من و زن آخوند همسایه

سلام اسم من احمد ویه پسری با چشمای رنگی وپوستی سفید که بغیر خودم دوتا داداش دارم که یکی از اونها دکتره ویکی دیگه برای قضاوت توی تهران درس میخونه از بابام براتون بگم بابای من خیلی ثروتمنده .بعد از اینکه مامانم فوت شد حدود یکسالی بعد بابابم با یه زن که شوهرش تصادف کرده بودوفوت شده بود ازدواج کرد که ناهید خانمو یکی از دوستای بابام به اون معرفی کرده بود این مادر جدیده ما خیلی تیکه بود وخیلی هم لفظ قلم حرف میزد وقتی این زنه وارد زندگی ما شد روزگار منم سیاه شد اخه دادش بزرگم زن داشت واون دومی هم با دختر یکی از فامیلامون که اونها هم پولدارن توی تهران زندگی میکنن با هم نامزد کردن مونده بودم من بدبخت فلک زده هروقت میرفتم خونه میدیم که زن بابام خیلی موذبه به خاطر همین خیلی خونه نمیرفتم و اگه میخواستم خونه دادشم هم برم فکر کردم زن دادشم راضی نباشه خونه ما بالا شهر شیرازه ومن ب دخترای همسایمون خیلی گرمم خلاصه بعد از صحبت کردن با بابام رفتم قسمتهای متوسط شهر یه خونه رهن کردمو هرچی لازم داشتم خریدم من دانشجوی مهندسی برق هستم و به خاطر پول بابام از هیچی در مضیقه نیستم اون دادشم که دانشجو هست توی تهران یه ماشین بی ام و 150میلیونی داره که وقتی نیست زیر پای منه
من دیگه توی خونه خودم زندگی میکردمو بابامو با زنش تنها گذاشتم تا با هم خوش باشن
من توی طبقه دومه یه خونه زندگی میکردم که همسایه پایینم یه اخوند بود که هر وقت زنشو میدیدم فقط دوتا چشم هاش پیدا بود ومن از ترس اونها دوست دختر هامو با ترسو لرز میاوردم خونه غصه از اینجا شروع شد که من با حاج اقا صحبت کردمو خواستم اگه بشه ماشینو توی حیاط پارک کنم اخه طبقه دوم پارکینگ نداشت خلاصه اونم قبول کرد.

یه روز ظهر که از دانشگاه میومدم خواستم زنگ بزنم تا دروباز کنن ماشین بزنم داخل دیدم در باز شد و رن حاج اقا با حالتی نگران گفت زود بیاد پیکنیک نشتی داشته و اتیش گرفته من هم ماشینو ول کردم دویدم داخل ویه پتو روی اون انداختم وبا اب پتو روخیص کردم برگشتم یه چیز عجیببی دیدم زن حاج اقا که فقط روتا چشماشو دیده بودم با یه تاپ ویه شلوار تنگ جلوم وایساده ورنگشم از بس ترسیده بود شده بود مثل گچ بعد که دید من دارم نگاهش میکنم برای اینکه جهنمی نشه دوید یه چادر سر کرد وبا تشکر کردن منو از خونه بیرون کرد منم چون چندتایی دوست دختر داشتم وهم خوب براشون خرج میکردم کف نبودم بعد از اون زن حاج اقا رو هر بار میدیدم با هم احوال پرسی میکریم
یه روز که داشتم می رفتم بیرون میخواستم ماشینو بیاروم بیرون دیدم زن حاج اقا هم با اون چادرش که فقط چشاش پیدا بود داره میره بیرون یه تعارف زدم که نگه بی معرفته از خدامم بود که قبول نکنه اخه با دوست دخترم قرار داشتم خلاصه کفت مزاحم نمیشم منم گفتم این حرفها چی میرونمتون میگن تعارف امد نیومد داره با این حرفم قبول کردو درو بستو سوار شد توی راه ازم درمود خانوادم پرسید ومن جریان بهش گفتم که گوشیم زنگ خود دوست دخترم بود که دادش در امده بود من از ترس پلیس که جلومو بگیره به خاطر صحبت با موبایل بدون توجه به زهره خانم زن حاجی رومیگم گوشیو گذاشتم روی ایفون و نگین با عصبانیت گفت اگه میخواستی بزاری کونم که دو سوته میومدی خلاطه فوری تلفونو قطع کرد میخواستم از هوش برم از خجالت سرمو به طرف زهره نمیکرم که شروع کرد به درس اخلاق وچرا اینکارو میکنم گفتم که من من من زن ندارم و فعلا هم نمتونم ازدواج کنم خلاصه دیدم داره از این حرفهای اخوندا میزنه که بی اختیار بهش گفتم خر مرادتون را سواری ونمیدونید ما جوان ها چی میکشیم خلاصه با کلی نصیحت و ایه وبند تبصره زهره خانمو پیاده کردیمو رفتیم سراغ نیگن وبعد از یه درگیری لفظی جریانو براش گفتم.

بعد که برگشتم خونه ایفون رو زدم که زهره خانم وقتی فهمید منم در باز کر منم ماشینو پارک کردمو زود رفتم بالا داشتم انتن میدیم که زنگ در به صدا در امده که نم توی کونم خشک شد که این حاج اقاسو میخوات به من اخطار بده خواستم در و باز نکنم فکر کردم اینجوری خیلی خزه رفتم درو باز کردم دیدم زهره خانمه گفتم سلام گفت چرا درو باز نمیکنی گفتم فکر کردم حاجی امده بهم اخطار بده. یه خنده ای کرد که من تا اون موقع خندشو ندیده بودم گفتم بفرمایید داخل که با کمال پرویی امد داخل وروی مبل نشست منم رفتم یه سن ایچ یه لیتری توی یخچال برداشتم وریختم توی لیوان اوردم تعارف کردم بهم گفت این شبکه ها چیه لابد این از اینه که خر مرادتو سوار نیستی منم گفتم یکی روبگید که توی خونش انتن نباشه خلاصه اونروز زهره خانم با یه چادر رنگی امده بود میشد اندازه سینه هاشو دید بعد بهم گفت که الان شوهرش میاد وباید بره وبعد برای شام صدام میزنه فهمیدم که دوباره شب حاجی باید بره منبر برام تشکر کردمو گقتم نمیرم با کلی چکو چونه رقتم. شب حاجی گفت که کاری پیش امده دیر میاد منم توی کونم عروسی بود زهره خانم شامو کشید بعد از شامم من به خنده گفتم شما هم انگار خر مرادتون رو سوار نیستن زهره خانمم نمیدونم جو گیر شد یا از تو دهنش در رفت گفتم ما اصلا خر مرادو هم ندیدیم منم گفتم اخی انشالله توی بهشت میبینی رفتم بالا بعد از مکالمه با دوست دخترم خوابیدم فردا هم رفتم دانشگاه وقتی برگشتم خونه ماشسنو بزنم زهره خانم بهم گفت نهار برم خونشو ومن هم قبول نکردم گفتم زنگ زدم برام قضا از بیرون بیارن رفتم بالا زهره فهمیده بود دروغ میگم بهد از یه نیم ساعتی با یه بشقاب برنج و خرشت امد در زد و اونها رو بهم داد خلا صه من ساعت چهار ظرفها رو بردم که بدم و اون روز موندم خونه خیر سرم درس بخونم وقتی رفتم در زدم زهره خانم امد دم در گفتم ظرفها رو اوردم زهره خانم از در بالایی میومد سراغ من منم باید از توی کوچه میرفتم چون کلید دست اونها بود بعد تعارف کرد که برم داخل منم قبول نکردمو گفتم دوباره میخوات کس شهر تحولم بده اسرار کردو منم رفتم وقتی نشستم با کمال پرویی ازم پرسید که نصیحت هاشو گوش کردو ودوست دخترم رها کردم یا نه منم کفتم نه ازم درمود رابطمون پرسید منم که جوش اوده بودم ومی خواستم یکه حرفهایی بزنم که این سیریش درست از سر من برداره برای همیشه گفتم ما با هم سکس داریم ومن اگه سکس نکنم مخم تعطیل میشه زهره خانم به من گفت که به اون دنیا فکر کردی منم گفتم اون راضی منم راضی گور بابای ناراضی بعد گفتم شما هم شورش و در اوردینا با اجازتون من باید برم درس دارم که اومد جلو دستمو گرفت گفت پسرم من برای خودت میگم ناراحت نشو گفتم من میخوام برم جهنم باید کی رو ببینم اگه همه برن بهشت جا برای شما تنگ میشه ما به همون جهنم قانع هستیم. رفتم خونه.

فردای اون روز هم خبری نشد تا دو روز دیگه دیدم درمیزنن در باز کردم نگین بود بی خبر امده بود بعد اون روز سکس نکردیم اخه نگین پریود بود بعد که نگین رفت فضول خانم امد از خواست برم تلویزونو براسون تنظیم کنم وطبق معمول نمیدونم حاجی کدوم کس رو میکرد یا کدوم بدبختو موعضه میکرد که هیچ وقت خونه نبود رفتم دیدم که تلویزیون هیچ مرگی نداره فهمیدم فضول خانم زاق سیای نگینو زده خلاصه تا تیپشو دیدم فهمیدم کسش بلند شده وجز کیر هیچی نمیخوات یه دامن که چیزی زیرش هیچی نبود یه تاپ صورتی امد جلوم بشینه روی زمین که قشنگ میشد سینه هاشو دیده ازم پرسید چرا زود رفت گفتم پریود بود همینو که گفتم گفته اخی حالا مغزت از کار افتاده گفتم اره مثل شبکه تلویزونو شما شده بدون اینکه چیزی بگم سینشو گرفتم بیچاره مثل فنر خوابید شروع کردم به مالوندن سینه هاش که مثل سنگ سفت بود بعد تابشو زدم بالا وسوتینشو باز کرم یک جفت سینه درشت سفت افتاد بیرون من که خیلی هوس باز بودمو خیلی هم کس میکرم سینه ای به این سفتی ندیده بودم خلاصه چنان میلیسیدمو دندون میزدم که هی میگفت درد میکنه یواش یواش تاپشو در اوردمو نافشو میلسیدمو بایه دستم کسشو میمالیدم بعد دامنشو دادم بالا یه شرط سفید پاش بود شدوع کردم از روی شرط کسشو خوردن افتاده بود به ناله مثل اینکه این حاجی کس کش تا حالا دستم به این بیچاره نزده بود بعد بهش گفتم که یکم یاسنشو بلند کنه تا بتونم شرتشو بکشم پایین شرتو در اوردمو به خوردن ادامه دادم کسش خیس خیس بود با انگشتم میکردم توش میلسیسدم که دیدم داره میلرزه و اخ واوخ میکنه تا از کسش اب امد بلن شده شلوارمو در اوردم ازش خواستم کیرمو بخوره که قبول نکرد وگفت بدش میاد منم پاهاشو باز کردم کیرمو که راست شده بود با عصبانیت تمام فشار دادم که جیغ بلند کشیدو گفت وحشی چکار میکنی جر خوردم بهش گفتم مگه حاجی کاری نمیکنه باهات گفت سکس مون ماهی یکباره گفتم اخ توی سرش که از کس مثل تو میگزه یه میخوات بره هوری بهشتی بکنه شروع کردم به تلمبه زدن زهره خانم صداش باز شده بود هی میگفتم قربون خر مرادت بکن توی کسم جرم بده پارم کن همچین بکن که تا ده روز نتونم بشاشم بکن بکن داره میره توجیگرم این حرفهاش کیر ادمو راست تر میکرد سرعتمو بیشتر کردم تنش به لزه افتاده بود جیغ میزد تاکه ازضا شده به پشت خوابوندمش تا بکنم توی کونش که تاحالا کیر ندیده بود که منعم شد وگفت نمیتونه از عقب بده وتا حالا نداده منم گفتن نمیخوام بزارم توی اون سوراخ خشکلش وقتی خوابید تا بیاد به خودش بیاد کیرمو خشک خشک کردم توی کونش تقلا میکرد بلند شه که موها شو کرفتم گفتم یه لحظه وایسا اروم میشه اشک توی چشماش جمع شده بود التماس میکره گفتم چند دقیقه پیش توی بهشت بودی حالا اینم جهنم فقط فحش میداد اروم اروم شروع کرم به تلمبه زدن که یواش یواش خوشش امد وکسشو میمالید چند دقیقه عقب جلو کردمو تمام ابمو خالی کردم توی کونش ووقتی کیرمو ازش کشیدم بلند نشد وگفت کونش خیلی درد میکنه وکمکش کنم تا بره توی حموام بهد از یه دوش حسابی چند روزی بعد که دردش بر طرف شده ازم خواست برم بازم بکنمش وببرمش توی بهشت وزن حاجی شده زن ما هم کس میده وهم اشپزی میکنه منم دوتا حال بهش میدم یکی سوار بی ام ویه خودم مینکمش وهم سوار بی ام ویه دادشم اونم خیلی راضیه و قید بهشتو زده.

نوشته: احمد

3.384615
نمره شما: هیچ :میانگین 3.4 (78 رأی )

44 نظر

خاك تو سرت با اين داستانت

نوشته salim.fingili در 29. August 2011 - 18:39

خاك تو سرت با اين داستانت

3 اصلا دروغگوی خوبی نیستی،همش

نوشته hamid Mahalat bax71 در 29. August 2011 - 14:34

3
اصلا دروغگوی خوبی نیستی،همش دروغ بود

واي واي واي واي واي حالم از

نوشته Just Love در 29. August 2011 - 14:35

واي واي واي واي واي حالم از هر چي داستان گي ه بهم ميخوره Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor

خیلی قشنگ بود بهت تبریک

نوشته خاله میترا در 29. August 2011 - 14:39

خیلی قشنگ بود بهت تبریک میگویم داستان نویس خوبی هستی بازم داستان بگذار لذت بردیم

داداش می خوای آخوندا رو جر

نوشته سعید70 در 29. August 2011 - 14:54

داداش می خوای آخوندا رو جر بدی این راهش نیست
من که با ور نمی کنم
.
.
راستی مگه جا قحطی بود که رفتی پیشه آخوند جماعت؟؟؟
شایدم بابات از قصد اونجا برات خونه گرفته!!!!

اه حالم به هم خورد كسي كه

نوشته شميم در 29. August 2011 - 17:02

اه حالم به هم خورد
كسي كه داره نيازي نداره كه اثبات كنه دارم اما كسي كه نداره:من اينم ،بابام فلانه ،داداشم بهمانه...
خدايي حتي اگه توهم وخيال هم بودخيانتش بخوره توسرت ،اما حالت به هم نخوردزن جويده وگاز زده ي يه نفرديگه حالا مثلا آخوند رو رفتي ليسيدي ، حتي فكرشم چندشه! يه كم فكركني متوجه ميشي ؛ وغلط هاي املاييت كه جولان مي دادن رو اعصابم ،واي اين ديگه چه داستاني بود اول صبحي Sad

خر مرادو خوب اومدی چندشت نشد

نوشته Sina-CR7 در 29. August 2011 - 17:18

خر مرادو خوب اومدی Big Grin
چندشت نشد زن آخوندو کردی؟

ریدم توی این داستانتو

نوشته hi one در 29. August 2011 - 17:28

ریدم توی این داستانتو ،سوادتو،ماشین داداشتو،....

(بدون موضوع)

نوشته سردی در 29. August 2011 - 17:50

Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly Silly

فكر كن اگه حاجي بفهمه كون تو

نوشته amiir-too-kaf در 29. August 2011 - 18:01

فكر كن اگه حاجي بفهمه كون تو و زنشو با هم ميگاد!!!!
داستان اونم بزار!

احمد ببين اولين كاري كه ميكني

نوشته shobert2600 در 29. August 2011 - 18:25

احمد ببين اولين كاري كه ميكني اينه كه بري يكم درس بخوني چون سواد تو يكم كه چه عرض كنم يه عالمه نم كشيده رفتي بنويسي كه قصه از اونجا شروع شد نوشتي غصه از اونجا شروع شد و كلي غلط املائي ديگه از اينها كه بگذريم اين زن آخونده چقدر ساده و بدون تعجب تو اينقدر راحت كنار تو نشست اين هموني بود كه فقط چشمهاشو ميديدي خيلي جالب بود كه تو هم بي مقدمه كرديش يعني اصلا حرف تو حرف نشدين در مورد سكس يهو دست گذاشتي رو سينه اش بعد طرف خوابيد و ادامه ماجرا ببين من فكر كنم داستانت خيلي آبكي بود سعي كن يكم به داستانت فكر كني بعد بنويسي وگرنه بچه هاي اينجا زياد اهل چونه زدن نيستن يه وقت يه فحش جانانه نثارت ميكنن از من گفتن نگو نگفتي

دادا بیخیال داستان یه جمله

نوشته feri151 در 29. August 2011 - 19:42

دادا بیخیال داستان
یه جمله دیدم کفم بریده:
بدون اینکه چیزی بگم سینشو گرفتم بیچاره مثل فنر خوابید
مثل فنر خوابید یکی از اون شاهکارهای ادبیات مدرن با رگه هائی از سوررئال واقعا چشم نوازه
وقتی حاج آقا اخوند ما کم شهوت باشه!!!!!
وقتی حاجیه خانم ما به این قشنگی و راحتی کس بده
فنر هم میخوابه
آب هم سربالا میره
غورباقه هم ممکنه داستان سکسی بنویسه!!

فکر کنم نتیجه ای که میخواستی

نوشته sepideh58 در 29. August 2011 - 19:46

فکر کنم نتیجه ای که میخواستی از داستان بگیریم این بود که خیلییییییییی پولدارین چون همش همینو گفتی
داستانت اصلا خوب نبود یه زنی که فقط چشماشو میدیدی اینجوری یهو پرید توی بغلت؟
بیشتر به فکر درست باش دیکته کار کن تا انقدر غلط ننویسی چون غلطات واقعا رو مخه

فری باحال اومدی دمت گرم

نوشته sepideh58 در 29. August 2011 - 19:51

فری باحال اومدی دمت گرم

متاسفم واست با این همه غلت

نوشته hess در 29. August 2011 - 19:53

متاسفم واست با این همه غلت املایی تابلو دانشجوی مهندسی برق شیراز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!باشه تو پولدار هم نباشی ما میگیم هستی تا عقده ای نشی

اه اه کس خول جای کیر آخوندو

نوشته jahantur در 29. August 2011 - 20:02

اه اه کس خول جای کیر آخوندو لیسیدی
تو که وضعیتت توپه خب یه خونه 40.50 متری میخریدی هر کاری هم که دوستداشتی میکردی.

جر خوردم از خنده! بچه مایه

نوشته Azhi در 29. August 2011 - 21:08

جر خوردم از خنده! بچه مایه دار. خر مایه. .....
لاغر توتخیلاتت یه داف درست حسابی با BMW اتو میزدی، شما که عالم آدم زیر خوابتن به یه ناهار و شام و سکس با یه چادری راضی ای! عقده ای

موذبه دادشم غصه

نوشته hamidtala51 در 29. August 2011 - 21:56

موذبه
دادشم
غصه (داستان)
خیص
و اعداد بسیار زیادی غلط دیگه
دوستان به غلط های املایی بالا دقت کنید و بگید سطح سواد نویسنده چه قدره؟
الف:کاملا بی سواد
ب:اکابر
ج:کلاس اول ابتدایی
د: دانشجوی مهندسی برق=)) Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Smile) Smile)
کاملا هم واضحه که از نظر اقتصادی شدیدا تحت فشاری
کس شعرهات هم جز توهمات ذهن بیمارت چیز دیگه ای نبود

کون کش این چه داستانی خجالت

نوشته ma3oud در 29. August 2011 - 22:38

کون کش این چه داستانی خجالت بکش بلد نیستین ننویسین

من داستان زیاد خوندم ولی این

نوشته kalakmand در 29. August 2011 - 23:06

من داستان زیاد خوندم ولی این یکی دیگه نوبر والا طنز نوشتی عمو

یا خودت کس خلی یا مارو کس خل

نوشته sasan_1389 در 29. August 2011 - 23:33

یا خودت کس خلی یا مارو کس خل فرض کردی Rolling On The Floor

یکی به من بگه چرا ؟؟؟؟؟؟؟

نوشته گنجینه در 30. August 2011 - 0:57

یکی به من بگه چرا ؟؟؟؟؟؟؟

اولش خوب شروع شده بود اما از

نوشته بچه شهر در 30. August 2011 - 2:08

Wave Nerd اولش خوب شروع شده بود اما از اونجا که احتمال میدم در حین گائیدن زن آخونده به صورت بخش مستقیم هم میکردی و هم داستان رو همزمان تایب میکردی برای بچه های شهوانی تا داغه بخونن دیگه غلطهای املائیت هم زیاد شد که میزاریم بای حول شدنت ولی چندتا غلطهای تابلو داشتی
روهم نرفته بدک نبود اگردوست داری ماهم1 همسایه اخوند داریم بیا بزن تو رگ

همون اولش كه كفتي جشام رنكيه

نوشته Kheftkon در 30. August 2011 - 3:27

همون اولش كه كفتي جشام رنكيه فهميدم كس شعره! ميمردي بكي جه رنكيه؟؟

باید اسم داستانتو میذاشتی

نوشته akbarkhanom در 30. August 2011 - 4:25

باید اسم داستانتو میذاشتی آرزوهای بزرگ

خیلی خیلی کس شعر بود دیگه

نوشته shahi_bax0123 در 30. August 2011 - 6:52

خیلی خیلی کس شعر بود دیگه ننویس خیلی هم تخیلی بود

والا ما دیگه ازبس داستان

نوشته homan855 در 30. August 2011 - 6:55

والا ما دیگه ازبس داستان کسشرخوندیم عادت کردی پس بیخیال نقدونظروفوش.،فقط تونظرها یکی با اسم( ترانه بهاری)نوشته بود خوب بود وادامه بده و...
ترانه بهاری حتم دارم با این احمد کسخله یه سروسری داری،حالایادوستشی وکناردستش نشستی یا یکی ازشخصیتهای داستانشی،حالایا زن آخوندی یا نامادریشی یا اون دوست دخترش اسمش چی بود؟همون که پریوده.یاشایدم این خرمراد،خرمراد که احمد هی پشت سرهم میگه تویی،اگه تویی خوش رکاب حال بده بچه های سایت رو یه دور سوارکن قول میدیم زیاد تخته گاز یا همون چهارنعل نریم که موتور بسوزونی، تا احمد وزن آخوند بتونن راه به راه سوارت بشن.

سلام:دوستان چرا هرکی هرچی

نوشته hooman63 در 30. August 2011 - 8:34

سلام:دوستان چرا هرکی هرچی مینویسه بهش گیرمیدید؟داستان وبخونیدبعد ازش بگذرید.دیگه چرا فحش میدید؟چندلحظه میاییم تواین سایتها چرخی بزنیم اعصابمون راحت شه بدتر این کارا را میبینم؟؟؟؟؟باهم مهربون باشید.ممنون

خاک تو سرت مگه میشه آخوند

نوشته منصور63 در 30. August 2011 - 8:43

خاک تو سرت مگه میشه آخوند زنشو نکنه؟گوه خوردی

کون کش اخه اخوند زنشو تو کف

نوشته Na CL در 30. August 2011 - 9:23

کون کش اخه اخوند زنشو تو کف میذاره که اونم بیاد به تو بده؟ اخوندا همون شب اول جر واجر میکنن. بعدشم ریدم تو سوادت. کس شهر؟ منظورت از این چی بود؟ اخه افغانی ، روستایی ، زاغه نشین ، بافت فرسوده ، تراکتور تبریز عقده پولداری داری؟ بچه پولدارا کونت گذاشتن پولتو ندادن دیوسگ(تلفیقی از دیوس و سگ)

دروغ محض بود توسط یه بیسواد

نوشته gheisar در 30. August 2011 - 9:44

Liar دروغ محض بود توسط یه بیسواد همین!دی Big Grin

والله با این

نوشته khasteh در 30. August 2011 - 9:51

والله با این نوناشون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو اگه 20 هزار تومن داشتی

نوشته so lonely در 30. August 2011 - 12:35

تو اگه 20 هزار تومن داشتی میرفتی یه کس میکردی که انقدر نری تو کف که درباره زن اخوند همسایه خیال پردازی کونی بی ام و تو کونت پارک دوبل بگیره

فقط میتونم بگم مامان کسده

نوشته Vini در 30. August 2011 - 16:46

فقط میتونم بگم مامان کسده ریدی برو مامانت بشورت !

کیر تو اون مغز مهندسیت با این

نوشته sasan r در 30. August 2011 - 18:28

کیر تو اون مغز مهندسیت با این داستانت

بابا اينقدر مسخرش نكنيد گناه

نوشته mahsasex در 31. August 2011 - 11:36

بابا اينقدر مسخرش نكنيد گناه داره.
حالا يه شكري خورده ديگه

بابا اينقدر مسخرش نكنيد گناه

نوشته mahsasex در 31. August 2011 - 11:38

بابا اينقدر مسخرش نكنيد گناه داره.
حالا يه شكري خورده ديگه

آبرو هرچی شیرازی بود بردی با

نوشته reza_xnxx در 31. August 2011 - 21:07

آبرو هرچی شیرازی بود بردی با این نوشتن و داستان کیریت

نگفتم اينها زياد اهل چونه زدن

نوشته shobert2600 در 5. September 2011 - 10:11

نگفتم اينها زياد اهل چونه زدن نيستن ديدي بستنت به فحش

آخه کس کش این چیه....؟ غصه”

نوشته Carddinal در 8. September 2011 - 4:42

آخه کس کش این چیه....؟

غصه” از اینجا شروع شد که….
زنگ زدم برام” قضا” از بیرون بیارن……
بعد دامنشو دادم بالا یه “شرط” سفید پاش بود…
گفتم” اخ توی سرش” که از “کس مثل تو “میگزه “یه “میخوات “بره “هوری” بهشتی بکنه….

من ریدم تو دهن معلم کلاس اولت؛که دیکته بهت گفت...
کیرم تو بینت

داستانت که مضخرف بود اما چون

نوشته jhanvar در 12. September 2011 - 3:03

داستانت که مضخرف بود
اما چون زن آخوندو کردی درود بر تو.... خدا اجرت دهد!!!

ببین پسرم تو به درد جمع کردن

نوشته کربلایی داود در 30. October 2011 - 13:40

ببین پسرم تو به درد جمع کردن عمامه آخوند میخوری نه نوشتن داستان که آبروی هرچی داستان نویسه بردی

اخه کیر من و آخوند و اون

نوشته mohammad 1359 در 26. November 2012 - 13:23

اخه کیر من و آخوند و اون اگزوز بی ام و تو کونت مجبوری ذروغ بگی کیرم تو کون زن بابات