شما اینجا هستید

لذتی ناب از جنسی ديگر

3 posts / 0 new
آخرین پست
yaran
آف لاین
عضو از: 1389-02-09 15:16
پست ها: 1

لذتی ناب از جنسی ديگر

لذتی ناب از جنسی ديگر

من و همسرم ساناز چندسالیه که ازدواج کرديم، هردو از خانواده هايی هستيم که شايد زندگی و رفتارهای راحت ما دوتا دربرابر دوستانمون با دوره زندگی خانواده هامون خيلی تفاوت داشته باشه. اين ماجرايی که تعريف ميکنم از يک خاطره واقعی که برامون اتفاق افتاده برگرفته شده و تا اونجايی که بتونم سعی ميکنم حال و هوای داستان رو براتون بازگو کنم تا شما هم بتونيد لذتی رو که ما توی يکی از خاطراتمون برديم مجسم کنيد... معمولا ما ايرانی ها بعلت بعضی مسائل خيلی کم به خودمون جرات بديم از خطوط قرمزی که برامون گذاشتن عبور کنيم و خيلی چيزهارو امتحان کنيم که تابحال تجربه نکرديم. خيلی از اوقات وقتی از تعصبات بيجا فاصله ميگيريم تازه ميفهميم که همه چيز اونطوری که ما تابحال فکرميکرديم نيست و گاهی آدم ميتونه روابط آزاد و مطمئنی البته با حفظ احترام و حريم داشته باشه که لذت وصف ناپذيری بهش ميدن. ما هم از اين دست داستان های ايرانی و خارجی تابحال زياد خوانده و شنيده بوديم و مثل خيلی های ديگه فکر ميکرديم که فقط يک داستانه و بس! اما وقتی تونستيم تجربش کنيم تازه فهميديم که در همين جامعه بسته کنونی هم فراوان اين نوع رابطه ها به چشم ميخوره و حتی برای بسياری به موضوعی عادی تبديل شده که ميتونه بخشی از زندگی باشه و مهم اعتماديه که بين طرفين وجود داره. موضوع از اونجايی شروع شد که من با يکی از دوستانم که مدت زياديه با هم دوستيم و رفت و آمد خانوادگی داريم، يک روز در مورد سکس صحبت ميکرديم. اسم اين دوستم سعيد و اسم همسرش زهره هست که اتفاقاً خانم های ما هم باهم خيلی رابطه خوب و نزديکی دارن. من و سعيد باهم خيلی راحت بوديم و حتی گاهی شوخی های سکسی درنبود همسرامون با هم ميکرديم، يکروز که با سعيد درمورد سکس و روش های مختلف حرف ميزديم صحبت از سکس عقب شد و سعيد گفت که سکس از کون يه چيز ديگس و نميشه نباشه، از همون موقع متوجه شدم که سعيد عاشق کون کردنه و با کون خيلی حال ميکنه و احتمالا بايد حسابی تا حالا کون زهره رو گاييده باشه. ارتباط بين ما و سعيد و زهره ارتباط خوب و راحتيه که البته در عين راحتی هميشه احترام حرف اول رو ميزنه، معمولا ساناز و زهره لباسهای راحت و گاهی باز ميپوشن و من و اميد هم چون خيلی باهم صميمی هستيم اصلا برامون مهم نيست و زنامون راحتن، البته فکر ميکنيم دراين جامعه بسته بايد آدم بتونه درمحيط هايی راحت باشه، اين موضوع برای زنها خيلی مهم تره چون اونها هم دلشون ميخواد درکنار همسرانشون راحت باشن. من و سعيد چون ورزش ميکنيم هردو اندام متعادلی داريم، همسرم ساناز قد بلنده با پوستی گندمی و هيکلی زيبا و متناسب نه چاق نه لاغر، سينه های درشت و باسن درشت و گرد با رونهای پر و جذاب که معمولا توی شلوار جين خيلی زيباتر ميشه. زهره هم قدی بلند البته کمی کوتاهتر از ساناز داره با هيکلی متناسب و زيبا، سینه های کوچکتر و باسنی مشابه ساناز کمی کوچکتر. هردو زنهای ما خيلی زيبا هستند و حتی بدون آرايش جلب توجه می کنند چه برسد به وقتی که کمی آرايش هم داشته باشند. معمولا وقتی دورهم هستيم با وضع ظاهری جذابتری هستن. بعد از مدتی ديگه کم کم با سعيد راحت در مورد سکسامون حرف ميزديم و شوخی ميکرديم. هر هفته ميرفتيم استخر، يکبار وقتی استخر رفته بوديم و داشتيم با مايو دوش ميگرفتيم سعيد به شوخی دست زد روی مايوی من و گفت اميد اينو خوب جا ميدی که اينقدر خوش فرم شده، من اولش کمی مکث کردم و بعد جواب دادم معلومه چون جای خوب ميره و بهش خوش ميگذره، بعد گفتم چيه نکنه تو حسوديت ميشه، مال توهم که دست کمی از مال من نداره. اين موضوع گذشت تا اينکه يه روز دوباره توی استخر بوديم که من به شوخی گفتم سعيد مال تو سرش تو کون زهره گير نميکنه؟! سعيد گفت نترس تو به فکر خودت باش! منم گفتم منکه اصلا کون نمی کنم. سعيد گفت حيف کون نيست که نميکنی، گفتم حيف کدوم کون؟ سعيد گفت کون ساناز خب ديگه! کمی جا خوردم ولی برای اينکه کم نيارم گفتم تو چرا حالا جوش کون سانازو ميزنی، کون زهره هم که دست کمی از ساناز نداره! سعيد به شوخی جواب داد نکنه اصلا مال تو نميره لاش که تا حالا نتونستی بازش کنی از عقب؟! گفتم نترس خوب ميتونم فقط سوراخش تنگه و به شوخی گفتم به گشادی کون زهره نيست! سعيد به شوخی بازم دستش رو گذاشت رو مايوم گفت بزار ببينم با چی سانازو ميکنی که اینقدر کری ميخونی! منم جواب دادم ببينم اصلا خودت چيزی داری که باهاش زهره رو بکنی! خلاصه بعد از او ماجرا راحتتر از قبل شده بوديم و از کس و کون زنامون راحت حرف ميزديم و شوخی ميکرديم. معمولا ديگه وقتی با ساناز باهم حال ميکرديم حرفای سکسی زيادی ميزديم که باعث ميشد خيلی سکسمون داغتر بشه، حتی بعضی وقتا از سکس سعيد و زهره ميگفتيم، من از چيزايی که سعيد در مورد سکسشون بهم ميگفت ميگفتم و چون ساناز و زهره هم مثل ما باهم دوستای نزديکی بودن، سانازم گاهی حرفای سکسی زهره از دهنش در ميرفت و حتی يه بار توی سکس بهم گفت که از کير شوهراشون باهم حرف ميزنن و شوخی ميکنن!!!! اين حرفا باعث ميشد که سکسمون خيلی داغ و طولانی تر بشه! يه مرتبه که با سعيد بوديم سعيد بهم گفت شنيدم پريشب حسابی سانازو کردی!!!!! فوراً پرسيدم تو از کجا ميدونی؟؟؟ گفت ديشب موقع سکس زهره گفت ميخوای مثل ساناز کس بدم؟!! منم پرسيدم مگه ساناز چجوری کس ميده؟ اونم گفت امروز که با ساناز حرف ميزديم گفت ديشب که از خونه ما رفتن خونشون، ساناز شلوار و شورتشو داده پايين و کون بزرگشو گذاشته روی دسته مبل قنبل کرده تا اميد کيرشو بکنه لای کسش، ساناز گفته خيلی حال کرديد!!!!!!! من از حرفای سعيد کمی غافلگير شده بودم آخه فکر نميکردم که به اين سرعت ساناز و زهره بهم خبر داده باشن! منم به سعيد گفتم حتماً توهم مثل کس ساناز حسابی کس زهره رو ديشب گاييدی؟! سعيد گفت آره اتفاقا خيلی هم حال داد. توی مدت دوستيمون با سعيدينا کم کم ديگه داشت يه حس اعتماد خاصی به وجود می اومد که باعث ميشد هم توی شوخيامون با خيال راحت با هم صحبت کنيم و هم در رفتارهامون ديگه ريلکس تر از قبل باشيم و همديگرو خودمونی بدونيم. من و سعيد ديگه از همه چيز هم خبر داشتيم و با اعتماد کامل از همه چيز حرف ميزديم، همينطور بين ساناز و زهره همچنين حسی وجود داشت. يک مرتبه که با سعيد داشتيم ازهمه جا و همه چيز حرف ميزديم سعيد گفت اميد تو برای ساناز ميخوری؟ منم گفتم خب معلومه اول ميخورم تا خوب خيس بشه و بره تو حال، مگر تو نميخوری مال زهره رو؟! سعيد گفت چرا خب ولی کم پيش مياد که بخورم و بيشتر دوست دارم بکنم. سعيد که اينو گفت تازه متوجه شدم که سعيد بيشتر دنبال کس و کون و کردنه تا ماليدن و خوردن، بهش گفتم خب ميدونی به نظر من طرف مقابلت هم بايد خوب بتونه حال کنه و خيلی مهمه که اون لذت زيادی ببره، سعيد گفت زهره همينطوريش هم داغه و حال ميکنه! گفتم من اگر جای تو بودم خوب کسشو ميخوردم براش تا از حال بره، سعيد گفت آخه مال زهره که مثل کس ساناز نيست! ميخواستم بگم مگه تو مال زن منو ديدی؟! ولی گفتم مگه کس زهره چجوريه که مثل مال زن من نيست؟! سعيد گفت خب فکر کنم به بزرگيه مال ساناز نباشه، خواستم بازم بپرسم که سعيد ادامه حرفش گفت مال زهره کوچيکه تو خوب با کس بزرگ ساناز حال ميکنيا!! پرسيدم آره خب برای ساناز خوب و درشته ولی تو مگه ديدی؟؟ گفت نه ديوونه ولی همينجوری از روی لباسای تنگی که ميپوشه ازخط لاش معلومه که دوبرابر مال زهره هست. گفتم خوبه پس خط کس سانازو ديد زدی ديگه؟!!! سعيد با خنده گفت خب خودش پيداس من چيکار کنم! سعيد راست ميگفت معمولا لباسايی که سانازو زهره ميپوشيدن تنگ و نازک بود و تا همه چيزشون گاهی مشخص بود، مخصوصا وقتی که چهارتايی حکم بازی ميکرديم گاهی تيما عوض ميشدن و شريکا جابجا ميشدن و من و زهره با هم و سعيد و سانازم باهم يه تيم ميشدن و روبروی هم بودن و با اون لباسايی که ساناز ميپوشه از لای سينه تا لای کسش روهم بايد سعيد ديده باشه! گفتم خوبه ديگه تو که همه جای سانازو ديدی پس! گفت خودش همه چيش پيداس، به شوخی گفت نه اينکه تو زهره رو نديدی؟! بازم راست ميگفت چون توی جمع خودمونی که داشتيم اين چيزا اصلا مهم نبود و وقتی فکر کردم ديدم خيلی از اوقات بوده که کمی برجستگی نوک سينه های زهره رو ديدم توی لباس قشنگش خودشو نشون ميداد آخه سينه های زهره کوچيکتر از مال ساناز بود و گاهی سوتين نداشت! سعيد گفت اميد منو تو که با هم راحتيم و بهم اعتماد داريم پس بذار با زنا هم راحت باشيم، مطمئن باش اينطوری خيلی خوش ميگذره، اصلا بيا يه بار همه راحت باشيم و لباسامونو دربياريم! گفتم برو بابا ديوونه، حالا بر فرض من و تو دربياريم به زنامون چی بگيم که اونا هم دربيارن؟؟؟، در ضمن ساناز درسته راحته ولی فکرنکنم ديگه تا اين حد... سعيد گفت تو به اونش کاری نداشته باش خودت نظرت چيه، حرفی نداری؟ کمی فکر کردم و گفتم خب نه اگر در شرايط متقابل باشه حرفی ندارم. اينو که گفتم سعيد گفت پس بزار باقيش با من و زهره، زهره خوب بلده سانازو راه بندازه! سعيد گفت تازه ميخوام به زهره بگم رو ساناز کارکنه تا برات کونشم راه بندازه... مدتی به همين منوال گذشت و ارتباط دوستانه و راحت ما ادمه داشت تا اينکه يه بار اواخر بهار بود که ما چند روزی رو به اتفاق سعيدو زهره رفتيم ويلای دوست سعيد در يک منطقه خوش آب و هوا اما شرجی در شمال. اونجا هممون توی محوطه معمولا با تيشرت و شورت های پاچه دار ميگشتيم و وقتی که داخل ساختمان ميومديم بازم راحتتر از بيرون خونه بوديم. روز اول به جمع و جور کردن وسايل گذشت، اما روز دوم غروب بود که بعداز کلی شوخی و مسخره بازی اومديم داخل ويلا، نشسته بوديمو و صحبت ميکرديم که پاشيم بزن و برقص راه بندازيم، که تصميم براين شد که بريم بيرون شام بخوريم و شب که برگشتيم بيايم تا ديروقت بشينيم به بازی و رقص و... بعد از شام که برگشتيم اول از همه رفتيم که لباسامونو عوض کنيمو بيايم توی اتاق بشينيم دورهم، من با سعيد هماهنگ کرده بوديم از قبل که بزاريم سانازو زهره راحتتر از هميشه باشن. وقتی با ساناز رفتيم داخل اتاق که لباسامونو عوض کنيم، ساناز فورا مانتوی تنگشو درآورد و شلوار کوتاهشم همينطور، با شورت و سوتين داشت دنبال لباس توی ساکهامون ميگشت که متوجه شدم خانم شورت تنگ تور پاش هست، يه تاپ يقه بسته بدون آستين با يه شلوار کوتاه برداشت بپوشه که من فوری گفتم اين چيه عزيزم ميخوای بپوشی؟! آخه تو با اين خفه نميشی؟ سريع يه تاپ بدون آستين ديگه البته با يقيه کاملا باز که تا نصف سينه های بزرگ و سفيدش پيدا بود بايدونه دامن پارچه ای نرم بالا زانو از توی ساک برداشتم دادم دستش گفتم بيا اينارو بپوش که راحتتر و بهترم هست. ساناز با خنده گفت سعيد توی خونه خودمون نيستيما!!! گفتم برو بابا تو هم حالا نميخواد جلوی من جانماز آب بکشی، اينجا که فرقی با خونه نداره من و تو که هيچی، زهره و سعيدم که از خودمونن، تازه بابا الان اونام همينجورين جلوی ما، ما که اين خرفارو با هم نداريم، بعد خودم شلوارکمو با يه تيشرت پوشيدمو و گفتم تو هم زود بپوش بيا بشينيم دور هم توی سالن و رفتم. وقتی اومدم توی سالن ديدم زهره و سعيد زودتر اومدن نشستن و دارن پچ پچ ميکنن و ميخندن. سعيد که طبق معمول با کسی تعارف نداشت و بايه رکابی و شلوارک راحتی بود و زهره با موهای بالا زده و يه تاپه تنگ بدون سوتين که سينه هاش کمی سرش مشخص بود و يه دامن هفتی نرم که يک طرفش تا زانوش ميرسيد و طرف ديگش چاکش تا رونش بود و حالا که نشسته بود تا بالای رونش رفته بود. من که نشستم سانازم بعدش اومد و کنارمن نشست. بعد از کلی صحبت و شوخی و خوردن شربت و خوراکی های مختلف سعيد بلند شد صدای آهنگ رو زياد کرد گفت خب پاشيد برقصيم، من گفتم آخه من که بلد نيستم بزرا اول زنا برقصن، سعيدم گفت پس اول ساناز بلندشو بيا، سانازم هی ناز ميکرد که من الان نميتونم و... که سعيد اومد جلوش دستشو گرفت بلندش کرد که برقصه، سعيد جلوی ساناز ايستاده بود و سانازم با اون تاپ بازی که پوشيده بود تا اومد خم بشه که بايسته توی حالتی قرار گرفت که فکرکنم ديگه همه سينه های سفيدو درشتش رو ميشد تا نوکش ديد. من نشسته بودم و خندم گرفته بود از کارای سعيد، به زهره اشاره کردم که پاشو توهم برقص اونم چشم و ابرو اومد که حالا باشه. ساناز کمی ايرانی رقصيدو خسته شد، سعيد گفت اينکه خيلی کم بود و سانازم گفت خسته شدم، سعيد گفت برو بشين، اصلا زهره تو بيا روشونو کم کن، همينطور که حرف ميزد با دستش و با خنده زد پشت باسن سناز گفت تو برو بشين زهره بياد و رفت زهره رو بلند کنه که زهره خودش بلندشد و اومد وسط، سعيدم يه آهنگ عربی گذاشت براش تا برقصه. زهره خيلی توی رقص عربی وارد بود و حسابی داشت حرفه ای ميرقصيد، ما هم همه نشسته بوديم و نگاش ميکرديم با اون لباسای قشنگی که پوشيده بود خيلی با رقصش خوب ست شده بود و گاهی که ميچرخيد نصف باسنش و حتی خط شورتش از کنار دامنش پيدا ميشد، سانازم که روی کاناپه نزديک من با فاصله کمی چهار زانو نشسته بود انگار اصلا حواسش نبود چون نه فقط رونای سفيدو درشتش بلکه شورت توريش رو هم با کمی دقت ميشد ديد که زيرش يه کس سفيد ازش افتاده بيرون. حال و هوای گرم اونجا انگار هممون رو حسابی گرم کرده بود و با شوخی و خنده گرمتر هم ميشد. زهره که ديگه خسته شده بود و تقريبا خيس عرق بود اومد نشست. بعد از کمی صحبت زهره گفت من برم يه دوش بگيرم بيام که ساناز گفت آره خوب گفتی منم ميخوام يه دوش بگيرم، من گفتم ما که از همون غروب ميخواستيم بريم دوش بگيريم، بعد سعيد با خنده گفت حالاکه همه ميخوان منم ميخوام، شوخی بالا گرفت و به توافق نرسيديم که کی يا کيا برن دوش بگيرن که سعيد گفت اصلا بيايد همه با هم بريم فقط نوبتی بريم زير دوش!!! ساناز گفت نه بابا زشته! زهره گفت سانازجون بيا لباس که خيلی درنمياريم فقط يه آبی بزنيمو زودی بيايم، منم گفتم آره بابا بيا بريم سريع ميايم. وقتی رفتيم داخل محوطه حمام فضای کوچيکی داشت ولی سرحمامش کوچيک و تنگتر بود و به سختی دونفر باهم توش جا ميشدن. اول سعيد و زهره رفتن توی حمام و من و ساناز عقبتر ايستاديم سعيد گفت ببخشيدو تيشرت و شلوارکشو درآوردو رفت زير دوش و دوشو بازکرد، دست زهره رو گرفت که ببرتش زيردوش که گفت تو چرا با اين لباس داری ميای و مهلت جواب نداد و دامن زهره رو کشيد پايين تا شورت تنگش بيفته بيرون، تا اومد تاپشو دربياره زهره گفت سعيد زيرش هيچی ندارم!!! سعيدم گفت اون ديگه مشکل خودته و به من ربطی نداره، نترس اينجا که کسی غريبه نيست! و تاپ زهره رو داد بالا و دوتا پستون ليمويی زهره افتاد بيرون، سعيد تاپ زهره رو که درآورد بردش زير دوش آبو گرفت روش و به بهانه شستن سينه های زهره رو دستمالی کرد و رسيد به کونش تا مثلا بماله براش، من و ساناز که وايساده بوديم ازکارای اونا ميخنديديم. شورت سعيد و شورت نازک زهره خيس آب شده بود، به سعيد گفتم بابا توکه بساطت از رو شورتت پيداس خب درش بيار راحت باش ديگه ماکه مشکلی نداريم، سعيدم شورتشو خيلی ريلکس داد پايين و با کير لختش رفت زير دوش، لبای کس زهره هم ديگه کاملا از زير شورت خيسش پيدا بود و ميشد ديد، سعيد که ديد اينجوريه به زهره گفت توهم که همه چيت پيداس عزيزم بزار راحتت کنم و در يک لحظه شورت زهره رو کشيد پايين و از پاش درآورد!!! زهره با خنده گفت خيلی بيشرفی سعيد يه وقت خجالت نکشيا!!! ما که از خنده مرده بوديم. شوخی شوخی سعيدو زهره کير و کس و کون لخت داشتن جلوی ما دوش ميگرفتن، سعيد که ديد ما همونطور اونجا ايستاديم گفت شما چرا نمياييد؟ و دست سانازو گرفت کشيدش تو، ساناز که ناز ميکرد و ميگفت حلا شما دوش بگيريد ما بعدا مياييم... زهره گفت سانازجون اصلا راه نداره بايد لخت شی و رفت دست انداخت زير تاپ ساناز و درش آورد، بعدم به سعيد گفت عزيزم همونجا واينسا کمکش کن خب! منم گفتم سعيدجان به حرف زنت گوش کن خب! سعيدم ازخدا خواسته دست انداخت پشت کمر ساناز و دامنشو از روی کونش کشيد پايين و از پاش درآورد انداخت طرف من که بزارم بيرون، بعد سعيد به من گفت تو هم بيا ديگه اميد!!! منم لباسام رو در آوردم و با شورت رفتم زير دوش که تا رسيدم سعيد شورتمو گفت کشيد پايين و يه چشمک به من زد و بلند گفت خب حالا بيايد همه باهم سانازو لخت کنيم، ساناز هی ناز ميکرد و اشوه ميومد که سعيد به من آروم گفت نگهش دار! من رفتم پشت ساناز دستاشو آروم گرفتم سفت کردم، زهره تو يه چشم بهم زدن دست انداخت زير شورت ساناز کشيد پايين!!! سعيدم از جلو سوتيين سانازو داد بالا و با دستش پستونای درشت توپی ساناز گرفت تو دستش کشيد بيرون از زير سوتينش!!!! منم از پشت قفل سوتينشو باز کردمو از سرش درآوردم. حالا همه لخت توی اون حمام کوچيک بوديمو داشتيم دوش ميگرفتيم، کمی هم بخار گرفته بود فضای حمام رو. سعيد اومد جاشو عوض کنه که کيرش ماليده شد به کون ساناز و رفت اونطرفتر، منو ساناز زيردوش داشتيم همديگرو ميشستيم که ديدم کير بزرگ راست کرده سعيد تو دست زهرس و داره براش ميماله! البته مال منم تو دست ساناز بود و داشت برام ميماليد که سعيد گفت شما راحتيد؟! منم گفتم شما که راحتتريد! داشتم با سينه های ساناز بازی ميکردم که ديدم زهره روی زانو نشسته داره کير سعيدو ميخوره و درحالی که پشتش به ما بود لبای کسش از لای کون گردش زده بيرون. البته سعيدم همينطور که زهره براش ساک ميزد نگاش لای کون سفيدو بزرگه ساناز بود که يه کس درشتم از لاش معلوم بود. شةر آب رو کم کردم و ساناز رو برگردوندم نشوندم کنار ديوار و پاهاشو کامل باز کردم تا خوب کسش مشخص بشه و سرمو بردم لای پاشو يه حال حسابی با زبونو لبام به کسش دادم، صدای جيغ زهره هم دراومده بود که ايستاده پاهاشو باز کرده بود و سعيد داشت از پشت کس نازشو ميکرد، زهره که روش به ما بود معلوم بود که به سختی داره کير بزرگ سعيدو توی کس جمعو جورش جا ميده! همه حسابی داغ داغ بوديم توی اون حال و هوا تا اينکه بعد از اينکه کمی هم من سانازو دست به ديوار از پشت تو کسش کردم تا قنبل کونش حسابی بيوفته بيرون برای سعيدو زهره، سعيد خوابيد کف حمام تا زهره بشينه روی کيرش. منم سانازو چهاردست و پا رو زانو کردم که بتونم از پشت بکنم تو کسش، چون حمام کوچيک بود سينه های بزرگ ساناز کنار صورت سعيد بود و کسش تقريبا بالای سر سعيد. تو اين حالت که من و سعيد داشتيم ميکرديم همه داشتيم خوب کير و کسای همديگرو ميديديم، سعيد از زير داشت کس سانازو ميديد که چطور کيرمن ميره توشو درمياد، منم سينه های ناز و کس زهره رو ميديدم که با بالا و پايين رفتنش رو کير سعيد چطور بازی ميکنه، سانازم کير بزرگ سعيدو ميديد که ميره تو کس زهره جون، زهره هم کيره منو ميديد که از پشت درحال گاييدن کس سانازبود! حرکت پاندولی سينه های ساناز کنار سعيد باعث شده بود که ديگه نتونه تحمل کنه و از کنار دستشو رسونده بود به زير سينه های ساناز و گاهی همشو ميگرفت ميماليد گاهی نوکشونو!!! همه مست شده بوديم و داغ!!!
اينقدر اين وضعيت داشت حال ميداد که برای يک لحظه نتونستم تحمل کنم و احساس کردم به اوج حال رسيدم و کيرمو از کس ساناز زود کشيدم بيرون و آبم با فشار اومد و فقط مهلت پيدا کردم که بريزم روی کون ساناز... سعيد که داشت آروم سينه سانازو ميماليد تا ديد آبم اومد اونم خودشو جمع و جور کرد. من که بيحال شده بودم نشستم کنار حمام و سانازم همونجا کنارم در حالت نيمه خوابيده تکيه داد به من، طوری که روش به من بود و کونش بطرف بقيه. سعيد زهره رو از روش بلند کرد و درحالت ايستاده طوری که روش سمت ما بود از پشت کرد توی کسش و تند تند ميکردش. من با اينکه تازه کرده بودم ولی با ديدن بدن زهره که لخته لخت جلوی من ايستاده بود و داشت کس ميداد، احساس ميکردم کيرم ميخواد سفت بشه، شايد برای اين بود که زهره هم همش نگاهش روی من بود. سعيد درحالی زهره رو ميکرد که نگاش توی کون ساناز بود که از لاش کسش زده بود بيرون. طولی نکشيد که آب سعيد اومد و همش رو روی کمر زهره خالی کرد. سعيد که آبش اومده بود با زهره نشستن تا حالشون جا بياد. حالا که چهارتايی حالمون اومده بود همه توی يه حال خاصی بوديم که هم لذت سرشاری بود و هم شايد توام با کمی خجالت اما انگار خيلی زود همه چيز برامون عادی شد. کمی که حالمون جا اومد سعيد بلند شد و دوش رو باز کرد و گفت بياييد زير دوش تا حالتون بيشتر جا بياد. همه درحالتی که کاملا لخت بوديم بلند شديم تا دوش بگيريم که تازه متوجه شديم شامپوی بدن رو نياورديم توی حمام! من گفتم باشه تا شما دوش ميگيريد من برم از توی وسايل پيدا کنم بيارم. همونطور بدون لباس از حمام اومدم بيرون تا دنبال شامپو بگردم. اول رفتم توی ساکهارو بگردم ولی هرچی گشتم پيدا نکردم و بعد از کلی جستجوی خونه تونستم شامپو پيدا کنم و برگردم. وقتی برگشتم قبل از اينکه برم داخل صدای صحبت و خنده ميومد از توی حمام، کنجکاو شدم و داخل نرفتم و از لای در گوشامو تيز کردم تا بهتر بشنوم. صدای خنده های ساناز ميومد و زهره که با ساناز شوخی ميکرد و ميگفت سانازجون بده ببينم چه سينه های توپی داری!!!، سعيد به نظرت کدوم بهتره مال من يا ساناز؟ سعيدم با خنده گفت نميدونم ولی اگه سينه هاتونو چندوقتی باهم عوض ميکردين خيلی خوب بود!!! سانازم ميخنديد! معلوم بود خوشش اومده از حرف سعيد. زهره گفت پس سينه اونجوری بيشتر دوس داری!؟ حالا که مال من ليمويه و مال ساناز توپی، حالا برای اينکه هوست ور بياد فکرکن من سانازم و سينه هاش سينه های منه!!!، ببين شايد اصلا خوشت نياد. بعدش به ساناز گفت خانمی بزار بگيره دستش ببين ميپسنده!، سانازم ميخنديد، صدای زهره اومد که گفت سعيد آروم، اينطور که تو گرفتیيشون الان از حال ميره اين به جای اينکار يخورده نوکشو بمک براش! صدای خنده های ساناز قطع شده بود و گاهی صدای آی آرومی ازش ميومد! که زهره گفت سانازجون کونتو بده عقب خوب بازش کن که بتونم خوب انگشتمو بکنم توی نازت!!! بعد گفت وای سعيد ازبس ممه هاشو خوردی اين خيس خيسه کير ميخواد، حالا چيکار کنيم اگه اميد نياد اين بيچاره رو بايد بکنی، آخه عزيزم منم خيس شده نازم... با اين حرفای زهره معلوم بود که سه تايی حسابی شهوتی شدن و باعث شد که منم دوباره راست کنم خصوصا وقتی زهره گفت کير ميخوام ديگه حسابی راست کردم، ميدونستم که الان زهره از همشون داغتره. صدای زهره اومد که گفت بسه ديگه يکی بياد برای من يخورده بماله، اونو ولش کن عزيزم اميد مياد حالشو جا مياره، چرا اميد نمياد پس، بعد به سعيد گفت عزيزم برو دنبالش ببين کجاس ديرکرده... منکه ديدم کم کم انگار بيان دنبالم، در سرحمام رو باز کردم و محکم بستم که متوجه اومدنم بشن و سريع در حمام رو باز کردم که برم تو، تا در رو باز کردم گفتم کی اين شامپو رو توی دستشويی گذاشته بود؟ با اينکه قبلش با صدا اومده بودم ولی بازم انگار از اومدن من کمی غافلگير شدن، خودشون رو جابجا کردن و سعيد گفت صبح ميومدی ديگه! زهره هم گفت بيا اميد بازم به موقع اومدی. ديدم کير سعيد کاملا راسته، گفتم سعيد انگار من نبودم خيلی خوش گذشته! سعيد خنديد و گفت بيا بيشترم خوش ميگذره. رفتم جلو زير دوش و گفتم خب حالا که من شامپو رو آوردم اولم خودم ميزنم، کمی شامپو به بدنم زدم و دادم دست سعيد و از زير دوش اومدم اينطرف گفتم حالا شماها بزنيد، اول سعيد خوب به همه جاش شامپو زد و بعد اومد کنار که زهره و سانازم شامپو بزنن. زهره گفت سعيد بيا برای منم بزن، سعيدم درحاليکه همه جای خودش رو شاپمويی کرده بود زهره رو از زير دوش کشيدش کنار و شروع کرد بدنش رو با شامپو ماليدن و کفی کردن، سانازم رفته بود زير دوش، زهره و سعيد جلوی من بودن و پشت اونا ساناز زير دوش بود. سعيد کم کم بجای شستن زهره داشت کونشو از پيشت سرش ميماليد و گاهی دستشو به کسش ميرسوند، منم داشتم خودم رو ميشستم و نگاهشون ميکردم يک لحظه دقت کردم ديدم کير سعيد توی دست سانازه و ساناز طوريکه من نبينم داره براش ميماله، چشمهای مست زهره که نگاهم ميکرد ديگه کير نيمه خوابم رو کامل بيدار کرده بود. با کير راست شده رفتم به سمت دوش، سعيد دست از شستن زهره برداشت و سانازهم دستش رو کشيد کنار که مثلا من نبينم، روم به ديوار بود و داشتم دوش ميگرفتم که تا برگشتم کيرم خورد به کون زهره! زهره پشتش به من بود و ساناز داشت بدن زهره رو ميشست براش، البته بيشتر داشت سينه هاشو ميماليد!! با ماليده شدن کيرم برای يه لحظه با کون گرد زهره خيلی حالم زد بالا. کمی از زهره فاصله گرفتم تا دوباره اين اتفاق نيفته. سعيدم داشت اونطرف پشت سر ساناز خودش رو ميشست. زهره يه چيزی آروم به ساناز گفت که متوجه نشدم، ساناز درحالت ايستاده کمی خم شد و همونطور زهره هم جلوش ايستاده بود دستش رو گذاشت روی کس زهره و شروع به شستن کسش با انگشت هاش کرد!!!!!!! توی اين حالت که ساناز داشت کس زهره رو ميماليد ديدم ساناز اون کون بزرگشو تقريبا قنبل کرده عقب به سمت سعيد. سعيدم که راست کرده بود داشت با ولع خاصی کون سانازو ديد ميزد. زهره هم که لخت پشت به کير من ايستاده بود يدفعه به سعيد گفت عزيزم حالا که ما اينجا کار داريم توهم اونجايی بدن سانازو بشور!!!!! وبعد زهره کونشو اينبار قشنگ چند ثانيه ای ماليد به کير من! منکه ديگه حسابی کف کرده بودم با اينکار! سعيدو ديدم که کون سانازو با دستاش داشت ميماليد و انگار گاهی هم انگشتشو ميکرد لای کس و کون ساناز جلوی من! منکه ديگه کيرم افتاده بود لای پای زهره اصلا توی اون حال برام مهم نبود ديگه سعيد کيرشم بکنه تو کس زنم. حالت خيلی جالبی بود چون همه ميدونستيم که داريم حال ميکنيم ولی جلوی همديگه ابراز نميکرديم و مثلا حمام اومده بوديم! خيلی دلم ميخواست از پشت زهره دستم رو ببرم زير بازوش و سينه هاشو بمالم. ولی نميشد چون نميخواستم اون حالت حال کردن غيرمستقيم، علنی و مستقيم بشه، هيچکدوممون انگار توی اون لحظه نمی خواست اون سکس مخفی رو علنی انجام بده. کمی که گذشت ساناز و زهره که انگار حالشون اومده بود گفتن بريم بيرون ديگه يه چيزی بخوريم. همه اومديم بيرون از حمام و خودمون رو خشک کرديم. چهارتامون فقط حوله پوشيده بوديم و روی مبل نشسته بوديم و ميوه ميخورديم. همه خيلی خسته بوديم و روی مبل ولو شده بوديم و تقريبا حوله هامون باز بود و خيلی راحت بوديم ديگه. ساناز که حتی نوک سينه هاشم بيرون بود و گاهی مثلا ميکرد تو ولی دوباره تا تکون ميخورد ميفتاد بيرون! رونای سفيدش هم که از پايين تا نزديک کسش مشخص بود. منم که مثل سعيد فقط کيرم زير حوله بود! زهره هم دست کمی از ساناز نداشت و تا ميتونست خودشو ميماليد به سعيد، انگار که منتظر بهانه بود تا بتونه کير سعيدو بخوره براش! منکه خيلی خسته بودم پيشنهاد دادم بريم بخوابيم، همه موافقت کردن و قرار شد بخوابيم. توی ذهنم دلم يه سکس حسابی رو تصور ميکردم که حالا ديگه با وجود روابط راحتمون بايد خيلی لذت زيادی میداد اما همه ميدونستيم که فرصت برای اين کار داريم و بهتره که بريم استراحت کنيم تا بعد. سعيد اومد جلو آروم به من گفت خوب با کون زهره داشتی حال ميکردی! منم گفتم توهم که نزديک بود سانازو بکنی! سعيد گفت ميخوای امشب يه کاری کنم که ساناز کونش باز بشه و ديگه بتونی از کون هم بکنيش؟ گفتم چجوری؟ گفت اونشو بسپار به من و زهره، امشب برات درستش ميکنيم! گفتم آخه ساناز کون نميده! سعيد گفت زهره ميدونه چيکار کنه تا ما برات کونشو باز کنيم... گفتم ولی من هنوز تو کون زهره نکردم... سعيد گفت نترس اونکه خودش از خداشه با تو حال کنه. گفتم باشه ببينم چيکار ميکنيد... سعيد و زهره رفتن که بخوابن، وقتی ما رفتيم توی اتاق ساناز حولشو باز کرد و درآورد لخت پريد روی تخت خوابيد، منم همين کارو کردم و خوابيدم... نيمه های شب بود که توی خوابوبيداری صدای حرف شنيدم! دقت کردم صدای زهره بود! با شنيدن صدای پچ پچ زهره و ساناز هوشيار شدم اما هيج حرکتی نکردم و تنها سعی کردم خوب گوش کنم ببينم چی ميگن!.. ساناز گفت حالا بذار دير نميشه، عجله نکن بذار برای فردا. زهره گفت خودت ضرر ميکنيا، الان بيا برات بازش کنه که فرداشب راحت بدی و آخ اوخ از روی درد نکنی! ساناز گفت مگه خيلی درد داره؟! زهره گفت نه بابا نترس امشب که امتحان کردی درد داشت؟ ساناز گفت انگشتشو که کرد توش دردم نگرفت خيلی ولی آخه کيرش کلفته ميترسم نتونم!!! زهره گفت نترس مال من از تو تنگتر بود سعيد برام کاری کرد که مثل کسم باز ميشه و باهاش حال ميکنم!!! ساناز گفت خودم هم دوست دارم کون بدم ببينم چجوريه اما... زهره گفت بذار من برات درستش ميکنم، نديدی امشب کير سعيد چجوری برا کونت راست کرده بود! ساناز گفت آره کم مونده بود بکنتم، وقتی سرش ميرفت لای کونم خيلی حال ميکردم! زهره گفت منم خيلی دلم ميخواست همونجا اميد بکنتم، فردا تلافی ميکنيم، بيا بريم یخوره حال کنيم الان تا سعيد بيداره! ساناز گفت زهره بذار اون بيچاره خستس بخوابه خوابش مياد! زهره گفت اون بيداره بيداره و خوابشم نمياد، تا از تو گفتم که برم ببينم اگه بيداره بيارمش کيرش راست کرد. ساناز گفت خوب خودت حالا بهش ميدادی، تا فردا که منم بدم بهش بکنه منو ! زهره گفت اون فعلن از کون من خسته شده و کون تو رو ميخواد، بيا بريم مگه نميخواستی کونتو باز کنی، ناز نکن بيا بريم ميگم فقط بازت کنه بقيش باشه فردا، اصلا مگه نگفتی ميخوای ببینی من چجوری کون ميدم تا به اميد بدی، الان فرصت خوبيه ديگه... ساناز گفت آخه الان اميد خوابه، بعدم ممکنه بيدارشه. زهره گفت اميد بيدار نميشه بيا زود بريم زودی برميگرديم! ساناز گفت باشه پس توی اتاقتون نريم، اگه اميد بيدار بشه نميشنوم و نميتونم زود برگردم... زهره گفت اتاق راحتتريم، پس کجا؟ ساناز گفت تو برو سعيدو بيار منم ميام بيرون توی سالن نزديک اتاق که حواسمون به اتاق باشه! زهره گفت ساناز توهم خيلی ميترسيها، بابا فوقش اميدم بيدارشه مياد پيشمون منو ميکنه ديگه، اون که حرفی نداره تو حال کنی، عوضش منم امشب به يه نوايی ميرسم! ساناز گفت ميدونم که برا کير شوهر من نقشه کشيدی، فقط ميخوام در يک فرصت بهتر اين اتفاق بيفته و الان اميد غافلگير نشه! زهره گفت هر طور دوست داری سانازجون، پس من ميرم سعيدو بيارم توهم نميخواد چيزی بپوشی همينجوری زود بيا. ساناز گفت باشه تو برو تا با سعيد بيايد منم ميام... خيلی آروم يواشکی پلکم رو کمی باز کردم ديدم زهره که شورت و سوتين داشت از اتاق رفت بيرون و سانازم چند ثانيه بعد از تخت اومد پايين و ملافه نازکی دور خودش پيچيد و از اتاق رفت بيرون... سعی کردم خوب دقت کنم ببينم بعد چه اتفاقی ميفته، حرفهای ساناز و زهره برام خيلی جالب بود و انگار سعيد از قبل با زهره هماهنگ شده بود تا سعيد به کون ساناز برسه و احتمالا زهره به کير من! بعد از چند دقيقه که ساناز از اتاق رفت بيرون، خيلی آروم در همون وضعيتی که خوابيده بودم موقعيتم رو طوری درست کردم تا بتونم ببينم توی سالن چه خبره! برای اينکار تقريبا مجبور شدم خودم رو به لبه تخت برسونم تا اونا رو از زير دستم بتونم ببينم... خيلی نزديک به درب اتاق بودن سه تايی تاحدی مشخص بودن و به ميشد صداشونو شنيد... وای چی ميديدم، ساناز باهمون ملافه نازک و کوتاه که فقط دور کونش و سينه هاشو گرفته بود ايستاده بود بين زهره و سعيد! و روش به طرف سعيد بود، سعيد دستش روی سينه های ساناز بود و اونارو ميماليد... زهره گفت سانازجون اين چيه که دور خودت پيچيدی گرمت ميشه، بزار برات بازش کنم راحت بشی، ما که همه لخت همديگرو ديديم و ديگه اين حرفارو نداريم... ساناز گفت آخه سخته زهره جون. زهره گفت بذار راحتت کنم و ملافه رو باز کرد تا ساناز با بدن لخت جلوی سعيد باشه! سعيد تا ملافه افتاد صورتش رو گذاشت روی کس ساناز... بعد از چند دقيقه ساناز فقط ميگفت سعيد آروم، بيا بالا بسه ديگه! زهره هم که لخت شده بود دستش لای کون ساناز بود، انگار داشت کسشو از پشت ميماليد يا شايدم انگشتش رو توی سوراخ کون ساناز ميکرد. برعکس تو حمام ساناز بيشتر حرف ميزد تا زهره! ساناز ميگفت سعيد بسه بيا بکن ديگه حالم بده، بيا منو بکن ميخوام برم بخوابم، الان اميد بيدار ميشه! سعيدم داشت با لباش کس ساناز رو ليس ميزد.. زهره ميگفت ساناز توکه نميخواستی امشب بدی حالا عجله داری زودتر بکنت! سعيد صورتش رو آورد بالا و دست انداخت دور کمر ساناز و اونو چرخوند بسمت زهره تا کون ساناز بطرفش بشه. ساناز تا برگشت کونشو قنبل کرد بطرف سعيد. سعيد اول از پشت بغلش کرد و کيرشو گذاشت لای پای ساناز بازی ميداد، زهره که دستش لای کس ساناز بود گفت سعيد خيسه اين بکنش زودتر، تا اينکه ساناز خودش خم شد پاهاشو از هم باز کرد که کونش خوب باز بشه. سعيد که خودش رو کشيده بود عقب تا ساناز جاش رو درست کنه، کيرشو گرفت توی دستش و برد بسمت کون ساناز. فکرکنم داشت سر کيرشو ميماليد روی کس ساناز، چون صدای آه و ناله های آروم ساناز دراومده بود که يکدفعه ساناز گفت سعيد توش نکنی، تو کسم نکن! زهره گفت سعيد ساناز کون ميخواد بده، اين بدون اميد کس نميده، از کون بکنش، کونيش کن تا مثل من کونی بشه و ديگه هردفعه هوس کون دادن بکنه، عزيزم سوراخشو خوب با انگشت باز کردم.. سعيد گفت کيرم خشکه بذار با آب کسش خيسش کنم که راحتتر بره... زهره گفت خوب بيا کس منو بکن تا کيرت خيس بشه عزيزم و بعد اومد کنار ساناز کونشو باز کرد. سعيدم کيرشو یهو تا ته کرد تو کس زهره و چند مرتبه ای عقب و جلو کرد تا خوب خيس بشه کيرش. بعد کيرشو درآوردو سرشو گذاشت روی سوراخ کون ساناز. تا اومد بکنه توش ساناز جيغ خفيفی زد و خودشو کشيد جلو! سعيد گفت چی شد؟ ساناز گفت درد گرفت. سعيد گفت ساناز اولش درد داره خب، تحمل سرشو بکنم تو تمومه. زهره گفت بزار برم براش پماد بيارم کيرتو چرب کنی و به سوراخ کون سانازم بزنی تا خوب چرب بشه دردش نگيره... زهره رفت تا از اتاقشون پماد بياره... سعيد به ساناز گفت سانازجون بيا تا زهره بياد يخورده لاپايی بکنمت.. ساناز گفت باشه و دوباره کونشو برای سعيد باز کرد تا سعيد کيرشو بکنه لاش. سعيد درحال آروم کردن لاپايی ميگفت سانازجون چه کس توپی داری، اميد ميگفت کست توپه ولی فکر نميکردم تا اين حد. ساناز که حسابی مست شده بود گفت سعيدجون قابل تورو نداره ولی امشب نميخوام، ميخوام وقتی باشه که اميد هم هست و چهارتايی با هميم... سعيد گفت باشه ولی سانازجون خيلی به فکر اميد هستيا، بهش حسوديم ميشه، پس حالاکه کس نميدی همشو ميخوام بريزم لای سينه هات... زهره تا اومد گفت شماها چی ميگين باهم؟ سعيد گفت هيچی فقط ساناز به فکر کير اميده که يه وقت بی نصيب نمونه! زهره گفت اميدو که خودم براش هرجور بخواد پايم، تو فعلن کير سعيدو بچسب که نقده و بعد پماد رو داد به سعيد که بماله به کيرش و کمی هم زد به سر انگشتش و خوب ماليد روی سوراخ کون ساناز... ساناز گفت زودباشيد ديگه و پاهاشو باز کرد از هم و درهمون حالت ايستاده خوب کونشو داد عقب. زهره به سعيد گفت عزيزم اينم از اون کونی که هميشه ميخواستی بگايی، من خيلی روش کارکردم تا باز بشه، هربار که با ساناز دوتايی با کن هم بازی ميکرديم من انگشتمو ميکردم تو کونش تا آماده بشه برای کونی شدن، حالا نوبت توئه که کير بکنی تو کونش تا بتونه ازين به بعد به اميد خوب کون بده... سعيد داشت با انگشتاش سوراخ کون سانازو بازی ميداد و سانازم که چشماشو بسته بودو ناله ميکرد... يک لحظه سناز جيغ آرومی زد و گفت آی سعيد دردم گرفت، انگشتتو دربيار دوباره بکن. زهره به ساناز گفت عزيزم کيرشو کرده تو کونت نه انگشتش!!!، بهت گفتم که سعيد بلده چجوری کونتو باز کنه برات!!! تازه اونموقع ساناز متوجه شده بود که اون پماد بی حسی هم بوده و حالا کار از کار گذشته و يه کير بزرگ رفته تو کونش! ساناز ناله های آرومشو بيشتر کرده بود چون سعيد کم کم داشت کيرشو عقبوجلو ميکرد... سعيد چند دقيقه ای بی وقفه کيرشو تا ته ميکرد توی کون ساناز. زهره که داشت با سينه های ساناز ور ميرفت به سعيد گفت عزيزم اگه خوب باز شده تمومش کن تا بعد... سعيد که کمی ادامه داد يکدفعه کيرشو کشيد بيرون و سريع سانازو برگردوند نشوندش جلو و کيرشو گذاشت لای سينه های درشته ساناز و حسابی کيرشو ميماليد لاش تا به صدای ناله سعيد فهميدم که آب سعيد لای سينه های ساناز اومده... من سريع برگشتم سرجای قبلم و خودمو به خواب زدم...
صبح با صدای ساناز از خواب بيدار شدم که ميگفت اميدجان صبح شده پاشو همه بيدار شدن.. يخورده غر زدم و بالاخره بلند شدم گفتم بقيه کجان؟ ساناز گفت زهره داره کارای صبحانه رو ميکنه، سعيدم الان رفت نون تازه بگيره و خرت و پرتای صبحانه بخره... نگام به ساناز افتاد موهاشو بسته يه تاپ لختی تنش بود با شلوارک پارچه ای چسبون تا سر زانو.. بهش گفتم عجب تيکه ای شدی. ساناز گفت بسه پاشو برو تا صبحانه يه دوش بگير حالت جا بياد و از اتاق رفت بيرون. همينطور که داشت ميرفت بيرون کونش نظرمو جلب کرد چون يه جور ديگه ای تکون ميخورد انگار يه چيزی لاشه!! يه لحظه ياد اتفاق ديشب افتادم و تا تهش خوندم علت اين قر کون موقع راه رفتن چيه! از جام که بلند شدم چيزی تنم نبود، چون صدايی نميومد دستم رو گرفتم جلوم و آروم از اتاق رفتم بيرون بسمت در حمام. ساناز توی داخل آشپزخونه بود ولی زهره رو نديدم. هنوز يه مقدار گيج خواب بودم که در حمام رو باز کردم و رفتم تو. تا وارد حمام شدم يه لحظه جا خوردن، زهره درحالی که يه شلوار جين و بالا تنه فقط يه سوتين مشکی داشت پشتش به من بود و در حال گذاشتن داخل سبد لباسايی بود که شسته بود. من جا خورده بودم، سلام کردم و فوری معذرت خواهی کردم و گفتم که ببخشيد من نميدونستم اينجايی. اما زهره با آرامش خاصی گفت نه خواهش ميکنم چيزی نشده، برو دوشتو بگير، من داشتم ميرفتم بيرون.. چيزی نگفتم و از کنارش رد شدم و رفتم داخل حمام و در سرحمام رو هم بستم. اينقدر گيج بودم که وقتی در رو بستم تازه يادم افتاد چيزی تنم نبود و لخت جلوی زهره ايستاده بودم و فقط دستم رو جلوم گرفته بودم! دوش رو باز کردم و رفتم زير دوش، يه کمی حالم جا اومده بود ديگه و کاملا بيدار شده بودم. درحال دوش گرفتن بودم که اونطرف حمام يه شورت ديدم که آويزونه، رفتم شورت رو که برداشتم يه تاپم کنارش بود که خشک شده بود، وای تاپ شورت زهره بود که ديشب شسته بودش! ناخودآگاه کيرم سفت شد و توی فکرای سکسی بودم که صدای در حمام اومد. سريع کيرمو گرفتم توی دستم که ضايع نشم و گفتم بله. زهره پشت در بود، گفت اميدجان لباسای من توی حمامه ميشه تا خيس نشده بهم بدی. من گفتم آره يه لحظه، الان. لای در رو باز کردم و دستم رو کردم بيرون که لباسارو بدم به زهره. زهره تشکر کرد و در رو بست. برگشتم زير دوش، اين اتفاق باعث شده بود که همچنان کيرم راست باشه. درحال ماليدنش بدم که اينبار صدای ساناز اومد که گفت اميد من دارم ميرم توی حياط اگه صدام کردی شايد نشنوم.. گفتم باشه برو کاری ندارم.. توفکر بودم که چند دقيقه بعد بازم صدای دراومد. چون فکر ميکردم دوباره سانازه که کار داره؛ درو کامل باز کردم و گفتم چيه عزيزم؟ بازم جا خوردم! زهره پشت در بود با يه مقدار لباس توی لگنی که در دستاش داشت. گفت اميد اجازه ميدی من يه لحظه اينارو فقط يه آب بکشم برم؟ منکه کمی خجالت کشيدم چون حتی دستم هم جلوم نبود!، گفتم بله ببخشيد فکر کردم سانازه، بفرماييد... خودمو کشيدم کنار و زهره آبو داد به شير پايين دوش و درحالیکه پشتش به من بود نشست که لباسارو آب بکشه. زهره همون شلوار جين و سوتين تنش بود. کمر لخت و ناز زهره کمی روم اثر گذاشته بود، خصوصآ کون گردی که در حالت نشسته و پشت به من جلوه خاصی داده بود!!! زهره رو نگاه ميکردم که کارش تموم بشه و دوش بگيرم برم بيرون.. زهره با شلپ شولوپ زياد آب درحال آب کشيدن لباسا بود که يه دفعه گفت آخ همه شلوارم خيس شد... من گفتم خوب مراقب باش.. زهره هم غرغر ميکرد که شلوارم خيس شد... گفتم خوب درش بيار که راحت تر باشی. زهره گفت نه بابا خوبه.. دوباره گفتم اينجوری که راحتتری خوب. زهره گفت آخه لباس ندارم ديگه. گفتم خوب حالا نميخواد فعلا به جاش چيزی بپوشی، رفتی بيرون يه شلوار ديگه بپوش. زهره گفت نه منظورم اينه که زيرش هيچی ندارم!!! وای اينو که گفت تنم با يه حس خاصی لرزيد.. گفتم حالا من شدم غريبه؟! بلند شد ايستاد و گفت آخه... و دکمه شلورشو باز کرد و کامل از پاش در آورد!!! وای چی بود! زهره با بدنی ناز و کون گردی که لخت جلوم بود، سعی کردم واکنشی نشون ندم که فکر کنه تحت تاثير قرار گرفتم.. زهره هم ظاهراً همين قصد رو داشت و بی اعتنا به من که اونجا بودم بازم کونشو گذاشت روی صندلی کوتاهه حمام و نشست تا کارشو ادامه بده.. زهره پشت سرشو نميديد ولی من کاملا اون ميديدم و همين باعث شده بود تا کيرم از توی دستم بزنه بيرون ديگه! گفتم زهره خب دوباره اين لباستم خيس ميشه که، اينم دربيار خب که راحت باشی. زهره گفت اينکه ديگه لباس نيست، تو چرا ميخوای منو لخت کنی؟! گفتم بخاطر خودت ميگم. زهره گفت منکه دستم بنده بيا از پشت قفلشو باز کن برام!!! منم زود رفتم و دستم رو بردم تا قفل سوتينشو باز کنم براش. وقتی باز کردم گفتم بيا باز شد. زهره گفت خب برام درش بيار ديگه. من گفتم اينجوری که نميشه بلند شو... زهره پشت به من ايستاد، تا ايستاد کيرم خورد به کونش! کيرمو چسبوندم به کونش و از پشت به هوای درآوردن سوتين سينه هاشو دست مالی ميکردم.. کمکم همه سينه هاش توی دستم گرفتم و سوتينشو کامل درآوردم از تنش لختش کردم.. کيرم لای کونش رفته بود و اونم سعی ميکرد بيشتر کونشو بماله به کيرم.. حرکتم تند تر شده بود و با يه دستم در همون حالت مشغول ماليدم کسش هم بودم... زهره ديگه به نفس نفس افتاده بود.. خواستم برش گردونم تا کسشو بخورم که گفت نـــــه!!!! نميشه الان، بذار شب.. گفتم چرا؟ گفت الان وقت نيست، بذار شب هم بخورش هم بکنش! گفتم پس الان چی؟! گفت بکن تو کونم، از کون بکن منو دارم ميميرم از ديشب که کيرتو ديدم... منم معطل نکردم و سر کيرمو گذاشتم روی سوراخ کونش! بسته بسه بود اما با فشار سرشو کردم تو.. کون تنگی داشت که اولش بزحمت کيرم رفت توش. بعد آروم آروم سرعتم رو زياد کردم و شرو به تلمبه زدم تو کونش کردم... کون تنگش در کنار نمای گرد و برجسته ای که داشت بدجوری مستم کرده بود... گوديه کنارکمرشو و بالای کونش توی دستام محکم گرفته بودمو زهره باصدای شهوتی ميگفت بکن ديگه تا ته بکن، کيرميخوام، اصلا ميدونی منو سعيد زنتو کونی کرديم! حيف اون کون گندش نبود که کونی نشه! با اون زن کونيت، ديشب شوهرم کون زنتو گاييد! توهم بايد کون زنشو بگايی! من کونيم، ميخوام کون بدم، به ساناز گفتم هرچقدر بخوای ميتونی کونم بذاری... گفتم مگه ساناز ميدونه؟! گفت آره، خودش بهم اجازه داد بيام پيشت که منو بگايی! گفتم سعيد چی، اونم اجازه داده؟! زهره گفت آره سعيد گفت ميتونم بهت کون بدم، ولی چون زنت کس نداده به سعيد قراره امشب با هم کسمون بذاريد، تازه الانم احتمالا سعيد داره کس ليسی زنتو ميکنه تو حياط!!! پرسيدم از کجا ميدونی؟ زهره گفت با ساناز قرار گذاشتيم که بره توی حياط منتظر سعيد تا اومد باهاش ور بره تا منم به تو بدم!، درضمن نگران نباش چون ساناز قول داده به سعيد فعلن کس نده! با حرفای زهره سرعت کردنم بيشتر کرده بودم... زهره گفت آخ چه کير خوشمزه ای داری، کونم حال اومد...احساس کردم داره آبم مياد، گفتم داره مياد.. زهره گفت همشو بريز تو کونم... با صدای ناله ای همه آبمو ريختم توی کونش... زهره اينقدر ناله شهوتی ميکردو داغ بود که اگه ميمونديم اونجا دوباره کيرم راست ميشد... من سريع دوش گرفتم و رفتم بيرون... به زهره گفتم من ميرم بعد تو هم بيا... وقتی خودمو توی سرحمام خشک کردم اومدم بيام بيرون سانازو صدا کردم... بعد از چند مرتبه صدا کردن ساناز از در حياط اومد داخل ساختمون و گفت عزيزم حمام خوب بود؟! گفتم آره عزيزم حالم جا اومد واقعاً! گفتم سعيد نيومده هنوز؟ گفت سعيد تازه الان اومد داره توی حياط وسايل رو از ماشين ميذاره بيرون! توی دلم گفتم باشه!!! رفتم داخل اتاق که لباس بپوشم... صدای زهره هم ميومد که از حمام اومده بود و داشتن با ساناز بلند بلند ميخنديدن... از اتاق که اومدم بيرون سعيدم نشسته بود و بعد از احوال پرسی همه مشغول خوردن صبحانه شديم... اون روز بعد از صبحانه همه رفتيم چرخی توی شهر بزنيم و خريد کنيم. ساناز و زهره طبق معمول مانتوی تنگ و کوتاهی پوشيده بودن و معمولا زير مانتو چيزی نمی پوشيدن و فقط سوتين داشتن ولی چيزی که نظرم رو جلب کرد يقه مانتو بود که بيشتر از هميشه باز بود و با کمی دقت ميشد قسمت زيادتری از سينه هاشون رو توی سوتين ديد! فکر ميکنم اينکار برای خانمها لذت خاصی داشته باشه... ظهر ناههار رو بيرون خورديم، سر ميز غذا انگار همون با هم راحتتر شده بوديم و شوخی های بيشتری با هم ميکرديم، سعيد گفت چی ميخوريد بگم بياره، زهره به شوخی گفت خودمون همه چی داريم که!!! سعيدم کم نياورد و گفت خب پس بشينيم مال همديگرو بخوريم ديگه! زهره به سعيد گفت سعيد زشته!!!! من به زهره گفتم حالا چرا ناراحتی مال تورو نمی خوريم اصلا مال سانازو ميخوريم!!!! سعيد گفت آخ جون پس اول من ميخوام! ساناز با شوخی گفت با اينکه دوست ندارم ولی اگه گاز نميگيريد حرفی ندارم.. زهره برای اينکه عقب نمونه گفت لازم نکرده حالا که اينطوره اصلا خودم به اندازه همتون دارم حالا فعلن همون ناهارو بخوريم شب شامتون با من!!!! خلاصه ناهار سفارش داديم و بعد از خوردن غذا رفتيم خونه تا کمی استراحت کنيم... چون شب قبل درست و حسابی نخوابيده بوديم اونروز تا عصر همه خواب مفصلی کرديم. عصر هم تا تاريک شدن هوا رفتيم بيرون و شب برگشتيم.. وقتی اومديم خونه ساناز رفت تو اتاق که لباس عوض کنه زهره رو هم صدا زد که بره با هم عوض کنن... منو سعيدم همونجا توی سالن شلوارهامونو درآورديم و شلوارک راحتی پوشيديم. با سعيد نشسته بوديم که ساناز صدام کرد که بيا، رفتم داخل اتاق، ساناز با يه شورت ايستاده بود و يه تاپ توی دستش بود، پرسيد اميد اين خوبه بپوشم خوشت مياد؟ يه تاپ بود که از بالا و پايين لخت بود و فقط يه مقدار روی سينه ميفتاد.. زهره هم اونطرف روی تخت نشسته بود و دستش داخل چمدون بود و تقريبا پشتش به ما. زهره با يه تيشرت آستين کوتاه بود و شلوار جين. درجواب ساناز گفتم يعنی منظورت با شورت و اين تاپه؟! ساناز گفت نه بابا يه چيزی پام ميکنم حالا، اين تاپ خوبه؟ گفتم آره خيلی هم بهت مياد. ساناز گفت اين برای زهره داده من بپوشم.. گفتم پس زهره چی ميخواد بپوشه؟ زهره که حرفمو شنيد نذاشت ساناز جواب بده و گفت هيچی ديگه ساناز لباسمو گرفت حالا من لباس ندارم!!! منم گفتم البته اينی که دادی به ساناز بودو نبودش خيلی فرقی نميکنه! زهره گفت پس اگه اجازه بفرماييد هيچی نپوشه سانازجون!، اصلا بذار ببينيم نظر سعيد چيه. و بعد سعيدو صدا کرد.. سعيد فوری اومد داخل اتاق و گفت اينجا چه خبره؟؟؟ ساناز که فقط يه شورت فاق کوتاه مشکی تنش بود و سينه هاش باز بود سريع لباس گرفت جلوی سينه هاش مثلا، که سعيد نبينه. من گفتم هيچی سعيدجان صحب بودن يا نبودن است! زهره که ديد ساناز لخت جلوی سعيد ايستاده به سعيد گفت عزيزم چی بپوشم و بعد يه تاپه لختی از چمدون درآورد و گفت اين خوبه عزيزم؟ سعيد گفت هرجور خودت دوست داری عزيزم، زهره هم همونجا درعرض دوثانيه تيشرتش رو جلوی همه درآورد و از اونجايی که سوتين نداشت لخت شد پشت به ما. به ساناز گفت کمک کن تا بپوشم. ساناز که با دستاش لباسشو روی سينه هاش گرفته بود رفت جلو و پشت به ما لباسشو انداخت و کمک زهره کرد تا تاپشو بپوشه... ما که اونجا وايساده بوديمو نگاه ميکرديم زهره گفت مگه داريد فيلم نگاه ميکنيد بريد ما ميايم... ما دوباره برگشتيم توی سالن و نشستيم... چند دقيقه بعد زهره و ساناز اومدن. زهره يه تاپ لختی بدون سوتين و يه شلوارکوتاه کشی پوشيده بود. سانازم تاپ باز که سينه هاش تقريبا معلوم بود توش با دامن کوتاهی که به سر زانوهاش نميرسيد. ساناز کنار من نشست و زهره کنار سعيد.. بعد از خوردن خوراکی گرم صحبت شديم و از هر دری حرف ميزديم... تا اينکه موضوع کشيد به حرف چاقی و لاغری هيکل... هر کسی از هيکل خودش تعريف ميکرد و کوتاه هم نمی اومد که از همه بهتره. قرار شد هرکی ميگه از همه بهتره بلندشه برقصه تا بقيه نظر بدن! اول زهره بلند شد و شروع به رقصيدن کردن. سعيد تا زهره بلند شد اومد کنار من نشست. زهره بدن زيبايی داشت که همينطوريش با لباس آدم رو مجذوب خودش ميکرد چه برسه به اينکه حالا با اين تاپ شلوارک نازتر هم شده بود.. سعيد ميگفت زهره حالا برو بندری.. زهره اومد جلو دست سانازو گرفت و گفت تو هم بيا با هم برقصيم. سانازم رفت تا با زهره دونفری برقصن.. من و سعيد هم نشسته بوديم و رقص زنهارو تماشا ميکرديم، ساناز که با اين لباسش هر مردی رو ميخکوب ميکرد تأثير زيادی روی سعيد گذاشته بود و با هربار تکان خوردن دامنش ميرفت بالا و تا نزديک لای رونهای سفيدش رو ميشد ديد!!! سعيد با خنده به من گفت خب اميدجان به نظرت کدوم بهترن؟ گفتم نميدونم چی بگم ولی حالا بذار بيان بشينن بايد دقيقتر نظر داد... چند دقيقه بعد سعيد گفت خب کافيه ديگه بياييد خودتونو خسته نکنيد بشينيد... زهره و ساناز اومدن بين من و سعيد نشستن، ساناز کنار من و زهره کنار سعيد. من گفتم خب هر دوتون زيبا هستين ولی سعيد ميگه اگر ميخواين واقعی نظر بديم بايد دقيقتر بدنتونو ببينيم... زهره گفت مثلا چجوری؟؟؟ سعيد گفت خب هر قسمت بدن امتياز خودشو داره مثلا سينه ها، باسن، پاها و جاهای ديگه... سعيد دستشو گذاشت روی تاپ و سينه زهره گفت بذار ببينم اول سفتيش چطوره؟! زهره گفت خوبه به اين بهانه ميخوای چيکار کنی؟ سعيد گفت هيچی بابا، مال سانازم ميبينيم... سعيد کمی سينه های زهره رو ماليد و گفت اين که بد نيست حالا اميدجان تو مال سانازو تست کن. منم سينه های ساناز رو ماليدم و گفتم اين بهتره. سعيد گفت آخه تو که ماله زهره رو نديدی که ميگی برای ساناز بهتره؟ برای زهره رو ببين... من آروم دستم رو بردم طرف زهره و يواش گذاشتم روی سينه زهره، وقتی احساس کردم سينه زره زير دستم هست حس خاصی همه وجودم رو گرفت و وقتی خيلی آروم فشار کوچيکی روش آوردم از طرز نگاه و رفتار زهره فکر کردم چندبرابر من اون احساس وجودش رو گرفته! دستم رو که برداشتم سعيد گفت خب حالا چی؟ گفتم چی بگم هر کدوم يه جور خوبن! سعيد گفت بذار خودم ببينم اصلا... بعد به ساناز گفت سانازجون بيا جلوتر ببينم و بدون معطلی سينه ساناز رو گرفت توی دستش و کمی ماليد! سعيد طوری سينه سانازو ميماليد که مشخص بود داره احساسات ساناز رو برانگيخته ميکنه.. سعيد سعی کرد سينه ديگه سانازو بگيره ولی سختش بود.. به ساناز گفت سانازجون بيا نزديکتر تا بتونم بهتر ببينم و به زهره گفت عزيزم بذار ساناز بياد اينجا و جای تو بشينه... زهره هم که انگار همينو ميخواست فوری جاشو با ساناز عوض کرد و کنار من نشست... سعيد به بهانه تست با دستش داشت آروم با سينه های ساناز بازی ميکرد. منکه حرارت پاهای گرم و براق زهره داشت پاهام رو گرم ميکرد ناخودآگاه دستم رو به پشت کمر زهره رسوندم و به آرامی پوست کمرش رو لمس ميکردم... کم کم شهوت توی چشمهای ساناز داشت موج ميزد و سعيدم اينو متوجه شده بود... سعيد گفت اميد دستای من استاندارده، اصلا اگه هرکدوم سينه هاشون توی دست من جا بشه اون بهتره!!! منم گفتم خب امتحان کن سعيدجان ضرر ندره که!!! سعيدم يواش يه طرف تاپ ساناز رو آورد بالا و با دست ديگش سينه سانازو گرفت توی دستش کشيد بيرون از زير لباسش..! ساناز نفس عميقی کشيد که فکر کنم سعيد خودشو خيس کرد و بلافاصله اون يکی سينه ساناز رو هم درآورد.... من ديگه کم کم دستم از پشت توی شلوارک زهره بود و داشتم کون خوشگلش رو ميماليدم... اينقدر زهره مست شده بود که اصلا حواسش نبود شوهرش داره با زن من چيکار ميکنه و گاهی چشمهاش رو هم ميذاشت روی هم و نفسهای عميقی ميکشيد.. آروم دستم رو رسونده بودم به سوراخ کون زهره و با انگشتم سوراخش رو بازی ميدادم و تحريکش ميکردم... سعيد در حالی که داشت با نوک سينه های ساناز بازی ميکرد گفت اميد چرا سينه ای زهره رو تست نميکنی؟؟!!! منم دستم رو از پشت زهره درآوردم و تاپش رو دادم بالا و سينه هاش رو درآوردم و بعد با ماليدن سينه هاش به اوج نزديکترش کردم... ديگه من و سعيد از تست گذشته بوديم... وقتی از ماليدن سينه های خوش تراش زهره دست کشيدم لبام رو خيلی آروم روی پوست شونه های زهره گذاشتم و با لمس آهسته لبام رو به نوک سينه اش ميرسوندم طوری که با هر بار برخورد لبام با سر سينه ها زهره لرزش خفيفی ميکرد... کيرم مثل آهن سفت و بلند شده بود... وقتی با لبام به آرومی زير سينه های زهره رو ميمکيدم کم کم پايينتر اومدم و با مکيدن و لمس لبم روی پوست شکمش با نافش رسيدم و تا ميشد دور نافش رو بوسیدم... احساس ميکردم زهره کاملا توی حس بود و داشت لذت ميبرد و اين همون احساسی بود که به من چندبرابر لذت ميداد.. همزمان با بوسيدن شکم زهره خيلی آروم دستام رو روی پهلوهاش گذاشته بودم و با سرعت خيلی کم از گودیه پهلوهاش به پايين اومدم تا دستام به کمر شلوارکش رسيد، وقتی داشتم با لمس لبام روی پوستش از زير نافش به سمت فاق شلوارکش نزديک ميشدم همزمان به آهستگی کمر شلوارک رو هم مياوردم پايينتر تا به شورتش رسيدم!!!... يه شورت سفيد نازک که رنگ پوست زيرش حالم رو به اوج رسوند چون اينقدر خيس شده بود که رنگش از سفيدی به شفاف مايل شده بود و خط لای کسش به راحتی پيدا شده بود. وقتی به شورتش رسيدم سرم رو آوردم بالا و دست از بوسيدن بدنش کشيدم و شلوارکش رو از پاش درآوردم و فقط با يه شورت سفيد و تنگ خودش رو روی کاناپه انداخته بود و من جلوش نشسته بودم. و دستام روی رونای پاش سر میخورد، اينقدر رونهای وسوسه انگيزی داشت که نتونستم صبر کنم و لبام رو بردم لای رونهاش و از داخل سرگرم مکيدن توام با بوسه های ريز روی پوست پاهای زيباش شدم... اينقدر اينکارو کردم که آبش از زير شورتش به بالای رونهاش رسيده بود، لبم رو گذاشتم لای پاهاش روی شورت خيسش، نتونستم جلوی خودم رو بگيرم و با دستم شورتش رو زدم کنار از روی کسش و شروع به بوسيدن و ليس زدن کردم.. زهره حسابی خودش رو خيس کرده بود... درحاليکه با زبونم برجستگی بالايی کسش رو تحريک ميکردم انگشتم رو به آرومی پس از ماليدن لبای کسش به داخل ميبردم و دوباره ميکشيدم بيرون... با تکرار اين کار زهره بدنش رو تکون ميداد و حتی گاهی وقتی انگشتم ميرفت توی سوراخ کیش اينقدر پاهاشو سفت به هم فشار ميداد که ميترسيدم استخوان انگشتم اونجا گير کنه و بشکنه! زهره داشت از ته دل ناله ميکرد و لذت ميبرد... درحال مکيدن چوچولش بودم که دستش رو گذاشت روی کسش و ازم خواست تا ادامه ندم.. زهره دستش رو روی کسش گذاشته بود و با دست ديگش دست من رو گرفته بود و محکم فشار ميداد. منکه متوجه به اوج رسيدن حال زهره شده بودم سعی کردم به حال خودش بذارمش و کمی مکث کنم و اومدم کنارش نشستم، زهره تا ديد من اومدم کنارش دستش رو گذاشت رو پای من و بدون مقدمه کيرم رو از روی لباس گرفت توی دستش، من ترجيح دادم صبرکنم تا خودش هرکاری دوس داره بکنه.. زهره بعد از چند لحظه ماليدن کيرم از روی لباس دستش رو کرد زير شورت و شلوارک من و کيرم رو گرفت توی دستش کشيد بيرون و با مهارت از زير تا بالا ميماليد... حالا ديگه من توی حسی بودم که نميخواستم ازش بيرون بيام تا اينکه احساس کردم کيرم گرم شد!!!! زهره سر کيرم رو گذاشته بود توی دهنش و با ولع اونرو ميخورد... اين ديگه عالی بود، توی اين حس بودم که تازه متوجه شدم سعيد داره چيکار ميکنه! سعيد در حاليکه ساناز رو کاملن لخت کرده بود مشغول خوردن کسش بود!!!! ساناز تقريبا طوری خودشو روی مبل انداخته بود که انگار خوابيده، پاهاشو درحاليکه بسته بود کامل برده بود بالا و کس تميزش از لای رونهای پر و سفيدش افتاده بود بيرون... سعيد درحال مکيدن لبای کسش بود و انگار داشت با زبونش کس سانازو ميگاييد... از ديدن اين صحنه ها داشت حالم به اوج ميرسيد و بی اختيار جلوی ساک زدن زهره رو گرفتم چون واقعا ممکن بود هر لحظه آبم بياد و گاييدن کس زهره رو از دست بدم! کمی جلوی خودمو گرفتم و بعد به زهره گفتم که بره روی مبل و پشت به من کونشو بده عقب... زهره هم همين کارو کرد و من رفتم از پشت با دست خوب کون زهره رو ماليدم... گاهی از زير دستم رو ميذاشتم روی کسش و کس خيسش رو ميماليدم براش.. زهره به صدا افتاده بود و با زبون بی زبونی با ناله هاش داشت حاليم ميکرد که زودتر بکنمش، من از وضعيت خوشم ميومد و دوست داشتم بيشتر تشنش کنم.. يکدفعه زهره گفت اميد اگه نکنی ديگه نميذارم بکنيم!!! منم تمومش کردم و سر کيرم رو به جای اينکه ايندفعه روی سوراخ کونش بذارم سر دادم لای لبای کسش و با يه فشار کوچيک تا نصف کيرم توی کس زهره جا افتاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! زهره برای يک لحظه با ورود سر کيرم توی کسش ناله بلندی کشيد، با اين صدا من شروع کردم به آرومی عقبو جلو کردن و کم کم تندتر تا اينکه تلمبه محکم ميزدم روی کون و کس زهره جون!!!!!!!!!!!! با ضرب تلمبه زدن های من نفس ها و ناله های زهره هم ريتم پيدا کرده بود و در اين ميان صدای جيغ های سانازم که پاباز داشت زير کير سعيد کس ميداد فضا رو از صدای شهوت پرکرده بود!!!!!!!!!!!!!!!! بعد از اين وضعيت دست زهره رو گرفتم و بلندش کردم به پشت خوابوندمش روی کاناپه تا کون قلمبش بياد بالا و درحاليکه پشتش بودم کيرم رو از پشت کردم توی کسش و خوابيدم روی کون نازش.... ساناز هم درحال ايستاده پاهاشو باز کرده بود و از پشت به سعيد توی همون حالت کون ميداد و لذت ميبرد، طوری ساناز کون ميداد که انگار سوراخ کونش تا حالا باز بوده و هميشه ميداده...!!! زهره که از زير من بلندشده بود گفت اميد اگر کون سانازجون نبود منم نميتونستم مزه کير خوشمزه تو رو بچشم، سعيد هميشه از من ميخواست موقع سکسمون از کون ساناز بگم، اونم از کير سفيد تو برام ميگفت تا ديوونه بشم و حسابی حال ميکرديم. من گفتم زهره جون حالا بگو دوس داری چجوری بکنمت که حسابی حال بيای؟؟! زهره گفت ميخوام بخوابم روی زمين پاهامو باز کنم اميدجان تا تو بيای روم بخوابی کسمو بکنی...!.... زهره همونطور خوابيد و من درحاليکه پاهاشو گرفته بودم سر کيرم رو از جلو درحالت نشسته گذاشتم جلوی کسش و هل دادم توش... با ضربه های کن سينه های زهره درحالی که روبه من بود بالا و پايين ميرفت.... پاهای زهره رو آورم پايين و دراز کردم و خودم روی بدنش طوری خوابيدم که کيرم توی کسش بود و آروم ميکردمش... زهره تقريبا از حال رفته بود و زير من لذت ميبرد... گاهی سر سينش رو ميکردم توی دهنم و ميمکيدم.... صدای ناله های ساناز ميومد که آخ و اوخ ميکرد زير سعيد.. يک لحظه سعيد ساناز رو نشوند جلوی کيرش و کيرش رو ميماليد لاس سينه های ساناز تا اينکه آه بلندی کشيد و آبش با فشار پاشيد روی سينه های ساناز و آب سعيد بود که روی بدن ساناز به آهستگی سر می خورد... با ديدن اين صحنه من احساس کردم که خيلی نزديک شدم و بعد از دو ضربه شديد کيرم رو به سرعت از کس زهره بيرون کشيدم و در حاليکه با قدرت فشارش ميدادم آبم رو روی شکم و سينه های زهره خالی کردم و همونجا کنارش خودمو انداختم و خوابيدم روی زمين. سعيدم همينطور خوابيد کنار ساناز...... همه حسابی خسته بوديم و سرمس از يک لذت ناب، لذتی ناب اما از جنسی ديگر که تا بحال تجربه نکرده بوديم و اين اولين تجربه اين لذت تازه برای ما بود.. لذتی که که بعدها نه تنها خللی در زندگی مشترکمون ايجاد نکرد بلکه در کنار احترام و رعايت حدود باعث قشنگتر شدنش هم شد.......
پایان

3.4
نمره شما: هیچ میانگین 3.4 (5 votes)
hoffman
آف لاین
عضو از: 1389-03-27 01:43
پست ها: 12

سکس ضربدری

داستان جالبی بود خدا ار این جور زنها نصیب آدم کنه

بالا
0 لایک
Jack989
آف لاین
عضو از: 1389-06-27 00:07
پست ها: 11

1 سوال !

واقعا داستان رو خودت نوشتي ؟
آخه ما نفهميديم اسم دوستت سعيده يا اميد ؟!!!

بالا
0 لایک
برای ارسال دیدگاه وارد شوید یا ثبت نام کنید .