شما اینجا هستید

شیرین، خواهر 16 ساله ی دوستم

من شایان هستم و 18 سالمه
میخواستم اولین و تنها خاطره ی دوستی و سکسمو که تا حالا که 18 سال دارم داشتم و هنوز ادامه داره رو براتون تعریف کنم
من دوم دبیرستان بودم و مدتی بوداحساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم که هم دوستم داشته باشه و هم بتونیم از نظر جنسی همدیگه رو ارضا کنیم البته احساس بودن با یه دختر خیلی جذاب تر از رابطه ی جنسیه.
با دوست صمیمیم دانیال خیلی رفت و آمد داریم و روزی نیست که با هم نباشیم،من زیاد خونه شون می رم و اون هم همینطور خونه ی ما،دانیال یه خواهر داره که یک سال و نیم ازش کوچیکتره،اسم خواهرش شیرینه،خیلی دختر خوشگلیه و من از اول های دوستیم با دانیال و زمانی که واسه اولین بار رفتم خونشون خیلی مجذوب قیافه ی زیبا و اخلاق فوق العاده اش شدم،حتی سلام کردنش برام خیلی دوست داشتنی بود،از همون اولین دیدار عاشقش شدم و فکر دوستی باهاش تو مغزم جا گرفت،داستان ما هم از اونجا شروع میشه.
چند ماهی از دوستیمون گذشت و من و دانیال بیشتر با هم رفت و آمد می کردیم،ولی من زیاد شیرینو نمی دیدم و کمتر موقعی جلوم ظاهر می شد،فکر کنم به خاطر این بود که خانوادش زیاد دوست نداشتن.
من و دانیال خیلی با هم تو کامپیوتر فوتبال و ماشین بازی می کردیم و این یکی از دلایل رفت و آ مدمون بود،در ضمن هر دو تامون از کامپیوتر و اینترنت چیزای زیادی حالیمون بود و به جرات میتونم بگم تو مدرسه فقط ما دو تا حرف برای گفتن داشتیم.
من و دانیال از نظر طرز تفکر خیلی شباهت داشتیم و هر دوتامون داشتن یه دوست دختر رو مهم و مفید می دونستیم البته دانیال اون موقع دوست دختر داشت و من هم دوستشو از نزدیک دیده بودم،
من هم دنبال یه دوست خوب می گشتم که شیرینو دیدم ولی دانیال اون وقتا حتی به ذهنشم خطور نمی کرد که من به خواهرش علاقه مند باشم چون خانوادشون برعکس دانیال که پسری مدرن و منطقی بود یه خانواده ی نیمه مذهبی و خشک بودن و دوست پسر داشتن دخترشون رو قبول نمی کردن.
من نمی تونستم به دانیال بگم که خواهرتو دوست دارم،بنابراین تصمیم گرفتم تو یکی از این روز ها یه جوری با خواهرش ارتباط برقرار کنم،دفعه ی بعدی که رفتم خونشون بعد از کمی درس خوندن با دانیال رفتیم سراغ کامپیوتر،بعد از بازی فوتبال و این که سه بار پشت سر هم دانیالو بردم رفتیم تو اینترنت بچرخیم،بعد یه ربع دانیال رفت شربت بیاره،من هم گفتم برم به یاهو مسنجرم سر بزنم که دیدم آی دی شیرین تو یوزرنیم نوشته،می خواستم وارد شم ولی دیدم کار درستی نیست،آیدیشو یه جا نوشتم تا بعدا ادش کنم،تو اکانت خودم نرفتم و از یاهو مسنجر رفتم بیرون تا شیرین شک نکنه اون روز گذشت و چند روز بعد من و دانیال بعد مدرسه رفتیم خونه ی ما و قرار بود ناهار بمونه و بعدش یه کم بهم عربی یاد بده،آخه من عربیم خیلی ضعیفه و اون بهتر بلده،بعد درس رفتیم سراغ کامپیوتر،ازم پرسید دختر خوبی پیدا کردی،گفتم هنوز نه،چون نمی خواستم قبل از صحبت با خواهرش بفهمه،ازش درباره ی دوست دخترش پرسیدم،گفت خیلی باهم دوستن و خیلی حال می کنن من دیگه بیشتر ازش نپرسیدم ولی با این جوابش منو بیشتر ترغیب کرد تا با خواهرش حرف بزنم.
دو روز بعدش بعد از باشگاه بدنسازی داشتیم می رفتیم خونه،خونه ی دانیالشون نزدیک بدنسازیه، دم درشون رسیدیم و تعارف کرد برم داخل ولی من تشکر کردم و گفتم الان باید برم خونه،چون بوی عرق می دادم و باید دوش می گرفتم،خداحافظی کردیم و من راه افتادم به سمت خونمون چند قدم جلوتر دیدم یه دختر خوش استایل داره از ته خیابون میاد،نزدیک تر که شد فهمیدم شیرینه،قلبم شروع به تالاپ تولوپ کرد،وقتی به هم رسیدیم سلام کردم،اون هم سلام کرد،بعد یکی دو ماه داشتم دوباره صورت زیباشو میدیدم،خیلی استرس داشتم،بعد احوالپرسی میخواست خداحافظی کنه که بهش گفتم ببخشید شیرین خانم،بعد یه کاغذ از تو کیفم در اووردم و شماره موبایلمو واسش نوشتم،بعدش یه لبخند کوتاه زد که واسم یه دنیا می ارزید و خداحافظی کرد و سریع دوید رفت خونشون.
اون روز خیلی خوشحال بودم که گام اولو برداشتم.
فردای اون روز دیدم موبایلم زنگ خورد،شماره ی خونه ی دانیال بود،گوشیو گرفتم گفتم سلام داداشه عزیزم که یه دفعه دیدم شیرینه و سلام کرد،منم گفتم ببخشید فکر کردم دانیاله،اون هم گفت خواهش می کنم،من گفتم دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بشم،شما چطور،گفت منم همینطور،گفتم میشه شماره موبایلتون رو بدین بهم که گفت موبایل ندارم،منم بهش گفتم پس میتونیم با یاهو مسنجر چت کنیم،گفت آره خیلی خوبه،گفتم اوکی اگه کاری ندارین تو یاهو مسنجر ادامه بدیم،گفت الان نمی تونم دانیال پشت کامپیوتره گفتم باشه بعدا،بعد خداحافظی کردیم اون روز در پوست خودم نمی گنجیدم.
بعد دو روز از وقتی که ادش کردم دیدم آنلاین شد سلام و احوالپرسی کردیم و بهش گفتم که از روز اولی که دیدمش عاشقش شدم اون هم گفت که بهم علاقه داره اون روز حدود سه چهار ساعت چت کردیم.
بعد چند روز بهش گفتم که میای بریم پارک،اون هم قبول کرد،قرار گذاشتیم فردا ساعت 6 غروب پارک همدیگه رو ببینیم.
فردا شد و غروب به خودم رسیدم و عطر و ادکلن زدم و شیک و خوش تیپ سر ساعت 6 سرقرار حاضر شدم،رسیدم پیشش بهم دست داد،دستاش خیلی نرم بود و صورتش خیلی زیبا،بهش گفتم امروز خیلی خوشگل شدی،یه مانتوی کرم داشت با شلوار جین آبی و روسری قرمز،اون هم به من گفت خوشتیپ شدی،من گفتم چشات خوب می بینه،بعد رفتیم دو تا بستنی گرفتیم و دوتایی رو یه نیمکت نشستیم و بستنی می خوردیم و حرف عاشقانه می زدیم،دیگه شب شده بود ساعت 8 بود داشتیم تو پیاده رو راه می رفتیم،کشیدمش تو یه کوچه فرعی و خیلی آروم دستامو گذاشتم دور گردنش و لبامو آروم گذاشتم رو لباش،اولین بوسه ام بود،حس محشری داشت،واقعا تو آسمونا بودیم،بعد 2 دقیقه لب گرفتن بهم گفت خیلی دوستت دارم اولین بارمه،گفتم من عاشقتم شیرینم،منم اولین بارمه،خیلی حس خوبی نسبت به هم داشتیم،اون شب تا سر خیابونشون با هم رفتیم و با هم خدا حافظی کردیم.
روز ها پشت سر هم می گذشت و ما هر روز بیشتر عاشق هم می شدیم ولی هنوز کسی از رابطمون خبر نداشت حتی دانیال.
تا یه روز که دانیال اومد خونمون و رفتیم تو اینترنت،یاهو مسنجرم هم باز بود که یکدفعه شیرین آنلاین شد و اسمش اون پایین اومد،دانیال چشمش خورد به اسم شیرین و رو اسم شیرین کلیک کرد و همه ی چت های قبلی من و خواهرش اومد،بعد دانیال یه نگاه به من کرد و خندید،یه بوس بهم داد و گفت چه کسی بهتر از داداش شایانم ولی ناراحت شدم از این که بهم نگفتین،من گفتم فکر کردیم شاید ناراحت شی،گفت خیلی هم خوشحال شدم ولی بابا و مامان من و شیرین نباید بفهمن،منم گفتم آره.
اون روز گذشت و تا یکی دو ماه سکسمون در حد لب و لیسیدن بالاکمر بود ولی حس می کردیم نیاز هر دو تامون بیشتر از اینه.
یه روز جمعه که پدرم کوه بود و مادرم نوبت دندانپزشکی داشت به شیرین پی ام دادم که امروز میای خونمون؟،اون هم قبول کرد.من صبح اون روز رفتم حموم و به سر و وضعم رسیدم تا ساعت 3 شد و زنگ در خورد،دیدم شیرینه،گفتم بفرما گلم،اومد بالا،همون مانتوی کرم تنش بود با شلوار مشکی و روسری آبی آسمونی،براش میوه آووردم و بهش گفتم راحت باشه،روسریشو در اوورد موهای بلند و سیاهش مثل آبشار ریخت بیرون،خیلی زیبا بود،بعد از خوردن میوه رفتم کنارش زانو زدم و لبامو به لباش رسوندم،چند دقیقه ای داشتیم بوسه می گرفتیم بعد بلند شدم و بهش گفتم دستتو بذار تو دستم،دستشو گرفتم و بردمش به سمت اتاق خوابم،رفتیم داخل اتاق بهش گفتم تخت خودتونه رفت لبه ی تخت نشست، من هم کنارش نشستم در همون حال که پاهاش روی زمین بود دراز کشید روی تخت،من هم همین کارو کردم،در همون حال از هم لب می گرفتیم،لب های نرم و معصومی داشت،بهش گفتم کاملا روی تخت دراز بکشه،آروم آروم دکمه های مانتوشو باز کردم،زیرش یه تاپ سفید داشت،از رو تاپ سینه های کوچیکشو بوسیدم بعدش تاپشو آهسته کشیدم بالا و درش آووردم،وای چه بدن سفیده داشت،همه جای پوست نرم شکمشو لیسیدم،دور نافش فوق العاده بود،سر و صدا و آخ و اوفش در اومده بود،ازش اجازه گرفتم شلوارشو در بیارم،گفت در بیار عزیزم،آروم دکمه های شلوار مشکیشو باز کردم و درش آووردم،وای چی می دیدم یه شرت سفید و رون های زیبا تر از اون،شلوارشو کشیدم بیرون،حالا یه فرشته ی زیبا با شرت و کرست سفید جلوم بود،دیگه نوبت لباس های من بود،یه شلوار گرمکن سورمه ای و تی شرت قرمز داشتم،ازش پرسیدم لباسامو خودم در بیارم،گفت نه،من در میارم تی شرتمو از تنم در آوورد بعدش شلوارمو ،شرتم هم سورمه ای بود،تا چشمش به کیر نیمه شق من افتاد گفت اوهوه،من کمی خندیدم،بعد این که کاملا شلوارمو در آوورد من به پشت خوابیدم رو تخت و بهش گفتم بخوابه روم،افتاد روم و شروع به بوسیدنم کرد من هم صورت و لب و گردنشو می بوسیدم،بند کرستشو گرفتم و یواش بازش کردم دو تا سینه ی کوچولوی قشنگ می دیدم جاهامونو عوض کردیم و من خوابیدم روش اونقدر سینه هاشو خوردم که صداش بلند شد ،بعدش نشستیم و با دستم مو ها و صورت نازشو نوازش می کردم،گفتم خیلی دوستت دارم اون هم گفت دوست دارم شایان جونم،گفتم شیرین منی،شروع کرد به در آوردن زیر پیراهنم،حالا هر دومون فقط شرت داشتیم،گفت اول من مال تو رو در میارم گفتم حرف حرف شماست،شرتمو کاملا از تنم در آورد موهای کیرمو کاملا تیغ کرده بودم،صاف صاف بود،بادستش کیرم رو گرفت و دست مالی کرد،گفتم دوست ندارم بخوریش،گفت منم دوست ندارم بخورم،حالا دیگه نوبت شرت شیرین بود،اول از رو شرت یه بوس به کسش دادم،بعد شرتشو آروم کشیدم پایین و درش اوردم،وای که چی می دیدم یه کس بی موی سفید با لبای صورتی بوسیدمش و شروع به لیسیدن کردم،آخ و اوخش دوباره بلند شد،کسش خیس شد،زبونمو داخلش میچرخوندم سر و صداش بیشتر می شد،سرمو بلند کردم و با دست کسشو معاینه کردم،پرده اش معلوم بود دوباره لیسیدمش،گفت کیرتو بذار توش،دارم میمیرم،گفتم آخه تو هنوز دختری،گفت من فقط تو رو میخوام،گفتم منم همینطور،ولی باید بهم قول بدی همیشه باهام باشی تا با هم ازدواج کنیم،گفت قول میدم،منم یه بوسه ازش گرفتم و آروم کیرمو گذاشتم جلوی کسش،بهش گفتم اگه دردت زیاد بود بگو بس کنم،آروم گذاشتم تو کسش،گرمای کسش وجودمو فرا گرفت اول یه کم دردش اومد چون پرده اش چند قطره خون اومد ولی کم کم آخ و اوفش در اومد و داشت مثل من حال می کرد تلمبه هامو شدید تر می کردم که آخ و اوفش رفت بالا و گفت داره آبم میاد،کیرمو سریع کشیدم بیرون که دیدم آبش فواره زد رو تن و گردن و صورتم و پاهاشو که می لرزیدن به هم می زد،آبش که تموم شد دوباره کیرمو کردم تو کسش و دو سه دقیقه ای تلمبه زدم تا وقتی داشت آبم میومد،خیلی دوست داشتم بریزم تو ته کس گرمش ولی کیرمو در آووردم و تمام آبمو رو سینه و دور نافش خالی کردم وبعد افتادم روش و در آغوش هم به بغل خوابیدیم.
بیدار شدم،ساعت پنج و نیم بود،6 مادرم میومد،شیرینو بوسش دادم و بهش گفتم بهترین دوست دختر جهانی،اونم گفت خیلی حال کردم،دوست دارم،منم گفتم دوستت دارم شیرینم اون گفت کاش همیشه با هم باشیم منم گفتم خدا منو از تو جدا نکنه،بعدش لباشو بوسیدم و لباسامونو پوشیدیم ومن لباس بیرون پوشیدم و دست در دست هم رفتیم تا سر خیابونشون رسوندمش و ... پایان
راستی تو رو خدا به شیرین عزیزم و من توهین نکنید

در پایان چند نکته:
1.این اولین سکس من و شیرین دوست دخترم بود و هنوز هفته ای حداقل یه بار سکس داریم،اگه خدا بخواد قصد هم ازدواج داریم.
2.تمامی اسامی مستعار بود.
3.به همه پیشنهاد می کنم دنبال یه دوست خوب و سکس سالم باشن و از خواندن داستانهای سکس با محارم بپرهیزند چون انسانی نیست.

نوشته:‌ شایان

3.68387
نمره شما: هیچ میانگین 3.7 (155 votes)

نظرات

از کل داستانت فقط نکته سوم رو میپسندم
باشه به شیرین هم توهین نمیکنم
ولی کسکش مادر جنده کیره دانیال تو کس خواهرت مادر به خطا این رسم رفاقته?
فقط امیدوارم دروغ باشه داستانت
دوباره مادرتو کردم.

متاسفم واسه ت
الآن با شیرین دوستم،دانیال هم می دونه،اصلا هم نمی گه که من نامردم،تازه دوستیمون هم صمیمی تر شده،واقعا سطحی نگر و عقب افتاده ای،من و شیرین راضی هستیم،دیگه مشکلی هست؟،چه ربطی به خواهر و مادر من داره بی ادب.
باتشکر،شایان

متاسفم،لیاقت همه تون همون جقه نه
سکس سالم با عشقتون
داری می بینی که داستان‎ ‎من بیشترین‎ ‎بازدید امروز‎ ‎رو داره ، اگه خوب‎ ‎نبود این قدر بازدید‎ ‎نداشت
با تشکر‎ ‎، شایان

حداقل من ادب و تربیت خانوادگی دارم،با شیرینم واسه سکس دوست نیستم،واسه اخلاقش دوستم.
به توی بی شخصیت سگ خونمون رو هم نمیدم،اول برو ادبتو درست کن،با این طرز رفتار آخرش میخوای چی بشی،معتاد؟،کراکی؟

فردای اون روز دیدم موبایلم زنگ خورد،شماره ی خونه ی دانیال بود،گوشیو گرفتم گفتم سلام داداشه عزیزم که یه دفعه دیدم شیرینه و سلام کرد،منم گفتم ببخشید فکر کردم دانیاله،اون هم گفت خواهش می کنم،من گفتم دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بشم،شما چطور،گفت منم همینطور.
مردم از خنده.هههههههههههههههههههههه

متاسفم،لیاقت همه تون همون جقه نه
سکس سالم با عشقتون
داری می بینی که داستان‎ ‎من بیشترین‎ ‎بازدید امروز‎ ‎رو داره ، اگه خوب‎ ‎نبود این قدر بازدید‎ ‎نداشت
با تشکر‎ ‎، شایان

چون داستانت کیریه بازید کننده زیاد داره داداش

کسکش به دانیال بگو با خواهر 16 سالش سکس داشتی ببین او موقع چی میگه? خودتو گول نزن من به اندازه کافی ذهنم بازه ولی بی شرفی و تخمه حرومی بالا بودن فرهنگ نیست.
یه سوال دست داری دانیال خواهرتو بکنه? فقط بگو آره یا نه

دانیال می دونه من با خواهرش سکس دارم،البته نمی دونه از کس و این که پرده شو زدم،اصلا هم ناراحت نیستم،چون شیرین عاقل و بالغه و هر دوتامون راضی هستیم.
در ضمن اگه خواهر داشتم خیلی خوشحال می شدم دوستش دانیال باشه و باهاش سکس از کس کنه،چون واقعا یه تار موی دانیال به صد تا مثل تو می ارزه.
برای من رضایت دو طرف از همه چی مهم تره.
با تشکر،شایان

گفت داره آبم میاد،کیرمو سریع کشیدم بیرون که دیدم آبش فواره زد رو تن و گردن و صورتم و پاهاشو که می لرزیدن به هم می زد،آبش که تموم شد

وای مردم از خنده
معلومه داستانش کاملا" دروغ
آخه گاگول تو چندتا فیلم دیدی آب زن فوران میکنه فکر کردی خودتو شیرین تخیلیت پورن استار هستین
نظر شما چیه دوستان؟

کاملا با lord.fucker ‎موافقم.
شایان جان از اول میگفتی الان دیگه 2 حالت داره
1.خودت رو جر بدی 13 سالته
2.‏ احتمالا یکی غیر از بابات با رضایت 2 نفره مامانتو کرده که تو اومدی
وجدانا گناه مادرت گردنته این همه کیر حواله شد واسش ارضا نشدی?

ای ای ای ای جون جون
اخه مرتیکه اگه بخوای دختر 16 ساله رو پرده بزنی بذاری تو کونش 1هفته سوزش داره اونوقت نفهمیدن تو الدنگ زدی پرده طرف رو ورداشتی ؟؟!!!
فوش به ننت ندادم چون زیاده روی بشه مامانت جر می خوره به جای دندان پزشکی باید بره جرشکی ای سی یو؟

با تشکر از همه ی دوستان و یکی کردن کس و کون مادر قحبه ی اون بی سواد که قحبه رو با قهوه عوضی می نویسه و جر دادن کس و پرده ی تمام دخترای فامیلشون اژ جمله خواهرش.
داستان ما کاملا واقعیه و اگه کسی که واقعا دختر بازه و ادعا داره، تا حالا ندیده آب دختری فواره بزنه باید بره به جای کس کردن کونشو بده.
راستی من دیگه غلط بکنم و گه بخورم خاطراتمو با شیرین بنویسم.

و برای اون رفیق ادبی مونم یه بیت واسه داستان می گم:
بگفتا عشق شیرین بر تو چون است/بگفت از جان شیرینم فزون است

سلام دانیال جان
اول می خواستم بگم همچین نوع آب دختر که میگی می پاشه غیر منطقی هست و شاید شیرین جانت جزو موارد خاص هست
دوم انکه مگه تو دکتر هستی که پرده دوست دخترت رو دیدی.بابا تو که میگی این اولین سکست بود پس این همه چیز از کجا یاد گرفتی؟
سوم تو به عشقت توهین کردی که میای اینجا مینویسی واقعا منظورتو از این کار نمیفهمم.نکنه فقط برای سکس می خوایش
چهارم میشه ازت ب÷رسم اگه یوقت با هم ازدواج نکردین می خوای با پردش چه کار کنی؟مگه تو از فرداش خبر داری ادم کاملا مدرن و امروزی؟

داستانت معلوم از روی احساسات پاک، من شک ندارم
این که خواهر دوسته ،باید بگم خیلیها با خواهر دوستشون ازدواج کردن
اما خیلی بچگی کردید هر دوی شما که کارو به این زودی تموم کردید، حسابی حواست جمع باشه حاملش نکنی
داستانت اشتاراکات زیادی با اولین تجربه من داشت اما من بکارتشو بر نداشتم و 24 سالم بود.
همه تلاشتو باید برای رسیدن بهش بکنی وگر نه خیانت به حساب میاد.
و اجازه ندی بعد از ازدواج براش تکراری شی
عشقت رو با ارزش بدون هر جایی مطرح نکن
موفق باشی

ممنون‎ ‎از همه تون و‎ ‎خیلی ممنون‎ ‎از famildur ‎عزیز.
Re famildur:
خیلی ممنونم از نظرتون و امیدوارم شیرین و من تا آخر عمر به هم وفادار بمونیم.
راست گفتی که من نباید سکس با عشقمو این جا مطرح‎ ‎می کردم‎ ‎ولی قصد من کشوندن ذهن دوستان از سکس با محارم که اصلا انسانی نیست به سمت سکس سالم با یه شریک بود البته از دوستان خیلی رنجیدم با این حرف هاشون،خدا رو شکر اسم مستعار انتخاب کردم وگرنه داغون می شدم.
با تشکر،شایان

سلام به همگی

من اصلا" نمی خوام در مورد داستان نظر بدم . فقط می خواستم بگم این واقعا" رسم بدی شده که همه آخر داستانا یا توهین می کنن یا فحش میدن.به نظرم داستان هر کسی برا خودش ارزش داره حتی اگر دروغ یا خیال پردازی باشه . به نظرم اصلا" درست نیست که به خانواده طرف توهین بشه.از دوستان عزیز خواهش می کنم اگر هم داستان رو باور نمیکنن یا قبولش ندارن فقط بگن نه اینکه فحش بدن . ممنونم .
حمید

سلام دانیال عزیز..دوستان نظراتشونو گفتن منم چند نکته هست که میخوام بگم..اول عنوان داستانت:خواهر...
شریک سکسیتو با این عنوان مطرح کردی چرا؟اگه بعدا ازدواج کردین بخوای معرفیش کنی میگی همسرم یا خواهر دوستم؟ این خیلی مهمه چون عنوان داستان اولین چیزیه که خواننده از داستان میگیره و باهاش ارتباط برقرار میکنه به خاطر اینه عنوان به خواننده دیتا میده که چه اتفاقی و برای چه کسی داره اتفاق میوفته پس یا این اتفاق دروغه یا اینکه شیرین عشقت نیست.وگر نه از اسم هایی مثل عزیزم یا عشقم استفاده میکردی
دوم اینکه لزوم نوشتن داستانت تو این سایت چیه؟که میخوای بقیه نظر بدن..اگه میخوای نظر در مورد نحوه داستان نویسیت باشه خوب سایت های ادبی خوبی وجود داره یا اینکه میخوا از نحوه سکست با عشقت یا اندام عشقت نظر داشته باشی؟از قدیم گفتن گوشتو میزاری جلو گربه انتظار داری نازش کنه؟؟سوم اینکه جناعالی دغدغت فعلا بازی و اینترنت و مشق نوشتنه زوده برات به فکر ازدواج باشی...اما حرف اخر مسئله اخلاقی داستان..اگه من نخوام خواهرم همچین ارتباطی با کسی داشته باشه عقب افتاده نیستم و کسی هم که براش مهم نیست روشن فکر نیست به نظرت یه دختر 16 ساله به بلوغ فکری رسیده که هر نوع رابطه ای رو تجربه که؟به هر حال دوست عزیز برات آرزوی موفقیت میکنم

شما که از اسم داستان‎ ‎من ایراد می گیری حتی اسم من و دانیال رو هم اشتباه می گی.
من شایان هستم، یعنی اسم مستعارم شایانه و دوستم اسم مستعارش دانیاله، واقعا شک کردم که آیا داستان رو خوندی یا نه.
در ضمن این اسم واسه داستان دو دلیل داشت:
1.‏اگه اسم واقعی دوست دخترم بود اینجوری نمی نوشتم
2.‏واسه این که داستان برای پر بازدید بودن به یه اسم جذاب نیاز داره.
با تشکر،شایان

shayan007 ya hamon danial
من همه نظراتو خوندم
hamedov چند تا سوال ازت داشت كه كاملا منطقيه
از نظر من هم اين كه تو از سكست اينجا گفتي در حق دوست دخترت (عشقت) نامردي كردي
من چند سطري از داستانتو خوندم
نكته بسيار جالب داستانت اشاره اي بود به رابطه سكسي با غير محارم
با همه اي نظرات و دروغ و راست بودن داستان
اين يه مورد براي من خيلي قابل احترام هستش
محارم رو بايد بپرستي براشون جونتم بدي

شایان دوست عزیز نویسنده اولا ازاینکه دوستان اینقدر بهت فحش دادند متاسفم ولی من دو نکته در داستانت برایم کمی غریب است یکی اینکه شما فرموده بودید روز جمعه پدرم به کوه رفته بود ومادرم به دندان پزشکی دوست عزیز فکر میکنم مطبهای دندان پزشکی ها جمعه ها تعطیل باشند. دوم اینکه تحریر فرموده بودید بعداز اینکه کلی تلمبه زدید شیرین خانم به ارگاسم نزدیک شدن ومن از کسش بیرون کشیدم از کس علیا مخدره آب فوران کرد مگه اون جای دوست دخترتون چاه ارتزین بود که آب فوران کرد من 35 ساله ازدواج کردم وبا خیلی از زنها ودختران جوان 16 الی 40 سال نزدیکی داشتم هیچیک ازآنها ازاونجاشون آب فواره نزده بود و بعدهم اینکه از حرفهای این دوستان ناراحت نشو همین دوستان که شما را به خاطر نزدیکی با خواهردوستون سرزنش کرده وبعضیها پارا فراتر نهاده وبه خواهر ومادرسرکار فحاشی کردن اگر مادر دوست نزدیکشون پا بده چنان میکنند که پدرشون بامادرشون نکردهاست .

من این داستانو موقعی خوندم که کسی نظر نداده بود ولی الان میبینم چقد زیاد شده!!!شایان اگه راست گفته باشی که کس ننه ی اونایی که میگن دروغه ولی اگه دروغ داده باشی دیگه خودت میدونی...به امید سکس های بیشتر...موفق باشی

سلام شایان جان.
خوبی؟
بذار اول یه چیزی در مورد خودم بهت بگم.
من تقریبا" از ابتدای تاسیس سایت شهوانی عضو این سایت بودم و تمام داستاناشم خوندم. اما تا حالا در مورد هیچ کدوم نظر ندادم. فقط داستانو میخوندم و نظرهایی که در موردش میدادند را مرور میکردم.
اینو میتونی تو داستانهای قبلی ببینی که اسم من اصلا" نیست!
اما وقتی داستان تورو خوندم و نظرهایی که در موردش داده بودند رو دیدم تصمیم گرفتم ایندفعه بنویسم!

شخصا" اعتقاد دارم نزدیک %70 داستانهای اینجا تخیلیه و اصلا" اتفاق نیفتاده! و ساخته ذهن معیوب خودشونه!
اما داستانهای زیبا و کاملا" واقعی هم هست که هم زیبا هستند و هم کاملا" طبیعی ، فقط شاید اسامی عوض شده باشه!

داستان تو هم جزء همین دسته هست!
بنظر من کاملا" واقعی و خیلی هم قشنگ بود.
امیدوارم با عشقت تا اخر عمر بمونی و یه زندگی زیبا داشته باشین...

هیچ ایرادی هم نداره که عشق آدم خواهر دوستش باشه!

یه مورد هم درباره نظرهایی که دادند بهت بگم:
خیلی از کسایی که نظر میدند و به همه چیز و همه کس فحش میدند اصلا" دستشون به دختر نرسیده و قسم میخورم که حتی از نزدیک کس ندیدند!

این حرفایی که میزنن و لایق خودش هست فقط از روی سوزش میگن!
و اگر کسی عشق واقعی تو زندگیش داشته باشه یا تجربه کرده باشه هیچ وقط این نظرها رو نمیده!

از حرفهای این بدبختهای دختر ندیده ناراحت نشو و اگه تونستی بازم از اتفاقهایی که واست افتاده بنویس...
بازم واسه تو و عشق خوبت آرزوی خوشبختی رو دارم

خوشحال میشم باهات بیشتر آشنا بشم
این ایمیل منه: hagborn_bd@yahoo.com

دوستدار شما

علی

با تشکر‎ ‎از همه ی دوستان‎،هم اونهایی که ما‎ ‎رو بستند‎ ‎به بد و‎ ‎بیراه هم اون دوستانی که بهم واقعا‎ ‎روحیه دادن مخصوصا‎ slythirin ‎و
love_stereo
..................................................
البته‎ ‎من Griffindor ‎رو به slythirin ‎ترجیح‎ ‎می دم
:D
..................................................
پاسخ‎ ‎دوستان‎ ‎رو‎ ‎اینجا‎ ‎می نویسم:
در پاسخ به دوستی که گفتند شیرین بالغ نبوده بگم من که اون موقع 17 سالم بود بالغ بودم خب اون فقط یک سال و نیم از من کوچکتر بود و این که شیرین در 16 سالگی عاقل و بالغ تر از خیلی از شما بود،البته الان هم که تقریبا 17 سالشه هنوز عاشق همدیگه ایم و قدری از عشق بین ما کم نشده خدا رو شکر
..................................................
در پاسخ به اون دوستی که نوشت بازم خاطراتتو بنویس بگم که اولین سکسمون که بهترین خاطره ام بود و با این که حدود چهار پنج ساعت طول کشید تا بنویسمش کلی براش فحش خوردم چه برسه به سکس های بعدی،متاسفانه اونقدر پوست کلفت نیستم
..................................................
قصد کلی من از نوشتن این خاطره ام که واسه خودم فراموش نشدنیه این بود که دوستان ذهنشون از سکس با محارم به سمت سکس سالم و پاک بره، البته احساس بودن با یه شریک خیلی لذت بخش تر از سکسه که خیلی از هم سن و سال های من در حسرتش هستند ولی به نظرم باید عادی بشه تو جامعه که نوجوانان از سن 15 به بالا به یه دوست از جنس مخالف نیاز دارند
..................................................
اگه اول داستان رو یادتون باشه گفتم که
عشق و حس بودن با یه
دختر خیلی مهم تر از سکسه
..................................................
در پایان با یک بیت حافظ بزرگ خطاب به اون هایی که به من و شیرین توهین کردند و از عشق چیزی سرشون نمیشه با همه ی دوستان خداحافظی می کنم:
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست/رهروی باید،جهان سوزی،نه خامی،بی غمی

با تشکر،شایان،ساعت 23 شب سه شنبه سی ام فروردین

vojdanan to khejalat nemikeshi jelo in hame adame roshan fekr dastan erae mikoni? oonam chi? ie dastane tokhmi?
aval az hame shashidam too refaqatetoon baadam shashidam to kardanet k engar jelo film sexi nesheste dastan neveshte bbadam dh mishasham be khodet.
boro hal kona

شایان جان!
اخه می دونی چیه ؟
دختر ایرونی عمرا این قدر راحت پا بدههههههههههههههههه
اونم به دوست داداششششششششششششششششششششش

در ضمن من هم با دندانپزشکی رفتن مامانت مشکل دارم یه مقدار!

حس می کنم باهاش دوستی اما ارزو داری که یه سکسی توی همین مایه ها داشته باشی باهاش!
به هر حال به ارزوهای ریز و درشتت برسی...

داستان میذاری جنبه فحش خوردن هم داشته باش! مادرجنده! هوووووووووی خوبه گفتمجنبه داشته باش!

شادی هستم از تهران شهرک غرب،پایه همه نوع سکس حتی گروهی،قد173،وزن60 هرکسی خواست بزنگه وب هم میدم
7 4 8 9 7 5 3 9 1 9 0
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
قیمت نپرسید که خوشم نمیاد،پول ندارید گه خوری نکنید

شايان يا هر حروم زاده كه داستان نوشته
اگه يه نگاهي به كامنتا بندازي ميبيني كل داستانت توهم و خيالاته
ببين اگه خواستي چرت و پرت بگي سعي كن قبلش يه بار تو مغزت يا يه جاي ديگه نوشته هاتو مرور كني
مطمئنا خودتم ميدوني سوتي دادي نافرم
اما گلابي تر از اوني هستي كه قبول كني يه بچه جغي 14 ساله اي
اوكي جوجو

هدف من رسیدن‎ ‎به بیشترین‎ ‎آمار بازدید‎ ‎در‎ ‎این چند روز‎ ‎بود که بهش رسیدم
به هیچ شخص‎ ‎باشخصیتی هم توهین نکردم
در‎ ‎ضمن داستانم هم کاملا‎ ‎دروغ‎ ‎بود من هنوز‎ ‎از نزدیک‎ ‎کس ندیدمD:
اما‎ ‎با انتخاب‎ ‎یک عنوان‎ ‎مجذوب‎ ‎کننده تونستم‎ ‎به هدف خودم‎ ‎برسم‎ ‎و‎ ‎حداقل‎ ‎5‎ ‎دقیقه‎ ‎از وقت بالای سی هزار‎ ‎نفر‎ ‎رو بگیرم‎ ‎یعنی‎ ‎حداقل‎ ‎صد و‎ ‎پنجاه هزار‎ ‎دقیقه یا 2500‎ ‎ساعت‎ ‎که حدود‎ ‎104‎ ‎شبانه روز‎ ‎از وقت شما رو گرفتم
پس من به عنوان‎ ‎تأثیرگذار ترین فرد این هفته شناخته‎ ‎میشم‎ ‎:D
کون جر ده بی پایان،شایان‎ ‎:D ‎

گوش هاتو باز کن،بچه...
1.وقتی چهارتا بزرگتر(باران نفس،Slythirinو...) دارن با احترام باهات حرف میزنن و راهنماییت میکنن؛اون گاله رو ببند وگوش کن...
2.سکس کردن نه کار سختیه و نه افتخاری همراهش هست،پس اینقدر منم..منم نکن!
3.من 14 ساله که خونه مجردی دارم،نه تا حالا دیدم که زن در موقع ارگاسم مایعی ازش بیرون بیاد و نه شنیدم،چون ارگاسم خانم ها داخلی هست و نهایتا داخل واژن رو نمناک میکنه...
4.اگر راجع به چیزی اطلاع نداری بهتره حرف نزنی،راجع به سکس با محارم، باید خدمتت عرض کنم که؛کمبوجیه و بردیا پسران کورش کبیر با خواهرانشون ازدواج کردند..!و هر دو عاشق آتوسا خواهر اولشون بودن،که همین عشق باعث کشته شدن بردیا به دست کمبوجیه میشه...
نکته مهم:برو بشین با دانیال ماشین بازی کن چون اینقدر کم سن و سال و بچه هستی نتونستی جلوی خودتو بگیری و نگی که،دانیال رو 3 بار (فوتبال کامپیوتر) بردی....!!!
آره جوجو...

کمبوجیه و بردیا پسران کورش کبیر با خواهرانشون ازدواج کردند..!و هر دو عاشق آتوسا خواهر اولشون بودن،که همین عشق باعث کشته شدن بردیا به دست کمبوجیه میشه...
چه
جوری با خواهرانشون‎ ازدواج‎ کردن‎ که بردیا مرد‎?‎‎?‎‎!‎
Carddinal
چه جالب،پس همین امروز‎ ‎برو با خواهر‎ ‎یا مادرت‎ ‎سکس کن
راستی‎ما‎ ‎تو تاریخ‎ ‎سی ساله ی کشورمون‎کلی‎ ‎شک داریم‎ ‎انوقت تو میگی‎ ‎پسر‎ ‎کوروش دو هزار‎ ‎و‎ ‎پانصد‎ ‎سال پیش با دخترش‎ ‎سکس داشتن و‎ ‎حتی ازدواج‎ ‎کردن،چقدر جالب، میشه تاریخ‎ ‎ازدواجشون‎ ‎رو هم بگی؟

آفرین گل پسر
واقعا مرحبا .
خب حالا چی ؟؟
الان به هدفت رسیدی . چی بهت دادن ؟؟؟ جز جایزه ی کیر بلورین به ممانت + تخم طلایی به شیرین جونت!!!!!
کیرم تو کس عشقت . لاشی . خارتو گاییدم .

با تشکر دندانپزشک

shayan jan dastanet jaleb bud,vali chejuri tunesti be in rahati dokhtare 15 salei ke be ghole khodet fereshte budo razi be sex koni?
man tu 18salegi bade ye sal dusti natunestam razish konam
be ma ham yad bede
vali khodaish har ki foshet mide dare misuze,to khodeto narahat nakon

carddinal من کوچیکتم شما سروری این شایانم به قوله بعضی از دوستان حرف نزنه میگن لاله ههههههههههه
ههههههههههههههههههههههه حیف در شخصیتم نیست بخوام جوابتو بدم دوستان به اندازه کافی مایه گذاشتن

احساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم!

من و دانیال از نظر طرز تفکر خیلی شباهت داشتیم و هر دوتامون داشتن یه دوست دختر رو مهم و مفید می دونستیم!!

من هم دنبال یه دوست خوب می گشتم که شیرینو دیدم!!!

دوتایی رو یه نیمکت نشستیم و بستنی می خوردیم و حرف عاشقانه می زدیم!!!!

لب های نرم و معصومی داشت!!!!!

worst lines ever Biggrin

خندوندیم پسر..مرسی.

kheyili bahali.
abesh pashid ro sorato /gardano /kardanet/
akhe (mikham fosh nadam vali in koskesh nemizare)
ki dide abe zan biron berize hala pashidanesh hich.
koskhol shayad shashide be heykalet fekr kardi abeshe.
koskesh doste adamam mesle dadashe adame.khaharesham khaharesham khaharet

in dar tarikh sabt shode .
albate on dota pesar pesarayr kooroshe kabir naboda.
ona pesare adamo hava bodan be name habil va ghabil.
2khtreshonam eliyoza va eghlima.
chon liyoza khoshgel bod ghabil hasodi kardo ba bil to ardabil ghabilo kosht.....

kire bachehaye tehroni to konet.
to age mitonesti kos bekoni dastane behtari mineveshti ta befahmi abe shirin to khodesh mirize va vaghti abeto rikhti to kosesh ke az hamin ja kosesho vasat pare konam va kireto keshidi biron mididi ke abe to az kosesh mirikht biron .AKHARESH INO MINEVESHTI BAVAREMON MISHOD KE TOHAM KOS KARDI/dar zemn vaghti parde mizani khare dokhtare ke to khone zarf moshore gayide mishe che berese be shirin jonam.
YE PEYGHAM BE SHIRIN DARAM BEHESH BEGO LOVERSKISS GOFT ABETO BIYARAM

AKHE ADAM KIRI TO DOST DARI DOSTET ABJITO BALA PAYIN KONE?
kiram to khonevadeye dpstet/vaghti fahmid ba khaharesh macho bos kardi goft
chera nakardish?koskhol mankardamesh cheyli vahshiye.
PAYAME MAN BETO
inshalah bahash ezdevaj mikonid
va sahebe 2khtaro pesar mishi va doste pesaret miyad dokhtareto mokone.
pesaretam oooooooobi mishe.
beshin tamasha kon.

خانم من وقتي هنوز عقد بوديم و با دست ارضاش ميكردم آبش خيلي زياد بود و ميريخت بيرون ... ولي حالت فوران نداشت!!!
ولي الان هرچي مثل قديما مي مالمش ديگه آبش اونجوري در نمياد...
داستانت من رو ياد اولين سكس با همسرم انداخت...
5 روز طول كشيد تا تونستم پردشو بزنم چون هيچي بلد نبودم اونم همينطور...
بعد از اينكه پرده اش پاره شد يك روز تمام رو تخت خواب بود و من غذا مي ذاشتم دهنش، هيچ وقت يادم نميره... خاطرات خوبي بود...
راستي نمي دونم دوست دختر تو چطور بعد از پاره شدن پرده اش تونسته پاشه و راه بره...؟؟
اينجا اينقدر فحش ميدن كه مي ترسم خاطره اولين سكس با همسرم رو بنويسم...
اميدوارم به عشقت برسي

سلام شايان
من مثل تو يه دوست دارم كه خيلي خيلي دوسش دارم و حاضرم براش جونمم بدم اتفاقا اونم يه خواهر خيلي خوشگل داره كه من ازش خوشم مياد ولي تا حالا اصلا به خودم اجازه ندادم در موردش فكر كنم چه برسه...من فكر ميكنم تو نبايد اين كارو ميكردي چون اگه خداي نكرده بهم نرسيدين بعد در مورد رفيقت و شيرين نا مردي كردي اميدوارم بفهمي چي ميگم.بهرحال اميدوارم تو هم مثل من در رسيدن به عشقت نا اميد نشي.

به نظر من مشکل از بچه ها نیست که اینهمه فوش میدن.مشکل از مدیریت سایته.اگه مدیر سایت اونایی که بدون دلیل فوش میدنو بوت کنه دیگه کسی جرات نمیکنه به خانواده طرف فوش ببنده.
شما اگه به سایت سکسی لوتی برین همچین رفتاریو نمیبینین چون مدیریت اون سایت حرف نداره.

مطمنی میخوای ازداواج کنی میترسم فردا توسایت بیایی بگی ضربدر شروع کردم کس کش لاشی مارو گرفتی رفتی باهاش پارک ودانیال باتو نبود پس چه گوهی مخورد تو باشگاه بود نگفت تو کجا میری کونی لاشی

درسته شایان جان اقرار به دروغ بودن داستان کردی، اما اینو بدون آنچه در ذهن شما )نوعی( خطور میکنه و بعنوان فردی بالغ و مدرن تلقی میشی ، حکایت از آمادگی ذهن شما برای مرتکب شدن عمل خلاف یا خیانت به دوست جونک و جونیت دانیال دارد.
شما معتقدید هدفتون از نوشتن داستان، برحذر داشتن مخاطب از عمل سکس با محارم بود اما غافل از اینکه خود داستان نوعی ترویج خیانت به نزدیک ترین دوستان
را هدف قرار داده است، یعنی تناقض آشکار!!!!