شما اینجا هستید

سکس زنم سمانه

تصادفی توی خیابون دوستم امین رو دیدم و با هم رفتیم شرکت اونها، مدیر عمل شده بود و کلی‌ کارمند حسابداری و برو بیا داشت.باورم نمی شد این همه دختر وزن جوان زیبا زیر دستش کار کنند. برایم تعریف کرد که همیشه معیار استخدامش زیبایی زنها بوده واینکه حال وهوایی به دفتر کارش می دهند.
زنم فوق حسابداری داره می‌خونه و ترم آخه. بهش گفتم جریانو وبلافاصله گفت من زنتو می خوام واسه شرکت. منو دعوت کن خونه.
از شوخی‌‌های زمان دانشجویی من وامین این بود که اگه زن گرفتیم انقدر صمیمی باشیم که زنامونو گاهی با هم عوض کنیم.تو راه شرکت تا خونه این شوخی ها رو یادم آورد ومن هم گفتم باید زن تو رو ببینم.یه عکس از زنش نشونم داد که فکم افتاد.گفت هر وقت بخواد کسی رو بکنه زنشو می فرسته مسافرت خارجی.پدر سگ حسابی پولدار شده بود.دعوتش کردم خونه تا شام پیش ما باشه ودر مورد کار هم حرف بزنیم وخاطرات قدیمی رو زنده کنیم.
تو مهمونی‌ مدام زنم رو نگاه میکرد و شوخی می کرد وبه من می گفت انگور خوب نصیب شغال می‌شه. شوخی‌ میکرد با سمانه و از هیکلش تعریف میکرد. مثلا می گفت ببخشید ما هیزیم ها. زنم ترکیه هست الان نیست.مجبورم شما رو هی نگاه کنم.سمانه هم چیزی نمی گفت. ولی حسابی پذیرایی کرد واز شوخی ها وخاطرات قدیمی ما لذت می برد.
بعد از شام خودش سمانه رودعوت به مصاحبه کردوگفت تو شرکت خود ما بیا کار کن. زنم خیلی خوشحال شد.قرار شد صبح فردا سمانه بره شرکت تا اول با امین وبعد با هیئت مدیره مصاحبه کنه. ولی امین گفت اگه اون بپسنده هیئت مدیره کاره ای نیست. اونم که از نگاههای هیزش معلوم بود حسابی پسندیده.
صبح امین به من زنگ زد گفت بیا می خوام زنتو جلو چشمت بکنم.درست طبق قرار دوران دانشجویی. قبل از اون برسون خودتو. باورم نمی شد. مرخصی گرفتم خودمو قبل از ده رسوندم شرکت. رفتیم تو دفتر کارش که طبقه سیزده بود. دفترش یه در داشت که منو برد اون تو. یه تلویزیون 46 اینچی بزرگ رو دیوار بود که من اتاقشو می دیدم.بعد هم بدون هیچ حرفی رفت.
سمانه اومد وصحبت های معمولی شروع شد. امین براش قهوه ریخت. بهش گفت اینجا دوستی‌ جدا کار جدا. حسابدار حقوق ۴۰۰ تومن میگیره. اما من بهت ۵۰۰ می‌دم. اضافه کار داریم. جلسه ای ۲۰۰ هزار تومان. باید بدی. رک و راست. ۱۰ بار در ماه ۲ میلیون می‌شه تقریبا. باید تو رو بپسندن. من هم بپسندم.
سمانه حسابی‌ قرمز شده بود و دهانش خشک شده بود.باور نمی کرد امین داره بهش چی می گه. لبخند تلخی رو لباش بود که یعنی جدیه یا شوخی. امین بهش گفت اتاق صدا بندی شده و صدا بیرون نمیره. راحت باش. درهم قفل شده از داخل وفقط با دکمه رو میز من باز می شه. پیش پرداختت هم این پونصد هزار تومنه. اینم قراردادت. بخون امضا کن. بخاطر مالیات حرفی از اضافه کار نزده توش. تازه نمی تونیم بنویسیم باید کس بدی پول بگیری.پول آرایشگاه و رسیدن به خودت هم هست. فاکتور کن لباس هاتو که میخری. پالسی لباس شرکت شیک و با کلاس باشه. گرون باشه. چک شرکت دستت هست خرید کن هر چی‌ میخوای‌. یه سینه ریز طلا هم باشه.
حالا پاشو لخت شو ببینم چی داری اون تو.
سمانه خشکش زده بود وقرارداد تو دستاش می لرزید. اگه این پول رو به من پیشنهاد می دادن فی الفور خودمو می فروختم. قسط وبدهکاری زیاد داشتیم واز همه مهمتر مستاجر بودیم. تازه خرج دانشگاهش هم پدرم رو در آورده بود. اگه می رفت سر کار اونم با این در آمد خیلی خوب می شد.فکر کنم همین فکرا تو سر سمانه هم بود.
سمانه با تردید بلند شد. با ترس و لرز لخت شد. مانتو،مقنعه،شلوار. با لباس زیر وایساده بود اون رو به رو. امین بهش گفت اونا رو هم در بیار. سوتین رو در آورد. دستش رو نوک سینه هاش بود. امین رفت دستشو انداخت دور سینه هاش ودستاش رو داد پایین.. شرتش رو امین کشید پایین. تیغ کرده و صاف و تمیز،با لبهای تپل.
امین سینه‌هاش رو دست زد. گرد و تپل بود. بعد شروع کرد مالیدن سینه هاش.سمانه نمی تونست دیگه رو پاهاش وایسه وداشت می افتاد زمین. کم مونده بود غش کنه.
بعد اونو چهار دست و پا نیمرخ گذشت رو مبل که من خوب ببینم. جلو صورت اون کیرش رو در آورد و کرد تو دهان اون.هم زمان خم شد و دستش رو کرد تو سوراخ .خیس خیس بود انگشتش.کون سما رو نوازش کرد وبا انگشتاش با سوراخاش بازی کرد. سما هم بدون صدا کیرش رو میک میزد.
امین در آورد واومد پشتش و آروم کرد تو. بعد شروع کرد به کوبیدن.جوری محکم می کوبید که صداش تو گوش من می پیچید. سمانه خیلی‌ سر و صدا میکرد. کم کم داشت جیغ میزد. باورم نمی‌شد این دیوث آبش نمیاد. یه ضرب بی‌ وقفه میکرد. بعد آبش اومد و همه رو ریخت اون تو. بعد شروع کرد لیس زدن کس آبکی‌ اون. داشتم بالا میآوردم اما سمانه حسابی لذت می‌برد. حال میکرد حسابی‌.سرش رو کف مبل بود وکس وکونشو گرفته بود تو هوا.
امین بی شرف دوباره بلند کرد.
این دفعه آبش که میومد آورد کرد تو دهنش و گفت همه رو بخور. سمانه تلاش کرد بخوره ولی از زیر چونش ریخت پایین. بعد با دستمال صورتش روخشک کرد. امین آب ریخت براش تا مزه آب کمر رو بشوره بره پایین. بعدم دسته پولو دادبهش گفت تا عرقت خشک نشده این دست مزدت هست.البته حقوق نیست. فقط اضافه کار امروزت بود.
سمانه رفت ومن وامین تو اتاق خلوت دو سه بار فیلمو دیدیم.امین می گفت بهترین وزیباترین کسی بوده که کرده. واقعا حال داد وتنگ بود.بعد من همونجا جغ زدم وریختم رو میز امین که صداشو حسابی در اورده بود.
سمانه توی خانه با هیجان و حرارت از کار جدیدش و درآمد وحقوق خوبش وخرید خونه حرف میزد. اما حرفی در مورد اضافه کار وامین بی شرف نزد. و بعد اومد برام ساک زد و آبم رو برای اولین بارخورد. بدون یه قطره هدر دادن. بعد اونو کردم حسابی‌.از اون به بعد کمک خرج خوبی داشتم ولی با امین هماهنگ بودم وبی حضور من کاری نمی کرد ودست بهش نمی زد.

نوشته:‌ dddddddd

داستان سکسی:

3
نمره شما: هیچ میانگین 3 (12 votes)

نظرات

من نه موهامو بلوند میکنم ...
نه پاشنه 15 سانتی پام میکنم ...
نه ساعت 12 شب باهات میام بیرون ...
نه میام مهمونی،نه لب به مشروب و سیگار میزنم ...
نه عزیزم، من نیستم ...
من موهام مشکیه ...
تیپم سادست ...
اخلاقم اینه ...
کفشامم همه اسپرت!
ساعت 9 شب هم باید خونه باشم!
من اینم...!!!
سلامتی همه دخترای ساده"

هرکی هم میگه وجود نداره باید بادمپایی ابری خیس بکوب تو دهنش ...
آخه هست فقط باید بگردی ، چون جلو چشم نیستن این جواهرات... ♥

بالا
0 لایک

اگه مرد بودی نمیذاشتی زنت بره کار کنه چه برسه نون جندگیشو بخوری
خاک توسرغیرتت
مردی به 250گرم ....و.....نیست به اینکه بری از زیر سنگ واسه زنو بچت نون تهیه کنی خاک توسرت

بالا
0 لایک

منم با نظرت موافقم..دختر ساده و خوب هست اما سخت گیر میاد...من خودم عاشق دختر ساده هستم و واقعا دوسشون دارم.بدون سکس و حتی حرفی از سکس.من فقط یه دوس دختر داشم که واقعا دختر خوبی بود.ساده بود..رابطمون پاک و خوب بود واقعا. اما بخاطر کنکورش مجبور شد گوشیشو بزاره کنار و منم تنها...هنوزم دختر خوب و ساده ای پیدا نکردم...

بالا
0 لایک

این هرفا حرف یه ایرانی نیست ، ایرانی ها از زمان کوروش حجاب داشتن و غیرت .
این داستان ها بو داره و میخوره که داستان ها رو یه سری بهایی بی غیرت که حتی ازدواج با محارم هم براشون ازاده نوشته باشن .

بالا
0 لایک

ای بابا چی بگم هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه این داستان رو یه جا خوندم م م م م م م م م م م م م م م اها داستان قبلی بود منتها کمی تغیر دادی اره جلقی؟؟؟؟؟اره دیگه بگو اره؟؟؟؟؟؟بگو دیگه؟؟؟؟؟اها اورین... حالا درست شد دیگه ننویس کپی پیست نکن خوب؟؟؟؟اره پسر خوب حالا برو وعده جلقت دیر شد

بالا
0 لایک

کیرم تو کس اول و آخرت.
آخه بی غیرت پیش خودت هنر کردی زنتو دادی دوستت جلو چشات بکنه؟
فکر کنم سید باشی که این کارا رو میکنی*البته سید جدید نه قدیم*از سیدهای قدیم عذر میخوام.

بالا
0 لایک

دوست عزیزم مخیلات مجلوقانه ات راخواندم وآنقدردودولی بودریدنم گرفت...برایتان پیشنهادی دارم که فاز تخیلاتت رانسبت به مدل جلق زدن عوض نمایی...اونقدرکس نوشتی که نمیدونم چی بهت بگم فقط خداروشکرکن که الان اینجانیستی((کون گلابی))

بالا
0 لایک

بعضى ها از بادمجون بودن چه لذتى ميبرن
بى خاصيت
اين داستانها با هدف خاصى نوشته ميشه
لطفا توجه نكنيد
يه آدم مريض نشسته عقده هاى درونيشو با كسشر نوشتن خالى ميكنه وگرنه بى غيرت ترين مرد هم اينجورى رفتار نميكنه
ايرانى يا خارجى نداره مرد رو زنش حساسه حتى حيوون ها هم رو جفتشون حساسن، راز بقا نديدين؟ هيچى بدتر از اين نيست كه يه آدم احمق اين حرفارو باور كنه و خودش هم بشه يكى مثل كسى كه اين چرندياتو نوشته، و دقيقا هم همين قصدو داره، خودش كه رفت تو باتلاق سعى ميكنه ديگران رو هم با خودش بكشه پايين پس از خردسالان اين سايت تقاضا دارم نخونيد يا خونديد باور نكنيد باور كرديد بهش عمل نكنيد عمل كرديد ديگه چيزى براى از دست دادن نداريد حداقل يكم مرد باشيد ديگرانو مثل خودتون نكنيد.
كاش روزى بياد كه همه مجبور بشن اين داستانهايى كه اينجا نوشتن باصداى بلند واسه خانواده و آشناهاشون بخونن هرچند نخونده هم معلومه چه حالو روزى دارن
رنگ رخسار خبر ميدهد از سر درون

بالا
0 لایک