من و برادرم شایان

وقتی برای اولین بار تونستم شایان رو لخت ببینم از چیزی که میدیدم تا چند روز توی شوک بود.ماجرا مال چهار سال پیش بود که شایان از حموم اومده بود و داشت توی اتاقش لباساش رو عوض میکرد و منم بی خبر از همه جا به هوای برداشتن یکی از سی دی های شایان رفتم توی اتاق و اون صحنه رو دیدم.
راستش خودمو معرفی نکردم.من مریم هستم و 22 سالمه.اولین رابطه ی جنسی که داشتم خوب پیش نرفت.اون موقع من18 سالم بود و تازه با یه پسر دوست شده بودم و اونم سر دو هفته منو برد خونشون ولی وقتی میخواست شروع کنه من ترسیدم و فرار کردم و دیگه با هیچ پسری دوست نشدم تا وقتی که اون اتفاق افتاد.شایان برادر کوچیکم هست و 19 سالشه ولی چهار سال پیش و وقتی هنوز 15 سالش بود اولین تاثیر رو روی من گذاشت و اونم دیدن بدن لختش و از همه مهمتر آلت یا به قول شما پسرا کیرش بود.باورم نمیشد که یه پسر پونزده ساله کیر به این بزرگی داشته باشه.وقتی با هم روبرو شدیم هم من و هم اون غافلگیر شدیم به خاطر همین چند ثانیه فرصت پیدا کردم براندازش کنم.اویزون و شل بود و فکر کنم 10-15 سانتی میشد.با تعریفایی که از شیدا شنیده بودم اندام تناسلی پسرا موقع سکس به دو برابر حالت معمولی میرسید و نمیتونستم تصور کنم که کیر آقا شایان موقع اون کار چقدر میتونست بشه.بعد از چند لحظه شایان سریع دوید پشت میز کامپیوترش و داد زد:«حواست کجاست مریم.»من که هنوز گیج و منگ بودم سریع از اتاق شایان اومدم بیرون و رفتم توی اتاقم و شروع کردم به فکر کردن.اون موقع من یه دختر 18 ساله ی بی تجربه بودم و فکر میکردم من و برادرم شایان هیچ موقع نمیتونیم با هم رابطه ی جنسی داشته باشیم ولی اشتباه میکردم و چند سال بعد بالاخره این اتفاق افتاد.
این اواخر متوجه نگاه های سنگین شایان روی خودم شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.من از 15 سالگی کلاس ایروبیک میرفتم و حالا دیگه خودم مربی بودم و به خاطر همین هیکل خوبی داشتم و فکر کنم همین هم باعث جذب شایان شده بود.خیلی راحت میتونستم متوجه بشم که وقتی خم میشدم نگاهاش توی سینه هام بود و وقتی راه میرفتم مدام از پشت بهم نگاه میکرد و خب منم زیاد بدم نمیومد.این اتفاق ها گذشت تا اینکه یه شب اون اتفاق افتاد.من و شایان توی خونه تنها بودیم.نمیدونم چرا ولی اون شب لباس بازی پوشیده بودم.یه تاپ تنگ صورتی بندی که خیلی راحت خط سینه هام روی نشون میداد و یه دامن چین دار تا زیر زانو هام.اون شب شایان دیگه با نگاه هاش داشت منو میخورد تا اینکه حوالی ساعت 10 شب بالاخره کارش رو کرد.من توی آشپزخونه بودم و داشتم غذا میخوردم که شایان اومد و بی هوا از پشت خودشو چسبوند بهم.کاملا غافلگیر شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.سریع گفتم:«چیکار میکنی دیوونه؟»دستمو بردم عقب تا شایان هل بدم که فهمیدم شایان هیچی تنش نیست.سریع برگشتم سمتش و دوباره خاطره ی اولین باری که کیر شایان رو دیدم برام زنده شد ولی این بار کاملا روی هوا سیخ بود و واقعا برای یه لحظه ترسیدیم.قطرش اندازه ی سه چهار سانتی بود و حدودا بیشتر از 20 سانت طول داشت.هنوز دقیقا نمیدونستم که چه اتفاقی قراره بیفته ولی با دیدن کیر بزرگ شایان یه دلهره ی خاصی توی دلم افتاد.شایان که متوجه شده بود من محو کیرش شدم دوباره اومد سمتم و این بار سریع تاپم رو داد بالا و شروع کرد با دو تا دستاش از روی سوتین سینه هام رو می مالوند.احساس میکردم قلقلکم میاد ولی اونقدر دلچسب بود که نمیخواستم تموم بشه.دیگه کامل خودمو تسلیم شایان کرده بودم.اونم کارشو خوب بلد بود.خیلی سریع تاپمو از تنم در اورد و بعد هم بند سوتینم رو باز کرد و انداختش یه گوشه و یهو شروع کرد به مکیدن سینه هام. اونقدر حس خوبی بهم دست داده بود که خودم ناخوآگاه دستم روی توی دامنم بردم و از زیر شرت شروع کردم به مالیدن کسم.شایان منو به دیوار چسبونده بود و با سرعت داشت سینه هام رو میخورد و منم هر لحظه بیشتر تحریک میشدم طوری که همینطور که شایان داشت سینه هام رو میخورد،خودم دامنم رو از پام در اوردم و انداختم گوشه ی آشپزخونه.شایان که متوجه کارم شد سریع دستش انداخت دور کمرم و بلندم کرد و بردم توی اتاق و گذاشتم روی مبل و خودش جلو نشست و دستاش رو برد که شرتمو در بیاره ولی نمیدونم چرا ناخوآگاه دستامو گذاشتم روی دستاش تا مانعش بشم.شایان تا این حرکتم رو دید دستاش رو برداشت و این دفعه زانوهام رو گرفت و پاهام رو از هم باز کرد.کسم کاملا خیس بود و شرت سفید رنگم کامل چسبیده بود بهش و شایان هم سریع از روی شرت زبونش رو گذاشت روی کسم.نمیدونستم جیغ بزنم یا ناله کنم.اونقدر به این کارش ادامه داد که وقتی میخواست شرتمو در بیاره اصلا متوجه نشدم و وقتی فهمیدم شرت پام نیست که زبونش رو روی چوچولم حس کردم.خیلی ظریف و آروم زبونش رو روی چاک کسم بالا و پایین میبرد و منم همزمان باهاش روی مبل خودمو بالا و پایین میکشیدم و غرق شهوت بودم. مطمئنا میدونست که من دختر بودم و هنوز نمیدونستم امشب قرار بود چه اتفاقی بیفته.چند دقیقه به خوردن کسم ادامه داد تا اینکه یهو از روی مبل بلندم کرد و گذاشتم روی زمین.به حدی شهوتی شده بودم که نمیدونستم داره چیکار میکنه.شایان سریع دو تا کوسن از روی مبل برداشت و منو دمر خوابوند و اون دو تا کوسن و گذاشت زیر شکمم طوری که کونم کاملا بالا اومد.اونقدری میدونم که همونطوری که دمر خوابیده بودم پاهام رو باز کرده بودم و خودم داشتم کسمو میمالوندم و منتظر بودم تا شایان دوباره بیاد.برای چند لحظه حواسم به خودم بود که احساس کردم یه چیز سرد با سوراخ کونم برخورد کرد.چشمام رو باز کردم و قوطی لوسیون بدن رو کنارم دیدم.به سختی گردنمو برگردوندم و دیدم شایان داره با لوسیون سوراخ کونم رو چرب میکنه. تازه یاد حرف دوستم شیدا افتادم که میگفت پسرا عاشق کون دخترا هستن.درسته شایان میخواست از سوراخ کون باهام سکس کنه.تصمیم گرفتم حرفای شیدا رو نادیده بگیرم و به این کار تن بدم.برای چند لحظه شایان خودشو روی من انداخته بود و کیرشو روی چاک کونم میکشید تا اینکه بلند شد و پاهام رو همونطوری باز کرد و بین پاهام نشست.سر کیرشو احساس کردم که روی سوراخ کونم گذاشته. اونقدر داغ بود که سردی لوسیونی که به سوراخ کونم مالیده بود رو حس نمیکردم.یه کم کیرشو روی سوراخ کونم تکون داد و چند تا ضربه با کف دستش به لمبرای کونم زد و آروم کیرشو فشار داد.برای یه لحظه احساس کردم میخوام منفجر بشم.نفسم بند اومد. نمی دونستم باید جیغ بزنم یا داد.اونقدر به خودم پیچیدم که به اولین ارگاسمم رسیدم.شاید دو سه سانتی کیر شایان توی کونم بود. همونطوری نگه داشته بود تا اینکه فشارو بیشتر کرد.میتونستم کیر بزرگ شایان رو حس کنم که داشت توی سوراخ کونم جلو و جلوتر میرفت و من فقط داشتم لبامو گاز میگرفتم و منتظر بودم متوقف بشه ولی اون کیر بزرگ تا کاملا توی کونم جا بشه خیلی مونده بود.شایان همینطور که جلوتر میومد بعضی موقع ها متوقف میشد و بعضی موقع ها یه کم عقب میکشید و دوباره جلو میرفت تا اینکه احساس کردم کاملا بدنش چسبیده به کونم و این یعنی کیرش رو تا انتها توی کونم کرده بود.
اونقدر ها هم که شیدا میگفت سخت نبود و فقط وقتی میخواست شروع کرد درد عجیبی داشت.شاید برای دو دقیقه شایان توی همون حالت روی من خوابیده بود تا اینکه همونطوری که کیرش توی کونم بود کمرمو گرفت و کشید عقب و بلندم کرد طوری که توی حالت چهاردست و پا جلوش بودم و اونم پشتم بود.یه کم دیگه صبر کرد تا اینکه احساس کردم کیرشو داره میکشه عقب. فکر کردم میخواد در بیاره ولی وقتی کیرشو تا حدودا نصفه کشیده بود عقب دوباره با سرعت و قدرت بیشتر فرو کرد.یهو دوباره نفسم بند اومد.بازم این حرکتو تکرار کرد و یواش یواش سریع تر شد.فقط میتونستم حس کنم کیر بزرگش رو تا آخر میکشه بیرون و دوباره با شدت میفرسته تو.منم بیکار نبودم و دستم رو از زیر روی کسم گذاشته بودم و غرق شهوت بودم.دیگه دردی نداشتم و تازه داشتم اوج هم میگرفتم.شایان خیلی سریع کیرشو توی کونم جلو و عقب میکرد و صدای شالاپ شالاپ برخورد بدنش با بدن من بیشتر تحریکم میکرد.اونقدر به مالیدن کسم ادامه دادم تا به ارگاسم دوم رسیدم ولی شایان کارش تمومی نداشت.همینطوری سرمو گذاشته بودم زمین و از لای پاهام داشتم به کیر شایان نگاه میکردم که توی کونم عقب جلو میرفت.یه کم سوزش داشتم ولی به لذت نگاه کردنش می ارزید.کم کم احساس کردم سرعت شایان خیلی بیشتر شده تا اینکه یه آن شایان کیرشو تا ته کرد توی کونمو و منو محکم نگه داشت و احساس کردم برای چند لحظه کیرش کلفت تر شد و بعد شروع کرد به نرم شدن.شایان هلم داد و من دوباره افتادم روی کوسن ها و اونم روم افتاد و کیرش خیلی آروم از کونم خزید بیرون.یه کم همینطوری روم بود تا اینکه بلند شد و کنارم نشست و با دست شروع کرد به نوازش سوراخ کونم.احساس میکردم وقی انگشت شایان میره توش همینطوری باز میمونه.کوسن ها رو از زیرم برداشتم و نشستم و به شایان نگاه کردم.اونقدر غرق در لذت بودم که یه لبخند زدم و لبمو بردم جلو و شایان هم سریع لبمو بوس کرد.
اون شب یه بار دیگه هم چند ساعت بعد با هم سکس کردیم و اون اتفاق اولین رابطه ی جنسی من با برادرم و کلا اولین رابطه ی جنسیم بود و حالا که دو سه ماهی میگذره شاید هفته ای یه بار یا دو هفته ای یه بار وقتی موقعیتش پیش میاد بازم به قول خود شایان بهش کون میدم.تازه متوج شده بودم که چه لذتی رو تو تمام این سالها توی خودم خفه کرده بودم و حالا برادرم داشت اون رو بهم تقدیم میکرد.لذت سکس بدون ترس.بدون واهمه از اینکه بکارتت رو ازت بگیرن و بدون ترس از اینکه بعدا بخوان ازت سو استفاده کنن.کاملا امن و مطمئن و لذت بخش.به تمام دخترایی که وبسایت شهوانی رو میخونن توصیه میکنم اگر برادری دارید و میخواید سکس رو شروع کنین بهترین کار همینه و سعی کنید یه جوری به طرف بفهمونید که راضی هستید.چمیدونم مثلا لباسای باز جلوش بپوشید یا اتفاقی بدن لختتون رو بهش نشون بدید یا هر کاری که به ذهنتون میرسه ولی این کارو بکنید و مطمئن باشید پشیمون نمی شید....پایان

3.910345
نمره شما: هیچ :میانگین 3.9 (145 رأی )

39 نظر

فحش نميدم بهت اما مرگ من ديگه

نوشته Ali-shot در 11. January 2011 - 10:57

فحش نميدم بهت اما مرگ من ديگه ننويس

جنده خانوم اخه توخونه شما

نوشته دودول طلا در 11. January 2011 - 11:21

جنده خانوم اخه توخونه شما دیگه کسی زندگی نمیکنه

vaghean kheili zeshte adam ba

نوشته saeedhugan در 11. January 2011 - 12:08

Not Talking vaghean kheili zeshte adam ba baradare khodesh sex kone,sharm bar to bad maryame jende

Aliiiii boood vaghean dastet

نوشته llvllaMaD.007 در 11. January 2011 - 13:23

Aliiiii boood vaghean dastet dard nakone.man k hesabi hal kardam moshkele chapi ham nadasht.he he...
dobare benevis aziz.

Chert bud,balad nistin

نوشته Ferzul.Night در 11. January 2011 - 14:35

Chert bud,balad nistin nanevis

مرسى، عالى بود. خيلى قشنگ

نوشته Pouya_71 در 11. January 2011 - 15:28

مرسى، عالى بود. خيلى قشنگ احساسات يه دخترو هنگام سکس نشون ميداد. آخه پسر هم دوست داره بدونه دختر هنگام سکس چه حالى داره. منتظر بقيه داستانهاتم هستم.

توصیه تو نگه دار واسه خودت

نوشته solaris57 در 11. January 2011 - 19:50

توصیه تو نگه دار واسه خودت اخه این همه مرد واسه گائیدنت امادن سکس با داداشت چرا

salam.dastane khoobi

نوشته kami_khoshgele_nazi در 11. January 2011 - 20:52

salam.dastane khoobi bood.dastet dard nakone.che dooroogh che rast dastane khoobi bood.mamnoo.
kami_khoshgele_nazi@yahoo.com

Chera ghotre kire dadashet

نوشته Amoo joon در 11. January 2011 - 21:13

Chera ghotre kire dadashet 2-3 cm bood??

عالی بود، حال کردیم با این

نوشته farat در 11. January 2011 - 21:59

عالی بود، حال کردیم با این داستانت، ادامه بده پدر سوخته

dastane bad nabud yani khub

نوشته lambada.dance در 12. January 2011 - 1:03

dastane bad nabud yani khub bud.vali dustan,kheili az pesara ham hastan ke be hamin khubi dastan minvisan vali ba fohshe namusi movajeh mishan.khaheshan ye kam ensaf dashte bashin.mitunid haminjuri ke be dokhtara ehteram mizarid be pesara ham bezarid.

کس مادر دادشت تو رو از کون

نوشته razzzz در 12. January 2011 - 1:33

کس مادر دادشت تو رو از کون کرد اونم دو بار یکلمه هم باهات حرف نزد کس مادره خالی بند

به‌ نظر من که‌ خیلی جالب بود.

نوشته kami.nl در 12. January 2011 - 4:27

به‌ نظر من که‌ خیلی جالب بود. دستتم درد نکنه‌ به نوشتنت ادامه‌ بده‌
دوستانی هم که میان و اینجا ادای آدمای با دین و اخلاق رو در میارن و مرتب میگن شرم بر تو و ننگ بر تو و از این چیزا یه‌ سوال از خودشون بکنن ، شما چرا اومدین اینجا و این چیزا رو میخوننین؟ اگه‌ دوست ندارین از این حرفا بشنوین یا بخونین سایت زیاده‌ یا اصلا برین نماز جماعت.چرا وقت خودتون رو اینجا با این چیزا تلف میکنین

منم با نظر این دوستمون

نوشته ali2478 در 12. January 2011 - 12:44

منم با نظر این دوستمون موافقم. هر کس دوست نداره میتونه به این سایت نیاد ولی حق نداره کسی رو از کاری منع کنه
داستان شما هم واقعا عالی بود من که خیلی خوشم امد منتظر داستانهای بعدی شما هستم

این آقایونی که فحش میدن..یه

نوشته kont113 در 12. January 2011 - 13:29

این آقایونی که فحش میدن..یه مشت لاشیه درب و داغونن که مثل زنهای جنده،کسشون رو که میدن بعد غر میزنن..نه ارزش جواب دادن دارند..نه عکس العمل..بگذریم..
نمیدونم کی هستی،پسری یا دختری..اصلاهم واسم مهم نیس بدونم..ولی باید بگم بعد مدتها یه داستان خوندم تو این سایت که ارزش کامنت گذاشتن رو حداقل داشت..
دوست عزیز،تمام لذت ای که خواننده از خوندن متون پورنوگرافی میبره،از القا حس واقعی،و تجسم ملموس حقایق سکسه..حالا با هرانگیزه ای..پس "اغراق زیاد" نه تنها داستان رو جذاب نمیکنه..بلکه حالت کمیک میده به داستانو به شکل طنز درش میاره..اینکه توصیفات از وصف حال خودت عالی بود،درست ولی...
چیزی که شما از کاراکتر"شایان" گفتی،توصیف یک مرد 40 ساله ،کس باز،،قهاره که یا تو فاز شیشه "ICE" است یا اینکه قبلش لااقل 3 بست چاق "وافورشو" کشیده اومده با خونسردی تموم سروقت آبجیش..نه یک پسر15 ساله که از فشار شهوت مخش گوزیده و چسبیده به خواهرش..من میدونم تو "فانتزی" نویسی باید حقایق را کمرنگ کرد و بعیدات رو برجسته..ولی نه تا این حد،دوست عزیز...
بهرحال..قلم خوبی داری..خسته نباشی..بازهم به کارت ادامه بده..موفق میشی.
Cool

اولا قشنگ نوشتي با اينكه

نوشته Dokhtarune در 12. January 2011 - 15:37

اولا قشنگ نوشتي با اينكه تخيلم خوبه اما داستانت اينقدر شفاف بود كه آدمو خسته نميكرد- درجواب آقاي كنت بگمكه درسته شخصيت شايان زيادي حرفه اي و خونسرد بود كه غير واقعي به نظر ميرسيد اما اونجورم كه شما ميگي نبود-
بازم مرسي

مریم جون حسش نیست، خودت یه

نوشته davichka در 12. January 2011 - 16:48

مریم جون حسش نیست، خودت یه چندتا فحش مشتی به خودت بده گلم. من خستم.

مریمی....عاشقتم.....منو یا

نوشته Mr.HugeCock در 12. January 2011 - 17:21

مریمی....عاشقتم.....منو یا این متنت شیفته ی خودت کردی و به نهایت لذت کشوندی....عالی بود دختر عالی....دوست دارم یگ بار هم که شده همین ماجرا رو باهات تجربه داشته باشم....فوق العاده ای عزیزم...

کیرم تو کس اونی که خالی

نوشته Hoji.aghabzan در 12. January 2011 - 17:40

کیرم تو کس اونی که خالی ببانده؛؛_

عالی بود مریم جون ادامه بده

نوشته m3hdi در 16. January 2011 - 15:36

عالی بود مریم جون ادامه بده

بااونایی هستم که این

نوشته ali armin در 19. January 2011 - 0:35

بااونایی هستم که این مزخرفاتوباورمیکنندوبه به وچه چه میکنندبایدبگم اگه میخاین جق بزنین یه داستان واقعی برین بخونین کوچولوهااین کسشراتویعنی کسی باورمیکنه اونوقت میگن کسخل پیدانمیشه این خواهرکسه ای که اینونوشته پسره وتوی کف کس ابجیشه توی این سایت دخترنمیادحتی اگه خیلی لاشی باشه اگرم بیادخیلی خیلی کمه.بجای این حرفاپولاتونوازقللک دربیارین برین دوتاکس توی اجتماع بکنین

khob tonest ras kone kiramo

نوشته ashlik در 2. February 2011 - 16:40

khob tonest ras kone kiramo

کلا احساس کردم خیلی جنده ای.

نوشته morgen در 4. February 2011 - 15:52

کلا احساس کردم خیلی جنده ای.

هر کی از این ه بعد فحش میده

نوشته kian_bato در 9. April 2011 - 21:30

هر کی از این ه بعد فحش میده idیش رو هم بزاره ببینه چجور ننه خودش و سیستمش رو به باد میدم تا دیگه فحش نده د کون داری خودت بنویس

بابا خیلی باحال بود اصلا فکرش

نوشته Abtin15Cm در 9. April 2011 - 22:41

بابا خیلی باحال بود اصلا فکرش رو نمیکردم که همچین چیزی رو بخونم ....

عزیزم ادامه بده که خوب داری میری.....همین راه رو ادامه بده..............

kian_bato kose nanato

نوشته samaniii در 9. April 2011 - 23:48

kian_bato
kose nanato abjit
biya be khodetam fosh dadam
vali mibinam ke kiramam nakhordi
akhe be to che
doos daran fosh bedan
nanato ke nakardan

ههههههههههههههههههههه علی

نوشته باران نفس در 17. April 2011 - 13:18

ههههههههههههههههههههه
Rolling On The Floor
علی ارمین خیلی باهالی بابا هههههههههههههههههههه Rolling On The Floor
عاشقه نظراتونم
هههههههههههههههههههههه

خواهشا به هيچ كس فحش ندهيد

نوشته محمودي در 20. May 2011 - 11:24

خواهشا به هيچ كس فحش ندهيد شخصيت داشته باشيد

عالی بود فش دادن فرهنگ نیست

نوشته mehrdad_m52 در 3. June 2011 - 13:04

عالی بود فش دادن فرهنگ نیست

اكه اين داستان واقعيت داشته

نوشته ali-1993 در 25. June 2011 - 1:05

اكه اين داستان واقعيت داشته باشه داداش خيلي بي غيرته خاك بر سرتون بي ناموس حروم لقمه

کسو شعر محض

نوشته mamal15yas در 3. August 2011 - 1:38

کسو شعر محض Big Grin

خیلی عالی بود تو یا واقعا این

نوشته teen75 در 25. August 2011 - 10:51

خیلی عالی بود تو یا واقعا این سکسو داشتی یا نویسنده بی نظیری هستی کاملا واقعی مینمود..بازم بنویس سکسی یا غیر سکسی و برام بفرست..من یه منتقد ادبی هستم..dfm_dfmoney@yahoo.com
ایمیل کن راستی من چت ندارم

دمت گرم معلومه اهل حات دادنی

نوشته artagreen در 22. January 2012 - 16:58

Call Me دمت گرم معلومه اهل حات دادنی

عالی بود معلومه اهل حال دادنی

نوشته artagreen در 22. January 2012 - 17:08

Call Me عالی بود معلومه اهل حال دادنی دمت گرم.

آخه کوس کش داشتی غذا می خوردی

نوشته syros در 7. June 2012 - 1:03

آخه کوس کش داشتی غذا می خوردی چطور داداش کونیت بهت چشبید. مگه سرپایی غذا می خوری کیرم دهنت

rast mige daeyus hade aghal

نوشته momo17 در 8. June 2012 - 17:22

rast mige daeyus
hade aghal ye jori khali beband k beshe hazmesh kard
sarpa ghaza mikhori koni
baedesham be ghole on dostemon dadashet aslan harfi nazad?
ya to naporsidi k mikhay chikar koni
age injori bashe k vaghan jendeee

rast mige daeyus hade aghal

نوشته momo17 در 8. June 2012 - 17:25

rast mige daeyus
hade aghal ye jori khali beband k beshe hazmesh kard
sarpa ghaza mikhori koni
baedesham be ghole on dostemon dadashet aslan harfi nazad?
ya to naporsidi k mikhay chikar koni
age injori bashe k vaghan jendeee

نمیدونم چی بگم.ولی جان خودتون

نوشته agha_shayan در 12. August 2012 - 22:28

نمیدونم چی بگم.ولی جان خودتون سکس با محارم حتی تخیلی هم ننویسین.چهار تا بچه میان میخونن پس فردا شر میشه

این حرفتو قبول دارم

نوشته sex00764 در 19. October 2012 - 0:03

این حرفتو قبول دارم