مامانی که مذهبی بود اما...

36 posts / 0 new
آخرین پست
eastkid
آف لاین
عضو از: January 12
پست ها: 1
مامانی که مذهبی بود اما...

سلام.
داستان من 2 تا بخش داره که باید یک خورده حوصله داشته باشین. خواهشا اون هایی که از این داستان ها خوششون نمیاد فحش ندن ، نخونن وقت خودشون رو هم تلف نکن-مرسی
بخش اول : دوران کودکی
زمانی که من بچه بودم خیلی شر و کنجکاو بودم و دست به هر کاری می زدم و اصلا 1 ثانیه هم در موردش فکر نمی کردم. خونه ای که ما داریم یک خونه 2 طبقه قدیمی هست که البته کوچیک. موقعی که من بچه بودم مامان بزرگ و بابابزرگم طبقه پایین زندگی می کردن که طبقه پایین خیلی بزرگتر بود و طبقه بالا ما بودیم. طبقه دوم 2 تا اتاق بود که یک آشپزخونه کوچیک هم داشت.
اما ماجرا از جایی شروع میشه که من و مامان و بابام رختخواب هامون رو کنار هم می انداختیم و می خوابیدیم. من کنار مامانم و مامانم کنارش بابام. (یعنی مامانم وسط میخوابید.) خوب یک خورده هم راجع به خانواده ام واستون توضیح بدم. من تو خانواده ای مذهبی هستم که مامان و مامان بزرگم هم چادری هستند.
اما اصل داستان از جایی شروع میشه که من نسبت به سینه های مامانم خیلی کنجکاو بود و هی می پرسیدم چرا ممه های زن ها اینقدر بزرگه اما مال مردا نیست؟ جواب این سوال چند بار اول این بود که خدا این جوری آفریده و از این حرف ها. اما چند بار دیگه با نگاه های چپ چپ مامانم و پس گردنی بابام همراه بود که چند بار این سوال مسخره رو می پرسی. اما کم کم قضیه پیش رفت یعنی چون من خیلی فضول بودم می رفتم سر کشو لباس ها. یک بار یکی از کرست های مامانم رو برداشتم و تو سبد اسباب بازی هام قایم کردم. وقتی بابام اومد خونه برداشتمش و بردمش جلو بابام و گفتم بابا این رو چجوری می پوشن؟ آقا چشمتون روز بد نبینه چنان کتکی خوردم که نگو. اما قضیه به همین جا ختم نشد. فرداش که من و مامانم خونه بودیم دوباره رفتم کرست رو برداشتم و گفتم چرا وقتی من می گم چجوری این رو می پوشن من رو کتک می زنین؟ مامانم یک خورده فکر کرد و گفت بچه جون این مال زناست ممه هاشون رو با این می پوشونن. گفتم یعنی الان تو هم از اینا تنته گفت برو دیگه پرو نشو. خلاصه کلاس دوم دبستان بودم که یک شب مریض بودم و از شدت تب نصفه شب از خواب بیدار شدم. روم به مامانم و بابام بود که دیدم مامانم خوابیده رو بابام و لخت هم هست و بابام داره سینه های مامانم رو می خوره. چون نمی دونستم قضیه از چه قرار گفتم مامانم تب رفته بالا که یهو اوضاع ریخت بهم و مامانم یه پتو پیچید دورش و اومد طرف من در همین هین هم بابام سریع لباس هاش رو پوشید خلاصه قضیه ماست مالی شد. یک چند روزی که گذشت به مامانم گفتم مامان اون شب چرا تو و بابا لخت شده بودین بابا داشت ممه های تو رو می خورد؟ که یهو مامانم قرمز شد و انگار که اومد من رو بزنه که خودش رو کنترل کرد و گفت عزیزم اون شب تو تبت بالا بود داشتی هزیون می گفتی شاید کابوس دیدی. ولی من که می دونستم کابوس نبوده. از اون موقع به بعد دیگه با مامانم حموم نمی رفتم یعنی اون موقعی هم که می رفتم لباس هاش تنش بود که من رو می شست و می فرستادم بیرون. یک مدتی گذشت و کنجکاوی های من همین طور ادامه داشت تا اینکه یک بار نصفه شب بود که بیدار شدم متوجه شدم مامانم و بابام مشغولند اما نه دیگه اونجایی که می خوابیم. تو اون یکی اتاق یه پتو انداختند زیرشون و مامانم دولا شده بود و بابام داشت می کرد و سینه های مامانم رو هم می مالید. خیلی دلم می خواست برم منم سینه های مامانم رو بمالم فکر می کردم خیلی باید نرم باشه. کیرم هم راست شده بود اما دلیلش رو نمی دونستم. چند روز بعد مامانم دولا شده بود و داشت سفره نهار رو تمیز می کرد که یهو یاد اون شب افتادم و بازم بدون فکر رفتم و از پشت سینه های مامانم رو گرفتم و فشار دادم که یهو مامانم برگشت و چنان زد درگوشم که نعره ام تا آسمون هفتم رفت. خلاصه مامان بزرگم دوید بالا که آی چی شده؟ و مامانم گفت بهش مامان بزرگم هم گفت بابا بچه اس حالا از رو بچگی یکاری کرده به من هم گفت خیلی کار زشتی بوده و از این حرف ها. اما عصرش که بابام اومد مامانم قضیه رو گذاشت کف دستش اول بابام با نرمی از پرسید این کار رو واسه چی کردی منم بهش گفتم اون شب تو هم با مامان همین کار رو کردی تازه شما لخت هم شده بودین. که جاتون خالی چنان کتکی خوردم که تا دو سه روز نمی تونستم درست راه برم. از اون به بعد بابام بین دو تا اتاقا یک در چوبی گذاشت و با اون کتکی که من خوردم تا سال ها بعد این جور قضایا از سرم پرید.

بخش دوم:
این قسمت از اونجایی شروع میشه که من کلاس دوم راهنمایی بودم و وارد بلوغ شده بودم. با اینکه تو یک مدرسه مذهبی بودم اما 70 درصد بچه های اونجا اهل حال بودن و خلاصه اونجا من سر و گوشم باز شد و تازه فهمیدم اون چیزایی که تو بچگی می دیدم چی بوده. دیگه پامون که به سال سوم باز شد. شدیم کلکسیون فیلم های سوپر. ولی خوب چون اون موقع اطلاعاتمون کم بود جلق زیاد نمی زدیم چون بچه می گفتن جلق بزنی کمرت خم میشه و کور میشی و از این حرفا واسه همین خیلی می ترسیدم از جلق زدن.
اما از طرفی دوباره چشم به مامانم هم افتاده بود. تو این مدت مادربزرگ و پدربزرگ من فوت کردن و ما تو خونه تغییراتی دادیم و خلاصه شده بودیم صاحب دوتا طبقه. من از اون موقع که وارد بلوغ شده بودم زیاد سراغ شرت و کرست مامانم می رفتم اما دیگه مثل قبلا ها تابلو نمی کردم که هیچ 6 دنگ حواسم هم بود چیزی لو نره. همینجوری گذشت تا اینکه رسیدم کلاس اول دبیرستان و یک مدرسه مذهبی دیگه. اونجا هم دیگه بدتر از راهنمایی. تازه ترسم از جلق هم ریخته بود و واسه مامانم کلی جلق می زدم. تا اینکه یک روز بالاخره قضیه لو رفت. طبقه دوم یکی از اتاق ها شده بود اتاق من. من داشتم جلق می زدم که یهو مامانم خیلی خیلی بی سر و صدا در و باز کرد و اومد تو. چشمش که به من خورد یهو در و بست و گفت شلوارت رو بکش بالا زود باش. هیچی دیگه گیر داد این چه کاریه..... فقط بهش التماس کردم که به بابام نگه. بعد از کلی روزه خونی قبول کرد که نگه. راستی مامان من اون موقع 37 سالش بود مامانم به بابام نگفت ولی من ادامه دادم. تا اینکه دوباره و باز به همون طریق قبلی لو رفتم. اما این بار هرچی گفتم نگو به بابام ، مامانم صاف گذاشت کف دست بابام. بابام اول اومد باهام حرف زد که ضرر داره و نکن و از این حرفا... منم قول دادم که دیگه این کار رو نکنم. اما بازم کردم بار سوم یک جور دیگه لو رفتم و بابام مچم رو گرفت. سر شب اومدم بیام پایین که شنیدم یک صداهایی داره از اتاق پذیرایی میاد. رفتم گوشم رو چسبوندم به در. بله مامانم داشت آروم آه آه می کرد. من آروم شروع کردم به مالیدم کیرم. تو خیال خودم داشت بدن لخت مامانم رو تصور می کردم که یهو بابام در رو باز کرد نگو کارشون تموم شده بود و من تو عالم خودم نفهمیده بودم آقا کتکی ما خوردیم که تا عمر دارم یادم نمیره. تا صبح کتک خوردم. فردا صبح از شدت جراحات وارده مدرسه نتونستم برم. مامانم اومد بالاسرم و یک دستی به سرم کشید و گفت آخه چرا این کار رو می کنی؟ بچگیت هم یادته یک بار اینجوری سر همین چیزا کتک خوردی؟ بی اختیار یاد بچگیم افتادم دیدم. گفتم اشتباه کردم ببخشید. مامانم گفت اخه این که نشد جواب بگو دردت چیه؟ گفتم عادت کردم گفت باید ترک کنی عادت بدیه. اگه جلو بابات رو نمی گرفتم که می کشتت. گفت من کمکت می کنم که ترک کنی گفتم چجوری؟ گفت هر جا رفتی منم دنبالت میام که حواسم بهت باشه. منم از رو کتکی که خورده بودم قبول کردم. چند ساعت بعدش اومدم برم دستشویی که مامانم گفت در و نبند. گفتم می می خوام دستشویی کنم آخه گفت باشه در رو نبند. گفت زشته آخه. گفت من مادرتم همه جات رو دیدم دیگه با من که رو درواسی نداری که. هیچی از اون به بعد دستشویی که می رفتم وقتی بابام خونه نبود در رو باز می گذاشتم. واسه حموم رفتنم هم مامانم می اومد تو حموم البته با لباس کامل!
یک بار مامانم داشت لباسش رو عوض می کرد که من یهو رفتم تو اتاق و تا چشممون بهم افتاد من سریع عذر خواهی کردم و اومدم بیرون. ولی دیگه کار از کار گذشته بود و بدن مامان جلو چشمم بود. مخصوصا اون ممه های آویزونش با سایز 80. فقط دنبال سوراخ می گشتم که جلق بزنم داشتم می ترکیدم. رفتم توالت طبق قرار در رو باز گذاشتم با خودم گفتم مامانم که نمیاد بزار من یک جلق اساسی بزنم. همین که مشغول شدم یهو مامانم گفت زدی زیر قولت که. دیگه اعصابم خورد شده بود. به مامانم گفتم من نمی تونم مامانم گفت تا یک ثانیه چشمت به بدن من خورد اینجوری شدی؟ به همین زودی؟ گفتم آخه تو خیلی خوش هیکلی که یهو مامانم گفت بسه دیگه و 4 تا فحش بارم کرد. گفتم حالا می خوای به بابا بگی؟ گفت اگه بگم که... دیگه هیچی نگفت. فرداش که از مدرسه اومدم و نهار خوردیم مامانم خوابید و از اونجایی که من هم اعصاب نداشنم یک آهنگ گذاشتم و صداش رو یک خورده بلند کرم. مامانم رفت پایین تو پذیرایی بخوابه. بعد نیم ساعت رفتم پایین دیدم پتو از رو مامانم رفته کنار و یک خورده از چاک کونش معلوم. دیدم خوابه خوابه رفتم پشتش و خوابیدم و شروع کردم با کیرم ور رفتن که یهو برگشت. انگار منتظر بود بهم گفت اون از دیروزت اینم از امروز. دیگه از دستت خسته شدم. یهو از کوره در رفت و گفت چی می خوای از جون من برو همون فیلم لختی هات رو ببین و جلق بزن اصلا دیگه کاریت ندارم به بابات هم نمی گم. سریع بلند شدم و بر گشتم تو اتاقم. دیگه خودم هم از اینکه این همه بد میاوردم اعصابم خورد بود. مامانم اومد بالا و دوباره شروع کرد ببین پسرم این کار ضرر داره ..... دیگه مغزم سوت کشید. دلم رو زدم به دریا و گفتم مامان بزار یک بار فقط لختت رو کامل و راحت ببینم تموم حرف دلم همینه. انتظار داشتم مامانم از کوره در بره اما گفت این جوری که بدتر میشه اون وقت هی یادت می افته و جلق می زنی. در ضمن این خیلی حرف زشتی بود که زدی اصلا می فهمی داری چی می گی؟ گفتم من همونی که تو دلم بود رو بهت گفتم. اومد بلند بشه که بره گفتم مامان اگه نشونم بدی قول می دم دیگه جلق نزنم. خندید و گفت خجالت بکش گفتم خوب لخت لخت نشو. شورتت رو در نیار. بدون اینکه به حرف من اهمیتی بده رفت پایین. بدو بدو دنبالش رفتم. گفتم مامان خواهش می کنم گفت اون وقت هی یادت می افته و باز اون کار رو تکرار می کنی. گفتم نه مامان ببین من جلق نمی زنم قول میدم شب که خوابم جنوب میشم اونجوری شهوتم هم خالی میشه قول میدم. خلاصه کلی التماس کردم اما قبول نکرد. کلی التماس کردم تا اینکه رازی شد فقط شلوار و پیرهنش رو دربیاره یعنی شرت و کرستش تنش باشه. همینش هم خیلی خوب بود. رفتیم بالا تو اتاق من. من نشستم رو صندلی و مامانم گفت اگه جلو بیای و بخوای دست بزنی به بابات می گم که من رو به زور لخت کردی. این رو که گفت دیگه حساب کار دستم اومد می دونستم که اگه دست از پا خطا کنم بابا دیگه کتکم نمیزنه بلکه می کشتم. شلوارش رو در اورد و پیرهنش رو هم در اورد. وای باورم نمی شد. دوتا سینه های بزرگش رفته بودنن تو یک کرست سیاه. یعتی قبلش اگه تهدید نمی کرد می رفتم و کل ممه هاش رو گاز گاز می کردم. یه 2-3 دقیقه ای نگاه کردم. که مامانم لباس هاش رو پوشید و گفت دیگه بسه. اون روز برای این که ثابت کنم به مامانم سر قولم هستم و جلق نمی زنم تا شب جلو چشمش بودم که خیالش راحت باشه. شبش هم همین که رفتم تو تخت اینقدر که بدن مامانم جلو چشمم بود نفهمیدم چجوری خوابم برد یعنی می خواستم جلق بزنم اما خودم رو نگه داشتم. خلاصه هر چند روز یکبار من مامانم رو همینجوری دید می زدم تا اینکه یک روز ازش خواستم بهم سینه هاش رو هم نشون بده. گفتم ببین مامان من بهت قول دادم دیگه جلق نزنم نزدم حالا تو هم بهم یک جایزه بده دیگه قبول نکرد. اما داستان همون جوری پیش می رفت.
بابای من لباس فروشی داره که تصمیم گرفت خودش بره چین هم لباس واسه خودش بیاره هم واسه پخش جنس بیاره. تا این که با یکی از هم صنف هاش قرار شد برن چین. موقع رفتنه بابام در گوش مامانم تو فرودگاه یک چیزی گفت. وقتی داشتیم بر می گشتیم به مامانم گفتم بابا در گوشت چی گفت؟ مامانم گفت بهم گفت شب ها در اتاق خواب رو قفل کنم. و بعدش مامانم گفت خبر نداره من واسه آقازادش چند روز یکبار لخت میشم. گفتم لخت که نمی شی بابا. گفت حالا همونش هم از سرت زیاده. خلاصه رسیدم خونه شب شد و موقع خواب مامانم رفت تو اتاقش گفتم می خوای در رو قفل کنی؟ مامانم گفت برو پدرسوخته. و رفت خوابید. پس فرداش دیدم فرصت خوبیه الان می تونم مامانم رو راضی کنم که لخت بشه و من سر فرصت سینه هاش رو بیبینم. گیر دادم بهش ولی بازم راضی نشد که نشد اما بازم با شرت و کرست دیدن عالمی داشت. هیچی رفتم حموم از حموم که اومدم یک شلوار کشی داشتم که خیلی تنگ بود و چون برف هم اومده بود و شلوار گرم بود اون رو پوشیدم. موقع خواب شد و رفتیم بخوابیم. مامانم رفت تو اتاقش و من تو اتاقم. چند دقیقه ای گذشت دوباره مامانم رو صدا زدم: مامان ، ماماااان. مامانم جواب داد بله. گفتم چرا نمی گذاری ممه هات رو ببینم مگه من سر قول نیستم خوب بزار یک ذره اش رو ببینم دیگه و دوباره شروع کردم به اصرار ، نیم ساعتی اصرار و التماس کرم که یهو مامانم با یک لحن عصبانی گفت اگه نشونت بدم میگذاری بخوابم؟ انگار دنیا رو بهم داده بودن مثل فشنگ بلند شدم رفتم تو اتاقش. مامانم با عصبانیت پتو رو زدن کنار و لباسش رو در اورد. که یهو ممه هاش زد بیرون (شب ها کرست نمی پوشید) دویدم برق رو روشن کردم . به آرزوم رسیده بودم زانو زدم کنار تخت و به سینه های مامانم خیره شده بودم و مامانم به من. اومدم بلند شم برم سمتش که یهو مامان گفت جلو بیای کلاهمون میره توهم. همونجا وایسا. کیرم داشت می ترکید مامانم یک نگاهی به کیرم کرد که از زیر شلوار هویدا بود. که گفت بسه دیگه برو. بدون هیچ حرفی رفتم تو اتاقم. باورم نمیشد. شاید تا 1 ساعت همین طوری بیدار بودم. فردا از مدرسه که اومدم خاله ام اینا اومده بودن خونه ما و بعد شام رفتن. باز موقع خواب شد صبر کردم تا مامان از دستشویی بیاد. اومد بالا جلو در اتاقش وایساده بود. گفت دیگه منتظر چی؟ گفتم یک بار دیگه بهم نشون بده. مامانم رفت تو اتاق و لباسش رو در اورد و کرستش رو در اورد من باز محو سینه های مامانم شده بودم حتی پلک هم نمی زدم. که مامانم لباسش خوابش رو پوشید. کیرم داشت شلوار رو سورخ می کرد. مامانم گفت ببین بچه جون شلوارت داره پاره میشه دیگه برو بخواب. رفتم تو تختم. باز دوباره بیداری. این نوک قهوه ای سینه ای مامانم از کلم بیرون نمی رفت. یخورده گذشت مامانم رو صدا کردم گفتم مامان میشه شب بیام پیش تو بخوابم مامان گفت دیگه چی؟ در رو قفل می کنما. گفتم نه میام رو زمین می خوابم. یه چند دقیقه بعد گفت اگه میخوای بیا. بالش و پتوم رو برداشتم و رفتم تو اتاق انداختم کف زمین و خوابیدم. چند دقیقه بعد مامانم گقت رو زمین سرد بیا بالا بخواب. رفتم بالا. تو نور کم چراغ خواب دیدم مامانم یه کرست سبز و سفید تنش کرده. دیگه خوابم نمی برد. مامانم پشتش به من بود. کم کم بهش نزدیک شدم طوری بود که کیرم رو می مالیدم به کونش. اول فکر می کردم مامانم خوابه اما بعد با خودم گفتم اگه خواب هم بود تا الان دیگه باید بیدار میشد.یک شرتک کوتاه هم پاش بود. تا صبح نخوابیدم و خودم رو مالیدم بهش. فقط جرات نمی کردم دستم رو به سینه هاش بزنم. می ترسیدم همه چیز خراب بشه. دم صبح بود که یخورده ای خوابم برد. پنجشنبه بود و رفتم مدرسه. تو مدرسه ام که حواسم همه اش به دیشب بود. امدم خونه دیدم مامانم نیست به موبایلش زنگ زدم گفت رفتم میوه بخرم تو راهم دارم میام. اومد خونه اما نه من نه اون از دیشب هیچی به روی خودمون نیوردیم. بعد از ظهر که مامانم خواب بود نشستم هرچی فیلم سوپر داشتم دیدم اما دلم نیومد جلق بزنم آخه من به عشقم قول داده بودم. تا اینکه دوباره شب شد و من باز رفتم تو رختخواب مامان.
این بارمامانم یک کرست مشکی تنش بود با یک شرت که ست کرستش بود. و قتی رفتم تو دیدم مامانم رو به من خوابیده پتو رو زدم کنار و خوابیدم کنارش. آروم آروم شلوار رو با شرتم از پام در اوردم. و کیر سیخ شده ام رو شروع کردم به مالیدن به پاهای مامانم. بازم چیزی نمی گفت همین طور که داشتم کیرم رو میمالیدم به پاهای مامانم پاهاش رو از هم باز کرد ، کیرم رفت لای دو تا پاش. دیگه مطمئن مطمئن بودم که از عمد این کار رو کرده. کیرم رو تا کوسش اوردم بالا. اول آروم آروم میمالیدم اما دیگه حشرم زده بود بالا و تند تر ادامه دادم دیگه چشمام رو هم باز کزده بودم و ذول زده بودم به مامانم. اینقدر حشرم زده بود بالا که نگو. دستم رو گذاشتم پشت مامانم و خودم رو بهش چشسبوندم خیلی آروم لبم رو گذاشتم رو سینه اش. بهترین لحظه عمرم رو داشتم می گذروندم. همنطور که کیرم رو عقب و جلو می کردم آبم داشت میومد. کیرم رو اوردم بیرون و آبم رو ریختم رو رون های مامانم. خیلی بهم چسبید. یه چند دقیقه ای رو تخت ولو شدم که دیدم مامانم بلند شد و رفت تو دستشویی و آب من رو از رو پاهاش پاک کرد و اومد. منم خودم رو زدم به خواب. اما همه اش تواین فکر بودم که آخه چرا ادای خواب ها رو در میاره بیدار و بیدار نمیشه که بزاره راحت لاپایی بکنمش و این که آخه مامان من که این همه مذهبی هم بود مثلا ، چرا اصلا اجازه میده من باهاش حال کنم. کم کم با همین فکرا خوابم برد. صبح که بیدار شدم مامانم زودتر از من بیدار شده بود. رفتم پایین و بازم هیچکدوم به روی خودمون نیوردیم چیزی رو. صبحونه رو که خوردیم مامانم مشغول جارو کردن خونه شد. منم نشسته بودم یک گوشه و داشتم مشق می نوشتم اما فکر دیشب هم از سرم بیرون نمی رفت. مامانم کارهاش رو که کرد 2 تا لیوان شیر با بیسکویت اورد. شیر رو بیسکویت رو که خوردیم. مامانم رفت تو آشپزخونه چند دقیقه بعد من هم بلند شدم رفتم دیدم مامانم سر گاز وایساده و داره غذا می پزه. از پشت رفتم بغلش کردم گفت آی خودت رو اینقدر نچسبون به من. گفتم مامان اذیت نکن دیگه اون از دیشبت اینم از الان که میگی خودت رو به من نچسبون. که یهو گفت مگه دیشب چی کار کردم؟ گفتم دیشب چرا خودت رو زدی به خواب؟ گفت خوب خواب بودم مگه چی شده بود؟ گفتم اِ مامان بسه دیگه چرا می خوای بپیچونی؟ دیشب خیلی کیف کردم باهات ولی چرا خودت رو میزنی به خواب. همینطور که داشتم این حرف ها رو بهش می زدم کم کم کیرم هم راست شده بود. مامانم جوابی نداد گفتم بگو دیگه مامان چرا اصلا حاضر شدی به من اجازه بدی این کار رو باهات بکنم که یهو مامانم برگشت گفت بخاطر اینکه جلقی نشی بیشعور. گفتم باشه خوب چرا حالا عصبانی میشی؟ گفت واسه اینکه نفهمی. همینطور که بهش چسبیده بودم گفتم مامان به ممه هات دست بزنم؟ چیزی نگفت منم شروع کردم سینه هاش رو فشار دادن و مالیدن از رو لباس کم کم صورتم رو چسبوندم به صورتش و آروم لبام رو گذاشتم رو لباش. مامانم هم که انگار خوشش اومده بود صورت من رو گرفت و شروع کردیم به لب گرفتن. یه 10 دقیقه ای مشغول بودیم که تلفن زنگ زد. مامانم رفت گوشی رو برداشت و شروع کرد به حرف زدن بابام بود. اعصاب خورد شد گفتم عجب موقع مسخره ای زنگ زده ها. رفتم بالا سر کشو مامانم و که یک دست شرت و کرست توپ پیدا کنم بدم بپوشه که مامانم صدام زد گوشی رو بردار بابات می خواد باهات حرف بزنه رفتم تو اتاقم و گوشی رو برداشتم و با بابام حرف زدن. وقتی گوشی رو گذاشتم اومدم دیدم مامانم اومده تو اتاقش و گفت چرا اینا رو بهم ریختی آخه. گفتم داشتم دنبال یک لباس خوب واست می گشتم. گفت برو پایین زیر گاز رو خاموش کن غذا سوخت دو تا سیب زمینی هم بردار پوست بکن من اینجا رو جمع کنم. من که موضوع رو نگرفته بودم گفتم حالا بعدن سیب زمینی پوست می کنم مامان گفت نه همین الان این کارو بکن. منم شاکی رفتم پایین زیر گاز رو خاموش کردم و سیب زمینی ها رو هم پوست کندم داشتم دست هام رو می شستم که مامانم صدام کرد کجایی پس؟ بیا بالا ببینم. رفتم بالا دیدم وای مامانم با یک شرت و کرست گل دار داره آرایش می کنه. باورم نمیشد. مامانم وسایل آرایشش رو جمع کرد و وقتی کامل روش رو برگردوند دیدم وای عجب حوری شده. هیچ وقت مامانم رو با اون همه آرایش و به این خوشگلی ندیده بودم. مامانم گفت خوشگل شدم؟ گفتم بابا عالی شدی. رفتم جلو و شروع کردم به لب گرفتن ازش. کم کم رفتیم طرف تخت و خوابوندمش رو تخت و خوابیدم روش. که یهو مامانم گفت تو هنوز لباسات تنته که. لخت شدم و دوباره خوابیدم روش. پستون های گنده اش رو زیر بدن حس می کردم. بهش گفتم اجازه میدی به ممه هات دست بزنم گفت بله که اجازه میدم. پستون هاش رو گرفت و از کرست در اوردم مثل سگ شروع کردم به لیس زدن. اونقدر لیس زده بودم که زبون خشک شده بود. همین طور که من داشتم پستون هاش رو لیس می زدم مامانم گفت حالا شما اجازه می دی من دودول شما رو بگیرم؟ گفت بله بفرمایید. مامانم کیرم رو گرفت و شروع کرد به مالیدن. یک خورده بعد منم رفتم سراغ کوسش اول که اومدم شرتش رو بکشم پایین فکر می کردم نگذاره اما دیدم چیزی نگفت من شرتش رو کشیدم پایین و شروع کردم به لیس زدن کوسش عین یک تیکه گوشت تکون می خورد. خلاصه بلند شدم و کیرم رو بردم نزدیک دهنش گفت چیکار کنم؟ گفت ساک بزن دیگه. اول یکم نه و اینا گفت اما بعد شروع کرد به ساک زدن. وای چه ساکی می زد کم کم آبم داشت در میومد می خواستم کیرم رو در بیارم اما گفتم بزار ساک بزنه تا آبم در بیاد همین که آبم داشت درمیومد کیرم رو در اوردم و آبم رو ریختم رو گردن و سینه اش و خوابیدم کنارش بلند شد و با دستمال کاغذی گردن و سینه اش رو پاک کرد همین که اومد کنارم خوابید دوباره خوابیدم روش. اومدم سوراخ کوسش رو پیدا کنم و کیرم رو بکنم تو که گفت می خوای بکنی تو؟ گفتم آره دیگه. گفت نه همون لاپایی بکن. گفتم مامان اذیت نکن دیگه ببین داری ساز مخالف می زنی. با یکم نازش رو کشیدن راضی شد و بلند شد از کشو یک کاندوم در اورد و کشید رو کیرم. گفتم نمی خواد بابا. گفت تو بار اولته یهو از دستت در می ره. کاندوم رو که کشید رو کیرم خوابیدم روش و خودش کیرم رو کرد تو کوسش. کوسش گرم بود کم کم شروع کردم کیرم رو عقب جلو کردن پستون هاش حسابی تکون می خورد و خودش هم چشم هاش رو بسته بود و و آه می کشید. هم ازش لب می گرفتم هم پستون هاش رو لیس می زدم. واقعا بهترین لحظات عمرم بود. اصلا فکر نمی کردم بتونم مامانم رو لخت ببینم چه برسه به اینکه بخوام بکنم.

بچه ها داستان هنوز ادامه داره بقیه اش رو براتون در اولین فرصت می گذارم.

4.5
نمره شما: هیچ :میانگین 4.5 (28 رأی )
kami-X3
عکس های kami-X3
آف لاین
عضو از: July 11
پست ها: 63
1. جالب بود - خوب نوشتی .

1. جالب بود - خوب نوشتی . بازم ادامه اش رو بنویس

rosentino
آف لاین
عضو از: February 11
پست ها: 20
خوب بود نوشتی ، فقط یک لطفی

خوب بود نوشتی ، فقط یک لطفی کن داستان رو تا آخرین قسمت بنویس چون اینجا داستان نصفه و نیمه که دیگه بقیه اش رو ننوشتن زیاد هست.

farzaad
عکس های farzaad
آف لاین
عضو از: April 11
پست ها: 131
edameh bedi nemimiri ke bedeh digeh

montazerim

pomaxps
عکس های pomaxps
آنلاین
عضو از: July 11
پست ها: 219
خوب این هم یه جورشه .حالا که

خوب این هم یه جورشه .حالا که این مسائل اینقدر داره عادی میشه لطفا به کسانیکه میخان کون بدهند فش ندید .یعنی کون دادن بدتر از این نوع سکس هستش ؟

mobile2
آف لاین
عضو از: March 12
پست ها: 310
واقعا یه کم

بچه ها واقعا یه کم فکرکنید درمورد چیزایی که مینویسید من نمیدونم چطوری این چیزابه ذهنتون میرسه من نمیخوام بگم مخالفم وبدم میادچون نظر همه مهم ولی واقعامادری که شما رو با چه امید وآرزویی بزرگ میکنه.......نمیدونم چی بگم

__________________
جيبر
عکس های جيبر
آف لاین
عضو از: July 11
پست ها: 1
توكه تا اينجا نوشتي ادامشم

توكه تا اينجا نوشتي ادامشم بزار ديگه

aaaahhhhh
آف لاین
عضو از: November 11
پست ها: 24
که جی بشه؟ مامانت که به تو که

که جی بشه؟
مامانت که به تو که بچه خودشی میده ببین به کیا میده
خوبه حالا مذهبیه !
مذهبی نبود هر روز که میومدی خونه میدیدی زیر یه کیر خوابیده !
مسخره

sara-66
عکس های sara-66
آف لاین
عضو از: June 11
پست ها: 9
سلام-من اولين باره كه درمورد

سلام-من اولين باره كه درمورد داستانها نظر ميذارم؛
كاريم ندارم كه اين نوع داستانها(وشايد اساسا پيگيري فانتزيها از طريق داستان-در اينجا سكس بامحارم) چه تاثيري رو تصورات سكسي آينده آدما داره و اينكه چجوري نگاهشونو به اطرافيانشون تغيير ميده؛ جوريكه...؛
تو مدت يكسال وخرده اي كه تو سايت بودم،خيلي ديدم كه بعضي از بچه ها كه ديگه آخر "شهواني"هستن وختي به تايپيكهايي باموضوعاتي مثه سكس بامحارم برميخورن(چه داستان-چه عكس-چه نظرخواهي و گفتگو) سريع موضع ميگيرن كه "چه وضعشه؟ شما چرا انقد پستيد..." يا "آدم هركاريم ميكنه ديگه باخواهر مادر خودش كه ديگه..." و خلاصه محارم رو "خط قرمز" خودشون ميدونن تو همه مسائل سكسي؛ يني حتي بهش فكرم نبايد بكنن وگرنه اوج خيانته(البته اين بجز اون دسته اظهارنظرهاييه كه به طرف انگ دروغگويي ميزنن يا بهش فحش ميدن يا...)؛
البته اينوسط انصافا خيليام بدون تعصب الكي و فقط از موضع لذت با همچين موقعيتهايي برخورد ميكنن؛ همينجا دوس دارم از آجي گلم "خاله ميترا" اسم ببرم كه يه "شهواني" واقعيه؛
خاطرم هس كه تو اولين پستم تو اين سايت به فرهنگ حاكم بر نظرات بچه ها اعتراض كردم و همونموقع هم گفتم كه قبول دارم بعضي از تايپيكا واقعا چيپن و خيلي از داستانا شديدا مزخرف و خاليبندي ولي چيزي كه مشخصه اينه كه اينجا يه فضاي مجازيه و خيلي از دوستان ميان اينجا تا بدون محدوديت و بدور از فضاي نصيحت يا تحقير دغدغه هاي سكسيشون رو دنبال كنن(از عمد نگفتم دغدغه هاي جنسي)؛ بنابراين خيلي طبيعيه كه بعضي وختا "حقيقت" جاي خودشو بده به "فانتزي" و خب تو اين شرايط نه روشنفكربازياي دنياي بيرون جواب ميده و نه ازونطرف تعصبات دنياي بيرون؛
اگه بخوايم منطقي به قضيه نيگا كنيم ميبينيم كه "داغ ترين" بچه هاي اينجام نهايتش با gf يا bfشون سكس داشتن و نه بيشتر-چرا چون اين جنس رابطه تو كشور ما حتي تو سطحاي پايينش يه تابوئه-ديگه حالا چه فرقي ميكنه اگه تو تو ذهن خودت براي عبور ازين تابوها حتي اونقدر وقيح بشي كه درمورد اعضاي خونوادت هم...؛
چيزي كه الان وجود داره و غيرقابل انكاره تمايل خيلي از افراده برا داشتن رابطه جنسي با اعضاي خونوادشون(كه ما الان دنبال چرايي بوجود اومدن اين ميل نيستيم)-گواه اين موضوع همين حجم بالاي داستانهاي سكس با محارمه؛ وختي اين ميل حتي تو دورترين نقطه ذهنتم وجود داره هرچند سد "حرمت" تاحدودي مانعت باشه و هرقدر كه عذاب وجدان بعدش، تعقيبت كنه ولي بازهم كنترل كردن خودت خيلي دشواره؛ راحت بگم وختي يه آقاپسري باهمچين چشمي به مادر ياخواهرش نيگاميكنه حتي اگه به دليل موانعي هيچ كاريم نكنه(شايد ترس از عواقبش-گرچه بعضيام كه ديگه شهوت بدجوري چشماشونو پركرده بود و يه كارايي كردن بالاخره بابرخورد تند خونوادشون مواجه شدن) بهرحال اون گناهي رو كه دوستان اسمشو گذاشتن "خيانت" يا هرچيز ديگه مرتكب شده؛ خب حالا چه دليلي داره اون كاري رو كه تو ذهنش انجامش داده تو داستانش دوباره بازسازيش نكنه؟!!!
درمورد بدوبيراه هاييم كه معمولا نثار ايندسته ميشه فقط يه كوچولو بگم كه بعنوان مثال اون شخصي كه تو يه عكس توسط يه گل پسر بعنوان چه ميدونم خواهرش معرفي شده، شايد خواهر خودش نباشه ولي بالاخره از زير بوته كه عمل نيومده-خب خواهر يكي هس ديگه؛
اما درمورد داستان اين دوستمون؛ جز اينكه نثرش درقياس با خيلياي ديگه حداقل غلط غلوط كمتر داشت، خيلي ساده و گويا هم بود؛ شايد البته همونطور كه بعضيام اشاره كردن خيلي متن تحريك كننده اي نبود ولي خب...؛
نميدونم ،من ترجيح ميدم اينجوري فكركنم كه اين داستان واقعيه؛حداقل سير داستان نقطه كور و مبهم و غيرقابل پذيرش نداره باون شكل؛ مگر اون چيزايي كه اگه اين داستان يه خاطره سكسي درمورد غيرمحارم هم بود غيرقابل باورش ميكرد؛
بله من حتي اعتقاد دارم يه زن يا يه دختر ميتونه مذهبي باشه، عفيف و پاك باشه و متعهدهم باشه،ولي هم با پسر يا برادرش سكس داشته باشه هم تو شهواني تايپيك بزنه هم چه ميدونم مثه ميترا جونم تاصبح بشينه عكس آپلود كنه؛ گيرم حالا تو اين مورد بخصوص بقيه اطرافيانت فيلتراشون برا تعريف پاكي و تعهد خيلي سختگيرانه تر شده باشه؛
واي كه چقد حرف ميزنم من؛ اگه واقعا كسي باينجاي يادداشت من رسيده باشه خيلي منو خوشحال كرده؛
باتشكر؛ سارا

nima1360
آف لاین
عضو از: June 12
پست ها: 16
در پاسخ به سارا

سلام در پاسخ به سارا باید بگم مطرح کردن سکس با محارم اگرچه فانتزی هم باشه ( چون واقعیشو هیچ کی درست نمی دونه و همون طوری که گفتی خیانت محضه چون بعدا پسرت یا برادرت یا خواهرت با همسرت سکس خواهد داشت و مطمئن باش همین خیانت سر خودتم میاد چون دنیا دار مکافاته و هیچ چیز بی جواب نخواهد بود) حتما روی افکار جوونا تاثیر میذاره نگو نه که روی خودتم تاثیر گذاشته میتونم بگم با اینکه تو این مورد اصلا دوس ندارم بهش فکر کنم روی من هم تاثیر منفی گذاشته برای همین سعی میکنم سکس با محارم رو نخونم و این باعث می شه تو دراز مدت حتی این عمل وقیح رو انجام بدی و هیچ شرمی از خدا نکنی که داری مامانتو می کنی یا با بابات سکس داری تصورشم شرم اوره نه به عنوان مسلمون بلکه به عنوان یه انسان میتونی درکش کنی به نظر من حتی قانتزیشم باعث از هم پاشیدن خیلی از خانواده ها می شه کما اینکه تا الان شده

به نظر من منظور این نوع از داستان ها خراب کردن فرهنگ غنی و پربار هزاران ساله ایرانی ها هستش که نباید بهش دامن زده بشه تا فرهنگ خوبمون در این رابطه خراب بشه

nima1360
آف لاین
عضو از: June 12
پست ها: 16
در پاسخ به سارا

سلام در پاسخ به سارا باید بگم مطرح کردن سکس با محارم اگرچه فانتزی هم باشه ( چون واقعیشو هیچ کی درست نمی دونه و همون طوری که گفتی خیانت محضه چون بعدا پسرت یا برادرت یا خواهرت با همسرت سکس خواهد داشت و مطمئن باش همین خیانت سر خودتم میاد چون دنیا دار مکافاته و هیچ چیز بی جواب نخواهد بود) حتما روی افکار جوونا تاثیر میذاره نگو نه که روی خودتم تاثیر گذاشته میتونم بگم با اینکه تو این مورد اصلا دوس ندارم بهش فکر کنم روی من هم تاثیر منفی گذاشته برای همین سعی میکنم سکس با محارم رو نخونم و این باعث می شه تو دراز مدت حتی این عمل وقیح رو انجام بدی و هیچ شرمی از خدا نکنی که داری مامانتو می کنی یا با بابات سکس داری تصورشم شرم اوره نه به عنوان مسلمون بلکه به عنوان یه انسان میتونی درکش کنی به نظر من حتی قانتزیشم باعث از هم پاشیدن خیلی از خانواده ها می شه کما اینکه تا الان شده

به نظر من منظور این نوع از داستان ها خراب کردن فرهنگ غنی و پربار هزاران ساله ایرانی ها هستش که نباید بهش دامن زده بشه تا فرهنگ خوبمون در این رابطه خراب بشه

haaat man
آف لاین
عضو از: October 11
پست ها: 4
واي كه چقد حرف ميزنم من؛ اگه واقعا كسي باينجاي يادداشت من رسيده

واي كه چقد حرف ميزنم من؛ اگه واقعا كسي باينجاي يادداشت من رسيده باشه خيلي منو خوشحال كرده؛

سارای عزیز مطلبت رو کامل خوندم-ایکاش ازدید یک مرد میتونستی به موضوع سکس با محارم نگاه کنی.اونوقت متوجه میشدی که چقدر محارم واسه ما مردها محترمندوناموس یک مرد ایرانی یعنی همه چیز او وبه همین خاطر اکثر مردهای سایت با این نوع سکس مخالف هستن.

sara-66
عکس های sara-66
آف لاین
عضو از: June 11
پست ها: 9
تابو

سلام-ممنون از نظرت و تشكر ويژه بخاطر اينكه تا آخرشو خوندي؛
راستش اين تايپيك تايپيك چندان پرطرفداري نيس بخاطرهمين ترجيح ميدم اگه بنا به بحث كردنه يه جايي باشه كه تعداد بيشتري از افراد حضور داشته باشن و بحث فقط دونفره پيش نره؛
اما حدود يه سال پيش يه تايپيكي اينجا كارشد كه منم توش نظرمو گذاشته بودم؛
خوشحال ميشم اگه حوضلشو داشتين اونم يه نگاهي بش بندازين؛
البته ازتون خواهش ميكنم يه بار ديگه همين يادداشت اخير رو هم بادقت بخونيد تا متوجه بشين من ابدا قصد نداشتم از سكس با محارم قبح زدايي كنم من فقط خواستم بگم كه...
بگذريم؛
بازم منمون
سارا

sara-66
عکس های sara-66
آف لاین
عضو از: June 11
پست ها: 9
يادم رفت!!!

يادم رفت اينم لينكش:
http://www.shahvani.com/content/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D...

spandata
عکس های spandata
آف لاین
عضو از: May 12
پست ها: 21
جوابی به یک ناقص العقل

[quote=sara-66]سلام-من اولين باره كه درمورد داستانها نظر ميذارم؛
كاريم ندارم كه اين نوع داستانها(وشايد اساسا پيگيري فانتزيها از طريق داستان-در اينجا سكس بامحارم) چه تاثيري رو تصورات سكسي آينده آدما داره و اينكه چجوري نگاهشونو به اطرافيانشون تغيير ميده؛ جوريكه...؛
تو مدت يكسال وخرده اي كه تو سايت بودم،خيلي ديدم كه بعضي از بچه ها كه ديگه آخر "شهواني"هستن وختي به تايپيكهايي باموضوعاتي مثه سكس بامحارم برميخورن(چه داستان-چه عكس-چه نظرخواهي و گفتگو) سريع موضع ميگيرن كه "چه وضعشه؟ شما چرا انقد پستيد..." يا "آدم هركاريم ميكنه ديگه باخواهر مادر خودش كه ديگه..." و خلاصه محارم رو "خط قرمز" خودشون ميدونن تو همه مسائل سكسي؛ يني حتي بهش فكرم نبايد بكنن وگرنه اوج خيانته(البته اين بجز اون دسته اظهارنظرهاييه كه به طرف انگ دروغگويي ميزنن يا بهش فحش ميدن يا...)؛
البته اينوسط انصافا خيليام بدون تعصب الكي و فقط از موضع لذت با همچين موقعيتهايي برخورد ميكنن؛ همينجا دوس دارم از آجي گلم "خاله ميترا" اسم ببرم كه يه "شهواني" واقعيه؛
خاطرم هس كه تو اولين پستم تو اين سايت به فرهنگ حاكم بر نظرات بچه ها اعتراض كردم و همونموقع هم گفتم كه قبول دارم بعضي از تايپيكا واقعا چيپن و خيلي از داستانا شديدا مزخرف و خاليبندي ولي چيزي كه مشخصه اينه كه اينجا يه فضاي مجازيه و خيلي از دوستان ميان اينجا تا بدون محدوديت و بدور از فضاي نصيحت يا تحقير دغدغه هاي سكسيشون رو دنبال كنن(از عمد نگفتم دغدغه هاي جنسي)؛ بنابراين خيلي طبيعيه كه بعضي وختا "حقيقت" جاي خودشو بده به "فانتزي" و خب تو اين شرايط نه روشنفكربازياي دنياي بيرون جواب ميده و نه ازونطرف تعصبات دنياي بيرون؛
اگه بخوايم منطقي به قضيه نيگا كنيم ميبينيم كه "داغ ترين" بچه هاي اينجام نهايتش با gf يا bfشون سكس داشتن و نه بيشتر-چرا چون اين جنس رابطه تو كشور ما حتي تو سطحاي پايينش يه تابوئه-ديگه حالا چه فرقي ميكنه اگه تو تو ذهن خودت براي عبور ازين تابوها حتي اونقدر وقيح بشي كه درمورد اعضاي خونوادت هم...؛
چيزي كه الان وجود داره و غيرقابل انكاره تمايل خيلي از افراده برا داشتن رابطه جنسي با اعضاي خونوادشون(كه ما الان دنبال چرايي بوجود اومدن اين ميل نيستيم)-گواه اين موضوع همين حجم بالاي داستانهاي سكس با محارمه؛ وختي اين ميل حتي تو دورترين نقطه ذهنتم وجود داره هرچند سد "حرمت" تاحدودي مانعت باشه و هرقدر كه عذاب وجدان بعدش، تعقيبت كنه ولي بازهم كنترل كردن خودت خيلي دشواره؛ راحت بگم وختي يه آقاپسري باهمچين چشمي به مادر ياخواهرش نيگاميكنه حتي اگه به دليل موانعي هيچ كاريم نكنه(شايد ترس از عواقبش-گرچه بعضيام كه ديگه شهوت بدجوري چشماشونو پركرده بود و يه كارايي كردن بالاخره بابرخورد تند خونوادشون مواجه شدن) بهرحال اون گناهي رو كه دوستان اسمشو گذاشتن "خيانت" يا هرچيز ديگه مرتكب شده؛ خب حالا چه دليلي داره اون كاري رو كه تو ذهنش انجامش داده تو داستانش دوباره بازسازيش نكنه؟!!!
درمورد بدوبيراه هاييم كه معمولا نثار ايندسته ميشه فقط يه كوچولو بگم كه بعنوان مثال اون شخصي كه تو يه عكس توسط يه گل پسر بعنوان چه ميدونم خواهرش معرفي شده، شايد خواهر خودش نباشه ولي بالاخره از زير بوته كه عمل نيومده-خب خواهر يكي هس ديگه؛
اما درمورد داستان اين دوستمون؛ جز اينكه نثرش درقياس با خيلياي ديگه حداقل غلط غلوط كمتر داشت، خيلي ساده و گويا هم بود؛ شايد البته همونطور كه بعضيام اشاره كردن خيلي متن تحريك كننده اي نبود ولي خب...؛
نميدونم ،من ترجيح ميدم اينجوري فكركنم كه اين داستان واقعيه؛حداقل سير داستان نقطه كور و مبهم و غيرقابل پذيرش نداره باون شكل؛ مگر اون چيزايي كه اگه اين داستان يه خاطره سكسي درمورد غيرمحارم هم بود غيرقابل باورش ميكرد؛
بله من حتي اعتقاد دارم يه زن يا يه دختر ميتونه مذهبي باشه، عفيف و پاك باشه و متعهدهم باشه،ولي هم با پسر يا برادرش سكس داشته باشه هم تو شهواني تايپيك بزنه هم چه ميدونم مثه ميترا جونم تاصبح بشينه عكس آپلود كنه؛ گيرم حالا تو اين مورد بخصوص بقيه اطرافيانت فيلتراشون برا تعريف پاكي و تعهد خيلي سختگيرانه تر شده باشه؛
واي كه چقد حرف ميزنم من؛ اگه واقعا كسي باينجاي يادداشت من رسيده باشه خيلي منو خوشحال كرده؛
باتشكر؛ سارا[/quote]
بادرودفراوان خدمت دوستان.. درجواب این دوست که خیال هم میکنند خیلی متفکر هستند من ابتداء سخنی را میگویم از علی ابن ابیطالب""ان النساء نواقص العقول نواقص الحظوظ ونواقص الایمان""..چیزیکه من از حرف شما برداشت کردم این بود که باکسایی که ترویج سکس با محارم میکنند برخورد تند نشود چرا که شما ریشه ی این مشکلات را در طرز برخورد جامعه با اعضایش میبینید.. دوست گرامی برداشت شما درست ولی نوع برخورد شما اشتباه است.. درست است که جامعه شرایطی را فراهم نکرده که اعضا بتوانند به راحتی از نظر جنسی خودشان را ارضا کنند وزمینه ی اقناع روحی خود را فراهم اورند ولی این دلیل بر وجاهت دادن به طرز نگرش نسبت به محارم نمیشود. اگر بحث تجاوز بود بله بنده میپذیرفتم که طرز برخورد جامعه باعث تجاوز شده ونوع برخورد هم باید حالت بیمارگونه داشته باشد نه حالت مجرم گرایانه ولی در اینجا بحث سکس پیش امده یعنی نگرشها از روی رضایت بوده.. من کاری به هیچ دینی هم ندارم قاعده ی عقلی ودر نظر گرفتن جوانب خردمدارانه ی تفکر بر قبح چنین اعمالی که بی شک میتواند اسیبهای مخربی را در بطن خانواده ایجاد کند سند صحه میگذارد وشما نباید با این بینش به این مسیله نگاه کنید.. من میخواهم این را بگویم که شمادرکامنت بعدی میگویید بگذیرم..نه اتفاقا نگذریم ..من میخواهم بدانم که حرف حساب شما چیست؟؟ ذهن شما یعنی انقدر باید ناتوان باشد که حرمتها را اینقدر دستخوش نگرش شخصی وکوته بینانه ی خود کنید؟؟ شمادرکامنت بعدی حرف خود را پس میگیرید ومنکر تایید سکس با محارم میشوید درحالیکه در این کامنت انچه واضح است تایید وسعی در عادی جلوه دادن وضعیت کسانیست که با محارم خود نزدیکی میکنند. سخنی به گزاف گفتید ودر این هیچ شکی نیست.. امثال شماها همان کسانی هستند که گفتند همجنسبازی چیزی ژنتیکی است وهمراه با زاده شدن انسان با او متولد میشود درحالیکه در اغلب موارد همجنسبازی که بیشتر در ایران وکشورهایی به مثابه ایران بوجود میاید وجود یک تجاوز اولیه یا عقده های روحی جنسی زمیینه ساز یک همجنسبازی میشود.بحث من اینه شما نوشتید که خیلی از افراد به محارم خود نظر دارند کو؟؟ کجا؟؟ چندتا بی مصب چهارتا داستان چرت وپرت که اغلب هم زاده ی ذهن خودشان است نوشته اند وشما به انها حق داده وبا استقرارء جزء را به کل سرایت داده وسعی در محکوم کردن همه هستید..اگر از تاثیر منفی که این نظریه پردازان سخیف در این پستهای کثیف گذاشته اند اگاه بودی هیچگاه تمایل به داشتن چنین نگرشی نداشتید. افکار شما مطرود وخود مستحق بدترین مجازاتها هستید..بجای اینکه مقابله کنید هدایت کنید افرادی رو که گرفتار این مسایل هستند از انها دفاع میکنید.. من منکر وجود بیماری روحی این افراد نیستم ولی شما بجای اینکار حداقل بیا طریقه ی سالم ودرست ارضای جنسی این افراد را به انها نشان بده نه اینکه این عمل را طبیعی بدانی وسعی در توجیه متقلبانه ی ان کنی. درهرحال سکس با محارم از نظر عقلی وبا هزار دلیل بخردانه محکوم ومطرود است ووجود حالت بیمارگونه که میتواند زاییده ی صدها منشا باشد باید به دقت کامل وطبق نظریات روانشناسان مورد بررسی قرار بگیرد ... من در رد این استدلال که این خانم عره داشته اند میگویم:: افرادیکه حتی از سکس با محارم صحبت میکنند(واین عمل را حتی انجام نداده اند)غالبا دوست دختر یا پسر دارند ودردسترس انها میباشد با اینحال باز هم که قادر بر تامین نیاز خود هستند اقدام به طرح چنین نظریاتی میکنند واین نشان از ذهن مخرب وفاسد چنین افرادی دارد ..حتی در غالب موارد پس از برقراری ارتباط جنسی با پارتنر خود متوجه محارم خود میشوند واقدام به سکس با محارم میکنند . حال شما وهمزادهای شما هرچه میخواهید بااین گروه بیمار بصورت مسالمت امیز برخورد کنید ولی این حتی از خود سکس با محارم هم فجیعتر ووقیحتر وخود نشان بارز از بزرگترین خیانت به تفکر بشریت است.. بدرود.

shimaafshar70
آف لاین
عضو از: May 12
پست ها: 2
khili khob bod

khili khob bod

shimaafshar70
آف لاین
عضو از: May 12
پست ها: 2
khili khob bod

khili khob bod

joonam koon
آف لاین
عضو از: September 12
پست ها: 1
kos nane

[quote=shimaafshar70]khili khob bod[/quote]
kose madaret ke az in dastana tarif mikoni.khar koste.

kako2012
آف لاین
عضو از: September 12
پست ها: 1
ربط سکس با محارم به مذهب

این کوسکش خواسته در اصل سکس با محارم رو به مذهب ربط بده و بگه که آدم های مذهبی پست ترین سکس رو انجام میدن و پستترین نوع آدمیزاد هستن.
اخه کوس ننه,اولا مادره مذهبی نبوده , جنده بوده دوما کدوم زن کوس مغزی میاد بگه پسرم جلق نزن عوضش بیا منو بکن .
سوما سکس مثل پوله و هر قدر هم که سکس کنی بیشتر حریص ترت میکنه , پسره به مامانش میگه بزار برای بار اول با لباس زیر ببینمت و همینطور ادامه پیدا میکنه تا سکس کامل و این رو مادره نمی دونسته!
چهارما جلق زدن هزار بار شرف داره به فکر این جور سکس ها
و ...
در کل داستان كوسشعري بود

پسری از تبریز
عکس های پسری از تبریز
آف لاین
عضو از: November 12
پست ها: 11
" بعضی جاها کسی که فش میدهد/

" بعضی جاها کسی که فش میدهد/ فش میدهد چون حرفی برای گفتن ندارد "
من موافق یا مخالف نیستم ولی
پاسخ برون سایتی:
فقط پیشنهاد میکنم در مرد مبحث جنسی دختر و پدر/ پسر و مادر
به نوشته های فروید رجوع کنید
پاسخ درون سایتی: اسم سایت روشه خوب..

media koni
عکس های media koni
آف لاین
عضو از: November 12
پست ها: 27
علاقه مندان سکس چت خانوادگی

علاقه مندان سکس چت خانوادگی بیان یاهو
media_abbasi@yahoo.com

Ali®eza
آف لاین
عضو از: July 12
پست ها: 3
یکی از بهترین داستانهای سکس

یکی از بهترین داستانهای سکس با مامان بود عالی بود منتظر ادامه اش هستیم

mehrabbr
آف لاین
عضو از: November 12
پست ها: 4
سارا جون دکتری هستی واسه

سارا جون دکتری هستی واسه خودتا

Binefs
عکس های Binefs
آف لاین
عضو از: July 12
پست ها: 7
سکس با محارم

من اینجا از سارا تشکر میکنم بابت نظرش ولی چند سوال دارم و دوست دارم جواب منو بده
اگر خواهر شوهرت بیاد جلوی چشمای تو با داداشش سکس کنه خوشحال میشوی؟
اگری ببینی داداشت با مادرت یا خواهرت رابطه داره تشویقش میکنی؟
اگر پدرت بیاد با تو رابطه بر قرار کنه حاضری؟

Binefs
عکس های Binefs
آف لاین
عضو از: July 12
پست ها: 7
سکس با محارم

من اینجا از سارا تشکر میکنم بابت نظرش ولی چند سوال دارم و دوست دارم جواب منو بده
اگر خواهر شوهرت بیاد جلوی چشمای تو با داداشش سکس کنه خوشحال میشوی؟
اگری ببینی داداشت با مادرت یا خواهرت رابطه داره تشویقش میکنی؟
اگر پدرت بیاد با تو رابطه بر قرار کنه حاضری؟

Binefs
عکس های Binefs
آف لاین
عضو از: July 12
پست ها: 7
سکس با محارم

من اینجا از سارا تشکر میکنم بابت نظرش ولی چند سوال دارم و دوست دارم جواب منو بده
اگر خواهر شوهرت بیاد جلوی چشمای تو با داداشش سکس کنه خوشحال میشوی؟
اگری ببینی داداشت با مادرت یا خواهرت رابطه داره تشویقش میکنی؟
اگر پدرت بیاد با تو رابطه بر قرار کنه حاضری؟

piper
آف لاین
عضو از: January 13
پست ها: 1
nazar na dastan

sara jan hamoon nazar nadi behtare chon umadi nazar bedi ye dastane jadid neveshti khodet

fingil
آف لاین
عضو از: January 13
پست ها: 9
سلام دوستان يه ماجرايى شده

سلام دوستان يه ماجرايى شده بود تو شهر ما مربوط به همين مسئله سكس با محارم(خواهر) كه كل شهر ما همه فهميدند اين جريانو
اين قضيه درسته چند سال از روش ميگذره اما باز هنوز هم براى خيلى ها عبرت آموزه و مايه ى تأسف،كه يك خانواده اى كه چقد خوشبخت و با محبت بودند باهم،يه شبه نابود شد
من سه بار اين جريانو به داستان تبديل كردم و فرستادم به اين سايت كه هيچوقت روى سايت نزدن
يه بار هم توى يكى از نظرات نوشتم،كه فورا پاك شد و اكانتمو حذف كردن
حالا من نميدونم اينكارا يعنى چى!

افسانه۲۰
عکس های افسانه۲۰
آف لاین
عضو از: February 13
پست ها: 1437
باعرض پوزش

بااحترام به تمام کاربرای محترم،
به نویسنده میگم.
خفه شو کثافت اشغال.
امیدوارم ادمین منوببخشه

__________________


من برگشتم ولی متفاوت تراز قبل.

hedyejoon
عکس های hedyejoon
آف لاین
عضو از: November 12
پست ها: 73
اولاً من تا کلمه ی آخر نظرتو

اولاً من تا کلمه ی آخر نظرتو خوندم ساراجون.واقعاً نقد زیبایی نوشتی.ولی 1انتقاد به حرفات دارم.چیزایی که شما میگی در جایی درسته که همه ی خواننده های این داستانا عاقل و بالغ باشن و این داستان ها روی شخصیتشون تاثیر نداره...چه بسا کسایی که باخوندن 1داستان سکس بامحارم تخیلی باور میکنن که به همین راحتی که بعضیا میگن میشه به اطرافیانشون دست پیدا کنن و روی همین حساب اقدام به سکس به هرشکلی با خواهر،مادر و یا برادر و خواهرشونو داشته باشن و همین کار 1خونواده رو از هم بپاشه....
در مجموع به نظر من تا وقتی که همه ی مخاطبای این سایت به بلوغ فکری نرسیدن گذاشتن این داستانای تخیلی و عموماً احمقانه بیشتر به جنایت شبیهه تا راهی برای برطرف کردن دغدغه های جنسی

__________________

من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدم هاست
پس چرا این همه دل ها تنهاست ؟

fingil
آف لاین
عضو از: January 13
پست ها: 9
dustan mishe rahnemaeim konin

dustan mishe rahnemaeim konin ke chetor mitunam ye topic benevisam?
Rastesh balad nistam
mamnun azataun

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید