شما اینجا هستید

شبی كه بابايی را حشری كردم

از وقتي هشت سالم بود دوست داشتم شوهري مثل بابام داشته باشم خوش تيپ وخوش زبون هيكل درشت و مردونش وسوسه ام ميكرد تو آغوشش گم شم بابايي خودم آچارفرانسه بود و واسه هرمشكل و هر سوالي پاسخي داشت هروقت خونه بودآرامش وامنيت برقرار بود من تنهادخترش بودم هميشه تو آغوشش يا روي پاهاش بودم دبستاني بودم هر شب به بهانه كابوس ديدن اتاقم را ترك ميكردم ميرفتم مابين مامان بابا تا بغلم ميكرد به خوابي خوش ميرفتم خوب حس سكسي ياجنسي در كار نبود ولي يك مزه شيريني داشت بوسه هاش كه هنوز يادمه شانزده سالم بود همه از رشد متعجب بودند اندامم عين زنهاي جوان شده بود در جبهه منزل تصورات كودكي فراموش نشدندكه هيچ بيچاره مادرم رابه چشم رقيبي ميديدم كه موقتاعشقم راتصاحب كرده بود ومن سرباز جوان وتازه نفسي بودم كه مسلح به چهره واندامي فوق العاده زيبابودم دردبيرستان پدرم درميومد تا شاگرد ممتاز بشم ومثل سابق خودمو پرت كنم تو آغوش بابايي دست از پا خطانميكردم جواب هيچ پسري رونميدام شيكترين آرايشهاولباسهارا انتخاب ميكردم تابراي روزموعودكارم راحت تربشه مثل گرگ گرسنه دنبال فرصت بودم كه بر سرطعمه خراب بشم

****

باد و باران زوزه ميكشيد گويا ميخواست بگه پاييز امسال باكسي شوخي نداره تشويش عجيبي داشتم مامان وداداش كوچولوم خونه مادربزرگم بودندمن بودم كه باحداقل لباس روي كاناپه ولوبودم وتصاوير سكسي تلويزيون كه خودمو بابايي را توشون تصورميكردم بابايي اتاق خودش بود ميدانستم از نبود مامان خوشحاله و بساط عرق خوريش پهنه اينجورمواقع دوست نداشت كسي مزاحمش باشه ساعت دونصفه شب بودكه دراتاقش باز شدميخواست ازپله هابيادپايين تعادل نداشت كمكش كردم روي كاناپه بشينه چشاش بازنميشد گاهي باصداي بلند ميخنديد و ميگفت زياده روي كرده ميگفت خيلي حال خوبيه تيناميخواي امتحان كني بطري راازدستش گرفتم وسركشيدم سوختم ودم نزدم گفت تينا توخيلي باحالي خوش بحال شوهرت كلم داغ شده بود بي اختيارحرف ميزدم بابايي خيلي دوستت دارم تو بهترين مرد دنيايي ميخوام بهت حال بدم بندكرستم راجر دادم وسينه هاي برهنه مو گذاشتم جلو دهنش ازجاش پاشد داد زد پاشو گمشو توي اتاقت بي شعور تعادلش به هم خورد ولو شدكف اتاق برهنه شدم كامل روش درازكشيدم من زنتم مينا تنم ميخواره نذاشتم حرف بزنه واي لباش چقدرداغ بود گفت نه ميناازعرق بدش مياد تو كي هستي گفتم توبهم عرق دادي اگه منو نكني ميرم توكوچه به همه ميدم دستش لغزيد رو كونم جون چه خوب ميماليد ميزدبه باسنهام و صداش تواتاق ميپيچيدنشستم روصورتش كس وكونموگذاشتم تو دهنش هرليسي كه روي چاك كسم ميكشيدميمردموزنده ميشدم شاشيدم روي صورتش گفت اين چي بودميناچقدر شوره چيزي نيست عزيزم آب كسمه ميدونستم دروضعيتي نيست بتونه حركت كنه خودم شلواركش رودرآوردم وكيركلفتشوكردم تودهنم هرجورخواستم كيرشوخوردم سير بشونبودم كيرش كامل سيخ شده بود خودشم راه افتاده بودكونموانگشت ميكردلمبرهاموبادست بازكردم وآرام نشستم روكيرش سرش رفت تووهمو نجوري روكله كيرش بالاپايين ميكردم كه نيم خيزشددرازم كردوخوابيدروم كيرشوتانصفه فرستادتوكونم كه جيغ كشيدم بيرون كشيددوباره كونم گذاشت امااينباربشدت تلمبه ميزدسفت چسبيده بودبهم ازگرماي بدنش داشتم ميسوختم ريزش مايعي داغ راتواعماق وجودم حس كردم ازشدت لذت داشتم ميمردم چشام بسته شدشل شدم بعدشروع كردم به لرزيدن بادستش كسمو ميماليد دستشو كامل خيس كردم

نوشته: تینا

داستان سکسی:

2.958335
نمره شما: هیچ میانگین 3 (96 votes)

نظرات

چرا هر کی می خواد داستان سکسی بنویسه فکر میکنه اولشو باید مثل رمان شکسپیر شروع کنه؟

باد و باران زوزه ميكشيد گويا ميخواست بگه پاييز امسال باكسي شوخي نداره تشويش عجيبي داشتم

ميخوام بهت حال بدم بندكرستم راجر دادم وسينه هاي برهنه مو گذاشتم جلو دهنش ازجاش پاشد داد زد پاشو گمشو توي اتاقت بي شعور تعادلش به هم خورد ولو شدكف اتاق

برا اینکه منظورمو بفهمی این 2تا خطو بخون با هم مقایسه کن ببین چی بوده چی شده...
در کل باید بگم شما ریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی خواهرم...

بالا
0 لایک

کس شعر محض بود تراوشات ذهن متروک دختری جقی که همیشه مرد مورد علاقش رو شبیه پدرش حساب میکرده .. و پدرشم به شدت مذهبی که حتی اجازه نمیداده تو خونه بدون چادر بگرده ...

فوش نمیدم ولی دخترای عزیز موقع خود ارضایی با خیار داستان ننویسن

بالا
0 لایک

Lol =)) Lol =)) Lol

به جان خودت و همون باباي كس خلت اين قدر بعد از خوندن اين داستان خنديدم كه شاشيدم به خودم....مقدمه ادبي مينويسي ؟؟؟ باد و باران زو زه ميكشيد ؟؟؟ ياد فيلم بينوايان افتادم...اصلا نكنه تو كوزتي ؟؟؟ ها ؟؟؟ كس مغز اين چرت و پرتا چيه نوشتي ؟؟؟ الحق كه داداشمون حرف خوبي زد ميگه وقتي با خيار ميكني توي كس و كونت جو نگريت و داستان ننويس....

بالا
0 لایک

به قول دوستان حیف کیرم رو رونت کنم پس کیر خر توی کس و کونت
چه داستان تخیلی ای بود فکرکنم عقده کیر داری .دوست پسرت تازه ولت نکرده؟ از بس کش شعر
گفتی حالم بهم خورد
کونی

بالا
0 لایک

کاشکی میرفتی تو کوچه به همه میدادی ولی به بابات نمیدادی روت میشه تو صورتش نگاه کنی اگه تو کوچه میدادی همه دعات میکردن ولی الان که سکس محارم داشتی اون دنیا یه میله که یه سرش مذابرو از اون سرش که سرده میکنن تو کونت که کسی نتونه درش بیاره

بالا
0 لایک

تصور زشتی بود . اما داستان قشنگ بود . توی تصویر سازیت مشکل داری . احساست را بیان کردی رنگ نارنجی تیره ای که فضا را گرفته حاکی از اینه که واقعا به اونی که خواستی نرسیدی . به همین خاطر میگم تصور زشتی بود . نوشته هات متاثر از فرانک اورنات نویسنده سوئدی بود . خوشحالم که تونستی به اون سمت بری . باید بیشتر تلاش کنی روحیات تو برای نشون دادن مشکلات اجتماعی عالیه اما تلاش بیشتری را میطلبه . از اینکه مطلب گذاشتی سپاسگذارم .

بالا
0 لایک

واقعا چه رویی هم داره "ارضاتون کردم تشکر نمی کنین"!
مگر حس طنزمون رو ارضا کرده باشی چون من که به شخصه دولم 0.5 میلی مترم تغییر سایز نداد با این داستانت! در کل یه فاجعه ادبی در نیمه شبی تابستانی با خیاری در فرج یا مشتی بر هسته خرما توسط تینا 85 رقم خورد.

بالا
0 لایک

همه بچه ها

بچه ها چند روز پيش كامنت دادم زير يكي از داستانها
من هم مثل همه شما پدر و مادر دارم و هممون يك شكل به دنيا اومديم
و فكر نكنم چيزي كه من ميبينم فقط برا من اتفاق ميفته
شك نكنيد از 70 ميليون نفر كسايي هستن كه به ناموسشون هم خيانت ميكنن اما
من ديدم اشك پدرم رو :(
سر كوچكترين اتفاقي كه براي خواهرم افتاده بود
خواستگاري كه به هم خورده بود
و باعث و حتي گريه پدرم شد :< به خاطر ناراحتي خواهرم
من هيچ وقت نميتونم فكرش رو بكنم همچين اتفاقاتي برا اين مردم عادي بشه كه به دخترشون .... :|
اشك مرد يعني نهايت ناراحتي و غصه
پدري كه براي 1 ساعت ناراحتي دخترش اشك ميريزه ، ميتونه بهش به چشم بد نگاه كنه؟
يا خدا ...........

بالا
0 لایک

یادمون باشه که ما حق داریم در خلوت خودمن هر کاری با خودمون بکنیم از تصور غلط گرفته تا عمل غلط ولی حق نداریم اونارو تبدیل به بدعت کنیم و تقدس بعضی چیز ها و افراد خصوصا پدر ومادر را از بین ببریم و اشاعه بدیم بیائیم به همدیگه لذت بدیم نه عذاب.

بالا
0 لایک

توهم طالب وكنجكاو
بودي كه اومدي
داستاني كه اسمشم
معلومه سكس بامحارمه من همتونو
دوست دارم ودركتون ميكنم لذت
بزرگ درممنوع بزرگه به
ميل به سرچشمه
تامرگ درانسان
وجودداره رجوع
كنيدبه آثارفرويد
بعضي هامثل شما
باموعظه وفوش سعي
درانكارسركوب وپوشش خواسته اي
داريدكه اگرچه انكارميكنيداما
ميدانيدكه هست
وكمين كرده من
باخودم صادقم من
به آغوش طبيعت
برميگردم بعداحساسمودرقالب
داستان بازگوميكنم
مثل يك تابلونقاشي
كشاكشي ازجدال
بين غريزه باوظيفه
وقانون ومذهب كه
همگي اختراع انسان
هستند
تابلوي نقاشي كه
درآپارتماني درتهران
قرن بيست ويك ميگذرداماغرش رعدوبرق پرتره رابه
تابلوهاي غارهاي
تانزانيامتصل ميكند
تصاويروتنهادرهم
ميلولندمن باداستانم
تنفرم راازآنچه تمدن
وتكنولوژي برسرمان
آورده بيان كردم
من خوكم گرگم ماموتم من سوادندارم
پس باقوانين انساني
واخلاقي بيگانه ام

بالا
0 لایک

بچه رو نزنید راهنماییش کنید که هر تخیلی فابل باز گویی نیست تا برسه به عمل زشت.
تو که اینقدر خوب می نویسی می تونستی از کس دیگری مثل پسر عمو وهمسایه یا هرکس دیگه ای بجز بابایی استفاده کنی اونوقت قلمت طرفدار پیدا می کرد.
البته شاید هم واقعیت باشه نمی توانیم منکر بشیم از این روابط در جامعه وجود نداره .
مهم اینه که چطوری عنوان بشه. به شکل یه عمل زشت یا یه عمل صحیح.
مینا خانم میتونست اخر داستانشو با ندامت وکمک خواستن از دوستان تموم کنه.

بالا
0 لایک

به خوب و بدش کار ندارم
اما اونایی که فحش میدن مگه موضوع رو نخوندن
فقط برا شناختن اعضا سایت کافیه
آخر 10 تا داستانو تو این سایت بخونی
بابا چقدر فحش و توهین
تو دنیای واقعی ملت یه کم مدارا میکنن
یعنی اسم این کارتون چیه؟
اگه انتقاده:
بد بود
یا مثه دوستمون: حالم گرف
افتضاح بود
چقدر فحش رکیک و ...
جدا از کجا فرار کردید که این همه عقده توهین کردن دارید
یه داستان
دو داستان
آخره همه داستانا فحش و توهینه و رکیک ترین الفاظ ...
منم خوندم داستانو از روی کنجکاوی
اصلا خوب نبود
نه حسی داشت نه به واقعیت میشد ترسیم کرد تو ذهن قصه داستانو
موضوع و داستانم که عقیده شخصی بود چیکارش میشه کرد!!!!!
مگه خانوما و آقاییون از کمبود آزادی نمینالید..
یکی رو اینجا آزاد گذاشتن
شما چرا ....!
چه شود آزادی بیاد تو ایران
باید تو گوشت پنبه کنی بری خیابون

بالا
0 لایک

چندتا حالت وجود داره:
کسشره
به ذرش راسته.
اولا خواهشا دیگه هنر در نگارشت به کار نبر که بوووش خیلی زیاده
باد و بارون زوزه میکشید؟؟؟؟؟حرومزاده نافم تو چشت بارون مگه گرگه که زوزه بکشه؟
مطمئنی که بابات فقط عرق سگی کوفت کرده که تونست تو رو با مامانت یکی بگیره؟؟
کدوم کسخلی با بطری عرق میخوره؟
مزه شاشو با آّب تشخیص نمیده؟ مگه تاحالا آب ننت در نیمده؟؟
کونده کسشر میگی 1بار خودت بخونش بعد بزار روو سایت
کونده ای؟
آره دیگه چون کیر کلفت بابات(به قول خودت)انقد راحت میره تووت نشونه کونده بودنته.
بعدشم بابات میخواد سکس کنه با ننت اول از همه کونش میزاره؟
طبق روایات:
ننت و خودت کس ندارین یا داشته باشین مثله چاهه خشکه آب نداره و انقد گشاده که حال نمیده.
پس تو یه پسری که کون میدی صبح تا شب
نظر من طولانی تر از داستان تخمی تخیلی تو شد.

بالا
0 لایک

اردلان اينجا محل مخ زدن جنابعالي نيست ..مثل بچه آدم داستانتو بخون ونظرتو بده ومثل بچه آدم برو گم شو... اكه كسي مياد اينجا داستان مينويسه يا ميخونه معنيش اين نيست كه حتما اون جنده هست يا كونده هست..كه اگر اينطور بود يعني جنابتان هم كونده تشريف داري.. پس خواهشا مراعات كن آفرين پسر گلم.. اما داستان تخيل محض بود..خواهشا اينجور تخيلاتتون را واسه خودتون نگه دارين... مردي كه براي رفاه خونوادش از صبح تا شب جون ميكنه هرگز حاضر نميشه به دخترش همچين نگاه كنه.. دختره هم اگه تربيتش صحيح باشه(حالا نميگم نون حلال يا شير پاك خورده باشه) اصلا همچين فكري از سرش هم نميگذره..تو هم خودتو نكش كه سر ذوقتون آوردم..فكر كنم همه از سر كنجكاوي اومدن داستانتو خوندن كه بدونن جريان چيه مگه همچين چيزي ممكنه! بيخود بخودت نبال با فكر منحرفت :T :T :T Wacko :$

بالا
0 لایک

تینا جان، سلام.
داستانتو خوندم اونهم نه یک بار بلکه چند بار.
اما نظر من حقیر:
1)توصیفات قشنگ اما خامی داری!
درد و لذت رو جوری باید بیان کنی که خواننده چه موافق، چه مخالف و چه پسر و چه دختر چنان در لحظه فارغ از عقایدش قرار بگیره که درد و لذت کیر رو تو وجودش(کونش) احساس بکنه و در حداقل تصور، در لحظه خوندن تمایل به انجام(کون دادن و در درجه ضعیف ترش، کون کردن) پیدا کنه!

2)سعی کن یا سکس رو تجربه کنی و بیان، یا اینکه تجربیات دیگران رو شنیده، به خاطر بسپاری و بازگو کنی!

3) برای تمرین در خصوص توصیف و نحوه آن، پیشنهاد میکنم سه گانه "ارباب حلقه ها" اثر جی تالکین رو بخونی!(مخصوصا جلد اول و توصیف دهکده هابیتها)

4)حتی الامکان سعی کن(حداقل در داستانها و نوشته های ابتدایی) موضوعی رو انتخاب کنی که اینقدر دافعه ایجاد نکنه!
هرچند در هر حال من به شخصه با سکس با محارم مخالفم، حتی در خیال!!!

قربون همگی.
فعلا.

بالا
0 لایک

یعنی مادرتو هم بگام دیگه فایده نداره!
یعنی خودتو بابت و داداش کوچولوتو گائیدم!
اخه بی پدر مگه داری رمان انگلیسی دهه 80 میخونی اه ای....!
کسکش شاشیدی رو صورت بابات اخه عمت رو گائیم کس شرا چیه میگی؟
از بس خندیدم ریدم!

بالا
0 لایک

ببیت اشکال نداره اینو نوشتی ها . به جای این همه فوش ازت یه تشکر میکنم که وقت گذاشتی و نوشتی ولی خدایی مشخره بود . یا اونی که کردت بابات نبوده و تو حالیت نبوده چون حشری بودی . عین داشتان های ادبی داستانتو نوشتی . این جا همه دیپلم فوق لاتی دارن . حرف تورو نمیفهمن که .
دیگه از اینجور چیزا ننویس .
چون واقعا پدری که به دخترش رحم نمیکنه وای به حال دیگران .
همین .
داستان چرتی بود ولی خوندم . خوشم هم نیومد .

بالا
0 لایک

اگه واقعی باشه کیرم تو کون بابای بی غیرت و مستت ولی چه راست چه دروغ ما هرچه کونی باشیم ولی بازم ایرانی هستیم بعضی فکرا اجازه ورود نمیدیم آخه این همه کس و کون وکیر تو خیابون..........

بالا
0 لایک

دوستان عزیز،
تمایل به سکس با والدین یک غریزه طبیعیه که در روانشناسی بعنوان عقده ادیپ ازش اسم برده میشه. خب مثل هر عارضه و حالت روحی - روانی دیگه ای در افراد مختلف شدت و ضعف داره و زمینه ایجاد و تقویتش میتونه از دوران نوزادی و کودکی بسته به شرایط محیطی و احساسی و روحی - روانی در وجودش شکل بگیره یا نگیره و شدتش کم و زیاد بشه. میزان مستحکم بودن و نزدیکی روابط روحی - عاطفی والدین با فرزند هم در ایجاد احساس مطلوب و علاقه شدید تا رسیدنش به حد عشق ورزی تاثیر مستقیم داره. این علاقه با ورود نوجوان به سنین بلوغ و بیدار شدن غرایز جنسی از شکل معصومانه کودکی خارج و ممکنه رنگ و بوی تمایل و حتی شیفتگی و شیدایی جنسی به خودش بگیره تا حدی که حتی شخص مرد یا زن ایده آل زندگیش رو پدر یا مادرش ببینه و آرزوی این رو داشته باشه که شریک عشقی و جنسی پدر یا مادر خودش بشه. عقده ادیپ هم مثل هر عارضه روحی - روانی دیگه (مثل افسردگی - خودشیفتگی - مهرطلبی و...) زمینه های متعددی داره و حالت خفیفش میتونه در بسیاری از افراد وجود داشته باشه ولی در برخی افراد باید انتظار بروز حالت حادش رو داشت. ممکن بود خود شما دچار چنین احساسی بودی، کما اینکه هریک از ما احساسات و تمایلات عجیب و ناپسند و حتی شاید کثیفی در درونمون داشته باشیم یا دچار بیماریهای روحی و روانی مختلفی باشیم که بهش آگاهی داریم و پنهانش میکنیم تا دیگران از زشتیهای درونمون آگاه نشن یا خودمون هم از مشکلمون بی خبریم و وجود این تمایلات و احساسات رو طبیعی میدونیم ولی نمیدونیم چرا دیگران با این جنبه شخصیتی ما مشکل دارن! خوبه کمی سطح شعور و فرهنگ خودمون رو بالا ببریم و سعی کنیم دیگران رو درک کنیم. آهای همجنسگراهایی که انتظار دارین مورد پذیرش و تایید جامعه قرار بگیرین، آخه نفهم، تو و تمایلات انحرافی جنسی خودتو میبینی و انتظار داری پذیرفته بشه ولی مشکل دیگری رو تقبیح میکنی؟! ما همه جهان سومیهای بدبختی هستیم که به دیکتاتوری خو کردیم و از دموکراسی و آزادی و آزاد اندیشی و آزادی بیان وحقوق بشر هیچی جز اسمش نفهمیدیم و یاد نگرفتیم و واسه همینم هست که نمیتونیم بهش برسیم چون هنوز در درون خودمون بهش نرسیدیم که در بیرون برسیم، چون همه ما دیکتاتورهای کوچکی با مغزهای نخودی هستیم که هیچ درک روشن و درستی از آزادی و حقوق انسانها نداریم. حتی اینجا هم که همدیگه رو نمیبینیم و نمیشناسیم و مدعی آزادی بیان در این محیط کوچک هستیم هم اکثریت داره حق اقلیت رو پایمال میکنه و میخواد صداشو در نطفه خفه کنه و توی دهنش بزنه و نذاره حرفشو بزنه، فقط چون مطابق معیارهای مورد قبول خودشون نیست.
تینا جان،
باز هم بنویس و با جرات احساس و نظرت رو بگو و به توهینهای این جهان سومی های نفهم که همشون سینه چاکهای جامعه باز و آزاد هستم ولی عقلشون به این چیزا نمیرسه اهمیت نده. داستانت به نظر من خیلی جذاب و قوی نبود. با احساست هم نه موافقم و نه مخالف این احساس توست و حق داری که هر احساسی داشته باشی و حق هم داری که اینجا بیانش کنی، چون اصلا اینجا فلسفه وجودیش همینه. بنویس و با نوشتنت بزن تو دهن همه این دیکتاتور کوچولوهای مغز نخودی که آزادی رو فقط واسه بیان افکار و حرفهای خودشون و موافق نظر خودشون میخوان و قبول دارن. تمرین و مشق دموکراسی رو باید بالاخره از یه جایی شروع کنیم، چه بهتر که از همینجا باشه.
اگرهم خواستی برای من هم میتونی نوشته هاتو ایمیل کنی:
fireman.jizzz@yahoo.com
خیلی طولانی شد ولی بجای فکرکنم خوندن 1صفحه حرف حساب (حداقل در این مورد) مفیدتر از خوندن 10 صفحه فحش و توهین و یاوه گویی باشه.

بالا
0 لایک

دوستان عزیز،
تمایل به سکس با والدین یک غریزه طبیعیه که در روانشناسی بعنوان عقده ادیپ ازش اسم برده میشه. خب مثل هر عارضه و حالت روحی - روانی دیگه ای در افراد مختلف شدت و ضعف داره و زمینه ایجاد و تقویتش میتونه از دوران نوزادی و کودکی بسته به شرایط محیطی و احساسی و روحی - روانی در وجودش شکل بگیره یا نگیره و شدتش کم و زیاد بشه. میزان مستحکم بودن و نزدیکی روابط روحی - عاطفی والدین با فرزند هم در ایجاد احساس مطلوب و علاقه شدید تا رسیدنش به حد عشق ورزی تاثیر مستقیم داره. این علاقه با ورود نوجوان به سنین بلوغ و بیدار شدن غرایز جنسی از شکل معصومانه کودکی خارج و ممکنه رنگ و بوی تمایل و حتی شیفتگی و شیدایی جنسی به خودش بگیره تا حدی که حتی شخص مرد یا زن ایده آل زندگیش رو پدر یا مادرش ببینه و آرزوی این رو داشته باشه که شریک عشقی و جنسی پدر یا مادر خودش بشه. عقده ادیپ هم مثل هر عارضه روحی - روانی دیگه (مثل افسردگی - خودشیفتگی - مهرطلبی و...) زمینه های متعددی داره و حالت خفیفش میتونه در بسیاری از افراد وجود داشته باشه ولی در برخی افراد باید انتظار بروز حالت حادش رو داشت. ممکن بود خود شما دچار چنین احساسی بودی، کما اینکه هریک از ما احساسات و تمایلات عجیب و ناپسند و حتی شاید کثیفی در درونمون داشته باشیم یا دچار بیماریهای روحی و روانی مختلفی باشیم که بهش آگاهی داریم و پنهانش میکنیم تا دیگران از زشتیهای درونمون آگاه نشن یا خودمون هم از مشکلمون بی خبریم و وجود این تمایلات و احساسات رو طبیعی میدونیم ولی نمیدونیم چرا دیگران با این جنبه شخصیتی ما مشکل دارن! خوبه کمی سطح شعور و فرهنگ خودمون رو بالا ببریم و سعی کنیم دیگران رو درک کنیم. آهای همجنسگراهایی که انتظار دارین مورد پذیرش و تایید جامعه قرار بگیرین، آخه نفهم، تو و تمایلات انحرافی جنسی خودتو میبینی و انتظار داری پذیرفته بشه ولی مشکل دیگری رو تقبیح میکنی؟! ما همه جهان سومیهای بدبختی هستیم که به دیکتاتوری خو کردیم و از دموکراسی و آزادی و آزاد اندیشی و آزادی بیان وحقوق بشر هیچی جز اسمش نفهمیدیم و یاد نگرفتیم و واسه همینم هست که نمیتونیم بهش برسیم چون هنوز در درون خودمون بهش نرسیدیم که در بیرون برسیم، چون همه ما دیکتاتورهای کوچکی با مغزهای نخودی هستیم که هیچ درک روشن و درستی از آزادی و حقوق انسانها نداریم. حتی اینجا هم که همدیگه رو نمیبینیم و نمیشناسیم و مدعی آزادی بیان در این محیط کوچک هستیم هم اکثریت داره حق اقلیت رو پایمال میکنه و میخواد صداشو در نطفه خفه کنه و توی دهنش بزنه و نذاره حرفشو بزنه، فقط چون مطابق معیارهای مورد قبول خودشون نیست.
تینا جان،
باز هم بنویس و با جرات احساس و نظرت رو بگو و به توهینهای این جهان سومی های نفهم که همشون سینه چاکهای جامعه باز و آزاد هستم ولی عقلشون به این چیزا نمیرسه اهمیت نده. داستانت به نظر من خیلی جذاب و قوی نبود. با احساست هم نه موافقم و نه مخالف این احساس توست و حق داری که هر احساسی داشته باشی و حق هم داری که اینجا بیانش کنی، چون اصلا اینجا فلسفه وجودیش همینه. بنویس و با نوشتنت بزن تو دهن همه این دیکتاتور کوچولوهای مغز نخودی که آزادی رو فقط واسه بیان افکار و حرفهای خودشون و موافق نظر خودشون میخوان و قبول دارن. تمرین و مشق دموکراسی رو باید بالاخره از یه جایی شروع کنیم، چه بهتر که از همینجا باشه.
اگرهم خواستی برای من هم میتونی نوشته هاتو ایمیل کنی:
fireman.jizzz@yahoo.com
خیلی طولانی شد ولی بجای فکرکنم خوندن 1صفحه حرف حساب (حداقل در این مورد) مفیدتر از خوندن 10 صفحه فحش و توهین و یاوه گویی باشه.

بالا
0 لایک

سلام تینا جان گرچه داستان غلط انشائی زیاد داشت ولی برای اولین با ر بدک نیست چون همین که به خودت جرات دادی که داستان بنویسی خودش قابل تشویق است اما خانوم خوشگل سکس ماندگار همیشه با لطافت و حرمت و زیبائی سر و کار دارد اوه البته در اینجا مجبورم از مبحثمون کمی دور بشم و به کسانی که فحاشی و ناسزا گوئی میکنن بگویم اولآ اگر از سکس با محارم بدتون میاد اینجا چه میکنید دوماًفحش دادن شما دلیلی بر بی شخصیتی و بی جنبه بودن شماست اون بابا و مامانی که براتون اینهمه مهمن این فحشا رو به شما یاد دادن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! بعد هم شما به چه جراتی به خودتون حق میدین که بجای خدا بنشینید و قضاوت کنید شما اگر راست میگوید مواظب خودتان باشید مگر تیتر داستان با محارم یا پدر و........ غیره را ندید شما که عقیده دارید این گناه است پس چرا نمیتوانید جلوی خودتان را بگیرید و داستان را نخوانید شما که عرضه نگهداری و هدایت خودتان را ندارید چطور میخواهید مردم را هدایت کنید؟ آن هم با نا سزا و فحش دادن؟؟؟؟؟؟؟؟ شما سرا پا اشتباه و گناهید بعد میخواهید با فحش دادن کسی را ارشاد کنید؟؟!!
اما تینای نازنینم میبخشید که مجبور شدم از مبحثمان دور شوم آری حتی از لحاظ فلسفه اسلام در شرایطی خاص سکس با محارم اشکالی ندارد اما در هر سکسی که خشونت و بی حرمتی باشد سکس نا زیباست عزیز دلم و باعث فشار روحی و مرض روحی میشود وقتی زیبائی هست چرا نا زیبائی و وقتی مهر هست چرا خشم؟!
تینا جان از داستانت پیداست که در سکس مشوشی و تمرکز لازم را نداری البته به احتمال نسبی در تمامی تصمیم گیریهای زندگیت نیز اینگونه عمل میکنی
امید وارم با انتخاب هدفهای عالی و زیبا به آرامش و تمکز ذهن برسی تو میتوانی چون این جرات و لیاقت را با همین داستان نوشتنت نشان دادی
من خودم یک آدم سکسی هستم ولی در سکسم بدنبال صداقت زیبائی آرامش نشاط هیجان نشاط آور و عشق هستم
دوست دارم عزیز دلم بخاطر جرات زیبایت
موفق باشی خانوم خوشگل بدرود صد بدرود

بالا
0 لایک

کیر کوروش تو کون بابات..کیر گدای سر محلمون تو کونت..این تخیلیات مجلوقانه رو از کجا میاری کس ننه...

یعنی رسم اسم الاغ واست زیادیه....

که نفهمید تو تنیایی یا مینایی!!!!!!!!!! آخی تفلک شاش خورد بیچاره....

بالا
0 لایک

آدم با خیار تو یخچال حال کنه، اما شعور خانوادگیشو زیر سوال نبره... خاک تو سرِ خودتو بابای بی غیرتت...البته محاله که راست باشه... بیچاره بابات که تورو ساخته... بیچاره مادرت که برای توی بی شرف درد شیده...

بالا
0 لایک