من و خاله مطلقه

این قضیه مال پاییز 1380 هستش. من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه چیز من خبر داره چون از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم شدم من هم دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم.
دیگه یه جورایی منو خالم با هم زندگی می کنیم همه فامیل هم روی من یه جور دیگه حساب می کنن.
میگن به به یه پسر خوب مومن حرف گوش کن کلا هر جا دم از مردونگی میشه اسمه مارو هم می برن( آره ارواح عمتون خبر ندارین ) دقیقا خالم از من 3 سال بزرگتره (ما شا ا.. بابابزرگ چه کمری داشته).
طوری هستش که هر جا میریم همه فکر می کنن منو خالم زن و شوهر هستیم (تو هم که بدت نمیاد) اما چه افسوس هر کی این فکرو می کنه می گه چه تیکه ای رو داره هر شب می کنه ولی نمی دنن که اصلا تا حالا به فاصله یه متری هم نخوابیدیم چه برسه به ....
در ضمن اینو بگم که خالم صبحا می رفت سره کار منم میرفتم دانشگاه بعضی روزها هم که کلاس نداشتم یه دلی از عذا در میاوردم زنگ می زدم به زیدم می یومد ما رو در بیابه.
یه روز 5 شنبه گوهی هم اون طرف ما دیر اومد خاله هم زود اومد داد!
منم از همه جا بی خبر که خاله ما پشت دره می خواستم بکنم تو کون زیدم اون می گفت کلفت و درازه می ترسم پاره بشم خلاصه پیچوند.
منم حشری نگو حالا خاله ما داره میشنوه یو هو صدای به هم خوردن در اومد نمی دوستم که خالم داره فیلم بازی می کنه فکر کردم خالم اومده سریع لباسمونو پوشیدیم.
مثلا داریم درس می خونیم خالم داد زد ساسان کجایی کفشات که اینجاست مهمونم داری؟
رفتم بیرون گفتم: به! خانم خانوما زود تشریف فرما شدین.
همون لحظه فرشته زیدم اومد بیرون خالم گفت خانوم کی باشن؟
این زیده ما شروع کرد به ته ته به ته کردن من سریع گفتم هیچ چی از دوستان دانشگاه هستن داشتیم درس می خوندیم!
خالمم نامردی نکرد تیکشو انداخت گفت بله خیلی هم خسته شدین خیس عرقین معلومه درسه سنگینی بوده تو مایه های علوم تجربی برخورد فیزیکی بین ...
پریدم تو حرفش گفتم سوسن داری چی می گی؟
گفت بعدا بهت می گم.
آقا اون روز من اومدم که فرشته رو برسونم جیم شدم ساعت 10 شب اومدم خونمون
مامانم گفت ذلیل مرده کدوم گوری هستی برو ببین خالت چیکارت داره!
منم ریدم به خودم گفتم الان خاله ساکمو بسته می خواد بزاره زیر بغلم و یه لگد تو کونم پرتم کنه بیرون.
خلاصه رفتم خونه چون کلید داشتم در رو باز کردم رفتم تو مثلا من خونه نرفتم.
تو همین فاصله هم ننم زنگ زده بود ریده بود به نقشم گفت کجا بودی!
احساس کردم یه جور دیگه شده بود. گفتم تو کوچه ها الان اومدم اینجا ساکمو بردارم برم دیگه بابت امروز بد جوری ضایع کردم!!
گفت خفه شو پدر سگ مادر جنده پس اون کونی که خونه بوده مامانش گفته بیاد اینجا لابد عمه من بوده!!!
دیدم آره ننه سریع گزارش داده دیگه موندم چی بگم!
گفتش می خوری؟
گفتم چی؟
گفت ودکا؟
دیدم آره خودشم مسته پس بگو چرا انقدر داره بد صحبت می کنه حالیش نیست!
گفتم نه!
گفت خفه شو باید بخوری رو حرف من حرف نیار!
منم چون واقعا خاله سوسنمو دوست داشتم از بچگی با هم بزرگ شده بودیم قبول کردم منم خوردم مست مست شدم دیگه هیچی حالیم نبود سه تا ودکا روسی رو دو نفری خوردیم!
دیدم واقعا گوزه گوز شدم گفتم سوسن جون من برم بخوابم برگشت گفت کمکم نمی کنی منو ببری تو اتاق!
دیدم آره بابا بد جوری ضایع هستش اون از من ضایع تر هستش!
زیر بغلشو گرفتم بلندش کردم یو هو دستشو برد طرف کیرم (از اینجا به بعدش رو با حالت مستی بخونید تا برید تو حس)
گفت اینو بهم امشب قرض میدی؟
گفتم چی؟
گفت شنیدم بد جوری کلفته می خوام امشب تو من باشه میدیش؟
گفتم نیکی و پرسش؟ یو هو!!!
دو نفری با هم افتادیم رو تخت من هم زیرش موندم سرشو آورد بالا گفت ساسان جون خیلی می خوامت.
منم گفتم ما بیشتر.
شروع کردیم از هم لب گرفتن اصلا حواسم نبود دارم چیکار می کنم تی شرتمو در آورد شروع کرد با موهای روی سینم بازی کردن منم از رو پستوناشو میمالیدم دیگه داغ کرده بودم بعد از رو بولیز تونستم کرستشو باز کنم ( چقدر حرفه ای هستی شما )
بعد از 10 دقیقه کاملا لخت مادر زاد شده بودیم. داشتیم با هم ور می رفتیم بی اختیار دستمو بردم طرف کسش واقعا داغ بود شروع کردم کسشو لیس زدن با هر بار لیس زدن من آه خالم در میومد.
بر گشت کیرمو بگیره دستش تا دید گفت اوه اوه بنده خدا حق داشت نمی ذاشت کونش بزاری!
تازه فهمیدم قضیه چیه منم بیشتر حشری شدم افتادم به جون کس خالم چه لیسی میزدم خالمم کیرمو تو دهنش جا داد همشو خورد اونقدر خوب ساک میزد که انگار صد ساله اینکارس احساس کردم می خواد آبم بیاد!
بهش گفتم ولی اون به کارش ادامه داد و آبم اومد همشو خورد نذاشت یه قطرشم برام بمونه!
بعد بی حس افتادم رو تخت ولی انگار سوسن تازه خوشش اومده بود می گفت بازم می خوام افتاد بجون کیرم هر طوری بود باز کیر ما رو بلند کرد من چشامو بسته بودم رو تخت دراز کشیده بودم احساس کردم کیرم داغ شد چشامو باز کردم دیدم تا دسته کرده تو کسش( آرزویی که خیلی وقت بود خالم انتظارشو می کشید طبق گفته هاش تو روزهای بعد)
انگار به من آمپول حشریت زده باشن با دیدن این وضع بلندش کردم خوابوندمش خودم شروع کردم به تلمبه زدن حالا نزن کی بزن یه ربع یا نیم ساعتی داشتم این کار رو می کردم!
برگشت گفت عقب چی عقب نمیزاری؟
گفتم مگه عقب مجازه؟
گفت آره!
منم از خدا خواسته ( ای کون باز بدبخت) پریدم پشتش کیرمو گذاشتم دمه سوراخش فشار دادم تا کلش رفت!
دادش رفت بالا! گفت گوه خوردم! همین کسم بیا بزار!
من به حرفش گوش نکردم به کارم ادامه دادم دیگه داداش به آه و ناله تبدیل شده بود معلوم بود داره لذت میبره منم انگار تو سوراخ مداد تراش کرده بودم مگه تو می رفت!!
اولاش باز به سرم زد کسش بزارم برگردوندمش کردم تو کسش یه 4 تا تلمبه زدم دیدم کسش داره بازی می کنه فهمیدم می خواد ارضا بشه منم دیدم دارم ارضا می شم بهش گفتم من دارم ارضا می شم اومدم بکشم بیرون پاهاشو دور کمرم حلقه کرد نزاشت کیرمو بکشم بیرون همرو خالی کردم تو وای چه لذتی داشت هیچ وقت یادم نمیره دفعه اول واقعا لذت بخش بود!
بهش گفتم چرا؟
گفت قرص ضد حامله گی می خورم!
منم خیالم راحت شد تا صبح لخت تو بغل هم خوابیدیم.
صبح که شد بهم گفت ساسان اگه تو بچه خواهرم نبودی حتما باحات ازدواج می کردم چون تو واقعا فوق العاده ای! من بهاین خاطر از هوشنگ طلاق گرفتم که یه بار که کارشو می کرد دیگه باهام کاری نمی کرد!!
بهم قول بده هر وقت سکس خواستم منو ارضا می کنی!
منم از خدا خواسته قبول کردم.
تقریبا از اون روز به بعد خالم و من لااقل هفته ای دو بار رو با هم هستیم و کاملا مثل زنا و شوهرا شدیم.
تقریبا چهار سالی میشه با خالم هستم ولی هیچکدومش اون بار اول نمیشه اون یه چیز دیگه بود.
تازه گیها هم مامانم گیر داده می خواد دستمو بند کنه!
به خالم قضیه رو گفتم اونم ناراحت شد. نمی دونم چیکار کنم اگه می شد حتما با خالم ازدواج می کردم و از این شهر به یه شهره دیگه می رفتیم ولی حیف حرف مردم رو چیکار کنیم!!

نوشته: سامان 1996

2.727275
نمره شما: هیچ :میانگین 2.7 (22 رأی )

17 نظر

عالی بود،منم یه خاله ی خیلی

نوشته alisexy 63 در 29. July 2013 - 11:44

عالی بود،منم یه خاله ی خیلی آس دارم که خیلی دوس دارم باهاش سکس کنم اما حیف...!!!

بازم تکراری کیرم تو کونت

نوشته shahin_m55 در 29. July 2013 - 12:52

بازم تکراری کیرم تو کونت

اين داستان چند وقت قبل توي

نوشته mehran1346 در 29. July 2013 - 12:58

اين داستان چند وقت قبل توي همين سايت خوندم. آخه عقده اي مريضي كپي ميكني

کپی

نوشته b_korosh در 29. July 2013 - 13:45

کپی

تکراری بود، ننویس . . . . . .

نوشته takavarjoon در 29. July 2013 - 15:09

تکراری بود، ننویس . . . . . . . . .
چند خط ول رو که خوندم دیدم برام آشناست. نگارش هم که افتضاح بود. مگه کرم داری میخوای فحش بخوری؟ کله کیری دیگه ننویس.

چند سال پيش همين داستانو

نوشته farhad699 در 29. July 2013 - 16:23

چند سال پيش همين داستانو خوندم ممنون كه مارو ياد خاطرات ميندازين Big Grin

اخه كس كش مگه ما التماست

نوشته TNT_JJ در 29. July 2013 - 16:32

اخه كس كش مگه ما التماست كرديم كه مياى انجا كس شر مينويسى اخه ديوث آدم كه با كير مردم جق نميزنه اونم كه همش دروغه

سه تا وتکا خوردی عین سگ همه

نوشته donyabechapam در 29. July 2013 - 17:41

سه تا وتکا خوردی عین سگ همه چی یادته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پدروغ کنتر نمیندازه که هی بگوووووووووو Yawn Yawn Yawn Yawn Yawn Yawn Yawn

این چندمین داستانیه که توش از

نوشته MS.TEACHER در 29. July 2013 - 21:15

این چندمین داستانیه که توش از پرانتز غلط استفاده شده. یعنی اینقدر سخته؟ جدا؟ بمیرین من راحت شم از ریدن به سر تا پاتون.

يابو علفي قضيه مال 1380 إ بعد

نوشته Surena1988 در 30. July 2013 - 0:56

يابو علفي قضيه مال 1380 إ بعد تو و خاله ات 4 ساله با هميت؟!؟!؟ ولحق که مغز ترکيدت تو سال 1384 عقب مونده.جوجم تو مغزت.

شغال باغ بالا.

نوشته گرگان 70 در 30. July 2013 - 5:09

شغال باغ بالا.

شغال باغ بالا.

نوشته گرگان 70 در 30. July 2013 - 5:10

شغال باغ بالا.

خال رو بده منهم بکنم لطفاء

نوشته oyaboo در 30. July 2013 - 7:13

خال رو بده منهم بکنم لطفاء

کسخل ساله 80 تا الان میشه

نوشته صدای گیتار در 31. July 2013 - 12:47

کسخل ساله 80 تا الان میشه دوازده سال. تا الان جهار ساله باهاشی هشت ساله بقیش رفت تو کونت

همه حرفاى دوستان يه طرف اسمت

نوشته Lobia94 در 10. August 2013 - 8:28

همه حرفاى دوستان يه طرف اسمت ساسان 1996 هست يعنى اگه تاريخ تولدت باشه الأن 17 سالت تموم نشده خو كونى خو اگه ننويسى كسى نمى گه بى سوادى كله سكسى كاندم به سر كيرم تو خوار بابات آره حداقل مى خوايى كپى كنى يه بار خودت بخون اصن سگ خور نخونش فقط يه نيگاه بش بنداز كيرم تو بچه محلات بچه اوبى

ye pesare koni 17 sale pm

نوشته ادم خوب در 10. August 2013 - 8:58

ye pesare koni 17 sale pm bede karesh daram
he he h