شما اینجا هستید

مادرزن

من و همسرم حدود دو سال است كه با هم ازدواج كرده ایم. از ابتدای شروع ازدواج مان سكس بسیار داغی داشتیم . هر دوتایمون بسیارحشری و پراز هیجان و شور بودیم.
از همان آغاز طوری برنامه هایمان را تنظیم كرده بودیم كه هر لحظه و در هركجا بودیم برایمان فرقی نداشت با ولع خاصی به هم می چسبیدیم و به همدیگر لذت می دادیم .
از اولین روز قرار گذاشتیم هركداممان كه دلمان خواست به نوعی خواسته اش را بیان كند مثلاُ او وقتی دلش می خواست یكی از سینه هایش رو بیرون می ذاشت یا یواش می اومد و یواشكی كیرم را می گرفت یا دامنش كوتاهش رو در می آورد و با شورت پیشم می اومد و من هم همینطور یواشكی در آشپزخانه یا در هرجای خانه از پشت بغلش می كردم و گردنش را می بوسیدم.
ما به هیچ وقت به همدیگر نه نمی گفتیم چون این خواستنها غیر مترقبه بیشتر حال می داد . یادم می آد یه روز در آشپزخانه مشغول غذا پختن بود كه من آمدم خانه دیدم با یه پیرهن نازك مشغول كار است سریع لخت شدم و كیرم كه داشت راست می شد به سراغش رفتم یواش بغلش كردم آروم كیرم را وسط كونش مالیدم ابتدا متوجه لختیم نشد چون پشتش به من بود وقتی سرش را برگردوند و دید كه من لخت و آماده هستم گفت: اوف عزیزم داشتم تو ذهنم باهات حال می كردم آروم كونشو عقب داد و گفت عزیزم خیلی دوستت دارم, درست اون زمانی كه می خوامت پیشمی.
دامنشو بالا زدم دیدم وسط شرت قرمزش خیس خیس هستش
شورتو كه كنار زدم دیدم كس خوشگلش خیس و نمناك آماده است
بهش گفتم اجازه است
با یه حالت شهوتناكی گفت زود باش دارم می میرم و من هم از همان پشت آروم سر كیرم را گذاشتم روی كسش. آروم خودشو به من چسبوند.
كم كم شروع كردم به عقب و جلو كردن. سینه هاشو از پشت گرفته بودم و داشتم خوب با دستام می مالوندم.
اونم دستاشو گذاشته بود رو دیواره اجاق گاز و بیشتر از من حال می كرد.
بعد كه از این حالت خسته شدیم روی فرش آشپزخونه دراز كشیدیم. اون اومد روم. خوب می دونست چیكار كنه! دیگه داشتیم به اورگاسم می رسیدیم
بهم گفت حیف كه تو این حالت اون تو نریزی... نمی دونید وقتی آبم با فشار داخل كوسش شد یه حالی به هردوتایمون داد که تا یه ربع جون بلند شدن رو نداشتیم.
ناهار آن روز را دو ساعت دیرترخوردیم. كه این باعث شد كه جریان اصلی كه میخوام برایتان بگم شروع بشه...
ساعت 3 بعدازظهر بود. تازه شروع كردیم به كمك هم ناهار رو آماده كردن. یه ساعت بعد تازه ناهار رو تمام كرده بودیم كه زنگ در به صدا در اومد.
معمولا" بعداز اتمام سكس ما دیگه لباس كاملی نمی پوشیم شاید یه شورت بپوشیم آن هم به خاطر ترشحاتی كه ممكنه بیرون بیاد آن لحظه هم من و همسرم فقط یه شورت تنمون داشتیم.
وقتی زنگ خونه رو شنیدیم دستپاچه شدیم. از پشت آیفون صدای مادرشو كه شنیدیم . مادر همسرم با من اختلاف سنی كمی داشت. زنی میانسال بسیار خوش اندام و خوشگل بود البته زنم هم خیلی خیلی خوشگله عین مادرش.
تا با آسانسور بالا بیاد ، زنم یك شورت توری و یه پیرهن بسیار نازك پوشید و فقط یكی از دگمه هاش رو بست.
من هم از یه طرف دنبال شلواركم و پیرهنم بودم و از یه طرف از دیدن این حالت زنم كیرم داشت راست می شد.
بهش گفتم یكی طلب من تلافی می كنم!!!! خنده هوسناكی كرد و با چشم خمارش به شلواركم اشاره كرد كه باد كرده بود و گفت: بابا مامانم داره می یاد یه كم مواظب باش زشته. گفتم اگه خودتو ببینی به من حق می دی.
اگه بچه كوچكی هم ما رو تو این وضعیت می دید متوجه می شد كه چه خبره!!!
در خونه زده شد مادرش به دم در خونه رسیده بود. به هر ترتیب بود سعی كردم خودم را عادی نشون بدم.
مادرش همین كه اومد تو دخترش رو دید و با چشمهای گردشده بهش نگاه كرد! یه نگاهی هم به من كه كیرم تازه داش آروم می شد انداخت.
سلام و احوال پرسی كردیم اومد و روی مبل کنار دخترش نشست.
سرخی رانهای سفید زنم و خیسی شورت سفیدش و نوك پستانهاش كه از زیر پیراهن نازكش بیرون اومده بود می گفت كه اینجاچه خبره!!!
از هوای اتاق هم بوی شهوت و سكس و هوس می بارید.
مادرش با لبخند معنی داری گفت انگاری بد موقعی مزاحم شدم . اگه اجازه بدین برم بعدا می یام.
همسرم با لحن هوس آلود و با ناز تحریك كننده ای گفت نه مامان جون تازه داشتیم گرم می شدیم در ثانی شما كه غریبه نیستید من و شما كه همیشه با هم بودیم الانم عزیز دلم (به من اشاره كرد) به جمعمون اضافه شده، ما بایستی از شما كمك بگیریم تا بتونیم بهتر از هم لذت ببریم.
مادرش در حالی كه می خندید به من گفت دخترم واقعاُ قوی هستش ولی می بینیم شما از پسش براومدی.
رو به زنم كردم و گفتم: به به عجب حرفهای جالبی می شنوم!!! یعنی چی كه همیشه باهم بودی؟
مادر زنم گفت: راستش می دونید وقتی دخترم با شما ازدواج نكرده بود و در خانه خودمان بود همیشه به همین وضع بود! آخه منو و آون كمی با هم شیطنت می كردیم! البته دور از چشم باباش. با هم حموم می رفتیم با هم لخت می خوابیدیم و از سكس با هم لذت میبردیم!
گفتم: خوب منهم تو بازیتون هستم! وضعیت منو مریم كه معلومه! می مونه شما كه اونم با این توصیفات دلم می خواد شما هم با ما باشید!
بعد رو به زنم كردم و گفتم نمیخوای از مادرت پذیرایی كنی؟
در حالی كه داشت بلند می شد كه به آشپزخونه بره گفت تا من می آم شما شلوغ نكنید ها!!!
من راست راست كرده بودم و هر دو تایشان متوجه این موضوع شده بودند دلم می خواست حسابی دلی از عزا دربیارم!!!
مادر زنم شروع كرد حرف زدن. دستاش داشت روی رونها و پاهاش حركت می كردند و من از خجالت نمی توانستم نگاه مستقیم كنم!
هم داشتم از شدت شهوت می مردم و هم از خجالت نمی دانستم چه كنم كه یهو زنم از آشپزخانه صدام كرد و گفت: یه لحظه می تونی بیایی . من هم از خدا خواسته بلند شدم. یادم رفته بود كه كیرم راست شده به خاطر همین وقتی بلند شدم انگاری در شواركم یه خیمه زده شده!
درست در همین لحظه مادرزنم داشت به من نگاه می كرد و یه لبخند هوسناكی كرد و گفت برو ببین چه كارت داره، زود بیایین منتظرتون هستم.
سریع خودم رو به آشپزخانه رسوندم دیدم زنم بالای صندلی رفته و تنها دگمه بسته پیرهنش رو باز كرده, شورتش رو در آورده و با پاهای باز آماده نشسته،
بهم گفت: یالا زود باش كه جیگرم داره آتش می گیره سریع زیپ شلواركم رو بازكردم! كیرم از كنار شرتم افتاد بیرون. آهسته گذاشتمش روی كسش و یواش به تو هل دادم. به آرومی تو رفت.
یهو زنم با یه صدای نازكی و دوست داشتنی شروع به آه و اوه کرد
من شروع كردم به تلمبه زدن و در این حین بهش گفتم مادرت گفته زود برگردین!.
زنم گفت: یكم دیگه می خوام!!
دیدم داره میلرزه. احساس كردم داره ارضا میشه ولی من آبم نیومده بود. خوشحال بودم و تو دلم نقشه های دیگه ای رو می كشیدم.
زنم گفت اگه نمی خوای آبت بیاد مسئله ای نیست! نیروت رو نگه دار بعدآ به دردمون می خوره...
زود خودمونو جمع كردیم. اول من بعد همسرم سینی شربت و شیرینی به دست وارد پذیرایی شدیم.
مادرزنم انگار كه در كنار ما بوده گفت ببینم با این عجله كه آدم نمی تونه كاری بكنه مگه نه؟ سرم را انداختم پایین!
زنم گفت راست می گی مامان! از كجا فهمیدین؟
مادرش خنده ای كرد و گفت از گردن قرمز شده ات!!!
زنم در حین حرف زدن مادرش اومد و كنارم نشست منهم فرصت رو از دست ندادم و دستم را دور گردنش انداختم و خودمو بهش چسبوندم.
یه نگاه به سینه هاش كردم و یه نگاه به مادرش متوجه شدم یكی از دگمه های پیرهن مادرش از بالا باز شده و سینه سفیدش اومده بیرون . دیگه كیرم حساب شق شده بود یواش یواش دستم رو بردم روی سینه های زنم گذاشتم و اون هم دستم رو گرفت و محكم روی پیستونهاش فشارداد. مادرش گفت بچه ها انگار من تو خونه نیستم برین راحت باشین منهم اینجا میشینم و تماشا می کنم.
منو میگی از این فرصت استفاده كردم و دگمه پیرهن زنم را باز كردم دو تا پستون سفید خوشگل مثل هلو بیرون افتاد. مادرش داشت حسابی از این موضوع لذت می برد و با سینه هاش ور می رفت.
من هم صورت زنم رو به خودم چسباندم و شروع كردیم به لب گرفتن.
لباشو با ولع خاصی می خوردم. یكی از دستهامو رو بردم داخل شرتش و كس خیس و نمناك و شهوت ناكش رو لمس كردم و آروم بازیش می دادم.
در همان حالی كه بودیم زنم شلواركم و پایین كشید از رو شرتم شروع به مالیدن كیرم کرد. پستونهاش سفت سفت شده بودند. درحالی كه داشتم گوشش رو می خوردم به آرامی بهش گفتم مادرت رو نگاه كن!
مادرش داشت با دستاش كسش می مالوند و با چشماش كاملاً شهواتناكش عشق بازی ما رو تماشا می كرد.
با یك حركت پیرهن همسرم رو در آوردم!!!
بلند شد و شورتش را درآورد. لخت لخت جلوی من و مادرش وایستاد. همان جوری كه ایستاده بود گرفتمش و دهنمو بردم جلوی كس ناز و خوشگلش شروع كردم به لیس زدن و خوردن.
عجب طعمی داشت! كاملاُ‌ مادرشو از یاد برده بودیم . داشتم زبانم رو در داخل كسش می چرخاندم. از شدت هیجان می لرزید. طاقت ایستادن رو نداشت یواش بر روی مبل نشست. رفت به سمت مادرش كه پاهای لختش رو بروی مبل انداخته بود و داشت با دستاش حال می كرد. مادرشو بوسید و گفت اجازه می دین كار رو تموم كنیم من دیگه تحمل شو ندارم. مادرش با حالت شهوتناكی گفت عزیزم آخه باید اول شوهرت رو لخت كنی بعداً !!!
زنم انگاری تازه متوجه شده بود كه من هنوز لباس بر تن دارم اول پیرهن سپس شلوارکم رو درآورد با یه شورت جلوی اونا ایستاده بودم. یهویی گفت یك دو سه و شورتم را پایین كشید! انگار كیرم از زندان در آمده باشه راست و سیخ وایستاد!! هر دو تاشون انگار كیر ندیده بودند.
انگار زنم همین نیم ساعت قبل همان كیر را نخورده بود! شروع كرد كیر منو بوسیدن و آروم داخل دهنش برد.
شروع كرد خوردن و ساك زدن من داشتم دیوانه می شدم . ناگهان مادرش بلند شد و اومد جلو و گفت عزیزم اینجوری نه صبركنید بهتون نشون می دم!!!!
منو بغل كرد و آروم روی مبل نشوند و سرش رو آورد زیر و شروع كرد لیس زدن وای چقدر ماهرانه داشت لیس می زد داشتم خالی می كردم كه زنم گفت: یاد گرفتم اجازه بده حال نوبت منه!
ولی مادرش نذاشت تنها بمونه و دو تایی افتادن به جون کیرم!!!
من که داشتم دیوانه می شدم گفتم: آخه مادر جون اینجوری كه نمی شه یه لحظه اجازه بدین. رو به زنم كردم و گفتم كمكم كن تا لباسهای مادرخوشگلت رو در بیاوریم!!!
زنم از پشت مادرشو بغل كرد و شروع كرد به مالوندن پستوناش!
من هم دو تا لب خوشگل ازش گرفتم و شروع كردم دگمه های پیرهنشو در‌آوردن! كرست كرم رنگ خوش دوختی پوشیده بود.
سینه هاش بزرگ و دیوانه كننده بودند. زنم از پشت بند كرست رو باز كرد و منم كرست رو در آوردم. بعدش بند دامنشو باز كرد و زیپشو پایین كشید. دامنش خودبخود پایین افتاد!!
وای چقدر شهوتناك بود این صحنه مادرش با یه شورت در وسط و من و اون روی دو زانو نشسته بودیم. دستم رو روی یكی از پستوناش گذاشتم.
از شدت هوس میلرزید!
زنم دیگه تحمل دیدن این صحنه ها رو نداشت خودشو از پشت به مادرش چسبوند. دستاش كس مادرش و كیر منو گرفته بودند. منهم نمیدانستم از كجای بدنش شروع كنم.
زنم سرشو آورد جلو و لبامون رفت روی هم. با دستاش من ومادرشو مالش می داد و دستهای من كس و پستونهای مادرزنم رو.
مادرزنم گفت بچه ها من دیگه طاقت ندارم!!
دخترم اجازه می دی شوهرت منو بكنه. دخترش گفت البته كه اجازه هست دراز بكش! نمی دونی شوهرم چقدر قوی و زیبا آدم رو می كنه!!! من از کردن اون سیر نمی شم!!!!
با این حرفها مادرشو به پشت رو زمین خوابوند بعد كنارش به پهلو دراز كشید و شروع كرد مالیدن کسش.
دیگه كیرم داشت منفجر می شد. آروم به پهلو كنار مادرش خوابیدم دستمو گذاشتم روی كسش. خیس و نمناك و لزج بود!
خیلی نرم بوسیدمش سرم رو بالا آوردم دیدم زنم صورتش رو نزدیك آورده لباشو بوسیدم. بهش گفتم اجازه هست برم روش؟
لبخندی زد و گفت آره عزیزم برو ولی بعدش منم هستم!!
بعد رو به مادرزنم كردم و گفتم دوست دارید یا نه اجازه هست؟
با یك آه و ناله حشری جواب منو داد!!! یواش یواش رفتم روش!
زنم از عقب كیرم رو روی كس مادرش داد.
به چشمای مادرزنم زل زده بودم. احساس كردم زنم داره كیر من و كس مادرش رو با هم لیس می زنه!!!
كمی فشار دادم كیرم آروم توی كسش رفت.
آخ و اوخش در اومد. كم كم شروع كردم بالا پایین كردن.
زنم داشت پستانهای مادرش رو می خورد كم كم حركاتم تند و تندتر شد. مادر زنم دیگه داشت دیونه می شد. میگفت: بكن تا ته بكن! جرم بده! این كس مال تو هستش! بكنش بكنش!
با تمام وجود احساس لذت می كردم.
مادرزنم هم حسابی لذت می برد و زنم كیر منو و كس مادرش رو باهم لیس می زد!
كم كم داشت آبم می آمد گفتم من دارم تمام می كنم!
زنم گفت نه ترا خدا من هنوز موندم!
بعد به مادرش گفت: بسه حالا نوبته منه!
اومد و روی شکم مادرش دراز كشید و من از عقب یواش كیرم رو داخل كسش جای دادم.
دو تا كس روی هم افتاده بودند بعداز مدتی كیرم رو درآوردم و توی كس مادرزنم كردم! و دوبار از اون درآوردم و توی كس زنم كردم، دیگر داشتم تمام می كردم.
بهشون گفتم من دارم تمام می كنم! اونا نای حرف زدن رو نداشتن!
من بلند شدم و كیرم رو جلوی صورت آنها گرفتم هر دوتاشون كیرم رو گرفتن!
با دوتا حركت كوچك تمام صورتشون رو با آبم منی شستم!
دیگه داشتم پس می افتادم از هر دوتاشون لب گرفتم و روی مبل پهن شدم اونا هم داشتن همدیگر و بوس می كردن.
با اینكه كاملاُ تخلیه شده بودم ولی از دیدن عشق بازی اونا باز هم داشتم تحریك می شدم.
مادرزنم گفت بچه ها بلندشید بریم حموم.
آب گرم حمام که بهمون خورد دوباره حالمون تغییر كرد!
مادرزنم كیرم رو گرفت شروع كرد به ساك زدن!
زنم هم كس مادرش رو می خورد و من هم از زیر كس زنم رو می خوردم.
دوباره آبم داشت میومد!
بهش نگفتم یهو تمام آبم رو توی دهنش خالی كردم مادر زنم همه اش رو خورد و با خنده گفت: ناقلا این كار رو بایستی تو كس زنت بكنی!
با این حرفش زنم جیغی از شهوت كشید و گفت من كیر می خوام همین الان!!!
مادرش سریع از پشت گرفتش و من پاهاشو دادم بالا، مادرش پستونهای زنم را از پشت گرفت و شروع كرد به مالیدن!!! آروم كیرم رو گذاشتم روی كسش.به مادر زنم گفتم نگاه كن چطور كیرم رو تو کس دخترت می کنم!
وحشیانه زنم رو می کردم و مادر زنم با خودش ور می رفت تا هرسه با هم به ارگاسم رسیدیم. تمام آبم رو توی كس زنم ریختم. كیرم رو كه كشیدم بیرون آب منی ام با فشار اومد بیرون مادرش با انگشتاش داشت اون رو مزمزه می كرد و با چوچوله دخترش بازی می کرد...
هر سه خسته از حمام اومدیم بیرون . تا ساعت 7 عصر خوابیدیم . عجب روزی بود آنروز .
من و زنم و مادرم هرچند وقت یكبار با هم هستیم. البته قرارگذاشتیم كه هیچ وقت من و مادرش بدون دخترش با هم نباشیم! ولی یكبار نتونستیم جلوی خودمونو بگیریم آن هم وقتی بود كه زنم برای بدنیا آوردن بچه ای كه در مقابل مادربزرگش نطفه اش بسته شده بود در بیمارستان بود!

داستان سکسی:

3.785715
نمره شما: هیچ میانگین 3.8 (70 votes)

نظرات