شما اینجا هستید

سکس در هتل (1)

متن فوق حاوی کلمات رکیک، تشریح روابط جنسی و اشاراتی به استفاده از دارو و الکل بوده و شیوه ای نامتعارف از روابط جنسی را بازگو می کند. از شما خواهشمندم اگر سن شما کمتر از 18 سال است، اگر چنین مطالبی شما را ناراحت می کند یا چنین کاری را غیرقانونی یا غیراخلاقی یا غیرشرعی یا غیرانسانی می دانید از خواندن این نوشته خودداری کنید.
*******
مونده بودم چی جواب بدم. این فانتزی مدتی می شد که تو سکسهای ما بود و حتی من تو حالت عادی هم بهش گفته بودم که بدم نمی یاد به یه زن دیگه در حضور تو سیخ بزنم. اونم با خنده و لوندی خاص خودش نهایتش یه دونه آروم می زد تو سرم و به گفتن "هیز پرروی بی تربیت" یا یه چیزی تو همین مایه ها بسنده می کرد. ولی هر دو از این فانتزی نهایت لذت رو می بردیم.
حالا این فانتزی تبدیل به یه پیشنهاد واقعی از سمت اون شده بود. این که یه زن بلند کنیم و ببریم و امشب سه نفره یه شب بی سابقه رو تجربه کنیم. ترسی نداشتم که داره منو امتحان می کنه یا نه. چون از قبل بهش اطمینان داده بودم من تو همچین امتحانهایی رفوزه ام.
محبوبه دوباره پرسید: چکار کنیم؟
- خوب اگه تو ناراحت نشی آره. چرا که نه؟
- پس پیاده شیم.
زدم رو شونه راننده و اشاره کردم واییسته.
اون شب تو یه دیسکو تو خیابون استقلال(یکی از خیابانهای قدیمی، معروف، اعیانی و توریستی شهر استانبول ترکیه است که به میدان تاریخی تقسیم در مرکز شهر ختم می شود) حسابی مشروب خورده بودیم و رقصیده بودیم. بعد تا میدون تقسیم پیاده اومده بودیم و من که نمی دونم چرا تو مسافرت حشرم به شدت بالا می زنه، شروع کرده بودم در تمام طول راه حرفای حشری در گوش محبوبه زمزمه کردن. این که امشب تو هتل می خوام جر واجرش کنم و می خوام اونجاشو اینجوری کنم و اینجاشو اونجوری. اونم که از این حرفا بدش نمی یومد یه وقتایی می خندید و یه مشتی لگدی بهم می زد یا یه فحشی چیزی بهم می داد. حالا در راه برگشت به هتل دوباره رسیدیم همونجایی که رفتنا دو سه تا جنده توپ دیده بودیم و محبوبه حرف نیمه شوخی- نیمه جدی منو کاملا جدی گرفته بود و داشت پیشنهاد می داد یه جنده بلند کنیم ببریم هتل.
تا به حال تا این سنم هیچ جنده ای رو نکرده بودم. اصلا از این کار بدم می یومد. چه زمانی که دانشجو بودم، چه تمام دوران مجردیم هیچ وقت حتی زمانی که بچه ها یا دوستام جنده یا دختر پولی می آوردن من کیرم رو هیچ کدومشون راست نمی شد. تک پریدن رو بیشتر دوست داشتم. اما حالا داشتم با محبوبه (زنم) یه جنده بلند می کردیم.
طرف 150 لیر واسه یه شب می خواست. هر کاری کردم رو 100 تا راضی نشدن و بالاخره با 120 تا نشست تو تاکسی جلو کنار دست راننده. من و محبوبه هم عقب نشستیم. تو راه برگشت فکرم بیشتر رو این بود که این یارو مریض نباشه. فانتزی هایی که محبوبه در مورد سکس FMF تعریف می کرد رو تصور می کردم. ولی هیچکدومشون رو نمی شد بدون نگرانی از انتقال بیماری انجام داد. کاندوم حلال تمام مشکلات نبود. مثلا اینکه محبوبه همیشه تعریف می کرد به همراه یه نفر دیگه، دو تایی کیرم رو ساک می زنن به طوری که یه طرف کیرم تو دهن محبوبه است و طرف دیگش دهن نفر دیگه و بعد اون دو تا لباشون رو روی کیرم بالا و پایین می کنن و به سر کیرم زبون می زنن و بعد از هم لب می گیرن. متاسفانه همیشه واسه واکسیناسیون هپاتیت تنبلی کرده بودیم و می دونستم که هپاتیت می تونه از طریق تماس دهانی هم منتقل بشه. تو دلم گفتم امشب به خیر بگذره قسم می خورم به محض رسیدن به ایران در اولین فرصت بریم و واکس هپاتیت بزنیم.
رسیدیم هتل. تازه یادم افتاد که ای داد بیداد. هتل اجازه بردن مهمون به اتاق رو نمی ده و اگر رسیپشن هتل متوجه بشه، گیر می ده و شاید مجبور شیم یه اتاق برای جندهه بگیریم تا بتونیم ببریمش بالا.
محبوبه و دختره (که اسمش مانولیا بود) رو فرستادم بالا. و گفتم برم یه دور بزنم شاید هم داروخونه شبانه روزی پیدا کردم تا بلکه بتونم Dental Dam ( چیزی شبیه کاندوم که از آن برای سکس دهانی استفاده می شه) بخرم تا بدیم این جنده استفاده کنه و آرزوی ساک زدن کیرم توسط محبوبه و یه زن دیگه به صورت همزمان رو عملی کنیم. ضمناً غذا هم باید می گرفتم. چون مطمئنا قرار بود تا صبح بیدار بمونیم و گرسنمون می شد. رستورانهای خیابون آکسارای تقریبا تا صبح بازن. غذا گرفتم. اما داروخونه پیدا نکردم.
وقتی برگشتم هتل کسی گیر نداد که چرا مهمون آوردین. رفتم بالا و دیدم محبوبه و مانولیا رو تخت نشستن. کسی به اونا هم گیر نداده بود. محبوبه ترک و آذری زبان بود و تاحدی می تونست با ترکای ترکیه ارتباط برقرار کنه و معمولا هم اونجا نقش مترجم رو بازی می کرد.
دیدم بهتره ابتدا سه تایی بریم حموم. مانولیا یه ماکسی زرد پوشیده بود. پاهاشو انداخته بود رو هم و می شد کل پروپاچش رو تا شرت لامباداش دید. به محبوبه گفتم "طرف خوب کوسیه ها". محبوبه خندید و گفت: "نوش جون من. تو که حق نداری بهش دست بزنی." کیرم رو از رو شلوار دستم گرفتم و گفتم: "زکی. تا هر دوتاتونو امشب سر این کیر نچرخونم صب نمی شه." برگشت گفت: "جدی می گم. امشب دست به این بزنی، نزدی. " لحنش تا حدودی جدی بود.
گاهی وقتا صحبت که می کردیم می گفت دوست داره با یه زن دیگه بخوابه. دوست داره سینه های اون زنرو بخوره و واسه زنه لیس بزنه و اون زنه هم کوسش رو لیس بزنه و خلاصه با زنه یه لز حسابی داشته باشه. منم همیشه استقبال می کردم. اونم گاهی که می خواست سر به سرم بزاره ، می زد تو ذوق من و می گفت: "حالا تو رو سننه؟ این وسط چی گیر تو می یاد؟" منم می گفتم: "حداقلش اینه که می شینم یه گوشه یه لز واقعی از نزدیک می بینم و یه جق حسابی می زنم." اونم می گفت: "نه. فقط باید نگاه کنی. زجر کشم بشی حق نداری دست به شومبولت بزنی. شومبولت فقط و فقط مال خودمه و خودتم حق نداری آبشو بیاری. قول می دم بعد لزم با اون زنه، یه ساک حسابی برات بزنم."
حالا می ترسیدم نکنه واقعا به جای اون سناریوهای سکس سه نفره بخواد یه ضد حال بهم بزنه و این سناریوی دوم رو اجرا کنه.
خلاصه شروع کردیم به لباس درآوردن. شلوارم رو درآوردم و محبوبه رو از پشت بغل کردم. یه شلوار جین پوشیده بود. لبام رو گذاشتم رو گردنش و بوسیدمش و با دستم سینه هاش رو کمی مالیدم و رفتم پایینتر و دکمه شلوارش رو باز کردم.بعد همینطور که از پشت بغلش کرده بودم کمر شلوار رو گرفتم و کشیدم پایین. شلوار از پاش در اومد و افتاد. شروع کردم کون و رون محبوبه رو مالیدن. کیرم شق شده بود. از رو شرت گذاشتم لای درز کون محبوبه و خودمو بهش فشار دادم. محبوبه کون و سینه های بزرگ و زیبایی داشت. یه کم اضافه وزن داشت و کمی شکم. نمی گم از نظر هیکل بهترین بود، اما من اندامش رو عاشقانه می پرستیدم و حاضر نبودم با بهترین و زیباترین بدن دنیا عوضش کنم. حتی اونروزی که پیرترین زن دنیا بشه. سینه های سایز 80 با کاپ سینه D و باسن بزرگ و لمبرهای سفت و قلمبه اش بعد از این همه سال سکس، هنوز دیوونه ام می کرد و کیرم رو در عرض چند ثانیه بزرگ و سفت می کرد. اونم همیشه بهم می گفت بی جنبه.
دستم رو روی شکمش کشیدم و بعد شروع کردم بالا دادن تاپی که تنش بود و بعد سریع و وحشیانه همزمان سوتینش رو با لباسش کشیدم بیرون که دادش بلند شد. گفت:" وحشی آمازونی! چکار می کنی؟". گفتم:" دارم کوس و کونتو می کشم بیرون که بگامت. چیه شکایتی داری؟" یه قمزه ای کرد و خودش رو تو بغلم انداخت و کونش رو به کیرم فشار داد. تاپ و سوتینش که دوره گردنش بود رو بیرون آوردم و شروع کردم به خوردن گردنش و همزمان مالیدن سینه هاش. اونم مدام کونش رو می داد عقب تا بیشتر کونش رو به کیرم بمالونه. چرخوندمش سمت خودم و شروع کردم به خوردن لباش و مالیدن کونش و گاهی هم با یه دستم سینه هاش رو نوازش می کردم و فشار می دادم. معلوم بود داغ کرده. مثه بچه هایی که نق می زنن، تی شرتم رو چند بار کشید. یعنی اینکه دوس داره منم تی شرتم رو در بیارم و لخت شم تا تنامون لخت به هم بخوره. تی شرتم رو داشتم در می آوردم که دیدم شرتم رو کشید پایین و شروع کرد به ساک زدن. با اشتها می خورد. من همونطور واییستاده بودم و محبوبه نشسته بود و با یه دستش به شکمم دست می کشید و با یه دستش تخمام رو می مالید و داشت برام ساک می زد. یه کم برام خورد و بعد دستش رو گرفتم و بلندش کردم و یه لب ازش گرفتم. شرتش رو از پاش در آوردم. تازه یادمون افتاد که به حساب خودمون خانمی هم بلند کردیم خیر سرمون. مانولیا لباسش رو درآورده بود نشسته بود رو تخت و داشت مارو نگاه می کرد. نگاش کردیم و خندیدیم. اونم یه لبخندی زد. راستش با اون خندش، دلم ریخت پایین و پس چهره زیبای اون دختر آرایش کرده و خوش هیکل یه کوله باری از حسرت و غم و درد دیدم. فکر این موضوع کمی کیرم رو شل کرد. ولی سعی کردم به این موضوع فکر نکنم و بجاش از امشبمون لذت ببریم.
رفتیم توی حموم. حالا هر سه تایی لخت بودیم. آب گرم و هوس انگیز بود. سریع یه لیف و صابون به خودمون زدیم . بعد به محبوبه نگاه کردم و اشاره ای به مانولیا کردم. محبوبه هم چشاش رو بست و یه سری به معنای رضایت تکون دادم. مانولیا معلوم بود سینه هاش رو عمل کرده. سینه هاش رو گرفتم تو دستام و بوسیدم. سفت بود و نوک تیز و سربالا. یه دستم رو انداختم دور کمر مانولیا و یه دستم رو هم دور کمر محبوبه و کشیدمشون سمت خودم.
می خواستم اول محبوبه شروع کنه. سر محبوبه رو گرفتم بردم سمت سینه های مانولیا. با سرش مقاومت کرد. بیشتر سرش رو به سمت سینه های مانولیا فشار دادم، اما محبوبه با دستش دستم رو پس زد. گویا تمایلی به این کار نداشت. ترسیدم محبوبه واقعا علاقه به این کار نداشته باشه و فقط به خاطر من تن به این کار داده باشه و اینکه جریان کار از دستم در بره و همه چیز به هم بپاشه. 120 لیری که به این جنده داده بودیم مهم نبود. حتی از دست رفتن چنین تجربه ای هم اهمیتی نداشت. اما شکستن دل محبوبه گناهی بود که نمی تونستم بخاطرش خودمو ببخشم. محبوبه عزیزترین کس زندگیم بود. محبوبه یه زن بود و مثه همه زنها حسود و با اینکه می دونست تنها ملکه قلب منه، اما شاید در تجربه اول دیدن مردش با یه زن دیگه اذیتش می کرد.
گفتم :"خوب بخور دیگه دختر. تو که همیشه می گفتی دوس داری سینه بخوری. خب بفرما اینم سینه". گفت: "تو بیشتر علاقه داری و خیلی هولی. شما بخور" تمام حالتهای محبوبه تو دستم بود و معنای حرفش رو تا آخر خوندم. موقع چک و چونه زدن با دختره تو خیابون بعد اینکه با "بِکِش" دختره سر پول به توافق رسیدیم و قبل اینکه پول رو بهش بدم دستم رو بردم لای پای مانولیا و یه دست به کوس مانولیا زدم. با خودم گفتم نکنه بزنه اینهمه پول داریم می دیم یهو بریم هتل ببنیم یه ترنس سکشوآل(دو جنسه) بلند کردیم. با اینکه رفته بودیم تو تاریکی که یه وقت پلیسی چیزی نیاد و گیر بده بهمون، ولی احتمالا محبوبه اون صحنه رو دیده بود و ناراحت شده بود که حالا می گفت هول هستی.(توضیح اینکه در ترکیه روابط زن و مرد آزاده. با این حال تن فروشی و سکس در مقابل پول غیرقانونی هست و برخورد می شه). خلاصه جریان رو برای محبوبه توضیح دادم که چرا اونجا لای پای این دختره دست کشیدم . ولی می ترسیدم باز برگرده بگه تو عجب تا حالا جنده بلند نکردی که به این ریزه کاری هاش هم واردی. آخه گاهی که به بعضی چیزا گیر می داد دهن منو می گایید و ول کن نبود. گاهی که خیلی گیر می داد شلوارم رو می کشیدم پایین و می زدم به کونم و می گفتم :"هوس کردی بکنیش؟ امشب مال تو. فقط زودتر این کونو بگا بزار قائله زودتر بخوابه " بعضی وقتا با اینجور شوخی ها جو عوض می شد و گاهی وقتا هم این ادا اطوار ها جواب نمی داد و واویلایی داشتیم. ترسیدم امشب هم این جریان شروع بشه. ولی خدا رو شکر قانع شد. ولی هنوز یه کم سرسنگین بود. گفتم دوس دارم تو شروع کنی . سینه هاش رو بخور.
محبوبه اولش با اکراه رفت سمت دختره. یه دستی به صورت مانولیا کشید ولی بعد خیلی حشری خودشو مالوند به مانولیا. دختره هم محبوبه رو بغل کرد. منم داشتم این صحنه رو تماشا می کردم. محبوبه سینه های مانولیا رو تو دستش گرفت و فشار داد. بعد مثه بچه هایی که ذوق می کنن برگشت گفت: "چه سفته. از هموناست که دوس دارم." خنده ملیحی رو لباش بود. بعد شروع کرد به مالیدن و خوردن سینه های دختره. محبوبه یه کم خم شده بود و کون قلمبه اش قلمبه تر شده بود. منم زانو زدم و شروع کردم گاز گرفتن کون محبوبه. قطره های آب روی کونش رو با زبونم لیس میزدم. اونم داشت سینه های مانولیا رو می خورد. کوس محبوبه از پشت قلمبه زده بود بیرون. دستم رو گذاشتم لای درزش و به صورت افقی فشار دادم تو. صدای محبوبه بلند شد. شروع کردم مالیدن کوس محبوبه . سینه های مانولیا رو ول کرد و با نگاهی که شهوت ازش می بارید با لحنی شاکی گفت: "چکار به کوسم داری؟" گفتم: "می خوام بخورمش. می خوام بکنمش." با حال سکسی و حشری گفت: "چن ساله دهن منو و کوسم رو با این کیرت گاییدی. چی می خوای از جونش؟ یه کوس آوردم برات اینو بکنی دست از سر منو کوسم برداری." گفتم: "اونم می کنم. دوس داری کوس یه نفر دیگه رو هم بگام؟" گفت:" آره. دوس دارم" بلند شد. اومد تو بغلم. گفت: "آرشام. من می خوام وقتی اینو می کنی من نگات کنم. دوست دارم ببینم کیرت تا دسته تو کوس این دختره فرو می ره. دوس دارم آبت که اومد بدی همشو برات بخوره قورت بده" بغلش کردم و با حالت شوخی گفتم: "حالا چون اصرار می کنی می گامش برات که آرزو به دل نمونی و کوس کردن شوهرتو هم ببینی". رفتم سمت مانولیا. سینه های مانولیا رو تو دستام گرفتم. خواستم لب بگیرم ازش اما دلم نیومد. همیشه از انتقال بیماری هراس داشتم. به خوردن سینه هاش اکتفا کردم. بعد رفتم سمت کونش. کون بدی نداشت. ولی من که کون جنیفری محبوبه همیشه تو دستام بود رو راضی نمی کرد. ولی شروع کردم به دست کشیدن به کونش و بوسیدن و لیس زدن کونش. محبوبه داشت نگاه می کرد. گفتم: "بیا محبوبه نزدیک." اومد زانو زد و کیرمو تو دستاش گرفت و شروع کرد بازی کردن باهاش. محبوبه رو بوسیدم. گفتم:" دوس داری چطور بگامتون؟" گفت: "دوس دارم دو تاییمون کنار هم دراز بکشیم لنگامونو باز کنیم. تو هم بیای یکی یکی به نوبت ما رو بکنی و با کیرت خنجر به کوسمون بزنی"
- دیگه چطور؟
- قلمبه کنیم و تو از پشت بیای فرو کنی تو کوس و کون هر دومون.
- دیگه چی؟
- دوس دارم دراز بکشی و ما یکی یکی بیایم روی کیرت بشینیم و روی کیرت بلولیم.
بوسیدمش و گفتم: "همه این کارا رو برات می کنم عزیزم. ولی فعلا الان دوس دارم برام ساک بزنید." کف حموم دراز کشیدم. محبوبه نشست و کیرم رو گرفت دستش . بعد شروع کرد به خوردنش. گفتم محبوبه یادته تعریف می کردی دوس داری با یه نفر دیگه دو تایی برام ساک بزنی. کاش می شد الان اینکارو می کردیم. با تکون دادن سر تایید کرد. برام داشت میخورد و منم داشتم هیکل مانولیا رو دید می زدم. کوس خوبی بود. هیکل خوبی داشت. از این کوس لاشیای خیابون "لاللی" که تو کوچه ها پرسه می زدن نبود. هر چی نباشه از نزدیکی میدون تقسیم بلندش کرده بودیم. بهش اشاره کردم بیاد نزدیک. اونم اومد نشست کنارمون. شروع کردم به خوردن سینه هاش. حالا محبوبه داشت کیرمو می خورد و منم سینه های یه زن دیگه تو دهنم بود. با خودم می گفتم هر آن ممکنه آبم بیاد و از خواب بپرم ببینم زدم به جدول و همه اینا یه رویای شبونه بوده. یعنی واقعا ممکن بود این فانتزی به واقعیت پیوسته باشه؟
محبوبه دختره رو کشید سمت خودش و سر دختره رو سمت کیر من برد. ولی من یهو پریدم. گفتم: "نه . می خوام کاندوم بزارم.بعدش بخوره" پریدم از حموم بیرون و یه کاندوم برداشتم. می دونستم امشب تا صبح برنامه داریم. منم گاهی وقتا که خیلی حشری می شم کمر شل بازی در می یارم و امشب هم ازون شبا بود. با اینکه اونشب مشروب خورده بودیم و کار درستی نبود، یه دونه قرص کلومیپرامین هم در آوردم و انداختم بالا. کیرمو خشک کردم و کاندوم کشیدم روش. رفتم تو حموم. با صحنه ای مواجه شدم که نزدیک بود آبم رو بیاره. محبوبه رو زمین دراز کشیده بود و مانولیا هم رفته بود روش و داشت سینه هاش رو می خورد و بادستش با کوس محبوبه بازی می کرد. بی نهایت از دیدن این صحنه لذت بردم. صدای محبوبه یواش یواش بلند شد. آه می کشید. رفتم کنارش رو زمین دراز کشیدم. و لباش رو بوسیدم. چشاش خمار خمار بود و معلوم بود داره لذت می بره. سر مانولیا رو از رو سینه های محبوبه برداشم. یه کم آب ریختم رو سینه های محبوبه تا توفای جندهه پاک شه بعد خودم شروع کردم به خوردن. صدای محبوبه بلندتر شده بود. دختره داشت با کوس محبوبه بازی می کرد. بعد جامون رو عوض کردیم و مانولیا سینه می خورد و من رفتم سراغ کوس محبوبه. شروع کردم با دست بازی کردن. یه کم براش مالیدم و بعد لای کوسش رو باز کردم و یه زبون به جلوی سوراخش زدم. با دستم شروع کردم بازی کردن با چوچولش. پایینش رو هم زبون می زدم. محبوبه همونطور که آه و ناله می کرد دستم رو گرفت و یه کم تو سوراخش فشار داد. یعنی اینکه انگشت کنم تو کوسش. منم اول یه انگشت و بعد دو انگشت کردم توش و بعد هم شروع کردم زبون زدن به چوچولش و با انگشت قسمت اسفنجی بالای کس (G-Spot) محبوبه رو تحریک کردن. آه و ناله های محبوبه تمام فضای حموم رو پر کرده بود. و هر لحظه بلند تر می شد. مدتی براش انگشت کردم و خوردم که گفت آرشام بکن توش. گرچه زمین سفت بود و واقعا کردن تو اونجا زیاد راحت نبود کیرمو گذاشتم سر سوراخش. یه کم بازی بازی کردمو بعد کیرمو سر دادم تو سوراخش. شروع کردم به تلمبه زدن. مانولیا بیکار شده بود و نشسته بود کنار و داشت تماشا می کرد. آب رومون می پاشید و صدای دو تا تن لخت و خیس که شلپ و شولوپ به هم می خورد الان با صدای آه و ناله های محبوبه و نعره های من احتمالا تا چند تا اتاق اونطرف تر می رفت. مانولیا هم که گویا می خواست 120 لیرش رو حلال کنه شروع کرد به نقش بازی کردن و اونم لای پاش رو باز کرده بود و شروع کرد کوس خودش رو جوری که ما هم بتونیم ببینیم به مالیدن و آه و ناله کردن. تو همین حال تملبه زدن به این فکر می کردم که خوبه وجدان کاری و مشتری مداری رو از این جنده یاد بگیریم. تا دید بیکاره دست به کار(یا شایدم دست به کوس شد) و شروع کرد به نقش بازی کردن تا مشتری هاش رو راضی نگه داره. تو کوس محبوبه تلمبه می زدم و داشتیم از هم لب می گرفتیم که محبوبه گفت آرشام اونو بگا. می دونستم ارضاء نشده. گفتم: "من کوس تو رو می خوام." گفت: "مال منو کردی. حالا اونو بکن. دوسسسس دارم." گفتم: "هر چی شما بگی عزیییییزم". گفت: "من می گم ما دو تا برات قلمبه کنیم و تو کوس و کون ما دو تا رو با چشمای هیز و چشم چرونت دید بزنی و بعد هر دومون رو بکنی." گفتم: "چشم. شما دو تا قلمبه کنید تا من بیام". پریدم بیرون و دو تا کاندوم رو کاندوم قبلی کشیدم و لوبریکانت رو برداشتم و اومدم تو حموم. من که اومدم دوباره با یه صحنه زیبا مواجه شدم. دو تا کون که هوا کرده بودن و کوسهایی که از اون بین داشتن به کیرم چشمک می زدن. من الان دو تا یا بهتره بگم چهارتا سوراخ داشتم. رفتم کوناشون رو نوازش کردم. یه کم گاز از این و یه کم از اون. مونده بودم کوس محبوبه عزیزم بزارم که مثه پسته خندون داشت به کیرم لبخند می زد یا یه کوس جدید رو بعد از مدتها امتحان کنم. محبوبه خانوم دستور داده بودن کوس جدید بکنم و منم از خدام بود. قرار بود مانولیا برام ساک بزنه. ولی گویا فراموش کرده بودن و پوزیشنی هم که گرفته بودن حس گاییدن کوس رو به آدم القا می کرد. از خیر اینکه برام ساک بزنه گذشتم و قصد کوساشونو کردم. سه تا کاندوم رو کیرم فشار می آورد و زیاد راحت نبودم. سر کیرم رو گذاشتم دم سوراخ محبوبه. با یه فشار، دادم تو و شروع کردم داگی استایل گاییدن کوس محبوبه. اصلا راحت نبودم. زانوهام رو سرامیک های کف حموم داشت از درد می ترکید. دیدم اینجوری نمیشه. دستشون رو گرفتم و بلندشون کردم و همونطور خیس اومدیم رو تختخواب. کولر رو خاموش کردم و اونا هم دوباره برام هوا کردن. دوباره رفتم سراغ کوس محبوبه. 7-8 تا تلمبه تو کوسش زدم و کیرم رو کشیدم بیرون و کردم تو سوراخ مانولیا. خدای من. چه حالی می داد. بعد از آشنا شدن با محبوبه دیگه سمت کس دیگه نرفته بودم. حالا بعد از اینهمه سال دوباره یه کوس دیگه زیرکیرم بود و اینا رو مدیون محبوبه بودم. دوباره عشق و علاقه به محبوبه تو وجودم زبونه کشید و این حس عشق بی نهایت با شهوت بی نهایت ترکیب شد و باعث شد هوس کنم کیرم رو از تو کوس مانولیا در بیارم و دوباره محبوبه خودم رو بگام. کیرم رو کشیدم بیرون و بی وقفه و سریع یکی از کاندومها رو از رو کیرم برداشتم و حالا با یه کاندوم تمیز کردم تو کوس محبوبه . اون حس عشق و شهوت وحشیم کرده بود و آنچنان محکم به محبوبه فشار می آوردم و ضربه می زدم که اگر خودش رو سفت نگرفته بود ممکن بود با سر پرت شه از تخت پایین. دوباره از کوس محبوبه در آوردم و کیرم رو چپوندم تو کوس مانولیا. چند تا تلمبه و باز کیرم رو کشیدم بیرون و کاندوم دوم رو هم برداشتم و دوباره کردم تو سوراخ محبوبه. همینطور رو محبوبه تلمبه می زدم و همزمان کون مانولیا رو نوازش می کردم. داشتم فکر می کردم الان اگر کسی از پشت در رد بشه با خودش می گه چرا اینهمه صدا می یاد از تو این اتاق. مانولیا هم خداییش خوب نقش بازی می کرد و آنچنان خودش رو می مالوند و آه و ناله الکی ای از خودش در می آورد که با خودم فکر می کردم شاید واقعا داره حال می کنه. ولی گور بابای مردم. من و محبوبه داشتیم لذت می بردیم و چیز دیگه برام مهم نبود. حتی اگر سروصدامون تو اتاق مردم هم می رفت و ملت بیدار هم می شدن برام مهم نبود.
کم کم خسته شدم و داشتم از تک و دو می افتادم. دراز کشیدم و حالا نوبت اونا بود که بهم سرویس بدن. محبوبه اومد جلو و سوراخ کوسش رو روی سر کیرم تنظیم کرد و کیرم رو بعد یه حرکت فوق العاده تحریک کننده برای من، توی کوسش قایم کرد. این صحنه همیشه شهوت عظیمی رو بهم القاء می کنه و معمولا با فریاد من همراهه و گاهی آنچنان تحریک می شم که به فاصله چند ثانیه آبم می یاد. با این حال محبوبه عزیز من نه تنها هیچوقت تا به حال منو به این خاطر سرزنش نکرده که همیشه هر وقت این اتفاق می افته به من اعتماد به نفس می ده. این بار هم وقتی خواست بشینه روی کیرم، سر کیرم رو روی سوراخ کوسش تنظیم کرد بعد سر کیرم رو کرد تو کوسش و قبل اینکه کیرم رو تا ته تو خودش فرو کنه با لوندی تمام و در حالیکه شرر بار تو چشام خیره شده بود و سر کیرم تو کوسش بود یه چند تا قر کمر در همون حالت روی کیرم اومد و بعد کیرم رو کامل تو خودش مخفی کرد. با اینکارش آنچنان تکونی به خودم دادم و فریادی کشیدم که مانولیا از جا پرید و فکر کرد سکته کردم یا اتفاق دیگه ای افتاده. دو سه تا چک تو گوش محبوبه زدم و اونم شروع کرد به بالا پایین رفتن. محبوبه این پوزیشن رو خیلی دوست داشت. اگر اون لحظه شهوتناک اولش به خیر می گذشت و آبم نمی یومد، معمولا این پوزیشن باعث می شد بطور کلی آبم دیرتر بیاد. به همین دلیل این پوزیشن از پایه های ثابت سکسمون بود. یه کم محبوبه نشست و بعدش پا شد و مانولیا با کوسش رو کیرم فرود اومد. خیلی حرفه ای این کار رو می کرد و چون لاغرتر از محبوبه بود خیلی هم فرزتر بود. همینطور داشت می زد که احساس کردم آبم داره می یاد. اما آبم سهم محبوبه خودم بود و دوس نداشتم کسی جز محبوبه آبم رو بیاره. دختره رو از روی کیرم بلند کردم و کاندوم رو در آوردم و محبوبه نشست جاش. شروع کرد بالا پایین رفتن و مانولیا هم شروع کردن به خوردن سینه هاش. محبوبه خم شد جلو روی من و شروع کردیم به لب گرفتن و همزمان هم دختره از پشت محبوبه رو بغل کرد و شروع کرد به مالیدن سینه های محبوبه و یا مالوندن کوسش به پشت و کمر محبوبه. ناله های محبوبه به اوج خودش رسیده بود و تقریبا به جیغ کشیدن تبدیل شده بود و داشت ارضاء می شد که منم از ناله های محبوبه حالم بدتر شد و همونطور که زیر کوس محبوبه افتاده بودم و محبوبه داشت روی کیرم ورجه وورجه می کرد شروع کردم به تکون خوردن و تلمبه زدن. حالا هر دو تا داشتیم خودمون رو حرکت می دادیم و محکم بدنامون به هم می خورد. دو طرف کون محبوبه رو گرفتم و محکم بهش ضربه می زدم و آنچنان می کوبوندم که تمام تنش می لرزید. نعره می زدم و به محبوبه فحش کوس و کون می دادم (گاهی وقتا موقع ارگاسم فحش می دم و محبوبه هم این کار رو دوس داره. البته فحشایی که به خونوادش نگیره) کیرم شروع کرد به دل زدن و آبم شروع کرد به اومدن. ریتم حرکت رو خودم دستم گرفتم و در حالیکه فریاد می کشیدم و محبوبه هم مدام بوسم می کرد و قربون صدقه ام می رفت تا آخرین قطره آبم رو تو کوس محبوبه خالی کردم.

یه کم گذشت و هر دو آروم شدیم و حالا محبوبه، عزیزترین عزیزِ زندیگم تو آغوشم آروم گرفته بود. شروع کردیم به بوسیدن و نوازش کردن همدیگه.
بعد چند دقیقه که تو همون حال بودیم محبوبه خیلی لوند برگشت گفت: "چرا آبتو ریختی تو من؟ می خواستم بدی این بخوره" و به مانولیا اشاره کرد.
در حالی که کیرم رو که حالا کوچیک شده بود تو دستم می چرخوندم، خندیدم و گفتم : "شب دراز است و قلندر بیدار."

پایان
****

چند توضیح مهم:
*این نوشته قصد تایید، تشویق یا ترویج هیچ نوع سکس نامتعارف را ندارد. این نوع سکسها در صورتی که به صورت صحیح و با پشتوانه درستی از سمت دو طرف نباشد، می تواند باعث تباهی و ویرانی شخصی، خانوادگی و اجتماعی فرد و حتی یک جامعه گردد. این نوع سکسها ظرفیت بالایی را از هر دو طرف طلب کرده و لازمه آن اعتماد کامل و 100% بین طرفین می باشد. با این حال همانطور که دلایل زیادی وجود دارد که چنین سکس هایی را لذت بخش و گاه ضروری می کند، دلایل متعددی وجود دارد که به چنین سکسی اقدام نکنید. دقت کنید این نوشته و هیچ یک از خاطرات یا داستانهایی از این دست، شما را تحت تاثیر قرار ندهد.
* این نوشته قصد تایید، تشویق یا ترویج استفاده از هیچ نوع دارو یا هر نوع مشروبات الکلی را ندارد. داروها دارای عوارض مشخص و نامشخصی هستند که باید برای استفاده از آنها مدنظر قرارگیرند. درصورتیکه دارای مشکل جنسی خاصی هستید به پزشک ارولوژیست(مردان) یا متخصص زنان مراجعه کنید.
*این نوشته جدای از اینکه جهت سرگرمی شما نوشته شده است، به قصد یادآوری این نکته است که بیماری ها می توانند از طریق روابط جنسی به راحتی منتقل شوند. دلیل تاکید زیاد بر روی این مساله در طول این نوشته، یادآوری همین نکته مهم بوده است. استفاده از کاندوم، دنتال دم(مخصوص سکس دهانی) و گاه گذشتن از خیر بعضی لذتها در سکس، در صورت عدم دسترسی به وسایل بهداشتی لازم و نیز انجام واکسیناسون هپاتیت روشهای موثری برای کاهش خطرات ناشی از این بیماریها هستند. تمام این وسایل و واکسنها به راحتی در تمام داروخانه ها و بدون هیچ پرس و جویی، در اختیار شما قرار می گیرند. کاندومها حتی در سوپرمارکتها نیز موجودند.
*این شب تا صبح آبستن رویدادهای دیگری نیز بود. در صورتیکه دوستان متن فوق را پسندیدند ادامه خواهم داد. می توانید نظرات خود را به صورت خصوصی به یوزر VRHere46AndFun ارسال کنید یا در زیر همین داستان مرقوم فرمائید.
* متن فوق به عمد با سبک محاوره ای نگارش یافته است. جدای از این مساله، سعی کردم اشتباهات تایپی، املایی، انشایی و سجاوندی متن فوق را برطرف کنم. با این حال ممکن است کماکان متن فوق دارای چنین اشکالاتی باشد. از این بابت از دوستان پوزش می طلبم.
*آرزوی شادکامی، تندرستی، عشق و لذت پایدار برای شما دوستان دارم.
*لطفا امتیاز دادن فراموش نشود.

امرداد 1391
آرشام

داستان سکسی:

3.49231
نمره شما: هیچ میانگین 3.5 (65 votes)

نظرات

جالب بود. هم از نظر سوژه و هم از لحاظ نگارشی خیلی خوب بود. توضیحاتی که اول و اخرش دادی تاحد زیادی سوالات پیرامون داستان رو جواب داد. منتظر قسمتهای بعدیش هستم جناب آرشام...

بالا
0 لایک

ممنون
داستانت رو دوست داشتم نگارش جذابی هم داشتی که خوانندتو ترغیب میکردی ادامشو بخونه با اینکه از یه کمکی واسه سکستون استفاده کرده بودی اما با مهارت زیاد علاقتو به دختر مورد علاقت نشون دادی و در کنارش علاقه به سکس با یکی غیر از اونی که باهات زندگی میکنه هم توی داستانت مشهود بود همه چیز داستانت خوب بود من دوست دارم ادامشو هم بخونم
موفق باشی
امتیاز خوبی هم بهت دادم که لایقش هستی

بالا
0 لایک

نگارشت خوب بود ولی من کلا از سکس fmf خوشم نمیاد
به نظر من زن اگه واقعا عاشق باشه نمیتونه تحمل کنه شوهرش به زن دیگه حتی نگاه کنه چه برسه به سکس
لطفا دیگه ننویس و بدون نوشتن این مدل سکس خودش ترویجه و اینجا با نصایح شما فرهنگ سازی نمیشه فقط کاری میکنید که بعضی آقایون هوس کنن به همسرشون فشار روحی بیارن برای انجام این نوع سکس
پس بدون این نوع سکس با دو تا جنده امکان داره ولی با همسر درست نیست

بالا
0 لایک

:love: :davie: :davie: فوق العادهٔ بود، تا میتونی‌ ادامه بده دوست عزیز.
از اینکه به خواننده احترام گذاشتی وبرای نگارشت وقت گذاشتی
واقعا متشکرم
جالب بود. هم از نظر سوژه و هم از لحاظ نگارشی خیلی خوب بود. توضیحاتی که اول و اخرش دادی تاحد زیادی سوالات پیرامون داستان رو جواب داد. منتظر قسمتهای بعدیش هستم
جاي شكرش باقي كه بلاخره يكي پيدا شد يه داستان خوبي بنويسه از طرز فكرت خوشم اومد مرسي

بالا
0 لایک

عالی بود فک کنم با کمی تغییر در موضوع بتونی به fantastic 3 این سایت(دکتر کامران،پریچهر،شاهین)بپیوندی. ادامه بده آرشام جان! (ناراحت نشو امروز یه ذره بد خلقم واسه این اینجوری میگم)ولی داستانات تخم داستانای پری هم نمیشن ، یه مقدار از فلش بک ، داستان ، این که چه جوری با زنت آشنا شدی و اینگونه افکت ها در داستانت استفاده کن. بازم بنویس!منتظرم ببینم بعدیرو چه میکنی.
موید باشی.
A.O

بالا
0 لایک

خوشم اومد از طرز نوشتنت
ولی متتفرم از سکس 3 نفره
آدم خودشو عشقش باید 2نفره با هم حال کنن بدون هیچ مزاحم..
اینجوری راه رو واسه طرف باز میکنی اگه بهش رو بدی
دیگه این یه عشق پاک نیست
لطف کن واسه داستان بعد از یه موضوع دیگه استفاده کنی

بالا
0 لایک

با سلام به همه دوستان

نظرات همه عزیزان رو خوندم.
از دوستانی که نسبت به این نوشته نظر مثبتی داشتند سپاسگذارم.
به سلیقه عزیزانی هم که نظر مثبتی به نوشته نداشتند هم کاملا احترام می زارم.

دوستانی بودند که موضوع رو نپسندیدند که بهشون حق می دم. به هر حال خواسته ها و تمایلات جنسی افراد واقعا عجیب و متفاوت هست و طبیعتا چیزی که شاید برای کسی خوشایند باشه، برای دیگری احتمالا اینطوری نیست.
به خصوص چنین موضوعی که می تونه ریشه اختلافات واقعا وحشتناکی در خانواده ها بشه. همونطور که ساغر عزیز گفت فشار و اصرار از سمت مرد برای چنین کاری، می تونه تبدیل به یک عذاب برای زن بشه و ....

دوباره تاکید می کنم چنین روابطی فوق العاده خطرناکه. اگر بخوام به چیزی تشبیهش کنم به بندبازی کردن بین دو صخره و بر روی دره ای عمیق و بر روی طنابی باریک شباهت داره. کوچکترین لغزشی آخرین لغزشه. آیا واقعا شما چنین بندباز ماهری هستید؟ به فرض شما بندباز ماهری هستید. اما همسر شما چطور؟ این یک بازی دو نفرست که اشتباه هر یک از طرفین گریبان طرف مقابل رو هم می گیره.

هر چند برای علاقم به چنین سکسی دلایل کافی دارم، اما جای بازگو کردن اونها اینجا نیست و باز هم تاکید می کنم که نوشته من اصلا قصد تایید، تشویق یا ترویج چنین روابطی رو نداره.

*آرزوی شادکامی، تندرستی، عشق و لذت پایدار برای شما دوستان دارم.
در انتهای داستانم این 4 آرزو رو برای خوانندگان داشتم. لطفا به ترتیب قرارگیری آن 4 مورد و همچنین تاکیدی که در انتهای اون جمله بر کلمه "پایدار" داشتم دقت کنید.

خداوند همه رو به راه راست هدایت کنه.

بالا
0 لایک

فقط 1 چیز:
منظورم از فرهنگ سازی مسایل بهداشتیش بود
نه ترویج سکس 3 یا n نفره............
در ضمن
تکلیفتو با خودت روشن کن
اگه عاشقی
نمیتونی کس دیگه ای رو
جز عشقت بکنی
اگرم فارقی .
که دیگه ادعای عاشقی کردنت واسه چیته؟

بالا
0 لایک

ااااااااااااااااااااااه
لعنت ب این کی بردای عربی
وقتی بخوای باهاشوت پارسی بنویسی
چس کنشونو میزنن به برق
منم از شما عذر می خوام
که حواسم پرت شد به جای فارغ
نوشتم فارق................

بالا
0 لایک

با تشکر از داستان قشنگتتان
برخلاف نظر دوستان من معتقدم زن وقتی واقعا عاشق همسرش باشه و متقابلا شوهر عاشق زنش و اعتماد بین طرفین صددرصد باشه سکس گروهی بد نیست من خودم آگه همسرم بخواد با کسی سکس کنه بهش اجازه میدم چون عاشقشم و براش همیشه بهترین و راحتی رو می خوام...
البته این نظر منه.
ممنون منتظر قسمت های بعدی هم هستیم...

بالا
0 لایک

جناب آقای نویسنده
اول اینکه من از خوندن داستانتون لذت بردم
در ثانی همونطور که خودتون گفتین این موضوع واقعا میتونه واسه زندگیه خیلیا خطرناک باشه.حتی تصورش هم برای بعضی خانمها میتونه مرگ آور باشه. و اولین شرطش برای یه زن وشوهر داشتن ظرفیت وجودی بسیار بالا برای هردو هستش.یعنی هم زن وهم مرد باید بسیارتوانمند باشندوبتونن بعد از انجام این کاربه زندگی عادیشون ادامه بدهندکه در این صورت بنظرمن پیوندشون محکمتر هم خواهد شد.بااینحال من خانمایی رو میشناسم که اگه بفهمن شوهرشون چندسال قبل از ازدواج به خواستگاریه یه دختر دیگه رفته زندگی براشون جهنم میشه ونمیتونن تحمل کنن.ولی زنهایی رو دیدم که خودش برای شوهرش رفته از یه دختر زیبا خواستگاری کرده.همین الان هم تو قسمتهایی ازجنوب ایران زنها واسه مردشون دختر میگیرن.منظورم از این حرفا اینه که خدا همه جور آدمی خلق کرده.
سبک نوشتنت عالی بود
موضوع نوشتت هم بکر بودهرچند که خیلیها اون رو خیانت میدونن ونمیپسندن.دمت گرم وادامه بده تا ببینیم بکجا میرسه ولی لطفا از ریل خارج نشو
ممنونتم

بالا
0 لایک

سبک نوشتارت عالی بود
عزیزم زنت اگرچه ادامه داده اما مطمئن باش بخاطر تو بوده هیچ زنی نمی تونی تقسیم شدن لحظه های سکسش با شوهرشو تحمل کنه
اما ادامه بده زیبا بود و لذت بردم

بالا
0 لایک

چیزی که درست نیست...درست نیست!وقتی تقریبا تمامی خواننده ها این گونه سکس رو نمی پسندند.انهم در یک سایت کاملا ازاد... نشون میده که نباید درانجام یا تشویق اینوع سکس اصرار داشت...توکه انقدر زنتو دوس داری راضی میشی در حضورت مرد دیگری اونو بگاد...بنظرم جوابت منفی باشه و اگرنه برات متاسفم...سکس پس از ازدواج باعث استحکام خانواده میشه ....فکر سکسی یا وارد کردن حتی حرفش در روابط زن وشوهر مثل اینه که غریبه رو به خصوصی ترین لایه های زندگی راه بدیم....اینجا یه سایت فانتزیه...ولی متاسفانه محل بداموزی برا ادمای بی جنبه شده....اصلا نمره خوبی بهت نمیدم..اینطوری ننویسی بهتره..

بالا
0 لایک

بد نبود باز هم بنویس. . . . . . . . . . . . . .
نگارشتون به جز چند اشکال کوچیک، خوب بود. موضوع هم میشه گفت هم خوب بود و هم بد. امیدوارم هر کسی هوس نکنه که امتحانش کنه چون ساده نیست و ممکنه باعث مشکلات بزرگی در زندگیش بشه. باز هم بنویس ولی یه جورایی هم جای فحش خوردن داریا. فکر نکن حواسم نیست. فعلا فحشت نمیدم ولی بنویس.

بالا
0 لایک

نوع نگارش واقعا زيبا بود.
داستان هايی با اين نوع نگارش حتما بنويس.
اما موضوع داستان خوب نبود.
از اينجور سکس لذت نميبرم.
به عنوان يه زن و به خاطر علاقه ای که به همسرم دارم و به خاطر احترامی که برای خودم قائلم هيچ وقت همچين اجازه ای بهش نميدم..

بالا
0 لایک

خوب داستان درکل ماهرانه نوشته شده بود وخوب بود وحالا که باید نظرم رو بگم باید واقعیت روبگم تا اون قسمت داستان ادم به هیجان میومد ولی متاسفانه ازاون قسمت که گفته بودین (راستش با اون خندش، دلم ریخت پایین و پس چهره زیبای اون دختر آرایش کرده و خوش هیکل یه کوله باری از حسرت و غم و درد دیدم.)دیگه نفهمیدم چی می خونم فکرم رو کلا در گیر کرد که ایا اون چه زندگی داشته یعنی به نظرم زندگی زنهایی که به خودفروشی روی میارن باید خیلی دردناک باشه نمی دونم داستان (مادام کاملیا همون مارگریت )رواگه خونده باشین یاداون افتادم این برای ما ایرانیها طبیعیه چون اکثر عاطفی هستیم وبا اینکه همیشه از این نقطه ضعف ضربه می خوریم ولی این یه حس همیشگیه که با ماایرانی ها هست به نظرم توی این داستان اگه این تیکه نبود یه داستان بی نظیر بود متشکرم

بالا
0 لایک

Smile راه اعتدال همیشه ودر هر کاری جواب میده
در نوشتارت هر چند سکس 3 نفره ! و برای بعضی دوستان عملی ناخوشایند ولی اعتدالی که بین شخصیت های داستان بود گواه استعداد بالا و قوی بودن نگارش شماست.
نمره عالی رو هم گرفتی
موفق باشی .

بالا
0 لایک