سکس وحشیانه با زن چادری

سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم خوشتون بیاد.
من خونه مجردی داشتم،خدا نصیبتون بکنه یه 4 ماهی یه بیوه(میوه) به پستم خورده بود که کیر زی بود،روزی حداقل 4 راند من میگاییدمش به خشنترین شکل که اشکش در میومد،لوله هاشم بسته بود منم آبم رو میریختم داخلش اینم روز به روز تنگتر میشد،هر بار که میخواستم بزارم تو کسش کلی تف میزدم البته بعضی وقتا هم خشک مزدم میترکوندمش اونم چنان جیغ میزد که اصن منو روانی میکرد.خلاصه بعد از 4 ماه این نعمت از دست ما رفت و ما موندیم و شرمنده ی کیرمون شدیم تا 1 ماه.
من کارم برقکاری هستش،بعد یک ماه رفیقم که مغازه داره زدو گفت بیا یه مشتری ز زده باید بری دستگاه گیرنده دیجیتال براش نصب کنی،رفتم آدرسو گرفتم و ابزار برداشتم که برم.
وقتی رسیدم آیفون رو زدم یه صدای نازک و سکسی گفت کیه منم گفتم برا نصب دستگاه اومدم،انقدر تو کف بودم که با همون صدا آنتنم بلند شد.رفتم جلو در واحد دیدم یه زن سبزه ی حدودن 65 کیلویی با قدی تقریبن 170 سانتی تو پر جلو در وایساده،آنتن منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد،خانم میرزایی(همون زن چادری) گفت بفرمایید منم با صدایی دو رگه گفتم بله شما بفرمایید.وقتی رفتم داخل و دیدم که خودش تنهاست دیگه کله کیرمو تو گلوم احساس میکردم.از ترس اینکه یه گندی نزنم سریع رفتم سراغ کار ولی حواسم پیش اون بود.اونم نه موهاش معلوم بود نه جای دیگه اش منم گفتم لابد زن خوبیه و خودمو کنترل کردم که ضایع نشم.رفتم پیش میز تلویزیون و شروع کردم به لحیم کردن فیش برا دستگاه،با کیر کلفت باد کرده مشغول کار بودم که خانم میرزایی اومد و چایی آورد وقتی خم شد تعارف کنه یه طرف چادرش باز شد و دیدم زیر چادر فقط سوتین داره و ناخودآگاه چند ثانیه خیره شدم به سینه هاش و چایی رو برداشتم و اونم سریع بلند شد و گفت وای و چادرشو جمع کرد و گفت ببخشید من همین که از حموم در اومدم شما اومدید وقت نشد لباس بپوشم.منم گفتم شما ببخشید که من نگاه کردم.اونم گفت نه این چه حرفیه چشم واسه دیدنه.
با خودم گفتم آرش فک کنم از شرمندگیه کیرت قراره در بیای ولی چون مشتری بود و نمیخواستم آبرو دوستم بره منتظر بودم اون شروع کنه.
دوباره مشغول کار شدم اونم رو مبل نشست و نگاه میکرد منم فکر اینکه زیر چادر لخته داشت دیوونه ام میکرد که پرسید آقا مجردید؟ گفتم آره. گفت اذیت نمیشی؟چرا زن نمیگیری؟ منم باز خودمو کنترل کردم و گفتم یعنی چی اذیت نمیشم؟ گفت: خوب به هر حال نیازه دیگه،البته شما که قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید،ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان،واسه همینه که زن نمیگیری.
دیگه به جنون رسیده بودم ولی بازم ریسک نکردم تا اینکه رفت تو آشپزخونه،فک کنم اونم از دستم قاطی کرده بود.تا اینکه از تو آشپزخونه صدا زد گفت آقا میشه بیایید در این خیارشور رو باز کنید منم بلند رفتم تو آشپزخونه،شیشه رو بهم داد رو خودش تو 1 متریم ایستاد،منم که کیر سیخ شده ام تو شلوار کتون تابلو شده بود دیگه با پررویی وایسادم جلوش،داشتم زور میزدم در خیارشور رو باز کنم که یهو دوران تو کف بودنم به سر رسید.
خانم میرزایی چادرو باز کرد و با شورت و سوتین جلوم وایساد،دست زد از رو شلوار به کیرم و گفت: چرا با من و این کیرت اینجوری میکنه،چجوری بگم بیا من و بکن
منم شیشه رو گذاشتم رو اوپن و گفتم خدا به دادت برسه که من بدجور تو کفم تو هم دیوونه ام کردی،دست کردم موهاشو از پشت گرفتم سرشو به عقب خم کردم و گفتم خانم میرزایی جرت میدم که اشکت درآد و شروع کردم به فشار دادن سینه هاش و خوردن گردنش به طور وحشیانه
اونم گفت: اسم من رویاست،تو هم منو دیوونه کردی،دو شبه که شوهرم مسافرته منم حشرم زده بالا تو هم که جونمو به لبم رسوندی،یالله جرم بده که تشنه کیرم.
همینجوری که حرف مزد کیرمم تو شلوار درآورد،تا درآوردش منم شونه هاشو فشار دادم نشوندمش و با دو دستم سرشو فشار دادم که کیرم تا ته بره تو حلقش،سرشو کشیدم بیرون و گفتم تف کن رو کیرم جنده و دوباره سرشو فشار دادم و چنان تند تند و محکم سرشو عقب جلو میکردم دیگه پیشونیش قرمز شد انقد که خورد تو شکمم.سرشو کشیدم بیرون با موهاش بلندش کردم و دنبال خودم کشوندمش تو حال پیش مبل.اونم میگفت وحشی آروم،مگه برده گیر آوردی عوضی.با موهاش کشیدم و هلش دادم گوشه ی حال و گفتم الان نشونت میدم جنده،رویا گوشه دیوار خودشو جمع کردو گفت اصن گه خوردم،تو دیوانه ای. گفتم دیگه دیره،شلوارمو کندمو رفتم طرفش و با دو تا چک افسری برگرد جنده. التماس میکرد میگفت بلایی سرم نیار بهت میدم،منم گفتم باشه دستاتو بزار رو مبل میخوام سگی بکنمت،گفت خوب چرا اینجوری بیا آروم بریم رو تخت یه سکس عاشقانه بکنیم.دوباره زدم تو گوشش و اونم گفت چشم چشم و برگشت،شورتو دادم پایین و اول یکی با تمام قدرت زدم رو کس ورم کردش و اونم از ترسش فقط یه تکون خورد و جیغ نزد،کیر کلفتمو خشک یه ضرب با شدت چنان کردم تو کسش که یهو صاف شدو گفت واااای،زدم پس کله اش و دوباره خم شد،خم شدم دهنشو گرفتم و با سرعت نور شروع کردم تلمبه زدن،2 دقیقه ای یه نفس همونجوری زدم رویا هم داشت حال میکردکه دیدم آبم داره میاد،کشیدم بیرون به رویا گفتم بشین ساک بزن اونم شروع کرد به بلعیدن کیرم،آبم که اومد دو دستی سرشو فشار دادم به طرف خودم که همه آبمو بخوره،دیگه داشت خفه میشد که سرشو کشیدم بیرون همه ی آبم از دهنش زد بیرون و ریخت رو صورتشو سینه هاش،گفت ببین چیکار کردی؟ منم که به عرش رسیده بودم افتادم رو مبل یه آه بلند کشیدم و گفتم خوب بود؟ گفت اولش ترسیدم ولی بعدش حال داد،مرسی.هنوز موهاش تو دستم بود،سرشو کشوندم لای پامو گفتم بازم میخوام،اونم از خدا خواسته با همون صورتش که پر آبم بود شروع کرد به ساک زدن،سه سوت کیرم بلند شد و ایندفعه آرومتر خوابوندمش و یه دست دیگه کردم و دستگاه هم درست کردم و رفتم.
و اینطوری من از تو کف در اومدم.

نوشته: آرش

2.52174
نمره شما: هیچ :میانگین 2.5 (23 رأی )

77 نظر

به یک روانشناس مراجعه کن از

نوشته Z21x در 1. February 2013 - 12:36

به یک روانشناس مراجعه کن از بس هاردکور دیدی مخت گوزیده!!

خاک تو سرت. وحشی. جنگلی.

نوشته MISS RAMESH در 1. February 2013 - 12:44

خاک تو سرت. وحشی. جنگلی. تارزان. صد رحمت به تارزان. تو نباید ادم بکنی. تو باید سگ بکنی. تا به سگ بگی بگی بالا چشت ابرو. بیاد تیکه و پارت کنه. انتر وحشی

ba hal bod

نوشته 11mostafa در 1. February 2013 - 12:49

ba hal bod

فكر كنم يكى اين بچه جقى رو

نوشته trakhtur در 1. February 2013 - 13:08

فكر كنم يكى اين بچه جقى رو وحشيانه گاييده اينم اومده با نوشتن اين كس شعرا خودشو تخليه كنه

بابا بدنساز ما کشته مردتیم چی

نوشته آیت الله جونور در 1. February 2013 - 13:12

بابا بدنساز ما کشته مردتیم چی بگیم آغا

داستانه تخمي تخيلي

نوشته Khoshtip_pesar8... در 1. February 2013 - 13:15

داستانه تخمي تخيلي چيست؟

داستاني که از ذهنه يک انسان کس مغز وجقي تراوش شده و در ان داستان نويسنده تمامه تخيلات و ارزو هايه خود را (که عمرا به ان برسه)گنجانده است!
باسپاسه فراوان :برگرفته از لغت نامه يه جقي مقي!!!!

به نظرم آمد که این طرز داستان

نوشته سلطان سالار در 1. February 2013 - 13:16

Thinking به نظرم آمد که این طرز داستان تعریف کردن برایم آشناست!
ایی پدر سوخته !!...من تورا همی شناختم!
تو همان هستی که به صلابه محکوم شدی!
(صلابه چوبی نوک تیز است که سر تیز شده آن را در کون محکومین فرو میکنند و بعد آنها را آویزان میکنند تا از خونریزی بمیرند!).
اما فکر میکنم که تو ابلیس همی پیمان بستی و دوباره زنده شدی!
اما اثرات صلابه هنوز در روح و روانت باقی است!
جلاد!!........آی جلاد!
بیا ئوی این نسناس را دوباره به صلابه بکش!..که او به "هارد غور" همی علاقه بسیار دارد!

iyyysh!doruqgoye

نوشته تبسم20 در 1. February 2013 - 13:16

iyyysh!doruqgoye vahshiii!chie inqadr oqdeiy!!!!

نمیدونم چرا از اینا به پست ما

نوشته پسری از تبریز در 1. February 2013 - 13:23

نمیدونم چرا از اینا به پست ما نمیخوره!؟

نمیدونم چرا از اینا به پست ما

نوشته پسری از تبریز در 1. February 2013 - 13:25

نمیدونم چرا از اینا به پست ما نمیخوره!؟

موضوع انشا آیا خدا از خلقت

نوشته آیت الله جونور در 1. February 2013 - 13:29

موضوع انشا آیا خدا از خلقت بندگان خود پشیمان است یا نه؟
خانم این موضوع انشا مارا درگیر خود کرده بود که آیا چگونه شروع به کار کنیم ولی در کل از کتاب های داداشمان یک کتاب برداشتیم بعد رفتیم قرآن را خواندیم و بعد انجیل و بعد تورات و بعد همینطور کتاب های عهد جدید و عتیق را کلا خواندیم به این نتیجه رسیدیم خدا از درست کردن بشر راضی و خوشنود است تا رفتیم در اینترنت و فهمیدیم خدا غش کرده و نمیتواند از فرط این ضربه ای که به روح و روان و منطق و باورهایش خورده بلند شود و بزند خاردنیا را بگاید چون داداشمان یادش رفته بود که حساب کاربری شهوانی خود را signe out کند و ما رفتیم یک داستان خاندیم و دیدیم که خدا از بنده هایش ناراضی است اما بدبخت وقتی دیده بندگانش انقدر یکدیگر را *س فرض میکنند دق مرگ شده است . خانم ابنجانب مرگ خدا را به شما و همه تسلیت میگویم .
آدرس: مسجدا کوچه همین دوست نویسنده با مداحی عمه نویسنده که گلویش را خودمان باز کرده ایم. و با تنها دوست خداوند آیت الله جنتی
آگهی تسلیت از طرف : خانوده نوادگان جنتی و خود او . تیم فوتبال کهکشان راه ماستی . تولیدی کاغذ مریخ . نمایندگی چاله سازی فضایی برای مسائل درسی استفان هاوکینگ
خانم انشای ما تمام شد شام هم جبرئل درست کرده دیر نکنید اجرتان با جنتی

اخه کونکش اون زن بیوه اول

نوشته سینات در 1. February 2013 - 13:40

اخه کونکش اون زن بیوه اول داستان چه ربطی به داستانت داشت،در ضمن فهمیدیم بدنسازی،اون زنی هم که دوروز شوهرش نباشه حشرش بزنه بالا و نتونه خودشو کنترل کنه تا شوهره برگرده جنده عمومیه که منتظره شوهره بره و خونه رو بکنه جنده خونه

البته شما قیافه و هیکلتون

نوشته Master Boy Shz در 1. February 2013 - 13:45

البته شما قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید,ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان,واسه همینه که زن نمیگیری.

البته شما قیافه و هیکلتون

نوشته Master Boy Shz در 1. February 2013 - 13:47

البته شما قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید,ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان,واسه همینه که زن نمیگیری.

البته شما قیافه و هیکلتون

نوشته Master Boy Shz در 1. February 2013 - 13:50

البته شما قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید,ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان,واسه همینه که زن نمیگیری.

ممنون ladyseducer به پای

نوشته آیت الله جونور در 1. February 2013 - 14:06

ممنون ladyseducer به پای نظرات شما نمیرسه

خیلی عالی بود آمیرزا

نوشته lonely boy 20 در 1. February 2013 - 14:27

خیلی عالی بود آمیرزا .......کلی خندیدم ........ممنونم Big Grin Smile) Rolling On The Floor

من تا حالا فحش ننوشتم اما گه

نوشته Clevergirl در 1. February 2013 - 14:29

من تا حالا فحش ننوشتم اما گه اضافي نخور عرضشو هم نداری آشغال

فتبارك الميرزا احسن الشاعرين

نوشته trakhtur در 1. February 2013 - 14:30

فتبارك الميرزا احسن الشاعرين

خوب بود نوش جونت

نوشته EIS در 1. February 2013 - 14:52

خوب بود
نوش جونت

آمیرزا دمت گرم اینم یه شعر

نوشته آیت الله جونور در 1. February 2013 - 15:05

آمیرزا دمت گرم
اینم یه شعر برایت
من بیدل نیم ای خواجه دیوانه رو
داستان ها داری کمی از برایم باز گو
دلم دریای احمر بس که خون در دلم کرده اند
به گوزی بند است مغزش داستانش را آپ کرده اند
من که در عجب بیراه گم شدم
جلقی نیستم اسیر باده و خُم شده ام
رو خواجه بر دارالمجانین دخول کن
یا که رو در کوی و برزن فقط در کون طفول کن
مر چه کم داری تو از این چلقوز هیکل زِبَر
رو رونه در کوی و برزنها دامی دگر

آخه ریدم به اون مغزت مادر ننه

نوشته شیرجوان... در 1. February 2013 - 15:11

آخه ریدم به اون مغزت مادر ننه .تخم حرام و والد زنا ترا باید همچون داستان تخم انگیزت کرد آنجای مامان جانتون مرتیکه پففف یوووووززز.تو رو باید قیف تو دهان مبارکتان بکنند و یکی دو تا چاه مستراب پر را با ملاقه ماست بریزن توی قیف تا میل فرمایید.و از همین تریبون به حرام زادگانی که از این نمط نوشتند و خواهند نوشت اعلام میدارم که شخصا قیف بدهنتان خواهم نمود باشد تا عبرت دیگر احمقان دوره گرد گردد.
آمیرزا جان عزیز دل دمتان گرم باشد و دستت طلا
بنویس داداش بنویس

آمیرزا خیلی باحال بود، فقط

نوشته ghalbe mesin در 1. February 2013 - 15:31

آمیرزا خیلی باحال بود، فقط میتونم بگم ایول تو آخرشی

بابا اذیتش نکنید اگه این

نوشته Agak در 1. February 2013 - 15:53

بابا اذیتش نکنید اگه این بدبختا داستان ننویسن که آمیرزا بیکار میشه ؛ عمو تو هم دیگه ننویس باشه عمو خودم برات اسباب بازی میخرم برو بازی کن باش عمو بگو آقا نو نو نو نو اذیتش نکنید خیلی با مزه اس

آمیرزا دمت گرم ولی سبک کاغذی

نوشته آیت الله جونور در 1. February 2013 - 15:54

آمیرزا دمت گرم ولی سبک کاغذی یه چیز دیگست Big Grin

آی آی آی آمیرزا داری قضیه رو

نوشته ghalbe mesin در 1. February 2013 - 16:02

آی آی آی آمیرزا
داری قضیه رو ناموسیش میکنیا!!!
چشم من رو دور دیدی ؟ جریان بوسه چیه؟ زود تند سریع توضیح بده

زیباترین جمله داستان: البته

نوشته Master Boy Shz در 1. February 2013 - 16:23

زیباترین جمله داستان:
البته شما که قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید،ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان،واسه همینه که زن نمیگیری.

ولی اما راستش آق یه چیزی بگم

نوشته Agak در 1. February 2013 - 16:33

ولی اما راستش آق یه چیزی بگم باور کنین از صدای سخن آمیرزا ندیدم خوشتر داستانو رو میخونم تا نظر استادو جویا بشم
توجه توجه نظر شما رو به اطلاعیه جدید جلب میکنم
نظر به اینکه ما از نظرات آمیرزا مستفیز میشیم لذا از شما دوستان عزیز دعوت به عمل می آید جهت نوشتن کسشعر های جدید اقدام نمایید در ضمن به اراجف بدتر وکیری تر جوایزی تعلق خواهد گرفت که اعلام میگردد .
سازمان حمایت از کسشعر نویسان جوان

لیدی هم خطرناک شد؛ خشم لیدی ؛

نوشته pepsi1975 در 1. February 2013 - 17:46

لیدی هم خطرناک شد؛
خشم لیدی ؛ زین پس در کامنتا بخوانید ؛
_ _ _ _ _ _ _
ای کاش بجای این همه باشگاه زیبایی اندام توی هر شهر ؛ یک باشگاه زیبایی افکار هم بود ؛ مشکل امروز ما اندامها نیست بلکه . . .

بابا دست مریزاد امیرزا باعث

نوشته ghalbe mesin در 1. February 2013 - 17:48

بابا دست مریزاد
امیرزا باعث شده همه هنرشون رو رو کنن
با شعرات کلی حال کردم بانوی اغواگر دمت گرم

پاشو صبح شده دیوونه ی خوابالو

نوشته sanbadi در 1. February 2013 - 18:10

پاشو صبح شده
دیوونه ی خوابالو

آمیرزای عزیز آقا ما دربست

نوشته شیرجوان... در 1. February 2013 - 18:45

آمیرزای عزیز آقا ما دربست نوکرتیم
شرمنده کردی برادر عزیز
خیلی خاطرت رو میخام شدید
اصلا وجودت یه رونقی به سایت داده
چند وقت بود سایت برام کسل کننده شده بود و حالی واسه کامنت خوب گذاشتن نداشتم .از وقتی که شما دست به قلم شدی یه نشاط خاص و دوس داشتنی تو سایت پیدا شده.آفرین دست مریزاد.داداش خیلی ارادتمندتم

با مینی شیر موافقم؛ وجود میزا

نوشته pepsi1975 در 1. February 2013 - 19:02

با مینی شیر موافقم؛ وجود میزا همه رو دس به قلم کرد؛ البته قلم که دیگه کاره ای نیس ؛ دس به کیبرد و کی نبرد کرد ؛

بدان میرزا که غیرت چیز

نوشته ghalbe mesin در 1. February 2013 - 19:15

بدان میرزا که غیرت چیز خوبیست
اگر غیرت نباشد مرد پشندیست
تو این دامت برو جای دگر نه
که اغواگر زن خیلی نجیبیست

قابلی نداشت لیدی جان

نوشته ghalbe mesin در 1. February 2013 - 19:23

قابلی نداشت لیدی جان

وای آمیرزا کل کل کردنای شما

نوشته lonely boy 20 در 1. February 2013 - 19:39

وای آمیرزا کل کل کردنای شما خیلی باحاله ......آفرین
خوشم اومد ..... Rolling On The Floor

وای اینجا چه خبره؟ گر همه

نوشته samishahvaty در 1. February 2013 - 19:43

وای اینجا چه خبره؟
گر همه شاعرند من توشله(تیله) بازم!
تنبان خود را بدر کن تا کار تو را بسازم!

شنیدم که در دشت

نوشته ghalbe mesin در 1. February 2013 - 19:49

شنیدم که در دشت شهوانیان
حکایت بکردند بسی زشت این جلقیان
در این کار آنان همه مانده اند
رفیقان یکایک ز در رانده اند
در این وضع و بلوا یکی قد کشید
بسی با روایت به روشان برید
بپوشید میرزا زره از قصص
که چون او ندیده به خود هیچکس
روایت بکردی همی نو به نو
که ای بچه کونی بخوان و برو
رفاقت بیافزود ازین راه او
رفیقان بگشتند بس خنده رو
به این همتش خواجه ادمین بکرد
کمی دقت اندر گزینش چو مرد
از این رو داستانهای امروز ما
بشد خالی ازخائن و مرد دختر نما
به این کار عالیش ما شاکریم
به یک عمر آمیرزا را چاکریم

آن شاعر که کم اورد بهر شعر

نوشته samishahvaty در 1. February 2013 - 19:50

آن شاعر که کم اورد بهر شعر روزی
ماتحت و سرش را باید بر هم دوزی
گر شود روزی سامی شاعرکی
شود او همانند رودکی‎ ‎

درود جزای مردای وحشی که به

نوشته mimitala در 1. February 2013 - 20:03

درود جزای مردای وحشی که به سکس یکطرفه نگاه میکنن همینه ... واقعا باعث تاسفه ... حتی اگه طرف جنده هم باشه که تو این داستان نبود...(جنده به زنی میگن که واسه پول ...) این طرز رفتار کاملا عرب منشانست ... و ایران هم از تاثیر رفتارای متحجرانه بی نصیب نمونده ...

بدم میاد از این ندید پدیدا

نوشته koskoneqahar در 1. February 2013 - 20:10

بدم میاد از این ندید پدیدا اگه جلوت بودو نکردی مردی کسخل

عزیز لیدی جون میخوای پ رو

نوشته Agak در 1. February 2013 - 20:25

عزیز لیدی جون میخوای پ رو بنویسی این شیفت رو با اون یارو بگیر تا این یارو ، یارو بشه

نمیدانم تکی یا جفت مرغا بیا

نوشته ghalbe mesin در 1. February 2013 - 20:30

نمیدانم تکی یا جفت مرغا
بیا پندی دهم بر تو آمیرزا
به روز زن برای مادرت یا منزل خود
برو کاری بکن تا وا رهی خود
زرنج ظرف شستن ای برادر
که مردان را نباشد خوش از این در
بخر ماشین به نام ظرفشویی
که دیگر ظرف خانه تو نشویی

با اجازه اساتید بزرگ مرا آن

نوشته Mato The Great در 1. February 2013 - 20:47

با اجازه اساتید بزرگ

مرا آن شد کنم این جنگ پایان
که باشد آسوده از آن خاطر جانان
آمیرزا دست بکش از این تعدی
نیابی بوسه ای هرگز ز لیدی
همی قلب مسین نیکو سخن راند
نجابت از برای لیدی ام ماند

آقا به همه عزیزان سلام و

نوشته شیرجوان... در 1. February 2013 - 21:06

آقا به همه عزیزان سلام و ارادت اعلام میکنم .دوستان باور کنین که به برکت حضور مبارک میرزای بزرگ سایت داره عالی میشه و از اون رخوت وکسالت خارج شده .همین حس مبارز طلب میرزا خودش محرکیه واسه ذهن های فعالی که کشف نشدن یا نخواستن خودشونو نشون بدن مثل جناب قلب مسین و بانوی نجیب لیدی وماتو وسامیه عزیزم
آقا دم همتون گرم

خوردي دروغگو لياقتت همون

نوشته freeman66666 در 1. February 2013 - 21:07

Rolling On The Floor Rolling On The Floor خوردي دروغگو لياقتت همون حرفاي اميرزا بودندي راستي ديگه ننويس وگرنه امارت به دارلمجانين ميديم بيان جلبت كنن

درود بر آمیرزا و لیدی بانو و

نوشته alireza_gol pesar در 1. February 2013 - 21:10

درود بر آمیرزا و لیدی بانو و قلب مسین و بقیه دوستان از جمله شیر جوان

چه خبره اینجا؟میرزا؟این داستانا رو شما هم تاثیر گذاشته ها ،پسر از لیدی بانو بوسه میخوای؟!!!!باید بگم ..زرشک ،زهی خیال باطل دادا

ولی حکایتت زیبا بود عزیزم مثل همیشه گل کاشتی داداش

امروز لیدی بانو و قلب مسین هم که گل کاشتن ،ممنون از همگی

ارادتمند شما ،علیرضا

آقا من پیشنهاد میکنم که این

نوشته شیرجوان... در 1. February 2013 - 21:10

آقا من پیشنهاد میکنم که این چند نفرمون یه باندتشکیل بدیم به ریاست آمیرزا و زیر داستانهای پلید و شیطانی نویسنده های دیوانه و احمق رو منفجر کنیم
لطفا دوستان نظر بدن

badak nab00d kasi az khan00ma

نوشته moh3en85 در 1. February 2013 - 21:12

badak nab00d
kasi az khan00ma 0n nist? Call Me

کیرم تو سلولهای خاکستریه مغزت

نوشته مردهمیشه بارانی2 در 1. February 2013 - 21:14

کیرم تو سلولهای خاکستریه مغزت کمتر فیلم سوپر ببین کیرم تو داستانت لاشی

گويى كه خاجه ما شده تك دلش

نوشته trakhtur در 1. February 2013 - 21:19

گويى كه خاجه ما شده تك
دلش براى مريدان زده لك
دو جوجه شاعر با او كل كردند
خود را به جريدن چه حاضر كردن
نبيند كسى زين جهان وان جهان
كه خاجه مانده انگشت بر جهان
پس تورا ميكنم يك نصيحت
يك نصيحت كه با شد غنيمت
با خاجه نكن كل كه نهايت
اشك از چشمت به در آيد

مثل اين كه ما آخر دعوا رسيديم

نوشته trakhtur در 1. February 2013 - 21:22

مثل اين كه ما آخر دعوا رسيديم

آمیرزا میبینم همه جفت کردید

نوشته آیت الله جونور در 1. February 2013 - 21:22

آمیرزا میبینم همه جفت کردید همه
آمیرزا ما نبودیم زدی همه رو تارو مار کردی
اوایل تو سایت فقط من شعر مینوشتم کسی نبود یعنی بودن ولی شعر از خودشون نبود حالا همه یه پا حافظ و سعدی و پروین اعتصامی شدن

بدانم خواجه بس تو خوش فکری در

نوشته Mato The Great در 1. February 2013 - 21:31

بدانم خواجه بس تو خوش فکری
در این درگه خداوندگار شعری
مرا هرگز نباشد قصد تهدید
که دارم در نزاع با تو تردید
ولی هست از برایت چند حدودی
که ناگه همه را ملغی نمودی
که دارم بعد از آن من در دلم کین
ز تو ای خواجه ی شاعر و مسکین

Mato The Great من سرباز ارتش

نوشته آیت الله جونور در 1. February 2013 - 21:39

Mato The Great من سرباز ارتش دو نفره خواجه هستم
دهم پندت حالا تو گوشت وا کن
حسابت را کلا از ما جدا کن
تو نیستی در حد شعر ما
شعر ما تاثیر بسیار گذارد به جا
در ادب کم نیستیم از حافظ وسعدی
ما در ورژن میرزا مینویسیم چرا میخندی
رو خاله بازی کن تو از شعرا جدایی دوست
شعر من کارد سلاخیست یکهو دیدی که نداری پوست

ladyseducer شما مثل اینکه فقط

نوشته آیت الله جونور در 1. February 2013 - 21:43

ladyseducer شما مثل اینکه فقط نظر خوب نمیدی شاعره خوبی هم هستی ولی خوب همتونو ریز میبینم

مرا نیست هیچ سخن با تو

نوشته Mato The Great در 1. February 2013 - 21:58

مرا نیست هیچ سخن با تو جونور
چه شد ناگه گذر کردی به این ور
مرا باشد در دل مهری به لیدی
نه زان سان که تو داری به زیدی
آمیرزا هم رفیق و در دل ماست
به آن شرط که شود طریق او راست
روانم ز گفتارت در شگفت ماند
لسان الغیب کجا "رپ" همی خواند؟

در درجه اول من عرض ارادت كردم

نوشته ghalbe mesin در 1. February 2013 - 22:06

در درجه اول من عرض ارادت كردم به آميرزا اما برام مهمون اومده و فعلا پرچم سفيد بالا ميبرم تا بعد،
از همه دوستان هم كه لطفشون رو نثار من كردن ممنونم.
هرچه كردم همه از دولت ميرزا كردم.

آمیرزا جان من جسارت

نوشته Mato The Great در 1. February 2013 - 22:26

آمیرزا جان من جسارت نکردم....قصد منم شوخی بود و توی همین دعوای زرگری که کلی از مرتبه بلندت هم گفتم...
اما ظاهرا با ما شوخی نداری...اکی...ولی یادت باشه استعدادهای منو کشتی

سلام مجدد خدمت همگی

نوشته alireza_gol pesar در 1. February 2013 - 23:21

سلام مجدد خدمت همگی

ladyseducer عزیز و گرامی:

من قصدم جسارت نبود ،منم باید به عرض برسونم که فقط به قصد شوخی اون حرف رو زدم ،اگر جسارتی شد از طرف من به شما ،ازت معذرت میخوام

ارادت داریم خدمت آمیرزای گل و نازنین و خدمت شما بانو ladyseducer

من به عشق حکایتهای آمیرزا میام نظر میذارم وگرنه تو این داستانا فقط باید تف انداخت و بس

ولی برای اینکه سوء تفاهمی پیش نیاد و به قول بانو جو سایت خراب نشه دیگه نظر نمیذارم ladyseduce

rپیروز باشید

من مخلس حمطون حصطم

نوشته Mato The Great در 1. February 2013 - 23:37

من مخلس حمطون حصطم دوثطان....
حقیقتش اینه که طرفداری کردن از این و اون تنها بهانه ای بود برای اینکه کمی مزاح کنیم و امیدوارم دوستان ناراحت نشده باشن...حتی شما جونور جان...من که ادعایی ندارم و اگر هم میام شهوانی به عشق خوندن کامنتهای دوستان عزیزه که در استاد بودنشون شکی نیست....همتون رو دوست دارم

آميرزا جان اين نويسنده تو

نوشته ghalbe mesin در 1. February 2013 - 23:37

آميرزا جان اين نويسنده تو خوابم نميديد زير داستانش انقدر كامنت داشته باشه!!!

به آمیرزا و جمیع جمع مینمایم

نوشته pepsi1975 در 2. February 2013 - 0:22

به آمیرزا و جمیع جمع مینمایم سلام
که از حیس ظرف شستن مرا نباشد امان
اخر این جمعه بهر اسایش است
نه اینکه از شفق تا مساء کارمان سایش است
_ _ _
انجمن مردان خون بجیگر

سلام بر تو اى شخص پپسى

نوشته ghalbe mesin در 2. February 2013 - 0:34

سلام بر تو اى شخص پپسى نشان
فداى قدومت بيا و بمان
اگر مر ترا فكر آسايش است
بزن قفل بر آن چه كه خواهش است
رو آدينه را منزل قوم و خويش
ببند درب منزل ز بالا و پيش

1_چو کیرم تویه حَلقَت رفت/

نوشته Keyvan... در 2. February 2013 - 0:34

1_چو کیرم تویه حَلقَت رفت/ بیامد گریه از چشمت
2_چو کیرم تویه کونت رفت/بیامدصدایی از ته حلقت
3_بِگُفتی که ای keyvan... / بکن مرا به آرامی
4_گفتم تورا ای وحشی / تند نکنم آب نمیاد بچه به دنیا نمیاد
من حس شاعریم گُل کرد وگرنه ما که به پایه آمیرزا نمیرسیم کیرم تو کونه نویسنده وحشی و بدبخت و ....

اين هم صد و هيفدهمين نظر!

نوشته شيخ متفکر در 2. February 2013 - 1:32

اين هم صد و هيفدهمين نظر!

اینم صد و نوزدهمیش!!! و دیگه

نوشته ghalbe mesin در 2. February 2013 - 2:10

اینم صد و نوزدهمیش!!! و دیگه شب بخیر

چه کردید این وسط میدان جنگ

نوشته hadizized در 2. February 2013 - 2:23

چه کردید این وسط میدان جنگ است!
ولیکن جنگ اینجا بی تفنگ است!
تفنگ ما همان افکار جمع است!
که اشعار این تفنگان را فشنگ است
نگفتم داری استعداد استاد؟
هنوز مانده ولی شعرت قشنگ است!
الا قلب مسین ، جونور آمیرزا
وَ لیدی سدوسر ، هادی پلنگ است!
ولیکن دوستان پیش شماها !
بدون هیبت و لاغر ، مفنگ است
نزن بر قلب من تیری چرا که !
زدم چشمک که آن تیر خدنگ است!
شما یاران اگر بیدار هستید!
ولی ساعت دواست و چشم منگ است!
اگر فرصت شد وشعری سرودیم
نگویید این خُزَعبل ها جفنگ است
-هادی

سلام .... سلام! میبینم که

نوشته hadizized در 2. February 2013 - 2:39

سلام .... سلام!
میبینم که دوستان دارند حرفه ای میشند و دیگه باید به جا شب شعر بیایم شهوانی ... آفرین
تبریگ میگم!
خوب به عضو جدید باند (لیدی ) هم خوش آمد میگم !
بقیه دوستان اگه قبول شدند (هر یک از اعضای باند آنهارا پذیرفت از ما میشن) من بازم خوش حال میشم

يعنى خاك بر سرت.خاااك

نوشته arash_23 در 2. February 2013 - 8:16

يعنى خاك بر سرت.خاااك

آقا صبح همگی بخیر آمیرزا جان

نوشته شیرجوان... در 2. February 2013 - 10:15

آقا صبح همگی بخیر
آمیرزا جان ،لیدی عزیز،مسین قلب ،ماتو
عرض ارادت
شب شعر خوبی بود ولذت وافر بردیم دمتان گرم و سوزان

شير جوان سلام به روى

نوشته ghalbe mesin در 2. February 2013 - 10:44

شير جوان سلام به روى ماهت
انرژى مثبت شما و بقيه دوستان و انگيزه اى كه ميرزاى عزيز به ما داد باعث شد شب خوبى رو تو اين سايت بگذرونيم
دمه همگى گرم

تا الان كه داستان نيومده منم

نوشته ghalbe mesin در 2. February 2013 - 11:00

تا الان كه داستان نيومده منم اگه خدا قبول كنه ميخوام برم سر كار، خودت زحمت سوژه رو بكش من شب ميام خدمتت ميرسم!!!

آقا آقا قبول نیست...من امروز

نوشته Mato The Great در 2. February 2013 - 11:22

آقا آقا قبول نیست...من امروز نمیتونم پلاس بشم اینجا...فقط میتونم بیام سک سک کنم و برم
شیر جوان دم شما هم گرم....خیلی وقتا از خوندن کامنتهات لذت میبرم

آخه چی بگم بهت؟ من مطمئنم تو

نوشته sharare1365 در 4. February 2013 - 2:24

آخه چی بگم بهت؟ من مطمئنم تو تو عمرت با حیووون هم سکس نداشتی چه رسه به انسان...همون اول که خوندم که گفتی تف به جلوش نمی زدم و خشک می کردمش فهمیدم یه عقده ایه روانی هستی که هیچی از فیزیولوِژی بدن زن نمی دونی و تو عمرت آلت زن رو از نزدیک ندیدی..کاش اینجا بودی تا بقول رافائلا اندرسون گه تو صورتت می پاشیدم مردک عوضی

آبجی رقاصه، فواره پیزی

نوشته کونکونه در 26. June 2013 - 11:42

آبجی رقاصه، فواره پیزی ،کارتون خواب،سگ بغل کن، یی شای ، دددده کیر تو کیسه حموم ننت بره حموم بماله تنش کیییری شه، واسه مرغ پخته تو سینی تریف بهت میخنده .راستی کیر عالم باششششه تو کس ن ن ت .

آبجی رقاصه، فواره پیزی

نوشته کونکونه در 26. June 2013 - 11:44

آبجی رقاصه، فواره پیزی ،کارتون خواب،سگ بغل کن، یی شای ، دددده کیر تو کیسه حموم ننت بره حموم بماله تنش کیییری شه، واسه مرغ پخته تو سینی تریف بهت میخنده .راستی کیر عالم باششششه تو کس ن ن ت .