شما اینجا هستید

سکس منو زن بیوه

سلام به همه برو بچ که خاطره میزارن میخونن و نظر میدن مخلص همه هستم این خاطره ای رو که میخوام بگم خداییش کاملا واقعیه ببخشید اگه یکم قرو قاطیه چون من نوشتنم اصلا خوب نیست بریم سر داستان
داستان از اونجایی شروع شد که من یه رفیق دارم که یه مغازه کنار یه بوتیک زنانه باز کرده بود و منم که خیلی با این دوستم دمخورم همیشه تو مغازش هستم البته موقع هایی که بیکارم ایراد نگیرید به این هاااااااتو اون بوتیک هم یه فروشنده بود که یه زن تقریبا بیستو نه سی سال البته به گفته ی خودش که بعدها بهم گفت منم تا یادم نرفته بیستو سه سالمه هیکلم متوسط و قیافم هم بد نیست
اون اوایل همش از در مغازش یه طوری رد میشدم که بتونم نیگاهش کنم اونم خداییش بدش نمیومد و تا جایی که جا داشت زل میزد و کم نمیاورد یه مدت به همین منوال گذشت
هرچی فکر میکردم راهی به زهنم نمیرسید که بفهمم مجرده یا نه تا اینکه یه روز یکی از بچه ها که نسبتا میشناختش از دهنش در رفت که اره مجرده و چند وقتی هست که طلاق گرفته اقا کون ما کخی شد که باید مخ اینو بزنم یه شب همینجوری شانسی از فوتبال برمیگشتم که دیدم مغازش بستست منم یه دونه از اون شماره هایی که همیشه تو جیبم واسه مواقع ضروری هست رو انداختم تو مغازش و رفتم فکرشم نمیکردم که کسخل زنگ بزنه البته خودش میگفت میخواسته سیو کنه تو گوشیش که اگه مثلا من زنگیدم بفهمه که من شمارشو از قبل دارم یا نه البته چرت میگفت خلاصه موقعه ای که میخواسته صیو کنه یهو تک میخوره رو گوشیه من البته به گفته ی خودش خلاصه ما هم رفتیم تو کارش و هی اس میدادم و میزنگیدم منم خداییش فکرشو نمیکردم که این باشه فقط میخواستم بدونم کیه بعد چند وقت اومد تو راه و باهام حرف میزد ولی نمیگفت که کیه تا اینکه یه روز که داشتم میرفتم مغازه رفیقم از اون ور خیابون زنگیدم بهش دیدم این برداشت تو مغازش اصلا باورم نمیشد رفتم دوباره زنگیدم دیدم کاملا درسته
داستانو طولانی نمیکنم اقا ما با این رفیق شدیم و یه دو ماهی به همین منوال گذشت تا اینکه کاملا رومون به هم باز شد یه شب ساعتای ده بود داشتیم صحبت میکردیم که دلو زدم به دریا و بهش گیر دادم که باید یه روز بیای خونمون که میگفت من اصلا نمیام منم گفتم من میام اونجا فکرشو هم نمیکردم که بگه باشه بیا بهش گفتم همین الان میام ها گفت بیا پرسیدم کسی پیشت نیست البته اینو هم بگم که بعد اینکه طلاق گرفته بود تنها زندگی میکرد واسه اینکه تو خونه تو سرش نزن که طلاق گرفته چون اون طور که میگفت همه با طلاقش مخالف بودن اینم چون شوهرش معتاد بود و نمیتونسته تحملش کنه اینکارو کرده خلاصه گفت که تنهام فقط واسه چند دقیقه بیا اقا ما لباس تنمون کردیم رفتیم نزدیکای خونشون ولی جاکش ادرس دقیق نمیداد برگشتم خونه ساعتای دوازده بود که زنگ زد منم گوشیمو جواب ندادم که مثل ناراحت شدم اس میداد و معضرت خواهی میکرد بعد اینکه کلی خایه مالیمو کرد جواب دادم و یکمی حرف زدیم میگفت میزارم بیای به شرط اینکه یه بچه خوبی باشی منم قبول کردم با هر درد سری بود رفتم
اونجا که رسیدم یه مانتو شلوار تنش بود و چایی هم گزاشته بود دوتا چایی اورد و نشستیم به خوردن که من گیر داده بودم به شالش که چقدر قشنگه و بهش میاد دستشو به زور گرفتم ناز میکرد ولی اخرش اومد کنارم و بهم چسبید و هی داشت از درد دلاش میگفت یه قند برداشت گزاشت دهنش که چاییش رو بخوره من تیز چاییمو برداشتم گفتم اون قند مال من بودو اونم گفت یکی دیگه بردا منم گفتم که نه فقط همونو میخوام تا اومد حرف بزنه سریع لبو بردم کنار لبش که مثلا قندو ازش بگیرم لبامو چسبوندم بهش دمش گردم اونم همراهی کردو یه لب حسابی داد تو همون هال که دوتایی یه قندو میخوردیم دستمو بردم دور کمرشو یواش سینشو گرفتم خودشو از من کند و بلند شد به بهانه ی اینکه چایی ها سرد شده بره عوضشون کنه و رفت تو اشپزخونه منم بعد چند لحظه رفتم دنبالش و از پشت سر بغلش کردم دوباره ازش شروع کردم لب گرفتم ایندفعه یکم شل شد و گفت بیا بریم تو اطاق منو برد تو اطاغو گرفت یه گوشه نشست منم رفتم کنارش نشستم و دوباره شروع کردم باهش ور رفتن که هی نمیزاشت و میگفت نکن تا اینکه بوسیدمش و شروع کردم ازش لب گرفتن تا اینکه کلا شل شد منم شروع کردم به مالوندنش و کم کم سینهاشو داشتم میمالوندم دستم تو یقش بود و از رو سوتینش سینشو میمالیدم تا اینکه من گیر دادم که من گرممه و پیراهنمو با شلوارمو در اوردمو بقلش که کردم ایندفعه اون شروع کرد به بوسیدن منو هی گردنمو لیس میزد منم از فرصت استفده کردمو یواش یواش مانتو با تتاپشو در اوردم با یه شلوار لی و یه سوتین تو بغلم بود و منم هی میمالیدمش که یهو از تو بغلم پاشود و گفت که دیگه بسه من گفتم که چرا هی میگفت که اینجوری امکانش نیست و فقط اذیت میشیم من اولش متوجه منظورش نشدم که نمیخواست بدون کاندوم بده منم دوباره بقلش کردم و اونم گفت که نمیشه بیا همینجوری حرف بزنیم خلاصه با اصرار اون منم بیخیال شدم گرچه که کیرم از شق درد داشت میترکید کنارم که بود از زیر زبونش کشیدم که همه مشکلش نبود کاندوم بود تا اینو فهمیدم سریع یه کاندم از جیبم در اوردم البته من با خودم اورده بودم گرچه فکرشو نمیکردم که بتونم بکنمش ولی محض احطاط اوردم گفتم ضرر که نداره که خدا رو شکر لازم شد تا کاندوم رو دید کلی تعجب کرد و منم دوباره بقلش کردم شروع کردم به لاس زدن دوباره که شهوتی شد شلوارشو در اوردمو گرفتمش تو بغلم دستمم تو شرتش بود داشتم کسشو میمالیدم ولی اون دست به کیرم نزده بود شاید روش نمیشد ولی به نظر من جنده که رو نمیخواد شاید میخواست بگه که خیلی جنده نیست خودم دستشو گرفتم و گزاشتم رو کیرم جاکش خیلی وارد بود بدجوری میمالید منم کسشو میمالیدم و سینشو میخوردم اونم همش ناله میکرد پاشدم شورتمو در اوردم دراز کشیدم اونم اومد کنارم دراز کشید کیرمو گرفت تو دستش و ازم لب میگرفت بهش گفتم که باید واسم بخوری که طفره میرفت میگفت خوشش نمیاد به هر ظوری بود راضی شد که فقط سرشو یکم بخوره سرشو که گزاشت تو دهنش و لیس میزد منم به هر ضوری بود دستمو رسوندم به کسش و میمالیدم که خیلی خیس بود یکم که سرشو خورد منم انگشتمو کردم تو کسش که یا اهی کشید انگار تا حالا نداده بود و شروع کرد با یه ولعی کیر خوردن که نگووووووووووو جان الان کیرم راست شده
منم سرعت انگشتمو بیشتر کردم اونم بدجور خدایش کیر میخورد داشت ابم میومد که بهر بد بختیی بود از کیرم جداش کردم بیشرف نه به اون اول که نمیخورد نه به الان که نمیشد جداش کرد بد جوری چشماش خمار بود کاملا مشخص بود که فقط میخواد بده منم کاندوم رو برداشتم و کشیدم رو کیرم و گزاشتم دم کسش با اینکه یه بیوه زن بود ولی کسش چون خیلی وقت بود نداده بود تنگ بود همین که رفت تو انگار دنیا رو بهش دادی فقط ناله میکرد و تو اوج لذت بود یکم که تلبه زدم چند تا هالات مختلف رو هم امتحان کردم خیلی کس محشری داشت یادش بخیر کیرمو از کسش کشیدم بیرون که از کون بکنمش ولی راه نداد هر کاری کردم گفت یه بار تو عمرش از کون داده تا یه هفته نمیتونسته درست راه بره و بشینه منم بیخیال شدم دوباره کردم تو کسش یه چند دقیقه که تلمبه زدم ابم اومد و همونجا روش ولو شدم یه نیم ساعتی تو بقل هم بودیم حالمون که جا اومد یکم خودمون رو تمیز کردیم و لخت تو بقل هم دراز کشیدیم یکم که حرف زدیم من خوابم برد یه ساعتی فکر کنم خواب بودم که با بوس هایی که از لبام میکرد و تخمام رو میمالوند بیدار شدم بهش گفتم که خستم بزار بخوابم گفت باشه ولی بازم اینقدر کیرم رو مالوند تا دوباره راست کردم خلاصه اون شب یه بار دیگه هم کردمش تا دوسالی با من رفیق بود هر موقع هوس میکردم میرفتم خونشون و میکردمش الان مغازشو عوض کرده یه بار یه چیزی ازم خواست منم انجام ندادم ازم ناراحت شد و دیگه جوابمو نداد منم دیگه بهش نزنگیدم تا اینکه اس داد گفت که دیگه نمیخواد منو ببینه منم جواب دادم به کیرم اونم بد جوری ازم شاکی شده بود البته اینو بعدا از رفیقم فهمیدم که باهاش رفیق شده بود الانم رفیقم داره میکنتش نگید که من نامردم باور کنید جنده هایی مثل اینو باید تا میتونی بکنی بعدم بدی رفیقات بکنن
دوستان فقط نظر یادتون نره قربون همتون

نوشته:‌ مجتبی

داستان سکسی:

2
نمره شما: هیچ میانگین 2 (5 votes)

نظرات

حالا كه خسته ام،ميام سراغت واي برتو،واي برتو،اگر ازحكم اجازه سكس بابيوه،سواستفاده كرده باشي،بخاي از شر آلت من درامان باشي،اگرچنين است يا چرب شده قمبل كن ،ياداستانت حذف كن.اين فقط پيامي جهت آشنايي بود.بخونم ميام.نترس راست بگي كاري ندارم،كسخول كه نيستم.مريضم كمي آزار دارم فقط همين،بشين برو اوين،البته قبل از نشستن گرديت به اين.ميزان نقد پذيريت محك ميزنم ناراحت شدي؟ي قدم برو جلو،راحت شدي؟يك قدم بيا عقب...

یه زمان داستان سکسی نویسی حرمت داشت نه مثل الان که هر کس ندیده و جلقی بیاد توهمات کودکانه اش رو با هزار تا قسم و آیه به خورد ملت بده و بگه راسته ....
اصلا اولین دلیل برای اینکه یه داستان رو بفهمی تخیلی هست همون سه خط اولشه ... قسم و ایه که راسته یعنی کس گفتم در حد پاراالمپیک 2012 لندن ....
واقعا ملت رو چی فرض کردین ؟؟ واقعا ما جیگر توی کلاه قرمزی نیستیم .... پشت گوشا مخملی نیست ... این بار با لحن آروم وبدون رسیدن به خدمت خواهر و مادر محترمه می گم یا ننویس , یا تخیلاتت رو پرورش بده یا اولش ننویس واقعیه بگو داشتم می مردم از شق درد رفتیم در حالت سیر و سلوک یه کس شعری بافتیم و خودی خالی کردیم ....
یه بار از اول تا آخر داستانت رو بخون خودت ببین باورت می شه ؟؟
حداقل لاشی یکی رو تو توهم می کنی دیگه بهش نگو جنده چون نشون دهنده فاحشه مغزی بودنته .... اون جنده ای که می گی یعنی کیر های فراوان به مغزت نفوذ کرده .... یعنی مغز فندقیت جندست .... جنده کاندوم نداره توی لاشی کس ندیده کیر بابات رو از تو کس مادر محترمه در آوردی کاندومش رو برداشتی رفتی اونم بدون هیچ نیتی

سلام
صيوكن شمارم ،هالت بپرسم معظظرت گزززاشتم ،ضورنزن.
خيلي مارمولكي،چون اين غلط املايي واقعا تابلو بود،باتوجه به جمله بنديت حداقل تا پنجم درس خوندي ديكته١٠گرفته باشي زور و ضور را الاغ هم اشتباه نميكنه.هدفت چي بود؟بهترين سوتي ريدي بهش،ميخاستم بگم آويزون رفيقت نشو محل كسب و كارش جاي كون دادن نيست كه خودت اين حق ازم گرفتي.موضوعت فحش خور نيست.٩٩%شديدأ خواستار تنوع هستي ميخاي از چيزي كه نميدوني كير بخوري.فحش نميدم كه درد بكشي،غلط املايي اينجوري براي تخريب قدرت فكر،دشمن خوبه،بهت يچي يادنميدم چون جنبه نداري.كونت جيليز ويليز،سرش سرخ و ميانش لاجوردي،اگر خوردي نمردي تخمه مردي.جون

ولی اونجا که چایی اورد جا شربت رو دمت گرم . اونجا هم چون رید بهت و دیگه جوابت نداد دندت نرم .
راستی درس هم ادامه نده به جایی نمیرسی پیشنهاد میکنم 1 چیزه دیگه دنبال کن اینجور که پیداست و دوستان اشاره کردن درس به دردت نمیخوره پسرم

بازم دلم تنگ شد اومد نقد بكنمت،نسيه هم ميدي؟
در دهات ما اگر قرارباشه با رفيق بريم شيطنت جنده بازي ميكنيم،اگر كسي به من حال بده و آمارش به دوستم بدم به بنده لقب ك س كش ميدهند.(چون بيم اسپم دارم از اشاره دقيق به واژه **كش معذورم).متوجه شدي؟رفاقت نكردي لقب جديدي گرفتي!

تفاوت میان زن مطلقه با زن بیوه!
در کتب تاریخی و داستانهای قدیمی چنین آمده است که زن بیوه به زنی گویند که شویش را از دست داده باشد. یعنی شوی آن زن با رحمت ایزدی رفته باشند گل یا پوچ بازی کنند و این زن بینوا مانده باشد و امت معامله به دست!
اما زن مطلقه زنی است که یا از شوی خویش طلاق گرفته یا شویش وی را طلاق داده است.
پس ای کونی، گر تفاوت میان این دو را ندانی، کیر خوردندی که داستان نوشتندی!

خیلی جالب بود.داستان قشنگی نوشتی.اگه دوست داری منم پایتم.راستی مطالب دیگه ای هم اگه داری واسم ایمیل کن
خیلییییییییییییییییی
faghat_sen_bala@yahoo.com
بهم ایمیل بده. چت هم درخدمتم.خوشحال میشم