سکس عاشقانه (۲)

قسمت قبل

با هر حرکت من صدای ناله های نازی بلندتر میشد. واقعا آدم وقتی عشقشو تو آغوشش داره دیگه هیچی نمیخواد کامل کامل میشه.
دستمو گداشتم روی سینش و آروم مالیدم وای خدایا همه چیزش بی نقص بود تن هر دومون مثل کوره داغ داغ شده بود.
دستامو بردم پشت کمرش و همین طور که محکم به خودم چسبونده بودمش بلندش کردم و با یه حرکت از زمین کندمش.
گفت: چیکار میکنی دیوونه؟
گفتم: زمین سرده اذیت میشی.
گفت: عوضش تن تو داغه.
لبمو گذاشتم رو لبش و همینطور که تو بغلم بود و پاهش دور کمرم حلقه بود بردمش تو اتاق خواب و با هم خوابیدیم رو تخت.
تخت مادر بزرگم یه تخت یه نفره بود. گفتم: ببخشید تخت کوچیکه جا نیست من باید روی تو بخوابم.
گفت: من که شکایتی ندارم.
گفتم: الاهی قربونت برم که انقدر خانومی و با نداری من میسازی. دوباره شروع کردم به قلقلک کردنش ،همینطور که به خودش میپیچید و میخندید گفت: دیوونه دلم درد گرفت. گفتم: الهی قربون دلت برم الان از دلت در میارم وتاپشو دادم بالا و روی نافشو بوسیدم. وای خدای من چی پوست لطیف و نازی داشت. بعد از چنتا بوسه زبونمو رو نافش کشیدم.
چنان آهی کشید که آتیش گرفتم همینطور شکمشو میبوسیدم و میومدم بالا و هی تاپشو میزدم بالا تا به سوتینش رسیدم اصلال توقف نکردم سریع اونم دادم بالا و افتادم به جون سینه هاش که واقعا خوردنی بودن اصلان سیر نمیشدم تا جایی که میتونستم سینشو تو دهنم میکردم و موقع بیرون اوردن نوک سینشو که حسابی بیرون زده بود رو با دندونام اروم فشار میدادم اونم فقط آه میکشید و معلوم بود مثل من غرق لذته.
اومدم بالا تر وگردنشو خوردم تا رسیدم رو لاله گوشش و شروع کردم به خوردن لاله گوشش. فهمیدم که خیلی حساسه رو گوشش چون دیگه صدای ناله هاش خیلی بلن شده بود.
تو گوشش گفتم که خیلییی دوست دارم و تا ابد عاشقتم. گونمو بوسیدو گفت من بیشتر.
سرمو بردم عقب و ذل زدم تو چشاش. گفتم: من شنام خوبه ولی تو چشای تو همیشه غرق میشم. چشماشو بست و گفت: بیا اینم نجات غریق.
گفتم: دیوونه من همشه غریق تو هستم چه چشات باز باشه چه بسته.
یه بوس از لبش کردمو گفتم: اذیتت کردم نه؟ ببخشید یهو شد.
گفت: چه اذیتی من که خیلی لذت بردم. مرسی.
محکم بغلش کردمو زیر گوشش گفتم: من نمیخواستم اینجوری شه عشق من پاک و خالصه نمیخوام فکر کنی به خاطر اینجور چیزا میخوامت.
گفت: میدونم عزیزم ولی به نظرمن اینکار مکمل عشقه وصمیمیتو بیشتر میکنه.
گفتم: یعنی تو ناراحت نشدی؟
گفت: نه میخوای واسه اثباتش تا آخرش بیام؟ اینجوری باورت میشه من بیشتر دوست دارم.
بعدش چرخید و از زیر من اود بیرون و تاپشو در اورد و سوتینشو باز کرد.
همینطوری نگاش میکردم که گفت: خجالت میکشی منم تنت رو ببینم؟
سریع تیشرتمو در آوردم و بغلش کردم تن لختمون که به هم چسبید هر دومون آه کشیدیم.
من دوباره گوشاشو میخوردم و اونم با ناخوناش رو پشتم میکشید.
دیگه هر دومون مثل دیوونه ها به هم میپیچیدیم. دوباره از گردنش شروع کردم به بوسیدن و رفتم پایین با هر بوسه من اسممو صدا میزد و میگفت دوست دارم.
به شلوارش که رسبدم یه لحظه مکث کردم به صورتش نگاه کردم. چشاشو بسته بودو اسممو مدام صدا میزد. با خودم گفتم باید بهترین لذت رو به بهترین کسم بدم.
سریع دکمه و زیپ شلوارشو باز کردم وشلوار و از پاش در آوردم خودشم کمرشوداد بالا و کمکم کرد. از کف پاش بوسیدم اومدم بالا یه نقطه رو هم بدون بوسه نذاشتم تا رسیدم به شرتش.
شرتش خیس بود و عطری ازش میومد که واقعا هوشو از سرم میپروند.
از روی شرت کسشو بوسیدم و چند بار لیسیدم بعد اروم شورتشو کشیدم پااین و از بالاش میبوسیدم.
شورتشو که کامل در آوردم شروع کردم به بوسیدن و لیسدن کسش. از کسش براتون نمیگم چون هر چی بگم حق مطلبو ادا نکردم. فقط بگم که اصلا انگار متعلق به دنیای حقیقی نبود.
وقتی کسشو میخوردم هی کمرشو بلند میکرد و من قشنگ لرزشو تو تمتم تنش میدیدم با یکی از دستام سینشو میمالوندم وبا دست دیگم شلوارمو باز میکردم نمی خاستم یه لحظه هم لبمو ازکسش جدا کنم.
شلوار و شرتمو باهم در اوردمو رفتم بالا گردنشو بوسیدم و چسبیدم بهش از تماس کیرم با کسش یه لحظه لرزید. آخه اصلا نفهمید من کی شلوارمو در آوردم.
زیر کیرم با درز کسش مماس شده بود شروع کردم به عقب و جلو کردن و قتی میومدم جلو تا تخمام که به کسش مالیده میشد رو حس میکردم. خیلیییییی خیلییییی لذت بخش بود.
صدای ناله های نازی انقد بلند شده بود که میترسیدم همسایه ها بشنون.
بعد از چند دقیقه پاهی نازی رو بستم و کیرمو گذاشتم لای پاش کیرم لای کسش بالا و پایین میشد نازی میگفت دارم آتیش میگیرم عشقم تو چقدر داغی. 10 دقیقه ای تو همون حالت تلمبه زدم تا دیدم آبم داره میاد کیرمو در آوردمو آبم با فشار ریخت رو شکم نازی. خیلی زیاد بود خودمم باورم نمیشد که انقد زیاده.
سریع چنتا دستمال از کنار تخت برداشتم با عذر خواهی زیاد شکمشو پاک کردم دیدم دستاشو باز کرده یعنی بیا نو بغلم معلوم بود نای حف زدن نداره. البته منم دست کمی از اون نداشتم ولو شدم تو بغلش.
ازش تشکر کردم به خاطر اینهمه لذتی که بهم داده. اونم تشکر کرد وگفت که 2 بار ارضا شده. 10 دقیقه تو بغل هم بودیم که یکم حالمون جا اومد.
ساعتو نگاه کرم دیدم هنوز 1ساعت وقت داریم.
گفتم: نظرت چیه یه دوس بگیریم سر حال بشیم.
گفت: موافقم.
رفتیم تو حموم من تمام تنشو واسش لیف زدم یه جورایی انگار دارم زیارت میکنم
کلی زیر دوس لب گرفتیم خیلی حال میداد حتما امتحان کنین.
بعدش که اومدیم بیرون من به اصرار زیاد راضیش کردم بزاره موهاشو سشوار کنم وشونه بکشم.
وقتی موهای قشنگشو شونه میکردم دیدم داره اشک میریزه.
گفتم: چی شده نازی من؟
گفت: بعد از فوت مادرش هیچکی اینطوری واسش موهاشو شونه نکرده بوده.
یه عالمه بوسیدمشو گفتم: دیگه نمیخوام هیچوقت گریون ببینمت.
گفت: سعیمو میکنم ولی هیچوقت یه دختر نمیتونه قول بده که گریه نمیکنه.
خلاصه اونروز گذشت ولی از روز یه عشق و صمیمیت خیلیییی زیاد بینمون بر قرار شدمثل زن وشوهرا شده بودیم.من هر هفته براش یه کادو میخریدم.
یه گوشی خیلی گرون واسش خریده بودم که همیشه شنیده بودم میگفت از این گوشی خوشش میاد.اولش قبول نمیکردولی من بهش گفتم: دوست دارم با گوشیی که دوست داری با کسس کهدوست دارس حرف بزنی.
من وضع مایم زیاد خوب نبود ولی دوست داشتم همیشه بهترین چیزا رو واسش بگیرم،بهترین جاه ببرمش.
چند ماه بعدش یه روز تو شرکت نشسته بودم که دیدم کمرم درد میکنه. اول اهمیت ندادم ولی هی بدتر شد. طوری که 2ساعت بعدش کارم به بیمارستان کشید و بعد از معاینهو آزمایش و سنو گرافی دکتر گقت سنگ کلیه دارم و چون دیر متوجه شدم یکی از کلیه هام از کار افتاده ونیاز به عمل دارم و شاید مجبور شم با یه کلیه زندگی کنم وکلی در باره شرایط سخت و مشکلاتش برام گفت/
ولی من تمام فکرم این بود که با این شرایط چطور میتونم با نازی باشم حاظر بودم بمیرم ولی سختس کشیدنشو نبینم چه برسه به اینکه خودم مایه ناراحتیش باشم.
تصمیم گرفتم از این موضوع بهش چیزی نگم و آروم آروم ازش جداشم. خیلی تهت فشار بودم. از یه ظرف درد امونمو بریده بود و از طرف دیگه غصه نازی.
همش بد اخلاقی میکردم تا شاید ازم زده شه ولی اون هر روز بیشتر بهم محبت میکرد حتی یه بار خودش هرجوری بود خونه دوستشو خالی کرد تا یا هم باشیم اینجوری میخواست منو بیشتر به خودش نزدیک کنه وقتی رفتم ازم خواست که باهاش سکس کامل کنم تا از اطمینانش بهم مطمعن شم ولی من قبول نکردم. با هم سکس کردیم ولی من فقط به این فکر بودم که برای آخرین بار اونو به لذت برسونم. اون روز هرکاری میتونستم واسه خوشنودی نازی کردم. تا با خاطره خوش از هم جدا شیم ولی اون از همه جا بی خبر هی ازم تشکر میکرد و میگفت: کی میشه مال هم بشیم و هر شب بتونیم اینجوری با هم باشیم.
من که میتونستم نمیشه به اینراحتی نازی رو راضی کنم از هم جدا شیم دنبال یه راه حل بودم تا به این نتیجه رسیدم که بهترین راه اینه که اون از من بدش بیاد و اینم فقط در صورتی پیش میومد که اون ببینه من بهش خیانت کردم.
خدا منو ببخشه ولی این واسه اون خیلی بهتر بود تا اینکه در کنار من یه عمر غصه و عذاب داشته باشه.
از طرفی هم من دختری رو نمیشناختم که بخوام ازش تو این کار کمک بگیرم.
خواهرمم نازی رو میشناخت آخه یه بار ما رو دعوت کرد خونشون تا با نازی آشنا بشه من با خواهرم خیلی راحتم و راجع به خودمو نازی بهش گفته بودم. اونم وقتی نازی رو دید ازش خیلی خوشش اومده بود و همیشه سراغشو میگرفت.
خلاصه یهشب که بدجوری هم درد داشتمو تلفنی با نازی صحبت میکردم هی میگفت چته تو چبزیت هست به من نمیگی.
گفتم: من تو بچگی اسممو رو یکی از دخترهای فامیل گذاشتن که شهرستانه الان گیر دادن که باید با اون نامزد کنم و منم هر کاری میکنم راضی نمیشن که این قضبه رو بیخیال شن 2/3 بار هم اومدن تهران و من با دختره حرف زدم و هیچ راه فراری نیست نازی خیلی ناراحت شد و گفت: دوروغ میگی.
گفتم: نه باور کن. من هر دو روز تلفنی باهاش حرف میزنم.
نازی گفت: الان مغزم کار نمیکنه فردا میام پارک نزدیک شرکتتون با هم صحبت کنیم.
منم با یکی از دوستام که همیشه با چنتا دختر دوست بود تماس گرفتم و بهش گفتم که یه دختری هست که به من گیر داده و میخواد باهام دوست باشه ولی من نمیخوام و بهش گفتم نامزد دارم ولی باورش نیشه.
میشه به دوست دخترت بگی کمکم کنه و وقتی بهش زنگ زدم وانمود کنه نامزد منه؟
دوستم کلی منو مسخره کرد که خره حالا که یه دختر خودش داره التماست میکنه تو ناز میکنی و....
خلاصه گفت باهاش حرف میزنم خبرت میکنم.
قرار شد فرداش که من نازی رو دیدم به اون دختره زنگ بزنم و بزارم رو اسپیکر تا نازی بشنوه.
فردا بعد از ظهر بود که نازی زنگ زد گفت داره میاد و تا 20 دقیق دیگه تو پارکه.
منم به اون دختره زنگ زدم هماهنگ کردم و رفتم سر قرار خواستم از ماشین پیاده شم که نازی رو دید که داره ازاون ور خیابون میاد اومد سمت من وگفت: حوصله پارکو ندارم سوار شو یه دوری بزنبم.
تو مسیر یه سی دس از تو کیفش در آورد و گفت: اینو واسه تو گلچین کردم ولی وقتی من رفتم گوش کن. خلاصه همون حرفای شب قبلو بهش زدم و گفتم اگه باور نمبکن الان بهش میزنگم.
یه گوشه پارک کردم و به دختره زنگ زدمو گذاشتمرو اسپیکر اونم گوشی رو برداشت وخیلی گرم باهام صحبت کرد وگفت ظهر غذا پخته و...
وسط حرفاش نازی با چشمای گر یون در ماشینو باز کرد و واسه همیشه رفت.
تا شب تو خیابونا مچرخیدم و سی دس که نازی داده بود وپر از غم بود رو گوش میکردم و اشک میریختم.

چند وقت بع به پیشنهاد چنتا از آشنا ها پیش چنتا دکتر دیگه رفتم و با عمل جراحی کلیه م روبراه شد ولی حالا دیگه نازی رو نداشتم.
الان 4 سال از اون ماجرا میگذره و من چند ماه پیش نازی رو تو فیس بوک اد کردم اونم بهم ایمل زد چرا ادش کردم. گفتم همینجوری بالاخره ما یه روزی دوست بودیم.
البته قبلش هم هر چندوقت یه بار بهش از تلفن عمومی زنگ میزدم که فقط صداشو بشنوم. هر سال شب تولدش بهش میزنگم ولی چیزی نمیگم.
از اون وقت کارم اینه که هر چند وقت یه بار برم تو فیس بوک عکساشو ببینم و اینجوری دلتنگیمو جبران کنم.
نمیدونم چی کار کنم.
اگه کسی فکر میکنه راهی هست تا دوباره بتونم با اون باشم کمکم کنه.
*این قصه واقعی بود ولی من بعضی چیزاشو تغییر دادم تا شخصیتاش شناخته نشن*
ببخشید که بیشتر تلخ و بود تا سکسی.

نوشته: پیمان

0
نمره شما: هیچ

15 نظر

bade chandin mah ye dastane

نوشته s.tanha در 12. March 2011 - 1:15

bade chandin mah ye dastane ghabele khondan up shod
vaghean ali bod ****
nemidonam rast bod ya dorogh vali ali bod .
s.lintoo@yahoo.com
in id mane age khasti add kon .

salam agha peyman man ye rahe

نوشته mohal89 در 12. March 2011 - 1:25

salam agha peyman man ye rahe hal baraye hal in moshkele to daram khasti mano add kon

in id mane : mohal89@yahoo.com

be komake ham hatman mitoonim kari konim ke to beeshghet beresi

az dastanetam vaghean mamnoon

jashne nikokari be inja ham

نوشته mehdibikas در 12. March 2011 - 2:30

jashne nikokari be inja ham serayat karde:D
korooooooookodil ...............a

ba nazare dustan movafegham,

نوشته Ahmad9 در 12. March 2011 - 14:40

ba nazare dustan movafegham, dastane ghashangi bud. b nazare man behtarin rah ine k maajaraa ro rasto hoseini behesh begi, ya'ni un moshkeleto behesh begio begi chera rastesho nagoftio un dorugho gofti.

تو كس خلي راستشو بهش بگو و

نوشته mehdi348 در 12. March 2011 - 15:30

تو كس خلي راستشو بهش بگو و خودتو بسپار دست سرنوشت گور باباي مريضي

kose nanat ba in

نوشته arashboy در 12. March 2011 - 16:03

kose nanat ba in dastanet
mage adam 1koliye dare nabayad zan bgire? mardom dasto pa nadaran zan daran
mage kireto khastan doktora bgiran?
kose nanat koskeshe koni

سلام امیدوارم حالت بهتر هم

نوشته rezap2011 در 12. March 2011 - 22:08

سلام امیدوارم حالت بهتر هم شده باشه هر مشکلی راهی داره اینم راه خودش رو داره و بدون صداقت بهترین راه برای استحکام زندگی هست این ایمیل من هست ایمیل بزن تا حرف بزنیم تا بهتر بتونم کمکت کنمrezaeia36@yahoo.comالبته اگه خواستی و هنوزم به دنبال راه حل هستی

man migam jashne nikokarie

نوشته mehdibikas در 12. March 2011 - 23:55

man migam jashne nikokarie bavareton nemishe
bebinid cheghadr comente mehrabanane
hame mikhan komak konan
baba on ye chizi goft chera bavareton shod man dastao nakhondam
yani hal nemikonam ba dastan faghat nazarat:d
shode ye jok baram

s.lintoo@yahoo.kom

نوشته s.tanha در 13. March 2011 - 1:35

s.lintoo@yahoo.kom

شاید بتونم کمکت کنم ولی

نوشته badbadbad90 در 13. March 2011 - 18:55

شاید بتونم کمکت کنم ولی نمیتونم ایمیلمو اینجا بزارم خواستی تو ایمیل بزار
مهدی

Mehdibikas jo0n! Bade adam b

نوشته Ahmad9 در 14. March 2011 - 2:06

Mehdibikas jo0n! Bade adam b hamnoesh komak kone?

Salam man kheili vaght hast

نوشته dordoneh در 15. March 2011 - 5:34

Salam man kheili vaght hast ke be in site miam va dastanhay ke esmhaye jalebi be nazaram darand ro mikhonam ama emshab in dastan hese khobi be man dad ke majbor shodam esmnevisi konam va nazar bedam
dastanet peyman jan che rast va dorogh ziba bod lezat bordam va barat arezoye salamatio khoshbakhti mikonam

Khanomiii

ایمیلتو بهم با پیام خصوصی

نوشته badbadbad90 در 15. March 2011 - 21:40

ایمیلتو بهم با پیام خصوصی بفرست
badbadbad90

سلام وممنون از نظرات

نوشته peymanlonely در 16. March 2011 - 22:58

سلام وممنون از نظرات دوستان
داستان من کاملا واقعی بود بعضی ها ایمیلمو خواسته بودن
اینم ایمل من:
peymanlonely"yahoo.com
خوشحال میشم اگه کسی فکر میکنه میتونه راهنماییم کنه ایمیل بزنه

mard basho besh rastesh bgu

نوشته arad.1989 در 5. June 2011 - 15:17

mard basho besh rastesh bgu