شما اینجا هستید

من و خواهرم فرزانه

سلام ،‌ این داستان کمی طولانیه ،‌ اما چون نمیخوام واقعی بودنش از بین بره و بره تو جمع این داستانای مسخره و توهمی ‌، همه چیز رو مو به مو تعریف میکنم تا لذت ببرید ...
من فرزادم ،‌ بیست و شش سالمه و با قدی 185 سانتی متری و وزنی 87 کیلویی و ساکن تبریزم . یه خواهر دارم به اسم فرزانه ،‌ حدود دو سال از من بزرگتره ‌، با قدی حدود 172 و وزنی متناسب ‌، پوستی برنزه ،‌ سینه های خوش استیل و کون خیلی خیلی خیلی زیبا . تقریبا تمام پسرای فامیل خواستگراش بودن ‌، اما بالاخره پارسال با دوست پسرش که اسمش مهدی هست ازدواج کرد . حدود یک ماه از ازدواجشون میگذشت که اومدن خونه ما ( من و همسرم حدود سه ساله ازدواج کردیم ،‌ همسرم سارا حدود 170 قدشه و پوستش سفیده و خیلی خیلی مذهبی ) ،‌ بعد از خوردن شام نشستیم پای دیدن فیلمی که داشت از شبکه ام بی سی پرشیا پخش میشد . من تمام مدت متوجه نگاه های خاص مهدی به همسرم سارا شده بودم ،‌ اما هیچ فکر منحرف کننده ای به ذهنم نمی رسید و به هیز بازیش عکس العمل نشون نمیدادم . از طرفی هیچ حس خاصی نسبت به فرزانه هم نداشتم . حدودای ساعت 12 بود که تصمیم گرفتیم بخوابیم . رخت خواب فرزانه و مهدی رو تو حال انداختیم و خودمونم تو اتاق خوابمون خوابیدیم .
نصف شب بود که تصمیم گرفتم برم دستشویی ،‌ بدون اینکه چراغ ی روشن کنم آروم در اتاق رو باز کردم و اهسته قدم برداشتم تا رسیدم دم در دستشویی ،‌ یه لحظه حال رو نگاه کردم که با نور آکواریوم روشن بود و میشد دید زد ،‌ دیدم فرزانه با یه سوتین خوابیده و دست مهدی رو سینه ی فرزانست ‌، اما خواب خوابن .... سریع چشمم رو برگردوندم و رفتم دستشویی ... موقع برگشتن دوباره یه نگاه کوچیک کردم ،‌دیدم با شنیدن صدای در دستشویی ،‌ به خودشون اومدن و پتو رو کشدین روشون .. منم بی خیال شدم و رفتم کنار سارا دراز کشیدم ... اما تمام شب تصویر بدن فرزانه جلوم رژه میرفت . یجورایی دوست داشتم سکس فرزانه و مهدی رو از نزدیک ببینم .. اما نمیدونستم چجوری ؟‌باید چیکار کنم ؟ گناه نداره ؟ زشت نیست ؟‌فرزانه بفهمه با این حالت دیدمش دنیا رو سرش خراب میشه ،‌ چه برسه به اینکه بزاره سکسش رو ببینم !‌ خلاصه اون شب گذشت و حدود یکماه بعد قرار شد ما چهارتا باهم بریم کیش
بساط و جمع و جور کردیم و حدود 20 شهریور بود که رسیدیم تو هتلی که از مراکزخرید هم خیلی دور بود ،‌ و مستقر شدیم . مسئول رزویشن گفت که متاسفانه تور شما فقط یه اتاق چهار تخته رزور کرده و ما هم الان نمیتونیم کنسل کنیم . چون اتاق دو تخته نداریم . بعد از کلی دعوا و اعصاب خوردی قرار شد دو شب اینجا بخوابیم و دو شب دیگه رو اتاق جداگونه بدم بهمون . رفتیم ساکارو جابجا کردیم و قرار شد کمی استراحت کنیم و عصری بریم خرید و گردش . فرزانه به محض ورود به اتاق گفت به بههه ،‌ حالا من راحتم و میتونم هر لبااسی بپوشم ،‌ اما ساراا جون تو نمیتونی !‌ مهدی بهت نا محرمه .. سارا هم لبخندی زد و چیزی نگفت . مهدی رفت دوش بگیره ‌، من و سارا هم تو تخت های جداگونه خوابیدیم . من خوابم نبرده بود که چشمم به انتهای سوئیت افتاد ‌، دیدم فرزانه داره لباساشو عوض میکنه و چون فکر میکنه ما خواب رفتیم ،‌ اصلا پشتشو نگاه نمیکنه . تمام حواسم بهش بود ... آروم مانتوشو در آورد ‌، یه تی شرت سفید تنش بود که با پوست تیره اش خیلی هارمونی متضاد جذابی داشت . تی شرت رو در آورد . بند سوتینش رو هم باز کرد که با اینکار سینه هاش افتادن و کامل میشد از پشت سایزشونو حدس زد . بلافاصله از ساک یه تاپ قرمز در آورد و بدون بستن سوتین ،‌ تاپ رو تنش کرد ... بعد دکمه و زیپ شلوارش رو باز کرد ،‌ خم شد تا شلوار لی هم که پاش بود رو در بیاره ‌، با این کار کونش قشنگ نمایان شد و شرت مشکی رنگی که تو کونش گم شده بودم بیشتر آدمو تحریک میکرد ‌، بعد بلافاصله یه دامن مشکی کوتاه در آورد و پوشید . تو همین زمان مهدی در حموم رو باز کرد و حوله خواست . فرزانه گفت سییس ،‌ بچه ها خوابن بیا بیرون اینجا خودتو خشک کن ‌، گرمه . مهدی لخت مادر زاد اومد بیرون و یه لحظه مارو نگاه کرد ‌، نمیدونم متوجه باز بودن چشم من شد یا نه ‌، بلافاصله برگشت و پشت به ما کرد . کیرش بزرگتر از کیر من بود ولی جالبیش اینجا بود که راست کرده بود و کیرش سیخ سیخ وایستاده بود . فرزانه حوله رو داد بهش و لباساشم گزاشت اونجا ‌، خواست بیاد دراز بکشه که مهدی دستشو گرفت و برش گردوند ،‌ یه لب نیم دقیقه ای ازهم گرفتن که من با نگاه کردنش کیرم از جا کنده شد ... بعد فرزانه دستش رو برد سمت کیر مهدی و یکم جلو عقب کرد ‌، بعد یهو ول کرد و با سرش مارو نشون داد و سریع اومد رو تخت کنار ما که تخت دو نفره بود دراز کشید . مهدی هم بعد از چند دقیقه اومد و کنارش دراز کشید . ساعت حوالی 4 بود که بیدار شدیم و سارا رفت دوش بگیره . مهدی گفت میره لابی هتل تا کافی بخوره ‌، فرزانه هم گفت تو برو ،‌ من با فرزاد اینا میام . سارا رفت حموم و من و فرزانه همچنان دراز کشیده بودیم که فرزانه گفت : اگه میخواین شما امشب تو این تخت دو نفره بخوابید ها ‌، گفت نه بابا ،‌ الان وقت شماست ‌! ما سه ساله با هم میخوابیم ... اینو که گفتم فرزانه یه لبخندی زد و گفت : من اصلا تخت دو نفره دوست ندارم ،‌ عوضش سارای شما تخت دو نفره دوست داره ... منم بدون هیچ فکری گفتم منم تخت یه نفره دوس دارم ‌، فرزانه یهو برگشت گفت : پس نتیجه میگیریم باید سارا و مهدی رو تخت دو نفره بخوابن ،‌ من و تو رو تختای یه نفره ... من خندیدم و گفتم : دیوونه ‌، من غیرتی ام هااا !‌ گفت اره ،‌ معلومه ‌، میزاری خواهرت با یکی دیگه بخوابه .. کاملا معلومه ... گفتم دیگه بسه فرزانه ،‌ دوس ندارم این بحثو ،‌ گفت باشه بابا بی جنبه ... پاشو برو زنت الان حولشو میخواد ... یهو گفتم :‌ خب منم بهش میگم بیاد بیرون ‌، چون بیرون گرمه .. لباساشم میدم بپوشه ،‌ بعدشم یه کارای باهم میکنیم ... فرزانه متوجه منظورم نشد و بلند شدم سریع رفتم دم در حموم ‌، اما از دور که نگاش میکردم ‌، دیدم رفته تو فکر و لبخند مرموزانه ای تو لب داره ... تو همین لحظه سارا در حمومو اروم وا کرد گفت :‌ فرزاااد ،‌ گفتم جانم ،‌ اینجام ‌، گفت میشه حولمو بدی ؟ همینو که گفت دیدم فرزانه پتو رو کشید رو سرش !!!!‌ گفتم بیا بیرون فرزانه خوابه ‌، همینجا خودتو خشک کن و لباساتم بپوش ... سارا هم قبول کرد و اومد بیرون و پشت به فرزانه ایستاد ،‌ منم که یه چشمم به فرزانه بود و یه چشمم به سینه های خوش فرم سارا که هر وقت میخورمشون برام تازگی دارن ‌، حوله رو از دست سارا گرفتم و خودم موهاشو خشک کردم ،‌ یهو حسی بهم گفت فرزانه داره از زیر پتو نگاه میکنه ... نیمدونم شیطونه چجوری رفت تو جلدم که یهو حوله رو انداختم زمین و لبای سارا رو محکم گرفتم با لبام ... سارا هم خوشش میومد و هم نگران بود فرزانه چیزی ببینی ‌، با دستش هلم میداد اما من ول نمیکردم ... تو همین حالت دست سارا رو گرفتم و بردم سمت کیرم که از روی شلوار ورزشیم شدیدا نمایان شده بود ،‌ اونم دقیقا مثل فرزانه یکم بازیش داد بعد گفت :‌اهههههه ،‌ احمق زشته ‌، سریع لباساشو تنش کرد و رفت از پنجره سوئیت بیرونو نگاه کرد ،‌ گفت دیگه داره هوا کم کم تاریک میشه ها ‌، فرزانه رو بیدار نمیکنی ؟ تا الان مهدی صد تا کافی خورده ‌، منم دو بار فرزانه رو صداش کردم ( شنیدین که میگن اونی که خودشو به خواب زده رو نمیشه بیدار کرد ؟ ) بعد از چند تا تکون و صدا زدن بالاخره بیدار شد . همه رفتاراش طبیعی بود . سریع یه مانتو از رو همون تاپش تنش کرد و یه شال خوشگل سرش کرد ...من و سارا هم حاضر شدیم و رفتیم پایین . مهدی گفت تاکسی گرفتم ،‌ بدویید پس کجایین شما ؟ رفتیم بشینیم تو تاکسی ‌، به مهدی گفتم شما بشینید جلو ( بزرگتر بود ) منم عقب نشستم وسط فرزانه و سارا ... سارا سمت چپم بود و فرزانه سمت راستم . تو مسیر اروم دستمو گزاشتم رو دست فرزانه و گفتم خوش میگذره کیش ؟ گفت هنوز که کاری نکردیم ،‌ بزاار برسیم ،‌ بعد !‌ من فشار دستمو بیشتر کردم و دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده اما چون ترسیدم سارا شک کنه ‌، دستمو برداشتم . رسیدیم و کلی خرید کردیم و برگشتیم هتل . بازم با همون ترتیب نشستیم و اینبار چون هوا تاریک بود ،‌ خیلی راحت تر میشد هرکاری کرد . رو پاهاون پر کیسه و کیف دستی بود و سارا انقدر خسته بود که چشماش داشت سیاهی میرفت . نمیدونم چطور به خودم جرات دادم ،‌ اما آروم دستمو گزاشتم رو رون فرزانه و بدون تکون نگه داشتم ... فرزانه گفت خیلی خستم ... کاش زودتر برسیم بخوابیم .. منم گفت اره بابا ... و در حین حرف زدن ‌، دستمو کم کم بردم نزدیک کسش ،‌ یهو فرزانه پاهاشو محکم جفت کرد ،‌ طوری که دستم اون وسط گیر کرد ،‌ قشنگ معلوم بود میخواد بیشتر دستمو حسش کنه ‌، منم هیچ عکس العملی نشون ندادم و همونجا دستمو نگه داشتم . از دور که هتل رو دیدیم فرزانه پاهاشو شل کرد و منم اروم دستمو برداشتم ... ساعت 11 شب بود که رسیدیم هتل و سارا مستقیم بدون اینکه لباساشو بکنه گفت من میخوام بخوابم ، شب بخیر . فرزانه هم گفت نه ،‌ من باید دوش بگیریم ،‌ مهدی رو کرد به منو گفت تو چیکاره ای فرزاد ؟ گفتم هیچی والا ‌، نه خوابم میاد نه حوصله ی کاری رو دارم ،‌ گفت پس من میرم لابی ،‌ اونجا وایرلس هست ،‌ یکم نت گردی میکنم ،‌ خواستی بیا ‌! گفتم اوکی ‌، اون رفت پایین و فرزانه هم رفت حموم ‌، حدود سه دقیقه بعد در حموم باز شد و فرزانه لباساشو پرت کرد بیرون . یه لحظه تصور بدن لخت خواهرم حالمو عوض کرد .. کیرم بلند شد و بلند شدم چراغ رو خاموش کردم و فقط چراغ خواب رو روشن کردم ... منتظر بیرون اومدنش از حموم بودم . انقدر حشری بودم که تصمیم گرفتم یه سکس با سارا بکنم تا فرزانه نیومده و خالی شم و این فکرا از کلم بپره ... یه نگاه به سارا کردم دیدم بیهوشه بیهوشه ... اروم گفتم :‌سارا جاان ‌، دیدم جواب نمیده !‌ بیخیال شدم . تو همین حین در حموم باز شد و یهو فرزانه گفت :‌بابا چراغارو واسه چی خاموش کردید ،‌ مهدی ؟ فرزاد ؟ سارا ؟ سریع پریدم جلو حمومو بدون اینکه نگاش کنم گفتم جانم ؟ بگو ؟‌سارا خوابه مهدی هم پایینه . گفت لباسامو میدی لطفا ؟ انقدر حشری بودم که مغزم کار نمیکرد .. گفت چیارو ؟ گفت بابا لباسارو دیگه ‌، اونهاشن ... برگشتم برشون داشتم و خواستم بدم بهش که یه لحظه دنیا رو سرم چرخید . فرزانه نصف بدنش پشت در بود ،‌ اما نصفشو که خم شده بود ‌، میشد کامل دید .. سینه های فوق العاده خوش استیل و پوست برنزه که با نور حموم که از پشت میزد بهش ،‌ یه تصویر خیلی خیلی خاص ایجاد کرده بود .. یهو گفتم : خوب بیا بیرون خودتو خشک کن ،‌ گرمه هاااااا !‌!!‌ گفتم میزاره به حساب شوخی ،‌ اما بی هیچ تعللی اومد بیرون و پشت به سارا و دقیقا جلوی من ایستاد ... با شوخی گفتم : حیا و شرمم بد نیستااا ،‌ گفت نه که تو داری !‌ حوله دادم بهش و داشت خودشو خشک میکرد ... منم تمام وقت داشتم بدنشو ورانداز میکردم ... اولین بار بود که کامل لخت میدیدمش ،‌ کسش حرف نداشت و داشت التماس میکرد که بیا منو بکنن ... خم شد که شرتشو برداره ،‌ سینه هاش که یکم اویزون شدن ‌، بهترین لحظه ی عمرم رقم خورد ... متوجه شدم که یکم تاخیر داد تا بیشتر نگاش کنم .. شرتشو پاش کرد و یه نگاه به سارا انداختم دیدم پشت به ما کرده و خوابیده . یهو تصمیم گرفتم دلو به دریا بزنم . گفتم میخوای موهاتو خشکن کنم ؟‌گفت اره مرسی ،‌ هیمشه مهدی اینکارو میکنه ... گفتم پس برگرد ... برگشت و حالا جفتمونم روبروی سارا بودیم و اگه بیدار میشد و برمیگشت ،‌ سارا رو میدید که لخت و فقط با یه شرت پشت به من ایستاده و من دارم موهاشو خشک میکنم ... یه نگام به سارا بود و یه نگاه به فرزانه ... وقتی برگشت کون خوش فرم و برجستش حالمو عوض کرد ،‌ تقریبا یه چهار بند انگشت فاصله داشت تا بخوره به کیرم ... حوله رو رو موهاش میگردوندم و خشکشون میکردم ،‌ نمیدونم فرزانه خودشو عقب کشید یا من رفتم جلو ‌، یهو نا خوداگاه کیرم چسبید به کون فرزانه .... جفتونم بهو بی حرکت ایستادیم و حوله از دستم افتاد .... چند ثانیه همیجوری موندیم ،‌ فرزانه خم شد تا حوله رو بده هم ،‌ اینجوری دیگه فشار کونش به کیرم خیلی بیشتر شد و رسما داشتم کیرمو میمالوندم بهش ... یه لحظه ترس از بیدار شدن سارا یا اومدن مهدی وجودمو گرفت ،‌ فاصله گرفتم ‌، فرزانه حوله رو داد بهم و منم گفتم دیگه بسه ،‌ خشک شد دیگه !‌ لباساتو تنت کن ... اونم مث اینکه خورد تو ذوقش ،‌ سریع یه تاپ سفید که قبلا اماده کرده بود رو برداشت و تنش کرد بازم بدون سوتین ‌! یه شلوارک تنگ هم پوشید و گفت من میرم لالا ،‌ مرسی !‌ گفتم شب بخیر .
منم پیرهنمو در آوردمو با یه رکابی رفتم تو تخت وسطی که میشد وسط فرزانه و سارا ‌، دراز کشیدم !‌ برگشتم رو به فرزانه خوابیدم دیدم اونم دقیقا رو به من خوابیده و چشماش بازه ... نمیدونم چقدر ،‌ اما چند دقیقه ای فقط همدیگه رو نگاه کردیم و هیچی نگفتیم ... یه لحظه دیدم خواب رفتم و صبح شده و همه بیدارن جز من !‌ رفتیم رستوران صبحانه بخوریم ،‌ که اتفاقا سارا یکی از دوستای سابقشو اونجا دید ،‌ کلی سلام و احوال پرسی کردن و صبحانه رو هم با هم خوردن . سارا اومد پیشم و گفت محدثه اصرار داره باهاش برم کنسرت امشب . بلیط اضافی داره . میتونی تو هم بیای . گفتم نه من دوس ندارم بابک جهانبخش رو . شما برید . خلاصه تا شب کلی گردش کردیم و برگشتیم هتل . ساعت 6 سارا با محدثه قرار داشت و رفتن کنسرت . من موندم و مهدی و فرزانه و فکرایی که دست از سرم برنمیداشتن !‌!!‌
ما حوالی ساعت 9 شام خوردیمو و رفتیم تو سوئیت ،‌ یه نیم ساعتی ورق بازی کردیم که موبایل مهدی زنگ زد و همکارش گفت یه ایمیل فوری زده به مهدی و باید جوابشو بده .. مهدی هم گفت بچه ها من برم پایین . رفت و من موندم و فرزانه . گفتم من میرم دوش بگیرم ... فکر میکنم فرزانه دقیقا فکر منو میخوند و میدونست میخوام چیکار کنم !‌ رفتم حموم و همه جای بدنو شستم و پشمای کیرمو هم اصلاح کردم . در حموم رو باز کردم دیدم چراغا خاموشن ... گفتم فرزانه جاان ،‌ حوله منو میدی لطفا ؟ فرزانه اومد جلوی در حموم ... دیدم کلی ارایش کرده و تاپشو عوض کرده و یه تاپ صورتی تنگ و بالای ناف تنش کرده با همون دامن کوتاه که روز اول تنش بود . من شهوت تمام وجودمو گرفت ،‌گفت چرا انقدر طولش دادی ؟‌گفتم خب کار داشتم لابد .. گفت اره دیگه ،‌ به خودت رسیدی که امشب به سارا جون برسی ؟‌گفتم اخه با این وضع میشه به سارا جون رسید ؟هیچی نگفت ،‌ گفت نمیای بیرون ؟‌اینجا گرمه هاااا !‌!!‌ منم بدون هیچ تعللی اومدم بیرون ،‌ یهو کیرم که داشت منفجر میشد جلوی فرزانه ظاهر شد و چشمامون قفل شد تو چشمای همدیگه .. حوله رو برداشت و گفت برگرد .. برگشتم ... با ارامش کامل تمام بدن و موهامو خشک کرد و حوله انداخت کنار ... شرتمو برداشت و گفت پاتو میاری بالا ؟ منم که قلبم داشتم یک میلیون تا در ثانیه میزد ،‌ پاهامو یکی بعد از دیگری دادم بالا و شرتم کشید تا نزدیکای کیرم ،‌ بعد یهو گفت : اخه این تو این شرت جا میشه بدبخخخت ؟ هیچی نگفتم ... منتظر اتفاق بودم !‌ دستشو گزاشت رو کیرم ... کمی نوازشش داد به بهونه گزاشتنش توی شرتم ... دیگه تحمل نداشتم ‌، باید یکاری میکردم ،‌ یهو برگشتم و نگاش کردم ،‌ گفتم :‌فرزانه ... گفت جانم ؟‌جوابشو ندادم و لبامو چسبوندم به لباش ... اولش کمی اکراه کرد و لباشو بی حرکت نگه داشت ،‌ ولی بعد از چند ثانیه چنان حرفه ای لبامو مکید که تو عمرم تجربش نکرده بودم !‌ همزمان با خوردن لباش ‌، دستمو بردوم از روی تاپش به سمت سینه هاش ... نمیدونید چقدر لذت بخش بود اولین تماس دستم با سینه فرزانه .... تمام خوشی های دنیا رو با اون لحظه عوض نمیکنم . خیلی استادانه سینه هاشو میمالوندم و لباشو میمکیدم ... یهو لباشو کند و گفت بریم رو تخت ، فرزااد ؟ هیچی نگفتم و دستشو گرفتم و رفتیم رو تخت . گفتم اگه مهدی بیاد چی ؟‌گفت خب در میزنه دیگه !‌ بی هیچ مکثی تاپشو از بدنش کندم .. سینه هاش جلوم ظاهر شدن .. نمیدونستم اول چیکار کنم ؟‌بخورم ؟‌گاز بگیرم ؟‌بمالونم ... انقدر هیجان داشتم که حد و اندازه نداشت ... رفتم سمت سینه راستش و خیلی حرفه ای خوردمشو و اروم گازش گرفتم ،‌ دیدم فرزانه خیلی حشری شده . دستش رو برد سمت کیرم ... گفت : میشه لخت شی ؟ گفتم میشه لختم کنی ؟ اونم چشماشو خمار کرد و اومد سمت لبام... لبامو میخورد و اروم همون شرتی رو که خودش تنم کردم بود رو داد پایین و لبامو ول کرد و بلافاصله رفت سمت کیرم ... اصلا فکرشم نمیکردم یروز فرزانه ،‌ خواهر خوشگلم برای من ساک بزنه ... خیلی حرفه ای ساک نمی زد ،‌اما من در حد تایتانیک داشتم لذت میبردم ،‌ بلندش کردم و گردنشو لیسدیم ... بازم رفتم سمت سینه هاش و اینبار با دست چپم سینه ی راستشو میمالوندم و سینه چپو که نوکش لذت بخش ترین طعم رو داشت رو با دهنم میمکیدم ... خیلی لذت بخش بود و سکوت تمام اتاق رو گرفته بود ... از طرفی هم وقت کم بود و هر لحظه ممکن بود کسی در بزنه و همه چی خراب بشه .. بعدشم معلوم نبود بازم طرفین قبول کنن چنین کاری بکنن یا عذاب وجدان باعث شه دیگه انجامش ندن ... سریع رفتم پایین تر و شکمو بوسیدم و رسیدم به کسش که خیس خیس خیس بود و بوی ترش میداد . خیلی شیک و با کلاس کسشو لیس زدم و مکیدم ،‌ طوری که فکر کنم چند بار آبش اومد و من نوش جون کردم .. گفت فرزاااد ؟ گفتم جونم ؟‌ گفت میشه زودتر ؟ منم بدون اینکه جوابشو بدم اروم کیرمو گزاشتم دم کسش و با یه تکون یکیمش رفت تو ،‌ بعد از اینکه دوباره خیسش کردم و تکونش دادم ،‌ همش رفت تو و اماده تلمبه زدن بود .. نیمتونستم از شرم تو چشمای فرزانه نگاه کنم ‌، چشمامو بستمو لبامو اروم گزاشتم رو لباش ،‌ زبونمو تو دهنش چرخوندمو و اروم شروع به عقب و جلو کردن شدم ... بدون اینکه هوس تغییر پوزیشن کنم ،‌ داشتم تلمبه میزدم و فرزانه داشت از شدت لذت زبونمو ازجا میکند .. منم واقعا داشتم دیوونه میشدم ‌، با هر تلمبه انگار دنیارو بهم میدادن و لذت میبردم .. دیدم داره کم کم آبم میاد ،‌ کیرمو کشیدم بیرون و دنبال دستمال بودم ،‌ اما دیدم فرزانه بلافاصله دستشو اورد سمت کیرمو ،‌ کشید طرف خودش ... من تو عمرم حتی سارا هم برام آب کیرمو نخورده بود ،‌ کیرمو تماما کرد تو دهنش و عقب و جلو کرد ،‌ گفتم فرزانه ،‌ کیرو اورد بیرون و گفت : سییییس !‌ بعد از چند ثانیه آبم اومد و هیچ اثری ازش ندیدم ... همه ابمو مکید و قورت داد ... با اینکه اتاق زیاد روشن نبود ،‌ اما شهوت رو میشد تو تمام اعضای بدن فرزانه دید ... تا قطره اخرشو مکید و همونجا افتاد دراز کشید ... رفتم جلو و گفتم فرزانه ،‌ گفت هیچی نگو فرزاد ،‌ هیچی نگو !‌ زود لباستو بپوش و برو پایین پیش مهدی ...
محکم بغلش کردمو و یه ماچ آبدار کردمو گفتم توام پاشو جمع و جور کنم آبجی جون خوشگلم ... گفت فرزااد ‌، برو !‌
پاشدم لباس تنم کردم و آبی به صورتم زدم و رفتم پایین دیدم مهدی داره با یکی چت میکنه و تا منو دید ،‌ سریع لب تاپ رو بست ... منم که هنوز حشریت رو چهرم مشهود بود نشستم کنارش و سفارش دو تا کافی دادم !‌
( ادامه دارد ... )

داستان سکسی:

3.535715
نمره شما: هیچ میانگین 3.5 (28 votes)

نظرات

يارو با عمه ، خاله ، زن دايي ، زن عمو و ... حال ميكنه برامون باور نكردنيه!
نميدونم شايد من اينجوري باشم. ولي به هيچ يك از محارم در جه 2 هم احساس ندارم چه برسه به درجه يك! آخه مادر جنده زن كسو كدوم جونوري به خواهر خودش نظر داره؟ مدت هاست هروقت همچين كثافت كاري هايي رو ميخونم يا ميشنوم هرچي فكر ميكنم به هيچ وجه برام قابل درك نيست كه چطور امكان داره كسي حتي به بدن خواهر يا مادرش فكر كنه چه برسه به اينكه باهاش بخوابه!! به احتمال خيلي زياد اين داستان كثيف زاييده مغز لجن خودت بوده كه حتي در اين صورت هم نشون ميده چه آدم زن جنده مادر كسويي هستي كه از تصور همخوابگي با خواهر خودت لذت ميبري و داستانش ميكني!!! شك نكن اگه گيرم بي افتي اول زنتو جلو چشمات جر ميدم ( البته تو بي غيرت تر از اين هستي كه ناراحت بشي! چه بسا از گاييده شدن زنت توسط من لذت هم ببري!) بعد يه چوب خار دار به قطر 10 سانتي متر و طول 80 سانتي متر ميكنم تو كونت تا بفهمي دنيا دست كيه. كسمغز كوني

نمیدونم چرا تمام شخصیت های مرد تو :hat: :hat: |( داستان مینوسین 185قد 87 وزن ؟
کس شوت یعنی مانکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کیر هفت جدت نثار مادرت
خو اگه گهی بودت نمیودی اینو بنویسی جلقی زاده
اینم بجای اون عده از دوستان که حال نداشتن فحشت بدن
حروم زاده :hat:

نگارشت خوب بود
ولی با موضوعش حال نکردم
ادامه اش رو خواهشا ننویس
فحشتم نمیدم تا تو کف فحشام بمونی
آی کیر سگ تو کونت
آشغال عوضی
خاین
معتاد :)
بدبخت
پستونای سارا با کیر دارا تو کونت
خودتو اصلاح کن بیمار

من خودمم خوشمم نمياد.شايدم پيش نيامده
ولی اونايی كه دم از غيرت ميزنيد. به راست و دروغ داستان كار ندارم .اولا خواهر خودش دلش ميخواسته زوری نبوده.دوما قول ميدم اگه فرصتش پيش بياد همين شما ها امون نميدين .مياين اينجا زر ميزنيد .سوما شو بعدا ميگم فعلا تو كف بمونيد.

اخه بیشعور چرا داستان همین سایت رو میدزدی به اسم خودت میذاری؟من چند وقت پیش این داستان رو خوندمیعنی انقدر اینجا بی در و پیکره؟چون داستان رو خودت ننوشتی راجع به داستان چیزی نمیگم تا کونت بسوزه

اگر خواهرت مده يعني جنده هستش بياد اينجا بكگنمش راستي بد بخخخخخخخخخخخخت بيچاره خبر نداري شايد زنتم رفته بوده كس بده بهانه كنسرت كرده بود درضمن كير ادمو عالم تو كس خواهر ومادرو زنت كس كش كسو شر نگو ديگه

من نمی خوام بگم که نوشتن چنین داستانهایی خوبه ولی برای اون دسته ابله هایی که می خوان ادای آدمهای پاک و نجیب رو در بیارن و تریپ غیرتی شدن رو بر می دارن باید بگم که اگر تو عمرتون یه کتاب روانشتاسی خونده بودید حتما می دونستید که از سن 2 سالگی به بعد هم پسر بچه نسبت به مادر و هم دختر بچه نسبت به پدر تمایلات جنسی پیدا می کنن.طبق روان شناسی فروید این تمایلات به ترتیب عقده اودیپ و عقده الکترا هستن .افرادی که سالم هستن در همون کودکی یا منعی که با آموزش های مذهبی و رفتار پدر و مادر به وجود می آد بر این عقده غلبه می کنن و یه زندگی سالم رو در روران بلوغ سپری می کنن .در غیر اینصورت نتیجه این عقده می شه نوشتن چنین داستانهایی در مورد سکس با مادر و خواهر.
جالبه که بدونید تو هیچ سایتی به غیر از سایتهای ایرانی به این اندازه درباره سکس با محارم داستان نداریم (به عنوان نمونه می تونید یه سر به سایت litorica.com بزنید.که ممکنه این موضوع به این خاطر باشه که سکس با محارم در ایران سابقه تاریخی داشته در زمان پیش از هخامنشیان و حتی تو خود دوره هخامنشیان(مثلا خود کمبوجیه که حاصل ازدواج پدر با دختر بود) رواج داشته که البته اکثرا به خاطر حفظ قدرت در خاندان اشرافی و سلطنتی بوده.ابتلا این افراد به بیماری صرع هم به خاطر ازدواج های درون خانوادگی بوده شاید این موضوع به خاطر منع مذهبی که الان داره به نظر خیلی چندش آور بیاد ولی حقیقت داشته. جالب اینه که کاتولیک ها پسر عمو و دختر عمو روهم خواهر و برادر می دونن و ازدواج این دو رو منع کردن بر خلاف ما که می گیم عقدشون تو آسمون ها بسته شده و البته نتیجه این سنت احمقانه این بوده که 65 درصد معلولین مادر زادی تو ایران حاصل ازدواج های فامیلی هستن. ازدواج فامیلی دختر عمو و پسر عموهم از نظر یه کاتولیک مثل رابطه خواهر و برادر همون قدر کثیف به نظر می اد که در ضمن اگه اینقدر مقید هستید تو این سایت چی کار می کنید و اصلا چرا این داستانها رو می خونید؟در ضمن ناراحت شدن بیش از اندازه از خواندن چنین داستانهایی نشون می ده که خوداون شخص هم درگیر واپس زدن این تمایلات بوده و این تمایلات رو به سختی از ضمیر ناخودآگاه دور کرده.برای مطالعه بیشتر به این منایع نگاه کنید. ازدواج با محارم درایران باستان:دکتر علیرضا ش اپورشهبازی(باستانشناس و استاد دانشگاه شیراز و بنیانگذار انستیتو مطالعات هخامنشی)

منظور از کمبوجیه( کمبوجیه دوم) بود که خواهرش آتوسا رابه زنی میگیرد.البته متاسفانه موقع تایپ اردشیر دوم از قلم افتاد که منظورم از ازدواج پدر و دختر اردشیر دوم بود. ولی در موردمنبع دوم(تاریخ اجتماعی ایران، جلد 2 ). به هر حال بحث من سر این نبود که بردیا پسر چه کسی بوده.چون اگه قرار لشه بحث بشه 2 نظر کاملا متفاوت در این زمینه هست کسانی که می گن اصلا همجین جیزی نبوده و این اشتباه خاور شناسان بوده و کسانی که میگن به صورت محدود در خاندان اشرافی بوده.متاسفانه تاریخ ایران باستان به دست هرودت یونانی نوشته شده نه توسط خود ایرانی ها.

جالبه
در عرض یکروز 58 هزار تا بازدید داشته ،‌ اونوقت چند تا کس خل میان کس شعر مینویسن . خب دوس نداری چرا تا ته ته تهش میخونی ؟ برو سکس "اقا رضای بقال با حسین " رو بخون ،‌ خیلی هم بهت حال میده !‌
والاااااااااااااااااا

دوست عزیز من داستانهای سکسی رو با علاقه میخونم و دروغ و درستیشونو با عقل خودم میسنجم . این آقا که داستانشو نوشته خودش هم میدونه که هیچکس دروغهاشو باور نمیکنه ولی به نظر من اینجور آدمها که ذهن مریضی دارن میخوان تمام حریمها شکسته بشه و هیچ حرمتی وسط نباشه و برای عادی شدن اینجور حرمت شکنیها داستان نویسی میکنن خواهش من از اعضای سایت اینه که حرمت مادر,خواهر, برادر و پدر رو نگهدارند تاما انسانها لا اقل با حیوونا یه کوچولو فرق داشته باشیم !!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست عزیز من داستانهای سکسی رو با علاقه میخونم و دروغ و درستیشونو با عقل خودم میسنجم . این آقا که داستانشو نوشته خودش هم میدونه که هیچکس دروغهاشو باور نمیکنه ولی به نظر من اینجور آدمها که ذهن مریضی دارن میخوان تمام حریمها شکسته بشه و هیچ حرمتی وسط نباشه و برای عادی شدن اینجور حرمت شکنیها داستان نویسی میکنن خواهش من از اعضای سایت اینه که حرمت مادر,خواهر, برادر و پدر رو نگهدارند تاما انسانها لا اقل با حیوونا یه کوچولو فرق داشته باشیم !!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست عزیز من داستانهای سکسی رو با علاقه میخونم و دروغ و درستیشونو با عقل خودم میسنجم . این آقا که داستانشو نوشته خودش هم میدونه که هیچکس دروغهاشو باور نمیکنه ولی به نظر من اینجور آدمها که ذهن مریضی دارن میخوان تمام حریمها شکسته بشه و هیچ حرمتی وسط نباشه و برای عادی شدن اینجور حرمت شکنیها داستان نویسی میکنن خواهش من از اعضای سایت اینه که حرمت مادر,خواهر, برادر و پدر رو نگهدارند تاما انسانها لا اقل با حیوونا یه کوچولو فرق داشته باشیم !!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست عزیز من داستانهای سکسی رو با علاقه میخونم و دروغ و درستیشونو با عقل خودم میسنجم . این آقا که داستانشو نوشته خودش هم میدونه که هیچکس دروغهاشو باور نمیکنه ولی به نظر من اینجور آدمها که ذهن مریضی دارن میخوان تمام حریمها شکسته بشه و هیچ حرمتی وسط نباشه و برای عادی شدن اینجور حرمت شکنیها داستان نویسی میکنن خواهش من از اعضای سایت اینه که حرمت مادر,خواهر, برادر و پدر رو نگهدارند تاما انسانها لا اقل با حیوونا یه کوچولو فرق داشته باشیم !!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ﺗﻮ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻧﺪﺍﺭﻱ . ﺍﮔﻪ ﺩﺍﺷﺘﻲ ﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻲ ﻛﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﻴﭻ ﺣﺴﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﻧﺪﺍﺭﻩ و نميتوني ﺍﻳﻦ ﻛﺲ ﻭ ﺷﻌﺮ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺳﺮ ﻫﻢ ﻛﻨﻲ . ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺁﺩﻡ ﺷﻬﻮﺗﻲ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺍﮔﻪ ﭘﺎ ﺑﺪﻩ ﻛﻞ ﺩﺧﺘﺮﺍﻱ ﻓﺎﻣﻴﻞ ﺭﻭ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺑﻜﻨﻢ . ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻫﻴﭻ ﺣﺴﻲ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﺍﮔﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﺨﻴﻠﻲ ﺑﻨﻮﻳﺴﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﺭﻭ ﺗﻮﺵ ﺑﻜﺎﺭ ﺑﺒﺮ ﻛﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺩﺭﻙ ﺑﺎﺷﻪ .

هر کی هرچی گفت شما اهمیت نده دوستان می دونن وارد یه سایت شدن که اساسش همین جور مسائل حالا یا تخیل یا واقعیت شما بکارت ادامه بده که سخت منتظر خوندن تکست " من و خواهرم فرزانه 2 " هستیم اونجا که کار 4 نفری میشه اونم با یه خانم مذهبی وای چه داستان جالبی بشه ادامش

99% داستانت واقعیی بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود....
غلط املایی داشتی, اما در کل واقعیی بود!
دقیقا این اتفاق واسه من افتاده! اما اصلا دوس ندارم داستانش کنم....
من و داداشه.......................................................................................................
بای

خوب نوشتی ولی ننویس ......
ببین تو چطوری تا قبل از اینکه خواهرت ازدواج کنه حتی یک بار هم با سوتین ندیده بودیش؟ ولی تو کیش راحت جلوت لخت شد؟ خودت فکر میکنی باورکردنیه؟ چی شد که زنت که خیلی مذهبیه تنهایی رفت کنسرت؟ کلا کدوم آدم سالمی خواهر خودشو میکنه؟ اگه فرض کنیم که خواهرت جنده باشه (که هست) در این صورت قبل از ازدواج میبایستی کرده باشیش. بچه کونی داستانت باور کردنی نیست. داستانت حتی اگه تخیلی باشه باید منطق هم داشته باشه. کتاب منطق الطیر تو کونت. اگه زن داری مطمئنم که زنت کونی شده چون تو بهش خیانت میکنی پس اون هم به دیگران کوس و کون میده. خواهرت هم جنده تمام عیاره چون برادرش که بکنش پس تمام محله هم کردنش. مادرت هم یک جورایی قهوه ای هستش که شما دو تا خواهر برادر کونی رو پس انداخته و درست تربیت نکرده. موفق باشی کله کیری

طرز نگارش داستان خوب بود و كشش لازم رو براي خواننده داشت ...
ولي خب اين نوع سكس برادر و خواهر هم يك نوع فانتزي ذهني هست و غيرقابل باور ولي در ذهن سكسي ها لذت بخش ....

احتمالا در ادامه داستان سارا زن فرزاد هم با مهدي بيرون قرار داشتن و سكس كردن اين نوع داستان مشخصه تهش چي ميشه ...

|( |( |( |( |( nakhondam va nakhaham khond az khondane dastani ke ba marahem bashe halam beham mikhore fagad omdam bet begam arzeshe fohsh khordanam nadari.afradi mesle toro bayad be dardnak tarin shekle momken azab dad.kheili kasifi kheili tof be zatet

فکر کنم قسمت بعدش مهدی میاد زنتو میگاد.شاید داشت مهدی بازن تو چت میکرد که زود لب تابشو بست.ویا شاید زنت به جای سینما داره با شوهر دوستش حال میکنه .خدامیدونه.قسمت بعد ماجرا جالبه زودتر بنویس یا باهاش فیلم درست کن
مشتری زیادی داری.اگر نوشتی مرو خبر کن.اینم ای دیم.m.hossein.mhz@gmail.com

agha jan ghabl az inke harfi bezanid berid dar moredesh tahghigh konid!
badbakht atoosa ke zane darioush bood!
(dastan ke sex ba maharem bood nakhoondam! migam chera vaghti inhame eteraz hast nesbat be in no dastan bazam gozashte mishe? yeki ino javab bede! )

سلام من جمال هستم 27 ساله از تبریز .من یه خواهر دارم که خیلی خیلی دوستش دارم و می خوام باهاش سکس کنم ولی نمیدونم چطوری بهش بگم و راضیش کنم دنباله یه خانم میگردم که باهم دوست بشیم و منم اونو با خواهرم دوستش کنم تا موخشو بزنه و راضیش کنه باهام سکس کنه در عوض هر چی بخواد بهش میدم و هر کاری هم دوست داشت و بگه واسش می کنم.اگر هم دوست داشت سه تایی باهم سکس می کنیم اگه کسی بود بهم خبر بده ایدی یاهوی من gal.sikishakh@yahoo.com لطفا اقایون مزاحم نشن به اقایون جواب نمیدم..

داستان و ول کنید .
یکی به داد این یارو عاشق سکس با خواهر برسه. کون خودشو پاره کرد .
دوستان سعدی میگه ...چو عضوی به درد آورد روزگار ....دگر عضوها را نماند قرار.
این اگر خودشو بکشه یا چاقو کنه کون خودش ما دیگه آروم و قرار نداریما...........
هر داستان سکس با خواهری که آپ میشه این دیوس میاد التماس میکنه.
شمارو به کیرتون قسم به دادش برسید.

لت وپار سابق