شما اینجا هستید

مرضیه زن همسایه

سلام-من علی27سال-مرضیه حدود 40 ساله وزنش 75درشت راحله16 وزنش 45 ام گوشتی داستانم حدود6سال پیش-اینم بگم که من عاشق سکس با زن میانسال درشت هیکلم تا به حال با مرضیه و راحله و زن عموم43 سالشه که شوهرش فوت کرده و خالم 45سالشه و دوست مادرم که 30سال از -داستان ازجایی شروع شد که ما تغییر خونه دادی دادیم بعداز مدتی خودمونی شدیم چون همشهری هم بود همسایمون دختری داشت کوچکتر از من بود که خیلی راحت بود به شکلی که توالت تو راهرو بود خونه قدیمی ساز بود همیشه بدون شرت میرفت منم میرفتم تو پاگرد نگاش میکردم -اون زمان ما تازه ماهواره بپا کرده بودیم اما همش تکون میخورد منم مرفتم پشتبوم دیش تنظیم میکردم-یکروز که داشتم میرفتم بالا درخونشون نیم لا بود و مرضیه داشت لباس زیرشو عوض میکرد منم رفتم چندتا پله بالاتر دید بزنم عجب کونی و سینه ای داشت چند وقت کارم این بود اما یک روز مرضیه منو دید اما جیزی نگفت و درو بست یک روز که باز دید میزدم که باز منو دید منم رفتم بالا جون طبقه اخر بودن اومد دم در ایستاد یک کمد تو راهرو بود که شیشه داشت که من حواسم نبود صذام کرد که بیام پایین به زور اومدم پایین بهش گفتم که دیگه نگاه نمیکنمت اما به مامانم نگو اما گفت ایراد نداره شما تو بلوغ جوانی هستید گذشت یک چند وقتی که این بار بدون برنامه قبلی رفتم بالا که از صدا پام متوجه شد منم صدام کرد گفت علی بیا بند سوتیینمو ببند یک سایز براش کوچک بود اما سینهاش که خیلی بزرگ بود محکم شده بود یک لحظه سرم پایین افتاد کونشو دیدم عجب کون سفیدی انقدر حواسن به کونش بود که گفت حواست کجاست بهش گفتم هیجا بعدش گفت منو چقدر دوست داری گفتم مثل مادرم بعدش گفت بیا جلو من ناخن دارم سوتینمو یکم بده بالا منم از خدا خواسته رفتم جلو وای عجب سینه ای بود اب از لب و لوچم راه افتاده بود بعدش طولش دادم اما این بار چیزی نمیگفت دستم میخورد بهش خیلی نرم بود اخرشم ابم اومد که رو نکردم اما یکدفعه ذستمو گرفتم ترسیده بودمو گفت یکم سینهمو فشار بده درد میکنه منم انجام دادم دیدم جشماشو بست اون موقع متوجه شدم که خانم سکس میخواد منم سینه بماک شدم اروم اروم سوتینو کشیدم پایین چیزی نگفت سرم بردم تو سینهاش اه اهش بلند شد بهش گفتم بخواب اونم خوابید رو زمین منم چند دقیقه خوردم بعدش اومد پایین به شرت رسیدم اروم درش اوردم اما اون تو فضا بود لا پاشو باز کردم با کسش بازی کردم که دیدم ابش اومد و ارضا شده اما من تازه داشتم حال میکردم شلوار شرتمو در اوردم یک نگاه به کیرم کرد و گفت کیرت مثل عباس بزرگ نیست شوهرشو میگفت اما بعدش گفت این جوونتره کیرم 15سانت قطرشم2.5سانت کله کیرمو مثل یک فیلم مزدم رو کسش که حشری بشه بعدش کردم توش یکم کشاد بود اما حال میداد گرم بود بعداز 3دقیقه برشگردوندم بهش گفتم چهار دست پا شو این حالت سکس دوست دارم بعدش کیرمو کردم توش مرضیه داشت اه اه میکرد منم دو دست به کمرش میکردم کونش از پهلوم بیشتر بود که بعداز 5 دقیقه حوس کون کردم بهش گفتم دستو ببر پایین و رو سینت باش اونم انجام داد بعدش یک تف کردم رو سوراخش یکم بالا پایین میشد کیرمو گذاشتم رو سوراخ رفت تو معلوم بود که عباسم از کون میکنش وای عجب لذتی داشت حودو 8 دقیقه تلمبه میزدم کمر درد گرفته بود اما ابم بخاطر بستن سوینش اومده بود این بار نمیومد خستتون نکنم اومد اخرش گفتم مرضیه کجا بریزم گفت هرجا غیر از کسم که دیگه بچه نمیخوام ریختم تو کونش ابم زیاد اومد از کونش زد بیرون باز رفتم سراغ سینهاش میخردم مه خسته شدم من حاضر شدم رفتم خونمون اونم رفت حموم هر از چندگاهی که شوهر بچهاش نبودن سکس میکردیم بعد از چند سالی رفت کرج برای زندگی منم دیگه چند سالی ندیدمشون تا سال پیش که راحله رو یکجا بامامان مرضیه دیدم-این داستان ادامه دارد

داستان سکسی:

2.52941
نمره شما: هیچ میانگین 2.5 (34 votes)

نظرات

1
ما هم یه همسایه داریم
وقتی میخواد بره بیرون چون با بقیه همسایه ها راحته
بدون شورت میره بیرون
بعضی وقتا هم کلا لخت میره بیرون
چون با همه راحته اینجوری میره بیرون
یه بار دیگه فکر کن با ننت تا حالا نخوابیدی
چون همه رو گفتی فکر کردم اون از قلم افتاد
جقی خالی بند

بالا
0 لایک

می خوام این داستان ادامه نداشته باشد >:P
این چی بود نوشتی ؟ وقتی میگن 16 ساله ها داستان ننویسن واسه همینه دیگه !
آرزوهاتو نوشتی ؟ 27 سالگیتو داری تصور می کنی ؟ چه بدسلیقه ای تو .
اوه چقدر آدمای تخیلت زیادن بابا به خودت رحم کن نگرانتم :D
چشمات وقت تایپ رو پشت بوم بود اینهمه غلط داری؟ :-?

بالا
0 لایک

ﺩﺧﺘﺮﮐﻪ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺵ ﺷﯿﺸﻪ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺎﺭﻭ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻫﯿﭽﯽ ﮔﯿﺮﺵ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻻ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﺁﻣﯿﺰ،ﻧﮕﺎﺵ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻭﺭ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ،ﭼﺸﻤﺎﯼ ﭘﺮ ﺗﻤﻨﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻭﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ،ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﭼﻦ؟!ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﮔﻒ ﺁﺧﻪ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﮐﻪ ﮔﻠﻢ ﻧﻤﯿﻔﺮﻭﺷﻪ؟.... !ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮﻩ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺧﺮﯾﺪ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﺑﺘﻮﻧﯿﻢ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﯾﻢ!

بالا
0 لایک