سکس پسر غیرتمند با خاله

سلام به همه
قبل از شروع باید یه مطالبی خدمتتون عرض کنم.
دوستای گلم من از وقتی که یادم میاد همیشه آرزوم بود که سکس رو تجربه کنم ولی تا 4 سال پیش نتونستم به این آرزوی بزرگ! برسم.درسته که سایت یه سایت سکسیه و من خودمم میام و با عکسا و فیلما و داستانهاش حال میکنم و خودمو خالی میکنم,ولی دوستان خواهش میکنم ایرانی بودنتون یادتون نره.ما ایرونیا همیشه و همه جا بزرگترین افتخارمون داشتن غیرت و تعصب بوده و نسبت به خاک وطن و ناموسمون بی تفاوت نبودیم پس فرهنگ و تمدنمون رو باید حفظ کنیم و نذاریم فکرای شیطانیه غربیها و دشمنانمون وارد پوست و خون جوونامون بشه.همه آزادیم و بایدم آزاد باشیم ولی مطمئنم همه قبول دارن که حتی آزادی هم حد و مرز داره.
هیچوقت نمیخواستم این خاطره رو واسه کسی بگم و میخواستم با خودم ببرم زیر خاک ولی میبینم جوونامون رو دارن به راه کج میکشونن پس باید بگم تا همه بفهمن که اون عده کارشون اشتباهه و امیدوارم بتونم احساس واقعیمو با نوشتن توصیف کنم تا عبرتی بشه واسه همه.قسم میخورم که چیزی جز حقیقت ننویسم.

رامین هستم 24 سالمه و جوونه بسیار هاتی هستم و همیشه با کوچکترین تلنگر حشری میشم.آرزوم داشتنه سکس با یه زن بود ولی تا 4 سال پیش نتونستم تجربش کنم و ایکاش...
من یه خاله دارم که 28 سالشه و سه بار ازدواج کرده و الان با شوهر سومش خدا رو شکر زندگی خوبی داره و صاحب دو تا پسره.
اونموقع که هنوز ازدواج نکرده بود و من خیلی بچه بودم زود به زود میومد خونمون و شب میموند اونم تو اتاق من و چسبیده بهم.
همیشه فکر میکردم دوست داشتنش مثل من فقط رابطه خاله و خواهرزاده س و حس دیگه ای نسبت بهم نداره و هرگز فکرشم نمیکردم که...
وقتی کنار من میخوابید دست مینداخت دور کمرم و میگفت بیا قشنگ بهم بچسب.خالم از همون موقع کون گنده و اندام زیبایی داشت.خلاصه روزا و سالها همینطور گذشت تا ازدواج کرد و طلاق گرفت و دوباره رابطش با ما بیشتر شد و بخصوص رفتارش با من خیلی تغییر کرد؛بیشتر باهام شوخی میکرد و میچسبید به من و خب منه بدبخت هم که گفتم چقد زود حشری میشم با کاراش نظرم نسبت بهش تغییر کرد و منم همراهیش میکردم.وقتی که تنها میشدیم همدیگه رو بغل میکردیم و بدن همو نوازش میکردیم.ولی اون همیشه چشاشو میبست و ندیدم هیچوقت موقع حال کردن چشاشو باز کنه و بهم نگاه کنه.سینه هاشو میمالوندم و رو کسش دست میکشیدم.کم کم روم بیشتر باز شد و دیگه از رو لباس کاری نمیکردم و دست میبردم تو شرتش و کسشو میمالوندم و اونم حال میکرد با چشای بسته.منم کیرمو میچسبوندم به رونای پاش یا کونش و خلاصه از رو لباس بهش میچسبیدم.دیگه افکار شیطانی بدجور ذهنمو پر کرده بود و مجال نمیداد که به کاری که دارم میکنم فکر کنم.بعضی شبا میرفتم خونه پدربزرگم و اونجا میخوابیدم,چون میخواستم خالمو بکنم و وقتی که میرفتم تو اتاقش پیشش میخوابیدم البته دور از هم تا مامان بزرگ شک نکنه و موقعی که مطمئن میشدم خوابن میرفتم پیشش و دراز میکشیدم,اون دیگه خودش همکاری نمیکرد و خودشو به خواب میزد ولی هرگز نتونست این نقشو به خوبی بازی کنه.من اول همه بدنشو از رو لباس میبوسیدم و بو میکشیدم بعد شلوار و شرتشو میکشیدم پایین و شتابزده کیرمو درمیاوردم و هرچقد سعی میکردم نمیتونستم سوراخ کسشو پیدا کنم.آخه واقعأ بچه بودم و هیچی از سکس نمیدونستم.خیلی میترسیدم البته نه از پدربزرگ یا مادربزرگ و نه از خالم,نمیدونم از کی یا از چی ولی بدجور تنم میلرزید و تسلطی رو کارام نداشتم ,حتی خالمم صدای طپش قلبمو میشنید بخدا(اینو شش سال بعدش وقتی که کردمش بهم گفت)خلاصه توی یک سالی که بیوه بود من بیشتر از صد بار موقعیت واسم جور شد و میتونستم بکنمش ولی نتونستم کیرمو بکنم تو کسش و هر بار بعد از اینکه خسته میشدم میرفتم سر جام و با دست خودمو ارضا میکردم,تا اینکه دوباره ازدواج کرد و نزدیک به یک سال و نیم رابطمون قطع شد به خاطر شوهرش.ولی پیش اونم دووم نیاورد و طلاق گرفت و دوباره روز از نو روزی از نو.من دیگه واسم عادت شده بود که بعضی شبا برم پیشش بخوابم و باهاش ور برم و آخر سر برم به یادش جق بزنم.تا 4 سال پیش.

اون روز خالم تو خونه تنها بود و بقیه رفته بودن روستا واسه عیادت بیمار و شب هم نیومدن.بهم زنگ زد و گفت شب تنهاس و میترسه که تنها بخوابه و باید برم پیشش.منم دوباره اون فکرای کثیف اومد به ذهنم و مثل همه دفعات گذشته از قبل هزار جور نقشه کشیدم که اینبار حتما موفق! بشم.رفتم و تا وقت خواب فیلم دیدیم و حرف زدیم و من کنارش نشسته بودم و دستم رو سینه هاش میومد و میرفت و بعد میومدم پایی رو کسش و کسش رو میمالوندم و اونم خیس خیس میشد.اینم بگم هرگز رومون نمیشد راجع به کارامون چیزی بگیم.وقت خواب شد و جاها رو پهن کرد.دقیق چسبیده به هم.دراز کشیدیم و من زود بهش چسبیدم.یه شلوار نازک و تنگ تنش بود با یه تاپ.منم شلوارک و رکابیه همیشگیم که ست هستن.چشاشو بست و بهم ندا داد که شروع کنم.منم تو دلم اطاعت گفتم و شروع کردم.واسه اولین بار لبامو گذاشتم رو لباش آخه هیچوقت ازش لب نگرفته بودم.لباش خیلی داغ بود و اونم با چشای بسته شروع کرد به لب گرفتن و مثل وحشیا لبامو میخورد.به سختی لبامو از لباش جدا کردم و رفتم پایینتر و از رو تاپ سینه هاشو میخوردم و آروم تاپشو درآوردم وای این اولین بار بود که بالا تنه شو لخت میدیدم و مثل قحطی زده ها سینه هاشو میخوردم و نوکشون رو با لبام میکشیدم.پتو روی پاهاش بود,کنارش زدم و شلوارشم درآوردم شرت پاش نبود و کسش که صاف صاف بدون یه مو داشت خودنمایی میکرد خیس خیس شده بود,شروع کردم از زانوهاش رو به بالا زبون میزدم و میخوردم و رسیدم به کسش,وااااییی چه بویییییی!اینو تو دلم گفتم و شتابزده شروع کردم به خوردن.نزدیک به سه دقیقه خوردمو خوردم.دیگه خسته شدم سرمو بلند کردم و لباسامو درآوردم.خیلی عجیب بود آب از کسش سرازیر شده بود و معلوم بود که بدجور حشری شده ولی اصلا چشاشو وا نکرد و حرکتی هم انجام نداد.من مثل همیشه صدای ضربان قلبم بلند شده بود و تموم تنم میلرزید ولی هرجور شده لباسامو درآوردم و دراز کشیدم کنارش.اون به پشت خوابیده بود و منم طرف راستش به پهلو دراز کشیدم و پای نزدیکش یعنی پای راستش رو بلند کردم و نگه داشتم.توی ذهنم سه چهار پوزیشن رو مرور کردم که اجرا کنم.خلاصه کیرمو گذاشتم دم سوراخ کسش و فشار دادم و تا ته رفت تو کسش.نه تنگ بود و نه اونجوری که شنیده بودم داغ.شروع کردم به تلمبه زدن.با سرعت و محکم اینکارو میکردم و میخواستم لذتمو بیشتر کنم چون اصلأ اونقد رویایی نبود و لذت نمیبردم.اون بی حرکت دراز کشیده بود و صورتش یه کم فرق کرده بود و معلوم بود که داره لذت میبره.خواستم ازش لب بگیرم ولی تا لبامو رو لباش حس کرد سرشو برگردوند اونطرف.میدونستم چندشش میاد چون لبام چند ثانیه پیش رو کسش بود
قشنگ یادمه که بیست و پنج یا بیست و شش بار بیشتر تلمبه نزدم چون میخواستم توی هر پوزیشن سی بار تلمبه بزنم ولی خیلی زود حس کردم که آبم داره میاد و زود کیرمو کشیدم بیرون چون نه قرص خورده بود و نه کاندوم داشتم و میدونستم که نباید بریزم توش.درسته داشتم سکس میکردم و به اوج لذت رسیده بودم ولی از بس سکس سرد و بی روح و بدون لذتی بود که من اصلا از خود بیخود نشده بودم و تسلط داشتم رو کارام.همه آبمو ریختم رو کسش و سکسمون تموم شد.
به محض تموم شدن دلم خواست همون لحظه زمین دهن وا کنه و منو قورت بده.آرزو میکردم سکته کنم از خدا خواستم منو بکشه.وای خدایا من چیکار کردم؟اون خالم بود.خدا خودش گفته خاله ی آدم هیچ فرقی با مادرش نداره.به خدا قسم از تموم کارایی که در طول اون چند سال کرده بودم مثل سگ پشیمون بودم.خدایا چقد شرمنده بودم واای. لباسای خالمو تنش کردم و اصلا حواسم نبود آبم رو کسش مونده و پاک نکردم.داشتم گریه میکردم که یه حرکتی حس کردم.خالم بود پا شد رفت حموم و برگشت و من رفتم حموم وقتی برگشتم توی دلم فقط به خودم تف و لعنت میفرستادم و از زنده بودنم سیر بودم کاش میمردم.وقتی خواستم دراز بکشم خالم گفت توی گوشیش یه چیزایی نوشته واسم و ازش گرفتم و خوندم.نوشته بود از چند سال پیش عاشق من بوده و واسه همین نتونسته توی بغل مردای دیگه یعنی شوهراش تحمل کنه و طلاق گرفته.فقط بغل من رو میخواست و امشب به آرزوش رسید ولی ایکاش آرزو به دل میمرد و از کارش پشیمون شده و الان فقط آرزوی مرگ داره
آخرش نوشته بود:اگه اجازه بدی میخوام دیگه به همدیگه نظر نداشته باشیم و مثل مادر و پسر به هم نگاه کنیم و اگر موافق نیستی یا دیگه نیا اینجا یا فرار میکنم چون من خدا رو رنجوندم و میخوام تا ابد فقط طلب بخشش کنم.
گوشیشو بهش برگردوندم و پا شدم اومدم بیرون ساعت 3 نصفه شب بود.رفتم به طرف قبرستون شهرمون و یه تکه شیشه پیدا کردم و گریه کنان داشتم از خدا طلب بخشش میکردم و اجازه میخواستم خودمو بکشم.
وااااایی خداااااا من چه گوهی خوردم؟
به قرآن باورم نمیشد و میخواستم خودمو بکشم
ولی یه لحظه نمیدونم دلم چی شد که انگار یکی باهام از درون قلبم حرف زد گفت توبه کن خدا بخشنده س
تکه شیشه رو پرت کردم و گریه کنان به طرف مسجد راه افتادم و اونجا تا صبح فقط گریه کردم و با اشک از خدا خواستم منو ببخشه.
برادرای گلم به خدا الان هم گریه م گرفته و دوس دارم بمیرم آخه اون چه کاری بود؟
دوستای عزیز راستش تا چند ماه نرفتم خونه مامان بزرگم و وقتی احساسم بهتر شد و خودمو بخشیدم رفتم و باهاش دست هم دادم ولی دیگه اونجوری نگاش نمیکردم.
شما رو قسم بخدا واسم دعا کنین تا خدا ببخشدم.
از اونموقع نیازای جنسیمو فقط با دست خودم برطرف میکنم.هم سایت سکسی میام و هم فیلم سکسی نگا میکنم.ولی دیگه آرزوی سکس با کسی که جای مادرمه رو ندارم.
وای خدایا الانم که فکرشو میکنم تنم میلرزه.خالم بعد چند ماه ازدواج کرد و الان با شوهرش خوشبخته و دو تا پسر خوشگل داره.
از همتون معذرت میخوام چون خیلی طولانی بود و سوژه ش هم بد بود.

نوشته: رامین

3.1875
نمره شما: هیچ :میانگین 3.2 (16 رأی )

37 نظر

وای بدبختتت میکنم اشعار داره

نوشته آیت الله جونور در 3. February 2013 - 12:22

وای بدبختتت میکنم
اشعار داره میزاد

این چی بود دیگه ...اه

نوشته MerOaa در 3. February 2013 - 12:33

این چی بود دیگه ...اه اه
خالتو کردی حالشو بردی
اومدی اراجیف بافتی که پشیمونی که فحش نخوری
الان میگم میرزا بیاد حالتو جابیاره

بیخیال اه.بچه سوسول

نوشته افسانه۲۰ در 3. February 2013 - 12:47

بیخیال اه.بچه سوسول

خدا بخشنده است

نوشته omran sazan در 3. February 2013 - 12:58

خدا بخشنده است

صنایع یدی رو پهن کردی ؛یکم

نوشته pepsi1975 در 3. February 2013 - 13:00

صنایع یدی رو پهن کردی ؛یکم اون ورتر بشین آمیرزا جا باشه ما هم بشینیم وردستت؛

نامه محرمانه شرکت Apple به

نوشته امام زاده بیژن در 3. February 2013 - 13:06

نامه محرمانه شرکت Apple به GLX :
.
.
.
با سلام
شما تکنولوژی از جیب راحت درآمدن گوشی glx و به ما بدید در عوضش ما نصف سهام شرکت apple رو واگذار می کنیم به شما
ولی متاسفانه جی ال ایکس این درخواست رو رد کرد و اپل در شرف ورشکستگی میباشد Plain Face

درسته می گی توبه کردی ولی

نوشته morad25 در 3. February 2013 - 13:25

درسته می گی توبه کردی ولی خودارضایی هم گناهه وکمترازسکس باخاله نیست

درسته می گی توبه کردی ولی

نوشته morad25 در 3. February 2013 - 13:26

درسته می گی توبه کردی ولی خودارضایی هم گناهه وکمترازسکس باخاله نیست

دوتا راهب به قصد سخنرانی از

نوشته pepsi1975 در 3. February 2013 - 13:41

دوتا راهب به قصد سخنرانی از دیر خارج شدند و پیاده راهی روستایی شدند که قرار بود اونجا سخنرانی کنند؛
در راه هر دو از گناه کردن و چرا ما کارهایی انجام میدهیم که به گناه میرسیم حرف میزدند؛
در مسیر راهشان رودخانه ای قرار داشت که به علت باران چند وقت پیش سرعت جریان اب شدت یافته بود؛
هر دو از دور کنار رودخانه شخصی را با لباس قرمز و بلندی را دیدند؛
نزدیک تر که رسیدند متوجه شدند که زنی زیبا روی کنار رودخانه ایستاده و از جریان تند اب هراس دارد ؛پس برای کمک آن دو راهب را صدا کرد؛
راهبها به زن نزدیک شد ؛زن زیبا از ان دو خواهش کرد که او را به انسوی رودخانه برساند؛
یکی از راهب ها بنا بر مخالفت گذاشت که ما نباید به همچین زنی دست بزنیم و این باعث گناه میشود ؛
راهب دیگر که به حرفهای دوستش اهمیتی نمیداد زن را بر دوش خود گرفت و به اب زد؛
دوستش که در کنارش بود همچنان در حال غرلند کردن بود ؛
طولی نکشید که به ان سوی رودخانه رسیدن ؛ راهب زن زیبا روی را از دوش خود به زمین گذاشت و به راه خود ادامه دادن؛
زن تشکر کرد و از آن دو جداشد؛
راهب ناراضی همچنان ادامه حرفش را تا مسافت زیادی پی گرفت و دوست خود را سرزنش میکرد که چرا همچین کاری کرده ؛
راهب که از حرفهای دوستش به تنگ امده بود رو کرد به همراه ناراضیش و گفت:
ما الان دو ساعته که از ان واقعه فاصله گرفته ایم ؛
زن را از دوش خود به زمین گذاشته ام ولی شما در ذهنت نتوانسته ای از گناه فاصله بگیرد ؛ ذهن گناه آلود خود را بر زمین بگذارید ؛
_ _ _
گناهی که مرتکب میشویم را از ذهن خود به زمین بگذاریم

سلام جالب بود ممنون

نوشته confisious در 3. February 2013 - 13:41

سلام جالب بود
ممنون

ببین اگه ازدواج با خاله حرامه

نوشته پسری از تبریز در 3. February 2013 - 13:52

ببین اگه ازدواج با خاله حرامه به خاطر مسایل ژنتیکی هس و نه چیزه دیگه..
سکسی که تو تعریف کردی تو کس ریزی و حاملگی نداشت که اینجور ناراحتی..
تازه نه تو متاهل بودی ونه اون پس به کسی هم خیانت نشده پس واسه چی یا کی عذاب وجدان داری؟
رابطه تون یه دوس داشتن بوده خوب

داش میرزا ما داستان را

نوشته pepsi1975 در 3. February 2013 - 13:58

داش میرزا ما داستان را نگاشتیم و رخت عضیمت بر بستیم؛ صنایع یدیتان درد نکند ؛ دی

پپسی جان دمت گرم ولی تکراری

نوشته آیت الله جونور در 3. February 2013 - 14:03

پپسی جان دمت گرم ولی تکراری بود داداش از سایت کافر دات کام 1 سال پیش خوندمش
با عرض معذرت

جانور ؛تو ذهنم بود من از فیس

نوشته pepsi1975 در 3. February 2013 - 14:40

جانور ؛تو ذهنم بود من از فیس بوک چند وقت پیش خوندمش و هرچه یادم مونده بود نوشتم ؛

واقعاً یک مشت بچه گوزو جمع

نوشته mostoufi در 3. February 2013 - 14:44

واقعاً یک مشت بچه گوزو جمع شدن تو این سایت. آدم احساس بدی میکنه وقتی افکار بچگانه و تصورات جلق آلود این کونی ها رو میبینه و میخونه. نمی دونم بخندم یا احساس حماقت کنم از حضورم اینجا. طرف میگه 100 بار تو شورت خالم دنبال کس می گشتم ولی نمی تونم پیداش کنم. بعد میگه خدا گفته خاله حکم مادر رو داره. ضمناً خاله به عشق این گوزو دائم شوهر می کرده طلاق می داده. آخر سر از خدا رخصت می طلبیده که خودش رو بکشه ..... وای
یه احمق تر از نویسنده هم در میاد ضمن احساس همدردی میگه برادر عزیزم جلق نیز گناهی مثل سکس با خاله و مادر دارد!
یعنی خر سر پا برینه به کلتون کس مغزها.

شگفتم من ز گفتارت الا ای پور

نوشته Mato The Great در 3. February 2013 - 15:00

شگفتم من ز گفتارت الا ای پور بد طینت
جماع با خاله ات کردی و میزنی دم از غیرت
"ماتو" هرگز نیالاید زبان خویش با دشنام
برای خاطرت کافیست همین حس پر از نفرت

ایول به ماتو دمت گرم بابا عجب

نوشته MerOaa در 3. February 2013 - 15:23

ایول به ماتو
دمت گرم بابا عجب سروده ای طبع شعرت تو حلق میرزا Big Grin
آهای میرزا کجایی که کسخلان(مجاز از مریدان میرزا) همی به دنبالت میگردند
بیا میخوام ببینم می تونم فردا از کار بی کارت کنم یا نه Devil

خدابخشندس نگران نباش

نوشته چوکا در 3. February 2013 - 15:50

خدابخشندس نگران نباش

رو من خیلی تاثیر داشت. مرسی

نوشته حاجی حامد در 3. February 2013 - 16:26

رو من خیلی تاثیر داشت. مرسی

احسن به غيرت كير تو ...

نوشته trakhtur در 3. February 2013 - 17:19

احسن به غيرت
كير تو ...

شاعر جونور می فرماید: تو خار

نوشته آیت الله جونور در 3. February 2013 - 17:48

شاعر جونور می فرماید:
تو خار مام خود بگاییدی ندامت چرا؟
چراغی که بهمنزل رواست بردنش مسجد چرا؟
رو عزیزم توبه ات از شنو قابل شده
از روانی برتو این شعر نازل شده
رو که دوستان هر کدام چیزی بگفت
این روانی قرص داشت کمی بخفت
بعد بیداری بدیدم با دیدگان شیشه ای
بازهم داستانی دروغی و کلیشه ای
کارت آنقدر گند است که قابل نبده خواجه را
از دگر دراز مکن هرگز عزیزم پاچه را
خواجه جان این را بگیر 100 اوشروب دشت امروزت
عزیزم خیرات نیست هدیه ایست از دوست گنده گوزت
این وسط پپسی ،کوکا پنداری میکند
حافظ و سعدی اینجا مرا یاری میکند
من هم دیشب جلقی به خود مهمان شدم
دوستان خواهم که آنرا اینجا داستان کنم
خواهم از یکایک شما فحشم دهید
باید در شهر لنگان به سالم پا خندید

یا حضرت پشم یا أبر فضل یا پنش

نوشته انگشت وسط در 3. February 2013 - 18:33

یا حضرت پشم
یا أبر فضل
یا پنش تن
یا غرعان
این داستان بوود؟

ببخشید اونی که نوشته جلق نیز

نوشته mohammad 1359 در 3. February 2013 - 18:52

ببخشید اونی که نوشته جلق نیز گناهی مثل سکس با خاله و مادر دارد! یعنی تو جقی هستی یکم بفهم اینها کس و شعر بود نوشتی

من سعی میکنم تو نقدهایی که

نوشته taymer در 3. February 2013 - 18:53

من سعی میکنم تو نقدهایی که دارم رعایت کامل احترام رو انجام بدم ولی نمیدونم چرا نمیتونم و تو دلم بهت فحش میدم نه به خاطر این که خالت رو کردی چون کسی که خودش می خواست رو باید کرد ولی از این ناراحتم که به غیرت نداشته خودت خیلی مینازی برو تا فحش ندادم برو جلق تو بزن برو

آورده اند که خواجه را همی

نوشته acc_nzr در 3. February 2013 - 19:01

آورده اند که خواجه را همی خارمادر بود بسی اووووووووووووف و زیبا روی چنان که پورمادر به خارمادر نظر بداشتی و از قضا چند دفعتینی مر لیل والنهار به عناوینی مبهم دنبال آلته خار مادر بگشته بودی و دوصد بار آلته خار مادر را بر آلت خویش آشنا بکردی مر اصطکاک مانند.
باری خواجه را چون هنوز طفل معصوم بودی و لوکیشن آلته خار مادر را نتانسته بودی مر پیدا کرده بودن ،100بار بیجهت آلت و
آلته را بی جهت در امتداد هم قرارداده بودندی و حمار وار عر عر بره انداخته بودندی .
قضارا چو در آن روز دل افروز احد من العقربای خواجه را اندر بادیه اجدادی مرض پیسی دروفتاده بودندی و عشیره مر خواجه عزم عیادت نموده بودندی و زین ممر مکان را مر خارمادر و خواجه خالی بنموده بودندی .
مخلص که خار مادر مٍن طریق الهاتف SMS مر خواجه روانه نموده بودندی که کجا نشسته ای خواجه خانه ات ویران باد پس مثل برق و باد برخیز که مکان خالی و آلته ی مر خارمادر اندر تب وتاب.خواجه سوار بر باد ارسالی از سوی خارمادر بشدی و عزم مکان بنمودی و پسٍ تماشای یک دو حلقه هالیوودی و بالیوودی ییییییییهو خارمادر رخت خواب جسبیده بر هم را روانه وسط مکان بنمودی و خواجه روز ازنو و روزی از نو باز هم از پی آلته خارمادر بگشتندی و از قضا یییییهو آلته خارمادر مر خواجه مکشوف بگشتی و خواجه فرصت را غنیمت بشمریدی و آلت را مثل گلنگدن مسلح بنمودی و خارمادر را از نا امیدی هزاران بار نشدگی برهانیدی .زان پس پوزیشن "گوه خوردگی" بر خواجه مستولی بگشتی و خواجه را همچنان است همان پوزیشن و تاکنون وامانده اندر باب گوه خوری و خوری وخوری و خوری و هکذا و هکذا.

Kose madareT Bi Namus Chera

نوشته ALi007gun در 3. February 2013 - 20:20

Kose madareT Bi Namus Chera Kos Sher NEveshti Inja ?

حالا دیگه همه کاتب شدن واسه

نوشته MerOaa در 3. February 2013 - 20:21

حالا دیگه همه کاتب شدن واسه ما At Wits End
خواجه بیا همون لواشکو بفروش که خربزه آبه Big Grin
از کتابت که چیزی عایدت نمیشه آخه دست زیاد شده تو این کار اولیشم خودم میخرم فقط شماره حساب یادت نره Wink

نمیدونم چی بگم واگزارت میکنم

نوشته sexys در 3. February 2013 - 20:30

نمیدونم چی بگم واگزارت میکنم به حضرت عباس

کونکش جقی

ترجیح میدم داستانتونخونم

نوشته ghamighamnak73 در 4. February 2013 - 0:18

ترجیح میدم داستانتونخونم چطوربامحارمتون سکس میکنیداخه

‏حاج آقاSexysجان! (تو رو خدا

نوشته Takparoon در 4. February 2013 - 0:51

‏حاج آقاSexysجان!
(تو رو
خدا اسم کاربریشو نگا...!! آخوندک)
حضرت عباس که دست نداره بنابراین احتیاط واجب اینست ایشان را به چهاردست (اون ملخه که تو نیک و نیکو بودا یادته؟) واگذار یا همونکه فرمایشیدید واگزار نمایید تا حد الهی اسلام عزیزتان را بر ایشان جاری نموده و معظم اله را شدیدا قلقلک بنمایند

والسلام علیکم و رحمه الله برکات
شانزده تنبان المبارک شیش و هشت هجری قر بدی

مرسی از اگاه سازی ، اخوی

نوشته EIS در 4. February 2013 - 3:06

مرسی از اگاه سازی ، اخوی

بدیه این داستانها اینه که طرف

نوشته elyas460 در 4. February 2013 - 4:07

بدیه این داستانها اینه که طرف میاد واقعی جلوه بده داستانش تخمی میشه. یا نمیکردی یا گوه میخوری پشیمون بشی

بدیه این داستانها اینه که طرف

نوشته elyas460 در 4. February 2013 - 4:09

بدیه این داستانها اینه که طرف میاد واقعی جلوه بده داستانش تخمی میشه. یا نمیکردی یا گوه میخوری پشیمون بشی

ببین ، با اونیم که میگه جق

نوشته omidvaomid در 4. February 2013 - 4:39

ببین ، با اونیم که میگه جق از کار تو بدتره.زیادی ترسوندنت.تو آمار رسمی . توی .ایالات متحده (دارای آمار دقیق) حدود 95% از شهروندای اونجا این عمل زو انجام میدن.پس همه هستن.درسته عزیزان

من پسرم.عاشق سکس تلفنی.حتی

نوشته she male در 4. February 2013 - 11:50

من پسرم.عاشق سکس تلفنی.حتی راجع به مامان.
عاشق حشری کردن بچه هام.roozno1992@yahoo.com

آفرین نه واسه داستانت واسه

نوشته saeed naaz در 22. February 2013 - 15:44

آفرین نه واسه داستانت واسه توبت

سکس با محارم تجربه بدیه

نوشته shahin_m55 در 26. December 2013 - 17:39

سکس با محارم تجربه بدیه