شما اینجا هستید

مامان ما هم جنده از آب درومد...!

سلام دوستان.ماجرایی که براتون میگم نه داستانه ونه فانتزی سکسی،متاسفانه حقیقته محضه!دقیقا پنجشنبه مورخ5/11/91 اتفاق افتاد،تقریبا 20 روز پیش.من نیما هستم 19 سالمه وامسال دانشجو شدم،یه برادر دارم به اسم مانی که 6 سال ازم کوچیکتره.پدرم کارمنده و هر سه چهار ماه یه بار میره جنوب کشور برای ماموریت کاری وهر بار معمولا بین 10 تا 15 روز کارش طول میکشه،بعدش برمیگرده تهران پیش ما و اما مامانم که دیگه واقعا چندشم میشه بهش بگم مامان! اسمش زیباست،38 سالشه خانه داره و با اینکه 2بار زایمان کرده اندامش اصلا بهم نریخته! سینه های برجسته ،شکم تو رفته ،باسن قلبه ،پوست سفید وبلوری،موهاشم که اغلب اوقات مش میکنه،خلاصه دافیه برا خودش آخه مامانم خیلی قرطیه و واقعا به تیپ و ظاهرش میرسه.متاسفانه پدر مادرم به شدت باهم مشکل دارن تقریبا هر روز تو خونه ما جروبحث ودعوا اتفاق میفته بارها از دهن جفتشون شنیدم که گفتن فقط به خاطر منو مانی دارن همدیگه رو تحمل میکنن! وگرنه حتما از هم طلاق میگرفتن....! تقریبا یک سالی میشد که اخلاق ورفتار مامانم خیلی تغییر کرده بود، خیلی مشکوک میزد،موبایلش خیلی زنگ میخورد وهر بار سعی میکرد یواشکی طوری که ما متوجه نشیم جواب بده ! زمانی که پدرم تهران بود زیاد از خونه بیرون نمیرفت ولی به محضی که بابام میرفت ماموریت دیگه نمیشد زیبا خانومو تو خونه پیدا کرد! خلاصه این رفتاراش باعث شده بود حسابی بهش شک کنم میدونستم حتما یه خبرایی هست، این شد که تصمیم گرفتم هر جوری هست آمار مامانی رو درارم! تا اینکه 30ام دی بابام رفت ماموریت،تمام حواسمو جمع کردم نمیخاستم این فرصتو از دست بدم! همون روز عصر مامانم داشت آشپزی میکرد که موبایلش زنگ خورد گوشیشو برداشت ورفت تواطاق خودشون منم تیز پریدم پشت در اطاق ،خوشبختانه درو کامل نبسته بود ومن تونستم حرفاشو درست بشنوم.داشت بایه مردی به اسم اکبر حرف میزد،اولش کلی قربون صدقه هم رفتن بعدش مامانم گفت:نه اکبر جون فردا نمیتونم،آخه پریودم........هاهاهاها.........نه به خدا جدی میگم،پریودم.......آره آره پنجشنبه باشه عالیه.........قول نمیدم ولی اگه پسرای خوبی باشین شاید شبم بمونم.......هاهاها........،راستی فقط توئو مهرانی دیگه؟!! اگه کس دیگه ای باشه شاکی میشما!! هاها .....باشه گلم،فعلا بای! من تیز از پا دری اطاق پریدم روی مبل ولو شدم مامانمم اومد بیرون ورفت سراغ آشپزیش.نمیتونید تصور کنید تو اون لحظه چه حسی داشتم!مخم کامل هنگ کرده بود!!خدایا اکبر کیه دیگه؟؟؟ مهران کدومه؟؟؟ پنجشنبه چه خبره؟؟؟ داشتم دیوونه میشدم!خلاصه روز پنجشنبه فرا رسید!مامانم قبل از ظهر رفت حموم بعد از یکی دو ساعت اومد بیرون ،معلوم بود حسابی به خودش صفا داده!! بعد رفت نشست جلوی آینه وشروع کرد به آرایش کردن منم تو این فاصله نهارمو خوردم لباسامو پوشیدم ورفتم پیش مامانم بهش گفتم کاری نداری مامانی؟ من دارم میرم پیش یکی از بچه ها باهم درس بخونیم با اجازتون ماشینم میبرم،مامانم گفت باشه پسرم برو فقط وقتی برگشتی احتمالا من نیستم میخام برم کرج یه سری به خاله شیرین(از دوستای مامانم)بزنم سعی میکنم شب برگردم ولی اگه یه وقت دیر شد شب میمونم فردا صبح برمیگردم،غذا تو یخچال هست برگشتی با مانی شامتونو بخورین و بخوابین،باشه گلم؟ منم با یه لحن لوس گفتم باشه مامان جان شما خیالتون راحت باشه! خداحافظی کردم اومدم تو پارکینگ ماشینو روشن کردم ،اومدم بیرون حدودا 100 متر بالاتر ماشینو خاموش کردم وچشم دوختم به در ساختمونمون که کی مادرم میاد بیرون؟ ساعت دقیق 3 ظهر بود،تقریبا یک ساعت شد که منتظر بودم تااینکه یه ماشین آزرای سفید رنگ ازکنارم رد شد که دونفر مرد توش نشسته بودن،تقریبا 20 متر جلوتر از در خونمون نگه داشتن بعد از چند لحظه دیدم مامان جونم از ساختمون اومد بیرون با یه سرو تیپ کاملا جنده ایی!! رفت وسوار آزرا شد وراه افتادن.منم پشت سرشون راه افتادم خیلی مراقب بودم که متوجه نشن بعد از نیم ساعت جلوی یه سوپر مارکت نگه داشتن که یهو دیدم دوتا غول بیابونی از ماشین پیاده شدن!! سنشون بین 30 تا 35 سال میخورد،قد جفتشون بالای 190 هیکل بدن سازی خفن،بازوهاشون از کله من بزرگتر بود خلاصه ریدم به خودم!رفتن تو مغازه وبا یه کیسه خوراکی اومدن بیرون چیپس ماست دلستر .... تقریبا ساعت 6 غروب بود که رسیدیم جلوی در یه باغ بزرگ حوالی کرج اسم اون منطقه رو بلد نیستم پر بود از باغهای خیلی بزرگ.جلوی در یه باغ نگه داشتن،یکیشون درو باز کرد ورفتن تو منم یه نیم ساعتی همونجا تو ماشین نشسته بودم وبه در باغ چشم دوخته بودم،اصلا نمیدونستم چکار باید بکنم بالاخره دلو زدم به دریا با خودم گفتم هرچه باداباد!! ماشینو پارک کردم رفتم پشت دیوار باغ با هر مصیبتی بود خودمو از دیوار کشیدم بالا وپریدم تو باغ هوا کاملا تاریک شده بود هیچ نوری نبود جز نور یه خونه ویلایی که وسط باغ بود.داشتم از ترس سکته میکردم یواش یواش به سمت ویلا حرکت کردم رسیدم به ویلا،یه بالکن یک متری داشت آروم خزیدم روی بالکن درست زیر پنجره ،صدای حرف زدنشون میومد،قلبم داشت از دهنم میومد بیرون .آروم آروم آروم سرمو بردم بالا دیدم دوتا پسرا دراز کشیدن رو زمین،جلوشون بساط مشروب پهن بود یه شیشه ویسکی با کلی مزه...تقریبا لخت بودن هر کدوم فقط یه شرت هفتی پاشون بود.واقعا بدنای قشنگی داشتن پوست جفتشون برنزه بود یکیشون یه خالکوبی رو دستش داش که بعد فهمیدم اسمش اکبرست و اون یکی مهرانه.از مامانم خبری نبود! بعد از چند لحظه اکبر داد زد زیبا جون کجایی ؟بیا دیگه جیگر طلا! تو همین لحظه در یکی از اطاقها بازشد و مامانم اومد بیرون،وااااای خدای من !!! چی میدیدم؟! مامانم یه لباس سفید حریری تنش بود که شرتو سوتین قرمزش کامل معلوم بود یه کفش پاشنه دار قرمزم پاش بود با دیدن این صحنه راستش خودمم راست کردم چون بینهایت سکسی شده بود ،مثل زنایی که تو فیلم سوپرا هستن!! اومد و کنار اکبر نشست اول یه لب کوچیک ازهم گرفتن بعد مهران ساقی شد شروع کرد پیکا رو پر کردن.حسابی مست کردن مخصوصا مامانم! بالاخره آقااکبر عملیاتو شروع کرد! آخرین پیکو رفتن بالا بعد اکبر دستشو انداخت دور گردن مامانم برد نزدیک وشروع کردن به لب گرفتن از هم. یه دست اکبر لای موهای مامانم بود و اون دستش روی سینه های مادرم،مهران هم اومد کمک اکبر ، نشست سمت دیگه مادرم ،دوتا بند لباسشو داد پایین سوتینشم باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هاش، حالا نخور کی بخور ! همزمان کوس مادرمم میمالیدن مادرم با دوتا دستاش موهاشونو چنگ میزد ،صدای آخ واوخ مامانم تو کل ویلا پیچیده بود،بعد از چند دقیقه پاشدن سرپا مادرم دوزانو نشست جلوشون ،کیراشونو داراوردن وای خدای من چقدر بزرگ بودن کیراشون!مادرم شروع کرد به ساک زدن،یه کم برای این یه کم برای اون ،یه کم برا این یه کم برا اون! کاملا حرفه ای مثل فیلم سوپرا !! خایه های جفتشونو لیس میزد همش میگفت جووووووون فدای این کیراتون بشم امشب باید جرم بدید!! بعد بلندش کردن نشوندن روی مبل،اکبر شرتشو کشید پایین یه کم کسشو خورد بعد کیرشو تا ته کرد تو کس مادرم، پاهاشو داد بالا وشروع کرد به تلمبه زدن!یه جور تلمبه میزد که انگار قاتل پدرشو گیر آوورده!! بعد جاشو با مهران عوض کرد مادرم فقط آخ و اووووف میکرد معلوم بود خیلی بهش حال میده! تقریبا نیم ساعت داشتن رو کسش تلمبه میزدن. مادرم دیگه ااکبر شده بود گفت بسه دیگه بچه ها کسمو پاره کردید! با این حرفش یه دفعه اکبر قاطی کرد! یه سیلی محکم زد تو گوش مادرم گفت خفه شو جنده حالا حالاها باهات کار داریم! مادرم که شوکه شده بود داد زد چته وحشی؟؟! اکبر موهای مامانمو گرفت تومشتش وکشون کشون بردش تا وسط سالن مادرم جیغ میکشید گریه میکرد میگفت ولم کنید دیگه،تورو خدا ، دارم میمیرم! اکبر به مهران گفت بخواب رو زمین مهران خوابید کیرشو داد بالا بعد اکبر به مادرم گفت با کس بشین روش ،مادرمم هم که چاره ایی جز اطاعت نداشت با کس نشست رو کیر مهران شروع کرد براش تلمبه زدن اکبرم از پشت چاک کون ماردمو بازکرد ،یه تف انداخت رو سوراخ کونش و کیرشو تا ته کرد تو کون مادرم. مادرم از شدت درد نمتونست نفس بکشه وفقط ناله میکرد،سینه های مادرم تو دستای مهران بود اکبر هم از پشت موهاشو میکشید و هرازگاهی یه سیلی میزد تو صورتش،چند دقیه همینطوری از جلو وعقب مادرمو گاییدن دیگه داشتن ااکبر میشدن،کیرشونو کشیون بیرون،پا شدن سرپا مامانمو دوزانو نشوندن جلوشون،مادرم صورتشو داده بود بالا،چشماش ودهنش بسته بود،اکبر داد زد دهنتو باز کن....گفتم باز کن...آهان،زبونتو درار بیرون...حالا خوب شد....!بعد از چند لحظه جق زدن دوتایی ااکبر شدن وتمام آبشونو خالی کردن رو صورت وتو دهن مادرم .دهن مادرم پر شده بود از آب کیر آقایون!! اکبر ومهران ولو شدن روی زمین،مادرم بلند شد و تلو تلو خوران رفت سمت دستشویی....اینجا بود که به خودم اومدم،مثل چوب خشک شده بودم!آروم فلنگو بستم ،از روی دیوار پریم بیرون ،نشستم پشت ماشینو گازشو گرفتم سمت خونه.نمیدونم اونشب تا صبح چند باره دیگه مادرمو گاییدن،آخه فرداش حوالی ظهر بود که مامانم با یه حال نزار برگشت خونه....! تو این چند روز که از این ماجرا میگذره چیز خاصی ازش ندیدم.فکر کنم فعلا داره به کسو کونش استراحت میده...!!

نوشته: نیما

داستان سکسی:

2.90244
نمره شما: هیچ میانگین 2.9 (41 votes)

نظرات

مشخصه وقتی داری از کس دادنه ننت میگی و لذت میبری دروغه وگرنه غیرت نشون میدادی بی ناموسه کسکش . حرومزاده .
کیر خرس تو کون ننت
کیره شغال تو کون بابای جاکشت
کیره اکبر تو کون خودت
سیم لخت حامل جریان برق تو کونت
مادرت به عرض تو کونت

من باور میکنم که مامانت جندگی میکرده اما یه جاهایشو انگار بزرگ نمایی کردی داستانت هیجان پیدا کنه ، اما اشکاا نداره درک ادنم از زندگی اینه دیگه تو نمیتونی کاریش کنی ففط دعا کن زندگیتون منفجر نشه

سازمان جهانی بهداشت با توجه به تحقیقات مفصل دانشمندان مرتبط باآن سازمان به کشورمان توصیه نمود ..به دلیل اثر بخشی زیاد وتوهم زایی بیمارگونه انواع مواد بهداشتی لغزنده اهم از صابون وشامپو ونرم کننده و ......بر روی جوانان ایرانی تا صد سال آینده این مواد را ازفهرست اقلا م خانواده ها حذف وبه جای آنها از گل مخلوط با نمک وادویه جات سوزاننده استفاده نمایند.......جلق زدن عامل اصلی عقب ماندگی جوانان خصوصا افراد مذکر میگردد

دقیقا اخر داستانت معلوم شد توهم زدی گوساله سیلی زدنو اضافه نمیکردی تقریبا به حقیقت نزدیک میشدی اومدی سکس وخشونت وقاطی کردی معلوم شد تو هم همون داستان نویس اصلی سایتی فقط با اسم دیگه ان تو روحت

بچه ها توجه كردين ....
اينايي كه در باره مادرشون مينويسن همشون باباشون كارمنده وميره ماموريت
اخه ازارا توكونت جلقوي بز....حداقل اينقد تابلو نمينوشتي تابلوي بانك صادرات توكونت عوضي خرفت

خاک برسر گاگولت کنن که به مادرتم تهمت میزنی
واقعا خجالت نمیکشی ؟ حالا گیریم که مادرت اینجوریه ، باید بیای به همه بگی ؟
فقط کلمه ی مادر ارزشش از هزارتا مثل تو بالاتره روانـــی
بازم بنویسی خودم جرت میدم

آخه بیشعور چرا با احساسات مردم بازی میکنی؟
فحش نمیدم چون عارم میاد به تو که یه آشغالی حرفی بزنم.
اگه داستانت واقعیه آخه بیشرف چرا نرفتی به پلیس خبر بدی بدبخت پدرت اگه سگ نگه میداشت بهتر از تو بود.
اگه دروغ بود بهت میگم سعی کن دیگه ننویسی.

آخه بیشعور چرا با احساسات مردم بازی میکنی؟
فحش نمیدم چون عارم میاد به تو که یه آشغالی حرفی بزنم.
اگه داستانت واقعیه آخه بیشرف چرا نرفتی به پلیس خبر بدی بدبخت پدرت اگه سگ نگه میداشت بهتر از تو بود.
اگه دروغ بود بهت میگم سعی کن دیگه ننویسی.

کملا مشخص رفته فیلم سکسی دیده بد دیده خودشو جای مردا جا بزنه تابلو هست و مونده چی بگه ار ننش مایه گذاشته
ادم بره داستان جق زدنش رو با کون مرغ منجمد تعریف کنه اما داستان سکس مادرش رو نگه حتی واقعیت

کملا مشخص رفته فیلم سکسی دیده بد دیده خودشو جای مردا جا بزنه تابلو هست و مونده چی بگه ار ننش مایه گذاشته
ادم بره داستان جق زدنش رو با کون مرغ منجمد تعریف کنه اما داستان سکس مادرش رو نگه حتی واقعیت

اگر داستانت راسته ننت هم جنده از اب در اومده هم اسگول
اخه کی جلو خونشون قرار میزاره ؟؟؟!!!
اصلا شوهرش رفته و برنمیگرده دو تا پسراش که خودتیو داداشت مگه هویجین ؟؟؟!!!
تمرین کن رو دروغات پسرم ......

Fool :| Fool :| Fool من نمیدونم چی بگم :/ واقعا نمیدونم چی بگم فقط متاسفم که وایسادی و نگاه کردی دوستان داستان یا تخیلی یا اینکه ایشون بی غیرت طی داستان معلومه که هی مامان جونم میگه اگر از این حرکت بدش میومد میگفت مادر نکبتم یا اصطلاحات دیگر خلاصه ایشون واقعا نمیتونستن کاری کنن ولی درست نبود بعد از اون ماجرا حتی به روی مادر شون هم نیارن مرسی که گوش کردین :X

بیچاره حداقل یه فیلمی مدرکی چیزی میگرفتی که یه روز به دردت بخوره.حتما ا خودت میگی به چه دردت میخرد فیلمش؟خب خره مثلا اگه فیلمشو داشتی میزاشتی رووب ما باورمون میشد حرفت.بعدشم پدر بیچارت چه گناهی کرده که مادرت اینقد جندس.واقعا دلم بهحالت سوخت تو بد وضعیتی هستی(البته اگه داستانت واقی بوده باشه اگه هم دروغکیه کیر خودم تو کس و کون مامانت)

به همین راحتی؟میخای باور کنیم .
برو بچ اگه توجه کنین اول داستان میگه این قضیه دقیقا یازدهم مرداد ماه اتفاق افتاده. بعد که میخاد قضیه رو تعریف کنه میگه سیم دی ماه بود که گوشی مامانم زنگ خوردو قرارو به پنجشبه گذاشتن. واقعا جوونم جونای قدیم که کسی نمیتونست به ناموسشون بیجا نگا کنه. بعضی از ادما واقعا از سگ خیلی پسترن. وقتی یه سگ یه نفر بخواد به صاحبش دس بزنه طرفو پاره میکنن بعد یه سری ادما دوس دارن مادراشون توسط بقیه گائیده بشنو میان مدلشو به اسم داستان تحویل جوون مخ گوزیده مردم میدن. واقعا که.

ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﯾﺰ ﯾﭽﯿﺰ ﻣﯿﮕﻢ ﺍﻭﯾﺰﻩ ﯼ ﮐﻮﻧﺖ ﮐﻦ.ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻨﻮﯾﺲ.ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻈﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻪ ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺷﻪ.ﭘﺲ ﺍﮔﻪ ﯾﺒﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ ﻣﯿﺎﻡ ﺗﻮﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﻪ ﮐﻮﻧﺖ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﺑﺪﯼ.ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻨﻮﯾﺲ

با سلام خدمت تک تک بچه های شهوانی
خیلی دلم برای سایت و بچه هاش تنگ شده بودخوشحالم بازم شما دوستان رو میبینم شیرجوان خوبی ؟ پروازی عزیز شما همینطور راستی بقیه بچه های قدیمی کجان؟
خیلی خوشحالم که دوباره تو سایت شهوانی ام Biggrin :D <):)

به کجا داریم می ریم . 1- بفهمید اسم مادر یعنی همه دنیا من از دست دادمش خدا یرای همتون نگه داردش 2-خجالت نکشیدی از مادر گفتی همونی که همه چیشو فدا کرده تا به اینج رسیدی 3- فحش نمی دم چون ارزششو نداری آدم به کسی فحش می ده که غیرت داشته باشه 4- من به جات بودم همونجا همه رو آتیش می زدن بعد خودم 5-دعا می کنم یک کس گیرت بیاد که دیگه این افکارو بریزی دور بدبخت

بل فرضم راست میگی ده آخه کونی جاکش مگه نگفتی مامانت داره باباتو به خاطره شماها تحمل میکنه پس هر گوهی بخوره حق داره تو هم بگرد یه کس خوب پیدا کن دستت بند شه نشینی اینجوری کسشعر بگی محض احتیاط اگه داستانت دروغه کیر خر تو کس کون ننت Lol =))

خدایا ... خداوندا تو را به آن جمله ای که گفتی Angel :
اگر کسی به ناموس محرمش (خواهر ، مادر ، خاله و ...) نگاه بد و هوسانه کند من رنگ بهشت را به اوا نشان نخواهم داد ... ( البته من روانترش رو گفتم ) [(
ما را از شر این کس مغزها رها گردان ... =D>
دوستان اگه موافقید آمین یادتون نره ... ;;)

خدایا ... خداوندا تو را به آن جمله ای که گفتی Angel :
اگر کسی به ناموس محرمش (خواهر ، مادر ، خاله و ...) نگاه بد و هوسانه کند من رنگ بهشت را به اوا نشان نخواهم داد ... ( البته من روانترش رو گفتم ) [(
ما را از شر این کس مغزها رها گردان ... =D>
دوستان اگه موافقید آمین یادتون نره ... ;;)

خدایا ... خداوندا تو را به آن جمله ای که گفتی Angel :
اگر کسی به ناموس محرمش (خواهر ، مادر ، خاله و ...) نگاه بد و هوسانه کند من رنگ بهشت را به اوا نشان نخواهم داد ... ( البته من روانترش رو گفتم ) [(
ما را از شر این کس مغزها رها گردان ... =D>
دوستان اگه موافقید آمین یادتون نره ... ;;)

صفحات