من و دوست دختر احمد

سلام دوستان من کیوانم .الان 32سالمه خاطره ای رو که می خوام تعریف کنم ماله زمان که دانشجو بودم و22 سالم بود که یکی از بهترین سکس های تمام زندگیم و هر گز از یادم نمیره...

من شهرستان دانشجو بودم و یک هم خونه ای داشتم به اسم احمدکه پسر بسیار خوش قد و قامت و خو ش هیکل و خوش تیپی بود ولی خیلی شفته بود و فقط تو کار عشق و عا شقی و از این احمق بازیا بود بر خلافش من جز سکس به هیچ چیزه دیگه فکر نمیکردم و سعی میکردم هیچ دختری رو بی نصیب نزارم...بطوری که این موضوع بین همه دوستان سوژه شده بود. من و احمد یه آپاتمان دو خوابه داشتیم که بچه ها به اتاق من میگفتن خانه سکس و عشرت و به اتاق احمد میگفتن خانه عشق و حسرت
.. داستان ما از انجا شروع شد که من میدیدم احمد با یه دختر جدید به اسم ندا دوست شده و تلفنی با هاش لاو میترکونه و من سعادت دیدار این ندا خانم هنوز پیدا نکرده بودم چون احمد احمق فقط با دوست دختراش بیرون قرار میذاشت و فقط سرویس رایگان به خانما می داد و از کیرش فقط برای شاشیدن استفاده میکرد.شب و روز این احمد با این ندا خانم تلفنی صحبت میکرد و هی میزد زیره گریه طبق معمول یه دل نه صد دل عاشق ندا خانم شده بود و بعضی وقتا هم مخ منو میگایید و برای من درد دل میکرد و دم از عشق و ازدواج و هی میگفت (بهترین دختر زندگیم پیدا کردم از این دختر پاک تر و معصوم تر و بهتر پیدا نمی شه می خوام به مامانم بگم بره برام خواسته گاری ..بدون ندا من میمیرمو....)و از این اراجیف .. که عقم میگرفت ولی من به روش نمی زدم.... تا تولد دوست دختر فابریک من الهام شد که یه دختر شگل و خو ش هیکل و با حال و سگ حشر بود که پایه ثابت من تو سکس بود که به طروق مختلف کس و کونش خودش و حتی چند تا از دوستاشو در موقعیت های مختلف با کیر عزیزم ورز داده بودم (یادش به خیر)که بماند... الهام تودلشو توی کافی شاپ گرفته بود و همه رو دعوت کرده بود تو کافی شاپ نشسته بودیم و مشغول کس کلک بازی بودیم که احمد با یک دختر خانم.. دختر نگو "یه تیکه جواهر یه قرص ماه یه فرشته..." وارد شد و احمد معرفی کرد "ندا خانم هستن...." و من دیگه هیچی نشنیدم همه پسرای مهمونی مات و مبهوت این نعمت بی همتای خدا شده بودن همه پسرا فکا آویزون و له له زنون...منو که دیگه نگو که با ارنج الهام که به پهلوم کوبید از هپروت پریدم بیرون ..الهام با عصبانیت و چشم قوره و با یه حالت تمسخر آمیزی به هم گفت "بسه دیگه با چشمات ندا رو حامله کردی".. آقا نمی دونی این ندا خانم چی بود... قور بونت برم خداانگار خدا تمام آدمارو تو یک روز آفریده بود و یک هفته وقت گذاشته بود این ندا رو درست کنه این ندا خانم هیچ عیب و ایرادی تو صورت و بدنش نداشت یه دختر سفید رو چشم ها عسلی درشت یه برقی تو چشم ها بود که من تو چشم هیچ زنی تا به امروز ندیدم.مو های خرمایی هیکل مانکنی و کاملا سکسی قد 170 ...پاهای ترکه ای و کشیده ..باسن قلمبه..سینهاش تقریبا سایز 70 و سر بالا..یه مانتو تنگم تنش بود که کاملا میشد حدس زد زیره این پوشش مزاحم چی داره و چه لعبتیه.تو تولد همه دخترا حسابی به سر و صورتشون مالونده بودن و برای اینکه کم نیارن حسابی ارایش خفن کرده بودن ولی ندا جون بدون آرایش از همشون سر تر بود که هیچ دختری دیگه به چشم نمیومد به طوری که همه دخترا یه جوری نگاش میکردن..خودشم فهمیده بود حسابی جو لان میداد..برای اولین بار به این احمد حسودی کردم .. تو دلم میگفتم "خاک بر سرت کیوان این احمد این جیگر و از کجا پیدا کرده که تو ندیدیش". من کلا هنگ کرده بودم . ندا که از جاش تکون میخورد چشم من به اون باسن زیبا و پاهای خوش تراشش می افتاد اقا کیرم میچسبید زیره حلقم...کم مونده بود تو تولد شلوارم خیس کنم(خداییش الان بعد از این همه سال باز یادم میافته کیرم خبر دار وای میسه)..از تر سم تا اخر مهمونی از جام تکون نخوردم و در خیال کس و کون ندا خانم سیر میکردم...که الهام حسابی شاکی شده بود..خلاصه مهمونی تموم شد ولی فکر ندای جیگره من مگه تمومی داشت..از اون روز به بعد دیگه سکس با هیچ دختری حال نمیداد چون هم رو با ندا مقایسه میکردم .حتی الهام برای اینکه کم نیاره "انگار چیزی حس کرده باشه"بیشتر برام سنگه تموم میذاشت حتی یه بار با دو تای از دوستای جیگرش که خیلی باهاشون صمیمی بود مست کرده اومدن خونمون 3 به یک یه سکس پارتی راه انداختیم ولی نمودونم چه مرگم بود من فقط ندا رو می خواستم..یک لحظه از ذهنم بیرون نمیرفت ...از این جریان خیلی گذشت و من سر ندا بیشتر به دردو دل احمد گوش میکردم و تو این زمینه بیشتر باهاش همراه بودم وحتی تو گریه های احمد(احمق..بی شعور) دل داریش می دادم و احمد تو حرفاش می گفت"ندا دختره پاکی تا حالا با هیچ پسری نبوده ..ظاهرشو نگاه نکن ندا خیلی مذهبی..نماز میخونه..روزه میگیره ..با من که دوست پسرشم دست نمیده..خیلی پاستوریزس و..."حرفای احمدو جدی بودن تصمیم احمد برای ازدواج با ندا باعث شد که من سعی کنم کار روی مخ ندا رو یواش یواش از ذهنم بیرون کنم و به خودم بقبولونم که ندا صاحب داره.تا اینکه یه چند بار ندا جون زنگ میزد خونه که با احمد صحبت کنه اتفاقی من جواب میدادم و سلام و احواپرسی میکردیم(نمی دونید چه صدای ناز و شهوت انگیزی داشت.تا صداشو میشنیدم کیرم راست میشد ) تا بیشتر با هم آشنا شدیم و صمیمی تر تا جایی که بعضی اوقات در مورد احمد و مشکلات احمد با من درد دل میکرد و باعث می شد آتیش من تند تر شه ولی من بازم سعی میکردم از فکرش فرار کنم . یواش یواش احمد آقا جرات کرد و چند بار ندا جونو آورد خونه ولی خاک بر سر هیچ کاری نمیکرد"البته حقیقش این موضوع یجوراای هم حرسمو در میآورد از بی عر ضگی احمد و هم خوش حال می شدم " تا اینکه دیگه ندا جون پاش به خونه ما باز شد و هر وقت دلش می خواست میو مد و میرفت و میونه من و ندا بهتر میشد.حتی یکی دو بار که من با دوست دخترم تو اتاق خودم بودم و مشغول سکس احمد الاغ ندا اورده بود خونه و ندا هم از اه اوه و جیغ جیغ دخترا دستش امده بود که من چیکاره ام و من دیگه مطمئن شدم که ندا رو از دست دادم.تا فصل امتحانات پایان ترم شد . معمولا دانشگاها 1-2 هفته کلاسها رو تا شروع امتحانات تعطیل (فر جه امتحانات)می کنند .احمد رفت تهران ولی من چون تنها راحت تر در س می خوندم موندم و نرفتم اواخر فرجه امتحانات بود که تلفن خونه به صدا در آمد.ای جووون ندا بود با اون صدای ملیح و شهوت انگیزش .من که طبق معمول سیخ کرده بودم . بعد از احوالپرسی گفت"آقا کیوان شنیدم شما کامپیوتر خیلی واردی من یه پروژه دارم میشه شما کمکم کنی..." من سریع گفتم "خوشحال میشم" تو دلم گفتم جیگر تو جون بخواه بعد سریع گفتم "یه کافی نت قرار بزاریم" ندا گفت:"نه کافی نت نمیشه میام خونتون" من کمی جا خوردم چون ندا بدون احمد نزدیک خونه ما نمیشد بلافاصله و با یه لهنه تنه داری گفتم"احمد هنوز نیومده ها..شما که از من بیشتر خبر دارید" گفت"می دونم چه بهتر ..احمد بود همش میخواد گیر بده و اذیت کنه.فقط خواهشن شما به احمد چیزی نگید میشناسیش که خیلی حساس" منم قبول کردم قرار شد فردا صبحش بیاد خونمون من تا خود صبح با خودم کلانجار رفتم درست مثل اولین قرار که با یه دختر داشتم ..هی افکار پلید میومد تو ذهنم و هی خودمو آروم میکردم خلاصه خیلی بی قرار بودم و تا خوده صبح دهنم صاف شد ولی دست آخر با خودم و کیرعزیزم کنار اومدم که مثل یه مرد رفتار کنم و اصلا به سکس با ندا فکر نکنم چون هم نا مردی در حق احمد بود و هم با توجه از شناختی که از ندا داشتم.بلاخره صبح شد و صدای در خونه به صدا در آمد ای جون ندا آمد تو چه تیپه نازی زده بودنامرد این بار یه کوچولو ارایشم کرده بود که نمی دونید چی شده بود ..که موقع احواپرسی من به پته پته افتادم ..ولی سریع خودم جم کردم و ژست جدی به خودم گرفتم.. و دعوتش کردم تو وای چه لعبتی بود وقتی جلوی من راه میرفت نمیتونستم چشم از اون کون خوشگلش که از زیر مانتو بالا پایین میرفت چشم بر دارم خلاصه بعد از وارد شدن به پذیرایی روی مبل نشست و شرع کرد به صحبت در مورد امتحانات وقتی از روبر دیدمش و چشمم به صورت زیبا و اون سینه های زیبا که از زیر مانتو مثل دو تاگوی بلوری بیرون زده افتاد کم بود بپرم روش ولی یاد قراری که با خودم گذاشتم افتادم در همین حین یک لحظه با هاش چشم تو چشم شدم نمیدونید تو چشماش یه برقه شهوت انگیز همراه با لطافت داشت که کم بود قالب تهی کنم یه لحظه به خودم امدم دیدم کیرم دارهراست میشه برای اینکه تابلو نشه من سریع رفتمت تو آشپزخونه از تو آشپز خونه گفتم "ندا خانم چایی یا کافی" گفت"چایی" من سریع با دست پاچگی دو تا چایی ریختم و برگشتم"توی این دو قدم راه هی به خودم میگفتم"چه مرگته کیوان..به خودت مسلط باش " تا رسیدم به پذیرایی دیدم ندا جون خودش روسری و مانتو شو در آورده و نشسته رو مبل(اینو یادم رفت بگم ندا قبلا هر وقت میومد خونمون مانتو و روسریشو جلوی من و احمد در نمی اورد)"وای نمودونی این ندا چقدر زیبا بود و بدون روسری چقدر زیبا تر مو های طلایی - خرماایشش ریخته بود روی شو نه هاش و یه بخشی رو صورتش ..این دختر واقعا مظهر زیبایی زنانه بود یه تیشرت جذب مشکی پوشیده بود با یک شلوار جین تیره که در اون زیباای بدنش کاملا مشهود بود این ندا رو انگار خدا با فتو شاپ اصلاحش کرده بود..هر چی بگم ..نمیتونید تصور کنید یک ظرافتای زنانه در رفتارش داشت که در کمتر زنی من دیدم در عین حال خودش هم خیلی زیبا بود و هم خوش هیکل.. " از نگاه خیره و شهوتی من یه چیزای فهمید و گفت"ببخشید دیگه من لباس راحت پو شیدم که راحت به پروژم برسم"من که هنوز مهو این زیبا بودم ..بی اختیار گفتم"این جوری خیلی خوشگل تری" من سریع حر فو عوض کردم و گفتم بفر مایید چایی..اونم سریع لپاش گل انداخت و خودشو جم کرد و با لحن خیلی ارومی گفت "خواهش می کنم..چشماتون خوشگل میبینه..ممنون از چا یی" و نشستم رو بروش. حصابی قاطی کرده بودم و نمیدونستم چی بگم..یه 2 دقیقه ای به سکوت گذشت و هی زیر چشمی ندا جو نو نگاه میکردم .بعد برای اینکه جو عوض کنم گفتم"چرا چایی تو نمی خوری یخ کرد گفت"با شیرینی خودم بخورم"دیدیم ای دل قافل از حولم قند نذاشتم سریع پریدم از آشپز خونه قند بیارم .توی این دو قدم راه تو آشپز خونه و برگشت نمیدونی تو ذهنم چه آشوبی بود برگشتم و گفتم" درسته شما خیلی شیرینی ولی این دفعه چایی رو با قند میل کنید" .. ندا سر شو بلند کرد دیدم یک دفعه چشماش گردشد و سریع جهت نگاهشو از من به یک سمت دیگه دزدید و سریع خودمو یه ور انداز کردم دیدم ای دل قافل کیرم مثل چماق ازتو شلوار گرمکن از خودم جلو تر زده بیرون. با یه حرکت سریع قند گذاشتم روی میز و رفتم آشپز خونه ..رفتم یه لیوان اب خوردم و با خودم گفتم"گندت بزنه" کمی صبر کردم و سعی کردم به اعصابم مسلط باشم بعد خیلی ریلکس رفتم تو پذیراای و رو به ندا کردم و گفتم"اگه چایی تو خوردی بریم سراغ پروژه شما " ندا هم با همون صدای دلنشینش گفت چایی مو باخودم میارم " منم چایی مو برداشتم و به پیشنهاده من رفتیم تو اتاق من(خانه سکس و عشرت) من نشستم پشت سیستمم و روشنش کردم و ندا هم نشست روی تخت من یه توری که بتونه مونیتورو ببینه بعد گفتم"خوب کارت چیه" ندا از اتاق رفت بیرون تا از تو کیفش که تو پذیرایی بود کا غذا شو بیاره..تو همین فاصله من به این فکر میکردم که تا حالا هر دختری وارده این اتاق شده فقط برای سکس و کس و کون دادن بوده بعد تو همین حال بودم که یه نرمی و اتر خوشی رو روی صورتم احساس کردم ..دیدم مو های ندا زمانی که از با لا سره من دو لا شده تا کا غذا شو بزاره رو میز یه بخشی از مو هاش ریخته تو صورته من. وای به بهونه اینکه مو ها رو از صورتم کنار بزنم لمسش کردم وای دوباره شهوتم زد بالا طوری که داشتم دیونه میشدم و نمیدونید مو هاش چه اتر تحریک کننده ای داشت دوباره کیرم سیخ شد دیگه نمی تونستم کنترلش کنم ندا تو همون حالت دولا دستش روی میز و باسن قمبل کرده کناره من استاده بود و به صفحه مونیتور نگاه میکرد وای خدای من نمیدونید از بغل قمبلش چه استیلی داشت اب دهنمو قورت دادم دیدم گلو از شهوت خشک خشک یه قلوب چایی خوردم .بعد چشم افتاد به گردنه سفید ندا که از لای مو های خوشگکلش پیدا بود همون جا یه لحظه خواستم دل به دریا بزنم و لبامو بزارم رو گردنشولی باز خودمو کنترل کردم.بعدندا گفت"برنامه پاور پوینت داری" با یه منگی حاصل از شهوت گفتم "نه الان برات نصب میکنم" کشومیز باز کردم تا سی دی بر نامه رو بردارم در حین نصب بر نامه دیدم ندا هی تو کشو منو نگاه میکنه و هی خنده مر مو زانه میزنه وقتی دقت کردم دیدم که ای داد بسته کاندومه تو کشو باز شدن و پخش شده تو کشو ..منم شیطنتم گل کرد و گفتم"کم این ابزاره کار منو دید بزن مگه خودت خوار ناموس نداری" ندا هم یک دفعه از خنده ترکید و با هم زدیم زیره خنده تو همون حالت خنده گفت" ما شالا چقدرم پور کاری.. یه چند بار که خودم صدای کارایا خدماتی که تو این اتاقت برای دوست دخترات میکردیو شنیدم.. تازه احمدم گفته که ما شالاه خیلی پسره پر تلاش وپر کاری هستی ..احمد زیاد از تو برام میگه" دوزاریم افتاد که احمد الاغ برای اینکه خودشو خیلی خوب و بچه پیغمبر نشون بده هم تو دل ندا بیشتر جا وا کنه بر نامه های منو برای ندا تعریف کرده ولی با این کارش خودشو بیچاره کرده چون تو همین لحظه ندا با یه حالت خواستی گفت"خوش به حال دوست دخترات.. خدا شانس بده..از احمد بخاری بلند نمیشه" من با این جمله حسابی جا خوردم.با یه لبخند تلخ رفت نشست روی تخت ..منم که شهوتم دیگه امونمو بریده بود و دیگه طاقتم طاق شده بود از فرصت استفاده کردم و رفتم کنارش روی تخت نشستم یه طوری که پاهام چسبید به اون رونای خوشگلش و آروم دستمو انداختم دور کمرش و تنمو به تنش چسبوندم ..دیدم اصلا ناراحت نشد(وای خدا باورم نمیشد دستم دوره کمره ندا جونه)و ندا یه لبخنده خیلی شیریناز سر رضایت زد .بعد گفتم"نگران نباش درست میشه" و ندا با یه لحن خیلی نا امیدان گفت"احمد درست بشو نیست یه جو رایی مشکل داره یکسری نیاز ها رو در دوستی حس نمیکنه منو درک نمیکنه..که منم به بعضی چیزا نیاز دارم احمد خیلی خنگه خوش به حاله دخترای که با تو دوست میشن" با شنیدن این حرف من قفل کردم باورم نمیشد این حرفا رو دارم از ندا میشنوم.باورم نمی شد چسبیدم به ندا جون بع نگاه کردم به صورت ندا دیدم با چشماش قفل رو کیرم که عین برج از وسطه پاهام زده بود بیرون..برای اینکه توپو بندازم تو زمین ندا و دیدم کمی زود برای رفتن تو کاره ندا البته نمیدونی دل برای کردن ندا چه تاپو تو پی میکرد..بی منظورگفتم "بیا یه کاری بکنیم از این حالو هوا غم و قصه در بیای...چیکار کنیم ندا جون؟" ندا گفت "شیطونی" که باز جا خوردم باورم نمیشد ندا همچین چیزیو بگه باز زدم خودمو به نادونی و گفتم " خوب برای شیطونی از کجا شروع کنم" ندا گفت"از لبام" که دیگه من تحمل نکردم و ندا جونه خوشگله با تما م وجود چسبوندم به خودم و لبامو گذاشتم رو لباش....وای چه لبایی شراب ناب شیراز ..منکه از حشریت و کمی نا باوری (که ندای معصوم..خوشگل و مامانی و جیگر تو بغل منه و من دارم می بوسمش )وای ندا با اون لبای خوشگلش چه حالی میداد بی شرف خوب تا حالا با هیچ پسری نبوده..من سریع رفتم سراغ زیر گلوش و پشت گردنش نمیدونی چه پوست لطیف داشت که با اون اتر موهاش چه حال شهوانی به هم میدادتا می تونستم لیسیدم یه لحظه به خودم امدم دیدم ندا از زور شهوت محکم دست انداخت دوره کمرم و سینه های خوشگل و سفتشو میماله به من و صدای اه و اوهشم که هی داشت بلند تر میشد(وای خدا این ندا داست داره تو بغله من داره از شهوت میسوزه و این طور با شهوت بدنه منو طلب میکنه باورم نمیشد) این دختر تو همه چیز عالی ...(آخ الان که تعریف میکنم دوباره شق کردم).منم با دستم شروعکردم به کار کردن روی اون بدنه زیباش اول دست کشیدم به کمر و بعد باسن یه لحظه دیدم یه قسمتی از تی شرتش بالارفته و وقتی دستم به قسمته لخته بدنش میخوره صدای اهو اوهش سنگین تر میشه منم گذاشتم حریص تر شه و همینطور دستمو به پشتش و سینه های مثل سنگش و کشا له های رونش میکشیدم و هر از چند گاهی آروم کو س نرمشو از رو شلوار لمس میکردم یواش یواش تی شر تشو در آوردم وای یه سوتین مشکیه براق تنش بود وای خدا تمام زیبا در این دختر یکجا بود و من از این همه زیباای واقعا منگ بودم..بعد با همون حالت چسبیده به هم خوابوندمش رو تخت و خودم خوابیدم روش ..شروع کردم به خوردنه سینه هاش از روی سوتینش..نمیدونید بدنش چه بوی خوش و بهشتی میداد.ندا انگار یک موجود فرا زمینی و یک حوری بهشتی بود.دیدم ندا دست کرده زیر تی شر تم و داره بدنه منو لمس میکنه و باز انگار من در خواب بودم و داشتم خواب میدیدم..ولی واقعی بود اون همه لذت نمیتونست خواب باشه..من سرع تی شر تمو در آوردم و تمنمو چسبوندم به اندام زیبای ندا و دوباره شروع کردن به خوردن این نعمت بکر و زیبای الهی و فکر میکنم ندا هم دقیقا مثل من لذت میبرد چون ضرب آهنگ معاشقمون با هم یکی شده بود و همزمان با هم اه از سر لذت میکشیدیم بعد ندا از روی شلوار کیرمو محکمو محکم گرفت و دوباره با هم یک اه کشیدیم که دیگه اهای من به نعره تبدیل شده بود از سر لذت .من آروم دستمو از روی سینه هاش بردم به سمت پهلوش و آروم رفتم پایین تا به باسنش رسیدم و بعد از مالیدن اون باسنش دستمو اروم بردم سمته دکمه شلوارش و بازش کردم ..باورتون نمیشه این دختر اینقدر زیبا بود که دوست نداشتم از هر قسمت از بدنش به این راحتی و سر سری بگذرم و کارم زود تموم کنم..می خواستم نهایت لذت ببرم.بعد آروم شلوارشو در آوردم ..شرتش با سوتینش ست بود.وای خدای من نمیدونید چه پاهای خوش تراشی داشت وقتی شلوارش در اوردم نشستم روی پاهاش و یه چند لحظه ای مات زیباای بدن ندا شدم که در همون لحظه چشم های زیبا شو باز کرد و نمدونید زیبای برق نگاهش با آمیخته شدن به شهوت و نیاز چند برابر شده بودو ترکیب با اون اندام ظریف که در برابر من روی تخت دراز کشیده بود چه چیزه خیره کنندهای بود .ندا دستشو دراز کزد و منو کشید سمت خودش وگفت "بغلم کن عزیزم" منم دوباره رو ندا دراز کشیدم دوباره شروع به خوردن لبها کردن و سینه های و تمام بدنش .درست مثل یه بره رام بود(که برای من خیلی جا تعجب داشت یه دختر در اولین تجربه سکسش اینقدر رام باشه) رو به پشت چر خوندم طوری که دمرو شد..بعد سوتینشو از پشت با زبونم باز کرد و همینطور به خوردن ادامه دادم و رفتم سمت پاهای زیبا و با زبونم تمام بدنشو لمس کردن طوری که ندا جای ناله ..زوزه میکشید بعد از روی شرت آروم کسشو بو سیدم و بو ییدم (دیگه تا الان کوس به این خوش بویی کمتر دیدم) از روی شورتش شروع کردم به لیسیدن کس خوش بو ونرمش..وقتی زبونم با کس ندا تماس میگرفت نمیدونید چه رعشه ای میگرفتو چه اهی از سر لذت میکشیدو چه جوری بالشه بد بخت منو چنگ میزد و بعد اروم شورتشو از پشت کشیدم پایین بعد دوباره چرخون برگردوندمش و به پشت خوابید و رو به آسمان وای ندا جون لخت جلوی من و رو تخت من دراز کشیده و با نگاهش چطور منو خواهش میکنه (باورم نمیشد) در این موقعیت به جای هر کاری دوست داشتم نگاهش کنم وای نمیدونید همون طور که حدس میزدم حتی شاید بهتر از تصورات من سینه های سفید سفت سر بالا با یه لکه صورتی رنگ زیبا .روی کسشم چند تار مو ی طایی رنگ از مو های سرش روشن ترولی پا هاشو به هم چسبونده بود و نمیتو نستم کسشو خوب ببینم. بدن سفید یک دست بدون هیچ خط و خشی و گوشت یا چربی اضافه در تناسب کامل دوست داشتم بلندش کنم تا وسط اتاق برام چرخ بزنه تا بیشتر نگاهش کنم ولی نگاه ندا پر التماس بود و برای اینکه حالشو خراب نکنم این کارو گذاشتم برای بعدسریع شلوار و شورتمو در اوردم ..ندا دوباره دستشو سمت من دراز کرد و من دوباره روش دراز کشیدم و دوباره شروع به خوردنش لبهاش..گردنش ..سینه های سفت و خوشگلش و ندا خودش دست دراز کرد و کیرمو تو مشتش گرفت بعد یواش رفتم پایین تا دوباره رسیدم به کوسش اروم پا هاشو از هم باز کزدم وای چه کس کو چو لو موچولوی آکبند صورتی بدون هیچ گوشت اضافی دیگه طاقت نیاوردم خواستم برم سمتش ندا دست گذاشت فکر کرد کیرمو میخوام بکنم توش بعد به آرومی گفتم"نترس عزیزم فقط می خورمش" و بعد رفتم سوراغش اول حسابی دورشو خوردم تا ندا جری تر شه .کسش ورم کرده بود و خیس خیس بود یواش یواش رفتم با زبون سراغ کسش و آروم چوچولشو میخوردم نمیدونید ندا چه کیفی میکرد..دیگه جیغ میزد ومحکم بازوهامو چنگ میزد و بعضی وقتا مو هامو میکشید..نمیدونید به بدنش چه پیچو تابی میداد و هر ازگاهی زبونمو میکردم کمی تو کوسش که دیوانش میکرد..کوس ندا دیگه سرخ شده بود و چوچوله کوچولوش ورم کرده بود ..منم به کارم ادامه دادم تا جیغای ندا ممتد شد و یک باره یک جیغه خفن کشید که فهمیدم ارضا شده و باز من ادامه دادم تا بیشتر حال کنه تا زمانی که گفت"ترو خدا بسه کشتی منو" بعد رفتم کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم به آرومی گفت"مرسی کیوان جون خیلی دوست دارم" من انجا تو ذهنم گفتم "کون لقت احمد خاک بر سر بی لیاقتت" من خودم هنوز ارضا نشده بودم ولی مثل دیونه ها دوست داشتم باز تو کف شهوتش بمونم میتونستم از کون بکونمش ولی دلم نیومد (البته چند ساعت بعد دوباره رفتیم تو کار هم که دوباره هم از خجالت ندا در امدم و هم کیر عزیزم)و این شد که ندا خوشگله شد واسهمن از احمد جدا شد و من به احمد حقیقتو گفتم و حسابی میونمون شکر اب شد و از هم خو نمونو جدا کردیم بعد دیگه من فقط با ندا جون بودم و دیکه به مراتب بعضی وقتا تو روز چند بار.. هر روز سکس داشتیم ..که البته پرده ندا جونم خودم براش اوردم پایین و حسابی دوران خوبی داشتیم و بعضی وقتا مثل زن و شو هر ها هفته باهم تو خونه هم واز هم جدا نمیشدیم تا درسمون تموم شد منم خوشی زد زیر دلمو یه چند سالی از ایران رفتم وقتی برگشتم دیگهه ندا رو پیدا نکردم..خیلی دلم براش تنگ شده..خیلی دوست دارم دوباره ببینمش.......... ............ امید وارم از خاطره من لذت برده باشید و همیشه قدر لحظه های خوبه زندگی رو بونید..ببخشید که سرتونو درد اوردم و خاطرم طولانی شد.

نوشته:‌ کیوان

0
نمره شما: هیچ

14 نظر

خوشم میاد که بچه هامون خیلی

نوشته hichi. در 7. April 2011 - 8:42

خوشم میاد که بچه هامون خیلی تخیلی و کسگو هستند. طنز باهالی بود. دمت گرم. خندیدم
بعد رفتم سوراغش اول حسابی دورشو خوردم

کسخل خان چرا اینقدر فک میزنی

نوشته Persianman در 7. April 2011 - 9:29

کسخل خان چرا اینقدر فک میزنی . میخوای تف بدی سریعتر تف بدی دیگه حوصلمونو سر بردی

To ke rast migi ama kos

نوشته M0ji در 7. April 2011 - 9:54

To ke rast migi ama kos khahar adam doroghgo

ahmadi nejad

نوشته yas021210 در 7. April 2011 - 11:53

ahmadi nejad

عجب!!!

نوشته reyboy در 7. April 2011 - 12:14

عجب!!!

baba kos goftiiii valy jalib

نوشته javad parpar در 7. April 2011 - 16:17

baba kos goftiiii valy jalib bood

راستی یه خورده سوادت رو تقویت

نوشته saman39. در 7. April 2011 - 23:42

راستی یه خورده سوادت رو تقویت کن. خیلی غلط املایی داری حتی بیشتر از احمدی نژاد

ay kiram to in dastaneh

نوشته Hadi Dr در 8. April 2011 - 1:15

ay kiram to in dastaneh tokhmit to k rast mgi vli adameh khali bando gaeidam

راست میگه بچه ها این اتفاق

نوشته edick در 8. April 2011 - 2:37

راست میگه بچه ها این اتفاق واسه من هم افتاده البته من در نقش احمد بودم!!!

با راست و دروغ بودن داستان

نوشته jigo در 8. April 2011 - 17:20

با راست و دروغ بودن داستان کاری ندارم ولی یه چیزی که این روزا خیلی وجود داره بی وفایی و بازی کردن با احساسات دیگرانه چه پسر په دختر..کاش یه روزی برسه که انسانها به ارزشهای همدیگه احترام بزارن و به همدیگه فقط به عنوان یه وسیله لذت نگاه نکنن

khoob baa jomalaat baazi

نوشته khan dayi در 9. April 2011 - 12:31

khoob baa jomalaat baazi kardi w baa aabo taab neweshti w mikhaam begam zibaa neweshti wali daastaanet bimohtawaa bood manzoor bad az inke too kaafi shaap didisho chand baar oomade khoonatoon w ahmado dide badam ke ahmad naboode w oomade waase kaaresh ke to kardish, ke in kheili mozoo saade w ebtedaayiye.

بیشعور تو هستی نه احمد!!!

نوشته lioza. در 9. April 2011 - 19:09

بیشعور تو هستی نه احمد!!!

شرمنده من که داستانو تا خط 5

نوشته anooshe pesian در 28. April 2011 - 19:29

شرمنده من که داستانو تا خط 5 خوندم .بیخیال شدم نظر حضار محترم روعین عدالت میدونم .البته برا نظر نیومدم حوصله هم ندارم یهو دیدی خوابوندم تو گوش این احمدی نژاد اوران گوتان حرومزاده با اون عنتر رقصونه نیم تختش سید علی گدا.
دم همتون گرم بخصوص یاس 021210
سامان 39
لیوزا
راستی احمد کدوم مشنگی بود؟7