شما اینجا هستید

مامان نازنازی

مامانم زن خیلی خوشگلیه.كوچیكتر كه بودم همیشه دلم می خواست زنی مثل مامانم داشته باشم. سینه های‬ بزرگ و قشنگ،كس قلمبه كه هر وقت شلوار می پوشید من حسابی راست می كردم.صورت جذاب و دلفریب‬ و خلاصه یه زن تاپ و همه جوره تو دل برو.اما مشكل این بود كه اون مامانم بود و هیچ وقت نمی تونستم‬ ‫بهش بگم بیا بكنمت!! اولین باری كه با مامانم سكس داشتم ۴ سال پیش بود و من آن موقع سوم دبیرستان بودم.‬ ‫اون روز هنوز سرماخوردگیم خوب نشده بود و من باید یك آمپول دیگه می زدم تا مریضی كاملا از تنم بره ‫بیرون. تصمیم گرفتم بعد از تعطیل شدن مدرسه به یك تزریقاتی برم و آمپولم رو بزنم. اما اونروز بر خلاف ‫بقیه روز ها به جای ساعت ۳ مارو ۱.۳۰ تعطیل كردند. من هم كه فكر میكردم كسی خونه مان نیست و از ‫دعوای همیشگی بابا و مامانم هم خبری نباید باشد، بی خیال آمپول شدم و رفتم خونه تا با خیال راحت ماهواره ‬ ‫ببینم. موقعی كه به خونه رسیدم جلوی در كفشهای مامانم رو دیدم كه كنار در بود. آروم در رو باز كردم و رفتم‬ ‫همه جای خونه رو سرك بكشم.كسی توی آشپزخونه،حموم و دستشویی نبود بالاخره رفتم اتاق ها رو‬ ‫بگردم. یكراست رفتم سراغ اتاق مامان و بابام.آروم در رو باز كردم تا توی اتاق رو ببینم.دیدم مامانم روی‬ ‫تخت دراز كشیده و چشاش رو بسته. صدای قرچ و قروچ در رو كه شنید برگشت به من نگاه كرد.آروم گفتم‬ ‫سلام مامان. یه نگاه به سرتاپام انداخت و گفت سلام آمپولت رو زدی؟گفتم نه حوصله نداشتم برم درمونگاه‬ . ‫چرا الان خونه ای؟گفت خسته بودم مرخصی گرفتم. بعدش گفت بیا بخواب خودم آمپولت رو بزنم.‬ ( ‫پاورقی:مامانم پرستار است) بعد از رو تخت بلند شد و گفت بدشون من. خودت هم بخواب رو تخت. من هم‬ ‫سرنگ و آمپول رو دادم مامانم و كمر بندم رو باز كردم.یه خورده شلوار و شورتم رو كشیدم پایین و خوابیدم‬ ‫رو تخت. مامانم آمپول رو كه آماده كرد اومد و كنار تخت نشست وگفت چرا شلوارتو كم پایین كشیدی؟ من‬ ‫تعجب كردم تا اومدم شلوارو شرتمو پایین تر بكشم زود گفت ول كن خودم میكشم.من هم دستمو گذاشتم رو‬ ‫تخت. یهو دیدم مامانم شلوارم را تا زیر باسنم داد پایین. من كه حسابی جا خورده بودم اومدم چیزی بگم ولی بی‬ خیال شدم. از این كه میدیدم مامانم دست نرم و لطیفشو روی كونم می خواد بذاره كیف میكردم. مامانم آروم‬ ‫سرنگ رو گذاشت رو كونمو فشار داد تو.اون یكی دستشو هم آروم گذاشت لای كونم. من كه وسط آمپول زدن‬ ‫پاك دیوونه شده بودم. نمیدونستم چرا مامانم اینطور با من بازی می كنه.سرنگ كه خالی شد مامانم سرنگو‬ ‫درآورد و گفت: درد گرفت عزیزم؟ من كه نمیدونستم چی بگم گفتم:آره یه ذره داشت.اینو كه گفتم مامانم‬ ‫آروم دستشو گذاشت رو كونمو شروع كرد به مالیدن كونم. من كه تا حدودی گوشی دستم اومده بود آروم برگشتم‬ ‫و دمر خوابیدم .شلوارمو از جلو هم كشیدم پایین.مثل یك گرگ گرسنه به طرف لب های مامانم حمله كردم.‬ ‫روی دو زانو نشستم دستمو دور گردن مامان انداختم و شروع كردم به لب گرفتن از مامانم.مامانم كه انگار‬ ‫منتظر همین عكس العمل من بود همون طوری كه من ازش لب می گرفتم ،كیرمو گرفت تو دستش و شروع‬ ‫كرد به بازی كردن با كیرم.عجب لب هایی داشت! با لبام لباشو فشار می دادم و زبونمو تو دهنش می گردوندم.‬ ‫اون هم تو این كار ماهر بود و خیلی آتیشی لب می گرفت. یهو خودشو عقب كشید و گفت:یالا دراز بكش. من‬ هم كه حسابی راست كرده بودم سرمو گذاشتم رو بالشت. ایندفعه نوبت اون بود كه مثل گرگ گشنه به طرفم‬ ‫حمله كنه. شلوارمو از پام دراورد و كیرمو گرفت تو دستش و شروع كرد به ساك زدن كیرم.خیلی با فشار و‬ ‫سریع كیرمو بالا و پایین می برد و میبرد تو دهنش.از پایین تا بالای كیرمو با مهارت خاصی می لیسید. من كه‬ ‫حسابی دیوونه شده بودم آخو اوخم به هوا رفته بود كه حس كردم آبم داره می آید.آروم سر مامان رو گرفتم و‬ ‫گفتم: مامان ول كن آبم داره میاد. مامان یه نگاهی به من انداختو دوباره كیرمو تا ته كرد تو حلقش. همینجوری‬ ‫تند و تند داشت تكون میداد كه آبم زد بیرون.یه دفعه داد بلندی زدم و گفتم :آآآآآآآآآآآآی . مامانم فوری كیرمو كرد‬ ‫تو دهنشو و آبم و میك زد. فكر كردم از دهنش میریزه بیرون اما آبمو تاته قورت داد.سرشو بلند كرد ویه نگاه‬ ‫به من انداخت.با همون دهنش كه با آب كیر كثیف شده بود گفت: وایسا الان میام.فوری از اتاق رفت بیرون.‬ ‫رفت دهنشو بشوره.بعد دو سه دقیقه برگشت. تا نشست گفتم:حالا نوبت منه.فوری دستمو انداختم دور سینشو‬ ‫كشیدمش بالا تا تمام بدنش روی تخت قرار بگیره.تاپشو از تنش درآوردم.روی اون سینه های زیبا یه كرست‬ ‫خیلی قشنگ پوشیده بود.اونو هم آروم درآوردم و مامانو خوابوندم روی تخت. دوباره رفتم یه چند تا لب ازش‬ ‫گرفتمو و شروع كردم به لیس زدن بدنش.از گردن لیس می زدم و می رفتم همینطور پایین تا اینكه به سینه‬ ‫هاش رسیدم.شروع كردم به لیس زدن و گاز گرفتن سینه های مامان.حالا نوبت مامان بود كه آخ و اوخ‬ ‫كنه.همینطور كه سینه های مامان رو لیس میزدم آروم آروم به طرف كسش رفتم.شرت و شلوار مامان رو یه‬ ‫جا از تنش درآوردم.واااااااای چه كس قشنگی داشت. چوچولش یه ذره از لای كسش زده بود بیرون.آروم لای‬ ‫كسشو باز كردم و شروع كردم به لیس زدن كسش.دیگه جیغ های مامان به آسمون رفته بود. یهو سرمو از رو‬ ‫كسش بلند كرد و گفت مازیار زود باش كیرتو بذار توش.میخوام جرم بدی ها. من هم كه كیرم دوباره یه خورده‬ ‫راست شده بود گذاشتم تو كس مامان وشروع كردم به تلمبه زدن. این دفعه دیگه جیغ های مامان كر كننده شده‬ ‫بود. همینطور كه تلمبه میزدم مامان داد میزد:مازیار تندتر.تو رو خدا محكم تر بزن.من هم با شنیدن این جمله‬ ها وحشی شده بودم با فشار هر چه بیشتر تلمبه میزدم .من تلمبه میزدم و مامانم جیغ!سه چهار دقیقه كه‬ ‫همینطور تلمبه زدم كیرمو اوردم بیرون .مامانو از كمر گرفتمو به پشت خوابوندمش.گفتش:مازیار بذرار تو‬ ‫كونم. تا ته جرم بده.من هم آروم لای كونش رو باز كردم و سوراخ كونش رو با سه انگشت وسط باز‬ ‫كردم.كیرمو اوردم جلو گذاشتم تو كون مامان.وای داشتم دیوونه میشدم.همون چیزی كه همیشه آرزوش رو‬ ‫داشتم به دست اورده بودم.مامانمو از كون داشتم میكردم! اولش كه شروع كردم به تلمبه زدن كیرم سخت عقب‬ ‫و جلو میرفت.همینم باعث میشد هی مامانم از سر درد داد بزنه.آروم آروم دیدم سوراخ كون مامان داره گشاد‬ ‫میشه و كیرم تخت تر حركت می كنه.مامان كه حسابی كیف می كرد هی می گفت:تندتر.وای تندتر.در همون‬ ‫حال كه مشغول تلمبه زدن بودم یه دفعه مامان با دستش كیرمو اورد بیرون وكسش رو گرفت و جیغ بلندی‬ ‫زد.دیدم آب مامانم از چوچولش زد بیرون وریخت روی تخت.مامانم كه حسابی بیحال شده بود رو تخت دراز‬ ‫كشید. من كه كیرم حسابی راست شده بود، یه ذره از آب مامان رو ورداشتم و رو كیرم مالیدم و شروع كردم به‬ ‫جلق زدن .موقعی كه دیدم آبم داره میاد پاهامو باز كردمو رو سینه مامان نشستم و كیرمو كشیدم طرف‬ ‫صورتش .اونم تا اینو دید فوری چشاشو بست. آبم زد بیرون و ریخت رو صورت مامان. من كه كمرم حسابی‬ خالی شده بود افتادم رو تخت كنار مامان‬ ...

داستان سکسی:

3.07706
نمره شما: هیچ میانگین 3.1 (558 votes)