سکس وحشی

تازه با علی دوست شده بودم. چند هفته ای می شد. زیاد نمی شناختمش فقط می دونستم خییییییلی شهوتیه. علی خیلی دوست داشت آدامسمو از تو دهنم با لباش بگیره. کلی حال میکرد وقتی لباش رو می ذاشت رو لبام خود به خود چشماش بسته می شد و حرارت بدنش تا آسمون می رفت بعضی وقتا می گفتم الانه که منفجر بشه. بعد از یه مدتی که از دوستیمون گذشت دیگه تقریبا با هم آشنا بودیم و از روحیات هم خبر داشتیم. تا اونجایی که من از رفتار و حرکاتش فهمیده بودم بیشتر طالب wild sex یا همون سکس وحشیانه بود. چیزی که منم بدم نمیامد ولی راستش یه کم می ترسیدم. آخه کم و بیش تو داستانها و پیش دوستام خونده و شنیده بودم که خیلی دردناکه و کسایی که این جور سکس رو دوست دارن از درد زیادش هم لذت می برن. با خودم گفتم از چیزی که می ترسیدم سرم اومد خدا می دونه چه بلاهایی می خواد سرم بیاره. راستش از بس از اینجور سکس می ترسیدم چند بار خواستم با علی بهم بزنم اما نتونستم. با خودم می گفتم حالا که اون چیزی از من نخواسته. اصلا شایدم اونقدر ها هم بد نباشه. یه حس دودلی و شک داشتم. علی رو دوست داشتم. کلا پسر خوبی بود. از تیپ آدمایی بود که معتقدند وقتی با یکی هستی اون یکی رو بی خیال. تا وقتی که دوست دختر داشت سراغ کس دیگری نمی رفت مگر اینکه با اون بهم زده باشه. از این اخلاقش خوشم می یومد. یه مرد واقعی بود. ذاتا همه جوره اهل مرام معرفت بود.خلاصه با هم زیاد بیرون می رفتیم. تو خیابون و ماشین که نمی شد کاری کرد. فقط در حد لب بود. یه دفعه وقتی منو نزدیک خونمون پیاده کرد هوا حسابی تاریک شده بود. عادت داره مو قع خدافظی یه لب طولاااااااانی بگیره. وقتی خواستم پیاده شم از چشماش معلوم بود اصلا حالش خوب نیست. چشماش قرمز بود رو تندی نفسهاش کنترلی نداشت. صورتش آروم آورد جلو لبش که به لبام نزدیک شد با دندوناش لبام رو یه گاز کوچیک گرفت. چشمامو بستم گفتم این دفعه آزاد بذارمش ببینم شیوه کارای این چه جوریه. آخه همیشه این من بودم که نمی ذاشتم درست و حسابی کارشو بکنه. یه جورایی خوشم میومد اذیتش کنم. بعد از اون گاز کوچیک زبونش رو کشید رو لبام. دور تا دور لبام ، آروم آروم لیس می زند.نفسهاش تند تر شده بود. یهو لبامو محکم گرفت تو دهنشو میک می زد. حالا دیکه حال منم دیدنی بود. چون بدجوری نشسته بودم کمرم درد گرفته بود. یه ذره رفتم عقب تر و تکیه دادم به در ماشین. این کارم باعث شد جای علی یه کم باز بشه و بتونه یه نمه بیفته رو من. آروم اومد نزدیک سینه هام. یه نگاه عمیق به گردن و سینه هام انداخت. خواست گره روسریمو باز کنه که گفتم نه. نمیشه الان وقتش نیست. خیلی دیر شده. آخه می دونستم وقتی روسریم باز بشه اون به این راحتی ها نمی ذاره برم. خودم هم حالم خوب نبود. دوست داشتم ادامه پیدا کنه اما جامون اصلا مناسب نبود. بیچاره علی هم حالش گرفته شد و رفت عقب. اما خب حق با من بود ممکن بود کسی از اونجا رد بشه. بوسیدمشو با هم خدافظی کردیم.از اون ماجرا چند وقتی گذشت که یه روز بهم زنگ زد و گفت که مامانش اینا می خوان برن شمال اونم بهانه آورده و نرفته و می خواد بمونه خونه خوش بگذرونیم. بهم گفت قراره فردا پس فردا برن خودتو آماده یه حال حسابی بکن.تا قبل از اون با علی تنها تو یه جای دنج مثل خونه نبودم. نمی دونستم با اون روحیه ای که علی داره چی کار می خواد بکنه. خیلی فکر می کردمو می گفتم نکنه مثل این فیلمای سوپر بخواد وحشی بازی دربیاره. آخه همون طور که قبلا هم گفتم از سکسهایی که دردشون زیاده می ترسم. ولی چون تجربه نداشتم راجع به سکس وحشی یه جورایی دوست داشتم امتحان کنم. بنابراین همین کنجکاوی باعث شده بود منم روزشماری کنم ببینم علی چه جوری سکس می کنه باهام.خلاصه چند روز گذشت. بعد از ظهر ساعت حدودا 3 و خورده بود که گوشی زنگ خورد. شماره علی بود حدس زدم که مامانش اینا رفتن و می خواد قرار بذاره باهام. حدسم درست بود. از صداش شهوت می بارید. اصلا نمی تونست لرزش صداش رو کنترل کنه. کم مونده بود از همون پشت تلفن منو بکنه. بهم گفت ساعت 6 خودمو برسونم خونشون. پررو رنگ شورت و سوتینمو هم تعیین میگرد. یه ست زرشکی بپوش. من تو لباس زیر رنگهای تند زیاد دارم. علی هم خوراکش رنگهای تند بود.تا ساعت 6 حدودا دو ساعتی وقت داشتم. کلی به مخم فشار آوردم و یه داستان واسه مامان خانومی ردیف کردمو گفتم تولد یکی از دوستامه و شام با بچه ها میریم بیرون. خلاصه رفتم حموم و کلی صفا دادم به خودم. من و علی جفتمون هم یه مو تو بدن دوست نداشتیم. تو حموم با خودم فکر می کردم این از پشت تلفن داشت له له می زد من برم اونجو زنده بیرون نمی ام. سر تا پامو زدم دیگه فقط موهامو ابروهام بود که نزده بود. همه جا رو زده بودم. وان رو پر کردم شامپو بدن توت فرنگیمو خالی کردم توش. و ولو شدم اون تو. یه نیم ساعتی تو وان بودم وااااااااااای همه جام بوی عطر شامپومو گرفته بود. خودم داشتم از حال می رفتم. حمومم خیلی طول کشید. وقتی اومدم بیرون حالا نوبت کار اصلی بود که بعد از حموم به همه دخترا می چسبه و اون آرایشه. نشستم جلوی آینه و شروع کردم. وقتی کارم تموم شد دیگه یه عروسک شده بودم. موهامو سشوار کشیدمو همون جوری باز گذاشتمش که علی دوست داره. ست زرشکیمو پوشیدمو جلوی آینه وایسادم. من یه کم تبلم. قدم 167 و وزنم 61. علی عاشق بدنه گوشتالو بود به قول خودش باید منو به سیخ می زد. لباسامو پوشیدم یه تاپ مشکی و یه شلوار جین. وقت رفتن بود دیگه. داشت دیر می شده مامان خانومی رو بوس کردم کلی خالی بستم واسش که ممکنه دیر برگردم و نگران نشه.ساعت 6 و ده دقیقه بود که زنگ خونه علی اینا رو زدم. در رو باز کردو دستا شو باز کرد و گفت سلاااااااام. پریدم بغلش. وحشی نذاشت برسم موهامو که از زیر روسری بیرون بود و کشید جوری که سرم اومد بالا طرف صورتش. لبای خوشمزشو رو لبا م گذاشت و یه کاز گرفت که چشمام پر اشک شد. خواستم جیغ بزنم که لبام تو دهنش بود واسه همین خفه شدم.گفتم نترس در نمیرم آرومتر یه کم. خندید و گفت باشه حالا بیا بشین یه چیزی بیارم بخوریم.دو تا شربت اورد و گذاشت رو میز. اومد کنارم نشست و دستشو انداخت دور گردنمو گفت خوشگل شدی امشب دیگه باید به سیخ بزنمت. گفتم اول بذار مانتومو در بیارم بعد. روسریمو که خودش در آورد. دکمه های مانتومو باز کرد از بالای تاپم سفید ی سینه های درشتم معلوم شد. مانتومو گذاشتم رو دسته مبل و ایستادم جلوش دوست داشتم یه کم سربه سرش بذارم. تو چشمام خیره شده و یه نگاه اساسی به سرتا پام انداخت. و گفت جووووووووووووون. بلند و شد و خواست دستشو بندازه دور کمرم که رفتم عقب یه قدم اومد جلو و دوباره خواست بیاد که خندیدمو رفتم عقب تر. ( نمی دونستم دارم چه غلطی می کنم) با اون صدای حشری گفت پرینازم اذیتم نکن. صدای خندم بلند تر شد و خواستم دوباره برم عقب که پام گیر کرد به لبه مبلو ولو شدم رو مبل. وااااااااااااااااای. علی با اون هیکل دایناسوریش یهو افتاد روم. خیلی اندامش ورزیده بود می تونست منو یه دستی بلند کنه. داشتم خفه می شدم گفتم علی ترو خدا همه وزنتو ننداز روم خفه شدم. اما انگار کر شده بود. سرشو آورد جلو شروع کرد به لب گرفتن. خیییییییلی محکم می گرفت من فقط درد داشتم. همه صورتمو لیس می زد. با دستاش سینه هامو می مالید. اینقدر تند نفس می کشید که انگار یکی داشت منو فوت میکرد. چشماش سرخ سرخ بود و از زور شهوت نیمه باز بود. اومد سمت گردنم و یه کاز محکم گرفت گفتم الان گردنم نصف میشه. یه جیغی کشیدم که گوش خودمم سوت کشید. گفتم یواش دیوووونه چته. یه جوری گردنمو می خورد ملچ ملوچش همه خونه رو پر کرده بود. زبونش خیلی داغ بود وقتی می رفت سمت گوشم قلقلکم میومد. رسید به سر سینه هام. یه ذره نگاشون کرد و محکم بند تاپمو کشید پایین که بند تاپم گیر کرد به بند سوتینمو پاره شده. داد زدم علی یواشتر چه خبرته. اما اون اصلا نمی شنید. تا پمو وحشیانه در اورد و یه جوری پرتش کرد که تا جلوی در اتاق رفت. خواستم برگردم که بند سوتینمو باز کنه اما یهو دستشو انداخت زیر پاهامو با یه حرکت منو انداخت رو کولش و راه افتا د سمت اتاق. گفتم علی من بدم میاد اینجوری بلندم می کنن منو بذار پایین دیوونه خودم میام. اما داشتم انرژیمو هدر می دادم علی آقا گوشاش استعفا داده بود. در اتاق رو که باز کرد من چون پشتم بود نمی تونستم ببینم اومد سرمو برگردونم که یهو منو پرت کرد چشمامو بستم و جیغ زدم گفتم الانه که از پنجره بیفتم وسط کوچه که یهو دیدم افتاد م یه جای نرم. چشامو باز کردم دیدم نه... تو اتاق خوابم روی تخت. علی چشاش مثل یه کاسه خون بود. خیلی از قیافش ترسیدم. تا حالا اون شکلی ندیده بودمش. رکابیشو از تنش در آورد و شلوارشو هم در ارود. اینقدر هول بود که کم مونده بود شلوارشو پاره کنه. من که از ترس داشتم می مردم از همین حالا معلو م بود چه سکس خرکی در پیش داریم.اومد طرفم. چند ثانیه کلا فقط سرتا پامو نگاه کرد من دیگه از ترس لرزم گرفته بود. چی فکر می کردم و چی شد.... اومد روی تخت حالت چهار دست و پا روم بود و نگام می کرد. از ترس نفس هم نمی کشیدم. با صدایی که از ته چاه در می یامد گفتم علی خوبی؟ سرشو آورد پایین و پیشونیمو بوسید و هی سرشو روی صورتمو و سینه هام می چرخوند انگار داشت بو می کشید. ( توت فرنگیه کار خودشو کرد) اومد روی سر سینه هام تند تند لیس می زد دیگه نمی تونست نفس بکشه انکار صدای نفسهاش تبدیل به فریادهای آروم شده بود. یه دستی منو به پهلو کرد و بند سوتینمو باز کرد تو دلم دعا کردم خداکنه زود باز شه وگرنه اینم پاره می کنه. دعام مستجاب شد. سوتینمو در آورد و بو می کشید. بعد از اینکه از اون سیر شد اومد سراغ سینه هام. وااااااااااااااای. همون اولش یه جوری نوکشو میک زد که احساس کردم همه جونم از نوک سینم اومد بیرون. یه جیغ بلند زدم. سرشو کشیدم کنارو گفتم اصلا اینجوری نمیشه..... نمی تونی مثل آدم کارتو بکنی. دستمو زد کنار و گفت تازه اولشه.... دستامو برد بالا و خوابوند رو تخت خودش افتاد به جون سینه هام. می خواست همشو بکنه تو دهنش اما خدار و شکر من سینه هام بزرگه و تو دهنش جا نمی شه. بد جوری نوکشو می خورد داشتم از درد می مردم بدبختیم این بود که نمی تونستم از جام تکون بخورم پایین تنش که روم بود بالا تنم رو هم با دستاشو سینه هاش بند بود. واسه همین فقط باید مثل مجسمه تکون نمیخوردم. یهو از زیر سینم یعنی از زیر همون هاله قهوه ای رنگ یه گازی گرفت که گفتم خداحافظ زندگی.بی اختیار داد زدم: وحشیییییییییییی. آخخخخخخخخخخخ.مردممممممم بسه دیگه.نکبت گفت: جوووووووووووون هنوز که کاری نکردم.صبر کن پرینازم.خوش میگذره بهت.مثل آدمهای حرف میزد که کلی دویده باشن و نفس نفس بزنن.اون حال می کرد و من التماس میکردم.علی تو رو خدا آروم.اخخخخخخخ بسه.یواش..برجستگی وسفتی کیرشو روی شکمم حس می کردم انگار یه وزنه رو شکمم بود. پیش خودم گفتم پریناز خانوم حالا مونده.این روی شکمته حالا.همین طور که سینه ها مو می خورد و می لیسید کیرشو می مالوند به شکمم.داشتم له میشدم.اومد پایین تر رسید به نافم.وای من به اونجا خیلی حساسم تا زبونش خورد به نافم مثل فنر پریدم. گفتم علی لیسش نزن من حساسم..اما اون بدتر می کرد و با اون زبون داغش به نافم فشار می آوردو لیسش می زد به غلط کردن افتاده بودم صد تا فحش به خودم دادم با این کنجکاویم.من ناله میکردم و علی میگفت جووووووووووووووون.دستامو ول کرد و اومد سمت دکمه شلوارم. اولین کاری که کردم سرمو آوردم یه کمی بالا ببینم چه بلایی سر سینه هام آورده وااااااااااای یه جای سفید روشون نبود یا قرمز بود یا کبود. نوک سینم هم بدجوری درد می کرد. اصلا نمی تونستم بهش دست بزنم. دکمه شلوارمو باز کرد و پاهامو داد بالا تا از پام درش بیاره. محکم از پام کشیدش بیرون و شوتش کرد اون طرف...سرشو گذاشت روی شورتم و بو کشید و یه آههههههههه بلند کشید از روی شورت گازهای کوچیک می گرفت یه کمی حال من بهتر شده بود.شورتم از بغل ها بند داشت.... اصلا انگار دوست داشت خرکی لباسامو در بیاره بند یه طرفشو که کشید یه طرفش باز شد و اون طرفشو باز نکردو محکم کشیدش پایین... صدای جر خوردنشو شنیدم...اینم از این.... شورتمو در آورد و پاهامو جفت کرد و داد بالا.... دیگه زانوهام به سینه هام می خورد داشتم گره می خوردم.... یه لیس محکم به کسم زد و شروع کرد به مکیدن چوچولم... زبونشو فشار میداد روشو می مکیدش... تازه داشتم حالشو می بردم. خیلی خوب کارشو بلد بود. اما یه کم محکم زبونشو فشار می داد. پاهامو آورد پایینو بازشو ن کرد. نکبت فکر کرده من آکروبات بازم یه جوری پاهامو باز میکرد نزدیک بود به دو قسمت مساوی تقسیم بشم...... تا اونجایی که جا داشت پاهامو باز کرد سرشو آورد جلو و شروع کرد به خوردن بغل های کسم.... صدای منم بلند شده بود.... آخخخخخخخخ.......آهههههههه......اوووووووومممممم یه نگاه به من کردو چشمک زدو گفت نگفتم خوش میگذره بهت...زبونشو گذاشت روی چاک کسم و و لیس میزد به چوچولم که میرسید یه فشار محکم میداد.... عرق کرده بود م و داشتم نفس نفس می زدم..... داشتم ارضا می شدم که دیوونه یهو رفت سمت رونام... گفتم : همون جا باش...گفت کجا ؟ گفتم همون جا دیگه..... گفت :کجا رو میگی اسم نداره؟....... خیلی دوست داشت موقع سکس من اسم همه جا مو بدون پروکسی بگم.....منم عمدا نگفتم به تلافی اون گازاش.... گفتم همون جلومو دیگه.......یه اخم کردو از رونم یه گاز محکم گرفت....آخخخخخخخخ.... وحشی.....پامو کندی...... یه پامو داد بالا و از زیر رونم یه گاز محکم گرفت...... می دونستم وقتی داد می زنم بیشتر حشری میشه و بدتر می کنه واسه همین سعی کردم داد نزنم.... انگار فهمید می خوام چی کار کنم واسه همین یه ضربه محکم با دستش به کونم زد بازم هیچی نگفتم...... خواستم فکر کنه دردم نیومده زیاد... (حالا داشتم می مردم از درد ها ) زیاد دووم نیوردم چون از پشت ساق پام که معمولا اون قسمت ما هیچه است یه نیشگون محکم گرفت که صدام تا 10 تا خیابون اون ور تر هم رفت...... سرشو آورد نزدیک کسم و یه لیس زدو گفت الان نباید ارضا شی....زوده.......بلند شد و دست منو گرفت و بلندم کرد که بشینم. وایساد روبه رومو گفت : شورتمو دربیار. منم مثل خودش شورتشو از یه طرف گرفتمو محکم کشیدم پایین. ولی یادم نبود اون پسره و اون کیره کندش نمی ذاره شورتش پاره بشه. واسه همین شورتش گیر کرد به کیرشو پایین نیومد... (داداش سیا ضایع شد.) دو دستی گرفتمو از پاش کشیدم پایین که وااااااااااااای.یه کیر دراز و کلفت که مثل خودش ورزشی بود افتاد بیرون.... تازه فهمیدم رسیدیم به قسمت اصلی وحشیانه اش... خشکم زده بود. علی از اون بالا دولا شد رو منو موهامو که رو کمرم ریخته بود رو با دستش جمع کردو گرفت تو مشتش. اومد جلوتر و گفت یالا دیگه.... ساک بزن.... گفتم اینکه تو دهن من جا نمیشه.... خندید و گفت جاش میدم... زود باش........ سرمو آروم بردم طرفش و کیرشو که حسابی سفت و داغ بود گرفتم تو دستم.... خیلی کلفته بود مثل خودش ورزیده بود... نوک کیرشو یه زبون زدم...یه آههههههه کشید... تو دلم گفتم حالا نوبته تو که داد بزنی.... شروع کردم..... لبامو حلقه کردم دور کیرشو شروع به مکیدنش کردم. لیس می زدم از بالا تا پایین... زیر کیرشو که می خوردم یه جوری می شد فهمیدم جای حساسیه.. واسه همین تصمیم گرفتم یه گاز کوچیک بگیرم. همین کارم کردم اما تا دندونام خورد بهش و اومدم فشارش بدم علی موهامو کشید و گفت آیییییییی مواظب دندونات باش نخوره بهش..... گفتم بذار اول یه گاز بگیرم... چشاش گرد شد و گفت نه دیوونه گاز بگیری کبودت می کنماااا..... منم بی خیال شدم..... داشتم لیس میزدم و زبونمو محکم به نوکش فشار می دادم یه کمی لبامو تنگتر کردم و باز لیس زدم که صدای علی بلند شد..... آخخخخخخ.... جووووووون بخورمت..... عسلممممم...... آخخخخخخخ و ااااااااااااااااای........محکمتر....... منم سرعتمو زیاد کردمو موهامو گرفته بود تو دستاشو سرمو عقب جلو می کرد....... یهو کیرشو در آورد بیرونو گفت فعلا بسه..... اومد روی تخت و خوابید کنارم گفت بخواب به پهلو.... پشتتو بکن به من.... خوابیدم اونم کیرشو گذاشت لای چاک کونم... یه خورده که مالیدش بهم آوردش پایین تر و مالید روی چاک کسم... یه کمی خیس بود مال من با کیرش چند تا ضربه روی کسم زد یه صدای خنده داری میداد. دستشو آورد و گذاشت روی سینم که جیغم در اومد. آخخخ... یواش درد می کنه هنوز.... سرشو آورد نزدیکتر و شروع کرد به خوردن گردنو گوشم.... یهو انگار برق گرفته باشدش پرید و نشست روی تخت... گفت برگردو قنبل کن... نمی دونم چرا هر وقت این اسم قنبل رو می شنوم یهو خندم میگیره...خیلی اسم مسخره ایه.... بازم یه لبخند زدم و گفتم : قنبل !!!! علی با اون چشمای سرخش نگام کردو گفت بخند عزیزم بخند..... یه لب از م گرفت و منو برگردوند. وقتی دولا شدم کیرشو احساس کردم که گذاشته روی سوراخ کونمو داره فشار میده.....واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه فشاری......کمرمو محکم با دستش گرفت و کیرشو بدجوری بهم فشار داد....دیگه از جیغ گذشته بود..... زدم زیر گریه.......با اون فشاری که داد تازه قسمتی از سر کیرش رفت تو....داشتم می ترکیدم.... التماس می کردم علی درش بیار........ احمق اول چربش می کنن..... تروخدا در بیار الان می میرم.... جووووووووون .....قربون صدات برم عزیزم........ یه کم صبر کن الان جا باز می کنه.... تو که میدونی من از چرب وچیلی کردن بدم میاد....... وای خدای من از این وحشی تر نبود.... داشتم آروم اشک می ریختمو به خودم فحش می دادم که یه ذره دیگه کیرشو فشار داد....... نفسم بند اومده بود.... احساس میکردم همه بدنم داغ شده..... انگار تو کوره بودم...همه تنم می سوخت.... نمی تونستم هم راحت دمر بخوابم روی تخت چون هم دردم بیشتر می شد هم به سینه هام فشار می اومد... گیر کرده بودم...... علی وحشی هم تو آسمونا بود......دستشو از پشت آورد سمت کسم و شروع کرد با مالیدنش...آخخخخخخخخخ داشتم می ترکیدم..... نا نداشتم حرف بزنم....... یه فشار دیگه به کیرش داد و تا ته رفت تو.....منم به شدت گریه می کردم...واقعا داشتم جر می خوردم.....زیر پوستم حسابی داغ شده بود.... تموم عضلاتم بی حس بود و یه دل درد بدی اومد سراغم.........با ته مونده انرژیم گفتم : علی دارم میمیرم.......خواهش می کنم.............ولم کن دیگه بسه....موهامو گرفت و کشید سرم اومد بالا یه کمی سرشو آورد جلوتر و پیشونی و صورتمو لیسید... صبرکن عزیزم.... دردش کم میشه........ آروم باش.... تمام اشکامو خورد....اشکام هم با ریملم قاطی شده بود فکر کنم اون موقع خیلی دیدنی بود.....اما هیچی نمی فهمیدم فقط می خواستم خودمو آزاد کنم....اما هیچ غلطی نمی تونستم بکنم.. عوضی اصلا حالیش نبود درد دارم شروع کرد به تلمبه زدن.... وااااااااااااااااااای با تموم وجودم دردو حس می کردم...... سعی می کرد با مالیدن کسم یه کم منو حشری کنه که درد م یادم بره....به خودم گفتم کاش همون موقع کیرشو گاز میگرفتمو می کندم... بد جوری تلمبه می زد محکم و عمیق. با هر حرکتش سینه ها تکونای محکمی می خورد...... با دست دیگش همه کمرمو می مالید... دیگه آهههه نمی کشید علی داشت فریاد می زد. تلمبه زدنش سریع شده بود کمر مو با دستاش گرفت و تند تند تلمبه می زد سرمو برگردوندم بگم حیوون یواشتر که دیدم با چشمای سرخ و نیمه بارو صورتی که از آتش شهوت قرمز بود داره منو نگاه می کنه.... مثل بچه ها با صدایی آروم گفتم : علی دارم می میرم..... عرق از سر و صورتش می بارید. می دونستم که الان دیگه هیچی نمی فهمه. بلند فریا د می زد گفتم الانه که همسایه بریزن تو. فکر کردم آبش داره میاد که اینقدر تند تلمبه می زنه اما......... یهو کیرشو کشید بیرون و گفت : عزیزم اپنی؟ گفتم : نه دیوونه. من دخترم. کیرشو که در آورد نفسم انگار برگشت. به سرعت از جام بلند شدم که بشینم اما تا برگشتم و خواستم بشینم هولم داد رو تخت. طاقباز خوابیدم رو تخت.کونم بدجوری درد می کرد. از تو احساس سوزش شدیدی می کردم. افتاد رو مو شروع کرد به لب گرفتن و دست منو گرفت و گذاشت روی کیرش که یعنی واسش بمالم. شروع کردم به مالیدن و اونم لبامو می خورد. اومد روی شکمم و کیرشو گذاشت لای سینه هام گفت با دستا ت دو طرف سینه هاتو بگیرو فشار به کیرم. چون سینه هام درشت بود خیلی خوب جا می شد. سینه هامو گرفتم اما نمی تونستم زیاد فشارش بدم هنوز درد داشت واسه همین خودش گرفت و محکم فشار داد و گفت اینجوری بگیر. گفتم آخخخخخخخخخ نکن درد می کنه فشار نده...اما انگار با دیوار حرف می زدم. داشت عقب جلو می کرد و خیره شده بود به صورتم. بعضی وقتا هم دولا می شد و صورتمو می بوسید. حرکتش سریع شده بود گفتم علی آبتو نریزی رو صورتما بدم میاد. خندید و آروم دولا شد رو صورتمو گفت حالا کو تا آب من بیاد..... با تموم وجود به گه خوردن افتاده بودم.... عمرا دیگه خونه علی اینا می رفتم...البته اگه زنده می موندم. کیرش حسابی سرخ شده بود خیلی هم داغ بود. بعد از چند دقیقه کیرشو کشید بیرون و گفت می خوام بمالم رو کست. منم گفتم بهتر حداقل درد نداره. کیرشو گذاشت روی کسم و پاهام آورد بالا و جفت کرد. شروع کرد به مالیدن. آخخخخخخخخخخ چند بار که این کارو کرد درد کونم یادم رفت. خیلی لذت بخش بود. یکی از انگشتاشو آورد سمت دهنم و منم میکش می زدم. چشماشو بسته بود. سرشو گرفته بود بالا.. صدای منم شرووع شده بود دوباره... آخخخخخخخ..... آیییییییییییییییی..... تندتر........اووووووووووممممممم.......... حرکتش خیلی سریع شده بود دیگه این دفعه آبش می خواست بیاد. چون بدجوری داد می زد..... چون رونام تپله واسه همین فشار زیادی به کیرش می آورد. (شانس آوردم) یهو پاهامو ول کرد و با کیرش چند تا ضربه به چوچولم زد که منم با همون ضربه ها ارضا شدم. از صدای فریادمو لرزشم فهمید. خودشم دست کمی از من نداشت. کیرشو گرفت روی شکمم و با یه فریاد آبش خارج شد. فشارش خیلی زیاد بود تا روی سینه هام رسید. خیلی داغ بود. داشتم می سوختم. آبش تمام شکمو سینه هامو پوشوند. نمی دونم اون همه آب کجاش بود!!!!! بی حال افتاد کنار. از کنار تخت چند تا کلینکس برداشتمو خودمو تمیز کردم. علی چشاش بسته بود وهنوزم داشت نفس نفس میزد. سرمو گذاشتم روی سینش. دستشو بردتو موهامو پیشونیمو بو سید و گفت چطور بود ؟ گفتم خیلی درد داشت.... هنوزم کونم می سوزه. خندیدو گفت خوب میشه.... چند دقیقه تو بغل هم ولو بودیم که بالاخره یاد زمان افتادم. یه نگاه به ساعتم کردم. واااااااااااااااااااای ساعت 20 دقیقه به 9 شده.
گفتم علی داره دیر میشه.... بلند شدم نشستم. نکبت بازم سیر نشده داشت از پشت کمرمو می مالید. آروم گفت الان که زوده.... یه حال دیگه بده بعد میرسونمت...... پیش خودم گفتم آره جون عمت دیگه کون واسم نمیذاری.بلند شدمو گفتم من میرم یه دوش بگیرم تو هم خودتو مرتب کن. یه چشمک زد و صداشو مثل دخترا نازک کردو گفت منم بیام باهات؟ گفتم : نههههههههه! جون مادرت بذار تنها برم. دیگه بسمه.تو حموم وقتی بدن کبود و قرمزمو دیدم به خودم گفتم : حالا حالا باید تو خونه تاپ نپوشم وگرنه مامان خانومی دوزاریش می افته. از حموم که اومدم بیرون دیدم علی نشسته و داره ماهواره نگاه میکنه. تنبل هنوز اون لیوانای شربت رو میز بود.از پشت اومدم بالا سرشو دستمو گذاشتم رو چشماش. انگار سوسک گرفته باشه دستامو گرفت و منو کشید رو پاهاش.. زل زد تو چشمامو گفت : خسته نباشی عزیزم. گره حولمو باز کرد و سینه های کبودم افتاد بیرون. خندیدو گفت : الهی بمیرم کی اینا رو به این روز انداخته؟!!!!! چند تا بوسه آروم ازشون گرفت و خواست خودشو بچسبونه بهم که کونم گفت : اوضاع داره باز خراب میشه پریناز بزن بریم تا حشرش نزده بالا دوباره. با هزار بدبختی خودمو از بغلش کشیدم بیرونو گفتم دیگه خیلی دیره. باید برم خونه ساعت حدوده 09:30 بود. گفتم من دیگه باید برم. ماهواره رو خاموش کردو گفت بریم اول یه چیزی بخوریم بیرون بعد می رسونمت.بعد از اون ماجرا تا یه مدت تمام بدنم د رد می کرد. اصلا نمی تونستم بشینم.پایان

نوشته: پریناز

3.784485
نمره شما: هیچ :میانگین 3.8 (116 رأی )

33 نظر

اول

نوشته thomasdon در 22. August 2011 - 5:31

اول

دوم ریدی به حالم کردی کبابم

نوشته to0opchi در 22. August 2011 - 5:33

دوم
ریدی به حالم کردی کبابم

پری ناز جان داستانت گرچه به

نوشته thomasdon در 22. August 2011 - 6:12

پری ناز جان داستانت گرچه به نظر من یکمش واقعی نبود ولی از نوع نوشتنش خیلی خوشم اومد دمت گرم نویسنده خوبی میشی گلم

پزيناز جان ميشه لطف كني به

نوشته Just Love در 22. August 2011 - 6:55

پزيناز جان ميشه لطف كني به اين سوال من جواب بدي؟مگه خودت نگفتي كه آرايش كردي شبيه عروسك شدي؟اونوقت خونه ي اين علي آقا تون دوش گرفتي قطعا آرايشتم پاك شده ديگه.اونوقت رفتي خونه مامي جون نگفتن آرايشت كو؟

خوب دیگه ، خربزه خوردی پای

نوشته poyaxxx در 22. August 2011 - 7:20

خوب دیگه ، خربزه خوردی پای لرزش هم باید بشینی.

خاك تو سرت با اين داستانت

نوشته ha ha ha در 22. August 2011 - 10:26

خاك تو سرت با اين داستانت خيلي كيري بود پسرا لطفا كس ليسي الكي نكنيد زشته

8>خدا رو شكر يه نفر پيدا شد

نوشته aliiii49 در 22. August 2011 - 10:52

8>خدا رو شكر يه نفر پيدا شد نوشتن بلده! جاست لاو بهانه هاي الكي نيار خودت بنويس ببينيم چه غلطي ميكني

vaghan chert bod

نوشته cisman در 22. August 2011 - 10:57

vaghan chert bod

کسکش دروغگو این داستان تکراری

نوشته M0ji در 22. August 2011 - 11:12

کسکش دروغگو این داستان تکراری بود و 3 تا داستانو خونده بودی همشو تو یکی جمع کردی خوب یادمه یه قسمتش از 1 سکس وحشی بود تو جنگل یکیش از 1 سکس وحشی تو خونه و یکیش از 1 دوستی قبل سکس! دزد پچل

خیلی زیبا نوشتی دختر .با سکس

نوشته ramin49 در 22. August 2011 - 11:27

خیلی زیبا نوشتی دختر .با سکس کاری ندارم نوش جونتون.ولی نگارشت خیلی جذاب بود.البته یه کم طولانی که من یه چای هم مابینش خوردم.ولی از علی اقا بپرس چی استفاده میکنه که حدود 2 ساعت و نیم....منتظر داستانهای بعدیت هستم.موفق باشی.ببین از وزارت ارشاد میتونی مجوز بگیری اینرو چاپ کنی؟

ایول به این همه خلاقیت خسته

نوشته absent در 22. August 2011 - 12:31

ایول به این همه خلاقیت خسته شدی این همه نوشتی بینش یه پیام بازرگانی مذاشتی
اینقدر حالم بهم میخوره از این پسرای های کس لیس :&

کار ندارم که مال خودت بود یا

نوشته hess در 22. August 2011 - 12:37

کار ندارم که مال خودت بود یا نه ولی نوشتنتو و جزییاتی که گفتی به نظرم به جا و خوب بود خسته نباشی پریناز خانوم بسی خوشمان آمد

khob bod.ba joziate b ja v

نوشته tastyboy در 22. August 2011 - 13:27

khob bod.ba joziate b ja v khob

این داستانه مال سایت آویزون

نوشته zigic در 22. August 2011 - 16:20

این داستانه مال سایت آویزون بود...(مرحوم آویزون)

سلام من با دیگران کاری

نوشته yashar sexi در 22. August 2011 - 19:22

سلام من با دیگران کاری ندارم جالب بود کلی خندیدم

آقا تا اونجای که نوشتی قراره

نوشته Davood-khafan- در 22. August 2011 - 20:02

آقا تا اونجای که نوشتی قراره ننه باباش برن شمال بیشتر نخوندم!
ولی من نمیدونم چرا هرکی قراره کس بکنه و خونه خالی کنه ننه باباش و خونوادش میرن شمال!!!
تعجب بر انگیزه!!!
دروغ میگم بگین دروغه!!!

از این ببعد هرکی ننه باباش

نوشته thomasdon در 22. August 2011 - 20:34

از این ببعد هرکی ننه باباش رفت شمال پس فرداش داستانش تو سایته

جالب بود خسته نباشی

نوشته sepideh58 در 31. August 2013 - 19:34

جالب بود خسته نباشی

دمت گرم اولین نفری بودی که

نوشته Davood-khafan- در 22. August 2011 - 21:16

دمت گرم اولین نفری بودی که حرفمو تصدیق کرد

aliiii49 بهونه نميارم داستان

نوشته Just Love در 22. August 2011 - 22:25

aliiii49 بهونه نميارم داستان هم نمينويسم چون استعدادشو ندارم ولي خدايي يكي جوابه سوال منو بده.خالي بندي بود ديگه آقا قبول كنين Raised Eyebrow

اگر خالی بندی بود یا واقعی

نوشته sepideh58 در 22. August 2011 - 22:40

اگر خالی بندی بود یا واقعی اما قشنگ بود توصیف کردن صحنه های سکسیش هم خوب بود سکس وحشی هم جالبه من نخونده بودم

سلام خوبی پری خانم خوب بود

نوشته FORZA در 23. August 2011 - 2:35

سلام خوبی پری خانم خوب بود فقط 2جا غلطاملایی داری تحصیح کن بعدم یکم حاشیه بدی بد نیست همه رو تو جو داستان میزاری
به اون پسرای که میگن ک....... بگم کاری به داستان ندارم که واقعی بود یا نه نگارش و موضوع خوب بود ادامه بده داستان سالم بنویسی چاپم میشه استعداد نویسندگی داری باریک موفق باشی

عزیزان اهل شعر و ادب

نوشته S.a.L.a.R در 23. August 2011 - 4:39

عزیزان اهل شعر و ادب شهوانی
خودتو خسته نکنید داستانش تکراریه
این داستان مال اوایل آویزونه ، حالا بشین نویسنده داستان رو ارشاد کن

حالا واقعى يا الكى، با درد

نوشته ariya moghaddam در 23. August 2011 - 5:30

حالا واقعى يا الكى، با درد ديفرانسيلت چطور حوصلت شد بنويسى؟
چه مسخرس سكس خشن، حيوونا هم اينقدر بى رحم نيستن به خدا
آخه زن لطيف، اينطورى كه . . .
آقا اصلا به من چه دهن خودت سرويس شد !

داستان که عالی بود ولی کار

نوشته sara sweet در 23. August 2011 - 9:51

داستان که عالی بود ولی کار نویسنده خیلی زشت بود دقیقا کپی برداری .این داستان تو سایت آویزون ، ایکس پرشیا و تخمه دات کام هم به اسم سکس وحشیانه چاپ شده بود . یعنی به این نمی گن دزدی ؟ بیچاره نویسنده اصلی داستان

(بدون موضوع)

نوشته النازe در 24. August 2011 - 3:14

Angry

خیلی خوب بود حال کردم...

نوشته malena777 در 25. August 2011 - 1:34

خیلی خوب بود
حال کردم...

خسته نباشی فکر کنم چیزی به

نوشته gamini در 29. August 2011 - 10:42

خسته نباشی فکر کنم چیزی به اسم لذت بردن تو این سکس نبود بیشتر این حرکات مال دیونهاس ببخشید بخاطر
داستان ممنون

منم با نوع نگارش داستان خیلی

نوشته Fashism در 4. September 2011 - 8:17

منم با نوع نگارش داستان خیلی حال کردم ... کلی خندیدم ... خوب نوشته بودی ..

با چاشنی طنز ...

به داستانش هم اصلا کاری ندارم ولی فکر کنم از اون آدمایی هستی که تو جمع به خوش مشرب بودن معروفی ...

سلام خوب بود ولي اگه يه سكس

نوشته hami_tab در 22. October 2011 - 1:59

سلام
خوب بود ولي اگه يه سكس رومانتيك دلت ميخاد بيا پيشه خودم اين هم ايميل من هستش
satanizm_bala@yahoo.com

داستانت کشش خوبی داشت این علی

نوشته nasim topoli در 30. August 2012 - 15:51

داستانت کشش خوبی داشت این علی اقا رو به من هم معرفی کن

واقعا

نوشته boosss در 1. April 2014 - 18:52

واقعا

پیرزنه می ره کربلا، سرباز

نوشته boosss در 1. April 2014 - 18:54

پیرزنه می ره کربلا، سرباز آمریکايي با تفنگ جلوشو می گیره و مي پرسه :

"القاعده؟"

پيرزنه جواب میده:

نه ننه جون، اوضام خوبه "اليائسه"