شما اینجا هستید

عشقم ستاره (طنز)

اندر احوالات داستان نوشتن دوستان : اول از خودم بگم که اسمم میثمه و 195 قدمه و چون بدنسازی کار کردم وزنم 120 کیلو عضله خالصه. کیرمم یه 30- 40 سانتی میشه.
غروب بود داشتم از دانشگاه بر میگشتم آخه من دانشجوی دکترای دانشگاه آزاد تهرانم . خلاصه توی راه دیدم یه خانوم چادری کنار خیابون واستاده و منتظر ماشینه. منم که پراید دارم رفتم کنارش و براش بوق زدم اونم گفت مستقیم. خلاصه سوارش کردم و دیدم داره گریه میکنه. پرسیدم اگه مشکلی داری و کاری از دست من بر میاد براتون انجام بدم . هیچی نگفت و منم ادامه ندادم تا اینکه دیدم به هق هق افتاد. زدم کنار و از صندوق یه لیوان آوردم و یه کم بهش آب دادم. خورد و دوباره ازش پرسیدم که اگر کاری از دستم بر میاد براش انجام بدم. اونم بهم گفت که شوهرشو با یه زن دیگه تو خونه دیده. منم یه دفعه شیطون رفت توو جلدمو گفتم اینکه ناراحتی داره تو هم همون کار باهاش بکن. یه کم آروم شد و تو فکر فرو رفت. ازم پرسید چجوری؟ منم گفتم تو هم بهش خیانت کن. یه نگاهی بهم کرد و گفت تو حاضری با من سکس داشته باشی؟ منم گفتم من از خدامه. گفتم بیا بشین جلو آخه عقب نشسته بود. اومد جلو و دستمو گذاشتم رو رون پاش. یه ساپورت مشکی پاش بود . تو راه خونه همش حرفای سکسی به هم زدیم. دیگه حسابی جفتمون حشری شده بودیم . تو ماشین دستمو بردم رو کسش. ساپورتش حسابی خیس شده بود. رسیدیم دم خونه ما . آخه من خونه مجردی دارم. رفتیم تو و بغلش کردم و یه کم از هم لب گرفتیم . شروع کردم در آردن لباساش. زیر مانتوش یه لباس خواب سبز پوشیده بود و زیرش سوتی نداشت. سایز سینه هاش 80 بود و قدش تقریبا 180. کونشم سفید و گرد و سکسی بود. ساپورتشو در آوردم و دیدم یه شورت لامبادای سیاه پوشیده که لوب های کسش از کتار شورت زده بود بیرون. منم شورتشو با دندونام پاره کردم و شروع کردم به لیسیدن کسش. مرتب خودشو بالا و پایین میکرد و آخ و اوخش تموم خونه رو برداشته بود. داشتم از شق درد می مردم. کیرم و در آوردم و گفتم بخور. گفت من برای شوهرمم نمیخورم ولی یه کم به کیر بزرگم که گاه کرد شروع کرد به ساک زدن. مثل جنده های حرفه ای ساک میزد. هی کیرمو از اول تا آخر میکرد تو دهنشو و با زبونش کلاهک کیرمو لیس میزد. بهم گفت دیگه طاقت ندارم بکن تو کسم و جرم بده. منم سر کیرمو آروم گذاشتم در کسش و با یه فشار فرو کردم تو. یه آهی کشید و بدنش لرزید ارضا شد. گفتم میخوام کاز پشت بکنمت گفت درد داره. گفتم آروم میکنم و هروقت دردت اومد دیگه ادامه نمیدم. گفت باشه. یه کم ژل لوبریکانت زدم به کیرمو یه کمی هم به انگشتم و با انگشت آروم کردم تو کونش . دیدم همچین بدشم نیومد. منم با دو تا انگشت کردم تو کونش و بعد شد 3 تا و بعدشم کیرمو گذاشتم دم کونش و با یه فشار کوچولو سرشو کردم تو. یه جیغ کشید و شروع به گریه کرد. میکفت در داره. درش بیار . منم بدون توجه یرمو بیشتر فرو میکردم. یه کم که گذشت کونش از هم باز شد و دیگه دردش نمی اومد و منم تند تند تلمبه میزدم یه بار دیگه بدنش لرزید و ارضا شد. منم دیگه داشت آم می اومد . گفت بریز تو کسم. من قرص میخورم. منم از کونش در آوردم و کردم تو کسش و با چند تا تلمبه آبم ت کسش فوران کرد و از گوشه کسش ریخت بیرون. بعد بردمش حموم و تو حموم دو بار ذیگه اونجا کردمش. هنوزم هفتهای دو سه بار میاد خونم و میکنمش.
از خونه رفتیم بیرون و دم خونشون پیادش کردم. داشتم برمیگشتم خونه که زن عموم رو دیدم. گفت داشتم می اومدم خونت برات ناهار بیارم. منم سوارش کردم و بردمش خونم. زن عموم اسمش ستارست و 15 سال از عموم کوچیکته. عموم هم راننده کامیونهو هفته ای یک بار بیشتر خونه نمیاد. خازم پرسید کجا بودی . منم بهش گفتم رفته بودم دوست دخترمو برسونم خونشون . خلاصه رسیدیم خونه و گفت تا تو میری لباساتو عوض کنی من ناهارو گرم میکنم با هم بخوریم. رفتم لباسمو عوض کردم برگشتم و دفعه خشکم زد . زن عمو ستاره با یه شورت و سوتین قرمز توری جلوم وایستاده بود. نگاهمو دزدیدم و برگشتم تو اتاق. اومد دنبالم و کفت منو بکن. منم که حساب حشری شدهبودم و از یه طرف از عاقبت کار میترسیدم. اومد جلو و دستامو گذاشت رو سینه هاش. منم دیگه از خود بیخود شدم و از جا بلندش کردم و بردمش رو تخت. شروع کردم به لیس زدن چوچولش. آب از همه جای کسش راه افتاده بود و منم اب کسشو میخوردم و اونم کمرمو چنگ مینداخت یهو دیدم دارن در میزنن. پشمام فر خورد. به زن عمو گفتم از اینجا تکون نخور تا من بیام . رفتم آیفون رو برداشتم دیدم خالمه . هر کاری کردم بپیچونمش تا نیاد داخل نشد. منم سریع یه رب دوشامبر پوشیدم رفتم دم در استقبالش. حسابی خوشگل شده بود . خالم 2 سال از خودم کوچیکتره و قد 175 و سایز سینه اش 70 . یه مانتو سفید کوتاه و نازک پوشیده بود . به نظرم اومد یه چیزی درست نیست. ولی زیاد توجه نکردم. اومد روی مبل نشست و منم رفتم براش شربی بیارم. وقتی برگشتم یه کم دقت کردم دیدم زیر مانتوش فقط یه سوتین دارده و چون ماتوش نازکه قشنگ میشد رتگ آبیه سوتینشو دید. اومد کنارمو ازم پرسید چیکار میکردم و چرا لختم. منم گفتم داشتم آماده میشدم بخوابم. گفت بیا بریم تو اتاق خواب با هم بخوابیم آخه منم خوابم میاد. یه دفعه یاد زن عمو افتادم و گفتم نه .... خواب از سرم پرید. گفت ولی من خوابم میاد. بر. برام یه ملافه بیار رو مبل یه چرتی بزنم. رفتم ملافه رو بیارم و وقتی برگشتم دیدم لخت مادر زاد نشسته روی مبل. ه لحظا انگار اب سرد ریختن روم. خشکم زد. گفت یاد کارت دارم. منم رفتم جلو . یهمو بغلم کرد و لباشم گذاشت رو لبم و شروع کرد به خوردنشون. یواش یاش کیرم بلند شد. دیدم یهم زن مو از اتاق اومد بیرو و گفت تنها خوری؟ منم کیر میخوام. خلاصه شروع کردن از هم لب گرفتنو منم برا خودم کیرمو میمالیدم اخه یکی از فانتزیام که کردن دو نفر همزمان بود داشت عملی میشد. زن عمو رو خوابوندم و کیرم و گذاشتم در کسش با یه فشار کردن داخل . خالم هم داشت سینه های ستاره رو می مکید و حال میکرد ...
.
.
.
و این داستان ادامه دارد!!!
و اینجوری بود که من تموم دخترای شهرمونو کردم
و این است حکایت دوستای داستان نویسمون. چون همشون یا زناشون جندست، یا دخترای همسایشون یا دوست دختراشون.
نمیدونم چرا یه بار هم محض رضای خدا مثلا ما یه جنده ور سوار ماشینمون نکردیم
و البته یادمون نره که تمام دخترا لز هستن، وقتی کونشون میزاریم ارضا میشن، همه سایز سینه هاشون بالای هفتاده و همشونم کون گرد و خوش فرمی دارن. خود پسرا هم که همشون ماشاالله هرکول و خوشتیپ و خوش هیکل

نوشته: حرفه ای

داستان سکسی:

3.916665
نمره شما: هیچ میانگین 3.9 (36 votes)

نظرات

دمت گرم حال کردم ولی درسته اکثر داستانهاتخیلیه ولی به نظر من اگه خوب و با جزییات وقوی بنویسن و خیلی طولانی نباشه من دوس دارم بخونم اما حق با توست تخیلات هم باید باور پذیر باشه

بالا
0 لایک

جالب بود. یکم رمان بخونی میشی یه حرفه ای! راستی چرا سکس واسه ما ایرانیها شده یه رویا و یه تابو؟ چرا برای ارضا شدنمون دروغ میگیم؟ به نظرم ما اغلب به فرایند قبل از سکس بیشتر فکر میکنیم تا بعدش. یعنی اگه از همین الان فکر کنیم که وقتی ارضا شدیم مثل این میمونه که واسه رفع تشنگی یه لیوان آب خنک خوردیم دیگه احتیاجی به این نوع دروغها نیست. نظر شما چیه؟

بالا
0 لایک

این داستان حقیقت محض بود و هیچ.دروغی ندیدم
Biggrin :-D :-D
حالا یکی بیاد ملینا و الناز بگیره که مردم از خنده
بابا اینا جو گیر شدند
خخخخخخخخ
همه نظرها یه طرف ، نظر ملینا و الناز یه طرف
روحتون شاد که روانمونو شاد کردید غنچه های من
Biggrin

بالا
0 لایک

مرسی عالی بود
منتظر داستانای بعدیت هستیم
اما نکته قابل توجه این بود که تونستی چند شیوه از داستان نویسی رو ترکیب کنی یکی از دوستان هم اشاره ی درستی به خوندن رمان کردن منتظر داستان های جدیت هستم

بالا
0 لایک