شما اینجا هستید

من و برادرم و مایکل

اسم آندریانا ، من 25 سالمه و همه خانواده من ،من رو آنی صدا میکنند و برادرم همیشه من رو هانی صدا میکنه (عسل) من از بیست سالگی تا چند ماه قبل ایران نبودم چون تو یه کشور دیگه دانشجو بودم همیشه ،تو تمام این مدت دلتنگ خانوادم بودم پدر من یه آدم نظامی و تقریبا خشک است و مادرم بخاطر این همه سال زندگی با پدرم تقریبا ادم محکم و خشکی شده .من هم که این همه مدت توی کشور غریب تک وتنها بودم به برادرم بیشتر وابسته شدم همه مدتی رو که در خواب گاه بودم و درس نداشتم به برادرم زنگ میزدم وباهاش صحبت میکردم. یه روز که داشتم از یونی به خوابگاه میومدم یه پسری رو دیدم که توی پارک کنار سیدروا (بزرگترین درخت پارک که معروفترین درخت عشاق منطقه است)نشسته و ظاهرا حال خوبی نداشت من به سختی تونستم از کنارش رد بشم چن اون پسر فوق العاده زیبا بود الان میگم چه شکلی بود : چشم های درشت به رنگ طوسی عسلی محوطه بزرگی از صورتش رو در بر گرفته بود ، موهای نسبتا بلندی داشت که رنگ سحر آمیزی داشت ترکیبی از مشکی ، خرمایی و طلایی ، صورتش حالت مردونه ای جذب کننده ای داشت و تو اون موقع از سال منظورم تابستان یه تی شرت مار جیوانی پوشیده بود که محشر بهش میومد با هر بدبختی بود از کنارش گذشتم چند هفته ای از این قضیه میگذشت که دوباره کنار سیدورا دیدمش دلمو زدم به دریا رفتم تا باهاش حرف بزنم .
من : سلام
مایکل: سلام و لطفا تنهام بذار
من : چیزی شده من حرف بدی زدم ،کاری کردم که ناراحت شدید ؟
مایکل : نه فقط میخوام تو این چند روز مونده تا شروع کلاسها در هفته آینده تمام مدت رو تنها باشم و خدانگهدار
من عجیب ناراحت شدم تا اون زمان فکر میکردم که خیلی سکسی هستم و هیچ کس دست رد به سینه من نمیزنه بلند شدم
من: اصلا ادم مودبی نیستی به جهنم که هر مشکلی داری بای
رفتم ولی تا خوابگاه به خودم دری وری گفتم (راستش رو بخاهید بدجوری کونم سوخت
بعد از ظهر کلارا هم اتاقی م گغت بریم ناخزدیدنس یکمی برقصیم منم گفتم بریم تا شاید بتونم یکمی با پسرای دیگه لاس بزنم حرصم خالی بشه . از در که بیرون اومدیم دیدم مایکل که اون موقع اسمش رو هم نمیدونستم پشت در وایستاده با یه گل رز صورتی من حسابی غافل گیر شدم .
اومد جلو خواستم بهش بی محلی کنم برم که پرید جلوم همچین اومد جلو که لباش رو بروی لبای من بود همونجا وایساد نفسش رو روی پوست صورتم حس میکردم انقدر از این حالت به وجد اومده بودم که نفسهای عمیق میکشیدم که یدفعه یه قدم رفت عقب و گفت ببخشید نمیخواستم اینجوری بشه منو میگی حول شدم بهش گفتم ولی من میخواستم که اینطوری بشه وقتی گفت چی گفتم هیچی چی چی . که اون حرفمو قطع کرد و گفت بابت برخورد صبح از شما معذرت میخوام اینم نشونه آشتی باشه . منم تا خواستم حرف بزنم دیدم کلارا ازش در خواست کرد که با ما به سالن رقص بیاد اونم یکمی من من کردو گفت باشه . منو میگی حال کردم کلی .
تا ساعت 11 رقصیدیم و نوشیدنی خوردیم از ویسکی گرفته تا مارتینی هر چی بود امتحان کردیم من و کلارا زیاد میریم اونجا برای همین گارسونا رو میشناسیم ،به یکی از اونا گفتم که میخوام این پسره یعنی مایکل از حال بره اونم گفت که حله با من .
ساعت تقریبا 2 بود که مایکل افتاد اون مرد کمکم کرد تا بیارمش توی خوابگاه و کلارا با استوارد بود خونه نمیومد من موندمو مایکل وقتی خودمو تو بغلش فرو بردم فکر نمیکردم بفهمه ولی ساعت تقریبا 5یا5:30 ح کردم دارم داغ میشم چشممو باز کردم دیدم مایکل دستشو از روی نیم تنه من گذاشته رو سینمو داره میماله اول سعی کردم بهش نشون بدم که هنوز خوابم ولی اون یدفعه نیم تنه منو دراورد پرت کرد تو دیوار من ترسیدم ولی خوشمم اومد وقتی زبونشو روی سینم میچرخوند و نوکش گاز میگرفت یه دفعه بی اختیار گفتم آه آه وقتی صدامو شنید انگار جون گرفته بود شروع کرد به مالیدن سینم اونم به طرز وحشیانه ای یه دفعه حولش دادم عقب خوب دردم گرفت وقتی او سر تخت بود از مدل نگاه کردنش یادم اومد که من شورت پام نیست اومد جلو اروم منو بوسید منم بوسیدمش بعد کلی از هم لب گرفتیم داشتم میسوختم البته آتیش گرفته بودم ولی اون عادی بود . بعد من دراز کرد روی تختو شروع کرد با یه انگشت اروم کس منو مالوندن من که تا حالا تو ایران زندگی کرده بودمو هیچ دختری بهم دست نزده بود حالا داشتم با یه مرد عشق بازی میکردم حالی به حالی بودم اونم بدون اینکه من بفهمم کی دستشو برد زیر بیکینی که من پوشده بودم و داشت انگشتشو میکرد توی کسم که خودمو سفت کردم بهش گفتم که من باکره ام یدفعه خشک شد و گفت من میخواستم وقتی دیشب بیهوش بودی حسابی بکنمت ،احمق و بعد دلا شد رو کس منو شروع کرد با موچئله من بازی کردن و مدام حرف های تحریک آمیز میزد تا جایی که ازش خواستم کسمو بخوره اونم بدون معطلی شروع کرد به لیسیدن کسم وای که چه حالی داشتم خدا را شکر اون موقع تعطیلات بود وگرنه حتما از خوابگاه اخراج میشدم آخه وقتی زبونش به کسم میخورد صدام کل اتاق رو پر میکرد یه دفعه دیدم بدنم داره گر میگیره ،بهش گفتم دارم میسوزم ،دارم میسوزم اونم کیرش رو اروم مالید روکسم دم سوراخم که یهو انگار وسط دریا بودم همینطوری ابم میومد اونم ابمو خورد بع که من دیگه هیچی نمیفهمیدم به من گفت میشه از کون بکنمت منم فقط سرمو تکون دادم بعد از اون همه اب دیگه نا حرف زدن نداشتم البته خیال میکردم ندارم یهو که کیرشو کرد تو کونم چنان اهی کشیدم که نگو و نمیدونم چقدر در مورد سکس النانیها شنیدید خیلی محکم و خستگی ناپذیر با هم سکس میکنند و اون یه دفعه همینطور کیرش تو کون من بود منو همراه خودش بلند کرد سرپا منو میگی تازه مفهوم درد رو میفهمیدم حالا فقط تصور کنید هر دوتا پای منو گذاشته بود پشت پای خودش و دستاش رو گذاشته بود زیر کونم و هی منو بالا و پایین میکرد فکر میکردم درز کونم تا دهنم داره جر میخوره بعد 8یا 10 دقیقه همه چی داشت عادی میشد که دوباره مدل رو عوض کرد منو گذاشت زمین و پاهام رو به طرف بالا اورد تا جایی که انگار روی صندلی نشسته شروع کرد به بالا و پایین پریدن داشت منو میگائید این قضیه کون دادن ادامه داشت تا شروع ترم یعنی 4 روز کامل .
صبح روز دوشنبه وارد یونی (دانشگاه) شدیم سر کلاس اول من واقعا مردم بذار براتون بگم من دانشجوی رشته باروری زنان بودم تا به اونایی که نمیتونن بچه دار بشن کمک کنیم تا بچه دار بشن .
کلاس اول : سکس عملی و مشاهده دلیل نا باروری : این کلاس اینطوری که هر زوجی که بچه دار نمیشه یه دلیلی داره ما اول نحوه سکس رو برسی میکنیم و بعد با اصلاح اشتباهات در حین سکس به زوجین کمک میکنیم تا به طور طبیعی بارور بشه .
من مثل همیشه نفر اول توی آزمیشگاه بودم که دیدم مایکا داره میاد به طرفم فکر کردم که مگه میشه اونم عضو کلاس ما باشه آخه اسمش روی برد نبود . ولی مایکل وارد کلاس شد یه لبخندی به من زد تو جایگاه استاد قرار گرفت و اینطوری بود که من واقعا مردم .دیدن مایکل اون هم کنار زن و مردی که روی میز لابراتور دارن اه و اوه میکنن باعث شد حشری بشم که مایکل نیز به این کار کمک میکرد اون کنار دانشجوهای دختر دیگه می ایستاد ازشون کاری که داره انجام میگیره رو برای همه شرح بدن و انها نیز طبق دستور استاد میگفتند که کیر فاقد استحکام لازمه و زن نیز اصلا حشری نشده است و تا زمانی که حشری نشده تخمک ازاد نمیکند و مرد نیز نیازمند تحریک بیشتری است غیر از اینا دیگه مشکلی واسه داشتن یه نوزاد ندارن من دیگه عملا پشت میزم دست لای کسم بود که یه دفعه استاد (مایکل) ازم خواست بلندشم و حرف های نفر قبلی رو تکمیل کنم ولی ......

چند هفته از ترم نگذشته بود که طبق عادت برادرم زنگ زد و گفت که دلش برام تنگ شده میخواد برام یه بسته بفرسته که هر چی گفتم چی گفت سورپرایزه و نگفت فقط آدرس دقیق رو خواست که منم دادم مایکل هم پیش من بود و اون حسابی منو حشری کرد و گفت واسه امروز بسه و بدون گفتن هیچ حرف دیگه ای رفت من موندم و خودم . 1 یا 2 دقیقه بعد زنگ در به صدا دراومد من فکر کردم مایکل برگشته زود حولمو پوشیدمو رفتم که در و باز کنم و قتی در رو باز کردم شکه شدم برادرم بود اون توی کشور المان بود پس فهمیدم اون بسته پستی خود برادرم بود اومد تو حالا منم از زور حشر دارم به خودم میپیچم فقط به کلارا زنگ زدم و ازش خواستم هر جوری به مایکل خبر بده که حالا حالا نباید اون دور و بر آفتابی بشه . بعد از یکی دو ساعت برادرم گفت که حمام کجاست منم نشونش دادم (اون شب کلارا به خاطر من خونه دوست پسرش استوارت موند) منم یه صندلی ور داشتم گذاشتم تو راه حمام چون حمامکلا شیشه بو داشتم برادرمو دید میزدم که یهو اون شورتشو دراورد من دوباره داغ شدم و نتونستم طاقت بیارم رفتم پشت در حمام و اروم در رو باز کردم اون زیر دوش بود و داشت سرش رو میشست و چشماش هم کف خالی بود اصلا نمیتونست منو ببینه سرش رو که شست و کفاز روی بدنش پاک شد کمرش رو به عقب داد تا قلنجش بشکنه که من دیدم یه کیر تو نیم میلی دهنمه و من بادستم کیر برادرمو محکم گرفتم و شروع کردم به ساک زدن خیلی زود از تر از اون چیزی که فکر میکردم سیخ شد و اونم گذاشت لای سینم ،من از بچگی عاشق کلمه پستون بودم و هر وقت کسی به جای چه سینه بهم میگه چه پستونی من همینطوری ابم میاد مثل همین الان که دارم میگم و میاد برادرم دائما تکرار میکرد که چه پستون سفتی داری چه حالی میده میکنی لای پستونت و...... بعد من به برادرم از پشت دادم اون هم مثل مایکل قوی بود و قد بلند .
چند شب بعد برادرم ازم خواست دوباره با هم باشیم منم قبول کردم و وقتی من حسابی حشری بودم اون بکارتم را زام گرفت تا دسته کرد تو کسم که یدفعه سوز بدنمو گرفت ،بدنم درد گرفت چهار ستون بدنم میلرزید ،که برادرم کاری کرد که نور الانور شد ابشو ریخت تو کسم وقتی خواستم تکون بخورم دستشو گذاشت روی گلومو پشت هم منو میکرد که یه لحظه حس کردم کسی اونجاست و فقط گفتم کمک
که دیدم برادرم نقش زمین شده و مایلک من بغل کرده بدو میبرد تو حموم منو تو وان اب داغ نشوند دستشو تا مچ کرده بود تو کسم واس که چقدر داد زدم .
فردای اون روز برادرم ازم خواست تا دوباره باهام سکس کنه و من رد کردم و چند باره بعدش هم همینطوری طی شد . ولی یه روز گفت که اگه با من سکس نکنی من فیلم سکس تو خودمو می فرستم برای پدر من خشک شدم گفتم دیوننه شدی . اونم گفت دیوننه کس تو شدم اون شب من زیر اونا جر خوردم اخه من داشتم با مایکل از کس میکردم که برادرم اومد تو باکیر سیخ شده کرد تو کون من من داشتم از حال میرفتم که مایکل شروع کرد از من لب گرفتن و برادرمم سینه هامو میمالید . بعد 3 ساعت سکس 3 نفره هیچکدوم نای حرف زدن نداشتیم این قضیه تا پایان ترم به صورت 3 نفره و زیر نظر دکتر مایکل اسلاینشخن ادامه داشت تا من درسم رو تموم کردم و برگشتم .

همین الان هم در ایران من و برادرم با هم سکس داریم الیته الان من دارم تاوان سختی رو به خاطر برادرم پس میدم . چون من از برادرم 2 ماهه حامله ام و به خاطر اینکه پدر و مادرم سکته نکنند دارم دوباره کشور رو ترک میکنم .
دوستتون دارم اگه خواستید بگید تا از سکس های دیگم تو المان براتون بگم به این ادرس برام ایمیل بفرستید.
andriana.sf@yahoo.com

نوشته: آندریانا

0
هنوز نمره داده نشده

نظرات

کیر فاقد استحکام لازمه و زن نیز اصلا حشری نشده است و تا زمانی که حشری نشده تخمک ازاد نمیکند و مرد نیز نیازمند تحریک بیشتری است
یعنی اگر زن حشری نشه تخمک آزاد نمی شه؟! @)

بالا
0 لایک

سلام منوشناختی اونروزبامایکل اومدی مغازم وازنواربهداشتی های مغازه تعریف کردی وگفتی موقع رفتن به ایران واسه مامان وابجیت میخری .میبینی کیرکردن ادماچقدرراحته سری بعدماجرای کس دادن ابجیت به نیروهای القاعده روتعریف کن.کس ابجیت بااین داستان کیری

بالا
0 لایک