شما اینجا هستید

ماجرای تعطیلات عید

به نام خدا من اشکانم 18 سالم از شاهرود این داستان برای عید 1389 هستش داستان از اونجایی شروع میشه که خالم اینا برای عید میخواستن بیان شاهرود راستی بزارید کمی تعریف از نسیم کنم اون دختری اس هستش که تموم پسرای فامیل براش سرو دست میشکونند البته تعریف از خود نباشه من بسیار صورتی زیبا دارم که حتی دختر خاله هام جلوم لنگ میندازن به غیر از نسیم بگذریم داستان از اونجایی شروع میشه که بعد از عید خالم اینا اومدن شاهرود و چون فامیلی نداریم ما در شاهرود چند روز باقی مونده از عید رو خونه ی ما موندن.

من با نسیم هم سنم اون دختری شوخ با هال با معرفت و.. که هرچی بگم کم گفتم من با نسیم خیلی نداریم یعنی با هم خیلی را حتیم برای مثال جلوی من با تاپ شلوارکه راه میره و کونش رو برام در راه رفتن میلرزونه روز 5 فروردین مامانم اینا با خالم رفتن بیرون یعنی کاملا خونواده ی ما به غیر از من که تازه از خواب بیدار شده بودم رفتن بیرون نسیم که دید من بیرون نمیرم اونم پیش من موند گرم صبحونه خوردن بودم که ناگهان یادم اومد غیر از من و نسیم هیچ کس خونه نیست نسیم گفت من از روزی که اومدم حموم نرفتم و حسابی کثیف شدم تا تو صبحونه بخوری من میرم حموم و میام یه ده دقیقه ای گذشت یهو خیال خامی به سرم زد اونم این بود که دلو به دریا بزنم و بپرم تو حموم اما کمی دو دل بودم از یه طرف میتر سیدم کسی سر برسه از طرفه دیگه میترسیدم لجبازی در بیاره و بره منو لو بده من که از شق درد داشتم میمیردم با خودم گفتم جهنم و ضرر هر چه باداباد در حمومم رو باز کردم پریدم تو حموم که دختر خالم تادید من بایه شورت جلوش وایستادم شوکه شد و گفت اشکی برو بیرون اون مخفف اسمم رو میگه اشکی راستی از استیل نسیم بگم سینه هایی نسبتا گرد و تپل که مثل هلو بود رون های پاشکه خیلی سفید بود و منو میکشت و کس سفید بیمو و یه کون که خیلی نرم بود ادامه بدم گفتم تو که نیدونی برای بدست اوردن این موقعیت چه قدر خداخدا کردم و ارزوش رو داشتم تو که با من شوخی و منی که تو دخترای فامیل به غیر تو اهمیت نمیدم دلت میاد دلم رو بشکونی و... وکمی رو مخش راه رفتم تا این رضایت داد گفت فقط سریع باش که الان مامانت اینا میان.

منم از خداخواسته شورتم رو در اوردم وگفتم حالا کمی برام بخور و اونم چون دلش با حرفایی که زدم برام رحم اومد شروع کرد به ساک زدن وای انگاری بهترین لحظه ی عمرم بود 2دقیقه ای برام ساک زد بهم گفت حالا نوبت توست من با مال میل شروع کردم به خوردن کسش چون وقت کم بود کارها به خوبی پیش میرفت و بعد 7دقیقه ای دیدم کاملا حشری شده راستی اینم بگم چون دختر خالم پرده ی کسش تو مسابقات تکواندو پاره شده بود میشد از جلو اون رو کرد و من سریع کیرم رو که کمی بزرگ و کلفت هست کردم تو که جیغ دادش شروع شد من هی میگفتم نسیم صدات رو بیار پایین وچون اون گوش نمیداد من سرعتم رو بیشتر کردم وداشت از درد میمیرد چند لحظه ای نگذشت که گفتم نسیم می خوام از کون بکونمت و چون دخترهای تهرونی همه ازعقب عادت کردن که بدن اونم بی هولو هراس سریع به پشت خاوبید و من چون بدون تر کردن کیر کردم تو کونش درد ش گرفت تلمبه زدن رو شروع کردم کمکم سرعت رو بردم بالا اون هم اه و ناله هاش بیشتر شد داشابم میومد که سریع کیرم رو در اوردم گذاشتم لا ی سینه هاش وابم با فشارزیاد ریخت روش بعد از این که ابم اومد من از حموم زدم بیرون وسرعت خودم رو خشک کردم نشستم پای کامپیتور که مامانم اینا اومدن به من گفتن نسیم کجاست گفتم حموم اونم سریع در اومد که بعد این قضیه دیگه نتونستم بکنمش و از اون به بعد رابطه ی من و اون بهتر شد منتظر داستان های بعدی من با شید بای

نوشته:‌اشکان

0
هنوز نمره داده نشده

نظرات

آخه کس دیازتجد (آخرین درجه ی کس داهاتی)مگه همه ی دخترای تهران مثل تو و خانوادت جندن که به کون دادن عادت کردن؟دختر جنده رو بخوای بکنی،اول تفی،کرمی چیزی در کونش میزنی.اونوقت تو به قوله خودت کیر مثلا کلفتتو همینطوری یکهو کردی تو کسکش؟

بالا
0 لایک

"البته تعریف از خود نباشه من بسیار صورتی زیبا دارم که حتی دختر خاله هام جلوم لنگ میندازن"

حیف که من تمایل به همجنس خودم ندارم ... حیف ... وگرنه می گفتم کی به کون دادن عادت داره ...

بالا
0 لایک