شما اینجا هستید

فکر پلید سکس با خواهرم

سلام دوستان عزیز شهوانی این اولین باری که مینویسم تنها کسی که میدونه داستانم همش حقیقت خودم هستم حالا شمام هم میتونین باور کنین هم میتونین باور نکنین اما خواهشا نظر بدین اگرم خواستین فحش بدین بازم بدین من ناراحت نمیشم چون هرکسی بالاخره هرجوری هست شخصیتشو باید نشون بده و خوب یکیم با فحش دادن اینکارو میکنه خوب بریم سر اصل مطلب.

من اسمم سامان الان 22 سالمه ساکن اصفهانیم بابام نمایشگاه ماشین داره و وضع مالیمون بد نیست در ضمن شاید با عقل جور در نیاد اما یکم مذهبیم هستیم خوب تو این خانواده ما غیر از منو بابا و مامان یه نفر دیگم هست که اسمش سارا هستش .بله سارا خواهرم که 24 سالشه ودانشجوی کارشناسی فیزیک هستش اصل مطلب اینجاس که من از بچگی تو کف سارا جون بودم آخه اندامش واقعا دیوانه کنندس یه دختر 173 سانتیمتری 61 کیلویی با سایز سینه 70 با یه کمر باریک و باسن گرد قلنبه که واقعا هر بنی بشری رو تحریک میکنه.

اوایل که این حسو بهش داشتم همش سرکوبش میکردم و به خودم میگفتم این کار گناهه آخه گفتم که ما تقریبا مذهبی هستیم اما بعدا دیگه نمیتونسم خودمو کنترل کنم خوب آخه میشه همچین تیکه ای همش جلو چش آدم باشه و آدم حشری نشه خلاصه دیگه این اواخر به یادش جلق میزدم و از فکر کون نازو گوشتش بیرون نمیومدم داشتم از شق درد میمردم تصمیم گرفتم برم سر کمد لباسای سارا شروع کردم به گشتن که رسیدم به ست های لباسهای زیرش وای داشتم جون میدادم تو همه اونا یه شرت و سوتین نارنجی بود که وقتی سارا رو با اون تصور میکردم همینطور میخواست آبم سرازیر بشه فکر اون کون گرد که این شرت خطی بین اونه آتیشم میزد دیگه دست خودم نبود کیرمو گذاشتم وسط اونا وشروع کردم به جلق زدن غافل از همه جا تو اوج بودم که یهو انگار یه موشک با سرعت خورد پس کلم انقدر دردم گرفت که کیرم در جا خوابید سریع نگاه کردم دیدم سارا مثل یه پلنگ زخمی بالا سرم وایساده. دنیا رو سرم خراب شد زبونم بند اومده بود نفهمیدم چطور شد که شرت و شلوارمو کشیدم بالا و وایسادم که یهو چنان سیلی توی گوشم زد که کل کهکشان شروع کرد دور سرم بچرخه سارا شروع کرد به فحش دادن کثافت عوضی به مامان میگم به بابا میگم بکشتت و همینطور میزدو اینارو میگفت بعد از اتاق پرتم کرد بیرونو درو بست دیگه با مرگ فاصله ای نداشتم میدونستم با اومدن بابا مامان یا میکشنم یا باید از این خونه برم قلبم دو هزار بار در دقیقه میزد.

داشتم به این چیزا فکر میکردم که صدای گریه سارا رو شنیدم آخه باورش نمیشد من که برادرشم چنین کاری کرده باشم چون ما بهم خیلی نزدیک بودیم دیگه نمیدونستم چیکار کنم و رفتم توی اتاقم از شدت ناراحتی خوابم برد که با صدای مامان از خواب پا شدم سامان سامان بیدار شدم دیدم شب شده خودم واسه همو چیز آماده کرده بودم هر دفعه که مامانم صدام میکرد انگاری با پتک میکوبیدن تو سرم که جوابشو دادم که دیدم مامان داره میگه عزیزم بیا شام! وای خدایا یعنی سارا به مامان حرفی نزده بود? چطور مگه? چه اتفاقی افتاده بود ! با ترس و لرز از اتاق اومدم بیرونو رفتم پایین تو آشپزخونه بابا پشت میز شام داشت روزنامه میخوند و مامان داشت شام میکشید از سارا هم که خبری نبود به مامان گفتم سارا کجاست گفت که فردا امتحان داره و نمیاد بیرون فهمیدم که ناراحت و دلیل اینم که به مامان نگفته اینه که شرم مذهبیش و حفظ حرمت باعث سکوتش شده.

از اون موضوع یه ماه گذشت سارا نه با من حرف میزد نه حتی باهام سر یه میز غذا میخورد تا این که دیدم رفتارش عوض شده و یکم شاد تر شده و تقریبا همش داره با تلفن هرف میزنه یه روز تا دم دانشگاه تعقیبش کردم و اونجا دیدم که یه پسری اومد جلو و با هم حرف زدن و بعد رفتن روی یه نیمکت تو پارک جلو دانشگاه نشستن من که داشتم شاخ در میاوردم یعنی این همون خواهرم که همش افه مذهب میومد؟ رفتم نزدیک ترو چند تا عکس ازشون گرفتم اما کافی نبود آخه ممکن بود همش مال پروژه درسی باشه یه بار یواشکی گوشی سارا رو برداشتم یه شماررو که به اسم مانی ذخیره شده بودرو برداشتم از گوشیش پر بود از این اس ام اس عاشقانه های ای آقا مانی دیگه شکم به یقین تبدیل شده بود اما فکر کردم که چه فرصتی از این بهتر که با سارا یه حال اساسی بکنم بابام که نبود و مامانم با دوستاش رفته بود مسافرت من رفتم و داخل اتاق سارا نشستم تا بیاد منو که دید شکه شد یهو داد زد عوضی اینجا چه غلطی میکنی اومد دستمو گرفت که بندازتم بیرون که گفتم به مانی جان سلام برسون یهو میخکوب شد گفت چی گفت چی نه ' کی . همون پسری که صبح با هم تو دانشگاه بودین همونی که برات اس ام اس های خوشکل میده گفت نمیتونی تهمت بزنی منم عکسارو نشونش دادم تا عکسارو دید چند قدم رفت عقب و لب تخت نشست گفت اون به خدا قصدش ازدواج و پسر خوبیه منم گفتم پسر خوب میاد خواستگاری نه این که بره سراغ دختر گفت ازمن چی میخوای منم بی مقدمه کیرمو در آورد گرفتم جلو دهنش یهو مثل اینکه برق گرفته باشدش بلند شدو زد زیر گوشم منم نامردی نکردمو با پشت دست زدم تو دهنش از ترس میخکوب شد منم شدت شهوت دیوانه شده بودم شروع کرد به اشک ریختن منم به زور کیرمو کردم تو دهنش اول مقاومت میکرد اما دید چاره ای نداره شروع کرد به خوردن منم کامل لخت شدم اونم به اجبار داشت برام سا ک میزد اومدم ازش لب بگیرم دیدم داره گریه میکنه لبمو گذاشتم رو لبش اما همکاری نمیکرد مانتوشو در آوردم یه تاپ صورتی داشت اول نمیزاشت درش بیارم اما به زور درش اوردم وای همون سوتین نارنجی تنش بود سوتنو که در آوردم وای خدا دو تا لیمو شیرین سفید آب دار جلوم ظاهر شد شروع کردم به خوردن وای چه حالی میداد انگار داری نون خامه ای میخوری اما اون هنوز داشت گریه میکرد چون اون حال نمیکرد منم بهم نمیچسبید اما باید اون کونو میکردم پا شدم شلوار و شرتشو باهم دیگه در آوردم وای چه بهشتی یه خط سفید پف کرده بدون مو ازاون کسهایی که چوچولشون بین لبه های کس مخفی شده سریع شروع کردم به خوردن وای چه مزه ای میداد از مرغ کنتاکیم با حال تربود این بار معلوم بود داره حال میکنه کسش خیس خیس شده بود به سختی چوچولشو پیدا کردم و شروع کردم به خوردنش نگاش کردم دیدم چشاشو بسته و داره لباشو گاز میگیره به خودم امیدوار تر شدم حالا نوبت قسمت اصلی بود پا شدم و کیرمو تف زدم یه سارا با یه لحن ملتمسانه گفت نه تورو خدا اما من حالیم نبود با یه تف سر کیرمو کردم تو کوش یه جیغ کوتاه کشید و ساکت شد بیچاره داشت درد میکشید اما چاره ای نداشت کم کم تمام کیرمو کردم تو کونش و اونم داشت لذت میبرد دیگه کونش باز شده بود اونقدر کونش داغ بود که انگار کیرم تو یه کوره ذغال سنگه هر از گاهی کیرمو در میاوردم و تا ته میکردم تو کونش بعد هفت هشت دقیقه احساس کردم آبم داره میاد که همشو ریختم تو کونش وقتی کیرمو کشیدم بیرون کونش شده بود اندازه غار علیصدر که یه نهر آب کیر ازش جاری بود منم پا شدم رفتم از اون روز سارا دیگه باهام حرف نزد و حتی وقتی اون پسر مانی با خانوادش اومد خواستگاری اونم ردش کرد و من واقعا عذاب وجدان دارم و حس میکنم زندگی هردومونو به گا دادم.

نوشته: Saman1989

داستان سکسی:

2.38095
نمره شما: هیچ میانگین 2.4 (84 votes)

نظرات

همون که گفتي يه خواهردارم ديگه داستانتونخودم بي غيرت،کثافت،آشغال،جمع کنيد اين داستانهاي سکسس بامحارم و،شماپستون ننه تون وگازگرفتيد که به خواهرخودتونم حشم داريد،کوني،چاقال،...

انقدر حالمو بهم زدی که اصلا دلم نمیاد نظر بزارم.
اولا که تابلو بود داری کسشعر تفت میدی ولی بازم حتی فکر کردن و تصور اون موضوع در ذهن او که باعث شده این داستانو بنویسی(ریدی) حال آدمو بهم می زنه. ببین یعنی خاک عالم بر سرت با این تصوراتت.

:? ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( ~X( Sad =(( Sad =(( Sad =(( Sad =(( Sad =(( Sad =(( Sad =(( Sad =(( Sad =(( Sad =(( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( [( :< :< :< :< :< :< :< :< :< :< :< :<
یعنی برو بمیر داستانت معلوم بود کس شر یعنی خیلی کس شعر گفتی حتی آدم نباید به این که با خواهرش سکس داشته باشه فکر کنه تازه خوبه ناموسته
یعنی برو بمیر ...

کيرم تو اون فرق سرت با اين داستان نوشتنت
اولا که کسشعر و خيالات بود
ثانيا خواهری که تا دربياری بکنه تو دهنش و برات ساک بزنه، يه جنده اس تا يه مذهبی؛ اونم کونی که به اين راحتی بشه بکنی توش
درضمن ای کون کلاغ اصفهانی موقع داستانسرائی حداقل يه کم ذوق و سليقه خرج کن، پول که نميخوای بدی که
کيرم تو اون استعدادت که مثل خواهرت سوراخه Biggrin

اولا به نظرت خودت شخصيت داري كه با خواهرت سكس كردي كه اومدي ميگي اوني كه فحش بده شخصيت خودش رو نشون ميده!!!!!!!!
دوما دوستان عزيزم به نظر من اين داستان ها فقط وفقط نوشته ذهن بيمار ادمين هستش و بس و به زودي منتظر تايپيكم باشين كه عوارض خوندن اين داستان ها رو ميگم داخلش.

vayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy .... adam miad khaharesho mikone, baw nobare valla, in dg che pesarie , neshesti dastanaie pesare nanasho ya ajisho karde khundi baad hasharet zade bala rafti ajito kardi vayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy boro bemir yani ta jayi ke mituni az khaharet del juii kon chon begah miri baad bakht

kos kesh adam khaheresho mikone asan khaharesh jende asan gusht adam khahar mikone>>>>neshesti 2ta dastan az inke yaru nanasho ya khaharesho mikone khundi hashar raft ru 3000 heza baad rafti khahareto kardi ayyy kiram tu un ghyratettttttttt vhaghal

اسم داستانو خوندین اگه کرم ندارین پس چرا میایین تو
کاری به قشنگی یا بدیش ندارم
موضوع رو خوندی نیایین تو ، نه اینکه بیایین تو بعد بگین اه اه
فکر نکنید کسی نمیفهمه همه میفهمن با دست پس میزنید با پا پیش
جالبه تو این جور داستانها همیشه کسایی هستند که دم از غیرت میزنند ولی اگه با غیرتی پس چرا میخونید بعد نطر میدید

/:)
اقا یا خانمamirla سنگ الکی به سینت نزن داداش کسو شعر کسو شعرو ادم دیوس فقط حقش فحشه
البته اینو اول داستانش بنده خداخودش حلال کرد
پس....................... کیر تمام خروسای عالم یه جا توکونت بی ناموس

به دوستان کامنت‌دهنده:
هرچه لجنی را که نویسندۀ کثیف این داستان به‌وجود آورده، کمتر هم بزنیم، بهتر است و کمتر بوی کثافت از آن متصاعد می‌شود. مسلماً چنین جرثومه‌ای اصلاح‌پذیر نیست و از فحش‌هایی که نثارش می‌کنید، لذت می‌برد.

دوستان اولا که خودشونو کنترل کنن، بعد هم اینجا یه سایت سکسی هست نه یه سایت اخلاقی! پس همه جور داستان سکسی میتونه توش باشه چه واقعی باشه چه نباشه. بعد هم ما خودمون بر اساس عنوان داستان اونو انتخاب می کنیم که بخونیم یا نه، کسی مجبورمون که نکرده. از اون گذشته از کی تا حالا داستان یا فیلم سکسی رو بر اساس محتوای اخلاقی بودنش بهش نمره میدن یا اینکه تایید یا ردش میکنن؟ چه دلیلی داره منی که فرضا از سکس گی بدم میاد برم داستان سکس گی رو بخونم بعد شروع کنم به فحاشی؟ اصلا مگه ما اینجا اومدیم که همدیگه رو قضاوت کنیم؟ هر کسی هر چی هست برای خودش هست.
تازه حتی اگه یه داستانی به لحاظ سکسی و داستانی ضعیف باشه، که در این مورد به نظر من خیلی بد نبود، هیچ دلیل نداره کسی فحاشی کنه که بگه داستان ضعیفه! ۳۳ تا نظر خوندم حتی ۱ نظر ندیدم که بیاد و بر اساس محتوی داستانی و درجه سکسی بودن یا نبودن داستان رو ارزشیابی کرده باشه.
یعنی ما هنوز انقدر بزرگ نشدیم که بتونیم هر چیزی رو در جای خودش ارزش گذاری کنیم؟ انتظار نکته اخلاقی داشتن از یه داستان سکسی دقیقا مثل اینه که از چیزی که برای مزه ترشش می خوریم انتظار داشته باشیم که مزه شیرینی بده! آب آلبالو بخوریم بعد بگیم چرا مزه آب سیب نمیده! آب البالو مزه آب آلبالو میده آب سیبم مزه آب سیب!‌ همونطور یه داستان سکسیم قراره سکسی باشه نه اخلاقی اجتماعی! اگه واقعا دنبال داستان اخلاقی اجتماعی می گردین پس چرا اومدین تو وب سایت سکسی؟ اگه دنبال داستان سکسی می گردین پس چرا انتظار داستان اخلاقی اجتماعی ازش دارین؟ آخه آدم یکم فکر میکنه می کنه ببینه اول از هر چیزی چه انتظاری باید داشته باشه بعد شروع می کنه به زمین و زمان فحش دادن!

خداییش شما مریضین!!!منظورم نویسنده نیست،منظورم اونهایی هستن که میان فحش میدن...اخه مجبورتون کردن که بیان این جور داستانها رو بخونین بعد شروع کنین به فحاشی...من از آدمهای گی و سکس با محارم و خیانت بیزارم..راحتترین کار اینه که اصلا نخونم و بهشون توجه نکنم
امروز اینهمه نظر برای سکس با محارم دیدم واقعا تعجب کردم..
مشخصه که این داستان وداستانهایی از این دست چقدر کثیف ودورغه..
ولی مشخصه که شما هم دارین دروغ میگین..به این داستان و نویسندش فحش میدن ولی خودتون هم لذتش رو میبرین و تو خلوتتون فکر سکس با خونوادتون هستین...وگرنه هیچ وقت این داستان رو نمیخوندید که لازم بشه بهش نظر بدین...
اگه واقعا از این داستانها متنفرید تنها راه مقابله باهاش بازدید نکردن ونظر ندادنه...نه فحش دادن..
به نظر من کسانی سکس با محارم میکنن که عرضه وتوان رابطه با جنس مخالف رو ندارن..به خاطر همین دم دست ترین ادمها خوانوادست
این هم اخرین نظر من در مورد این داستانهست

:W :W :W :W :W :W :W :W :W :W :W :W :W :W :W خیلی نا مردی بی وجود,نامردتوروهم مامنت با داییت ساختن بابات اون موقه خونه نبوده.آخه کس کش ایرونیه وغیرتش کیرم تو وجودت

mm6113mm عزیز،
همونطور که خودتم اشاره کردی کسی که میاد یه داستان سکسی رو می خونه، حالا هر چی که هست، و بعد فقط شروع به فحاشی میکنه یا مریضه و کمبود داره و به این وسیله می خواد اون کمبودشو جبران کنه و جلوی بقیه یه حالت مقدس مابانه به خودش بگیره و کثافت کاری های خودشو برای چند لحظه فراموش کنه و یا اینکه نظر دادن بلد نیست و اصلا فرق بین نظر دادن و فحاشی کردن رو نمی دونه! تا حالا کسی بهش یاد نداده دیگه! از این دو حال که خارج نیست!
چون همونطور که خودتم اشاره کردی یه آدم سالم اولا نمیره سراغ چیزی که ازش بدش میاد، بعد هم اگه رفت میبینه خوشش نیومده ولش میکنه میره، نه اینکه بره حالشو بکنه بعد که حالشو کرد برای اینکه خودشو خالی کنه و گول بزنه و سعی کنه به خودش بقبولونه که من از این بدم میاد شروع به فحاشی کردن به نویسنده و دیگران کنه، که در واقع این فحاشی به بقیه نیست فحاشی به اون بخشی از وجود خودشه که طالب خوندن این داستانها و یا حتی انجام دادنشونه! چون اینطوری مثل یه معتاد که بعد از مصرف مواد یه حالت سرخوشی توش ایجاد میشه اونم بعد فحاشی کردن روحش آروم میگیره و یه حالت تقدس درش به وجود میاد که تو ذهنش اونو از همه این چیزا بری می دونه! خوب مریض به کی میگن؟ مگه مریضی شاخ و دم داره؟ اینم یه جور مریضیه روانی هست که در اون طرف برای ارضای اون حس درونی خودش روی به فحاشی میاره! بعد هم براش توجیه میاره که نه من فحش میدم چون این چیزا تو کتم نمیره! پس همه باید به هرچیزی که موافق نظرشون نیست فحش بدن! چقدر منطقیه این کار! واقعا همه باید بیان یاد بگیرن از این همه منطق و استدلال!

X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( X( مادر جند اولا به خواهرت بگي ميخواي اين كارو باهاش كني كونت ميزاره دوما تو خايه اين كارو نداري خواهرت شايد اينكاره نباشه ولي تو بهش تهمت ميزني شايدم تو رو بچه بد فرض نميكنه بي غيرت ادم نميتونه فكرشو كنه تو پدر سگ اومدي داري اراجيف ميفافي تا ملت به عشق خواهرت جلق بزنن.واقعا كه خارجي ها كه ايمون ندارن اين كارو نميكنن با اينكه حرام زاده ان.بي شخصيت

دوستان گذشته از مذهب "احترام به محارم یک صفت فطری است که با انسان زاده میشود یعنی غار نشینان هم به محارم احترام میگذاشتند.ایااگر همه سوژه های خودارضایی وتخیلات ذهن بیمار یک شخص مستمنی تکراری شده ودیگرذهن مریض وخسته اوراتحریک نمی کند .باید به محارم چشم داشته باشد؟ فلسفه وجود سکس ادامه داشتن نسل بشریت است ولذتی که خدا ویا بقول بی باوران طبیعت دران گذاشته فقط انگیزه ای است برای انجام ان وادامه نسل بشریت نه برای تلذذ .هواستان باشد که گول ذهنتان را نخورید زیرا فکر زنان (خواهرومادرتان)بسیار با شما فرق دارد وهمه افکاری که شما را تحریک میکند برای انها نامفهوم میباشد.وحشتناک ترین لحظه برای یک مادر یاخواهر لحظه ای است که متوجه شود پسر یابرادر او به اوچشم داشت داشته باشد . بخوبی خواهید فهمید اگر از جو سکس بیایید بیرون وبا سر بزرگ ترتان فکر کنید
کجایی داش اکل . کجایی قیصر که ببینی همشهریات انگل بی ناموسی و سفاح القرباء زفرنگی ها گرفتند ولامذهب شدند

دوستان گذشته از مذهب "احترام به محارم یک صفت فطری است که با انسان زاده میشود یعنی غار نشینان هم به محارم احترام میگذاشتند.ایااگر همه سوژه های خودارضایی وتخیلات ذهن بیمار یک شخص مستمنی تکراری شده ودیگرذهن مریض وخسته اوراتحریک نمی کند .باید به محارم چشم داشته باشد؟ فلسفه وجود سکس ادامه داشتن نسل بشریت است ولذتی که خدا ویا بقول بی باوران طبیعت دران گذاشته فقط انگیزه ای است برای انجام ان وادامه نسل بشریت نه برای تلذذ .هواستان باشد که گول ذهنتان را نخورید زیرا فکر زنان (خواهرومادرتان)بسیار با شما فرق دارد وهمه افکاری که شما را تحریک میکند برای انها نامفهوم میباشد.وحشتناک ترین لحظه برای یک مادر یاخواهر لحظه ای است که متوجه شود پسر یابرادر او به اوچشم داشت داشته باشد . بخوبی خواهید فهمید اگر از جو سکس بیایید بیرون وبا سر بزرگ ترتان فکر کنید
کجایی داش اکل . کجایی قیصر که ببینی همشهریات انگل بی ناموسی و سفاح القرباء زفرنگی ها گرفتند ولامذهب شدند

دوستان گذشته از مذهب "احترام به محارم یک صفت فطری است که با انسان زاده میشود یعنی غار نشینان هم به محارم احترام میگذاشتند.ایااگر همه سوژه های خودارضایی وتخیلات ذهن بیمار یک شخص مستمنی تکراری شده ودیگرذهن مریض وخسته اوراتحریک نمی کند .باید به محارم چشم داشته باشد؟ فلسفه وجود سکس ادامه داشتن نسل بشریت است ولذتی که خدا ویا بقول بی باوران طبیعت دران گذاشته فقط انگیزه ای است برای انجام ان وادامه نسل بشریت نه برای تلذذ .هواستان باشد که گول ذهنتان را نخورید زیرا فکر زنان (خواهرومادرتان)بسیار با شما فرق دارد وهمه افکاری که شما را تحریک میکند برای انها نامفهوم میباشد.وحشتناک ترین لحظه برای یک مادر یاخواهر لحظه ای است که متوجه شود پسر یابرادر او به اوچشم داشت داشته باشد . بخوبی خواهید فهمید اگر از جو سکس بیایید بیرون وبا سر بزرگ ترتان فکر کنید
کجایی داش اکل . کجایی قیصر که ببینی همشهریات انگل بی ناموسی و سفاح القرباء زفرنگی ها گرفتند ولامذهب شدند

دوستان گذشته از مذهب "احترام به محارم یک صفت فطری است که با انسان زاده میشود یعنی غار نشینان هم به محارم احترام میگذاشتند.ایااگر همه سوژه های خودارضایی وتخیلات ذهن بیمار یک شخص مستمنی تکراری شده ودیگرذهن مریض وخسته اوراتحریک نمی کند .باید به محارم چشم داشته باشد؟ فلسفه وجود سکس ادامه داشتن نسل بشریت است ولذتی که خدا ویا بقول بی باوران طبیعت دران گذاشته فقط انگیزه ای است برای انجام ان وادامه نسل بشریت نه برای تلذذ .هواستان باشد که گول ذهنتان را نخورید زیرا فکر زنان (خواهرومادرتان)بسیار با شما فرق دارد وهمه افکاری که شما را تحریک میکند برای انها نامفهوم میباشد.وحشتناک ترین لحظه برای یک مادر یاخواهر لحظه ای است که متوجه شود پسر یابرادر او به اوچشم داشت داشته باشد . بخوبی خواهید فهمید اگر از جو سکس بیایید بیرون وبا سر بزرگ ترتان فکر کنید
کجایی داش اکل . کجایی قیصر که ببینی همشهریات انگل بی ناموسی و سفاح القرباء زفرنگی ها گرفتند ولامذهب شدند

گوش کن داداش واسه اینکه این همه کیر نره تو کونت جای خواهرت و بگو ما بکنیمش اونوقت داستانشو میزاریم تو بشین باهاش جقتو بزن واقعا جق اینقدر مغزتو پوک کرده بیشتر از هفته ای دو بار نزن !!!!

من اکثر داستان ها را می خونم و فقط بررسی محتوایی می کنم برای خودم کاری هم فعلا به خوب و بد این داستان ندارم ولی اینو بدون اگه با این همه فحشی که خوردی اگه تا آخر عمرت بازم داستان بنویسی واقعا پررویی احمق بیشعور الاغ کثافت مرض بی غیرت جیش (جو گرفتم!!!!! :D)

چطور ممکنه
تو که بعد از لو رفتن اولت از کارت پشیمون شده بودی،نتونستی یکی دو روز لبخند و سر حالی شو ببینی افتادی دنبالش برا چی
دلیلی نداشت که بیوفتی بعدم فکر کنم خجالتی هستی که نتونستی یه داف برا خودت پیدا کنی یا مرد باشو تنها بمون یا گمشو برو ی ننه قمری رو پیدا کن بی عرضه