شما اینجا هستید

سکس در قطار

سلام دوستان
اسم من مهیاره و 19 سالمه تابحال داستان ننوشتم ولی اگه یه روز نوشتن حتما براتون میزارم،اما جدیدا یه داستان خوندم که نظیر نداره دوست دارم براتون بزارم تا از دست این داستانای تخمی که هر کی از جاش بلند میشه نویسنده میشه مینویسه خلاصتون کنم اگه خوشتون اومد بگین داستانای دیگمو دراختیارتون بزارم.
امیدوارم خوشتون بیاد،راستی فحش یادتون نره........
البته به من نه هاااااا اگه خوشتون نیومد به نویسندش فحش بدین
اینم از داستان:

"""معمولا وقتي مجبور مي شم با قطار سفر کنم ترجيح ميدم يه کوپه کامل رو بگيرم که شب کاملا راحت باشم ( من عادت دارم شبا حداکثر! يک شورت پام با شه و بس)
بگذريم
داشتم ميرفتم مشهد، ساعت 11 شب بود خوابم نميومد. 4ساعتي بود که راه افتاده بوديم. پاشدم برم رستوران شايدقهوه اي چيزي سرو کنند.سالن خودمو که تموم کرد و وارد سالن بعدي شدم ديدمش، سرشب هم يکي دو بار ديده بودمش. ميله کنار پنجره راهرو روگرفته بود و زل زده بود تو تاريکي. يک چادر عربي تمام هيکل بلندش رو پوشونده بود اما نه جوري که قلمبه هاي باسن خوش فرمش رو نشه ديد.
دفعه قبل که از کنارش رد شدم اصالا به خودش زحمت نداد که راه رو برام باز کنه، اما راهرو شلوغ تر از اون بود که بشه از اين موضوع بهره اي ببرم، اما اين دفعه هيچکس توراهرو نبود، همه پرده هاي کوپه ها هم کيپ کيپ بودند.بهش که نزديک تر شدم سفيدي پوست دستش نظرم رو جلب کرد وخالکوبيهاي ريزش. عطر تندي هم داشت که بد جوري روي من اثر ميگذاشت.
سرعتم رو کم کردم و خواستم از پشت سرش ردشم، هيچ تکوني نخورد، اما تصويرش تو شيشه کاملا معلوم بود که داره منو ميپاد و منتظره، منم نا اميدش نکردم،رومو به اون کردم و در حالي که کمي خودمو!!! به اون ميماليدم، اومدم که رد بشم، اما اون خودشو عقب کشيد!!
وايي ي ي !!!!! باورم نميشد.
بين باسن سفتش و در کوپه گيرافتادم، اما از خدام بود. شروع کردم خودمو بهش نزديک ترکردن، بهش چسبيدم، چه عطر عجيبي داشت. خواستن در همه حرکات و سکناتش موج ميزد.دستامو از زير بغلش بردم رو سينه هاش، باور نکردني بود.کاملا مطمئن بودم که سوتين نداره، باسنشو با تمام قوا به شلوارم ميماليد...... عالي بود، عالي..............
يک لحظه بخودم آمدم و متوجه موقعيت توي قطار شدم، هرلحظه ممکن بود يک مسافر يا يکي از مامورين قطار سر برسه،مچ دستشو گرفتم و کشيدم، اول ترسيد و مقامت کرد، بهش گفتم که من تنها هستم، بازم مکث کرد، شايد فارسي بلدنبود، يه دفعه ياد خاطرات جنگ افتادم، گفتم "اَنُ واحد"،آروم شد و راه افتاد، دستشو سفت گرفته بودم، شايدميترسيدم فرار کنه.
سريع در کوپمو باز کردم و تقريبا هلش دادم تو کوپه، هرچند، اون از من هم هول تر بود. رفتم تو و سريع درو پشت سرم قفل کردم. پرده ها رو با دقت چفت کردم. اون وايستاده بود روبروم و منو برانداز ميکرد. قبل از اينکه چراغ کوپه رو خاموش کنم يک برانداز کاملش کردم.قد نسبتاً بلندي داشت، سينه هاش زياد بزرگ نبود، کمرمتناسب و پوستي سفيد و شاداب، شايد 25 تا 30 سال داشت.چشماش از شب پشت پنجره سياه تر بود و موهاش از چشماش تيره تر، اما چشاش برق ميزد، حتي بعد خاموش کردن چراغ، باهمون نور مختصر لامپ توي راهرو، باز هم برق عجيبي داشت.با طمئنينه رفتم به سمتش، اونم به سمت من مايل شد اماحرکت نکرد.
دستامو گذاشتم رو کمرش، چادرش از جنسي شبيه ساتن بود، نازک و نرم و ليز. گرمي پوستش رو چنان حس ميکردم که انگار بين دست من و پوست اون، حتي همين چادرهم حايل نيست.شروع کردم دستمامو رو کمرش ماليدن، ناز و نوازش، چه حالي کرد.
با غمزه تمام چشاشو بست و خودشو تو بغل من انداخت.من صورتمو چسبوندم به صورتش، پوست به پوست، لُپّامو روپوست لُپْا و صورتش مي ماليدم. پوستش چنان صاف و کشاومده بود که انگار برا بدنش تنگه. اونم شروع به همکاري کرد و خودشو به من ميماليد.کم کم شروع کردم به بوسيدن، اولين جائي که بوسيدم شقيقه راستش بود. يک بوس خيلي ريز و کو چولو، در واقع لبم روروي پوست صورتش مي ماليدم. آروم آروم رفتم رو پيشونيش،تصميم داشتم هيچ کجاي اين پوست مرمري رو بي استفاده نگذارم. تمام پيشونيشو بوسيدم. کاملا خودشو در اختيار من گذاشته بود. معلوم بود راضيه.
بعد از پيشوني، ابرو هاشوو بعدشم پلک هر دو تا چشماشو بوسيدم. بعد هم رفتم سراغ گونه هاش، گونه هاي برجستشو، بعد سه چهار تا بوس، يک گازريز هم گرفتم.
يه ناله خفيف کرد، چيزي بين "آي" و يا"وِي" اما مخالفت نکرد. بعد هم رفتم رو لپاش.هر بار که در عبور از يک سمت صورتش به سمت ديگه از رودماغش رد مي شدم، حتما رو تيغه دماغش مکثي ميکردم و دوسه بوس يا يک مکيدن آروم، ميشد کليد عبورم به سمت ديگه.کم کم به لباش نزديک ميشدم. صورتش پرز نازک و کوتاهي داشت که منو بدتر داغ مي کرد. وقتي به لباش نزديک شدم،مقدار بيشتري از اونا رو، پشت لباش حس کردم. شايد مسخره باشه، اما من عاشق اين پرزام، مخصوصا وقتي نرم و کوتاه باشه مثل اين عرب واقعا وحشي و شهوتي. پرزائي که آدموياد هلو ميندازه.
جوووووووووووووووووووون دستامو آروم آروم از بغلاش بالا آورده بودم. حالا سرش تودستام بود. وقتي لب پائينم به لب بالاش نزديک شد، با حرصو ولع ميخواست لبم رو ببوسه يا بمکه، اما محکم گرفتمش ومانعش شدم. شروع کردم لب پائينيمو رو پشت لبش مالوندن،نرم و با حوصله. تمام پشت لبشو- يعني در واقع محل خالي سبيلاشو – لب مالي کرم. عالي بود. گرماي نفسش رو لبام احساس خشکيده گي ميگذاشت، اما من فوري با زبونم خيسش مکردم و ادامه مي دادم. کم کم همه لبشو دو يه سه دورزدم، حالا داشتم به گوشه لباش نزديک ميشدم.دستامو به لبها و دهنش نزديک کردم. شروع کردم با انگشت اشاره لب بالا و با انگشت شصت لب پائينشو مالوندن.انگشتامو لاي لباش فرو کردمو وقتي لبام به گوشه لباشنزديک مي شد، با انگشتام دهنشو باز کردم و لباشو از همدور کردم، طوري که محل اتصال دو تا لبش شد يک تيغه ازپائين به بالا. اول اون تيغه رو بوسيدم. بعد سرم روکشيدم عقب، اما اون که دستش تو موهام بود و پشت سرم،سريع منو بر گردوند سر جام. لبامو جمع کردم گذاشتم روهمون تيغه. کم کم فشارو زياد کردم. بعد آروم لبامو از همباز کردم تا گوشه لبش سر بخوره تو دهنم.
حالا شروع کردم مکيدن گوشه لباش. واقعا طعم عسل داشت. از اون گوشه لب واز مسير لب بالا به اين گوشه لبش اومدم. تمام مسير رو باملاحظه تمام بوسيدم و هم مکيدم اما آروم مثل هْف کشيدن نوک بستني قيفي ماشيني. و بعد لب پائينشو کاملا با وسواسو به همون طريق..........وقتي دوباره رفتم سمت لب بالا، هر دو مون اونقدر آتيشيبوديم که به کم تر از مکيدن قانع نباشيم. وقتي من شروعکردم به مکيدن لب بالاي اون، اون هم شروع کرد با خشونتتمام لب پائين من رو تو دهنش کشيدن، انگار ميخواستانتقام بگيره، اما من که راضي بودم. چه آتيشي بود اينعرب زيبا رو. گاهي زبونامون خودشونو قاطي ميکردن. حالايا برا خيس کردن لبها يا ماليدن و فشار آوردن به زبوناون يکي، در هر حال معرکه اي بود که نگو.اون دستشو برده بود رو باسناي من و هي منو به خودشميماليد. منم دستام رو کتفاش بود که بهتر بتونم بالاتنش رو به خودم فشار بدم. سينه هاي سفتش داشت زير اينفشار پرِس مي شد. کم کم با وجود لباساي من و اون نوک سفتشده سينه هاشو احساس مي کردم که هر لحظه برجسته تر ميشد و متناسب با اون صاحابشم هي حالي به حالي تر. چادرعربيشم با ماليدن بي محابا دستاي من از سرش افتاده بودرو شونه هاش.براي اينکه بتونم لبم رو از تو لباش در بيارم بايد کميآرومش مي کردم. براي اينکار دستمو از رو کتفاش ور داشتم.سينه هاش آزاد تر شد و مثل کفتري که زير پارچه قايمشکرده باشن تکون تکون مي خوردن.با بوسيدن صورت و لبه هايفکش خودمو به گوشش نزديک کردم. يکي از دستام رو هم قبلاز لبام به گوشش رسوندم و با انگشتام لاله گوشش روماليدم. وقتي لبام به زير گوشش نزديک ميشد، شروع کردم بادستم گوششو کشيدن، مثل وقتي که خانم معلما گوش منوميکشيدند، اما قصد من انتقام نبود. من باز مي خواستم بازير گوشش همون کاري رو بکنم که با گوشه لبش کردم، يعنيهمون قضيه تيغه و لب مالي و بوسيدن و مکيدن. صد البتهاينکارو کردم. بعد از اين که تيغه زير گوشش رومکيدم،يواش يواش لاله گوشش رو به داخل دهنم هدايت کردم. وقتيلاله گوشش کاملا اومد تو دهنم، يه لرز جالبي به اندام زنعرب افتاد، چقدر شيرين بود اين لرزه.شروع کردم همزمان که لاله رو مي مکيدم، گاهي هم با زبونماز تو دهن، روش ميماليدم يا اصلا بهش ضربه ميزدم، اونمکاملا خوشش ميومد.حالا ديگه يواش يواش چيزاي جديدتري ميخواستم.دستام سّر خورد سمت زير بغلاش و از رو چادر شروع کرم باکف دست بغل سينه هاش رو ماليدنو فقط ماليدن و نوازش، نهفشار. از بالا هم ديگه دست از سر گوشش برداشتم. اومدمزير گلوش. رو گردنش. عجب گردن همائي بود اين پريچهرهنيمه شبي.اول تمام پوست گلو و گردنش رو بوسيدم. تمام و کمال. گاهيکه سرش مانع کارم ميشد، دستمو ميبردم پشت سرش ، تو موهاشو موهاشو مي کشيدم سمت پائين، و اين باعث ميشد سرشو بالابگيره که مزاحم من نشه. بعد با حوصله همه اونها رو آرومآروم هف کشيدم. و آخر اينا شروع کردم تمام اون پوست مثلبرف رو ليس زدم که همه زير گلوش خيس خيس شد. آخر سر همشروع کردم با داغي نَفَسُم، تمام خيسيها رو خشک کردم.اين کارم جدّاً ديوونش کرد.لبام ديگه زير گلوش نبود. بالاي سينه هاش بود. رو تختيسينش. رو يک تيکه مرمر سفت و صاف و سفيد.با دستام چادرش رو از سرشونه هاش کنار زدم. هيچ اثري ازلباس يا حتي سوتين نبود. باورم نمي شد. وقتي با دستام ازکنارسينه هاش شروع به پائين کشيدن چادر کردم، خودش بهکمکم اومد. دس کرد يک گره رو باز کرد.دستاشو از توآستيناي چادر عربي کشيد تو، و وقتي دستاي لختشو از محلسر چادر بيرون آورد، چادرش مثل پارچه پرده برداري ازمجسمه ها ، سر خورد پائين، فقط کمي رو باسنش گير کرد کهاون هم با يک تکون مثل ماهي که به بدنش داد، حل شد.باورم نميشد. اصلا باور کردني نبود. براي اطمينان ازاونچه ميديدم، خودمو کشيدم عقب.اين مجسمه هوس، زير چادر عربي، هيچ چيز به تن نداشت.لخت لخت – صاف صاف – سفيد سفيد وووووووووووووووووووووخداي من. فقط يک ست شبيه به هم از زنجيرهاي طلا يا نقرهکه دور گردن، دور کمر و بالاي مچهاي پا داشت. و چند تائيخالکوبي سبز و ظريفواقعا مونده بودم که از کجاش شروع کنم.
سينه هائي باسايز بين 75 تا 80 - کمر (نه خيلي) باريک – نافي زيبا –باسن با عرضي در حدود عرض سينه – ووووووووو کُس – چه کُسي – با دقت تمام پيرايش شده بود. موهاي کوتاهي به شکل عدد 7 فارسي، از حدود دو سانت بالاي چوچوله( کليت) تااون جائيکه بايد لبه شورتش اونا رو قايم ميکرد، اما فعلاشورتي در کار نبود. لباي کُسش چنان به هم چسبيده بود کهيه لحظه فکر کردم باکره است. بالاي درز وسط کُس خوشگلشهم کليت نسبتا تحريک شدش برام عرض اندام مي کرد.سريع پيراهنمو کندم. کشيدمش تو بغلم. يه دستم پشتش و يکدست لاي پاهاش، رو در بهشت. خيلي سريع فهميدم که در بازباز است. اول شروع کردم به بوسيدن لباش. اونم به سرعتدست گذاشت از رو شلوار کيرمو ماليدن. وقتي ديد که نه،مالش لازم نداره، سريع شروع کردن باز کردن زيپ و دکمه وکمر بند و با يک حرکت شورت و شلوارم رو با هم انداخت کفکوپه و کيرمو گرفت گذاشت روي کٌسش، لاي پاهاش.من حالا دو تا انار لختشو تو دستام گرفته بودم، از بغل.سرم هم بالاي شکاف دو تا سينه هاش بود. شروع کردم فاصلهبين سينه هاش رو از بالا تا پائين بوسيدن. وقتي به وستاشرسيدم، از طرفين سينه هاشو به صورتم فشار دادم. چه صاف وچه سفت بودن. دستامو انداختم پشت کتفش تا بتونم سينههاشو روبروي صورتم ثابت نگه دارم. از وسط دو تا سينه اششروع کردم به بوسيدن. درز محل اتصال سينه به بدنش روکامل بوسيدم، از وسط دو تا سينه بعد زيرش و بعدم تانزديک زير بغلاش. اين کار رو با هر دو انارش کردم. بعدهمون مسير رو هف کشيدم و ليس زدم. بعد نوک زبونم رو سيخکردم گذاشتم تو همون مسير و در حاليکه تکون تکونشميدادم، تمام مسير هر دوسينه رو رفتم. اونم هي خودش روبه من ميماليد و حشري تر ميشد. حالا شروع کردم همزمانمکيدن و گاز گرفتن سينه هاش و ماليدنشون با دستام.انگشتام رو تا جائيکه آزاري بهش نرسونم تو سينه هاش فروميکردم. گاهي هم نوک سينه هاش رو با انگشتام ميگرفتم وهي مچرخوندمشون يا ميکشيدمشون بالا که راحت تر زير سينههاشو بخورم. چه طعمي داشت.حالا با انگشت اشاره و شصت هر دستم، گردي صورتي رنگسينه هاش رو گرفته بودم. هي فشار دادم و هي چرخوندم،جوري که حالا نوک سينه هاش عين سر مداد شمعي زده بودبيرون. نوکِ نوکِ هر دو تارو بوسيدم. رو دومي که بودم،بعد از بوس، شروع کردم با لبم نوکش رو فشردن. فشار بهسمت بدنش، جوري که کم کم نوکش کاملا توي سينش فرو رفت.کمي مکث کرد. آروم آروم لبامو شل کردم. نوکش اونقدر سفتبود که در اولين فرصت! خودشو هل داد تودهنم................ چقدر سفت و سيخ شده بود، منم شروع,کردم حسابي مکيدن نوک و حلقه دورش، شايد بد تر از نوزادگرسنه اي که سينه اي بي شير رو مي مکه. يه لحظه حس کردمداره اذيت ميشه، زود شلش کردم. کمي کيرم رو روي کسشماليدم و شروع, کردم به عقب هلش دادم، پاش که به لبه مبلتخت شده قطار رسيد، نشست و خودشو رو تخت ول کرد. من همشروع کردم از زير سينه هاش بوسيدم و پائين اومدم. بهنافش که رسيدم، يه لحظه کوتاه زبونمو اون تو فرو کردم.قلقلکي بود، زود ولش کردم رفتم پائين.کم کم به موهاي زِبر کُسش رسيدم. مي بوسيدم و جلوميرفتم.
پاهاشو از هم باز کردم و آوردم بالا، انداختم روشونه هام.کُسِ قشنگي داشت. ديدني بود نه تعريف کردني. کمي وراندازش کردم. بعد شروع کردم با دستام به ماليدنش.چند تا از قطره هاي شهد کُسش از لاي لباَ بيرون زده بود،معلوم بود خيسِ خيسِ. اولين ورود نوک انگشتم به لاي لباش، اين مطلب رو تاييد کرد. بعد از کمي انگشت مالي ونوازش، دو طرف اون (لپاي کشُش) رو به حالت نيشگون لايانگشتام گرفتم و شروع کردم غنچه اش رو واکردن..........چه صورتي خوش رنگي. خيسي اون تو 100 برابر شهوت انگيزترشکرده بود. عطر دل انگيز کُسش که به دماغم خورد، عطرعربيه عجيب و تيزي هم که به خودش زده بود تاثيرش روبيشتر ميکرد،ديگه از حال رفتم.لبامو جمع کرد گذاشتم وسطِ وسطِ کُسش،اووووووووووووووووم چه بوئي بود- چه عطري داشتوااااااااايتمام توي کُسش رو بوسيدم. ميليمتر به ميليمتر. پائين تابالا – بالا تا پائينبعد زبونمو در آوردم، تيز و سفت، گذاشتمش ته ته کُسش –نزديک کونش. حدود 1 سانت فرو کردم توکُسش. چند ثانيهايستادم. وقتي اون با تکوناش حاليم کرد که صبر نداره، باحرکت سرم به سمت بالا، نوک زبونمو توي تمام کُسش ماليدم.اين کار رو چند بار در هر دو جهت تکرار کردم. هر دفعه که نوک زبونم به کليتش که حالا مثل بچه پرچونه ها از لاي لباش سرک ميکشيد، ميزدم، با تمام وجود مي لرزيد.جووووووووووووووووووووووووووون بعد باز همين کار رو چند بار ديگه تکرار کردم با اينتفاوت که حالا زبونمو مثل زبون مار اون تو، تکون تکونميدادم. و اونم مثل مار بخودش ميپيچيد.وقتي بُسُم شد، به کليتش که رسيدم، شروع کردم اول با نوکزبونم دور کليتش به دايره کشيدن. اولش شعاع دايره زياد بود اما کم کم حلقه محاصره رو تنگ تر و تنگ تر مي کردم.وقتي اندازه دايره شد اندازه قطر کليت، با هر تماس بغليا نوک زبونم به اون، صاحابش – با تمام وجود رعشه پيدامي کرد. بدنشو سفت ميکرد . کش ميومد. باسنشو بالا ميداد.ناله ميکرد. و من غرق لذت مي شدم.ديگه حالا نوک زبونم کاملا رو نوک کليتش بود. حسابيماليدمش، بعد يواش يواش شروع کردم فرو بردنش تو دهنم. هيبيشتر و بيشتر. ديگه تمام کليت و بالاهاي کُسش تو دهنمبود. اونم ديگه تقريبا کنترلي رو خودش نداشت. دستاش توموهم بود و هي ميکشيدشون. سرم رو هم لاي روناش تقريباداشت له ميکرد.
وقتي با زبونم از تو دهن – در حين مکيدن – شروع, به ضربهزدن به کليتش کردم، خودش کله اش رو محکم به پشتي صندليفشار ميداد تا صداي جيغاش اون تو خفه بشه. با آخرينمکيدن ها و ضربه زدناي زبونم به کليتش، اونم ديگه به اوجلذتش رسيده بود. ديگه نميتونستم نفس بکشم. وقتي از مو کشيدناش متوجه تموم شدنش شدم، آروم آرومکليتش رو ول کردم. به سختي نفس مي کشيد. نفس نفس مي زد وبه عربي يه چيزائي مي گفت که من فقط "حبيبي" رو از اونکلمات ميفهميدم. پاهشو با دستام گرفتم. تقريبا همه عضلههاش گرفته بود. مجبور شدم با دستام پاهاشو از هم بازکنم. خودش توانش رو نداشت. توي مغز روناش لرز زيبائي روحس ميکردم که گاهي تکونشون ميداد.حالا کاملا آزاد بودم و تازه وقت کردم به اون چيزي کهداشت لاي پاهام از شق درد مي ترکيد فکر کنم. آروم درحاليکه که کيرم رو تو دستم گرفته بودم، بلند شدم. وقتيمتوجه کيرم شد، دهنش رو باز کرد و با اشاره به من فهموندکه بزارم تو دهنش، اما من اصلا حوصه اين کار رو نداشتم.کيرم فقط کُس ميخواست، فقط کُس اومدم سمت بالا. کيرم رو گذاشتم لاي کُسش. و با دستم توي کُسش از پائين به بالا کشيدمش. اون اول فقط ميلرزيد، اماکم کم هوسي شد. منم که وضع رو مناسب ديدم، سر کيرم روهل دادم تو کُس داغش. اونم با ولع به سمت من اومد. اما من مکث کردم. سعي ميکرد هر طور شده کُسش رو بکشه روکيرم، اما من منتظر بودم و جلوشو مي گرفتم.وقتي ديدم با حرص تمام داره دندوناشو به هم فشار ميده وناله ميکنه،شروع کردم اول، لباشومکيدم .
کامل کامل که بالبام دهنش رو بستم،بعد، بي هوا – يک هو و با تمام شدت وسرعت، کيرم رو به تهِ تهِ تهِ کُسش کوبيدم. چه ضربه اي.با تمام زورش سعي کرد جيغ بزنه، اما دهنش کاملا با دهنمبسته شده بود.همون تهِ تهِ کُسش صبر کردم. آروم تر که شد، دهنشو ولکردم که نفس نفس زدنشو ادامه بده. بعد شروع کردم کيرموبيرون کشيدن. قبل از اينکه کامل در بياد، فشار هر 10 تاناخناش رو توي تمام باسنم حس کردم به سرعت برِش گردوندماون تو. لبخند رضايت قشنگي گوشه لباش نقش بست. نقشه اشگرفته بود. حالا ديگه هر دو با هم کنترل پمپ کردن رو بهدست داشتيم. هر بار که حس مي کرد ميخوام درِش بيارم بافشار ناخناش کيرم رو بر مي گردوند تو کُسش. اين کار رواونقدر ادامه داديم که اون بازم اُرگاسم شد. اونقدرشهوتي شده بود که فکر کنم با هر هشت – نه بار کردن من ،حس ميکردم که باز داره عضله هاش مي گيره.بعد جابجا شديم و من نشستم لب تخت و اون پشت به من نشسترو کيرم. از پشت سر بغلش کردم و سينه هاشو ماليدم. زوداز اين حالت سير شد. بلند شد رفت زانو زد رو زمين وبالاتنه اش رو گذاشت رو تخت روبرو و با دستاش کپلاشو ازهم باز کرد. منم سريع بلند شدم و رفتم پشت سرش و از پشتکيرمو هل دادم تو درياي کُسش. هر بار که من جلو ميرفتماونم با حرص خودشو به من ميکوبيد که سر کيرم حتما به ته کُسش بخوره. کم کم منم داشتم تموم مي کردم. مونده بودم کجا اينکارو بکونم. به نظر نميرسيد اعتراضي به تموم کردن تو کُسش داشته باشه، اما، لمبر زدناي کپلاش وخيسیِ بي اندازه تو کُسش که کير من رو هم کاملاخيس کرده بود منو به يه فکرائي انداخت.اول براي امتحان شروع کردم انگشتمو تو سوراخ کونش فروکردم، ديدم بر گشت و لبخندي زد. وقتي از موضوع مطمئن شدم، اول دو تا انگشتم رو با هم تو کونش کردم که هم عادت کنه هم جا باز کنه که راحت تر باشم. وقتي شرايط رو کاملامهيا ديدم، کيرم رو از تو کُسش در آوردم و سرشو گذاشتمتو کونش. اولش به آهستگي تا ته فرستادم تو کونش ، آروم آروم و بعد کم کم سرعتشو زياد کردم. اونم بخوبي همکاري ميکرد. بعدش هم با سرعت خوبي به پمپ کردن ادامه داديم. وقتي ديگه به آخرين ثانيه ها نزديک مي شدم، خم شدم روپشتش، دست انداختم زير بدنش. سينه هاشو از جلو گرفتم واونم سر شو بر گردوند تا بتونم ببوسمش. هر چه به انفجار!نزديک تر مي شدم، سينه هاشو سفت تر مي کشيدم و لبا شو ميمکيدم. اونم متقابلا باسنشو سفت به کيرم فشار مي داد ولبامو گاز مي گرفت. آخرين بار که کيرم تا تهِ تهِ نوکونش فرو رفته بود، يه هو شد اونچه بايد ميشد. آبم با شدّت تمام جهيد تو کونشو اون هم خودشو سفت به من فشارداد و با اين کارش حاليم کرد که همش رو همون تو بريزم.در حاليکه هنوز سينه هاش تو دستام بود، کاملا روش افتاده بودم. کم کم شل مي شدم. رونام ميلرزيد. نفسم به سختي درميومد.شايد 10 دقيقه اي در همون حال بوديم. ديدمش که داره بلندميشه، فقط تونستم ببوسمش و بگم "خدا حافظ" اونم منو بوسيد و خدا حافظي کرد. خيلي سريع وراحت چادر رو کشيد روتنش. حتي نيازي به مرتب کردن موهاش هم نداشت. باز منوبوسيد و قفل کوپه رو باز کرد و بيرون رفت.نزديک مشهد با سروصداي مهماندار سالن، که پتوها روميخواست بيدار شدم.
مطمئن نبودم قضايا واقعي بوده يا توخواب.تا لباسامو پوشيدم و آماده شدم، قطار به ايستگاه رسيده بود و وقتي اومدم تو سالن تقريبا همه رفته بودند. طبيعتاتو سالن بعدي هم کسي نبود. با گيجي زدم بيرون. منگ منگبودم. تو سالن ايستگاه، جلو غرفه رزرو هتل، يک هو کسي از پشتزد رو شونم و قبل از اينکه من بر گردم، صداي ناز دار وزنانه اي شنيدم که خيلي واضح و خوش لهجه پرسيد "آقا شما هتل اترک رو بلديد؟" وقتي بر گشتم، ديدم خودشه با چند تازن عرب مسن. تا اومدم از گيجي در بيام و جوابشو بدم،ديدم از تو سالن بيرون رفته و داره سوار تاکسي ميشه،تاکسی که حالا مقصدش رو دقيق ميدونستم کجاست""""
ادمه دارد....

نوشته:‌ dragon

داستان سکسی:

3.853335
نمره شما: هیچ میانگین 3.9 (75 votes)

نظرات

من تو عمرم بيست هزارتا داستان سکسی بيشتر خونده ام، اين از همه يک سروگردن باحالتر بود. کسشعر و راست و دروغش رو نميدونم(گرچه بيشتر ميخوره خيالبافی باشه، که اصلا هم مهم نيست) ولی نويسنده اين داستان يک نويسنده و اينکاره است. خوشم اومد، کيف کردم از اين ادبيات و تسلط روی کلمات و فضاسازی و همه چيز
توصيفها و صفت و موصوفها چيزی در حد شاهکار بود در اين زمينه
برای همين ميگم احتمالا خيالبافيه؛ آدمی با اين سطح ادبيات اين جسارتها رو تو دنيای واقعی نداره؛ فقط مرغ خيالات فانتزی شو پرواز داده و يک طبع آزمائی ای کرده؛ که گل کاشته\
درحد تيم بسکتبال دالاس ماوريکس NBA امسال عالی بود Smile

http://en.wikipedia.org/wiki/Dallas_Mavericks

بالا
0 لایک

من تقریبا در این سایت داستان زیاد میخونم. این اولین داستانی بود که باعث شد حشری بشم. خیلی خوب توصیف کرده بود. به نظرم واقعی بود. خوب حد اقل اگر هم نبود با توصیفات نویسنده، مطمئن شدم دراولین سکسش همین کار هارو انجام میده. در کل عالی بود. منتظر ادامش هستیم

بالا
0 لایک

وااااااااااای...هرچی بگم کم گفتم...تا به حال داستان به این قشنگی نخونده بودم.با ادبیات حرفه ای و غنی،و با پرداختی بسیااار قوی در حد چارلز دیکنز.میتونم به جرات بگم که حتی فیلم pirates هم به این زیبایی نبود.
dragon عزیز ازین حسن انتخابت کمال تشکر رو دارم.

بالا
0 لایک

يه بار ميگي سينه هاش كوچيك بود يه بار ميگي سينه هاش 75 تا 80 بود :W خالي هم ميبندين حداقل سوتي ندين. Lol تمام داستان رو كه ازش لب گرفتي.يه ذره خسته كننده بود منم تا نصفه هاش بيشتر نتونستم بخونم ~X(

بالا
0 لایک

سلام دوستان
من این داستان رو چند سال پیش مثلا 10 سال پیش تو یه سایت بنام سکاف خونده بودم خدا وکیلی خیلی سایت با حالی بود اونقدر سایت رو زدن که بسته شد ..یادش بخیر تمام داستان های اون سایت مثل این داستان باحال بودن تمامش خوب و عالی نوشته شده بودن .مثل اینجا داستان هاش کس شعر نبود .
ممنون که این داستان رو گذاشتی دوست عزیز و خاطرات قدیمی من رو زنده کردی ...راستی اون موقع که سایت سکاف فعال بود هنوز اینترنت ها sdsll نشده بود و با مودم وصل میشدیم 15 دقیقه طول می کشید یه داستان load بشه ....یادش بخیر چه روزگاری داشتیم

بالا
0 لایک

از نظر داستان نویسی عالی بود اما صحنه های سکسیش رو بیش از اندازه توضیح دادی که دیگه واقعا خسته کننده و کسالت بار میشد و ادمو مجبور میکرد واسه رسیدن به مطلب اصلی خیلی از قسمتاشو حذف کنه اگر یکم مختصر بنویسی محشر میشه خوب بود ادامه بده

بالا
0 لایک

كيييييييييييييييييييييييييييييييييرم تو كونت اخه جاكش چرا شما (بعضي) پسراي كوني فك ميكنين هر دختري نگاهتون ميكنه (حتي يه لحظه) ميخواد بكنينش يا امادس بكننش يا جندس يا عاشقتون؟ x-(

بالا
0 لایک