شبی كه بابايی را حشری كردم

از وقتي هشت سالم بود دوست داشتم شوهري مثل بابام داشته باشم خوش تيپ وخوش زبون هيكل درشت و مردونش وسوسه ام ميكرد تو آغوشش گم شم بابايي خودم آچارفرانسه بود و واسه هرمشكل و هر سوالي پاسخي داشت هروقت خونه بودآرامش وامنيت برقرار بود من تنهادخترش بودم هميشه تو آغوشش يا روي پاهاش بودم دبستاني بودم هر شب به بهانه كابوس ديدن اتاقم را ترك ميكردم ميرفتم مابين مامان بابا تا بغلم ميكرد به خوابي خوش ميرفتم خوب حس سكسي ياجنسي در كار نبود ولي يك مزه شيريني داشت بوسه هاش كه هنوز يادمه شانزده سالم بود همه از رشد متعجب بودند اندامم عين زنهاي جوان شده بود در جبهه منزل تصورات كودكي فراموش نشدندكه هيچ بيچاره مادرم رابه چشم رقيبي ميديدم كه موقتاعشقم راتصاحب كرده بود ومن سرباز جوان وتازه نفسي بودم كه مسلح به چهره واندامي فوق العاده زيبابودم دردبيرستان پدرم درميومد تا شاگرد ممتاز بشم ومثل سابق خودمو پرت كنم تو آغوش بابايي دست از پا خطانميكردم جواب هيچ پسري رونميدام شيكترين آرايشهاولباسهارا انتخاب ميكردم تابراي روزموعودكارم راحت تربشه مثل گرگ گرسنه دنبال فرصت بودم كه بر سرطعمه خراب بشم

****

باد و باران زوزه ميكشيد گويا ميخواست بگه پاييز امسال باكسي شوخي نداره تشويش عجيبي داشتم مامان وداداش كوچولوم خونه مادربزرگم بودندمن بودم كه باحداقل لباس روي كاناپه ولوبودم وتصاوير سكسي تلويزيون كه خودمو بابايي را توشون تصورميكردم بابايي اتاق خودش بود ميدانستم از نبود مامان خوشحاله و بساط عرق خوريش پهنه اينجورمواقع دوست نداشت كسي مزاحمش باشه ساعت دونصفه شب بودكه دراتاقش باز شدميخواست ازپله هابيادپايين تعادل نداشت كمكش كردم روي كاناپه بشينه چشاش بازنميشد گاهي باصداي بلند ميخنديد و ميگفت زياده روي كرده ميگفت خيلي حال خوبيه تيناميخواي امتحان كني بطري راازدستش گرفتم وسركشيدم سوختم ودم نزدم گفت تينا توخيلي باحالي خوش بحال شوهرت كلم داغ شده بود بي اختيارحرف ميزدم بابايي خيلي دوستت دارم تو بهترين مرد دنيايي ميخوام بهت حال بدم بندكرستم راجر دادم وسينه هاي برهنه مو گذاشتم جلو دهنش ازجاش پاشد داد زد پاشو گمشو توي اتاقت بي شعور تعادلش به هم خورد ولو شدكف اتاق برهنه شدم كامل روش درازكشيدم من زنتم مينا تنم ميخواره نذاشتم حرف بزنه واي لباش چقدرداغ بود گفت نه ميناازعرق بدش مياد تو كي هستي گفتم توبهم عرق دادي اگه منو نكني ميرم توكوچه به همه ميدم دستش لغزيد رو كونم جون چه خوب ميماليد ميزدبه باسنهام و صداش تواتاق ميپيچيدنشستم روصورتش كس وكونموگذاشتم تو دهنش هرليسي كه روي چاك كسم ميكشيدميمردموزنده ميشدم شاشيدم روي صورتش گفت اين چي بودميناچقدر شوره چيزي نيست عزيزم آب كسمه ميدونستم دروضعيتي نيست بتونه حركت كنه خودم شلواركش رودرآوردم وكيركلفتشوكردم تودهنم هرجورخواستم كيرشوخوردم سير بشونبودم كيرش كامل سيخ شده بود خودشم راه افتاده بودكونموانگشت ميكردلمبرهاموبادست بازكردم وآرام نشستم روكيرش سرش رفت تووهمو نجوري روكله كيرش بالاپايين ميكردم كه نيم خيزشددرازم كردوخوابيدروم كيرشوتانصفه فرستادتوكونم كه جيغ كشيدم بيرون كشيددوباره كونم گذاشت امااينباربشدت تلمبه ميزدسفت چسبيده بودبهم ازگرماي بدنش داشتم ميسوختم ريزش مايعي داغ راتواعماق وجودم حس كردم ازشدت لذت داشتم ميمردم چشام بسته شدشل شدم بعدشروع كردم به لرزيدن بادستش كسمو ميماليد دستشو كامل خيس كردم

نوشته: تینا

2.958335
نمره شما: هیچ :میانگین 3 (96 رأی )

89 نظر

واقعا متاسفم برات

نوشته ساینا جون4 در 15. September 2011 - 8:11

واقعا متاسفم برات

جالب نبود .

نوشته dr.red در 15. September 2011 - 8:25

جالب نبود .

(بدون موضوع)

نوشته wolfandsheep در 15. September 2011 - 8:33

<)Smile <)Smile <)Smile

کیرم تو کونه خودتو بابات...

نوشته reza kosdust در 15. September 2011 - 8:57

کیرم تو کونه خودتو بابات...

سیک قلم جالبی بود

نوشته sorosh021 در 15. September 2011 - 10:03

سیک قلم جالبی بود

یعنی تو دیگه رسما موجود اضافی

نوشته hess در 15. September 2011 - 10:14

یعنی تو دیگه رسما موجود اضافی هستی.

يعني كير نازنينم بشاشه8 رو

نوشته porn writer در 15. September 2011 - 10:33

يعني كير نازنينم بشاشه8 رو هيكل تو و ادمين

khosh be hale

نوشته amiralikhan در 15. September 2011 - 11:04

khosh be hale babatttttttttttttt

یعنی واقعا تو کشور کوروش و

نوشته Xerxes18 در 15. September 2011 - 11:20

یعنی واقعا تو کشور کوروش و داریوش هم چنین کسکش هایی هم یافت میشود؟ کیر اسکندر تو کس و کون خاندانت تینا ۸۵ با این داستان کیریت! آبرو هر چی پسره بردی!

یعنی واقعا تو کشور کوروش و

نوشته Xerxes18 در 15. September 2011 - 11:22

یعنی واقعا تو کشور کوروش و داریوش هم چنین کسکش هایی هم یافت میشود؟ کیر اسکندر تو کس و کون خاندانت تینا ۸۵ با این داستان کیریت! آبرو هر چی پسره بردی!

حیفم میاد کیر خوشگلمو روونه

نوشته msdnjoon در 15. September 2011 - 11:31

حیفم میاد کیر خوشگلمو روونه تو کنم
از بین کیر خر و اسب و گاو و شتر یکیرو انتخاب کن سفارش بدم بچه ها بیارن بکنن تو کوس و کون خودت و ننت

چرا هر کی می خواد داستان سکسی

نوشته khashi.mashi در 15. September 2011 - 12:15

چرا هر کی می خواد داستان سکسی بنویسه فکر میکنه اولشو باید مثل رمان شکسپیر شروع کنه؟

باد و باران زوزه ميكشيد گويا ميخواست بگه پاييز امسال باكسي شوخي نداره تشويش عجيبي داشتم

ميخوام بهت حال بدم بندكرستم راجر دادم وسينه هاي برهنه مو گذاشتم جلو دهنش ازجاش پاشد داد زد پاشو گمشو توي اتاقت بي شعور تعادلش به هم خورد ولو شدكف اتاق

برا اینکه منظورمو بفهمی این 2تا خطو بخون با هم مقایسه کن ببین چی بوده چی شده...
در کل باید بگم شما ریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی خواهرم...

کس شعر محض بود تراوشات ذهن

نوشته LIGHT_BOY در 15. September 2011 - 12:38

کس شعر محض بود تراوشات ذهن متروک دختری جقی که همیشه مرد مورد علاقش رو شبیه پدرش حساب میکرده .. و پدرشم به شدت مذهبی که حتی اجازه نمیداده تو خونه بدون چادر بگرده ...

فوش نمیدم ولی دخترای عزیز موقع خود ارضایی با خیار داستان ننویسن

خیلی کس شعر بود برو کونتو بده

نوشته nikesaman در 15. September 2011 - 12:40

خیلی کس شعر بود برو کونتو بده

متاسفانه واقعا ذهن منحرفی

نوشته بچه شهر در 15. September 2011 - 14:01

متاسفانه واقعا ذهن منحرفی داری کوچولو

اجب کسوشعری سرائیدی

نوشته arshiayz در 15. September 2011 - 15:10

اجب کسوشعری سرائیدی

کیرم تو چفت وبست . کونت با

نوشته علی گنده در 15. September 2011 - 15:22

کیرم تو چفت وبست . کونت با این کس وشعرت

واقعا چنین دخترایی از کمبود

نوشته Lets go در 15. September 2011 - 16:07

واقعا چنین دخترایی از کمبود محبت برخوردارند !‍
کیر خر توی کون بابات که تویه جنده رو وارد این جامعه کرده.........

=)) =)) به جان خودت و همون

نوشته mohammadaraki در 15. September 2011 - 16:15

Rolling On The Floor =)) Rolling On The Floor =)) Rolling On The Floor

به جان خودت و همون باباي كس خلت اين قدر بعد از خوندن اين داستان خنديدم كه شاشيدم به خودم....مقدمه ادبي مينويسي ؟؟؟ باد و باران زو زه ميكشيد ؟؟؟ ياد فيلم بينوايان افتادم...اصلا نكنه تو كوزتي ؟؟؟ ها ؟؟؟ كس مغز اين چرت و پرتا چيه نوشتي ؟؟؟ الحق كه داداشمون حرف خوبي زد ميگه وقتي با خيار ميكني توي كس و كونت جو نگريت و داستان ننويس....

يه داداش دارم كسي نميخواد به

نوشته Tina 85 در 15. September 2011 - 16:29

يه داداش دارم
كسي نميخواد
به اون فوش بده
بچه هادريغ ازيك
ذره تشكركه ارضاتون كردم

زمانيكه خاطره هايت

نوشته Tina 85 در 15. September 2011 - 16:30

زمانيكه
خاطره هايت از
اميدهايت
قوي تر شدند؛
پير شدنت
شروع مي شود!!...

به قول دوستان حیف کیرم رو

نوشته m.sax192 در 15. September 2011 - 16:37

به قول دوستان حیف کیرم رو رونت کنم پس کیر خر توی کس و کونت
چه داستان تخیلی ای بود فکرکنم عقده کیر داری .دوست پسرت تازه ولت نکرده؟ از بس کش شعر
گفتی حالم بهم خورد
کونی

همون كير بابات تو كست " حالم

نوشته stefan در 15. September 2011 - 16:39

همون كير بابات تو كست " حالم بهم خورد" تا جوونا هستن كون به باباي فرتوتت نبايد بدي.

آدم دینی ای نیستم.ولی

نوشته mmaryamm1 در 15. September 2011 - 17:16

آدم دینی ای نیستم.ولی اینکاروجدانی نیست.برای توعشق وحاله ولی برای بابات عذاب.

شادباش واميدوار

نوشته Tina 85 در 15. September 2011 - 17:53

شادباش واميدوار

کاشکی میرفتی تو کوچه به همه

نوشته jabiz در 15. September 2011 - 18:05

کاشکی میرفتی تو کوچه به همه میدادی ولی به بابات نمیدادی روت میشه تو صورتش نگاه کنی اگه تو کوچه میدادی همه دعات میکردن ولی الان که سکس محارم داشتی اون دنیا یه میله که یه سرش مذابرو از اون سرش که سرده میکنن تو کونت که کسی نتونه درش بیاره

nasret ravono ziba bod,be

نوشته maxtat در 15. September 2011 - 19:07

nasret ravono ziba bod,be harfe digaron ahamiyat nade,ama bishtar talash kon.va dastane badit k omad hatman khabaram kon.
maxtat_return@yahoo.com
movafagh va shad bash

عجیب وباور نکردنی .خیلی

نوشته havayetazeh در 15. September 2011 - 19:46

عجیب وباور نکردنی .خیلی مصنوعی وغیر عادی نوشتی.نویسنده خوبی نیستی.البته باتشکر که زحمت کشیدی جای قدر دانی داره. Thinking Thinking Thinking Thinking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking

تصور زشتی بود . اما داستان

نوشته گنجینه در 15. September 2011 - 20:08

تصور زشتی بود . اما داستان قشنگ بود . توی تصویر سازیت مشکل داری . احساست را بیان کردی رنگ نارنجی تیره ای که فضا را گرفته حاکی از اینه که واقعا به اونی که خواستی نرسیدی . به همین خاطر میگم تصور زشتی بود . نوشته هات متاثر از فرانک اورنات نویسنده سوئدی بود . خوشحالم که تونستی به اون سمت بری . باید بیشتر تلاش کنی روحیات تو برای نشون دادن مشکلات اجتماعی عالیه اما تلاش بیشتری را میطلبه . از اینکه مطلب گذاشتی سپاسگذارم .

پدرش کور بوده دخترشو میکنه

نوشته m_a_n_i در 15. September 2011 - 20:45

پدرش کور بوده دخترشو میکنه

واقعا چه رویی هم داره

نوشته مستوفی در 16. September 2011 - 22:56

واقعا چه رویی هم داره "ارضاتون کردم تشکر نمی کنین"!
مگر حس طنزمون رو ارضا کرده باشی چون من که به شخصه دولم 0.5 میلی مترم تغییر سایز نداد با این داستانت! در کل یه فاجعه ادبی در نیمه شبی تابستانی با خیاری در فرج یا مشتی بر هسته خرما توسط تینا 85 رقم خورد.

من فك كردم باباهه دخترشو

نوشته مريم خانوم در 15. September 2011 - 23:03

من فك كردم باباهه دخترشو كرده:-Sبرعكس بودكه

فک میکردم بد ترین ادم دنیا

نوشته las در 16. September 2011 - 0:26

فک میکردم بد ترین ادم دنیا خودمم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دلم گرف

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 0:30

دلم گرف

خیلی تخیلی بود

نوشته mmoo1351 در 16. September 2011 - 0:36

خیلی تخیلی بود

داستان جديدكي مياد؟

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 1:00

داستان جديدكي مياد؟ Angry Angry Angry

دونفراستقبال كردن داستان بعدي

نوشته Tina 85 در 16. September 2011 - 1:24

دونفراستقبال كردن
داستان بعدي نميفرستم اگه مدير
محترم اينجاروميخونه لطفابيست وچهارساعت ديگر
حذفش كنيدولي
اگه كسي ايميل
بفرسته براش بعديو
سندميكنم

na dg lazem nakade.hatman

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 1:29

na dg lazem nakade.hatman mikhay begi vaqti mamit nist ba dadit sex mikoni.na dg nanvis ke haaaalam0 be ham zadi.

همه بچه ها بچه ها چند روز

نوشته BoZoRGE TuRKeSTaN در 16. September 2011 - 1:44

همه بچه ها

بچه ها چند روز پيش كامنت دادم زير يكي از داستانها
من هم مثل همه شما پدر و مادر دارم و هممون يك شكل به دنيا اومديم
و فكر نكنم چيزي كه من ميبينم فقط برا من اتفاق ميفته
شك نكنيد از 70 ميليون نفر كسايي هستن كه به ناموسشون هم خيانت ميكنن اما
من ديدم اشك پدرم رو Sad
سر كوچكترين اتفاقي كه براي خواهرم افتاده بود
خواستگاري كه به هم خورده بود
و باعث و حتي گريه پدرم شد Sigh به خاطر ناراحتي خواهرم
من هيچ وقت نميتونم فكرش رو بكنم همچين اتفاقاتي برا اين مردم عادي بشه كه به دخترشون .... Plain Face
اشك مرد يعني نهايت ناراحتي و غصه
پدري كه براي 1 ساعت ناراحتي دخترش اشك ميريزه ، ميتونه بهش به چشم بد نگاه كنه؟
يا خدا ...........

یادمون باشه که ما حق داریم در

نوشته reza6777 در 16. September 2011 - 2:02

یادمون باشه که ما حق داریم در خلوت خودمن هر کاری با خودمون بکنیم از تصور غلط گرفته تا عمل غلط ولی حق نداریم اونارو تبدیل به بدعت کنیم و تقدس بعضی چیز ها و افراد خصوصا پدر ومادر را از بین ببریم و اشاعه بدیم بیائیم به همدیگه لذت بدیم نه عذاب.

توهم طالب وكنجكاو بودي كه

نوشته Tina 85 در 16. September 2011 - 3:02

توهم طالب وكنجكاو
بودي كه اومدي
داستاني كه اسمشم
معلومه سكس بامحارمه من همتونو
دوست دارم ودركتون ميكنم لذت
بزرگ درممنوع بزرگه به
ميل به سرچشمه
تامرگ درانسان
وجودداره رجوع
كنيدبه آثارفرويد
بعضي هامثل شما
باموعظه وفوش سعي
درانكارسركوب وپوشش خواسته اي
داريدكه اگرچه انكارميكنيداما
ميدانيدكه هست
وكمين كرده من
باخودم صادقم من
به آغوش طبيعت
برميگردم بعداحساسمودرقالب
داستان بازگوميكنم
مثل يك تابلونقاشي
كشاكشي ازجدال
بين غريزه باوظيفه
وقانون ومذهب كه
همگي اختراع انسان
هستند
تابلوي نقاشي كه
درآپارتماني درتهران
قرن بيست ويك ميگذرداماغرش رعدوبرق پرتره رابه
تابلوهاي غارهاي
تانزانيامتصل ميكند
تصاويروتنهادرهم
ميلولندمن باداستانم
تنفرم راازآنچه تمدن
وتكنولوژي برسرمان
آورده بيان كردم
من خوكم گرگم ماموتم من سوادندارم
پس باقوانين انساني
واخلاقي بيگانه ام

بچه رو نزنید راهنماییش کنید

نوشته reza6777 در 16. September 2011 - 3:17

بچه رو نزنید راهنماییش کنید که هر تخیلی فابل باز گویی نیست تا برسه به عمل زشت.
تو که اینقدر خوب می نویسی می تونستی از کس دیگری مثل پسر عمو وهمسایه یا هرکس دیگه ای بجز بابایی استفاده کنی اونوقت قلمت طرفدار پیدا می کرد.
البته شاید هم واقعیت باشه نمی توانیم منکر بشیم از این روابط در جامعه وجود نداره .
مهم اینه که چطوری عنوان بشه. به شکل یه عمل زشت یا یه عمل صحیح.
مینا خانم میتونست اخر داستانشو با ندامت وکمک خواستن از دوستان تموم کنه.

Ajab:|

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 3:25

Ajab:|

به خوب و بدش کار ندارم اما

نوشته kosekhis در 16. September 2011 - 4:54

به خوب و بدش کار ندارم
اما اونایی که فحش میدن مگه موضوع رو نخوندن
فقط برا شناختن اعضا سایت کافیه
آخر 10 تا داستانو تو این سایت بخونی
بابا چقدر فحش و توهین
تو دنیای واقعی ملت یه کم مدارا میکنن
یعنی اسم این کارتون چیه؟
اگه انتقاده:
بد بود
یا مثه دوستمون: حالم گرف
افتضاح بود
چقدر فحش رکیک و ...
جدا از کجا فرار کردید که این همه عقده توهین کردن دارید
یه داستان
دو داستان
آخره همه داستانا فحش و توهینه و رکیک ترین الفاظ ...
منم خوندم داستانو از روی کنجکاوی
اصلا خوب نبود
نه حسی داشت نه به واقعیت میشد ترسیم کرد تو ذهن قصه داستانو
موضوع و داستانم که عقیده شخصی بود چیکارش میشه کرد!!!!!
مگه خانوما و آقاییون از کمبود آزادی نمینالید..
یکی رو اینجا آزاد گذاشتن
شما چرا ....!
چه شود آزادی بیاد تو ایران
باید تو گوشت پنبه کنی بری خیابون

Asheqe man nabaj

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 5:11

Asheqe man nabaj
Plain Face

Man qalat bokonam

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 5:44

Man qalat bokonam
Plain Face

Chi migi to man taze ozve sit

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 5:51

Chi migi to man taze ozve sit shodam.bisharaf doros beharf
Plain Face

Tekrar naje

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 5:57

Tekrar naje
Plain Face

Ye ja gofti 25 ta 50sal

نوشته مريم خانوم در 16. September 2011 - 6:01

Ye ja gofti 25 ta 50sal
Plain Face

كير بابات تو كست خیلی مسخره

نوشته farzadkm در 16. September 2011 - 7:39

كير بابات تو كست خیلی مسخره بود

منم

نوشته Free_free در 16. September 2011 - 10:28

منم موافقم!!!!!
واقعاااااااااااااااااااااااااااااااا برات متاسفم آخه خاک توسر این چه ... نوشتی؟؟؟؟

kosekharet, kunkesh hamin

نوشته eybaba در 16. September 2011 - 13:19

kosekharet, kunkesh
hamin basete

نمي دونم ولي چرا بجاي كس زنش

نوشته omidsexi در 16. September 2011 - 14:14

نمي دونم ولي چرا بجاي كس زنش (تو كه گفتي خودت رو جاي مامانت گذاشتي ) فقط از كون كردتت؟

تخیلت خوبه . سعی کن قشنگتر

نوشته hamidrj در 16. September 2011 - 18:07

تخیلت خوبه . سعی کن قشنگتر بنویسی

چندتا حالت وجود

نوشته O0oo0O در 16. September 2011 - 18:27

چندتا حالت وجود داره:
کسشره
به ذرش راسته.
اولا خواهشا دیگه هنر در نگارشت به کار نبر که بوووش خیلی زیاده
باد و بارون زوزه میکشید؟؟؟؟؟حرومزاده نافم تو چشت بارون مگه گرگه که زوزه بکشه؟
مطمئنی که بابات فقط عرق سگی کوفت کرده که تونست تو رو با مامانت یکی بگیره؟؟
کدوم کسخلی با بطری عرق میخوره؟
مزه شاشو با آّب تشخیص نمیده؟ مگه تاحالا آب ننت در نیمده؟؟
کونده کسشر میگی 1بار خودت بخونش بعد بزار روو سایت
کونده ای؟
آره دیگه چون کیر کلفت بابات(به قول خودت)انقد راحت میره تووت نشونه کونده بودنته.
بعدشم بابات میخواد سکس کنه با ننت اول از همه کونش میزاره؟
طبق روایات:
ننت و خودت کس ندارین یا داشته باشین مثله چاهه خشکه آب نداره و انقد گشاده که حال نمیده.
پس تو یه پسری که کون میدی صبح تا شب
نظر من طولانی تر از داستان تخمی تخیلی تو شد.

دفه یعد که بابات مواد زد منو

نوشته O0oo0O در 16. September 2011 - 18:29

دفه یعد که بابات مواد زد منو خبر کن که بیام هم خودتو هم باباتو بگام.
میام به بابات میگم من شوهرتم زنیکه جنده.اونم باور میکنه

اردلان اينجا محل مخ زدن

نوشته aliiii49 در 16. September 2011 - 19:14

اردلان اينجا محل مخ زدن جنابعالي نيست ..مثل بچه آدم داستانتو بخون ونظرتو بده ومثل بچه آدم برو گم شو... اكه كسي مياد اينجا داستان مينويسه يا ميخونه معنيش اين نيست كه حتما اون جنده هست يا كونده هست..كه اگر اينطور بود يعني جنابتان هم كونده تشريف داري.. پس خواهشا مراعات كن آفرين پسر گلم.. اما داستان تخيل محض بود..خواهشا اينجور تخيلاتتون را واسه خودتون نگه دارين... مردي كه براي رفاه خونوادش از صبح تا شب جون ميكنه هرگز حاضر نميشه به دخترش همچين نگاه كنه.. دختره هم اگه تربيتش صحيح باشه(حالا نميگم نون حلال يا شير پاك خورده باشه) اصلا همچين فكري از سرش هم نميگذره..تو هم خودتو نكش كه سر ذوقتون آوردم..فكر كنم همه از سر كنجكاوي اومدن داستانتو خوندن كه بدونن جريان چيه مگه همچين چيزي ممكنه! بيخود بخودت نبال با فكر منحرفت Timeout Timeout Timeout Dont Tell Anyone Dont Tell Anyone

vaghtet khosh,hala k mikhay

نوشته maxtat در 17. September 2011 - 11:17

vaghtet khosh,hala k mikhay zahmat bekeshi va dastaneto baram e-mail koni.hade aghal bego adrese e-mailet chiye ya inke zahmat bekesh b imaile man besend.
maxtat_return@yahoo.com
va lotfan subjecto bezar tina k hatman bekhonam.b harfa ahamaiyat nade raheto tamom kon.
mokhlesam
Max

gol gofto adresse e-mailet

نوشته maxtat در 17. September 2011 - 11:18

gol gofto
adresse e-mailet chiye shugar????

تینا جان، سلام. داستانتو

نوشته Nasrin.t.73 در 17. September 2011 - 18:19

تینا جان، سلام.
داستانتو خوندم اونهم نه یک بار بلکه چند بار.
اما نظر من حقیر:
1)توصیفات قشنگ اما خامی داری!
درد و لذت رو جوری باید بیان کنی که خواننده چه موافق، چه مخالف و چه پسر و چه دختر چنان در لحظه فارغ از عقایدش قرار بگیره که درد و لذت کیر رو تو وجودش(کونش) احساس بکنه و در حداقل تصور، در لحظه خوندن تمایل به انجام(کون دادن و در درجه ضعیف ترش، کون کردن) پیدا کنه!

2)سعی کن یا سکس رو تجربه کنی و بیان، یا اینکه تجربیات دیگران رو شنیده، به خاطر بسپاری و بازگو کنی!

3) برای تمرین در خصوص توصیف و نحوه آن، پیشنهاد میکنم سه گانه "ارباب حلقه ها" اثر جی تالکین رو بخونی!(مخصوصا جلد اول و توصیف دهکده هابیتها)

4)حتی الامکان سعی کن(حداقل در داستانها و نوشته های ابتدایی) موضوعی رو انتخاب کنی که اینقدر دافعه ایجاد نکنه!
هرچند در هر حال من به شخصه با سکس با محارم مخالفم، حتی در خیال!!!

قربون همگی.
فعلا.

یعنی مادرتو هم بگام دیگه

نوشته zonda در 18. September 2011 - 2:51

یعنی مادرتو هم بگام دیگه فایده نداره!
یعنی خودتو بابت و داداش کوچولوتو گائیدم!
اخه بی پدر مگه داری رمان انگلیسی دهه 80 میخونی اه ای....!
کسکش شاشیدی رو صورت بابات اخه عمت رو گائیم کس شرا چیه میگی؟
از بس خندیدم ریدم!

تخمی تخیلی بود

نوشته aliyekta در 18. September 2011 - 10:30

تخمی تخیلی بود

تینا جون هر چی دل تنگت میخواد

نوشته kurosh1980 در 19. September 2011 - 14:41

تینا جون هر چی دل تنگت میخواد بنویس،
از اونایی هم که فقط بلدن فحش بدن دلگیر نشو.
چیکار کنن؟مخ شون بیشتر از این نمیکشه.

من داستان هات رو ميخوام بفرست

نوشته arta1737 در 20. September 2011 - 17:08

من داستان هات رو ميخوام
بفرست برام

جالب نبود اصلا مسخره

نوشته rejal در 28. September 2011 - 13:43

جالب نبود اصلا مسخره

خوب نه نه گندی چرا کس شعر

نوشته sinaee در 15. October 2011 - 10:17

خوب نه نه گندی چرا کس شعر میگی کیرم تو کست

ببیت اشکال نداره اینو نوشتی

نوشته seraph در 16. October 2011 - 10:14

ببیت اشکال نداره اینو نوشتی ها . به جای این همه فوش ازت یه تشکر میکنم که وقت گذاشتی و نوشتی ولی خدایی مشخره بود . یا اونی که کردت بابات نبوده و تو حالیت نبوده چون حشری بودی . عین داشتان های ادبی داستانتو نوشتی . این جا همه دیپلم فوق لاتی دارن . حرف تورو نمیفهمن که .
دیگه از اینجور چیزا ننویس .
چون واقعا پدری که به دخترش رحم نمیکنه وای به حال دیگران .
همین .
داستان چرتی بود ولی خوندم . خوشم هم نیومد .

اگه واقعی باشه کیرم تو کون

نوشته امیرکون کن در 16. October 2011 - 13:41

اگه واقعی باشه کیرم تو کون بابای بی غیرت و مستت ولی چه راست چه دروغ ما هرچه کونی باشیم ولی بازم ایرانی هستیم بعضی فکرا اجازه ورود نمیدیم آخه این همه کس و کون وکیر تو خیابون..........

tasavore gashangie. darmorede

نوشته fakher در 17. October 2011 - 2:00

tasavore gashangie. darmorede chizi k doostesh dari kheyli kam neveshti

دوستان عزیز، تمایل به سکس با

نوشته Marde Atashin در 8. November 2011 - 20:42

دوستان عزیز،
تمایل به سکس با والدین یک غریزه طبیعیه که در روانشناسی بعنوان عقده ادیپ ازش اسم برده میشه. خب مثل هر عارضه و حالت روحی - روانی دیگه ای در افراد مختلف شدت و ضعف داره و زمینه ایجاد و تقویتش میتونه از دوران نوزادی و کودکی بسته به شرایط محیطی و احساسی و روحی - روانی در وجودش شکل بگیره یا نگیره و شدتش کم و زیاد بشه. میزان مستحکم بودن و نزدیکی روابط روحی - عاطفی والدین با فرزند هم در ایجاد احساس مطلوب و علاقه شدید تا رسیدنش به حد عشق ورزی تاثیر مستقیم داره. این علاقه با ورود نوجوان به سنین بلوغ و بیدار شدن غرایز جنسی از شکل معصومانه کودکی خارج و ممکنه رنگ و بوی تمایل و حتی شیفتگی و شیدایی جنسی به خودش بگیره تا حدی که حتی شخص مرد یا زن ایده آل زندگیش رو پدر یا مادرش ببینه و آرزوی این رو داشته باشه که شریک عشقی و جنسی پدر یا مادر خودش بشه. عقده ادیپ هم مثل هر عارضه روحی - روانی دیگه (مثل افسردگی - خودشیفتگی - مهرطلبی و...) زمینه های متعددی داره و حالت خفیفش میتونه در بسیاری از افراد وجود داشته باشه ولی در برخی افراد باید انتظار بروز حالت حادش رو داشت. ممکن بود خود شما دچار چنین احساسی بودی، کما اینکه هریک از ما احساسات و تمایلات عجیب و ناپسند و حتی شاید کثیفی در درونمون داشته باشیم یا دچار بیماریهای روحی و روانی مختلفی باشیم که بهش آگاهی داریم و پنهانش میکنیم تا دیگران از زشتیهای درونمون آگاه نشن یا خودمون هم از مشکلمون بی خبریم و وجود این تمایلات و احساسات رو طبیعی میدونیم ولی نمیدونیم چرا دیگران با این جنبه شخصیتی ما مشکل دارن! خوبه کمی سطح شعور و فرهنگ خودمون رو بالا ببریم و سعی کنیم دیگران رو درک کنیم. آهای همجنسگراهایی که انتظار دارین مورد پذیرش و تایید جامعه قرار بگیرین، آخه نفهم، تو و تمایلات انحرافی جنسی خودتو میبینی و انتظار داری پذیرفته بشه ولی مشکل دیگری رو تقبیح میکنی؟! ما همه جهان سومیهای بدبختی هستیم که به دیکتاتوری خو کردیم و از دموکراسی و آزادی و آزاد اندیشی و آزادی بیان وحقوق بشر هیچی جز اسمش نفهمیدیم و یاد نگرفتیم و واسه همینم هست که نمیتونیم بهش برسیم چون هنوز در درون خودمون بهش نرسیدیم که در بیرون برسیم، چون همه ما دیکتاتورهای کوچکی با مغزهای نخودی هستیم که هیچ درک روشن و درستی از آزادی و حقوق انسانها نداریم. حتی اینجا هم که همدیگه رو نمیبینیم و نمیشناسیم و مدعی آزادی بیان در این محیط کوچک هستیم هم اکثریت داره حق اقلیت رو پایمال میکنه و میخواد صداشو در نطفه خفه کنه و توی دهنش بزنه و نذاره حرفشو بزنه، فقط چون مطابق معیارهای مورد قبول خودشون نیست.
تینا جان،
باز هم بنویس و با جرات احساس و نظرت رو بگو و به توهینهای این جهان سومی های نفهم که همشون سینه چاکهای جامعه باز و آزاد هستم ولی عقلشون به این چیزا نمیرسه اهمیت نده. داستانت به نظر من خیلی جذاب و قوی نبود. با احساست هم نه موافقم و نه مخالف این احساس توست و حق داری که هر احساسی داشته باشی و حق هم داری که اینجا بیانش کنی، چون اصلا اینجا فلسفه وجودیش همینه. بنویس و با نوشتنت بزن تو دهن همه این دیکتاتور کوچولوهای مغز نخودی که آزادی رو فقط واسه بیان افکار و حرفهای خودشون و موافق نظر خودشون میخوان و قبول دارن. تمرین و مشق دموکراسی رو باید بالاخره از یه جایی شروع کنیم، چه بهتر که از همینجا باشه.
اگرهم خواستی برای من هم میتونی نوشته هاتو ایمیل کنی:
fireman.jizzz@yahoo.com
خیلی طولانی شد ولی بجای فکرکنم خوندن 1صفحه حرف حساب (حداقل در این مورد) مفیدتر از خوندن 10 صفحه فحش و توهین و یاوه گویی باشه.

دوستان عزیز، تمایل به سکس با

نوشته Marde Atashin در 8. November 2011 - 20:43

دوستان عزیز،
تمایل به سکس با والدین یک غریزه طبیعیه که در روانشناسی بعنوان عقده ادیپ ازش اسم برده میشه. خب مثل هر عارضه و حالت روحی - روانی دیگه ای در افراد مختلف شدت و ضعف داره و زمینه ایجاد و تقویتش میتونه از دوران نوزادی و کودکی بسته به شرایط محیطی و احساسی و روحی - روانی در وجودش شکل بگیره یا نگیره و شدتش کم و زیاد بشه. میزان مستحکم بودن و نزدیکی روابط روحی - عاطفی والدین با فرزند هم در ایجاد احساس مطلوب و علاقه شدید تا رسیدنش به حد عشق ورزی تاثیر مستقیم داره. این علاقه با ورود نوجوان به سنین بلوغ و بیدار شدن غرایز جنسی از شکل معصومانه کودکی خارج و ممکنه رنگ و بوی تمایل و حتی شیفتگی و شیدایی جنسی به خودش بگیره تا حدی که حتی شخص مرد یا زن ایده آل زندگیش رو پدر یا مادرش ببینه و آرزوی این رو داشته باشه که شریک عشقی و جنسی پدر یا مادر خودش بشه. عقده ادیپ هم مثل هر عارضه روحی - روانی دیگه (مثل افسردگی - خودشیفتگی - مهرطلبی و...) زمینه های متعددی داره و حالت خفیفش میتونه در بسیاری از افراد وجود داشته باشه ولی در برخی افراد باید انتظار بروز حالت حادش رو داشت. ممکن بود خود شما دچار چنین احساسی بودی، کما اینکه هریک از ما احساسات و تمایلات عجیب و ناپسند و حتی شاید کثیفی در درونمون داشته باشیم یا دچار بیماریهای روحی و روانی مختلفی باشیم که بهش آگاهی داریم و پنهانش میکنیم تا دیگران از زشتیهای درونمون آگاه نشن یا خودمون هم از مشکلمون بی خبریم و وجود این تمایلات و احساسات رو طبیعی میدونیم ولی نمیدونیم چرا دیگران با این جنبه شخصیتی ما مشکل دارن! خوبه کمی سطح شعور و فرهنگ خودمون رو بالا ببریم و سعی کنیم دیگران رو درک کنیم. آهای همجنسگراهایی که انتظار دارین مورد پذیرش و تایید جامعه قرار بگیرین، آخه نفهم، تو و تمایلات انحرافی جنسی خودتو میبینی و انتظار داری پذیرفته بشه ولی مشکل دیگری رو تقبیح میکنی؟! ما همه جهان سومیهای بدبختی هستیم که به دیکتاتوری خو کردیم و از دموکراسی و آزادی و آزاد اندیشی و آزادی بیان وحقوق بشر هیچی جز اسمش نفهمیدیم و یاد نگرفتیم و واسه همینم هست که نمیتونیم بهش برسیم چون هنوز در درون خودمون بهش نرسیدیم که در بیرون برسیم، چون همه ما دیکتاتورهای کوچکی با مغزهای نخودی هستیم که هیچ درک روشن و درستی از آزادی و حقوق انسانها نداریم. حتی اینجا هم که همدیگه رو نمیبینیم و نمیشناسیم و مدعی آزادی بیان در این محیط کوچک هستیم هم اکثریت داره حق اقلیت رو پایمال میکنه و میخواد صداشو در نطفه خفه کنه و توی دهنش بزنه و نذاره حرفشو بزنه، فقط چون مطابق معیارهای مورد قبول خودشون نیست.
تینا جان،
باز هم بنویس و با جرات احساس و نظرت رو بگو و به توهینهای این جهان سومی های نفهم که همشون سینه چاکهای جامعه باز و آزاد هستم ولی عقلشون به این چیزا نمیرسه اهمیت نده. داستانت به نظر من خیلی جذاب و قوی نبود. با احساست هم نه موافقم و نه مخالف این احساس توست و حق داری که هر احساسی داشته باشی و حق هم داری که اینجا بیانش کنی، چون اصلا اینجا فلسفه وجودیش همینه. بنویس و با نوشتنت بزن تو دهن همه این دیکتاتور کوچولوهای مغز نخودی که آزادی رو فقط واسه بیان افکار و حرفهای خودشون و موافق نظر خودشون میخوان و قبول دارن. تمرین و مشق دموکراسی رو باید بالاخره از یه جایی شروع کنیم، چه بهتر که از همینجا باشه.
اگرهم خواستی برای من هم میتونی نوشته هاتو ایمیل کنی:
fireman.jizzz@yahoo.com
خیلی طولانی شد ولی بجای فکرکنم خوندن 1صفحه حرف حساب (حداقل در این مورد) مفیدتر از خوندن 10 صفحه فحش و توهین و یاوه گویی باشه.

جنده با اون باباي بي غيرتت

نوشته minar در 12. November 2011 - 23:33

جنده با اون باباي بي غيرتت

جالب و خوندني بود خوبيشم به

نوشته iSex در 24. November 2011 - 2:18

جالب و خوندني بود
خوبيشم به اين بود كه كوتاه بود
اي ول

باد و باران زوزه ميكشيد

نوشته Moolerian در 9. December 2011 - 3:32

باد و باران زوزه ميكشيد Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor

سلام تینا جان گرچه داستان غلط

نوشته shahan در 12. December 2011 - 1:41

سلام تینا جان گرچه داستان غلط انشائی زیاد داشت ولی برای اولین با ر بدک نیست چون همین که به خودت جرات دادی که داستان بنویسی خودش قابل تشویق است اما خانوم خوشگل سکس ماندگار همیشه با لطافت و حرمت و زیبائی سر و کار دارد اوه البته در اینجا مجبورم از مبحثمون کمی دور بشم و به کسانی که فحاشی و ناسزا گوئی میکنن بگویم اولآ اگر از سکس با محارم بدتون میاد اینجا چه میکنید دوماًفحش دادن شما دلیلی بر بی شخصیتی و بی جنبه بودن شماست اون بابا و مامانی که براتون اینهمه مهمن این فحشا رو به شما یاد دادن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! بعد هم شما به چه جراتی به خودتون حق میدین که بجای خدا بنشینید و قضاوت کنید شما اگر راست میگوید مواظب خودتان باشید مگر تیتر داستان با محارم یا پدر و........ غیره را ندید شما که عقیده دارید این گناه است پس چرا نمیتوانید جلوی خودتان را بگیرید و داستان را نخوانید شما که عرضه نگهداری و هدایت خودتان را ندارید چطور میخواهید مردم را هدایت کنید؟ آن هم با نا سزا و فحش دادن؟؟؟؟؟؟؟؟ شما سرا پا اشتباه و گناهید بعد میخواهید با فحش دادن کسی را ارشاد کنید؟؟!!
اما تینای نازنینم میبخشید که مجبور شدم از مبحثمان دور شوم آری حتی از لحاظ فلسفه اسلام در شرایطی خاص سکس با محارم اشکالی ندارد اما در هر سکسی که خشونت و بی حرمتی باشد سکس نا زیباست عزیز دلم و باعث فشار روحی و مرض روحی میشود وقتی زیبائی هست چرا نا زیبائی و وقتی مهر هست چرا خشم؟!
تینا جان از داستانت پیداست که در سکس مشوشی و تمرکز لازم را نداری البته به احتمال نسبی در تمامی تصمیم گیریهای زندگیت نیز اینگونه عمل میکنی
امید وارم با انتخاب هدفهای عالی و زیبا به آرامش و تمکز ذهن برسی تو میتوانی چون این جرات و لیاقت را با همین داستان نوشتنت نشان دادی
من خودم یک آدم سکسی هستم ولی در سکسم بدنبال صداقت زیبائی آرامش نشاط هیجان نشاط آور و عشق هستم
دوست دارم عزیز دلم بخاطر جرات زیبایت
موفق باشی خانوم خوشگل بدرود صد بدرود

کیره کلفت اسب آبی تو کونت که

نوشته مرد قوی در 16. January 2012 - 0:45

کیره کلفت اسب آبی تو کونت که از کوشت بزنه بیرون
دختره جنده
به تخمم که دیگه نمینویسی
کونی

kiram dahanet.heyf vaghtam ke

نوشته Bernardbahal در 23. January 2012 - 14:49

kiram dahanet.heyf vaghtam ke dastaneto kh0ondam

تینا ایمیل بزن کارت دارم .

نوشته lord 8 در 2. August 2012 - 2:13

تینا ایمیل بزن کارت دارم . مهم :crown:
ramteen701@yahoo.com

ایمیل بزن کارت دارم تینا .

نوشته lord 8 در 2. August 2012 - 2:17

ایمیل بزن کارت دارم تینا .
ramteen701@yahoo.com

حتی استعداد کس شعر نوشتنم

نوشته aaaahhhhh در 19. August 2012 - 12:15

حتی استعداد کس شعر نوشتنم نداری !

کس گفتی مثل سگ

نوشته Rasoolbad در 22. October 2012 - 3:26

کس گفتی مثل سگ

کیر کوروش تو کون بابات..کیر

نوشته GONRASH در 18. November 2012 - 0:32

کیر کوروش تو کون بابات..کیر گدای سر محلمون تو کونت..این تخیلیات مجلوقانه رو از کجا میاری کس ننه...

یعنی رسم اسم الاغ واست زیادیه....

که نفهمید تو تنیایی یا مینایی!!!!!!!!!! آخی تفلک شاش خورد بیچاره....

واقعا افرین به بدر تو که بچه

نوشته a.anari در 7. January 2013 - 20:49

واقعا افرین به بدر تو که بچه اش رو با زنش عوضی میگیره خاک تو سرتون.

واقعا افرین به بدر تو که بچه

نوشته a.anari در 7. January 2013 - 20:51

واقعا افرین به بدر تو که بچه اش رو با زنش عوضی میگیره خاک تو سرتون.

خسته نباشی شاه دختر بابایی!!

نوشته Amir.lovely در 9. January 2013 - 8:12

خسته نباشی شاه دختر بابایی!!

حيف وقت ، اينترنت نيست بزاري

نوشته Seyad arab در 21. January 2013 - 23:20

حيف وقت ، اينترنت نيست بزاري پاي كسشعريات

کوس شعری بیش نبود عقده ایی

نوشته 1020 در 26. February 2013 - 0:32

Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor

کوس شعری بیش نبود عقده ایی

کوس شعری بیش نبود عقده ایی

نوشته 1020 در 26. February 2013 - 0:34

Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor

کوس شعری بیش نبود عقده ایی