مستی و راستی

یه زن سی ساله هستم وقتی طلاق گرفتم از ایران اومدم به یکی از کشورای اروپا بعد یکسال دربدری و بلاتکلیفی تازه داشتم خودمو پیدا میکردم حالا یکسال بود که سکس نداشتم جای خودش.
توی یکی از دیسکو ایرانی های معروف باهاش آشنا شدم اون شب مست و پاتیل منو رسوند دم خونه و یه مکثی کرد که ببینه میگم بیا تو که منم اینقدر منگ بودم فقط گفتم مرسی فردا بهت زنگ میزنم
راستش بعد طلاق اصلا نمی تونستم کسی و باور کنم.
اسمش رضا بود چند سالی از من کوچکتر بود صورت قشنگی داشت اما هم قد هم بودیم (171سانت) همیشه هم تو سولاریوم بود که برنزه باشه. با پدرش یه شرکت خیلی موفق و معروف داشتن خلاصه از نظر مالی کم نداشت.
اون پول داشت و منم بیکار تقریبا همه شنبه ها و یک شنبه ها تو دیسکو و بار و رستوران بودیم و وقتی هم که فهمید اهل گراس و کس خنده هستم هر شبش چته چت بودیم اما فاز سکس و نداشتم
سه هفته ای گذشت تا یه روز زنگ زد فلان خواننده تو فلان شهر کنسرت داره میای بلیط و هتل رزرو کنم؟ منم که خوشم نمیومد از اون خواننده گفتم نه! گفت دی جی ساشا هم هستا!
من دی جی ساشا رو میشناختم و چون موزیک هاوس پلی میکرد وسط دیسکو ایرانی کارشو دوست داشتم. گفتم باشه میام به شرطی که وی.آی.پی رزرو کنی! اونم گفت چشم خانم!!!
اون شب کرم لباس سکسی افتاد تو سرم پیش خودم گفتم دیگه یه بار جستی ملخک ... دوبار جستی ملخک ... امشب دیگه تو هتل تو چنگ رضایی ملخک!
یه جوراب شلواری نازک مشکی پوشیدم با یه پیراهن مشکی تنگ و کوتاه که پشتش تا کمر باز بود و چکمه های مشکی تا بالای زانو پاشنه بلند ... رضا همیشه حرص میخورد از کفشهای پاشنه بلند چون قدم ازش بلندتر میشد.
سکسی ترین مشخصه هیکلم کونمه! کمر باریک و با یه کون گرد برجسته که قوس کمرم بیشتر نشونش میده ... رونای پام هم پر و گوشتیه ... چشمام روشن و موهای قهوه ای
خلاصه ما رسیدیم و رفتیم نشستیم یارو اومد گفت یه بطری مشروب مجانی دارید رو بلیط وی.آی.پی چی سفارش میدید؟
منم به فارسی گفتم دستت در کونت همین؟!
دیدم رضا داره میخنده و میگه هیسس ...
برگشتم دیدم چندتا مرد از این بدنسازا که کلی تاتو دارن و کچلن دارن میخندن
منم گفتم من ودکا می خوام
به رضا گفتم اینا کین چه خطرناکن بادیگاردن؟
رضا که حواسش به دخترهای اون وسط بود نفهمید کیو میگم پرسید کدوما عزیزم؟
منم با حرص گفتم این کله کیریای که این پشت نشستن !
گفت آهان اینا کس کشن! بهشون محل نده
منم فکر کردم لجش گرفته داره فحش میده گفتم کسکشی تورو کردن؟
خندید و گفت نه بابا اینا کارشون همینه میان مخ دختر ایرانی ها رو میزنن واسه کاسبی ...
یذره ترس همراه با هیجان اومد سراغم تا حالا کس کش از نزدیک ندیده بودم.
گارسونه اومد با یه بطری ودکا نیم متری باریک ...
گفتم کی میخواد اینو تموم کنهههههه؟؟؟
رضا گفت تو که جنبت بالاس
گفتم کی رانندگی کنه؟؟ تو دلم گفتم ای دیوث میخوای منو مست کنی و ...
اون شب خیلی مشروب خوردم یادمه دی.جی ساشا که اومد پیشمون محکم بغلش کردمو لباشو ماچ کردم.
حتی با یکی از اون کسکشا رقصیدم و بوی عطر رو گردنش و سفتی بازوهاش حشریم کرد
آروم در گوشم گفت عطرت دیوونه ام کرد دختر ...
گفتم من که عطر نزدم ... بعد دوتایی یه خنده از سر مستی کردیم و بیشتر منو فشار داد تو بغلش.
یه موزیک شیش و هشت ایرانی بود منم از اون بالا دیدم ساشا حواسش به منه که دارم با این یارو میرقصم که انگشت شصتمو گرفتم سمت پائین که یعنی عوضش کن اونم هدفونش گرفت بالا اشاره کرد که بیا گوش بده ببین چی میخوای ...
احساس کردم بهونه آورد به پسره گفتم ببخشید کارم دارن
رفتم یهو دیدم عصبانی بهم گفت واسه چی با این الدنگ میرقصی؟!
گفتم می ترسی جنده شم؟ نترس مستی و راستی! فقط در حد شیطونیه!
آخرای شب دیدم سرم داره گیج میره فقط یادمه کیف و کاپشنمو دادم دست رضا گفتم بریم
دوبار نزدیک بود حالم بهم بخوره رسیدیم هتل افتادم رو تخت حتی نا نداشتم حرف بزنم
رضا گفت کفش و لباستو نمی خوای در بیاری؟
گفتم نمیتونم ...
رضا خیلی آروم لباسامو در آورد تا رسید به شرت و سوتین پرسید اینا رو هم ؟
گفتم نه!
اگه ده نفر هم بهم تجاوز میکردن نای تکون خوردن نداشتم. دمر افتاده بودم رو تخت
یه کم دست کشید رو پاهام ... دستاشو کشید رو کونم دستهاش سرد بود تنم مور مور شد
گفتم سردمه ...پتو ...
گفت بیا برو زیر آب داغ
گفتم ببر منو ... اونم از خدا خواسته دستامو گرفت برد تو حموم اول آب گرم و باز کرد یه کم که آب جمع شد تو وان سوتین و شرتمو در آوردم و رفتم تو وان
آب گرم که خورد به پوستم احساس کردم زنده شدم
رضام آروم پشتمو میمالید ...
یه حس عجیبی بود مست بودم حشری شده بودم تو بغله اون کچله دلم سکس میخواست سکس وحشی با یه مرد قوی ... از این ور رضا با یه هیکل معمولی خیلی رمانتیک و آروم داشت پشتمو با کف شامپو میمالید.
یهو الکی پا شدم گفتم چی زیر بود کونم درد گرفت رضا گفت هیچی نیست عزیزم
اما من دردم گرفت بعد کونمو گرفتم جلوی صورتش گفتم ماچش کن خوب شه...
یه بوس کوچولو کرد برگشتم دیدم کیرش داره از شرتش میاد بیرون شهوت از چشماش میریخت دلم براش سوخت گفتم لباساتو دربیار بیا تو وان
با یه شورت سفید اومد تنش خیلی برنزه تر از صورتش بود یکم آب پاشیدم بهش اومد پشتم که آب نریزه روش اومد تو وان که بشینه سفتی کیرشو احساس کردم از پشت گردنمو می بوسید و سینه هام تو دستاش بود و میمالیدشون
دلم نمیخواست از آب بیام بیرون که سردم بشه واسه همین برگشتم و تکیه دادم به اون ور و پاهامو گذاشتم رو شکم رضا که دیدم پامو گرفت و ناخنای پامو نگا کرد و گفت چه لاک خوش رنگی منم سریع گفتم چه دوست پسر خوبی چه آرامشی داری ...چشمام خمار شده بود به زور باز نگهش داشته بودم یهو شصت پامو کرد تو دهنش واییییی کسم داغه داغ شد انگشتای پامو میکشیدم رو لباش اونم حریصانه تلاش میکرد لیس بزنه (توی چند دقیقه اول فهمیدم که میشه باهاش چه مدل سکسی کرد) بلند شدم چونشو گرفتم تو دستم گفتم مگه زبون نداری؟ گفت چرا ... ببینمش ... زبونشو آورد بیرون گفتم همین جوری نگهش میداری برگشتم تعادل نداشتم با کون رفتم رو صورتش اما نگهم داشت با دستاش
گفتم سوراخ کونمو لیس بزن کسمو نه فقط کونمو اونم شروع کرد عین ندیده ها اوفففففف
گفتم چیه خوشمزس دوسش داری؟؟؟ که زبونشو کرد تو کونم یه کم دردم اومد
بلندش کردم گفتم دراز بکش کف حموم اونم مثه یه بچه نه نمیگفت رفتم بالای سرش به فاصله چند سانتی که زبونش نرسه به کسم ... گفتم این اسمش کسه!!! یهو دیدم یه آهی کشید دستشو گذاشت رو کیرش. کسم بالا و پائین میکردم و میگفتم بو کن یهو سوراخ کونمو گذاشتم رو لباش لیس که میزد دیوونه میشدم گفتم شورتتو درآر ... باورم نمیشد پسر با این قد و قواره همچین کیری داشته باشه پرسیدم آمپولیه؟خندید گفت ارثیه! ماله فری(باباش) دوبرابره اینه!
یه جورایی مشتاق دادن شدم ... آماده ای کسمو بخوری؟ ببینم دهنتو باز کن تا کسمو کامل بکنم تو دهنت... رضا با این حرفا حشری تر میشد کسمو نزدیک صورتش کردم آروم چوچولمو لیس میزد کسمو یه ربعی خورد تا خودم خسته شدم رفتم لای پاش یه تف کردم رو کیرش خوبیه سکس تو حموم به کثافت کاریشه سر کیرش و کردم تو دهنم اگه این بره تو کسم که جر می خورم اونم بعد یکسال ... تخماش سفت شده بود لیسش زدم گفتم میخوام بشینم روش ... گفت بذار یه حوله بندازم زیرم کمرم سرویس شد
کسمو آروم بردم رو کیرش مالوندم بهش سعی کردم بکنم توش هی لیز می خورد مستیم نمی ذاشت تمرکز کنم که رضا خودش کیرشو کرد تو کسم احساس میکردم یکی دستاشو تا مچ داره میکنه اون تو ... داد زدمم آیییی پاره شد درش بیار که رضا گفت الان کست جا باز میکنه چرا اینقدر تنگیییی فکر میکردم کس گفتی یه ساله سکس نداشتی.این همه آب و چی کارش میکردی... منم گفتم سکس نداشتم انگشت که داشتم فکر کردی ارضا نشم شبا خوابم میبره که شروع کرد محکم تلمبه زدن گفت جوننننن از امشب خودم آبتو میارم آب کس خوشگلتوووو .... کسم خیسه خیس شده بود گفتم دوس داری آبمو ؟؟؟ گفت آره بریزش تو دهنم . منم شروع کردم عقب و جلو کردن رو کیرش .... کیرش تا ته تو کسم بود مثل دایره کسمو میچرخوندم روش یکم محکم و تند بالا و پائین کردم آبمو میخوای بخوری؟؟؟
اونم کمرمو سفت گرفت و به هوای اینکه دارم ارضا میشم گفت آره عششششققمم بریز تو دهنم ...
منم از رو کیرش بلند شدم نشستم رو صورتش برگشتم دیدم تخماش سفید شده از آب کسم
چشماشو بسته بود فهمیدم بدش اومده که دماغشو با انگشتام گرفتم کشیدمش رو کسم ...
زبون بزن یالا ... بخور آبمو ... اونم آروم آروم شروع کرد لیس زدن یهو کسمو مالوندم همه جای صورتش ... چشماش دماغش گوشش .... نفس نفس میزد احساس کردم میخوام ارضا شم نشستم رو کیرش سرشو آوردم بالا که سینه هامو بتونه بخوره چند ثانیه بعد ارضا شدم همه جام میلرزید ... بیحال و کرخت ...
رضا ... سردمه!!!
یه حوله آورد پیچید دورم رفتیم رو تخت یه لیوان آب داد بهم ...
گفتم بیا دیگه! گفت مگه هنوز جون داری؟؟؟؟
بیا خودت و لوس نکن!
که افتاد به جونم انقدر محکم تلمبه میزد که ترسیدم عقب و جلوم یکی شه!
گفت بیا سرتو بذار پائین تخت رو زمین کستو بده بالا پاهاتم ببر سمت سرت واییییییی
من دیوونه این استایل بودم اما نمیدونم چرا هر کسی نمیتونه بکنه خودش هم نشست رو تخت کیرشو گرفت تو دستش کرد تو کسم خیلییی بهم حال داد
خودمو کشیدم عقب گفتم برعکس شو کیرتو بکن گفت چه جوری یعنی؟
گفتم پشتتو بکن به من کسمو بگا!!!!
یهو دیوونه شد کسمو با دستاش باز کرد زبونشو کرد تو کسم لیس زد سوراخ کونمو کیرشو میخواست بکنه تو کونم که داد زدمم نهههههه! این کیر واسه کسه!
گفت من از عشق این کون میمیرم که اگه نکنمش ... گفتم نمیمیری نترس !
کرد تو کسم و هی تلمبه میزد جاش راحت بود گردن من داشت میشکست هولش دادم اونور
رفتم رو تخت داگ استایل که می دونستم نقطه ضعفشه کیرشو ار پشت کرد تو کسم احساس میکردم الان شکمم میترکه جونننن بکن تو کسم محکمممممم تا ته بکنننن
که گفت دارم میام کجا بیام؟ گفتم تشریفتون رو رو کمرم بیارید..... هم زمان خندش گرفت و داد زد جوووووونننننننن کسست آبمو آوردددد....
صبح از بدن درد نمی تونستم تکون بخورمم یه سه شب دیگه هتل رو تمدید کردیم خیلی خوش گذشت.
یکسالی و با هم بودیم که رفت سمت کوکایین و خلافای سنگین منم زیاد حال نمیکردم
ترجیح دادم کات کنیم که خیلی سخت دل کند و اون رابطه تموم شد.

نوشته: نلی

3.53846
نمره شما: هیچ :میانگین 3.5 (26 رأی )

28 نظر

اخر دروغ بود

نوشته saalim در 29. مهر 1390 - 5:16

اخر دروغ بود

بد نبود ! غلط املایی نداشت!

نوشته hediye در 29. مهر 1390 - 7:35

بد نبود ! غلط املایی نداشت! سوتیه داغون و اعصاب خورد کن هم نداشت! یه کم فقط تخیلی بود که خب احتمالا یه ساله ندادی توهم شدید بر داشتی

خوب بود خوشم اومد خوب نوشته

نوشته hoseen555 در 29. مهر 1390 - 9:35

خوب بود خوشم اومد خوب نوشته بودی

آهاى كاربرهاى محترم و باحال

نوشته Dada saeed در 29. مهر 1390 - 9:46

آهاى كاربرهاى محترم و باحال سايت شهوانى يكى يكى نميتونم اسم بيارم چون كامنتم تا فردا صبح طول ميكشه خداييش شماها از اين داستاناى چرت و پرت راضى هستين مثلا داستاناى همين يكى دو روز اخير رو بخونيد يكى كه ورداشته شاهنامه نوشته(و در واقع كس و شعر سراييده) اون يكى علنا سكس پولى را ترويج ميده و چنان از خودش كه بقول خودش فاحشه بين المللى است تعريف ميكنه كه آدم ميمونه توش كه مگه فاحشگى هم (اونم نه تو كشور خودت بلكه توى يه كشور تازه بدوران رسيده عرب)افتخار داره؟! اون يكى با افتخار از گى با روش خفت كردن با نزديكترين دوستش ميگه و٠٠٠ هرچقدر هم دوستان توى كامنتاشون اعتراض ميكنن فايده اى نداره و نرود ميخ آهنين در سنگ بهرحال من پيشنهاد دادم كه همه بچه ها توى كامنتشون مختصر و مفيد ٣بار بنويسند اعتراض و فقط همين كه انگار كسى توجهى نكرد اميدوارم همه دوستان موفق و پيروز باشند

عجب

نوشته فیلتر شکن در 29. مهر 1390 - 12:50

عجب

به عنوان داستان سکسی خوب بود

نوشته kami sexy در 29. مهر 1390 - 13:45

به عنوان داستان سکسی خوب بود

(بدون موضوع)

نوشته parvazi در 29. مهر 1390 - 15:36

Silly

(بدون موضوع)

نوشته am@s در 29. مهر 1390 - 16:51

Devil

عجب خانوم خوبی!!! بخاطر اینکه

نوشته BLACK-SPRITE در 29. مهر 1390 - 17:55

عجب خانوم خوبی!!!
بخاطر اینکه اون جوون منحرف شده و بسمت مواد مخدر رفته و شما هم دل کوچیکتون تحمل دیدن انحراف قشر جوون رو نداره کات کردی!
الان منتظری همه بگن دمت گرم !!!
یعنی هرچی که حسرتشو تو زندگیت داشتی اوردی اینجا نوشتی دیگه؟
واقعا آدم میمونه چی بگه

نه دوست عزیز کار شما جالبه که

نوشته Queen30 در 29. مهر 1390 - 19:24

نه دوست عزیز کار شما جالبه که نتیجه گیری اخلاقی کردی از یه داستان سکسی تخت خواب و فیلسوف؟!
مطمئنم که نمی دونی تحمل آدمی که همه چیزش همه زندگی اش و همه حالتهاش و تصمیماش وصل میشه به چند گرم مواد!
حرف از حسرت زدی جالبه برام که فکر کردی اینا اسمشون حسرته!!!
خنده داره برام خیلی چون من این شب رو داشتم و اصلا چیز غیر عادی هم نبوده برام ... مهم اینکه من حال کردم اون شب و شده برام یه خاطره خوب که احساس کردم واسه بقیه هم جالبه خوندنش ...
و منتظر دمت گرم هم نیستم چون اینجا یه محیط کاملا مجازیه و حرفا برام اهمیت نداره و صد البته که به همه دوستان مخصوصا دوستان تو ایران حق میدم که باور نکنند این داستان رو ...
به هر حال موفق باشید همگی.

داداش(لاتی بخونید)این فیلمای

نوشته F16e در 29. مهر 1390 - 19:33

داداش(لاتی بخونید)این فیلمای قدیمی روازکجاگیراوردی?اسم فیلمه سفربه نیویورک نیست?

تو دوست داری بخون سفر به

نوشته Queen30 در 29. مهر 1390 - 19:38

تو دوست داری بخون سفر به نیویورک

عزیز شما الان توی این سایت

نوشته hediye در 29. مهر 1390 - 19:39

عزیز شما الان توی این سایت برای اکثریت داخل ایران مینویسی اگر ایران نیستی و فرهنگت هم تا اون حد متحول شده که ما نتونیم فضای داستانتو بفهمیم ننویس ! تو واسه خودت ننوشتی واسه مخاطب نوشتی که اینجا بیش از نود درصد داخل ایرانن! و اینم بهت بگم کسایی که بیش از 5-6 سال دارن و از ایران میرن اصولا کامل فرهنگ کشورای خارجی رو نمیگیرن و اغلب تظاهر میکنن
قصد توهین نداشتما

تجسم کردن فضا اینقدر سخته؟؟؟

نوشته Queen30 در 29. مهر 1390 - 19:48

تجسم کردن فضا اینقدر سخته؟؟؟ جالبه
توهین هم بکنی مهم نیست
من داستان ننوشتم یه خاطره بود که اگه بازم حال تایپ فارسی داشته باشم بدون شک مینویسم باز
فرهنگ هیچ ارتباطی با فضا و محیط زندگی نداره عزیز!
از همه جالب تر اینکه که از بس کمبود خیلی چیزا رو دارن حتی حاضر نیستن بنویسن داستان تخیلی یا فانتزی!!!
همه میگن دروغ!
من با افتخار ایرانی هستم اما متاسفم که درک فضا اینقدر سخت بوده براتون
پاینده باشی

خوب بود بازم بنویس

نوشته far7 در 30. مهر 1390 - 1:56

خوب بود بازم بنویس

dava nakonid baba kardan

نوشته mehrdad_aeng در 30. مهر 1390 - 2:01

dava nakonid baba kardan drughe na dadan

ببین !ممنون از زحمتی که کشیدی

نوشته maxmahony در 30. مهر 1390 - 9:42

ببین !ممنون از زحمتی که کشیدی .فقط یه لطفی بکن !بهم بگو چی باعث شد و تو مغزت چی حساب کردی! که توی وان یکدفعه بلند شدی مثل لمپن های خودمون که معمولاپسرها چنین حرکتی افتخار آمیز از خودشون نشون میدن، کون مبارک را کردی تو چشم ودهن دماغ یارو !(گوشهاشو جا انداختی)و تازه بهش میگی از کون تغارم بخور کیفور شی؟این حرکتتو برام توضیح بده ؟ واینکه گفتی زبون کرد توی اسبولم دردم گرفت!!ببخشید کله جنتی نبود که گفتی آخ واخ دردم گرفت! ،یه زبان ناقابل بود دیگه،مگر اینکه زبونش هم مثل کله شخصی که ذکر کریه-ش رفت، بوده باشه.
حالا یه خورده با شوخی عنوان کردم که اگر مقداری بابت کامنتهای بچه ها عصبی باشی !با آرامشی بیشتر چماق رو من بکشی.در ضمن خوب کاری کردی اون یارو کچله ،که Pimp الرئیس بود دودره کردی ،چون مست بودی ، اونارو 5تا میدیدی!
سر میز هم 1کچل بیشتر نبود عرق رو که خوردی 5تا دیدیشون.وگرنه تا صبح از اسبولت یک مجسمه تغار درست میکرد.دوتا سوال کردم دوتا هم دست مریزاد گفتم. جواب بده لطفا.
قربانت گردم! طاقچه اسبول مبارک را چنان می کوبی به صورت یه پسر ایرونی که از ترس میگوزه! چون زیر آب بود صداش درنیومد !نزدیک بود بچه پس بیفته !اونوقت به چی چی ایرانی گریت افتخار میکنی؟ بقول خودت هم :
No money , my pockets with coke head lice sex play rummy

کس شعری بیش نبود، دوستان هوای

نوشته ali kh در 30. مهر 1390 - 9:27

کس شعری بیش نبود،
دوستان هوای مارو هم داشته باشید هواتون و دارم asina35‎@ymail.com

سلام دوست عزیز اول می خوام

نوشته Queen30 در 30. مهر 1390 - 13:00

سلام دوست عزیز اول می خوام برات واژه لمپن رو معنی کنم
لومپن، اصطلاحی آلمانی است که در معنا، بیکاره و ژنده‌پوش را تداعی می‌کند، اما در مفهوم به قشرهایی از اعضای جامعه گفته می‌شود که بنا به دلایلی از حقوق سیاسی و اجتماعی و غیره محروم شده‌اند. در این دیدگاه، لومپن به معنای رنجبران ژنده‌پوشی به کار می‌رود که قشرهای وازده اجتماع و جامعه را تشکیل می‌دهند. . این گروه احتمالاً به خاطر پول به هر کار ناپسند و ضد انسانی تن در می‌دهند. دزدان، چاقوکشان حرفه‌ای، اراذل و اوباش، ولگردان و جنایتکاران باجگیر از آن جمله‌اند. لومینیسم از ادبیات سخیفی بهره می‌برد.
خب هیچ ارتباطی با خودم و خاطره ام پیدا نکردم.
شاید یه حرکتی بوده که تو اون لحظه فکر کردم لذت میبرم ازش.
اسبول؟؟؟ شما رو نمی دونم که آستانه تحمل دردت تا کجاست اما شاید یه حس درد یا ترس یا چیزی شبیه مخالفت با سکس از عقب که تجربشو نداشتم دلیلش بوده.
معمولا دوتا میبینن نه پنج تا منم تا حالا ندیدم کسی تنهایی مثل احمقا بیاد کنسرت و بشینه اون بالا مشروب بخوره اما این قضیه درست می تونه باشه که همه آدمای سر اون میز همکار نبودن و ...
نگران پسرای ایرانی نباش اگه بهش بد میگذشت یه سال و با من نبود اینجا هم قحطی نیست برای کسی.
موفق باشی طناز ... که البته من استعداد طنز نمی بینم در شما

یعنی سوژه ج(ل)ق واقع نشد؟؟

نوشته Queen30 در 30. مهر 1390 - 13:06

یعنی سوژه ج(ل)ق واقع نشد؟؟ لولللل

گراس؟ اولالالا نوش جونت گوشت

نوشته holo0o در 30. مهر 1390 - 22:47

گراس؟ اولالالا

نوش جونت
گوشت بشه بچسبه به دنبه هات!!

هی هی هی هی هی بیا پائین ودر

نوشته maxmahony در 1. آبان 1390 - 11:12

هی هی هی هی هی
بیا پائین ودر ارتفاع پائین تر پرواز کن کفتر بی دم .اون بالا ها همه میتونن پرواز کنن.اول از همه از لمپن شروع کردی !میتونستی ازخودم بپرسی تا بخاطرش مزاحم جناب دهخدا نشی که کپی پست رو بزاری به حساب سواد نداشته ات.بطور خلاصه بگم هر ادبیاتی، سنبل ورمز ونشانه خودش رو بازیرسازی عمیق تاریخی وفرهنگی خودشو داره. اما کلماتی ابداعی وساختگی که معمولا بی ریشه هستن وسازنده انها جوانها یا جاهل ها هستند، اما هدف ومنظور تفهیم میشه حتی با کم وزیاد کردن واژهای کلمه!مثل لانتوری!! که این صفت زیبا را پیشکش شما کردم...در اینجا ما لمپنیسم حرکتی هم داریم ! مثل اون شلطاقی که رو سر پسره اجرا کردی انهم داخل وان .. و اما مخترع این کلمه هم اقای مارکس بودند. وبرای اولین بار این کلمه توسط نیروهای چپی وارد کشور شد..مارکس این کلمه رو برای اولین بار برای قشری از طبقه کارگران بکار برد که مانع از بقدرت رسیدن طبقه کارگران در اجتماع وطرفدار حکمومت مرکزی بودند.
Hohlen Kopf , dass ich wenig von der Lmpnysm in diesem Fall zu lernen, nicht Unwissenheit !

Tête creuse que je pouvais apprendre peu de la Lmpnysm dans ce cas , l'ignorance faire!
انگلیسی اسپانیش هم پیشکشت.
تو کامنت قبلی شوخی رو با متلک انداختن اشتباه گرفتی فخری خانم ! واین نشون دهنده چی میتونه باشه؟ یعنی اینکه تو هنوز نمیتونی جو وعلوفه 2تا خر و
براشون نصف کنی ! آقای فخری !!!برویت نزدم که یه کاکل زری هستی! باورت شد که نویسنده با سوادی هستی!!! میخوای همین الان از بابت اشتباهاتت وریدمان گرامری، چاخان بودن داستانت از بیخ عرب ،که خودت باشی!تا ته عرب، که بازهم خودت باشی. بلایی سرت بیارم که 100 تا به صفر، هم بدهکار بشی!وهمین کامنترو با چهار زبان برات بنویسم. تا داستانت رو برداری بندازی تو پیت کوله ات ودر پیت هم بکشی روش تا بوی گند هرزگی ساختگی ات بیش از این حال بچه هارو بهم نزنه.اگر من بهت رحم کنم !دیگر بچه ها که میدانم ادمهای با سوادی هستند،خشتک ادبی رو تا فرق سرت میکشن !ویه مقدار تخم کدو تو جیبت میریزن که یه موقع سر راهت به قزوین گشنگی نکشی مستر لمپن . دیگه لازم نیست متن داستان را اینجا بیارم مطمئنا بچه ها مطلب رو گرفته بودند.اما برویت نمیاوردند. من هم اصلا نمیخواستم چنین کاری بکنم .اینجا بچه ها بیشتر میان برای شوخی وخنده وهرکی هرجور دلش می خواد ادبیات خرج می کنه.اما اینکه جنابعالی میای فخر میفرو شی وسواد وشعورشان را آنهم مغرورانه زیر سوال میبری! داستان طور دیگه میشه.تعجب کردم که چرا سارا وساینا که زودتر از من کامنت دادن یخه ات نکردن غربتی .اما حالا دیدم نبودن ولی بچه های دیگه کارشون هم درسته.

سلام به تموم بچه های گل

نوشته فراماسونیک در 1. آبان 1390 - 13:12

سلام به تموم بچه های گل سایت
من کاری به داستاناتون ندارم
یه وظیفه دارم که فکر میکنم باید انجامش بدم.
خیلی از شما عزیزان خواسته یا نخواسته اسیر فراماسونری شدید.
حتما میپرسید چی هست؟
گفتنش ساده نیست اما خلاصه بگم یه انجمنه که قدرت تمام دنیا دستشه و داره مقدمات آخرالزمان رو فراهم میکنه.به قول آخوندها لشگرشیاطین رو میسازن وتا حدود قابل ملاحظه ای موفق شدند.
محض اطلاع بدونید کسانی مثل بوش پدر و پسر و اباما و نخست وزیر اسراییل از آدمایه رده پایین این تشکیلاتن.
به هر حال هرکس دلش خواست بدونه چه بلایی داره سرمون میاد و نمیدونیم به من ایمیل بده تا مقاله ها وتحقیقات مختلفی در اختیارش بذارم
feramasonic.anti@yahoo.com

هاها ها همین که فکر کردی من

نوشته Queen30 در 1. آبان 1390 - 14:58

هاها ها همین که فکر کردی من پسرم و اینا خالی بندی و کمک خواستی از دوستات برام بسه!
22 خط حرص خوردی شرمنده

داستان خوبی بود

نوشته 1371m1 در 1. آبان 1390 - 15:28

داستان خوبی بود

اتفاقا نحوه نگارشش کاملا

نوشته nevadaislove در 1. آبان 1390 - 19:31

اتفاقا نحوه نگارشش کاملا واقعی بود.
استایل سروته منم میخوام .
باحال بود .

شما ها با اون فراماسونریتون

نوشته maxmahony در 1. آبان 1390 - 19:33

شما ها با اون فراماسونریتون هرجا پا گذاشتین گند زدین . اینور مهدی اینویزیبل
اونور فراماسونرهای فانتوم.

حالا کجا در رفتی پشمک!یعنی چی خیلی از ما خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر فراماسونری ویا اسیر پنجه های این شبح شدیم.
مونده بودیم ازاین جهلی که دامنگیرمون شده بود چگونه خلاص شیم !اگر این وظیفه شما نبود (حالا این وظیفه چی هست) کی گردنت گذاشته وکدام دنیایی رومیخوای نشون ما بدی که غافل بودیم ازش وشما با خوندن یک کتاب (کاش اقلا کتاب اسماعیل رائین میخوندی)فراماسونری ! ناگاه ایکیو سان ومثل مبلغ های مذهبی فقط به مردم سردردمیدی. بعنوان یاد اوری .این فیلمهایی مثل فرار از زندان را جدی نگیرین.زمان قبل از انقلاب یک کتابی بنام سقوط 79 پچاپ رسید وچنان تبلیقاتی در دنیا ! علیه شاه شد که اورا به برنامه ریزی جهت بدست اوردن نیروی اتمی متهم کردن، که در این کتاب کار به حمله اتمی هم رسید وشاه تمام چاههای نفتی اعراب را رادیو اکتیوته کرد وانها هم با بدست اوردن پنهانی بمب اتمی ! موشکهای خودرا همزمان بسوی هدف های از قبل تعیین شده پرتاب کردن.
جهت اطلاع شما کلید قرمز سوییچ موشکها ی اتمی فقط دست شخص رییس جمهوری ایالات متحده، است وفقط اوباما میتونه ونه هیچکس دیگه این کلیدرو
چپ وراست کنه،نخست وزیر انگلستان فقط میتونه و نه کسی دیگر دستور شلیک موشکهای اتمی رو بده وهمین طور در فرانسه واسرائیل سارکوزی ونخست وزیر اسرائبل میتونن . با این شبح سازی ها فقط دارین خودتونو خسته میکنین مارو هم از لذت کنف کردن بعضی ها مثل نویسنده این داستان محروم.اما تو ایران هر چی اخوند کس مغز تر باشه وصبح زودتر سر از توی گور بلند کرد بدلیل عدم وجود چیزی بنام سوییچ قرمز وجایگزین شدن ریموت کنترل ماشین واین اواخر همه آنها مجدداً جمع شدن.ودر عوض طرحی
نو وابتکاری جدید از دبستان جنت حماربیرون امد که احتیاجی به سوییچ و ریموت کنترل نیست. کافیه فقط اون نفهم بیسواد روانی که صبح برای غسل پاشده رمزو وسط اذانی تشعهدی چیزی از دهنش در بره یا زهرا یا/ یامولا/ یا فقیه/ دیگه!همه مارا خدا بیامرزه چون دقیق صد متر انطرف تر با کون خواهد نشست

داستانت جالب بود از این نظر

نوشته mm6113mm در 1. آبان 1390 - 20:39

داستانت جالب بود از این نظر میگن که خوب توننستی حس یه زن رو انتقال بدی اخوی مخصوصا در قسمت کون دادن
خیلی برات متاسفم چون توهین به خواننده فقط دروغ نوشتن نیست بد نوشتن و استفاده نابه جا از الفاظ رکیک هست..درسته که اینجا یه سایت سکسی هستش ولی دلیل نمیشه با این لحن داستان نوشته بشه..
در مورد نظرات دوستان هم فقط سکوت میکنم چون انگار از مسیر خودشون منحرف شدن..
اگر واقعا یه زن هستی و به این سبک حرف میزنی(درصورتی که خاطره باشه) درهمه جای دنیا به این زنها یه دید و نظر دیگه دارن و اگه این داستانه خیلیییییی افتضاح شخصیت یه زن رو ترسیم کردی چون هیچ اثری از جذابیت و ظرافتهای زنانه توش نبود...
کلا این سبک مخصوص زنهای فاحشه ای هست با کلی سابقه کاری مفید وبرای حساب کار دست اومدن طرف اینجوری حرف میزنن..
اینقدر هم در مورد اینکه اینجا بستس و تو یه پله بالاتر وایسادی حرف نزن..طوری نوشتی که انگار با دسته کورها طرفی..عزیز من خود من ده سال تو یه قهوه خونه کار کردم و با تمتم ادبیات لومپنها آشنام..این الفاظ فقط میتونه از دهن یه مرد شنیده بشه یا دختری که از سطح خیلی پایین جامعه باشه
میگم مردی چون بارها سوتی دادی و اینکه هیچ اثری از زنانگی توی داستانت پیدا نکردم