شما اینجا هستید

مامانم و آقا شهرام قصاب

داستان باور نکردنی سکس مامانم با آقا شهرام- قسمت اول
سلام دوستان٬ داستانی رو که میخوام براتون بگم شاید باور نکنید !! چون خودمم اول باورم نمی شد! ولی این واقعی واقعی هست٬ حالا میگم تا بدونین شما هم...
من اسمم بهروز هست و 22 سالمه. این جریان بر میگرده به 3 سال پیش که من 19 ساله بودم. پدرم کارمند هست و به همین دلیل اکثر وقت ها تو ماموریت تو این شهر و اون شهر هست. من و خواهر بزرگم تنها بچه های خونواده ایم. البته خواهرم 2 سال پیش که شوهر کرد برای زندگی با شوهرش به خاطر کار شوهرش مجبور شدند چند سالی برن کرمانشاه واسه زندگی٬ اینم بگم که خود ما ساکن کرج هستیم. من ومامانم اکثر وقت ها تنها بودیم چون که پدرم همیشه تو ماموریت بود و دیر به دیر می اومد خونه.
سرتونو درد نیارم ٬ من یه مامان دارم که اسمش زهره هست. حدوده 43 سالش هست٬ قد متوسط و هیکل رو فرمی داره٬ سینه های گرد و سفتی داره که نوک سینه هاش کمی رو به جلو هست و باعث میشه اونو خیلی سکسی نشون بده . و اما بگم که کون مامانم انقدر بزرگه که باورش سخته ! چون یادمه هر وقت که تو کوچه یا خیابون میره تمام مرد ها خیره میشن به کونش که از زیر مانتو بد جوری خودنمایی میکنه و این ور اونور میشه٬ البته نه که چاق باشه نه٬ ولی انقدر این کون وسینه هاش تاقچه سکسی هستند که هر مردی میمیره واسش.
و اما این جریان بر میگرده به تابستون 3 سال قبل که بابام برای ماموریت رفته بود کرمانشاه و گفت چند روزی پیش هانیه خواهرم هم می مونه.
هوا خیلی گرم بود اون روز تازه از باشگاه اومده بودم خونه٬ مامانم گفت تو خونه گوشت نداریم میرم قصابی محل تا یه کم گوشت بگیرم واسه ناهار درست کردن٬ بابات که برگشت از سفر می گم یه گوسفند کوچیک بگیره و بکشیم تا بریزیم تو فیریزر آخه من نمیتونم هی تو این گرما واسه گوشت هر یکی دوروزی برم قصابی و بیام. مامان رفتو برگشت ولی گوشت نگرفته بود ٬ گفتم چی شد پس ؟ گفت گوشت تازه نداشت٬ گفت فردا میاریم. به آقا شهرام واسه یه گوسفند کوچیک گفتم گفت فردا اگه تونست میاره خودش و خودشم سرشو تو حیاط میبره.
گذشت تا اینکه من فردا ساعت های 10 صبح می خواستم برم باشگاه و از اونور به مامان گفتم میرم خونه بچه ها تا عصر میخوایم بریم واسه احسان دوستم یه سیستم کامپیوتر بخریم و شب بر میگردم٬ مامان گفت بمون تا اگه آقا شهرام گوسفند اورد باشی کمکش دست تنهاست٬ منم که کلا بدم می اومد از این کارا گفتم و ل کن اگه میخواست بیاد تا حالا اومده بود. خلاصه رفتم باشگاه و بعدش پیش احسان دوستم٬ ولی چون پولش هنوز جور نبود نشد که واسه عصر بریم٬ یه ناهاری خوردیم و خداحافظی کردیم و بر گشتم خونه. نزدیک خونه که رسیدم دیدم جلو در خون ریخته٬ مطمئن شدم که آقا شهرام اومده و رفته و منم از کمک کردن بهش راحت شدم.
رفتم تو دیدم کسی تو حیاط نیست همه آشغال های گوسفنده هم جم شده٬ ساعت حدودای 5/1 تا 2 بود . جلویه در حال که رسیدم دیدم که یه جفت گیوه ( کفش ) پشت دره٬ تعجب کردم و رفتم تو دیدم از تو آشپزخونه صدای خنده مامان میاد که داره با یه مرد حرف میزنه و می خندند. یواش رفتم تو٬ سرمو از کنار در اهسته بردم تو نگاه کردم دیدم اقا شهرام تو آشپزخونه پیشه مامانم دارن گل می گنو گل می شنوفن ! البته داشتن گوشت های گوسفند رو خرد میکردن و واسه گذاشتن تو فیریز بسته بندی٬ مامانم چادر که از سرش افتاده بود و موهاش بیرون بود البته هی چادرو میکشید بالا ولی باز می افتاد٬ یه بلوزه سفید پوشیده بود که خیلیم تنگ بود و یقش کاملا باز بود و برجستگی بالای سینش مشخص بود٬ یه شلوار استریج هم پاش بود که وقتی چادرش می افتاد تمام برجستگی رون هاش و اون کون قلنبه و تاقچش میزد بیرون. خواستم برم تو ولی نمی دونم چرا نرفتم و پیش خودم گفتم بزار ببینم چی می شه !
رفتم تو پذیرایی و از پنجره اونجا تو آشپزخونه رو دید می زدم٬ مامانم کلا چادرشو برداشتو کنار گذاشت و کون گندشو که تو اون شلوار تنگ داشت منفجر میشد رو به نمایش گذاشته بود. کار گوشتا که تموم شد آقا شهرام دستشو شست و اومد که بره دستشو دراز کرد که با مامانم دست بده٬ مامانم یه کم نگاش کرد و بعد دستشو گذاشت تو دستهای گنده آقا شهرام٬ چند لحظه ای آقا شهرام دست مامانم رو با دستاش مالید بعد ولش کرد خداحافظی کردو رفت. وقتی رفت دیدم مامانم دستی رو که با اون دست داده بود بو کرده نفس عمیقی کشیده با لبخندی که معلوم بود چقدر حشری هست دستشو از رو شلوار مالید به کسش و رفت تو آشپزخونه. شاخم در اومده بود هم ناراحت بودم هم کنجکاو که چی میشه. یواش رفتم تو حیاط بعد اومدم تو انگار که تازه اومده باشم خونه. مامان تعجب کرد و گفت سلام مگه نگفتی شب میای خونه ؟ گفتم چرا ولی جور نشد بریم افتاد واسه فردا. رفتم تو اتاقم و همش تو فکر بودم یه چرتی زدم و بیدار شدم دیدم مامان داره پای تلفن شماره میگیره٬ یه کم که حرف زد تا متوجه شد من بیدارم قطع کرد٬ منم خودمو زدم به اون راه که تو باغ نیستم و گفتم راستی گوسفند آورد بکشه ؟ مامان گفت آره٬ کلیم زحمت کشید ٬ ولی پولشو گفتم بابات که اومد میارم اونم قبول کرد. تو دلم گفتم چرا نباید قبول کنه٬ شایدم به جای پول چیزه دیگه ای می خواد !
رفتم سمت تلفن یعنی می خوام به دوستم زنگ بزنم٬ شماره هارو چک کردم دیدم شماره ای که مامان تماس گرفته هست٬ شماررو نشناختم. رفتم پای کامپیوتر و برنامه << مودم اسپای >> که واسه کنترل و ظبط تلفن هاست رو نصب کردم تا ببینم مامان با کی حرف میزده که یهو اونطوری قطش کرد! اینم بگم کسایی که از کامپیوتر سر در می آرن این برنامه رو هم می شناسن و هم اینکه برنامه جالبیه. کامپیوترو روشن گذاشتم و به مامان گفتم خاموشش نکنه آخه دارم ویروس یابی میکنم.
غروب بود که مامان گفت برو 3 2 تا نون بگیر واسه شام٬ رفتم سر محله نون گرفتم داشتم بر می گشتم گفتم بزار از جلو قصابی رد بشم ببینم آقا شهرام هستش یا نه ٬ دیدم پشت میز نشسته و داره با تلفن حرف میزنه و میخنده٬ شک نداشتم که مامانمه. < اینم بگم که آقا شهرام یه هیکل مردونه و 4شونه داشت و بر عکس اکثر قصابها نه سیبیل داشت نا که سرو وضع گوشتی و کثیف. و کلا خیلی به خودش میرسید.سینه هاش پر مو بود و دستای کلفتی داشت که واسه زن ها خیلی جذاب به نظر می رسه >
خلاصه امودم زود برم خونه یه دفعه یه چیزی نظرمو جلب کرد ٬ آره شماره تابلو مغازه با شماره ای که مامان زنگ زده بود یکی بود...
دیگه مطمئن شدم که شهرام مخو زده و همین روزاست که یه کس و کون لپ رو بزنه تو رگ.
رفتم تو خونه آهسته وارد شدم دیدم مامان تو پذیرایی داره پای تلفن حرف میزنه. کنجکاو بودم چی میگن . واسه اینکه زودتر برم صدای ظبط شده رو گوش بدم گفتم مامان کجایی نون آوردم. مامان تلفن رو قطع کردو اومد گفت خالت بود بده من نونو و رفت تو آشپزخونه.حشری بودن تو صورتش موج میزد. معلوم بود پای تلفن حرف های سکسی هم زدن چون معلوم بود مامان دست تو پیرهنش برده و با سینه هاش ور رفته آخه دکمه های بالائی کاملا باز بود و خط سینش کاملا مشخص بود.
رفتم تو اتاق و درو بستم٬ هدفونو گذاشتم تو گوشم و با صدای ظبط شده رو گوش کردم٬ دقیقا حرفاشونو می نویسم تا شما هم بدونین. البته بعد از احوال پرسی !
- اگه بدونی چی شد عزیزم ؟
- چی شد ؟
- همین که رفتی 5 قیقه بعد بهروز اومد و گفت برنامه عصرش کنسل شده و افتاده واسه فردا.
- واقعا ؟
- آره شانس اوردیم.
- چرا ؟ مگه ما چیکار می کردیم ؟
- هیچی کم مونده بود که ......
- حالا مگه عیب داره اگه کاری هم بکنیم ؟
- نه هیــــــــچ عیبی هم نداره منتها اگه کسی فهمید دیگه هیچی...
- نترس ما فقط دوستیم مطمئن باش کسی هم نمی فهمه.
- نه من نمیخوام تو دوستم باشی !
- چـــــرا ؟
- نه که نمیخوام نه٬ یعنی میخوام یه چیزه دیگه باشی برام٬ که بعد برات می گم. فقط بگو الان چه حسی نسبت به من داری ؟
- نمی دونم چی بگم٬ فقط میخوام بیشتر بشناسمتو بیشتر ببینمت٬ دوست دارم تو رو فتح کنم.
- ااااااا...... یعنی چی اونوقت ؟
- بعد می فهمی . تو چی ؟
- منم هنوز نمیدونم چی بگم٬ ولی خوشم اومده ازت مخصوصا وقتی دستامو نوازش میکردی٬ بزرگی دستاتو دوست دارم هیکلت بر عکس شوهرم خیلی جذاب و باحال تره .
- راستشو بخوای تو نخت بودم٬ هر وقت می اومدی در مغازه اون هیکل نازت دیوونم می کرد.
- یعنی امروز نکرد ؟
- چرا....
- ااااا..... پس چرا چیزی نگفتی ؟
- بذار به وقتش.
- حالا از چی من بیشتر خوشت اومد ؟
- اووووووو.....ف از کجات بگم ؟ ولی چون من رک هستم باهات٬ و می خوام تو هم باشی بذار بگم. بیشتر از همه اون باسن نازت که منو کشته٬
- ها ها ها ها..... بعدش دیگه کجام ؟
- بعد هم سینه ها ت ..... بذار نگم چون یادش که می افتم دیوونه میشم.
- آره میترسم بهروز بیاد. بذار واسه بعد. راستی اگه بهروز برنامه فرداش جور بشه که بره می خوام از الان واسه ناهار فردا دعوتت کنم تا بیای اینجا. البته اگه بهروز رفت و مطمئن شدم نمیاد. تا ساعت 11 فردا خبرت میدم.
- باشه عزیزم٬ اگه جور بشه از خجالت امروزتون در میام فردا.
- باشه ببینیمو تعریف کنیم......
خلاصه با شنیدن حرفاشون دیگه داشتم دیوونه می شدم٬ شب به سختی خوابم برد و همش داشتم فکر می کردم چیکار کنم ؟ ولی نقشه ای ریختم تا بتونم ببینم چی می شه.
صبح زود بیدار شدم٬ کامپیوترو روشن گذاشتم و به مامان گفتم می رم دوش بگیرم٬ صبحونه آماده کن تا بخورمو برم باشگاه٬ بعد با احسان دوستم تا شب گیریم و شب برمیگردم.رفتم حموم و وقتی اومدم تلفنو چک کردم دیدم مامان جونم دوباره تماس گرفته٬ اینبار تو حرفاشون مامان بهش می گفت خودتو آماده کن که ظهر بیای پیشم و باید از خجالتم در بیای. آقا شهرامم گفت چشـــــــــم همچی در بیام که نهفمی عزیزم.
لباس پوشیدم و ساک ورزشی رو برداشتمو از خونه زدم بیرون٬ به احسان زنگ زدم که امروز کار پیش اومده برام و برنامه خرید سیستم رو بذاره یه روز دیگه. تا سر کوچه رفتم که مامان زنگ زد و گفت بهروز مطمئنی ناهار نمیای ؟ آخه اگه نمیای تا نهار درست نکنم برات٬ منم گفتم نه نمیام. گفت میخواد بره حموم اگه کاری داشتی یه 1 ساعت دیگه زنگ بزن چون تو حمومه. سر محله یه 10 دقیقه ای ایستادم بعد به بهونه الکی زنگ زدم خونه دیدم مامان گوشی رو بر نمیداره٬ مطمئن شدم حمومه٬ سریع خودمو رسوندم خونه٬ آهسته رفتم تو دیدیم مامان جونم حمومه٬ منم حالا موقعیت خوبی داشتم که نقشمو عملی کنم. تصمیم داشتم یه جا قایم بشم و با دوربین هندی کمپ کوچیکی که داشتیم یواشکی ازشون فیلم بگیرم تا بعد خدمت مامان برسم٬ اصلا شاید می تونستم با اون فیلم حق و سکوت بگیرمو یه چیزی گیرم بیاد !!!
آروم رفتم دوربینو بردارم که یه فکری زد به سرم ٬ رفتم پشت در حموم که نیمه باز بود و طوری که مامان نفهمه داخلو دید بزنم. چی داشتم میدیدم٬ با اینکه زیاد واضح نبود ولی باورم نمی شد! مامان کاملا لخت بود و داشت موهای کسشو با کرم میزد٬ کونش واقعان گنده بود. کفم بریده بودو حسابی راست کرده بودم. با دستاش که صابونی بود سینه هاشو کونشو می مالوند و پیش خودش می گفت : جوووون امروز مهمون دارین٬ باید تمیزو مرتب بشین تا مهمونتون حالشو ببره٬ امروز مهمونتون پارتون می کنه ٬ می خوام وقتی شمارو ببینه کف کنه٬ انوقت دستشو شستو 2تا از انگشتاشو کرد تو دهنشو در حالی که مک میزد می گفت امروز باید خوب پذیرایی کنینا٬ باید یه کیر کلفت و درازو که به نظر میاد چند برابر کیر حمید ( بابام ) باشه رو تا ته بخورین.....
کفم برید٬ نمی دونستم مامانم انقدر حشری هست٬ سینه هاش انقدر گنده بود که ادم یاد توپ فوتبال سالنی می افتاد!
کم کم داشت کارش تموم میشد که من پریدم تویه راه پله و اون بالا که به راه پله به پشت بوم ختم میشد لای اسبابای اظافمون قایم شدم. مامان لخت اومد بیرون ساعت 11 بود ٬ تلفن رو برداشت و زنگ زد به آقا شهرام و گفت خودتو آمـــاده کردی ؟ منتظـــرتم شهرام جون٬ همینطـوری که حرف میزد دستشو گــذاشتــه بود رو کس چــاق و چلش و می مالوندش٬ کم مونده بود آبم بیاد. حالا زیر نور می شد مامانو حسابی دید زد٬ مامانو تا به حال لخت دیده بودم البته با شورت و سوتین ولی اینطوری نه٬ هیکلش عین زنای 30 ساله بود٬ معلوم بود آب بابام خوب به سینه هاشو کونش ساخته بود ولی بابام نتونسته بود شهوت مامان رو جوابگو باشه... مامان یه آهنگ گذاشت و لخت شروع به رقصیدن کرد٬ منم داشتم از شق درد میمردم. ساعت حدودای 5/1 بود که مامان زنگ زد به گوشیم٬ منم که گوشیمو سایلنت کرده بودم با صدای آهسته گفتم که خونه احسانم و شب میام خونه و یه جوری مطمئنش کردم که نمیام.بلافاصله مامان زنگ زد به آقا شهرام و گفت میتونه بیاد وگفت در کوچه رو باز میزاره تا پشت در نمونه که کسی ببینه. تو اون فاصله سفره انداخت و لباس پوشید. یه تاپ دو بنده با یقیه کاملا باز که خط سینش تا پایین مشخص بود٬ و یه دامن چین دار تا بالای زانو که البته بس که کونش گنده بود از پشت دامنش رفته بود بالاتر و اگه یه کم خم میشد به وضوح اون سر قنبلاش میزد بیرون٬ آرایش کرد و ادکولن زد و منتظر کیری نشست که قرار بود ازش پذیرایی کنه.

چیزی نگذشت که صدای در کوچه که به هم خورد اومد و معلوم شد شهرام اومده تو خونه٬ مامانم تند رفت پشت پنجره و نگاه کرد تا مطمئن بشه که خودشه٬ وقتی برگشت شهوت از روش می بارید و لباشو گاز می گرفت٬ من حسابی اون بالا عرق کرده بودم٬ آقا شهرام در حال رو باز کرد و اومد تو٬ مامانم با دو به استقبالش رفت٬ شهرام از چیزی که میدید شکه شده بود٬ انتظار همچین چیزی رو نداشت که مامانم رو تو اون لباس ببینه! مامان با اون دامن کوتاهی که پاش بود فاصله بین خودش و شهرامو سریع طی کرد و به خاطر کفش پاشنه بلندی که فکر کنم پاشنش یه 10 سانتی بود٬ پوشیده بود٬ کون تاقچش بدجوری افتاده بود عقب. شهرام با اینکه جا خورد ولی خم شدو دستشو باز کرد و مامان پرید تو بغلش و پاهاشو انداخت دور کمر شهرام و رفت بالا تو بغلش٬ من داشتم از شق درد می مردم٬ یه نگاه به هم انداختند و بدون اینکه حرفی بزنند شروع کردند به لب گرفتن از هم٬ آنقدر اینکارو آهسته و با احساس انجام می دادند که انگار سالهاست عاشق همدیگند ! حدوده یه 2 دقیقه ای طول کشیدتا اینکه لباشون از هم جدا شد٬ مامان بهش گفت خوش اومدی عزیزم اونم مامانو بوسیدو گفت واسه دیدنت لحظه شماری می کردم. مامان پرید پائین و دست همو گرفتن و اومدن تو حال٬ مامان گفت بهتره اول ناهار بخوریم چون می دونم تو هم مثل من گشنه ای. غذا رو کشیدن و مشغول شدند. مامان هر سری که خم می شد تا چیزی برداره یا بذاره سر سفره کم مونده بود سینه هاش از تو لباسش بیفته بیرون و این رو از عمد انجام میداد٬ شهرام هم داشت با شهوت دیوونه واری نگاش می کرد. مامان روبروی شهرام نشست من از اونجا میدیدم که رون های سفید مامان چطوری افتادن بیرون. مامان گفت من اینجا جام راحت نیست می شه بشینم رو پات ؟ و قبل از اینکه شهرام ok بده بلند شد و اومد نشست رو پاهای شهرام.غذا رو همونجوری تو بغل هم خوردن البته با یه قاشق مشترک ! واسط خوردن هم هی از هم لب میگرفتن. غذا که تموم شد مامان سفره رو جمع کرد و شهرام هم کمک می کرد و تو مسیر بردن بشقاب ها به آشپزخونه شهرام دستش تو کون مامانم بودو می گفت اوووووف چی چی هست این ؟ اووووو....ف چیچی ساختی خانوم خشکله ؟ ......
جایی که من بودم به آشپزخونه دید داشت٬ مامان رفت تو و شهرام که دستش تا آرنج تو کون مامانم گم شده بود پشت سرش می رفت . مامان نزدیک کابینت که شد شهرام هولش داد و چسبوندش به کابینت و خودشم از پشت بغلش کرد٬ مامان دستشو به کابینت گرفته بود و در حالی که سرشو کج گرفته بود آهسته می گفت آآآآ ..خ آآخ..... شهرام دستشو پشت گردن مامان کردو همینطور که دست تو موهای کوتاه مامان می کرد لباشو چسبوند به گردن مامان و شروع کرد به خوردن گردن مامان٬ شهرام با اون یکی دستش رون های مامانو می مالید و قربون صدقه هیکل بی نقصش می رفت. طولی نکشید که مامانو رو به سمته جلو خم کرد و دستشو بورد لای سینه مامان و شروع به مالیدن سینه هاس کرد و همونطوری گوش و گردن مامان رو می خورد٬ من که یادم رفته بود که میخواستم فیلم بگیرم٬ بیخیالش شدم و ترجیح دادم این صحنه هارو از دست ندم. مامان رو کابینت کاملا خم شده بود و شهرام دستشو کرده بود زیر تاپ مامان و سینه هاشو گرفت و اروم آروم می مالید٬ صدای ناله مامان بلند شده بود٬ خوب که اینکارو شهرام کرد٬ تو همون حالت که مامان رو کابینت خم بود شهرام پشتش نشستو دامن مامانو آروم زد بالا٬ از چیزی که میدید داشت منفجر می شد٬ یه کون خوش تراش و بی نهایت گنده و سفیدو نرم جلوش حاضر و آماده واسه کردن بود٬ مامان یه شرت باریک 3 سانتی پاش بود که یه حلقه فلزی هم پشتش بود٬ البته کونش اونقدر گنده بود گه شورته رفته بود لای قنبلاش و گم شده بود.شهرام کمی مکث کردو دماغشو نزدیک کون مامان کردو یه بویی از ته وجودش کشید و گفت وااااااای ی ی ی ... چه بویی می ده٬ من عاشق این بوهم. مامان اونقدر به کونش می رسید و هوای کونش رو داشت که نگو٬ فکر کنم همیشه موقع سکس با بابام٬ مجبور می کرد بابامو تا از کون بکندش٬ و البته کدوم مردی هست که از کون یه زن بتونه بگزه ؟!! معلوم بود بابامم حسابی مامانو از کون کرده٬ چون تو عکسای جوونی های مامان کونش اصلا گنده نبود٬ و اگه بابام می فهمید حاصل دست رنجشو یکی دیگه داره می کنه و جر می ده حتما دیوونه می شد٬ البته شاید مامانم حق داشت چون بابا اکثر موقع ها خونه نبود و مامانم که خیلی حشری بود می موند تو کف.
خلاصه شهرام چندتا نفس عمیق در کون مامانم زد وهمونطوری که دامنشو بالا نگه داشته بو با دستش آروم کون مامانو لمس کرد٬ لرزشی تو بدن مامان افتاده بود شهرام لباشو جلو برد و 2 3 تا بوس نرم گذاشت رو قنبلای مامان٬ بعد با 2تا دستای گندش قنبلای مامانو یه کم باز کرد و نوک دماغو دهنشو اروم گذاشت بینش و در حالی که نفس های بلند و شهوت انگیز می کشید ارو شروع کرد به لیسیدن لای کون مامان. شاید هر کسی بود با ولع و وحشیانه اینکارو می کرد ولی اون کار خودشو خوب بلد بود و می دونست چطوری مامانو به زانو در بیاره. چند تا لسی کوچک که زد یهو سرشو داد پائین زبونشو آورد بیرون و از زیر کون مامان تا بالاش رو یه لیس اساسی زد٬ جیغ مامان بلند شد و همین کار شهرام باعث شد که مامان بلند شه و از شهرام فاصله بگیره !! شهرام با تعجب نگاش کرد و مامان در حالی که نفس می زد گفت : صبر کن فکر کردی به همین سادگی هاست ؟ بیای اینجا و این کون لپ رو به همین راحتی بدم بکنی ؟ باید یه کم واسش تلاش کنی ٬ اگه منو می خوای ٬ اگه می خوای منو بکونی٬ اگه می خوای این کون رو پاره بکنی باید بیای زحمت بکشی و منو بگیری آقا ....!!!
من شاخم در اومده بود و شهرام بدتر از من٬ باورم نمی شد این مامان منه ! مامان شهرامو هول داد و اومد با دو فرار کنه که شهرام مچ پاشو گرفت٬ ولی مامان بازم فرار کردو پرید تو حال٬ مامان بازیش گرفته بود٬ شهرام اومد بگیردش که مامان پرید پشت مبل و گفت چته چی می خوای ؟ منو می خوای ؟ کس می خوای یا کون ؟ بیا منو بگیر اونوقت من مال تو می شم بیا.... بیا.... شهرام که حسابی راست کرده بود دور مبل دویید ولی مامان دور مبل می چرخیدو نمی ذاشت بگیرتش٬ شهرام که خوشش اومده بود پرید رو مبل تا مامانو بگیره که مامان رفت تو اتاق خواب و شهرامم پشت سرش٬ من دیگه به اونجا دید نداشتم و لجم در اومد می خواستم ببینم چی می شه٬ صدای مامانو شنیدم که گفت تسلیم تسلیم صبر کن بذار یه چیزی بردارم ٬ صدای در کشو اومد انگار که چیزی تو کشو برداشته باشه یهو صدای خندشون بلند شد و مامان باز با فرار از اتاق زد بیرون و قند تو دل من آب شد ! اینبار کنار مبل شهرام از پشت مامانو گرفت و گفت بیا عزیزم کجا میری ؟ بیا کاریت ندارم فقط می خوام بکنمت٬ مامانو برگردوند رو به خودش و حولش داد رو مبل و شروع کردن از هم لب گرفتن٬ یکی دو دقیقه ای که وحشیانه اینکارو کردن مامان تراول 50 تومنی که تو دستش بود رو داد به شهرام و گفت اول پول گوسفند رو بگیر که یه وقت فکر نکنی واسه این که نخوام بدمت تورو آوردم اینجا ! شهرام یه نگاه کردو پولو گرفتو گذاشت لای سینه مامان گفت اونو هدیه حساب کن حرفشم دیگه نزن٬ و پولو با دستای گندش چپوند لبی سینه های مامان٬ مامان هم گفت حالا که اینطوره منم یه هدیه هستم واسه تو بیا و هدیه خودتو باز کن ٬ اینو که گفت شهرام بلند شد دو طرف یقه تاپ مامانو گرفتو با یه زور اونو تا پایین جر داد وگفت من عادت دارم کاغذ کادو رو اینجوری باز کنم و دو تا سینه مامانو گرفتو همونجوری که می مالید سرشو کرد بینش و شروع کرد به خوردن اونم چه خوردنی٬ وحشیانه میمکید لیس میزد٬ مامانم پاشو دور کمر اون قلاب کرده بودو با دستاش سر اونو تو سینش فشار می داد و می گفت بخور بخور عزیزم ماله خودته هر کاری خواستی امروز من دربست در خدمتتم... من می خواست آبم بیاد داشتم اون بالا تو کف منفجر می شدم.
بعد از یه 3 4 دقیقه ای که خوردن شهرام پیرهنشو در آورد که مامان از مبل اومد پائین و جلوش زانو زد و با دستپاچگی تند تند کمر بند شهرامو باز کردو شورتشو یهو کشید پایین٬ چیزی که دیدم باورم نمی شد حتی تو فیلم ها هم ندیده بودم٬ مامان یه لحظه خشکش زد و بلند گفت واااااوووو این دیگه چیه ؟ من سال ها بود که یه همچین چیزی می خواستم٬ مال حمید نصف اینم نیست !! کیر شهرام به قدری بزرگ و پهن و کلفت بود که نگووووو... فکر کنم یه 27 یا 28 شایدم 30 سانتی بود و بقدری کلفت بود که دستای مامان دورش حلقه نمی شد ! از اون جالبتر هم سرش خیلی گنده بود هم اینکه یه انحراف خاصی رو به سمت چپ داشت ! مامان گفت آآآآآآخخ خ جوووون من یه همچین...... که حرفاش قطع شد٬ چون شهرام یه دست انداخت تو موهای مامانو با یه دستم کیر کلفتشو چپوند تو دهن مامان ٬ مامانم شروع کرد با ولع به خوردن کیر شهرام و من یاده تو حموم که انگشتشو کرده بود تو دهنش افتادم که کیر می خواست... مامان مثل یه زن اینکاره می خورد من مونده بودم چطوری تو دهنش جا شده ! همونظوری داشت با ولع می خورد که شهرام کیرشو در آورد و سر مامانو گذاشت لبه مبل٬ خودش پاشو باز کردو کیرشو تا اونجا که جا داشت فرو کرد تو دهن مامان٬ مامان شروع کرد به عق زدن٬ وشهرام می کشید بیرون ودوباره می کرد تو دهنش٬ البته مامانم مانع نمی شد چون داشت حالشو می برد٬ 2 3 دقیقه ای اینطوری گذشت که شهرام کیرشو در اورد و مامانو بلند کرد و نشوند رو مبل و خودش کنارش نشست و شروع کردن لب گرفتن٬ مامان بهش گفت من دیروز گفتم نمی خوام دوستم باشی یادته ؟ شهرام گفت آره ٬ مامان ادامه داد می خوام به جای دوست تو شوهرم باشی٬ می خوام تو مرد من باشی٬ من تو رو می خوام٬ عاشق حرکاتتم٬ قبول میکنی ؟ اگه قبول کنی قول می دم هر وقت خواستی هر جا باشه بهت راه بدم ٬ شهرام هم از خدا خواسته بغلش کردو با یه دست چونه مامانو گرفت و با اون دست که داشت شکم و سینه های مامانو می مالید گفت چرا که نه عزیزم٬ من از خدامم هست٬ من دوست دارم تو ماله من باشی قبوله عزیزم..... بعد دوباره دحشیانه رفتن تو لب هم. مامان کاملا رام شهرام شده بود و معلوم بود با تمام وجود داره حال می کنه٬ شهرام گردنو سینه های مامانو خورد و مامان جز صدای ناله کاره دیگه ای نمی کرد٬ شهرام اومد پائین تر و شکم مامانو لیس میزد بعد آروم دامن پای مامانو بلند کرد و دامنشو در آورد٬ رون های مامان حسابی وسوسه انگیز بود و ساق پاش که برق می زد. شهرام رون هاشو مالید خم شد و از روی شرت شروع کرد به بو کشیدن کس تپل مامان٬ آروم با زبونش از روی شرت کسشو نوازش می کرد٬ بعد شرت مامانو آروم از پاش در آورد٬ نشست و چندتا بوسه نرم گذاشت رو کس ناز مامان و شروع کرد به خوردن و لیسیدن٬ مامان صداش خونه رو برداشته بود و مدام ناله می کرد٬ شهرام زبونشو سفت میکرد و آروم فرو می کرد تو و با اینکار مامان جیغ خفیفی می زد٬ مامان گفت بکن دیگه زود باش دارم می میرم٬ آتیش گرفتم٬ بکن تو ش برام٬ شهرام پاشد کیر کلفتشو گرفت٬ پای مامانو داد بالا و آهسته کیرشو مالید رو کس خیس مامان و چندتا ضربه آروم رو کسش زد مامان ناله کنان با التماس می گفت بکن توش ش ش ش خواهش می کنم بکن توش٬ شهرام کیرشو گذاشت دم کسش و سر کیرش که کلفت تر از حد معمول بودو آهسته داد تو کس مامان٬ کیرش نرم و راحت تا نصف رفت تو که مامان با صدای آآآآآآآآی ی یی یی پاشو انداخت دور کمر شهرام و اونو کشید سمت خودش٬ اینکار باعث شد کیرش تا ته ته فرو بره تو کسش٬ شهرام که خیلی حال کرده بود گفت ااااووووووف چه داغه.... مامانم کم مونده بود از هوش بره٬ و نفسش بالا نمی اومد آخه یه کیر 30 سانتی به این کلفتی رو چپونده بود تو کس تنگ وتپلش٬ شهرام شروع کرد به تلنبه زدن و با هر دفعه که اینکاره میکرد صدای مامان بلندو بلندتر می شد و معلوم بود که داره کیف میکنه٬ شهرام یه پای مامانو بلند کرد و مچ پاشو گرفته بود تو دستش٬ و تند تند تلمبه میزد٬ یکی دو دقیقه ای گذشت که مامان جیغ بلندی کشید و ارضا شد... چون بی حال افتاد و تکون نمی خورد ٬ شهرام کیر کلفتشو در آورد کیرش خیس خیس بود٬ پاهای مامانو گذاشت رو هم و اونو به بغل رو مبل خوابوند خودشم کنارش لم داد و کیرشو دوباره فرو کرد تو ٬ مامان که بیحال بود باز ناله ای کرد و مطیع شهرام شد٬ من احساس کردم آبم می خواد بیاد آخه عاشق این روش کردن بودم٬ چون پاهای زن که رو هم جفت شه و اونو به بغل بخوابونی چون دو طرف کسش می افته رو هم کسش بی اندازه تنگ می شه... شهرام هم فکر کنم اینو می دونست و تند تند و با فشار تلنبه میزد و با هر برخوردش با مامان صدای تق تق خونه رو بر می داشت٬ حدود 3 یا 4 دقیقه اینطوری کرد و مامان هی می گفت بکن بکن محکمتر من مال تو هم٬ شوهر می خوام مثل تو٬ تو شوهر جدیدمی٬ می خوام فقط به تو و اون کیر کلفتت کس بدم بکن بکن ... شهرام بلند شد کیرشو در اورد و باسن مامانو کشوند سمت بالا و مامانو چهار دستو پا یا همون سگی خودمون رو مبل خوابوندرفت پشتش و کیرشو دوباره و ایتبار محکمتر چپوند تو کس مامان و محکمو شلاقی تلنبه میزد و با هر حرکت کیرشو تا خایه هاش میکرد تو کس مامان٬ مامان معلوم بود علاوه بر لذت یه کم داره درد هم میکشه٬ آخه کیر به اون درازی با اون سرعت تو کسش عقب جلو می شد.مامان تو اون حالت کونش حسابی قنبل انداخته بود و هر قنبلش به جرات از یه توپ بسکتبال بزرگتر بود٬ شهرام کیرشو در اورد از مبل رفت پایین و رفت کنار صورت مامان و کیرشو تو همون حالتی که مامان بود گذاشت رو لباش و گفت یه کم بخور که می خوام برم سر اصل مطلب!! مامان کیرشو کرد تو دهنش و مثل حرفه ای ها ساک میزد٬ یه کم که خورد کیرو از دهنش در اورد معلوم بود دوباره حشر مامان زده بالا چون گفت برو برو اون پشت و برو سر اصل مطلب٬ چون من عاشق دادن از اصل مطلبم٬ من عاشق کون دادنم٬ برو پاره کن برو هنوز دیروزو جبران نکردی ٬ این حرفا باعث شد شهرام حشری حشری بشه ٬ رفت رو مبل و کیرشو گذاشت دم سوراخ صورتی مامان٬ مامان با جفت دستاش قنبلاشو از هم باز کرد٬ شهرام با خیسی کس مامان سر کیرو با فشار حل داد تو و سر کلفت کیرش با یه حرکت نشست تو کون لپ مامان٬ درسته که مامان عاشق کون دادن بود و بابام همیشه از کون می کردش ولی کیر بابا کجا و کیر شهرام کجا !! مامان یه لحظه از شدت درد رو به جلو حرکت کردو اومد که پاشه ولی شهرام دو ور باسنشو گرفتو نذاشت تکو بخوره٬ صدای آآآآآآ خ خ خ خ مامان بلند شد که معلوم بود اینبار از سر لذت نیست ولی دیر شده بود چون با اون حرفایی که زد دیگه راه برگشت نذاشت واسه خودش و به همین خاطر شهرام کیرشو با فشار هرچی بیشتر تا دسته فرو کرد تو مامان جیغی کشید و خواست بلند شه که کیره در بیاد ولی اینبار شهرام یه کشیده محکم محکم خوابوند در کون مامان و گفت کجــــــا ؟ صبر کن می خوام جبران کنم برات٬ تازه اومدی تو چنگم٬ مگه نگفتی اگه گرفتمت ماله خودت می شم ؟ تازه طبق قانون زناشوئی مرد باید زنو از کون هم بکنه٬ منم که شوهرتم مگه نه ؟و کیرشو داد عقب و محکم شروع کرد تلمبه زدن رو کون مامان٬ مامان باز تقلا میکرد بلند شه که شهرام دوطرف باسنشو محکم گرفته بود و هر چند لحظه یه کشیده میزد در کون مامان٬ بیچاره مامان کونش سرخ سرخ شده بود٬ یکم که گذشت مامان چون دید راه فرار نداره سعی کرد تحمل کنه و البته چون همیشه از کون میداد خیلی زود براش عادی شد و ناله می گفت بکن بکن شهرامم محکم اینکارو میکرد و مدام سیلی میزد در کون مامان و با هر ضربه مامان جیغی میکشید. 4 یا 5 دقیقه ای گذشت تا اینکه مامان از شدت لذت دوباره لرزید و ارضا شد و چند لحظه بعد شهرام کیرشو کشید بیرون از مبل پرید پائین و در حالی که کیرشو می مالید اونو گذاشت رو لبای مامان و مامان کردش تو دهنش که شهرام آه بلندی کشید و آبش با فشار زد تا حلق مامان٬ مامانم کیرو از تو دهنش در نیاورد و همینطوری هر چی آب داشتو خرد و دو نفری بی حال افتادن رو مبل٬ یه ربع بعد رفتن حموم و دوش گرفتن البته معلوم بود تو حموم دوباره شهرام مامانو از کون کرد چون مامان با دادو فریاد می گفت بکن این کون تپلو ...
بعد اومدن بیرون مامان آبمیوه اورد و خوردنو همدیگرو بوسیدنو شهرام رفت و قرار بعدی رو واسه خونه شهرام ریختن. من هم همون بالا خودمو ارضا کردم و بعد یواشکی اومدم پائین و رفتم بیرون و شب اومدم خونه ٬منم چیزی نگفتم و عادی رفتار کردم٬ البته مامان بی حال بی حال بود و گفت سرم درد میکنه... این جریان ادامه داشت تا اینکه یه روز دل رو به در یا زدمو به مامان گفتم می دونم تا بتونم منم اون کونشو بکنم که اینارو بعد براتون میفرستم...

فرستنده : بهروز

داستان سکسی:

3.153845
نمره شما: هیچ میانگین 3.2 (26 votes)

نظرات

به همین راحتی؟
تا حالاتوجه کردین همه داستانایی که محارم بوده ونویسنده داشته دیدمیزده اخرش بارضایت اون تموم شده.هیچ نویسنده این مدلی رو ندیدم که با سکس محرمش با غریبه مخالف باشه و ازاون جلوگیری کنه.ازخودتون پرسیدین چرا؟
خاک تو سر بی غیرتت کنن پسر پدرت داره واسه راحتی شماها عین خر جون میکنه بعدتوبه خیانت زنش چشم میپوشی و براش جقم میزنی. دیگه۰از این کس شعرای اعصاب خراب کن ننویسیا...

بالا
0 لایک

واقعا داستانت به آدم فاز میداد ولی...
اینکه دم به دقه میگفتی مامانم مامانم حال ادمو بد میکرد قدرت نویسندگیت عالیه یعنی عالیه ولی کاش بجا مادرت میگفتی دوس دخترت،دختر عمت،دختر خالت چه میدونم...
در کل متاسفم واست آخه با عرض معذرت خیلی بی شرفی و بی غیرت

بالا
0 لایک

نوشتار :مناسب كمي طولاني
موضوع : به نهايت نشان دهنده بي غيرتي
صحت: اميدوارم دروغ باشه
سوتي: خوب جايي كه به همه خونه ديد داشته باشه
نداريم
طي يك مذاكره مامانت به طرف بده خوب يه كم عجيبه (شايد اين كاره بوده)
لطفا بعدش ننويسي مامنت و كردي كه خيلي تكراري ميشه

بالا
0 لایک