شما اینجا هستید

سکس زورکی با صاحبخونه

ماجرای همین ترم پیشه که دیگه حال گیر های خوابگاه رو نداشتیم و با دو تا دیگه از دوستام رفتیم دنبال خونه...یادمه یه آپارتمان خیلی خوب گیر آوردیم که مامان بابای دوستم بخاطر اینکه واحد بغلیمون 3 تا پسر بودن دوس نداشتن اونجا بریم و گیر داد که باید برین جایی که صاحب خونه داشته باشین...بعد کلی گشتن یه خونه پیدا کردیم که از نظر جا و پول اجاره و همه چی عالی بود صاحب خونمون یه زن و مرد میانسال بودن که دو تا پسر داشتن که یکیشون دانشجوی یه شهر دیگه بود یه پسرشونم دبستانی بود
از همون اول به دوستام گفتم بچه ها به اینا خیلی رو ندین که پس فردا گیر بدن تا الان کجا بودی و اون ماشین کی بود سوار شدی و ازین کس شعرا...منم که خیلی بدم میومد کسی تو کارام سرک بکشه...از همون اول بجز یه سلام خشک و خالی باهاشون حرفی نمی زدم
یروز خیلی دیرم شده بود و باید زودی می رفتم دانشگاه...کلی هم بند و بساط داشتم و همه رو چپوندم تو کیف و پلاستیک ...هنوز دکمه های مانتومو نبسته بودم از خونه پریدم بیرون و تو حیاط بند کفشامو بستم...سرمو اوردم بالا دیدم ناصر...صاحب خونمون وایساده داره منو نگاه می کنه..یهو دیدم باد مقنعمو کنار زده و آقا داشته پستونامو دید می زده خیلی بدم اومد از هیز بازیش بعد گیر داد که عجله داری بیا برسونمت آیدا خانوم
منم که عادت به خایه مالی اینا نداشتم یه ممنون گفتم بدو رفتم بیرون که یه تاکسی بگیرم...وایساده بودم منتظر تاکسی که جلو پام ترمز زد و گفت این وقت روز گیر نمیاد بیا بالا...
منم با اخم و تخم سوار شدم و تو ماشین سر خودمو به کیف و بند بساطم گرم کردم...از اینه منو می پایید
پرسید خوب روزگار چطور می گذره؟از رشتت راضی هستی؟کیا میری شهرتون؟ با همخونه ایات رابطت چطوره...منم با جوابای دو سه کلمه ای ردش می کردم
از اون روز اغلب سر راهم قرار می گرفت به بهونه های مختلف و به یه بهونه ای سر صحبتو باز می کرد
هر ماه اجاره رو تو یه پاکت می ذاشتیم و هرکی دم دست تر بود می رفت بالا و بهشون می داد
یروز یه مانتو و شال انداختم رو تنم که برم از سر کوچه خرید کنم واسه شام، دوستم پاکت و داد دستمو گفت آیدا داری می ری خرید اجاره اینارو هم بده...منم رفتم بالا در زدم ناصر خودش در وباز کرد. تا منو دید گل از گلش شکفت و گفت به به آیدا خانوم زیارتتون کریدم چه خبر و حال احوال...یهو گفت آیدا خانوم شما از برنج چیزی سر در میاری؟ زنم با خانوادش رفتن شمال خورش برام فریز کرده ولی تو برنج موندم...بیا بیا بی زحمت...من احمق بدون اینکه فکر کنم مثل آدمای مسخ شده دنبالش رفتم تو آشپزخونه..سر قابلمه ایستادم که خودش رفت بیرون یهو دوباره سر و کلش پیدا شدگفتم نه بدم نشده ولی هنوز کاله...گفت خیلی هیکلت بیسته من هی به نازی می گم خوشم نمیاد چاق شدی...از سینه های آویزونم بدم میاد بش گفتم برو عمل کن پولشم گذاشتم کنار..ولی ترسو...نمی ره...من برق از کونم پرید که این داره چی میگه...گفتم بله...اجارتون و گذاشتم رو میز من برم با اجازه
رفتم توی سالن دست و پام داشت می لرزید...دیدم در بستست...
یهو نمی دونم چی شد ...با یه دست دهنمو محکم گرفت که داد نزنم با یه دست دیگش بلندم کرد و بردم به طرف اتاق خواب...وای انگار دیونه شده بود ...تازه فهمیدم یارو مسته دهنش بوی تلخ شراب و داشت..شالم افتاده بود تو گوشم نفس می کشید و میگفت عزیزم نترس ...عزیزم کاریت ندارم...خوش می گذره...حال می کنیم...جونم..نترس ...کس طلای من....از ترس سکته کردم...خیلی زورش زیاد بود...منو روی لبه ی تخت دولا کرد و شلوارمو با یه حرکت کشید پایین...چشمش به کونم افتاد ناله کرد و با کیر چسبید به کونم ...یه کیر گنده سفت...گفتم بکنه تو کونم جر خوردم همین جا ...از بیحال بودنش استفاده کردم و دستشو از روی دهنم زدم کنار و گفتم تو رو خدا آقا ناصر بذار برم ...تو رو خدا...گفت ااا تا اینجا اومدی نمی خوای به کیر من یه حالی بدی؟ گفتم من اهلش نیستم بذار برم اذیت نکن به بابام بگم پدرت و در میاره...گفت کونی تو اهلش نیستی؟خونه اون پسره می رفتی کس می دادی یا از کون می کردت؟هان؟ برق از کونم پرید...گفت هرجا می رفتی من تعقیبت می کردم ...فکر کردی؟ امارتو دارم...
گفتم با لاپایی و لب و کس مالی حال می کردیم بخدا...شرتمو داد پایین و سوراخ کونمو دید زد...دید تنگه تنگه..گفت راست می گی...برگرد کستم ببینم..برم گردوند و کسم و نگاه کرد..گفت وااای چه کسی...مال نازی فقط یه خطه باش حال نمی کنم...کس باید چوچولش زده باشه بیرون...مث مال تو...جون می ده واسه خوردن...واسه کردن...کسده تو که از من بدتری..حشری کست آب انداخته جوووون بعد با زبونش افتاد به جون کسم...خورد و گاهیم گاز می گرفت خیلی وحشی بازی در میاوردو منم سرگیجه گرفتم و حشری شدم
مست مست بود همش هذیون می گفت...عجیبه که اولش اینطوری نبود...
یهو شلوار خودشم کشید پایین...وای یه کیر گنده رو شیکمم بو با تخمای سفت ....کیرش سفید بود ولی خیلی گنده بود...تخماش رو کسم بود و کیرشو میمالید به شکمم...آورد بالا خدا خدا می کردم مجبورم نکنه بخورمش با دستاش یهو سوتین و بلوز و مانتومو باهم داد بالا ...کیرشو گذاست رو پستونام و مالید پستونامو...بعد گفت دهنتو باز کن گفتم نه بدم میاد گفت باز کن دیگه... یالا... محکم زد رو پستونم و منم مجبوری دهنمو باز کردم کیرشو انداخت تو دهنم و خودش می برد تا ته و دوباره درمیاورد چند بار اینکارو کرد که با دست درش اوردم و بلند شد منو دوباره برگردوند به پشت و شروع کرد کونمو لیس زد...این یکی و تا حالا تجربه نکرده بودم معرکه بود...چند بار سیلی زد به کونم و بیشتر حشری میشد رسید به سوراخ کونم ..اونم خورد و همزمان پستونامو می مالید ...منم آه و اوهم بلند شد ..کونم که حسلبی خیس شد انگشتشو تا ته کرد تو...از درد به خودم پیچیدم...گفتم نکن...خواهش میکنم درار گفت بکنم تو کونت گفتم نه توروخدا...تا حالا ندادم مال تو خیلی کلفته نه...گفت کونت داغه... پس بذارم لای کونت...دیگه یادم نمیاد کیرشو به جاییم نمالیده باشه...کونم و محکم میمالید...یهو لای پامو باز میکرد از پشت کسمو لیس میزد...باورم نمیشد اینقدر داره بهم حال میده..تو دلم گفت یا این خیلی حشریه یا چند سالیه نازی بهش نداده یا نازی کس کپک زدست و این با دیدن من از خود بیخود شده...یکی از پستونامو یهو گرفت گذاشت تئ دهنش گاز میگرفت...کیرشو میکوبید به کونم و تکون خوردن پستونامو نگاه میکرد و حال میکرد.. گاهی با زبون گوشمو گاز می گرفت و گاهی پستون و گاهی کونمو...من واقعا باورم نمیشد تو بهت بودم واقعا اونروز فهمیدم با ادم سگ حشری خیلی حال میکنم...گفت آبم اومد همشو ریخت رو کونم و سوراخ کونم...کونم داغ داغ شده بود...من هنوز ارضا نشده بودم با دستمال کونمو پاک کرد و من پاشدم که برم دوباره منو گرفت انداخت رو تخت...من یذره پافشاری کردم گفت نه هنوز نه...اینبار لباسامو دراورد کامل و منو برعکس کرد و نشست هی به کونم سیلی زد و مالوند..کیرش دوباره راست شد...چه جونوری بود بعد کیرشو مالوند به کس خیس من و کیرشو که از اب من خیس بود مالید به سوراخ کونم و انگشتشو تا ته کرد تو کونم همون حال برم گردوند و با کیرش چوچولم و مالید...اه من که بلند شد اب کیرش دوباره اومد...ابشو ریخت رو پستونام....

اون روز گذشت و من چد بار دیگه هم بهش حال دادم چون نه تنها سکس با اون خیلی حال می داد بلکه چون عاشقم شده بود هرچی می گفتم تو سکس گوش می کرد و البته به حساب بانکیم خیلی حال میداد و من حسابی ولخرجی می کردم

نوشته:‌ آیدا

داستان سکسی:

2
نمره شما: هیچ میانگین 2 (7 votes)

نظرات

بالاخره نفهمیدیم زورکی بود یا میلی
اگر دوست نداشتی خوب نمی ذاشتی کاری بکنه
اگر هم که دوست داشتی که نوش جونت .
به حساب بانکیت هم حال می داد . ولی از قدیم گفتن پول ک..ن دادن خرج بواسیره .

معلومه حسابی حال کردی آیدا جون نوش جونت کاش یکی گیر ما میومد.امیدم از شیراز.27.ارشد شهرسازی.بد جور حشری.تا حالام سکس نداشتم.دنبال یه دوست باحال دختر یا زن بیوه ترجیحا از شیراز.فوری فوری نیازمندیم به خدا تمرکز ندارم جی افم که ندارم منتظرمomid198255@yahoo.com.آیدا جون با تو هم هستم.کیرم هم کلفته تقریبا

معلومه حسابی حال کردی آیدا جون نوش جونت کاش یکی گیر ما میومد.امیدم از شیراز.27.ارشد شهرسازی.بد جور حشری.تا حالام سکس نداشتم.دنبال یه دوست باحال دختر یا زن بیوه ترجیحا از شیراز.فوری فوری نیازمندیم به خدا تمرکز ندارم جی افم که ندارم منتظرمomid198255@yahoo.com.آیدا جون با تو هم هستم.کیرم هم کلفته تقریبا

داستان خنده داری بود ولی بچه کونی تابلو بود که توهم زدی احتمالا یک سبیل کلفت بدتر از ناصر کونت گذاشته به زور که حالا داستانشو میگی. خب رک راست داستان پاره شدن کونتو میگفتی چرا الکی خودتو جای یک دختر جا زدی.