شما اینجا هستید

طبقه سوم خانه ما

سلام، من مریم هستم و توی یه خانواده شش نفری که شامل سه تا داداش و خودم و پدر و مادرم میشه زندگی می کنم . خونه ما سه طبقه است و هر طبقه یک واحد .طبقه اول پدر و مادرم دوم داداش بزرگم عماد که بیست و دوسالشه و چهار ماهه که زن گرفته و طبقه سوم هم عموما بچه ها و یا مهمان . بعد از عماد من هستم که نوزده سالمه و صادق که هجده سالشه و رضا که شانزده سالشه . چند وقتی بود که توی خونه برای کنکور درس می خوندم و کمتر از خونه بیرون می رفتم . پدر و مادرم هم هر روز صبح می رفتند فست فود ، آخه ما یه فست فود کوچک داریم . اونا که می رفتن منم مشغول درس خوندن بودم صادق و رضا هم مدرسه بودند .داداش عمادم ساعت یازده یه سر به خونه می زد و تا ساعت دو خونه بود .یه روز متوجه صداهایی از طبقه پایین شدم ، خوب که گوش هام رو تیز کردم دیدم بله صدای عماد و هانیه زنشه که دارن با هم حال می کنن،هانیه می گفت جون بکن بکن تا ته بکن بیشتر بکن دوست دارم تندتر تندتر ، منم با شنیدن صدای اونا حالی به حالی شده بودم دستم تو شرتم بود و با خودم ور می رفتم که هانیه گفت بسه دیگه حالا بزار کونم عماد هم گفت ای به چشم و دوباره همون آش و همون کاسه آآآآه ه وایییییییییی جااااااان، منم این بالا کف کرده بودم تا اونا کارشون تموم شد .من تا حالا سکس نداشتم فقط یه چند باری توسط پسرهای فامیل دستمالی شده بودم .

این جریان هر روز ادامه داشت و من حشری تر می شدم و دوست داشتم یه نفر پیدا بشه و منو مثل هانیه بکنه . یه روز که داشتم با خودم ور می رفتم و به صدای اونا گوش می دادم تمام لباس هام بجز شورتم رو درآورده بودم و تو حال خودم بودم که یک دفعه صدای کلید رو شنیدم که داره توی قفل در می چرخه ، سریع رفتم زیر پتویی که کنارم بود و خودمو به خواب زدم .در باز شد و دیدم رضا داداشمه که اومده بود خونه رفت سراغ یخچال و یک آب خورد و اومدش نشست ، زیر لب گفت خوش به حالت مریم که خوابیدی و مدرسه نمیری و همون جا دراز کشید بعد از چند لحظه دیدم که اونم کنجکاو شد ، آره اونم صدای عماد و هانیه رو شنیده بود بلند شد و گوش هاش رو تیز کرد و یه نگاهی به من انداخت و دستش رو برد طرف کیرش و با صدای اونا کیرش رو میمالید ، با دیدن این صحنه حالم بدتر شد و از زیر پتو کسم رو یواش یواش میمالیدم .فکر کنم کار عماد و هانیه تمام شده بود ولی رضا همچنان مشغول بازی با کیرش بود و داشت کمربند و دکمه های شلوارش رو باز می کرد وبعد کیرش رو کشید بیرون ،وای چی می دیدم چه کیر بزرگ و باحالی رضا یه نگاه به من انداخت ومنم سریع چشم هام بستم که نفهمه من بیدارم. خسته شده بودم از این که تویه حالت دراز کشیده بودم که چرخیدم و پشتم رو به رضا کردم تا اونم راحت باشه و حال منم از این بدتر نشه که باصدای رضا که گفت جوووووون تازه یادم افتاد که بجز شورت چیزی تنم نیست ، ولی کاری نمیتونستم بکنم . رضا رو هم دیگه نمی دیدم چند دقیقه ای که گذشت حس کردم بهم نزدیک شد و پشتم دراز کشید و آرام دستش رو به کونم که با چرخیدن من از پتو زده بود بیرون زد .با برخورد دستش به کونم دوباره داغ شدم اونم یواش یواش کونم رو می مالید ، بعد از چند دقیقه پتو رو تا اونجایی که جا داشت از روم زد کنار و مشغول دید زدن بدنم شد و هی می گفت جون چه بدنی داری مریم که با این حرف هاش من حشری تر می شدم .دوباره شروع کرد با کونم بازی کردن و بادستش دستم رو خیلی آرام بلند کرد و به طرف خودش برد که حس کردم دستم روی یه چیز داغ و کلفت قرار گرفت .آره دستم رو گذاشته بود روی کیرش که مثل چوب خشک و مثل تنور داغ بود ،انگشت هام رو دور کیرش حلقه کرد و یواش یواش دستم رو بالا و پایین می کرد و منم یه حال خیلی خوبی داشتم . بعد از چند دقیقه دستم رو روی کیرش ول کرد و با دستش مشغول پایین کشیدن شورتم شد و اون رو تا زیر کونم پایین کشید بعد با دقت دست منو به حالت اولش روی بدنم گذاشت ، پیش خودم گفتم چه بد اون کارش تموم شد و من تو کف موندم آخه حس می کردم انگشت هام خیس هستن .تو همین فکر بودم که با قرار گرفتن کیرش بین شکاف کونم یه حال خیلی خوبی بهم دست داد و خیلی آرام از پشت چسبید بهم و کیرش رو لای شکاف کونم بالا و پایین می کرد ، کس منم خیس خیس شده بود که دستش رو روی کسم حس کردم دیگه توی آسمونا بودم . یه کم با کوسم بازی کرد و کیرش رو گذاشت بین پاهام که تازه کلفتی و درازیش رو فهمیدم ، کلاهک کیرش از جلوی پاهام زده بود بیرون .با دستش شروع کرد با سینه هام بازی کردن و سرش رو آورد نزدیک گوشم و گفت: حال می کنی ؟ خوبه اینطوری بهت حال می ده ؟ منم ساکت موندم و خودمو به خواب زدم و در جوابش چیزی نگفتم که فکر کنه خوابم ، که یک دفعه کیرش رو از بین پاهام در آورد و ازم فاصله گرفت ، توی دلم به خودم لعنت می فرستادم که چرا جوابش رو ندادم فکر می کردم که ناراحت شده که دوباره کیرش رو لای پاهام حس کردم ولی این بار کیرش تقریبا خیس بود و لزج و بادستش سینه هام رو میمالید و کیرش رو عقب و جلو می کرد دیگه صدای نفس هام در اومده بود و گاهی نا خودآگاه می گفتم آه آه آه جووووون دوباره یواش در گوشم گفت دوست داری ؟ هیچی در جوابش نگفتم که حرکاتش رو تندتر کرد و بعد از چند لحظه گفت دوست داری بکنمت ؟ دوباره جوابی ندادم که گفت اگه دوست نداری باشه دیگه نمی کنم و داشت خودش رو ازم جدا می کرد که دستم رو گذاشتم روی باسنش و نذاشتم بره عقب و آروم گفتم آره بکن بکن ، خندید و گفت جون باشه می کنمت خواهر خوبم و شروع کرد تلمبه زدن و می گفت دوست داری منم می گفتم آره جون بکن خوبه خیلی خوبه ، گفتش دوست داری بیشتر بهت حال بدم گفتم آره که گفت بلند شو .منم بلند شدم ولی روم نمی شد تو صورتش نگاه کنم که صورتم رو بالا گرفت و لباش رو گذاشت رو لبام و شروع کرد به خوردن لبام و زبانم و یواش یواش گردن و سینه و تا نوم انگشت های پام رو خورد که توی این مدت یک بار ارضا شدم .بعدش کیرش رو گذاشت روی لبام ، دونستم که باید بخورمش و آرام آرام سرش رو کردم تو دهنم بعد از کند لحظه مزش برام عادی شد و همش رو تا اونجای که دهنم جا داشت می کردم تو دهنم.چند دقیقه ای براش ساک زدم که دوباره به همون صورت درازم کرد و کیرش رو گذاشت لای پام و تلمبه می زد و منم حال می کردم سر کیرش که کشیده می شد لای کسم خیلی حال می داد و هی می گفتم بکککککن جووووون بکککککن بکن توش داداشی جون من بکن توش دارم میمیرم کفت مگه اپنی ؟ گفتم نه بزار کونم داداشی دوست دارم کیرت رو تو کونم حس کنم .اونم کفت فدای کونت بشم الان می زارم کونت .بلند شد و یه بالشت آورد گذاشت زیر شکمم و رفت کرم آورد و مالید به سوراخ کونم و با انگشت شروع کرد به باز کردن سوراخ کونم اولش یکم درد داشت ولی حال می داد یه حسی مثل قلقلک توی کونم داشتم ، بعد دو انگشتی و سه انگشتی حدود یک ربع با انگشت سوراخم رو باز کرد و بعد دوباره کرم مالید به سوراخ کونم و با انگشت توی کونم رو هم چرب کرد ، یه مفدار کرم هم به کیرش مالید و سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ کونم و فشار داد تو کیرش خیلی کلفت بود سرش به زور رفت تو درد زیادی رو حس نکردم چند بار عقب و جلو کرد ، گفتم داداشی بکن دیگه مردم زودباش تا ته بکنش دیگه که یکدفعه جلوی چشم هام سیاه شد و قبل از اینکه جیغ بکشم دستش رو گذاشت جلوی دهنم که منم از درد دستش رو گاز گرفتم .گفتم درش بیار غلط کردم درد داره نمی خوام همون جور مثل اول بکن ، گفت چیزی نیست تحمل کن الان خوب میشه و همونطور کیرش رو یه سه چهار دقیقه ای نگه داشت و قربان صدقه ام می رفت .یواش یواش کیرش جا باز کرد و شروع کرد آرام آرام تلمبه زدن اولش درد داشت ولی بعدش دردش کمتر شد و جای خودش رو به لذت داد ججججججان بککککککن داداشی مال خودته منوبکن تا ته بکن تند تر بکن داداشی چه کیر کلفتی داری بکن بکنننننن اونم با حرف های من حشری تر می شد و تندتر تلمبه می زد .بعد کیرش رو درآورد و گفت برگرد بالشت رو گذاشت زیر کمرم و پاهام رو جفت کرد داد بالا و انداخت روی شانه ی چپش و کیرش رو دوباره کرد تو کونم واییییییی درررررد داره یواششش ای ای ای ای درد داره دوباره شروع کرد تلمبه زدن بعد از چند دقیقه کمرش رو می گرفتم و می کشیدم طرف خودم بکککککن بکککککن تندتر تا ته بکن داداشی مال خودته جرم بده پارم کن چه کیر کلفتی داری داداشی تا تهههههه بککککککن بکککککن دوست دارم بیشتر بیشترای ای ای جون جون جون بکننننننن که یکدفعه تمام بدنم بی حس شد و گفتم من اومد اونم گفت جون تلمبه هاش رو تندتر کرد می گفت چه کونی داری عزیزم چه تنگه جون مال خودمه اوف اوف اوففففففف یکدفعه حس کردم یه چیز داغ توی کونم خالی شد که با خالی شدن آب کیر داداشم توی کونم یک بار دیگه منم ارضا شدم .بعدش یک ساعتی تو همون حالت دراز کشیدیم و بلند شدیم لباس پوشیدیم داداشم رفت بیرون گفت دمت گرم مریم جون تا حالا کون به این باحالی نکرده بودم خیلی حال داد گفتم قابلی نداشت داداش جونم هر وقت خواستی مال این کون مال کیر خودته . منم رفتم یه دوش گرفتم .نظراتون رو بدین تا ادامه سکس با داداشم رو که منجر شد به کون دادنم به اون یکی داداشم یعنی صادق رو هم واستون بنویسم .

نوشته: مریم

داستان سکسی:

2.75
نمره شما: هیچ میانگین 2.8 (20 votes)

نظرات

تا اونجا خوندم نوشتی دستم رو کیرش بود بعد ولش کرد...

اون ساختمون سه طبقتون رو ول کن...کل آجرای ساختمون رو ردیف کن پشت سر هم ببیند چقد طول داره همش تو کون آدم دروغگو...
آخه جلقیونیزیسم
آخه کیرخور
جنده
آبکی
ننویس
جان ماااااااااااااااااااااااادرت ننویس.

زاررررررررت!
چیزی نیست ، یه گوز بود . به كارت برس .
داستان تخمی ، تخیلی تقریبا بدون غلط املایی چشمگیری نوشته شده .
این نشان دهنده اینه كه نویسنده كم تجربه نیست . به همین دلیل یقین دارم اولین كلمه كامنت صدای مغز " آقای " نویسنده بوده . كاسه كوزه تو جمع كن ننه بابا جلقی .

دوساعت از خانواده و فامیل و زندگی و این شرر و ورا صحبت کردی که چی ؟!
توی داستان چیزی نبود که بهت حواله بدم .
مجبورن کیر مامور شهرداری که بهتون تراکم داده 3 طبقه ساختین تو کونت !