شوهر نامردم و زن همسایه

سلام دوستان عزیز
نمیدونم چرا دارام این داستان تلخو مینویسم
ای کاش بعداز نوشتن اروم بشم
داستان بر میگرده به 6سال پیش اون زمان 4سال بود که ازدواج کرده بودم دخترکه نازم 1سالو 8ماهش بود خودمو خوشبختترین زن دنیا میدونستم تمومه مشکلاتو به لطف خدا پشت سر گذاشته بودیم با همسرم راحت بودم حسین{همسرم} ازم میخواست در کنارش مشروب بخورم اوایل مخالفت میکردم اما کم کم رام شدم ...چندتا بلوک انطرفتر از اپارتمان ما منزل یکی از دوستان من بود که به تازگی در یک تصادف بیوه شده بود هدیه 40 سالش بود و3تا بچه داشت دختر بزرگش 17 سالش بود یعنی 3سال از من کوچیکتر ..........................
در واقع من با خواهر هدیه دوست بودم چون هدیه 3تا بچه یتیم داشت سعی میکردم در حد توانم بهش کمک کنم تا اینکه رفت و امد هدیه زیاد شد .هدیه بخاطر اون تصادف وضعیت ظاهریش بهم ریخته بود بارها حسین بهم میگفت نگین تو چطوری روت میشه با هدیه میری بیرون........یه هفته ای بود هدیه همش به حسین زنگ میزد به رفتاراشون مشکوک شده بودم به حسین یه تیکه انداختم اونم چنان قیافه ای واسم گرفت که از حرفم پشیمون شدم اون روز حسین مشروب گرفت و گفت امشب بشینیم مشروب بخوریم .بعداز شام داشتم دخترم صنمو میخوابوندم که دیدم هدیه اومده خونمون .وقتی رفتم تو پذیرایی دیدم حسین 3 تا پیک گذاشته روی میز ................یه حس گندی داشتم .داشتیم مشروب میخوردیم که متوجه نگاهای حسین وهدیه شدم ولی باز به خودم گفتم احمق تو چی کم داری که حسین بخواد بهت خیانت کنه .اما نه حسم بهم دروغ نمیگفت دسته خودم نبود اشک تو چشام جمع شده بود میدونستم اون شب ابستنه حوادثه .......باید اطمینان پیدا میکرد اخه بی دلیل نمیشد به عشقم شک کنم و تهمت خیانت بزنم .حدود ساعت 1شب بود که خودمو به مستی زدم حسین منو بغل کردو برد روی تخت یه لب ازم گرفتو گفت بخواب نگینم منم الان میام ولی هم من هم خودش میدونستیم که حالا حالاها قرار نیست پیشه من بیاد ...........1ساعت گذشت اما نیومد ساعت 2:30 بود که تصمیم گرفتم برم ببینم چه خبره اروم از رو تخت بلند شدم دسته راستمو محکم روی النگوهای دست چپم گذاشتم که صداشون در نیاد پاورچین پاورچین خودمو به گوشه ای از راهرو رسوند که کاملا به پذیرایی دید داشت بله دوستان احساسم بهم دروغ نگفته بود هدیه رو زمین دراز کشیده بود یه دسته حسین زیره سرش بود و دسته دیگش مشغول مالیدن کس هدیه لباشون عجیب بهم گره خورده بود .....اروم نشستم و سرمو به دیوار تکیه دادم خدایا چی میدیدم این همون حسین بود که بخاطر من به پای برادرام افتاد کاش خواب میدیدم ولی نه خوابش هم تلخه ......... بی صدا اشک میریختم و به عشقبازیه 2تا نمک نشناس نگاه میکردم حسین شلواره هدیه رو کشید پایین شرت پاش نبود شروع کرد به خوردنه کسه هدیه صدای اه ه ه هدیه بلند شد یهو نشست حسینرو خوابوند شورتکه حسین رو در اورد با یه حرکت کیرشو کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن حزفه ای کارشو انجام میداد .............کل بدنم یخ کرده بود سرتاسر پر از نفرت بودم حالا دیگه جفتشون لخته لخت بودن حسین داشت سینه های کوچیک هدیه رو میمالیدو هدیه سرمست از فتح کیر حسین ناله خفیفی میکرد و با ناخناش کمر شوهر منو که الان تو اغوشش بودو چنگ میزد ....چرا لال شده بودم چرا نمیرفتم حقشونو بزارم کف دستشون انگار مرده بودم.حسین داشت تلمبه میزد به خودم گفتم پا شو نذار کارشون تموم شه به زور از جام بلند شدم ارزش نداشتن برم بالا سرشون یه لیوان زیر پام بود که کوبیدمش به دیوار .......حسین مثله جن زدها ایستاد روبرم هدیه نشسته بودو با دستاش سینه هاشو مثلا پوشونده بود ..... من بدبخت بودم یا اونا؟ من کاره بدی مرتکب نشده بودم من بدبخت نبودم ......رفتم لباسامو پوشیدم صنممو بغل کردم و ماشینو روشن کردم و رفتم شمال خونه دوستم....با وساطت بزرگترا برگشتم خونه ولی گناه حسین بخشیدنی نبود الان 1سالو نیمه جدا شدیم هنوزم دوسش دارم با وجوده تمامه نامردیاش الان 3 ماهه صنمو نذاشته ببینم فردا قراره دزدکی برم تو مدرسه ببینمش واسم دعا کنید دوستان
از همتون متشکرم داستان منو خوندید

نوشته: نگین

3.63158
نمره شما: هیچ :میانگین 3.6 (38 رأی )

60 نظر

Chi begam.kolan pesara havas

نوشته Behzadnafas در 2. February 2013 - 13:05

Chi begam.kolan pesara havas bazan vali na ta in had!mc khub bod!movafaq baji

ناراحت شدم

نوشته DOODOOLL در 2. February 2013 - 13:09

Broken Heart ناراحت شدم

عجیبه بعد یک و نیم ساعت تازه

نوشته پری کرمانی در 2. February 2013 - 13:36

عجیبه بعد یک و نیم ساعت تازه داشتند لب میگرفتند

به نام آنكه بارسلونا را آفريد

نوشته trakhtur در 2. February 2013 - 14:01

به نام آنكه بارسلونا را آفريد تا تراختور بى رقيب نباشد

داستان شبه دروغ بود

چرا داداشات نمیرن براش میخوای

نوشته Binefs در 2. February 2013 - 14:04

چرا داداشات نمیرن براش میخوای شمارشو بده من میدونم چطور مادرش رو به عزاش بنشونم

اگه میخواست بکنه یه جای بهتری

نوشته mostoufi در 2. February 2013 - 14:21

اگه میخواست بکنه یه جای بهتری پیدا میکرد نه خونه خودتون وقتی تو هستی. پس کم کسشعر تلاوت کن.

شاید به شوهرت خوب نمیرسیدی

نوشته afshin619 در 2. February 2013 - 14:35

شاید به شوهرت خوب نمیرسیدی البته این دلیل نمیشه طرف خیانت کنه این ایمیل منه بنده دربست مخلصتم afshin619@hotmail.com‎

salam doostan.be nazare man

نوشته kamran85 در 2. February 2013 - 14:45

salam doostan.be nazare man khianat kare naa bakhshoodaniee.che az tarafe mard,va che az tarafe zan

موقعيكه اين اتفاق افتادصنم

نوشته جينگل برد در 2. February 2013 - 14:53

موقعيكه اين اتفاق افتادصنم يكسال و8 ماهش بودبا احتساب يسال ونيم صنم ميشه سه سال ودوماهش مگه اين بچه نابغست كه ميره مدرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگه ميخوايين مردارو خراب كنين يه كس شعري بنويسيدكه باعقل جور بياد.

الا ای خواجه ی شیرین

نوشته Mato The Great در 2. February 2013 - 15:13

الا ای خواجه ی شیرین زبانی
مرا پندار آنست که ندانی
قصص نو شد در این وادی عزیزم
بیا تا از سخن غافل نمانی

چه بد . وای وای وای وای ببین

نوشته یه مرد حشری در 2. February 2013 - 15:18

چه بد . وای وای وای وای
ببین کجا براش کم گذاشتی که اینکارو کرده ...........
با اینکه کل داستان الکیه ............

راستش واقعا عجز یک خانم

نوشته عمه رویا در 2. February 2013 - 15:42

راستش واقعا عجز یک خانم میتونه چقدر ناراحت کننده باشه ؟

اون زمان ها خیانت هم یک شرم و حیایی بود براش ...

مثلا زنی یا مردی خیانت میکردند میرفتند یک مکانی که کسی نباشه و خبردار نشه
الان خیانت هم یک عده ای بدون شرافت کردن ....

به نام آنكه استقلال را آفريد

نوشته trakhtur در 2. February 2013 - 15:43

به نام آنكه استقلال را آفريد تا بر همگان ثابت شود داور ميتواند هر تيمى را به صدر ببرد

جالب اینجاس اگه تو همچین

نوشته barge paizii در 2. February 2013 - 17:07

جالب اینجاس اگه تو همچین شرایطی سر صحنه برسی شکایت کنی
هیچ قانونی طرف زنو نمیگیره
میگن حتما زن صیغه ایش بوده
کلا همه چی به نفع مرداس!
خوب کردی جدا شدی همچین مردی لیاقت نداره

به عنوان داستان چرت بود بيشتر

نوشته Velgard222 در 2. February 2013 - 17:15

به عنوان داستان چرت بود بيشتر درددل بود.

هيچ چيز ارزش غمگين شدنت نداره

خوووب کردی تو مقصر

نوشته Alijo0on در 2. February 2013 - 17:17

خوووب کردی
تو مقصر نبودی
قانون ماست که اینطور فرق میزاره
گناهکار بجای مجازات تبرععه میشه و بی گناه شرایط براش سخت تر میشه Plain Face

آره عزيزم_من هم ناراحت

نوشته ماه بانو در 2. February 2013 - 17:38

آره عزيزم_من هم ناراحت شدم_داغ نديدن دختر خيلي سخته اگه خداي نكرده سر من ودخترم بياد دمار از روزگار مرده در مياوردم_شكايت كن ازش_به هر بهونه اي_اينقدر شكايت كن دتابيفته زندان حسرت زن كه هيچي حسرت آزادي به دلش بمونه_تو چند سال زنش بودي!بايد حسابي ازش نقطه ضعف داشته باشي!به هر بهونه اي ازش شكايت كن!حتي به قيمت آبروت!انتقام بگير ازش!از همچين كساي متنفرم!حيف نفس كه اينا ميكشن!

بابا پاشو جمع كن كاسه كونتا

نوشته sorosh araki در 2. February 2013 - 17:45

بابا پاشو جمع كن كاسه كونتا زنيكه فك كردي به همين راحتي مردا خراب ميشن دلش خواسته كرده الان توام شدي يه هديه ديگه وايستا ببين شرايطه اون بدبختا

موضوع انشاء آیا شما در بچه گی

نوشته آیت الله جونور در 2. February 2013 - 18:31

موضوع انشاء
آیا شما در بچه گی دکتر بازی کرده اید؟
به نام اصغر یاماها که اولین بار ما را به مریضی انداخت تا به ما آمپول بزند .
خانم ما در کودکی بازی های زیادی داشتیم خاله بازی . قایم موشک و غیره ،اما دکتر بازی از لحاظ سطح فکری بالا تر بود ما خیلی به این بازی علاقه داشتیم ناگفته نماند چند باری هم ما خودمان مریض شدیم . آمپول زدن را از اصغر یاماها پسر خاله یمان یاد گرفتیم. خانم ما در بچه گی بازی هایمان اینگونه در سطح بالایی از هوش و ذکاوت قرار داشت. بر عکس بچه های امروزی که همگی فقط بلد هستند از این بازی های کامپیوتری بازی کنند. تازه ما یک بازی داشتیم که به اندازه 10 تا از این psp ها کیف میداد که اسمش را گذاشته بودیم(همه ساکت بودند ناگهان خری گفت)و یک بازی دیگر داشتیم به نام (شاه و وزیر)که یک بار در آن بازی من را مجبور کردند که لخت بروم آشغال را دم در بگذارم و همین جریان باعث شد که در کوچه چند تن از آمپول زنهای قدیمی محل به حرفه تزریقاتی خودشان برگردند. و از فردای آن روز ما دیگر دم به ساعت به مطب آنها می رفتیم تا از درد و عذاب بیماریمان رهایی یابیم .
انشای ما به پایان رسید خانم ولی بیماری ما همچنان ادامه دارد.

داره میگه مال چند سال پیشه

نوشته کفتارجوان در 2. February 2013 - 18:58

داره میگه مال چند سال پیشه

داستان زجرآوری بود؛ بنظر من

نوشته pepsi1975 در 2. February 2013 - 19:13

داستان زجرآوری بود؛
بنظر من هیچ مردی راهش رو کج نمیکنه مگر انسدادی از طرف مقابلش ببینه؛
این مشکل که پیش اومده چندتا عامل داره که بهشون تا حد ممکن اشاره میکنم ؛
یکی از عوامل این هستش که مرد بخاطر مشکلات خانوادگی با همسرش دنبال راهی هستش که به آرامش فکری برسد ؛دعواهای زن و شوهری
و این پیش درامدی خواهد بود واسه درد دل کردن با یک شخص سوم ؛ که اون وارد زندگی شما از نظر روحی میشه و هرچه زن بیشتر به شوهر گیر بده کفه ترازو به سمت دیگری سنگین تر میشه؛
نکته دوم مشکلات جسمی زن هاست که نمی توانن از نظر جنسی همسرشون رو تامین کنند و باز همسر برای رفع نیازش متوسل به راه های میشه که عاقبتش این داستان پیش میاد ؛
و نکته بعدی که به ذهنم میرسه اینه که خود مرده آدم بل هوسی باشه که بازم زن باید رفتار همسرش را تا حد امکان تحت اختیار بگیره؛

چندتا سوال از خانم نویسنده

نوشته pepsi1975 در 2. February 2013 - 19:27

چندتا سوال از خانم نویسنده دارم؛
چندبار به همسرت بخاطر اینکه شلوارش رو به چوب لباسی آویزون نکرده دعوا کردی ؟
چقد بخاطر اینکه لیوان چاییش را از روی میز برنداشته سرش غر زدی ؟
چند بار بخاطر اینکه نتونسته واست کادو بخره باهاش جروبحث کردی؟
چند بار بخاطر اینکه به خانوادش بره سر بزنه باهاش کل کل کردی ؟
چند مرتبه واسه اینکه شب خسته بوده نتونسته پیشت بشینه باهاش قهر کردی؟
و خیلی سوالای دیگه که اگه با دقت به زندگی نیگاه کنی همین اعصاب خورد کنی ها باعث میشه هر بار همسرت از شما فاصله بگیره؛
اهای جوانتر ها به این مسئله ها دقت کنید ؛غد بازی در نیارید تو زندگی تون؛

motasefam

نوشته mehdi_khoshmale در 2. February 2013 - 19:44

motasefam

دلم گرفت خيلي نامردي کرده خدا

نوشته asheg1122 در 2. February 2013 - 20:20

دلم گرفت خيلي نامردي کرده خدا ازش نگذره ايشالله

من با اون دوستی که برات نوشته

نوشته mohammad 1359 در 2. February 2013 - 20:35

من با اون دوستی که برات نوشته بود ببین چی کم گذاشتی کاملا موافقم و اگر عاشق هستی عشق ببخشش میخواد بدون منت ببخشش

salam az namardi va khiyanate

نوشته hamed.hot در 2. February 2013 - 20:47

salam
az namardi va khiyanate mardan va zanan motenaferam
vali neginjan age ba inke joda shodi azesh age mayel bodi ba mardi mehrabon o rorast ashna beshi baram pm bede va hatman khodeto moarefi kon
id: hamed.mehraboon77
mamnon misham

salam man az khiyanate hameye

نوشته hamed.hot در 2. February 2013 - 20:51

salam
man az khiyanate hameye zan o mardaye havasbaz motenaferam
neginjan ba tavajoh be inke az ham joda shodin age mayel hasti ba mardi mehrabon o rorast ashna beshi baram pm bede va hatman moarefi kon khodeto
id: hamed.mehraboon77
mamnon be omide didar

روزی الاغی ته چاهی افتاده بود

نوشته pepsi1975 در 2. February 2013 - 21:07

روزی الاغی ته چاهی افتاده بود و هرچقد تقلا میکرد که خودش را از ته چاه نجات بده تلاشش بی فایده بود ؛
با سر و صدای الاغ اهالی ابادی دور چاه جمع شدن و زجر کشیدن حیوان زبان بسته را تماشا میکردن ؛
برای اینکه به زجر الاغ پایان بدن نشستن و با هم دنبال راه چاره ای گشتند ؛
به این نتیجه رسیدن که با خاک روی الاغ که ته چاه گیر کرده بود را بپوشانند؛
همه اهل ابادی با هر وسیله ای که دم دستشان بود از تپه نزدیک چاه شروع به اوردن خاک کردن ؛ و رو سر الاغ میریختن ؛
الاغ ته چاه هم مرتب تقلا میکرد و اجازه نمیداد زیر خاک مدفون بشود؛
چاه کم کم پر میشد و حیوان به دهنه چاه نزدیکتر؛
تا اینکه حیوان به بالای چاه رسید و از چاه بیرون امد؛

وقتی مشکلی برای ما پیش میاد تصمیم با خود ما هستش که یا بدون تلاش زیر بار مشکلات نابود بشویم یا اینکه از مشکلات برای رسیدن به سمت زندگی بهتر نردبان بسازیم؛
بدون مبارزه شکست را قبول نکنید ؛

جدا از داستان من نمیدونم چرا

نوشته arya sex در 2. February 2013 - 21:56

جدا از داستان من نمیدونم چرا مردای ایرانی وقتی زن میگیرن تازه یاد کس بازی می افتن؟آخه چیت کمه با زنش نمیخوابه میره با اون یکی میخوابه واقعا جالبه برام همه جای دنیا طرف زن میگیره آدم میشه مال ما نازه .. میشن

شما هم بهتره بری یه نفر(مثلا

نوشته کفتار پیر91 در 2. February 2013 - 22:30

شما هم بهتره بری یه نفر(مثلا من)رو بیاری خونه تا جلوی شوهرت تورو بکنه و اون یه استکان بشکنه و من دستم رو بگیرم جلوی کیرم و شما بیحساب بشین بعدش هم برگزی سر خونه و زندگیت.

بب

نوشته michi habibi در 2. February 2013 - 22:41

بب

عجب، pepsi1975جان دمت گرم

نوشته ghalbe mesin در 2. February 2013 - 22:56

عجب، pepsi1975جان دمت گرم اينكاره ايا!

آمیرزا یواش باو ؛ دممون سوخت

نوشته pepsi1975 در 2. February 2013 - 22:59

آمیرزا یواش باو ؛ دممون سوخت ؛ ههه هه هه

negin Jan khodet

نوشته farhad.yazd در 2. February 2013 - 23:12

negin Jan khodet moghaseri
khodet rah inkaro ba sharab khordan on shab vase shoharet baz kardi.
vali hala ham chizi nashode heyf zendegit biad boro ba shoharet ashti kon

لیدی جان الاغ قابلی نداشت ؛

نوشته pepsi1975 در 3. February 2013 - 1:39

لیدی جان الاغ قابلی نداشت ؛ دی
اصن میخوای کباب کنم خر برشته بهخوری ؟ دی

پپسی عزیز دلایلت برای خیانت

نوشته adrina12345 در 3. February 2013 - 1:59

پپسی عزیز دلایلت برای خیانت واقعا قانع کننده بود.
بیا سوالاهات رو از دید یک زن در نظر بگیر:
آقایون عزیز:
چند بار با بهم ریختن خونه ای که خانومتون با هزار زحمت تمیز کرده بود زحماتش رو نادیده گرفتید ! بهش القا کردید که حکم کلفت رو داره یه کلفت بی جیره مواجب ؟!
چند بار با فراموش کردن روز تولدش سالگرد ازدواجتون و... این دلهره رو براش ایجاد کردید که نکنه دیگه دوستش ندارید . نکنه دیگه اونی نیست که روزای نامزدی براش هفته گرد و ماهگرد می گرفتید و حتی روز آخرین سینما رفتن و کدوم فیلمو دیدن رو هم یادتون نمی رفت . نکنه دیگه جذاب نیست . نکنه دیگه سکسی نیست! و هزار نکنه ی دیگه ای که شادابی و طراوت یه طن رو به یغما می بره!
چند بار پیش اومده رفتید به خونواده محترمتون سر زدید و بعد از ساعت ها شستشوی مغزی توسط همون خونواده محترم اومید و یه آشوب و بلوا تو خونه براه انداختید ؟!!
چند بار پیش اومده که خانومتون با تموم خستگی از مشغله های کاری و رسیدگی به دردسر های بچه ها و خونه با عشق براتون غذای مورد علاقتون رو پخته . خونه رو شاعرانه کرده و ساعت ها منتظر بوده که شما رو خوشحال کنه و شما بی تفاوت به تموم عشق و احساسی که تموم اون روز در قلبش تپیده و نیروی محرکش بوده رو یه جمله ی "من خستم " تحویلش دادید و دنیاش رو رو سرش خراب کردید . بی اینکه توجهی هم به خستگی همسرتون بکنید؟!!
و خیلی سوالای دیگه که نه با دقت که منصفانه بخوای ببینی باعث میشه همسرت ازت فاصله بگیره . خیلی از همجنسات که تشنه ی یه زن نا امید از شوهرن بهش چشمک بزنن ! و اون در اوج احتیاجش به محبت بگه نه!

برای خیانت توجیه زیاد پیدا میشه . اما در حقیقت فقط سرپوشن واسه کم کردن عذابی که سرتا پای خائن رو می سوزونه

کاري به راستو دروغش ندارم ولي

نوشته seven-dta در 3. February 2013 - 2:03

کاري به راستو دروغش ندارم ولي دليلتون برا طلاق چي بوده،ميتونستي کاري بکني عدم صلاحيت اخلاقي بخوره پرونده شوهرت و سرپرستي بچه هم به تو ميدادن
حتما توافقي بوده ها؟بعدش توام راحت بيخيال صنم شدي؟

توهم که بتونه بحث راه

نوشته dada aghil در 3. February 2013 - 2:08

توهم که بتونه بحث راه بندازه
ذرت پرت کردن یا داستان

تست اسپم

نوشته pepsi1975 در 3. February 2013 - 2:09

تست اسپم

عزیزم میدونم خیلی سخته ولی

نوشته ava2h در 3. February 2013 - 2:21

عزیزم میدونم خیلی سخته ولی گلم حق اینجور مردارو باید با زندگی کردن باهاشون بزاری کف دستشون نه با جدایی و طلاق در ظاهر میبخشیدیو برمیگشتی سرزندگیت ولی چوبی تو کونش میزاشتی که یه شبه همه چیو فراموش نکنه وتو رو به یه زنه بیوه نفروشه این نظری که دادم بیشتر به خاطر این بود که بچه دارید وگرنه وقتی یه مرد خیانت میکنه همه ی پلهای پشت سرشو خراب میکنه

سلام آدرینا جان؛ دلایلی هم که

نوشته pepsi1975 در 3. February 2013 - 2:39

سلام آدرینا جان؛
دلایلی هم که شما نوشتی میتونه واسه فروپاشی یه زندگی قدمهای اول باشه ؛ چون اسپم شدم کامنت نتونستم کامنت بدم؛
همه عواملی که ذکر کردین را بدقت خوندم؛ واسه اینکه تو فضای خانواده محیط آرام باشه باید هم زن هم مرد به خیلی از ریزه جریانهای زندگی اشراف داشته باشه ؛
بعله همه حرفهای شما هم میتونه پیش درامدی باشه که زن را به سمتی سوق بده که از مردش متنفر بشه و اگر مردی این داستان را مینوشت یقین داشته باش که از دیدگاه خودم عوامل خیانت زنش را بهش گوشزد میکردم ؛ موضوع طرح داستان یه چیزه برسی علل و عنوان کردنشون یه چیز دیگه ؛ که با نوشتن دیدگاه های مختلف چه از طرف زن ها چه از طرف مردها باعث بشه که دیگه شاهد همچین داستانهای نباشیم ؛ _

_ _ _
لطفا این رو کپی کن و از طرف من زیر کامنت خودت بذارش ؛ ممنون میشم

انگار ادی از خر اسپم پیاده

نوشته pepsi1975 در 3. February 2013 - 2:47

انگار ادی از خر اسپم پیاده شد؛

دم جینگل برد گرم/ همش کسشعر

نوشته Spartacus 007 در 3. February 2013 - 2:52

دم جینگل برد گرم/
همش کسشعر بود Applause

نمیدونم منظورت از اینکه بگی

نوشته shadow x در 3. February 2013 - 3:16

نمیدونم منظورت از اینکه بگی مردها خیانت کارند چیه ؟ ولی اگر یک زن از نظر جنسی و عاطفی شوهرش رو تامین کنه هیچ وقت دنباله یکی دیگه نمیره

تقصیر خودته نگین آدم پای هر

نوشته Alii68 در 3. February 2013 - 4:54

تقصیر خودته نگین
آدم پای هر کسی رو بخونش چه زن چه مرد بازنمیکنه. . .(بدبخته. یتیمه. فقیره. نداره و. . . واسه خودش)

دوستان من از این خر و این

نوشته آیت الله جونور در 3. February 2013 - 5:36

دوستان من از این خر و این مطالب گذشتم و میخوام داستان رو ازدید یه بچه که پارسال دیدمش براتون تعریف کنم
عمو دستت درد نکنه برای عروسک ،ولی تورو خدا امروز مامانمو اذیت نکن چون بابام دیشب خیلی زدش چون میگفت من جنسم تموم شده ،مادرمو زد و گفت برو پیش علی کورده برام جنس بگیر
ازش پرسیدم خب مامانت رفت؟
گفت : اره عمو الان بابام خونست ولی تو اون اتاق کوچیکه قایم شده تو رو خدا برو بگو عروسک منو نفروشه ،یه بارم یکی از دوستای مامان اومد برام خرس گرفته بود ولی بابام برد فروخت
گفتم عمو جون بابا مامانت زیاد دعوا میکنن؟
جوابش خیلی درد آور بودچون گفت: عمو بابام من رو هم میزنه ببین (پیرهنش رو که داد بالا )دلم یه جوری شد نزدیک بود برم یزنم یارو رو تیکه تیکه کنم که زنش اومد تو اتاق گفت هستی برو بیرون منو عمو کار داریم .
از خودم چندشم شد از غیرت اون مرد بدم اومد از وفاداری و عشق اون زن بیزار شدم ،از عدل خدا گریه ام گرفت
نشستم به گریه کردن
زنه گفت آغا بلندشو لباساتو دربیار به خدا شوهرم بفهم میخواید برید منو میکشه
از تو جیبم پول در آوردم گفتم این 100 تومن پول رو بگیر بشین یه گوشه ای یه روسری هم بنداز سرت اون بچه رو هم صداکن بیاد کارش دارم هستی اومد تو اتاق و منو نیگاه کرد و گفت عمو با مامانم نمیخوابی ؟ منم گفتم نه عمو جان من که انقدرم کثیف نیستم ،کلاس چندمی گلم . گفت: کلاس دوم . منم گفتم باشه ولی تو مدرسه خوب درس بخون
بعد رو به زنه گفتم : میتونم یه ربع اینجا بشینم ؟ جواب داد آره بشین
گفتم : ببخشید میرید بیرون از اتاق؟
هستی رفت بیرون زنه هم دنبالش ، دم در گفت به خدا فکر نکنی من زن خرابی هستم ولی شوهرم پسر عموی خودم بود بابامون مخالف ازدواجمون بودن ماهم با هم فرار کردیم اومدیم تهران الانم که معتاد شده ولی هنوزم عاشقشم واسه همین این کار کثیفو میکنم . دومین دلیلش اینه اگه بخوام برگردم شهرمون پیش پدر مادرم برادرام تیکه تیکه ام میکنن
گریه کردم که ما چقدر میتونیم کثیف باشیم هم من هم اون مرد هم اون زن
من به خاطر هرزگی خودم
اون مرد به خاطر فروختن ناموسش برای مواد
اون زن برای اینکه از یه همچین مردی بچه دار شده که بچش توی یه همچین محیطی بزرگ بشه و با چشمای کوچیک و نازش همخواب بودن مادرش با مردای کثیف و هرزه رو ببینه

بایدزنگ میزدی110اشغال روبگیره

نوشته افسانه۲۰ در 3. February 2013 - 7:47

بایدزنگ میزدی110اشغال روبگیره خوب کاری کردی ازپیشش رفتی.چندسال تحمل کن بچه بزرگ میشه میادپیشت

آمیرزا جان اون جنده نبود

نوشته آیت الله جونور در 3. February 2013 - 8:23

آمیرزا جان
اون جنده نبود ،جندش کرده بودن
بعدشم من انقد از این 100 تومنا خرج کردم که نگو اصلا هم نپرس
روزی 50 تومن میگیرم داداش چون تو هم اگر فور من 40 تا کارگر باشی حقوق خوبی باید بگیری
در ضمن من پدرم 16 سال پیش عمرشو داده به شما

من که داستان رو نخوندم ولی

نوشته امام کسخل در 3. February 2013 - 9:04

من که داستان رو نخوندم ولی این مطلب خر که دوس عزیزمون نمیدونم پپسی بود یا کوکا گذاشته بود فوق العاده بو د
این جونیور هم مطلبش جالب بود ولی نمیدنم چرا هی اینو آمیرزا از همدیگه تعریف میکنن

خوشم اومد انقدر ناراحت بودی

نوشته سمانه20 در 3. February 2013 - 10:26

خوشم اومد انقدر ناراحت بودی ولی النگو هاتو نوشتی-ماشینتو روشن کردی-مشروب هم ذکر کردی اشکال ندارد ولی اگر صحت دارد من جای تو بودم اول هدیه رو ادم میکردم بعد هم یه درس حسابی به همسر بعد طلاق نه اول از همه طلاق بگیرم.صنمم ریشه همون باباست ولش کن خودت حال کن

man khodam mardama vali

نوشته danisos در 3. February 2013 - 11:34

man khodam mardama vali madare injor mardaro bayad gayid

این سری بجای واژه " آورده اند

نوشته acc_nzr در 3. February 2013 - 17:44

این سری بجای واژه " آورده اند " واژه سخیف " برده اند " را استعمال میکنم. چیز یعنی مصرف میکنم .ببخشید یعنی بکار میگیرم .اه ای بابا یعنی بکار میبرم.
این هم داستان امروز:
برده اند حیا رو
برده اند نجابت رو
برده اند شرف رو
برده اند غیرت رو
برده اند انسانیت رو
برده اند همه چیز رو
برده اند و برده اند و برده اند وبرده اند و.......
و این است زندگی ما ایرانیان و برده اند وبرده اند و.....

اخه چرا خیانت؟؟؟؟

نوشته 2079 در 3. February 2013 - 22:26

اخه چرا خیانت؟؟؟؟

اخه چرا خیانت؟؟؟؟

نوشته 2079 در 3. February 2013 - 22:27

اخه چرا خیانت؟؟؟؟

جواب کامنت من از طرف

نوشته adrina12345 در 3. February 2013 - 22:45

جواب کامنت من از طرف پپسی
"سلام آدرینا جان؛
دلایلی هم که شما نوشتی میتونه واسه فروپاشی یه زندگی قدمهای اول باشه ؛ چون اسپم شدم کامنت نتونستم کامنت بدم؛
همه عواملی که ذکر کردین را بدقت خوندم؛ واسه اینکه تو فضای خانواده محیط آرام باشه باید هم زن هم مرد به خیلی از ریزه جریانهای زندگی اشراف داشته باشه ؛
بعله همه حرفهای شما هم میتونه پیش درامدی باشه که زن را به سمتی سوق بده که از مردش متنفر بشه و اگر مردی این داستان را مینوشت یقین داشته باش که از دیدگاه خودم عوامل خیانت زنش را بهش گوشزد میکردم ؛ موضوع طرح داستان یه چیزه برسی علل و عنوان کردنشون یه چیز دیگه ؛ که با نوشتن دیدگاه های مختلف چه از طرف زن ها چه از طرف مردها باعث بشه که دیگه شاهد همچین داستانهای نباشیم ؛ _"

آمیرزای عزیز . حال صنم رو خوب

نوشته adrina12345 در 3. February 2013 - 23:12

آمیرزای عزیز . حال صنم رو خوب وصف کردی ....
صنم تو شرایطی آکنده از بی اعتمادی و خیانت ! با هزار از عقده و کمبود ! بزرگ میشه و تشکیل خانواده میده ...و این دور باطل تا بی نهایت تکرار میشه

می‌شه از نظر قضایی پی‌گیری

نوشته dr_13 در 4. February 2013 - 3:37

می‌شه از نظر قضایی پی‌گیری کنید حق دیدن فرزند رو من می‌تونم حتی ماده قانون‌ش رو هم به‌تون بگم یا این‌که چه لایحه‌ای به دادگاه تقدیم کنید برای شکایت حتی از طریق دوستانم در قوه قضائیه می‌تونم کمک‌تون کنم اگر مایل هستید من ماده قانون رو به‌تون بگم و یاد بدم که چه لایحه‌ای تنظیم کنید Smile

سلام آبجی گلم؟قربونت بشم الهی

نوشته امیرعلی دهقان در 4. February 2013 - 23:45

سلام آبجی گلم؟قربونت بشم الهی خیلی ناراحت شدم.کاری از دستم بر میاد بگو گلم

خداوند فرشته ها رو آفریدبدون

نوشته arezoo3 در 5. February 2013 - 21:49

خداوند فرشته ها رو آفریدبدون شهوت حیوانات رو آفرید بدون عقل وفهم وانسان رو آفرید باعلم وعقل وشهوت

salam man mehrshadam az kish

نوشته kishiland در 12. February 2013 - 2:43

salam man mehrshadam az kish dost dashti biyay behem pm bede

mehrshad_asemani@yahoo.com