفتم بخواهم تو کونت کنم
در این نصفه شب،نصفه جونت کنم
بگفتا که کونم همی هست تنگ
بمیرم بزیرت سریعو قشنگ
بگفتم چنان گایمت حال کنی
زحال خوش خوب،بال بال کنی
بگفتا فقط زود،ارام بکن
همی اندک اندک، کیرت، جام بکن
دو لپ کونش را ز هم کرد باز
همی کیر من گشته بودش دراز
گذاشتم نوکش لای ان قاچ کون
فشاری بدادم با حسو جون
نمیرفت داخل زیاد تنگ بود
طرف هم تو گویی در هنگ بود
پریدم کمی از درون اتاق
کرم را بیاوردم بر کیر داغ
بمالیدمو بعد بر کون اوی
چنان نرم گردید همچون لبوی
کمی کیر خود را فشار دادمی
کمی جان و جون انتشار دادمی
صدایش در امد بگفت جا بکن
همه قدوبالاش یکجا بکن
بگفتم همی چشم امد بگیر
بگفتا بخواهم در این وقت کیر
فشاری بدادم چنان ضربتی
که اصلا ندید با چنین فرمتی
زمن بود کردن ز او بود داد
گهی گوز میزد گهی گوزو باد
ز این حالتش لذتم گشت بیش
تو گویی زنند بر همه جام نیش
به ناگه بیامد همی اب من
پریدم یهو،این همی خواب من

داستان سکسی:

3.728815
نمره شما: هیچ میانگین 3.7 (59 votes)

نظرات

شعرت مشکل وزنی زیاد دارہ، حیف نیست تو وزنی ک شاھنامۂ عزیز سرودہ شد دست ب تخیل ضعیف بزنی؟؟
فعولن فعولن فعولن فعل
این وزن شعرتہ، سخت تر از سنگو چوب ک نوشتی ت در کلمۂ سخت فالش وزنہ، بقیہ رو برو خودت پیدا کن، کم نیست، داستان شعرت ھم چنگی ب دل نزد