شما اینجا هستید

لز زوری مینا با یه دختر دبیرستانی

سلام.من اسمم میناست و 32 سالمه ازدواج کردم ولی هنوز بچه دار نشدم،قدم حدود 170 سانت و 68 کیلو هم وزنمه کلا دختر درشتی هستم.خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط به 2 ماه پیش میشه.ساعت 2-3 بعد از ظهر بود که داشتم پشت فرمون ویتارای مشکیم که شوهرم برام خریده میرفتم خونه.داشتم از یه کوچه فرعی خلوت رد میشدم که یهو یه دختر دبیرستانی با روپوش مدرسه پرید جلو ماشینم.ترمز شدیدی کردم و دستمو گذاشتم رو بوق و زیر لب چند تا فحش بارش کردم.تا اومدم دوباره راه بیفتم شنیدم دختره با یه لحن لاتی داره میگه" مادر جنده چشاتو باز کن " منم که مادرم 2-3 سالی میشه فوت کرده،جوش آوردم ماشینو نگه داشتمو پیاده شدم.
یه روپوش مدرسه فیلی رنگ پوشیده بود قدش به زور تا سینه من میرسید.گفتم چی گفتی بچه پررو؟ گفت همون که شنیدی پتیاره! در ماشینو بستم که برم طرفش دیدم کوله پشتیشو انداخت زمین و دوید بسمتم.تا بخودم اومدم یه کشیده محکم خوابوند تو گوشم.اصلا فکرشم نمیکردم کار به اینجا بکشه تا اونموقع هم هیچوقت با کسی دعوا نکرده بودم.بلافاصله یقه مانتوی تنگمو گرفت و کوبیدم به ماشین و با زانو گذاشت تو شکمم.نفسم داشت بند میرفت باورم نمیشد یه بچه مدرسهای اینقدر زور داشته باشه! دولا شدم و شکممو گرفتم از پشت با لگد افتاد به جون کون گندم...بعد از 3-4 تا لگد تعادلمو از دست دادم و چهار دستو پا افتادم رو زمین...یه ضرب داشت فحش میداد " کونتو پاره میکنم جنده خانوم با بد کسی در افتادی..." روسریم از سرم افتاده بود و مانتوم خاکی شده بود از شانس بد من اون وقت ظهر هیچکی تو خیابون نبود تا منو از دست این سلیته نجات بده.گفت بس سته یا بازم میخوای؟ به زور بغضم غورت دادم و یواش گفتم بسه! بلند شدم مانتو و روسریمو مرتب کردم نشستو پشت ماشین.هنوز تو شوک کتکی که خورده بودم گیج بودم که دیدم در سمت شاگرد باز شد و دختره سوار شد.گفت اول منو میرسونی بعد گورتو گم میکنی..
راه افتادم...حس میکرم به بدترین شکل تحقیر شدم من با این هیکل گنده و دک پز از یه دختر 16-17 ساله مثه سگ کتک خورده بودم...جای کشیدش رو صورتم و لگداش در کونم درد میکرد بی اختیار اشکام جاری میشد و بی صدا گریه میکردم.کم کم سز صحبتو باز کرد گفت" امتحانمو خراب کردم اعصابم خورد بود سر تو خالی کردم...ببخشید"رسیدیم دمه خونشون گفت " مامانم اینا نیستن بیا یه آبی به دستو صورتت بزن.اول گفتم نه بعد یادم افتاد حمید شوهرم خونست اینجوری برم مجبورم همه چیزو براش تعریف کنم.پارک کردم و رفتیم بالا.مانتومو در آوردم گفت بدش من تا تمیزش میکنم برو دشستشویی دست و روتو بشور.
یه تاپه سفید پوشیده بودم که سینه های درشتم بد جوری از توش زده بود بیرون با یه جین تنگ.وقتی اومدم بیرون از دستشویی دیدم اونم لباس راحت پوشیده یه شورت کوتاه صورتی با یه تاپ مشکی که شکمش بیرون بود.وقتی سینه های تازه در اومده و کوچیکشو با پستونای گنده خودم مقایسه کردم بیشتر از کتکی که خورده بودم خجالت کشیدم.داشتم جلوی آیینه قدی تو هال آرایش میکردم که یهو حس کردم دو تا دست از پشت ممه هامو گرفت!!! جیغی کشیدم و گفتم چه کار میکنی؟ گفت " جووووون ممه هاشو!! " یه دستم از پشت خم کرد تو کمرم در حالی که داشت با یه دست ،دستمو می پیچوند با دست دیگه موهای های لایت شده منو کشید و به سمت اتاق خواب بردم.
باورم نمی شد!!! شروع به التماس کردم ولی انگار اینکار بیشتر تحریکش میکرد ...هلم داد روی تخت و پاهاشو گذاشت دو طرف کمرم و نشست رو شکمم..اومد تاپمو در بیار که من مقاومت کردم بدون معطلی دو تا کشیده چپ و راست خوابوند تو گوشم...فهمیدم مقاومت فایده نداره و برای اینکه بیشتر کتک نخورم گذاشتم تاپمو در بیاره...در عرض چند ثانیه سوتینمو هم باز کرد با ولع تمام افتاد به خوردن پستونام...حس عجیبی بود تحقیر و تحریک با هم...هر چی بود باعث شد بذارم بدون هیچ مقاومتی شلوارمو بکشه پایین...بعد هم شورتمو...لخت مادر زاد زیر دستش افتاده بودم...از روم بلند شد و کنار تخت ایستاد سریع با یه دست کس لخت و بیموم رو پوشوندم و با دست دیگه ممه های گندمو..فکر کردم تموم شد دیگه ولی دیدم تازه داره لخت میشه...یه هیکل استخونی با یه کس پشمالو سینه های لیمویی کوچیک...دوباره اومد روم خوابید به زور ازم لب گرفت و دستشو برد بطرف کسم...شروع کرد به مالیدن کسم..همینطور که داشت ممه هامو میخورد انگشتشو کرد تو کسم..خیلی حشری شده بود...یه انگشت شد دو تا بعد هم سه تا!! با سرعت ذاشت انگشتم میکرد نزدیکای ارگاسم بودم که انگشتاشو در آورد و با خشونت برمگردوند طوری که شکمم روی تخت بود و کونم به طرف اون با همون انگشتای خیس از آب کسم میخواست از کون انگشتم کنه....پاهامو سفت بستم تا دستش به سوراخ کونم نرسه آخه تا اون روز از عقب هیچ کاری نکرده بودم...عصبانی شد و چند تا ضربه محکم زد در لمبرهای چاق کونم با یه صدای حشری و خشن گفت"باز میکنی جنده یا کون گنده تو سیاه و کبود کنم؟" میدونستم اگه کبودی رو تنم بمونه حمید شک میکنه...آروم پامو باز کردم..گفت قنبلش کن! کونمو دادم بالا و شروع کرد به انگشت کردن کون من..از شدت درد داشتم رو تختی رو گاز میگرفتم..هرچند وقت یکبار هم محکم میزد در کونم که جیغم میرفت هوا...بعد از چند دقیقه برم گردوند و پاهاشو گذاشت دو طرف گردنم با یه دست موهامو گرفت و صورتمو چسبوند به کس پشمالوش...حالم داشتبه هم میخورد مثه دیونه ها داشت کسشو میمالید به صورتم...حس کردم صورتم از آب کسش خیس شده بعد از اینکه ارضا شد بلند شد و شروع کرد لباس پوشیدن گفت"پاشو کس و کونتو جمع کن الان که مامانم اینا بیان" منم سریع لباسمو پوشیدمو زدم بیرون.
تو راه کل اتفاقات مثه یه کابوس از جلوی چشمم رد شد...از کتک خوردن وسط خیابون تا انگشت شدن بدست یه بچه مدرسه ای ...از اون روز هروقت دختر مدرسهای میبینم ترس عجیبی بم دست میده و سعی میکنم تو چشاشون نگاه نکنم.

3.71613
نمره شما: هیچ میانگین 3.7 (155 votes)

نظرات

کتک اول رو بخاطر خراب کردن امتحانش خوردی درسته؟؟!!!
من فکر میکنم کتک بعدی رو بخاطر این کس و شعری که بافتی خوردی.
مطمئن هستم همه حرفات زائیده فکره جلقیه یه پسره 15 ، 16 ساله کونیه.
خوش باشی.
در ضمن برای اون پسر های کس لیسی که از داستانهای مزخرفی که چون نویسندش دختره تعریف میکنن حالم بهم میخوره.

داستان قشنگي نوشته بودي
اميدوارم باز هم داستان بنويسي.
من نميدانم چرا بعضي از دوستان بدون تفكر نظر ميدهند وبدون هيچ دليلي فحش وتوهين نثار نويسنده ويا ديگر افراد مي كنند.(احتمالا فراموش كرده اند موقع عضو شدن تعهد داده اند كه نبايد به ديگر كاربران توهين كنند) جنسيت نويسنده داستان ارتباطي به داستان ندارد و يا واقعي يا تخيلي بودن ان مخصوصا زماني كه نويسنده ادعاي واقعي بودن داستان را ندارد.
در اخر از گردانندگان اين وب سايت سپاسگزاري ميكنم و اميدوارم كه دسته بندي بهتري براي داستانها ايجاد كنند .  

اول که من در صحت واقعیت چنین داستانی شک دارم.. بعدشم اون دختر احتمالا سادیسم داشته که خیلی بعیده..دختر 16 ساله اونم در ایران که هنوز مفاهیم وتعاریف درستی از انگیزه ها ی جنسی نمیدونه به این شکل اقدام به تجاوز کنه خیلی بعیده.. یعنی شما حتی قادر به دفاع از خود نبودید؟ بااین وضعیت که شما تعریف کردی این دختر باید ورزشکار بوده باشه وگرنه چنین اقدام بزن بهادری نمیکرد.. هرچی هم که بگیم کلاس رفته باز با توصیفات شما جور در نمیاد.ضمن اینکه حالت عصبانی اشون غالبا مانع از تحریک وبرانگیختگی حس جنسی میشده واقدام او در سوار شدن به ماشین وسپس مادر ترزا شدن خیلی خیلی داستان رو حتی به دور از تصورات وتخیلات عقلانی میکشونه چه برسه به تطبیق با واقعیت.. در هر حال من ا ز نمره ی 10 به این داستان نمره ی 2 را میدهم اونم بخاطر اینکه زحمت کشیدی داستان رو سرهم کردی ونوشتید. باسپاس.