شما اینجا هستید

فاطی، دختر همسایه

سلام. من خيلي از داستانهاي دوستان رو خوندم ولي 99% دروغ بودن. اما اين داستان واسه من چندين سال طول كشيد تا نتيجه داد.
من اسمم امير و الان 26 سالمه و فاطي دختر همسايه 24 سالشه.
وقتي من 12 سالم بود توي كلاس دوم راهنمائي بودم كه یه شري كردم معلمم منو يكي از دوستامو از كلاس بيرون كرد. وقتي توي حيات بوديم از بيكاري رفتيم جاهائي كه نبايد مي رفتيم ( آزمايشگاه) اونجا يك عكس تشريحي از كوس بود كه با ديدنش كيرم شق شد بعد شروع كردم از روي شلوار به ماليدن كيرم كه يكدفه يه حالت مشابه جيش كردن بهم دست داد ولي وقتي كيرمو در آوردم ديدم يكي دو قطره آب كدر رنگ فقط اومده آره اون آب مني بود.

بعد چند روز خونمون كه چند ساعتي خالي شد. رفتم سراغ ويدئو و يه فيلم نيمه كه ماله داداشم بود گذاشتم و شروع كردم به جلغ زدن. واي كه چه حس خوبي داشت دوباره همون حس قبلي كه يك دفه آبم ريخت واسم خيلي جالب بود چون ديگه بزرگ شده بودم. خوب زيادحاشيه نميرم داستان از جائي شروع شد كه تو اتاقم بودم كه فكر جلغ به سرم زد رفتم در اتاقو قفل كردم همين كه كيرم تو دستم بود اومدم پرده اتاقو بكشم چشمم افتاد به يه بدن نيمه لخت جنس مخالف آره همون فاطي خانوم بود. با ديدن اين صحنه سرعت جلغ بالا رفت و آبم اومد. بعد رفتم تو كلك فاطي ولي اون موقع هر دوتامون كوچيك بوديم ولي من دست بردار نبودم. راستي فاطي با مامانو خالش زندگي مي كنه. خيلي تلاش كردم تا خودمو به فاطي نزديك كنم تا بتونم بكنمش ولي اون تو باغ نبود.

خلاصه من بي خيال شدم تا فروردين سال 86 كه آخرين مرخصي خدمتم بود. تا اون موقع زياد كس و كون كرده بودم ولي واقعا طلبه كردن فاطي بودم. از خونه اومدم بيرون كه چشمم به فاطي افتاد كه دستش نون بود يه احوالپرسي بعد چند وقت خيلي منو به فاطي نزديك كرد رفتم تو فكر كه يادم اومد فاطي خيلي قليون دوست داره رفتم يه قليون كوچيك خوشكل خريدم با يه تنباكو هلو منتظر شدم. ساعت 9 بشه كه برم بهش بدم. ساعت 9 شد ولي خيلي هول شده بودم رفتم زنگ زدم اومد دم در وقتي قليونو بهش دادم خيلي خوشحال شد گفت دستت درد نكنه و درو بست رفت تو. منم گفتم خاك تو سرت حميد چرا هيچ كاري نكردي. دوباره برگشتم زنگ زدم اومد گفت چيه چيكار داشتي؟ گفتم مياي با هم بريم كافه كه منم بتونم قليون بكشم؟ يه مكثي كرد گفت: بهت خبر مي دم. گفتم چطور خبر ميدي گفت شمارتو بده منم گفتم تو شمارتو بگو من الان تك ميزنم شمارم بيوفته.

توي خونه انتظار كشيدم كه بزنگه ولي ساعت 11 رد شده بود كه زنگ زد گفت : مامانم داره ميره حرم خاله هم كه تو اتاقه بيا همينجا قليون بكش منم از خدام بود قبول كردم و رفتم توي خونه هم قليون كشيديم هم آهنگ گوش كرديم. ولي تو اين مدت كه با هم بوديم خيلي به كليپهاي داخل گوشيم علاقه نشون مي داد خيلي دوست داشت كه يه نفر ازش تعريف كنه. اون شب ترجيح دادم كه زياده روي نكنم ولي خيلي بهش نزديك شده بودم.

اين جريان گذشت تا خرداد همون سال كه بهش زنگ زدم گفتم اگه موقعيت داشتي طبيعي كن يه قليوني با هم بكشيم. اونم گفت كه خبر ميده. 3 شب بعد زنگيد گفت امشب شب جمعه مامانم ميره حرم وقتي خاله خوابيد ميزنگم كه بياي. منم گفتم ok تو اين فرصت از كامپيوتر هرچي كليپ سوپر داشتم تبديل كردم به 3gp كه گوشي بازش كنه. بعد با خيال راحت رفتم خونه رضا دوستم به شيره كشيدن تا حسابي كمرم سفت بشه. ساعت 12:15 بود داشتم از نئشگي ميمردم كه زنگ زد. گفت 5 دقيقه ديگه پشت در باش تا درو باز كنم. منم از رضا كه داشت از حسودي ميمرد خداحافظي كردم رفتم. وقتي رفتم تو گفت سروصدا نكني خاله بيدار بشه زود برو تو اتاق. نا گفته نماند كه مامانه فاطي چون سيد كار درستي بود تمام محله هاي اطراف ميشناختنش واسه همين هر شب جمعه با چند تا زنه ديگه مثل خودش مي رفتن حرم. راستي مو بچه مشدم ها. فاطي لباسهاي معمولي پوشيده بود. من خيلي طبيعي رفتار ميكردن كه شك نكنه.

رفتم قليون چاق كردم و نشستيم به كشيدن بعد گفت كليپ جديد چي داري ؟گفتم به درد تو نميخوره اصرار كه مگه چيه به درد من نميخوره منم منتظر همين فرصت بودم گفتم باشه خودت اصرار كردي فايلشو واسش آوردم اونم اوليشو باز كرد چشماش داشت از كاسه در ميومد. منم هيچي نگفتم صداشو كم كرد در حد شنيدن همينطر كه من قليون ميكشيدم دودشو ميدادم طرف فاطي گفت بده منم بكشم. ميكشيد و نگاه ميكرد. يكدفه قطعش كرد ديگه نگاه نكرد. گفتم قشنگ بود گفت آره ولي چندش آوره. تا اومدم نظر بدم گفت راستي يه شلوار لي جديد گرفتم برم بيارم ببيني؟ منم گفتم آره بيار. وقتي اومد شلوارو نپوشيده بود من گفتم چرا نپوشيدي گفت اول بگو قشنگه يا نه گفتم قشنگه ولي ميپوشيدي بهتر بود بلند شد رفت بيرون اتاق كه بپوشه پاشودم يه ديدي زدم شورتش مشكي بود چه كوني داشت وقتي اومد تا جائي كه تونستم از هيكلش تعريف كردم داشت از خوشحالي بال در اورده بود. گفتم حالا برو عوضش كن راستي اگه دامن داري دامن بپوش ميخوام ببينم با دامن چه جوري مي شي؟ گفت يه آبي دارم يه مشكي گفتم همون آبي رو بپوش.

وقتي اومد فقط به اين فكر مي كردم كه چجوري بكنمش. يه زغال ديگه گذاشت نشست به كشيدن و گفت بده بقيه كليپ ها رو ببينم منم سريع گوشي رو بهش دادم مشغول ديدن بود كه بهش پيشنهاد دادم پاشو يكم با دامن نگاهت كنم اونم بلد شد و با عشوه مي چرخيد كه من ببينمش منم زدم به پرروئي گفتم خيلي خشكلي عزيزم بيا توبغلم يكم فشارت بدم. نشست جلوم منم بغلش كردم و همجاي سر و صورتشو بوسيدم غير از لبش بعد يه نگاه مثلا عاشقانه بهش كردمو لبشو بوسيدم اونم خيلي حال كرد. چندين بار با مكث لب گرفتم بعد ادامه دادم شايد قبلا اين كارو كرده باشه در هر صورت خيلي خوب لب مي داد دستمو گذاشتم رو سينه هاش بعد دستمو گرفت بلند شد گفت خيلي زيادروي كرديم منم خودمو ناراحت گرفتم گفتم باشه رفت مثلا تنباكو قليونو عوض كنه كيرم از ضدحالي كه خورده بود پژمرده شده بود كه با ديدن فاطي من شكه شدم ولي كيرم شق شدو داشت مي تركيد واي فاطي يه تيپ زده بود مثل اين دختر مدرسه اي هاي تو فيلم سوپرها از اونائي كه دامن كوتاه طرحدار با يه تاپ كه پايينشو گره ميزنن و جوراب سفيد تا زير زانو با كفشاي پاشنه بلند مي پوشن هر چي بگم كم گفتم چون فقط اون تيپ دخترا رو تو فيلم سوپرا ديده بودم. من در تعجب بودم و اون با يه راه رفتن خواص ميومد طرف من و وقتي رسيد خم شد و يغه منو گرفت و با فشار ازم لب گرفت منم باهاش همكاري مي كردم بعد لب گرفتن بلند شد منو هم بلند كرد يه دستي كشيد به كيرم كه مي خواست بتركه بعد منو چسبوند به ديوار به حالت خم يه دستش به شونم بود يه دستش داشت كيرمو ميمالوند بعد نشست جلوي كيرم و كيرمو از تو شلوار درآورد و با يه مهارتي ساك ميزد كه نگو. داشتم ديونه ميشدم بلند شد شورتشو درآورد يه پاشو گذاشت لبه كمد منونشوند كه كسشو بخورم منم اونقدر بدم مياد از اين كار كه حد نداره ولي با بي ميلي مجبور شدم كسشو بخورم.

داشت حالم بهم ميخورد ولي به خير گذشت چون دقيقا همون حالت كه بود دامنشو بالا نگه داشت تا من بكنمش واي كه چه حالي داد جاتون خالي كيرمو با دستش گرفته بود به اندازه 3 يا 4 سانت ميكرد تو كسشو در مي آورد چند دقيقه اي اين كارو ادامه داد كه من گفتم مي خام از عقب بكنم فقط گفت خيلي يواش بكني منم گفتم چشم عزيزم تا تف زدم كه بمالم به كيرم گفت اي كثيف چيز ديگه نبود بزني منم يه ژل موي آتوسا بود يكم زدم رو كيرم بعد با كيرم ژل ها رو ميماليدم دم سوراخ كونش چون پاش خيلي از هم باز بود راحت رفت تو كونش ولي درد داشت منم با تمام بيرحمي فشار دادم تو كونش. نامرد آنچنان گازي از دستم گرفت انگار به كون من گذاشتن منم تند تند تلمبه مي زدم و اون از درد هي خم و راست مي شد داشت كم كم آبم ميومد بهش گفتم بريزم توش از درد زياد گفت بريز فقط زود كه دارم جر مي خورم وقتي آبم اومد ريختم تو كونش خيلي حال داد ولي كيرم و كه كشيدم بيرون آبم از كونش ريخت رو فرش با يه عجله اي يه دستمال كلينكس ورداشت كرد تو كونش شورتشو پوشيد رفت سمت دستشوئي. بعد چند دقيقه منم خودمو تميز كردم اونم اومد گفت كونه منو كه پاره كردي. تو خوب حال كردي؟ گفتم از اين بهتر نميشد دمت گرم. رفتم كه ببوسمش گفت خودتو لوس نكن برو خونتون اين دستمال ها رو هم بريز بيرون خداحافظي كرديمو من اومدم دوباره پيش رفيقم رضا.

وقتي واسش تعريف كردم باورش نميشد. مي گفت فاطي اين كارا رو كرده پاشو خاركوسته خالي نبند منم گفتم به كيرم كه باور نمي كني بعد تا صبح نشستم شيره كشيدم صبح ساعت 11 بود به فاطي زنگ زدم گفتم ميشه بازم با هم سكس داشته باشيم گفت مثل اينكه خيلي بهت خوش گذشته آره؟ منم گفتم آره خيلي گفت فقط شبهاي جمعه تازه ديگه مثل دفعه اول نيست تو هم بايد بهم حال بدي منم با گفتن يه چشم بلند قبول كردم. از اون هفته به بعد رفتم خونشون حسابي حال كرديم ولي كم كم رابطمون كم شد تا اينكه من ازدواج كردم.

نوشته: همصدا

داستان سکسی:

2.69697
نمره شما: هیچ میانگین 2.7 (33 votes)

نظرات

تا جلقش خوندم. خيلي آشغال بود. ايشالا بسيجي كونت بزاره كه هم فضاي سايتو اشغال كردي هم مردمو الاف كردي. آخه كوني مگه آزمايشگاه در و پيكر نداشت. آخه كوس كجا بود. تازه اولشم ميگه مال همه دروغه فقط مال من راسته. من اگه خاطره سفرم به سر قبر امام رضا كه نرفتمو ميذاشتم از اين بهتر بود. حيف كه اهل فحش دادن نيستم

بالا
0 لایک

تا جلقش خوندم. خيلي آشغال بود. ايشالا بسيجي كونت بزاره كه هم فضاي سايتو اشغال كردي هم مردمو الاف كردي. آخه كوني مگه آزمايشگاه در و پيكر نداشت. آخه كوس كجا بود. تازه اولشم ميگه مال همه دروغه فقط مال من راسته. من اگه خاطره سفرم به سر قبر امام رضا كه نرفتمو ميذاشتم از اين بهتر بود. حيف كه اهل فحش دادن نيستم

بالا
0 لایک

;;)
اینقدر تو داستان نمینویسن 2روز بعد یه شب بع 3ساعت بعدش و..............
داستان اگه واست واقعا اتفاق افتاده باشه و واقعی باشه تمام جزعیات قبلشو اینجوری یادت نیست و با این طرزنوشتن نشون میدی ساختگیه
سعی کن قابل هضم تر بنویسی تا خواننده خودشو جا تو حس کنه یا لاقل باورش شه
درضمن از بنگیا و کرکیاو اونایی که واسه دوقطره اب همه کوفتی میکشن متنفرم X(
برا خوت میگمو بچت و زنت تررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک کن هرچه زود تر بهتر

بالا
0 لایک

کلاً بد نبود. ولی فضای داستان، حال و هوای دختره، این ماجرای قلیون‌کشی و دعوت کردنش به کافه، شبیه به فضاهای دهۀ سی و چهل شمسیه! اگه صحبت از کلیپ و فایل و گوشی نمی‌کردی، فکر می‌کردم برگی از خاطرات بابابزرگته!
این ماجراهای مدرسه و آزمایشگاه رو برای چی اول داستان آوردی؟ چه ربطی به موضوع داشت؟! خواستی مطمئن بشیم که بالغ شدی؟! ضمناً، جلق با «قاف» رو می‌دونم چه طوریه؛ ولی با «غین» رو نه. یه توضیحی می‌دی؟ راستی:
1 ـ به کلیپ‌های داخل گوشیم خیلی علاقه نشون می‌داد. خیلی دوست داشت یکی ازش تعریف کنه.
ربط این دو تا جمله رو نفهمیدم.

2 ـ وقتی توی حیات بودیم.
یعنی الآن توی ممات هستید؟! . . . عزیزم، «حیاط» با «طای» دسته‌داره. دسته‌اش رو چی کار کردی؟!

3 ـ اون با یه راه رفتن خواص می‌اومد طرف من.
کدوم خواص؟ خواص بی‌بصیرت؟!

4 ـ یه ژل موی آتوسا بود که یک کم زدم.
می‌دونی که ژل مو بعد از یه مدت خشک و عین چوب می‌شه. معامله‌ات اون تو گیرپاژ نکرد؟!

بالا
0 لایک

sinaoo7 دمت گرم حاجی روحمونو شاد کردی...

بابا خوب اول داستان ننویسید واقعیه. چه مرضیه؟ خوب بنویسید این داستان زاده ذهن و تخیل اینجانب است. میمیرید؟

در ضمن. نوع نگارش داستانها تکراری نیست؟ من حس میکنم که اصلا یه نفر داره اینارو مینویسه.

بالا
0 لایک

گوگوره بيابون ٥٠ سال پيش بوده ولي حالا كه نيستس. خدا رو شكر كه نيستش وگرنه بايد تو خيابونا شعار ميداديم. نه بحرين نه غزه نه لبنان نه سوريه جانم فداي ايران. بابا اينا كه تو بحرين تظاهرات ميكنن با عكس خامنه اي و خميني اومدن بيرون. حالا قضاوت با خودته

بالا
0 لایک

تا اونجا که فاطی رو دیدی و جیغت رفت بالا خوندم
آخه کیرم تو مغز نداشتت کس کش دیوس گه میخوری این چرندیاتو به اسم خاطره میایی تعریف میکنی
حداقل اولش بنویس تروشات فکری یه کس خل جقی
کس کش فکر کردی همه مثله خودت جقین کیرم تو کونت خشک و خشک؟

بالا
0 لایک