شوهرخواهر کیرتیز
سلام من فاطی هستم 28 ساله الان 8 ساله ازدواج کردم .ما فقط 5 تا خواهریم با مادرمون و من بچه بزرگم ، پدرمم فوت شده 15 سال پیش. سال پیش برای خواهر دومم خواستگار اومد پسره اسمش مجیده خیلی خوشگل و با نمکه.از همون اول معلوم بود که سر و گوشش میجنبه.با من خیلی شوخی میکرد.ما کلا تو فامیل راحتیم با هم. از لحاظ لباس و دست دادن با مردها.بعد از یه 3 ماهی که با مجیدم راحت شدیم دیگه من و خواهرامم جلوش با لباس راحتی رفت و آمد میکردیم.بعد از عقد خواهرم با فزهاد دیگه مجید شوخیاشو زیاد کرد و یه چند باری مثلا تصادفی دستشو زد به باسنم.من از لحاظ زیبایی تو فامیل زبانزدم.یه خانم 28 ساله با پوست سفید چشمهای عسلی و هیکل کاملا مانکنی.یه روز تو خونه مامان اینا با مجید تنها بودم خواستم امتحانش کنم داشتم باهاش حرف میزدم روی شکمم خوابیدم و باهاش حرف میزدم من یه تاپ صورتی با یه شلوار لی تنگ پوشیده بودم دیدم دائم چشمش روی کونمه منم هی تکونش میدادم وهمش زیر نظر داشتمش.یه روزم از حموم اومد بیرون رفت تو اتاق لباس بپوشه یواشی رفتم و از لای در کیرشو دیدم خیلی بزرگ تر از مال شوهرم بود .قضیه گذشت تا یه چند ماهی از عقدشون می گذشت مادرم یه خونه دیگه داشت که داده بود اجاره و تازه مستاجرش بلند شده بود مامان به مجید گفت با مهتاب خواهر کوچیکم (18 سالشه)برو یه سری به خونه بزن ببین آمادس برا اجاره اگه کاری داره تا انجام بدیم.اونا با هم رفتند یه 1 ساعتی شد حوصلم سر رفت گفتم من میرم خونه خودم. تو راه اتفاقی گفتم یه سری به مجید اینا بزنم.
رسیدم در خونه دیدم در نیمه بازه رفتم تو دیدم هیچ صدایی نمیاد کنجکاو شدم و یواش رفتم داخل حیاط و از پنجره اتاق ها داخلشونو نگاه کردم.به آشپزخونه که رسیدم وووووواااااااااییییییییی دیدم مهتاب داره واسه مجید ساک میزنه بعدش مجید اون کیر گندشو در آورد ودکمه مانتوی مهتاب را باز کرد یه کم سینه های کوچیکشو مالید تاپشو بالا زد و سوتیین شو باز کرد و با ولع سینه هاشو می خورد من دهنم خشک شده بود و بدنم داغ شده بود نمی دونستم باید چیکتر کنم یه کم فکر کردم و رفتم درب حیاطو محکم بستم وبا سر و صدا اومدو تو و رفتم طرف آشپزخونه رفتم تو دیدو مجید خندید و اومد دست داد و هی یه وری راه میرفت تا کیرش پیدا نباشه و مهتاب هم سرخ شده بود داشت تو کابینت ها رو نگاه میکرد.اون روز گذشت تا یه دفعه دیگه هم دیدم آقا مجید داشت با خواهر سومم فرانک ریاضی کار میکنه که خونه خالی شده بود (آقا مهندس عمران بود)باز من تصادفی اومدم داخل و شنیدم که مجید داره میگه فرانک بیا باهم کشتی بگیریم و فرانکم میگه نه حال ندارم من همینطور آروم اومدم داخا پذیرایی و رفتم پشت مبل ها مخفی شدم.مجید فرانکو راضی کرد کشتی بگیرن .مدام فرانک و میزد زمین و میخوابید روش و فرانکم میگفت بلند شو بسه دیگه ولی مجید تیز کرده براش.بعد از یه یه ربعی خوابید رو فرانک و فرانک هر چی گفت بسه بلند شو گفت همین طوری خوبه!!!بعد به فرانک گفت میخوای با هم یه حالی بکنیم فرانک گفت نه زشته پاشو آلان یکی میاد.مجیدم گفت نترس پاشو بریم تو اتاق تا بهت بگم چیکار کنیم و دست فرانکو گرفت و برد. منم پاشدم رفتم پشت در اتاق بازم بدنم داغ شده بود صدای ناله های فرانک فقط میومد بعداز نیم ساعت صدای گریه فرانک در اومد که تو رو خدا درش بیار درد داره مجید نامرد داشت از عقب کون خواهرم میذاشت میخواستم برم تو که دیدم کسم پف کرده دست بهش کشیدم دیدم عجب حالی میده همینطوری با صدای ناله های فرانک با کسم ور رفتم تا یه دفعه ارضا شدم و سریع دیدم صدای اونا هم قطع شد خودمو جمع کردم و رفتم بیرون از خونه.یه کم که به خودم اومدم گفتم عجب داره همه رو میکنه و منم بدم نمیاد که باهاش حال کنم کونده خیلی خوشکله و کیر باحالیم داره واینطوری جلوی کردن بقیه رو بگیرم.روزها گذشت تا سه ماه بعد عروسی خالم بود که آقا مجیدم اومد ظهر عروسی داشتیم آماده میشدیم من میخواستم برم آرایشگاه به خواهرم (همسر مجید) گفتم به مجید بگو منو ببره آرایشگاه و بعد تل زدم بهش منو ببره خونه و بعد بیاره عروسی.
داشتیم میرفتیم طرف ماشین دستشو زد به باسنم منم عکس العملی نشون ندادم و تو در حیاطم یه دفعه وایستادم به بهانه فراموش کردن چیزی که بله دیدم اونم از خدا خواسته کامل از پشت چسبید بهم .بازم چیزی نگفتم.رفتم آرایشگاه داشتم میومدم بیرون خانم آرایشگر بهم گفت وای خیلی خوشکل شدی آدم یه جوریش میشه تو آینه خومو دیدم وای خیلی باحال شده بودم.زنگ زدم به مجید اومد دنبالم تا منو دید گفت وای عجب تیکه ای شدی خوردنی گفتم هوی چته چرا آب از لب و لوچت آویزونه؟رفتیم خونه بهش گفتم من لباس عوض کنم بیام . رفتم تو داشتم لباس عوض میکردم که یادم اومد در حیاط بازه تا به خودم اومدم حس کردم اونجاست.دیدم بهترین فرصته پس شروع کردم به لوند بازی الکی با موبایل شروع به صحبت مثلا با شوهرم کردم و هی روی تخت خواب غلط میخوردم و دست به کس و کونم میزدم آخرشم گفتم کاشکی اینجا بودی عزیزم تا منو میکردی و مثلا قطع کردم.دیدم تا تلفن قطع شد اومد تو منم گفتم مجید اینجا چیکار میکنی برو بیرون که دیدم اومد دستامو گرفت و گفت ببین فاطی جون من خیلی وقته دوست دارم و چشم همش دنبالته و.... من داشتم فکر میکردم باید چیکار کنم ولی یاد کیرش که میفتادم قلقلکم میشد چه لبای خوشمزه ای داشت تو ای فکرا بودم که دیدم آقا پیشزوی کرده و داره با دستش کونمو میماله گفتم میدونی داری چه غلطی میکنی؟ گفت خواهش میکنم گفتم دستتو بردار گفت اگه بد گذشت هر کاری خواستی بکن من از اون شوهر سردت بهتر کستو حال میارم راست میگفت شوهرم سرد بود اونم فهمیده بود در حین این حرفا داشت با اون دستش سینه هامو میمالید احساس داغ و خوبی همراه ترس سرتاسر وجودمو گرفته بود گفتم به یه شرط گفت هر چی باشه قبول گفتم من میدونم داری با خواهرمم حال میکنی باید قول بدی دیگه با اونا کاری نداشته باشی ؟ گفت ای کلک از کجا میدونی ولی باشه قول.و یه دفعه دست بکار شد اوای یه لب خیلی طولانی ازم گرفت گفتم اشغال آرایشمو پاک کردی مواظب باش تا اینو شنید تاپمو داد بالا و سینه هامو در آورد و شروع کرد به خوردن چه حالی میداد واییییی بعد دستشو میمالید به کوسم سریع هلم داد روی تخت خواب و افتاد به جونم سینه هامو خوب خورد و رفت یک راست سراغ کسی بوش میکرد و میگفت به آرزوم رسیدم امروز همچین بکنمت که تا حالا اینطوری نداده باشی حیف این کس و کون که دست شوهر خرته!!!بعد تو یه پشم به هم زدن شلوار و شرتمو در آورد و کسمو با همه وجود شروع کرد به خوردن داشتم میمردم چه حالی میداد شوهرم تا حالا کسمو نخورده بود آه و اوهم به هوا بود گفتم زود باش خیلی دیر شده سریع کیرشو در آورد چی میدیدم عجب ناز بود سریع پریدم جلوی پاهاش نشستم و شروع کردم به ساک زدن خیلی حال میداد مجیدم خر کیف شده بود یه دفعه گفت بسه دیگه پاشو تا بکنمت که دارم میمیرم منم میدونستم عاشق کونمه قمبل کردمو اونم نامردی نکرد تا ته کرد تو کسم خیلی کیرش بزرگ بود یاد شب حجلم افتادم کسم آتیش گرفته بود همون حال عجیبو داشتم تا به خودم آومدم و به حال افتادم دیدم مجید داره محکم تلمبه میزنه و های و هوی میکنه منم در حال جیغ زذن بودم گفتم مجید جان بکن مال خودته جرش بده وایییییییییی اونم حشری شدو بیشتر میزد یه دفعه احساس کردم دارم ارضا میشم یه جیغ بلند کشیدمو ارضا شدم و بی حال شدم یه کم کمر و کولمو مالید و گفت حالا نوبت منه برگرد تا اون کونی که تو کفشم بگام گفتم مجید الان دیگه دیره از جلو ارضا شو کونو بزار برا بعد با هزار قربون صدقه قبول کرد منم پاهامو باز کردم و اون از جلو مشغول شد یه بار دیگه تا اومد ارضا بشه منم ارضا شدم و بع آبش که خواست بیاد منو سریع برگردوند همشو خال کرد روی کونم بعد از کمی استراحت سریع لباسامونو پوشیدیم و رفتیم عروسی امید وارم تا اینجا رو دوست داشته باشید ادامه داستانو براتون مینویسم.
نوشته: فاطی
- برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید



31 نظر
ارواح خاله ات فاطی هستی!! هی
ارواح خاله ات فاطی هستی!! هی سورچی لمپن ، رکابت رو برگردون، یه بار دیگه ترکونت رو برگرد بخون !که چه شامورتی بازی درآوردی شفته کس! چه اصراری داری ، ماهی 15 تا 20 تا داستان سیکیم خیاری ردیف کنی رو پرده قرمز ؟نکنه شبها خواب قالی قرمز رو میبینی ،که دسته خری باسم اسکار رو بردی !! و دم در تالار کداک تو هالیوود با حسین شهاب محمد گیلانی ذبیع ذبیع پور و نریمان و لطفی(شیر علی) ....جمیع کتک خورهای کوچه سرخ پوست ها ی ارباب جمشید (پاتوق بدل کارها ،کتک خورها عشق فیلم ها!)،عکس یاد گاری میگیری!!
شب به شب قبل کپیدن _مون ! شازده میاد با فرغون ، داستان خالی میکنه و میره، یکی دو تا هم از نشمه هاشو میزاره ، با مخ سسته بو گرفته ،پا نظرها با بچه ها کل کل کنند......! این داستان یه سور هم به مخ خودت زده! بپا کس شفت نری کف پیاده رو! از صدقه سر داستانت یاد یه جوک افتادم ! یکی زن گرفته بود داشت به رفیقش میگفت زنرو میکنم !داداشاش رو میکنم! آبجی هاشو میکنم..... !!کلی هم افتخار میکرد.! سال دیگه اش، این آقا رو با دماغ آویزون دیدن، گفتند ها چته ؟گفت: یه تازه داماد مون زن خودش که میکنه هیچ !! 6تا آبجیامو میکنه /ننه ام رو میکنه /ممل داش کوچیکه بود!! اون مرد!! ....منم میکنه /مادر زنمم میکنه !خلاصه داره دودمانمونو میکنه!!......... .
تو که همه آبجی هارو کردی ! شوهر هاشونم بکن ! ترتیب ننه شون هم که حتما قبلا دادی ! بعد زن و دختر صاحب خونه های محلشون هم همینطور ! زن لبو فروش وگدا ی سر کوچه! آب حوض کش محل از قلم نیفتند!!بفرمائید ترتیب آنها را هم بدید دارن بی تابی میکنند.
کس بالا خان ! مگه آسیاب حسن سوختیه که بکن بکن راه انداختی !
تو داستان اصلا تو چه غلطی میکنی که دم بدم خونه این اشرف بلنده دائم پلاس بودی!زنت کدوم گوری پی دادن غریبون بود !! آبجی بزرگه مگه شبها شوهرشو میندازه بیرون، وخونشو به غربتی های مثل تو هر شب اجاره میداد که میومد خونه ننه اش با تو قایم موشک بازی کنه که چه جوری با دست خرت ابجی هاشو جر میدی خودشم تو نوبت بایسته!اینبار تو داستانهات نقش بچه خوشگل رو بازی میکردی !مزه عرق! وگرنه چیزهای دیگه از قبیل دست خر عقده باشی سر جاش بود عین علی ذوقی لقوه میگیری از این همه به سیخ کشیدنها تو داستان ، دچار ارضای نفس الاسهال میشی.......بار دومته که روایت رو دست دوتا جنده تر از مغز خودت میدی. اقایون مستحضر هستید که خوشگلی و 20 سانتی عضو کثیف ! دور از جون بلا نسبت شده مظهر جنده گی ! داره قانون میشه که بخاطر این نماد دیوثی هیچ دختری /زنی /بیوه زنی /پیر زنی /تازه عروسی /شوهر دار متعصب و وفاداری /هیچکدام یارای مقاومت در مقابل خوشگل 20 سانتی ندارند ومرتب حلوا حلوا میکنن ارواح عمشون تا دهن ها شیرین شه ! بوزینه خودت هم خار مادر داری مگه نه؟ آدم باشین اینقدر به خانمها توهین نکنین.
یه چیز دیگه ثم مغز ! این بار شخصیت گذاری میکنی یه چیز یادت باشه کس مغز! روانشناسی شخصیتی ادمها با صفت نشونی هاشون تو جامعه طبقه بندی شدند !برا همینه که بهت میگم داستانهات منطق نداره !!میگم تا دوباره یکی شبیه شخصیت خودت رو که کلکسیون کله اردک ماهی جمع میکنی یهو کفتر باز هم نباشی و بغلش 7تا گربه چاقال کسخل تر از خودت نگه داری. مثال مصداق به شخصیت مجید جوب گرد بود !چون یه بچه چاقال خوشگل با شفت 20 سانتی شاف شده به خودش ! قبل ازدواج لاشخوری هاشو کرده وهیچوقت نمیاد مثل یابوی عقده ای کس ندیده حشری !تو خونه مادر زنش عر عر دولابچه الاغی بزنه.تو کس مغز خود شیفته ،شفته کس هیچوقت اینو نمیفهمی !!چون کرم عقد ه هات اسبولتو راحت نمیزاره هرچند هدف تو تو این سایت کثیف تر ازاونی هست که بزاره فکر کنی /
از بچه ها هم عذر خواهی میکنم زیاده از حد طولانی شد مثل اونهای دیگه. ببخشید.
مطمئنم نویسنده این داستان یه
مطمئنم نویسنده این داستان یه پسر احمق عقده ایه
فكر كنم اين اقا مجيد تنها كسي
فكر كنم اين اقا مجيد تنها كسي و كه نكرد از اين خواهرا زن خودش بوده!!!!يا اون خيلي عوضي بوده يا همه خواهرا جنده تشريف داشتن!!!! من كه باور نكردم
اینا رو باید کرد
اینا رو باید کرد
تا وسطاش خوندم فهمیدم که پسر
تا وسطاش خوندم فهمیدم که پسر هستی از اون کونی بچه ها که از بس کونت گذاشتن حسرت کوس به دلت مونده. بقیه شو نخوندم آشغال کله.
کامنت هایی که بچه ها میذارن
کامنت هایی که بچه ها میذارن از خود داستان قشنگتره
به نظرم خیلی غیر واقعی بود
گل کاشتی maxmahony.داستان رو
گل کاشتی maxmahony.داستان رو هم نخوندم...نظری هم نمیدم پای سکسها ی کثیف.....
گل کاشتی maxmahony.داستان رو
گل کاشتی maxmahony.داستان رو هم نخوندم...نظری هم نمیدم پای سکسها ی کثیف.....
کس قول توهمی
کس قول توهمی
باز خوبه این مجید ننتو
باز خوبه این مجید ننتو نگاییده
جدا"توصیه میکنم دیگه داستان
جدا"توصیه میکنم دیگه داستان سکسی ننویس فاطی خانم..! شما به همون جلق زدنت ادامه بده عزیزم.. البته با یه کم پشتکار بیشتر..! شاید کیرت یه کم بزرگ شه..! ازین چیزام که تبلیغ میکنن همین بغل صفحه.. بگیر استفاده کن.. شاید افاقه کنه.. شاید!
فك كنم آقا مجيد ننتم كرده ولي
فك كنم آقا مجيد ننتم كرده ولي تو نفهميدي.كير تو داستانت
آخرش نفهمیدم این فرهاد چه
آخرش نفهمیدم این فرهاد چه کونی یه!!یا اون شوهر کسکشت کجا کون میداد!!!تو راست میگی ولی شیر خوار تا کیر خوار دروغگو رو گاییدم کس ننه
سعید از تهران
سعید از تهران
یییییییییییی
یییییییییییی
درورد آقای مکسی ماهونی گرامی
درورد آقای مکسی ماهونی گرامی ، بهتره استفاده کاملا اصولی از صنعت طنز را در کامنت های خیلی خوب و فکورانه شما را در نظر بگیریم (چون ممکنه بعضی از عزیزانی که کم سن وسالتر یا کم تجربه تر باشند متوجه این نکته باریک تر از مو نشوند که گفتن حرف های اساسی در قالب طنز یا حتی هجو وهزل میتونه تاثیر گذارتر و ماندنی تر باشه و به قول شاعر : خوشتر آنست که سرّ مهتران/گفته آید در حدیث دلبران- و به جای پی بردن به مغز و ریشه حرفهای شما به ظاهر طنز آلود توجه کنند ) ولی فارق از این امر -که عرض کردم البته خودش از نکات مثبت کامنت های شما محسوب میشه- گاهی نکات ظریفی در نوشته هاتون دیده میشه که مشخصه دید و نظر باریک بین یک جامعه شناس خبره را پشت خود داره. چیزهائی که گاه خواستم اشارهای به آنها بدهم و تلنگری ،ولی فکر کردم شاید به قول عامیانه اش مزاحم عیش دیگران بشوم و پشیمان شدم.
دوستان من به عنوان کوچک همه کاربرای گل شهوانی ازتون خواهش می کنم به چیزی که جناب مکسی جرات و جسارت طرح کردنش را داشت دقت کنید؛ به این که داستانها و مطالب سایت های پر طرفدار مثل همین شهوانی خودمون می تونند تغییرات اساسی در دیدگاه کاربران بجا بذارند و این خیلی مهمه . بهش می گویند "فرهنگ سازی ". من اصلا متحجّر و خشک نیستم اتفاقا خیلی هم لیبرال هستم ولی موضوعاتی مثل رابطه جنسی با محارم با اینکه واقعیت های انکار ناپذیر در هر اجتماع هستند ولی حتی در لیبرال ترین ممالک هم اموری توصیه شده وقشنگ نیستند، هنجار نیستند .و..... (همین قدر هم مثنوی هفتاد من کاغذ شد) فقط یک چیز مهم اینه که این داستانها را بخونید ولی با اونها همذات پنداری نکنید . -منظورم بیشتر با جوونها است- اگر یک موضوع منطقی در ذهنتون ضد ارزش وناهنجاره همون جوری نگهش دارید، قبحش را نگه دارید همون جوری که از اول قبیح بوده ، مثل همین رابطه با محارم یا مثل این داستان که در مورد رابطه با افراد دیگر خانواده که محرم نیستند ولی باید محرم در نظرشون گرفت مثل خواهر زن هست. ببخشید خیلی حرف زدم واقعا ببخشید
فاطی جون بفرمائید که کل
فاطی جون بفرمائید که کل خونوادتون جنده وکونده تشریف دارن!
خوار کسسسسسه
خوار کسسسسسه
بابا اين يارو تا كي ميخواد
بابا اين يارو تا كي ميخواد مثل اسب تازي تو اين سايت جولان بده يه كم كه دقت كنيد ميبينيد نويسنده تمام داستانها با موضوع خيانت يه نفره يه بار به اسم زن و يه بار به اسم مرد ولي از روند داستان ميشه اين قضيه رو فهميد حالا روي سخنم با نويسنده است حيفه كه ادم خلاقيت واستعدادشو در راه نادرست به قهقرا بكوشونه باور كن اين كار تو از هر جنايتي هولناكتره مطمئن باش تا يه مدت ديگه همه كاربرا به ماهيت و هدف كثيفت پي ميبرن وشايد هم خودت روزي قرباني همين بلايي باشي كه اين مدت براي اشاعش تلاش ميكني چون به قول معروف دنيا دار مكافاته پس لطفا بيا اون خنجر 20 سانتي رو غلاف كن واز اين بازي خطرناك دست بكش
با عرض ادب ! بخصوص خدمت
با عرض ادب !
بخصوص خدمت دوستم maxmahoni وبقیه دوستان !
درباره داستان نظر نمیدم چرا که مدتیه با خودم عهد کردم دیگه در مورد هیچ داستانی با
سوژه سکس با محارم وخیانت کامنت نگذارم.
بعد از مدتی سکوت و فقط نظاره کردن دیدم علیرغم روشن نمایی وتوصیه های بیشتر دوستان کامنت گذار
هنوز این سایت با تعداد معدودی (مثلا داستان نویس) به شکل جدی اهداف خود را در
قبح زدایی و هنجار شکنی در ارتباط با سکس با محارم وخیانت ادامه میده.
عزیزان ! شاید حرفهام تکراریه اما در برابر رفتار تکراری این گروه چه میشه گفت جز حرف تکراری
چند خواهش :
1) اول و مهمتر از همه از دوستان جوان و تاثیرپذیرتر سایت عاجزانه خواهش میکنم از خواندن داستانهایی که سوژه
سکس با محارم و یا خیانت را دارند بپرهیزند.
2) از دوستان کامنت گزار و بخصوص قدیمی ترها میخوام پای این داستانها کامنت ندید!
( دوستان من خودم قبلا نظرم خلاف این بود و فکر می کردم سکوت بدتره ولی نتیجه را داریم میبینیم
خیلی ها فقط کامنت ها ی پای داستان را میخونند وبعد در مورد خود داستان کنجکاو میشن )
3) و در آخر چیزی که همیشه میگفتم و باید اول میگفتم: آدمین خوبی؟
من بزرگتر شما نیستم و حق ندارم شما را از چیز ی منع کنم پس بازم جسارتم را ببخشید! وببخشید که طولانی شد!
aشما همه خونتوت جنده
aشما همه خونتوت جنده هستن...وای خنده داره
Shoma be dar yek Pashm beham
Shoma be dar yek Pashm beham zadanet beres
كيرم دهنت . ازت ناراحت نيستم
كيرم دهنت .
ازت ناراحت نيستم .
فقط ميخواستم مزه دهنت عوض بشه...
كيرم دهنت . ازت ناراحت نيستم
كيرم دهنت .
ازت ناراحت نيستم .
فقط ميخواستم مزه دهنت عوض بشه...
شهید این ایده ات هستم که برای
شهید این ایده ات هستم که برای جلوگیری از عمل زشت خواهرات خودت به شوهر خواهرت ک و س دادی.الحق که باید مشاور اجتماعی احمدی گشاد میشدی.
در ضمن تو خیلی باهوشی وسرت توی خساب کتابه.اون دنیا که بری میگی خودم ج ن د ه شدم عوضش دو نفرو از ج ن د گی نجات دادم.بریزن تو ترازو صاف با سرسره میری بهشت و (نفعه الدنیا والاخره ) میشی قشنگیش اینه که شغل و مقامت در هر دو دنیا یه جوره وسریع میتونی با دنیای جدید هماهنگ بشی
roodi 'گرامی سپاسگزارم از
roodi 'گرامی
سپاسگزارم از لطفت !شماها ماشاله خودتون دست همه عالم های روانشناس وجامعه شناس رو با نظرهای پر نغز تون، که پراز نکته های ریزو درشت وظریف ،هست تو حنا گذاشتین .و من رو که اول پله هستم جای خود! آدمیزاد خیال میکنه ،که انسان 9 ماهه بعمل میاد ،اما دریغ لحظه ای که میخواد بعمل اومدن رو حس کنه،وقت رفتنش رسیده!! خوشحالم که رفته رفته ،به تعداد بچه های باسواد و میهن دوست، وفهیم که با انسانیت وعاطفه خودشون ،دلسوز ونگران جامعه وفرهنگش هستند، اضافه میشه. وبقول مثل نیاکان: دیگ حلیم مغرضان رو که به کوبه نرسیده چپه میکنن !!بچه های مثل سپیده که استاد دانشگاه هست وافتخار ایرانی تو فرنگ ،اینجا هم باشه همینه بهش افتخار میکنیم، ساناز عزیز وساینا جون و از جمله خود شما گرامی! استیشنری تراول و ماهان عزیزوتکاور جون وممل عزیز ! کوروش جان و ......ماشاله تمومی ندارن بچه های دیگه هم همینطور که عذر میخوام ار اینکه اسمهاشون رو بخاطر نیاوردم. یادی از دوستان بسیار خوب و قدیمی هم که جاشون خیلی خالیه ودر کامنت هاشون نکات ارزنده ای رو پیش میکشیدن ودر روند اشاعه دهندگان این مروجین سست عقل خود فروخته که همه میدونیم ،به کدوم آخور سر به تاریکی دارند،خلل ایجاد کردند یعنی دوست خوبم فریجاب وسارای عزیز که به ناحق توسط لمپنهای مغرض و حاسد زیر پایشان در این سایت خالی شد! ورفتن به ماندن در این سایت رو ترجیح دادن واز باز مانده های آنها که همیشه گفتم وباز هم لازم شد میگم ساینا جون گرامی که تو صف اول مبارزین ، علیه این این زالو ها بود وحکم یه پیشرو پیش کسوت رو برامون داره و جا داره از ش تشکر کنم. همینطور که میدونین سایت سکسی بهانه ای برای جمع شدن ما دور هم بیش نیست! همیشه گفتم که نظرهای بچه ها پای داستانها حتی اگر توام با بدو بیراه وفحشهای جانانه وابدار توام بوده ،فقط از روی شوخی ومزاح وتفریح بوده ولی اما پای مسائل دیگه وسط بیاد که میدونین از چی حرف میزنم اونوقت با سند شش دونگ به سینه متجاوز به هنجار های فرهنگی جامعه ایرانی سنجاق میکنن ،چه بیرحمانه ....!
چه فرقی میکنه هر جا که باشند! چه سایت سکسی باشه چه سایتهای دیگه بمحض اینکه ببینن کسی قلم برداشته وداره هارمونی رنگ هویت ملی رو بهم بزنه عکس العملشون کاملا مشخصه اما چیزی که مشخص نمیشه کرد اونهم روند چکونگی اقدام و در نتیجه عاقبت قلم و قلم کش که معمولا در ادبیات ما ! اولی جز حواله جات ودومی گیرنده حواله طبقه بندی شده ، تضمین ختم بخیرشدنش رو نمیکنم . البته تاکید میکنم که ارسال حواله قطعیست اینکه گیرنده چقدر تحمل داشته باشه وحواله دهنده چه تبحری ! میزان عرق به خاک وپدرشون کوروش بزرگ تعیین میکنه. با تشکر از همه شما.
خاک بر سر خودت و خواهرای جنده
خاک بر سر خودت و خواهرای جنده تر از خودت...راستی تو ندیدی وقتی مجید ننتو می کرد یا دیدی نخواستی اینجا تعریف کنی؟!!!!!!!!!!!!!!!
So good. mikhay hall kardi ye
So good. mikhay hall kardi ye do ta dige az khaharatam bede daste majid. vali baaz ba haal bood
چرا عزیزم چرا جگرم چرا
چرا عزیزم
چرا جگرم چرا نامرد
چرا پافیوز
کوسکش
کونیی
برو چهار گوشه همومو ببوس بیا کنار
داستان جالبی بود...
داستان جالبی بود...
کیرم تو کونت فاطی جنده اونکه
کیرم تو کونت فاطی جنده اونکه همش مشغول کردن خونوادته نمیرسه خواهرتو بکنه اونو بیار مابکنیم کیر منم هم کلفته هم بزرگ طولش 25سانته اگه خواستی خبری بده(masih.rezayi@yahoo.com)