شما اینجا هستید

شبی که زنداییم دوست دخترم شد

داستانی که میخوام براتون بگم عین واقعیته که برام 2 ماه پیش اتفاق افتاد.من از 2 سال پیش که زنداییم با داییم ازدواج کردو با هم رفتن مشهد با زنداییم رابطه خوبی داشتم چون زنداییم میگفت تو منو یاد داداشم که فوت شده میندازی. در ضمن بگم که من یه پسر قد بلند(182)با وزن74 و سن 18 هستم و زندایی منم یه خانوم 28 ساله است و بسیار فشن و خوشتیپ با هیکل بسیار سکسی که واقعا باید به عنوان مدل پورن استار ببرنش شبکه های سکسی از اون دسته زناست که کل هیکلشو عمل کرده و یک اندام فوق العاده سکسی درست کرده. رابطه من با زنداییم با اس ام اس ادامه داشت و زنداییم از همه کارای من با خبر بود و میدونست با دوست دخترام سکس میکنم و داییم کاملا از رابطه من با زنداییم با خبر بود ون چون روشن فکر بود چیزی نمیگفت که حتی اینقدر من باهاش راحت بودم که با دوست دخترم می رفتم مشهد خونشون تا دوست دخترم با من تموم کردو چون بهش خیلی وابسته بودم ضربه روحی بدی خوردم و افسرده شدم که زنداییم خیلی خودشو به اب و اتیش زد که از طریق زنگ و اس ام اس منو از این وضع نجات بده که نتونست و تصمیم گرفت از اول تابستون من برم مشهد پیشش تا شاید خوب بشم. خلاصه امتحانارو دادمو بیشترشم تجدید شدم کنکورم بیخیال شدم و رفتم مشهد یک هفته اول هیچ تاثیری تو حالم نکرد که هیچ بدترم شدم چون زنداییم باهام راحت بود جلو من لباسای سکسی میپوشید و جلو من داییمو میبوسید و هروقتم که سکس میکردن کاملا مشخص بود منم که تقریبا با دوست دخترم هر 2 روز یه بار سکس داشتم عادت کرده بودم و الان 1 ماهی میشد سکس نکرده بودم و حسابی تو کف بودم. یه روز دایی اومد خونه گفت که برا یک هفته باید برا کارش بره شهرستان منم بی تفاوت بودم و تو حال خودم بودم. داییم رفتو زندایی یکم بیشتر به من توجه کرد 2 شب بعد رفتنش بعد شام زنداییم اومد پیشمو بغلم کرد و گفت مهدی جان چی شده چرا اینقد تو خودتی که نتونستم خودمو کنترل کنمو زدم زیره گریه که نمیتونم و تنهام که گفت من که کنارتم چرا فکر میکنی تنهایی و از لپم بوسی کرد که باعث شد کیرم حرکت کنه و از رو شلوارم کاملا معلوم بشه چون کیر منم یه مقدار از حد نرمال بزرگ تر بود که دیدم نگاه زنداییم روش رفت و خیره شده بود که من گفتم که تو که همش با دایی هستی و الان که دایی رفته داری به من توجه میکنی که تو صورتم نگاه کرد و گفت الان درد تو چیه؟! گفتم تنهام عشقم رفته و بهم نامردی کرده و از بس که تو این چند هفته بهم فشار اومده بود از لحاظ جنسی یهو از دهنم پرید بیرون و گفتم تو هرشب سکس داری من بد بخت چی که الان یه ماه تو کفم که دیدم تعجب کردو گفت اها پس بگو دردت چیه!!!خلاصه بلند شدم یه قلیون درست کردمو کشیدیم و موقع خواب که شد دیدم رفت تو اتاق خواب و صدام زد مهدی امشب بیا اینجا بخواب من میترسم تعجب کردمو گفتم باشه بالشتمو با پتومو ورداشتم رفتم که دیدم خانوم داره ارایش میکنه و یه سارافون تا زیر باسنش پوشیده که فوالعاده سکسیش کرده بود و از همون لباسایی که من دوست داشتم. من هنوز داشتم نگاهش میکردم که رفت رو تخت دراز کشید من تا بالشتمو گزاشتم رو زمین خندیدو گفت دیوونه پایین که نگفتم بخواب گفتم بیا کنارم که بیشتر تعجب کردمو گفتم باشه اخه اصلا فکر سکس با زنداییم تو سرم نبود. رفتم کنارش که بغلم کردو منو چسبوند به خودشو شروع کرد به ناز کردن صورتم و گفت من که نمردم عزیزم که تو اینقدر زجر بکشی که من یه نیش خند زدمو گفتم هه مثلا الان میخوای چیکار کنی دوست دخترم بشی؟گفت تو چی دوست داری که پشتمو کردم بهشو گفتم اصلا حوصله ندارم زندایی که بزور برگردوندمو گفت اره میخوام دوست دخترت بشم و سریع لباشو گزاشت رولبام و شروع کرد به خوردن لبای من که هنوز شوکه بودم و هیچ کاری نمیکردم یهو بهم گفت میخوای تا اخر همینجوری واستی منو نگاه کنی که بخوابم اصلا فکر کن دوست دخترتم میخوام ببینم چیکار میکردی با دوست دخترات که منم خوشحال شدمو شروع کردم به لب گرفتن بیشرف اینقدر حرفه ای میخورد که تاحالا با لب اینقدر حال نکرده بودم که یک هو نگاهم رفت رو سینه های گرد و سفت عمل کردش که خودمو اندختم روشو بعد از اینکه سارافونشو تا کمرش دادم پایین که یک سوتین قرمز جلو روم ظاهر شد که رنگش منو دیوونه کرد و با کمک خودش درش اوردم و شروع کردم به خوردن اون 2 تا هلو...واقعا خوش فرم بودن و سفت و سر بالا با نوک های قهوه ای کمرنگ که منو داشتن دیوونه میکردن اینقدر خوردم و گاز گرفتم که زنداییمم رفت تو حس و با یه حرکت منو برگردوند و خودش اومد روم و شروع کرد به خوردن گردنم و لاله گوشم که با این کارش خیلی حشری شدم. لباسمو در اورد و رفت سراغ شلوارم اونم در اوردو و شروع کرد از نوک پام لیسیدنو و اومد تا به کیرم رسید و به شرتم امون نداد اونم از پام در اورد و مثل این قحطی زده ها افتاد به جون کیرم و تا ته کرد تو دهنش و در اورد و گفت واییی چی کیری داری مهدی جون از داییت بزرگ تره اگه میدونستم همچین کیری داری از روزی که اومدی همش با تو سکس میکردم و منم گفتم مال خودته عزیزم که دوباره کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن اینقدر این کارو خوب انجام میداد و همزمان با تخمام بازی میکرد و کل کیرمو میکرد تو دهنش و بالا پایین میکرد که داشت ابم میومد که از رو خودم بلندش کردمو گفتم اسپری ندارین که از زیر تخت اوردو زد و دوباره شروع کرد به ساک زدن یه ده دقیقه رد شد و بلندش کردمو خابوندمش و بقیه سارافونشو در اوردم که دیدم شورت قرمز رنگ لامبادا تمام توری که کس نازش از زیر دیده میشد که ست بود با سوتینش پاش بود یکم از رو شورت کسشو لیس زدمو بعد اروم لبه شورتو زدم کنارو پاهاشو دادم بالا و شروع کردم به خوردن کسش این قدر بوی خوبی میداد کسش که از بوش مست شدم و با شدت بیشتر میخوردم زبونمو گرد میکردم و تا ته میکردم تو کسش دیگه ناله های زنداییم به جیغ های اروم تبدیل شده بود میکفت اهههههه ارهههه بخورششششش همش مال خودتووو.....بخور من دوست دختر خودتممم من جنده خودتمم....با این حرفش خیلی حال کردمو بلند شدمو شورتشو دراوردمو کیرمو گزاشتم دم کسش یکم با ابای دور کسش خیسش کردمو اروم هل دادم داخل که باعث شد یه جیغ اروم از ته دلی زنداییم بکشه و با یه فشار ناگهانی دیگه تا ته فرستادم داخل که یک جیغ بلند کیشدو گفت اخخخخخخخخ جر خوردم و گفت کثافت مگه نگفتم کیر تو از داییت بزرگ تره که من خندیدمو شروع کردم به تلمبه زدن و زنداییمم داشت اون زیر حال میکرد و از دردم ناله و میگفت ارهههههه جرممممممم بده محکم بکن بکن عشقم تو سکسی منی بکن کسمو جر بده همش مال خودته پارش کن کیرتو بکن تو کسم...منو بکن محکم بکن محکم تر تا تهش بکن داخل جرش بده که من با این حرفاش سرعتمو بیشتر کردمو محکم تر تلمبه زدم که احساس کردم ابم داره میاد ولی نباید کم میاوردم چون هنوز زنداییم ارضا نشده بود بلند شدم گفتم تو بیا روم و دراز کشیدمو اومد کیرمو کرد تو دهش تا یکم خیسش کنه و شروع کردن به خوردن کیرم و منم از موهای شرابی رنگش گرفتم سرشو تند عقب جلو میکردم از این کار خیلی خوشم میومد تا خودم اوردمش بالا و اومد رو کیرم نشست اروم نشست روش و اول یکم قر داد بعدم شروع کرد به بالا پایین پریدن و ریتمشو تند تر کرد که جیغای ارومش تبدیل شده بود به جیغای بلند دیگه و بلند اه اه میکرد میگفت جون کیر خودمه کیر دوست پسر خودمه از امشب مال خودمو داره کسمو جر میده اهههههههه اوفففففففف.....وقتی بالا پایین میپرید سینهاش یه حرکت قشنگی میکردن و مثل توپ شیطونکی بالا و پایین میرفتن که خیلی حال میکردم من و دیدم که داره سرعتشو بیشتر میکنه که فهمیدم داره ارضا میشه و ناگهان با یه اه بلند افتاد رومو تمام بدنش لرزید کیر منم تو کسش داغ داغ شد من که تو استانه اومدن ابم بوم سریع از زیرش خودمو کشیدم بیرونو گفتم سگی یخواب که تا سگی شد چشم افتاد به سوراخ کونش و گفتم اگه از کون نکنمش خیلی دیوانم و کیرمو یه تف زدمو گزاشتم در کونش و گفتم زندایی میخوام از کون بکنمت که دستشو گزاشتو گفت نه اصلا این همه پول به عمل ندادم که تو بیای خرابش کنی و که گفتم ببین مگه نمیخوای حالم خوب بشه و یک شب که هزار شب نمیشه خلاصه رازیش کردم که اگر درد داشت بکشم بیرون اروم گزاشتم دم کونش با یک هول سرش رفت داخل که باعث شد یک جیغ خیلی خیلی بلند بکشه و میخواست دربره از زیرم که نزاشتمو محکم کمرشو گرفتم و گفت مهدی تورو خدا دربیار و منم که گوشم بدهکار نبود با یه فشار محکم دیگه تا ته فرستادم داخل که یهو جیغ کشید جررررررررر خوردممممممم و شروع کرد به اه و ناله کردن و جیغ کشیدن انچنان جیغ میکشید که یکم دلم به حالش سوخت ولی باید عادت میکرد و اروم اروم شروع کردم به تلمبه زدن چند دقیقه که گزشت کم کم دیگه داشت جیغاش به ناله تبدیل میشد سوراخ کونش اینقدر تنگ و داغ بود که کم کم داشت ابم میومد که دیدم زندایی شروع کرد به اه و ناله کردن و میگفت اره مال خودته کونمم مال خودته جرش بده اره همش مال خودته جرش بده کیرتو تا ته بکن داخل اهههههه جوننننننننن من جنده خودتم من دوست دختر خودتم تا ته بکنش داخل جرم بده محکم تر بکن محکم تر که باعث شد منم تا جایی که میتونستم سرعتمو افزایش بدمو برای این کار نیاز به یه دستگیره داشتم و چه دستگیره بهتر از موهای بلند و سینهای مامانیش یه دستم به سینش بودو یه دستمم موهاشو چنگ زده بودم با حداکثر سرعت تلمبه میزدمو تو اسمونا بودم که احساس کردم ابم داره میاد که زنداییم گفت جان جان جان ادامه بده فهمیدم اونم دوباره داره ارضا میشه و همزمان با من که ارضا شدم اونم ارضا شد و من همه ابمو ریختم تو کونش که اهی کشید و گفتم سوختمممممم....و بی حال دراز کشید و منم بغلش افتادم... بغلم کردو از گوشه لبام بوسه گرفت و گفت از این به بعد خودم دوست دخترتم و بغل همدیگه تا صبح خوابیدیم...تو اون چند روزی که داییم نبود من 4 بار دیگه با زنداییم سکس کردم و بعدم که داییم اومد از هر موقعیتی استفاده میکردم که دوست دختر جدیدمو بکنم و الان که 2 ماه از اون قضیه رد میشه من حدود 20 باری زنداییمو کردم....

نوشته: مهدی فاکر

داستان سکسی:

3.083335
نمره شما: هیچ میانگین 3.1 (12 votes)

نظرات

چه ميكنه مهدى جقى
يه تف ميندازه روى سر و گردن حريف
هواداراش با شعارمهدى زودانزال اين دلاور جقى رو تشويق ميكنن
ميره براى زير يه خم تبديل ميكنه به دوخم با يه چرخش حريفو خاك ميكنه
ماشاالا جقى
داور وسط اعلان سرپا ميده
خيس عرق شده و از ناحيه كمر آسيب ديدست با اين حال دلاورانه ميدون دارى ميكنه
وسط تشك سرشاخ ميشن مهدى چشم از كيريووف حريف روسى تبار برنميداره
مهدى سريع تر شده كيريوف به داور اشاره ميكنه كه مهدى ضربه ميزنه
مهدى دست بردار نيست كيريوف از كوره در ميره و ااه...
يه تف تو صورت مهدى جقول ميندازه و به نشانه اعتراض زمين رو ترك ميكنه
سرود قهرمانى:
اى جقيان پيروز باشيد خرم چون گل جقى باشيد جقى نامت جاويد بادا ...

<ستاد كنفدراسيون كشتى FILA>

سلام
مهدي فاكرجان
عجب!من كه از داستانت راضيم تورو هم "رازي" بكنم؟باور كن به رازي رسيدم خيلي بحال خودم تأسف خوردم،درست كه بيكارم، اما حيف از وقت كه براخوندن داستانت حروم كردم.
برادر من يك موجود تنها،غريب، افسرده،تاحدودي ياكمي بيشتر مشكل روحي رواني دارم،لطفأ به زن دايي مهربون سلام گرم من برسون.بچه شاشو تو به سوراخ گلي وتپليت لبخند زدي كه گفتي هردو روز دوست دخترم مينمودم.گلابي حالادوبار لاپايي كردي ديگه با كلمات بازي نكن.
چون خائني بازيت نميدم برو گروه شياطين،گروه رستگاران خائن نداره.

جانم داییت روشنفکر نبود بلکه بی غیرت بود
بهتره جای کلمات و زمان استفاده از عبارات رو یاد بگیری
آره به داییت باید بگی بیغیرت نه روشنفکر
معنی روشن فکر چیز دیگه ایه
خاین
خیانتکار
خیانت ورز
خیانت نویس
منورالفکر

احمق کونپاره
تو عالم جق با زنداییت تو فضایی؟
اگه عرضه داشتی میرفتی دختر تور میکردی
پخمه بی خاصیت!
. . .
دیگه ننویس وگرنه خودم میام بالای سر تو و همه ی کسایی که ازت حمایت میکنن. میفهمی چی میگم؟

آریزوناسگ توروحت.بگارفتم بسکه خندیدم.
بخدامنکه بقول یکی ازبچه ها:...(خودتون حدس بزنید)تاحالاندیدم زن یادخترازآنال سکس ارضابشه.
اگه کسی دیده به منم بگه که اطلاع داشته باشم.
ودرآخرکس ننهءهرچی آدم جقی وخالیبنده

متروی مشهد و دیدی؟!
همون تو کونت که فرق روشن فکری و دیوثی رو نمی دونی!
اگه می دونستی،به جان زن دایی جندت فحش نمی دادم...فهمیدی یره؟!
حیف که یه 2800کیلومتری فاصله دارم وگرنه خودم یادت می دادم...قشنگ سال!

چرا اونوقت زنداییت سوراخ کونش رو عمل کرده بود؟آها از اونا بوده که قبل از ازدواج با داییت کون میداده کونش پاره شده.کونشون داییت داده بود دوخته بودن آره خب چون روشنفکره .هاهاهاها.آخه احمق حروم زاده دروغم میگی یه چیزی بگو آدم باورش شه تا حالا عضو سایت نبودم فقط میومدم کامنتا رو میخوندم چون خیلی جالبن ولی کمتر جق بزن قوز زدیا از ما گفتن بود

خاک تو سرت عوضی
حیف اون کیری ک نثار تو بشه و اون زنداییت
دایی کسکشت بهتون اعتماد میکنه میذاره میره بعد توی دیوس اینکارو میکنی؟
نمیدونم واقعا اگه تو کفه یکی باشی ک متاهله شوهرش ی هفته میره مسافرت یا اینا توهمات این نوجوانان شومبول ب دسته؟

بچه های عزیز سلام
من حقیقت بالای 10 بار اینجا نظر دادم که آقا آدمین اجازه نمیده ذخیره بشه(طبق قوانین سایت) این داستانم خوندم به صورت مودبانه میگم که ..ننت با این داستان.... اخه آدم جقسون جق جق با زن داییت هم جق ک.. پینوکیو درغگو تو ک.. ننت

خالی بند! احساس می کنم توی عمرت سکس نکردی.
من نمی دونم چرا تعطیلات همه میرن مشهد!
داستانت زاییده ی فانتاسمت بود.
وقتی این داستانای تخمی- تخیلی رو می خونم به خودم می گم من که با بیشتر از 60 - 70 تا خانم دوستی و سکس داشتم چرا دستانامو نمی نویسم؟