شما اینجا هستید

من و... زن داداشم

سلام...
چیزی را که به شما میخوام بگم شاید کمی طولانی باشه ولی باور کنید که همش حقیقته....

دوستاي گلم من اصلآ افغانی هستم و چند سالی هم به ایران زنده گی کردیم ما وقتی که از ایران برگشتیم فامیل عمه من هنوز به ایران بود بعد از ما اوناهم آمدن به کشور و عمه من خواست که دختر بزرگش را که مرجان نام داشت به برادر بزرگ من بده بلاخره مسئله رفته رفته جدی شد و برادرم و هم مرجان که دختر عمه من بود قبول کردن خدایش مرجان زیبا بود و پوست سفید داشت بلاخره این مرجان زن داداشم شد سال سوم پهنتون اش بود و داداشم مجبور شد که به خاطر کار به پایتخت بره از عروسیش دوماه میگذشت ومرجان جون که الان زن داداشمه سال سوم دانشکاهه ناگفته نماند که ما 4 برادریم من چهارومین برادرم که الان 18 ساله ام و 2 برادرم به پایتخت مشغول درس خواندن هستند که این برادر بزرگ ما هم رفت مدتی از رفتن اش گذشته بود که هی مرجان جون زیباتر میشد و اون همیشه مانتوی تنگ میپوشید و کسی هم چیزی بهش نمیگفت چون اون به ایران بزرگ شده به همین خاطر عادت کرده یه روز من رفتم تو دانشکاه زن داداشم من را دید و تعجب کرد که من اینجا چی کار میکنم؟ جلو آمد و از من پرسید چی شد که اینجا اومدی؟ من همه با خنده ای گفتم اومد که دخترای زیبای مثل شما را ببینم و جوانتر بشم یه لبخندی زد وگفت باید به کلاس بره گفت بعد از کلاس بعضی از دوستایش را برام معرفی میکنه من هم گفتم خوبه من منتظرم من منتظر بودم تا کلاس زن داداش ناز ما تموم بشه راستش من خیلی میخواستم اون با من صمیمی بشه چون اون یه راز نگهدار خوبی بود وهمیشه به آدم کمک میکرد که حتی به خود من هم به خیلی جاها کمک کرده بود و به من مشوره های خوبی داده بود که خیلی به من مفید بود به همین خاطر اون را خیلی دوست داشتم نه به چشم بدها...
خوب کلاس مرجان جون تموم شد من هم منتظر بودم که مرجان خانوم با چندتا از دوستاش اومد و اونارو به من معرفی کرد من را هم به اونا معرفی کرد و گفت که من خیلی پسر خوبیم ...
اتفاقآ یکی از دوستام را دیدم به زن داداشم گفتم که من باید برم که به اون آقایه کار دارم گفت میشناسی؟ گفتم بله گفت که اون هم کلاسی ماست گفتم اسمش هم امیده گفت آره برو که نرفته من او را صدا زدم برگشت و به من نگاه کرد من هم به اشاره ای گفتم وایستا که کارت دارم اون هم وایستاد اول من را نشناخت چون خیلی وقت پیش باهم به یه کورس درس زبان میخوندیم وقتیکه نزدیک شدم من را شناخت و گفت توی حسین ؟ گفتم حالا نمیشناسی؟ گفت خدا نکنه بعد از احوال پرسی به من گفت میان اون دختر خانوم های خوشکل چیکار میکردی؟ گفتم مرجان زن داداشمه دوستاشو بهم معرفی میکرد گفت راستی؟ گفتم بله گفت مرجان خانوم که هم کلاسی منه؟ گفتم خوب به خاطریکه هم کلاسی تو اه نباید زن داداش من باشه ؟ گفت من نمیدونستم که اون زن داداش دوستمه وگر نه زیادتر احترامش را میگرفتم چون او زن داداش تواه پس زن داداش من هم هست خلاصه بعد از کلی قصه امید مرا به خانه خود مهمان کرد وگفت اگه نرم از من ناراحت میشه من هم قبول کردم و به زن داداشم زنگ زدم گفتم که من به خانه امید مهمانم به خانه منتظر من نباشید گفت خوبه من با امید رفتم خونش بعد از اینکه نهار خوردیم من از امید پرسیدم که مرجان به کلاس چجوره ؟ گفت زن داداش خیلی خوبه اما یکی از دوستاش کمی شهوانی تره یعنی گمراه تره فهمیدم که منظورش سکسی تره ونام او بود بود فرزانه(هم کلاس مرجان) گفت یک دفعه که تمام کلاس به تفریح رفته بودن فرزانه را با یکی از پسرها گیر کرده بودن(سکس)....
نزدیک شام بود من رفتم به خونه دیدم که زن داداشم نیست از مامانم پرسیدم گفت که رفته به خوبه فرزانه و مامانم گفت که باید با زن همسایه بره دوکتورمامانم رفت و بعد از 10 دقیقه مرجان خانوم اومد خونه رفت تو اطاقش مامانم هم که رفته بود دوکتر چون زن همسایه ما مریض بود پدرم که امشب به دفتر خوده خونه نمیاد خواهرم که ندارم.
من و مرجان خانوم به خونه تنها بودیم من هم رفتم تو اطاق مرجان خانوم ازش پرسیدم کجا بودی؟ گفت خونه فرزانه گفتم تا حالا اونجا بودی؟ گفت نه بازار هم رفته بودیم من و فرزانه. من هم بهش گفتم امروز چقد خوشکل شدی؟ گفت چشمات خوشکل شده و خواست که خریدهایکه کرده بود به من نشون بده من هم قبول کردم بهم نشون داد همش پیراهن بود یکی را گرفتم و گفتم که اگه میشه اینرا بپوشید میخوام ببینم چجوره مرجان خانوم هم قبول کرد و به پشت پرده لباشاشو عوض کرد من هم تو اطاق بودم وقتیکه پوشید خیلی بهش میومد ولی کمی تنگ بود یک بولیز سفیدتنگ یک شلوار سفیدتنگ ویک دامن سفیدتنگ که تاسر زانو بود گفتم خیلی خوبه اما کمی تنگه گفت مود روز همینه و مانتو شلوار را نشونم داد و گفت که اینرا فرزانه پسند کرده چطوره؟ گفتم خوبه اما کمی تنگ بود رفته رفته شب شد و مرجان خانوم به حمام که توی حیاط بود رفت من هم که خیلی دوست داشتم ببینم وقتیکه مرجان خانوم سکس است بازهم همونجور خوشکله یا نه با خود گفتم که فرصتی خوبه جلوتر از اینکه مرجان
خانوم به حمام بره من هم رفتم ودر حمام که چوبی بود به پاین در یک سوراخی درست کردم که داخل حمام معلوم بشه وقتیکه مرجان خانوم به حمام رفت من هم بعد از چند دقیقه ای رفتم واز اون سوراخی که خودم درست کرده بودم نگاه کردم وااااااااای اجب سفید با یک شورت و سینه بند(کرست) بود و داشت جلق میزد یه چیزی کرده بود تو شورتش و هی به کوس خود میمالید درست نفمیدم که او چی بود وقتیکه تموم شد شورتش را بیرون کرد وایییییییی چی یک کوس (کس) پر موی داشت من هم همونجاه بود که صدا زدم گفتم زن داداش میشه شامپوی منرا بدین؟(من یک شامپوی مخصوصی داشتم بخاطر رفتن موی سرم) بایک صدای باریک و ناز گفت بله که میشه یه دقیقه صبر کن گفتم خوبه وقتیکه دوباره از اون سوراخ نگاه کردم دیدم که داره شامپوی منرا هی به کوس پر مواش میکشه من هم همونجا یک جلق جانانه زدم ...........
بعد از اون شب هی به این فکر میکردم که مرجان خانوم را چجوری راضی سازم که با من سکس داشته باشه و همیشه به این فکر میکرد چون راستش کوس و کون او دلم را با خود برده بود و رفته رفته خود را با مرجان خانوم صمیمی تر کردم تا یک روز مرجان خانوم به من گفت که کاری برای خود پیدا کرده که یعنی بعد از ظهر که از پهنتون خلاص میشه اونجا بره از من خاست تا که پدر و مامانم را راضی سازم اوهم برادرم را راضی میسازه خوب من هم قبول کردم وبه پدر و مامانم گفتم که کار خوبیه و زن داداش میتونه که از زحمات خود استفاده کنه کار این بود که ریس همون دفتر چیزیکه میگفت زن داداش به انگلیسی تبدیل کنه پدر و مامانم هم قبول کردن همچنان برادرم.
از مرجان خانوم پرسیدم که این کار را از کجا پیدا کرده ای؟ گفت که راستش این کار را فرزانه برام پیدا کرده و ریس دفتر هم دوست فرزانه است . .....رفته رفته مرجان خانوم با فرزانه خیلی صمیمی شده بود تا این که یه روز فهمیدم که مرجان خانوم با آقا ریس دوست شده و با هاش سکس داره و فرزانه هم از خیلی وقت داشته.به این روزها مرجان خانوم به من خیلی ناز شده بود همچنان توی خونه هم خیلی آزاد میگشت خیلی وقتها با یک بولیز و با یک شلوار بود به خصوص وقتیکه مه و او تنها به خونه بودیم من با مرجان خانوم شوخی و خنده داشتم اما نه به اندازیکه بتونم با هاش سکس کنم .
یه شب تو خونه همه نشته بودیم که پدرم گفت که او باید به پایتخت(کابل)بره مامانم هم گفت که من هم میخوام برم که بچه هایم را خیلی یاد کردم زن داداشم گفت من هم میخوام برم اما نمیتونم چون به پهنتون امتحان دارم نمیشه یه وقت دیگه برین که من هم بتونم باهاتو برم پدرم گفت نمیشه من باید برم که به پایتخت از طرف دفترش جلسه بزرگی قراره دایر بشه وباید که پدرم اونجا حاضر باشه مامانم هم گفت شما که میرید من هم میرم که خیلی دل تنگ بچه هایم شدم خلاصه بعد از کلی مشوره قرار شد که منو مرجان خانوم چند مددتی تنها باشیم و اونا بعد از 2 روز رفتن پایتخت. من با خودم فکر کردم گفتم اگه تو همین مددت نتونم با مرجان خانوم سکس کنم دیگه هرگز نمیتونم طبق معمول مرجان خانوم 8 صبح میرفت 4 عصر خونه میومد من هم هر شب به باشگاه میرفتم اما این شبها نمیرفتم مرجان خانوم ازم پرسید چرا این شبها باشگاه نمیری؟ گفتم مگه مغز خر خوردم گفت چرا؟ گفتم کی یک مرجان را تنها میذاره میره خندید و هیچی نگفت من هم یک فلیم آوردم تا با هم نگاه کنیم مرجان خانوم هم قبول کرد فیلم خارجی بود و هچنان عشق و عاشقی هم بود اما کمی هم غمگین بود داشتیم نگاه میکردیم که یه هوی مرجان خانوم گفت این چیه بابا یه چیزی بنداز که کمی شاد شیم من هم به دل خود گفتم که بیاید که من دل شما را شاد و کون شما را کوشاد کنم فیلم را بیرون کردم و یک فلیم دیگه انداختم مرجان خانوم گفت که میخوام دوستم را مهمان کنم نگفت کی گفت نظرت چیه؟گفتم کی هست؟ گفت دوستمه وقتیکه اومد میبینی اما باید به کسی نگی گفتم خیالوتون راحت کسی خبر نمیشه گفتم چرا میخواید مهمانش کنید گفت تو هم الان از جمله بهترین دوستانمی بهت میگم اما باید به کسی نگی گفتم باشه گفت بخاطریکه اون چندباری مرجان خانوم را مهمان کرده به همین خاطر مرجان خانوم هم میخواد الان مهمانش کنه از من پرسید تو چی کسی را مهمان نمی کنی گفتم چرا من هم میخام یکی از دوستانم را که از ایران تازه اومده مهمانش کنم گفت پس اول تو مهمانی خود را بده من هم گفتم باشه گفت مطمعن باش که بهترین تداروکات را میگیرم گفتم تشکر(مرسی)...
و مرجان خانوم خواست که با من ورزش کنه من هم قبول کردم این شب دوم ما بود که ما تنها بودیم تا ساعت 2 شب با هم قصه میکردیم و فیلم نگاه میکردیم و قرار شد که من دوستم که از ایران اومده را روز 3شنبه دعوت فردا 2شنبه است.
بلاخره بعد از کلی قصه من رفتم که خواب شم تا فردا صبح با مرجان خانوم ورزش کنم.....
صبح شد رفتم که مرجان خانوم را بیدارم کنم دیدم بیداره گفتم چقد زود بیدار شدین؟
گفت مگه قرارمون یادت رفته؟ گفتم چی قراری؟ گفت ورزش گفتم ها من اومده بودم که شما را بیدار کنم به همن خاطر گفت خوبه من آمده میشم میام گفتم خوبه من رفتم تو حیاط مرجان خانوم هم آمد با هم نرمش را شروع را کردیم و موقع حرکات من خودم را به مرجان خانوم میمالیدم از فرصت استفاده میکردم از ساعت 6 تا 7 با مرجان خانوم ورزش کردیم بعد مرجان خانوم صبحانه خورد رفت به دانشگاه ....
ساعت 4 وقتیکه اومد گفت حسین بدنم خیلی درد میکنه چیکار کنم؟چون من با مرجان خانوم کمی حرکات سنگین کار کرده بودم به خاطر همین موقع گفتم مشکلی نیست خوب میشه چون روز اول ورزش بود گفت تا چند روز خوب میشه؟ گفتم تا دو سه روزی خوب میشه گفت نه تا فردا باید خوب بشه چون مهمون داریم گفتم فقط یه راه داره گفت چی راهی؟ گفتم باید کمی ماساژ
داده بشه تا زود خوب بشه گفت کسی را میشناسی که بتونه ماساژ بده؟ گفتم میشناسم اما مرده گفت اشکالی نداره من بخاطر تو هر کاری میکنم تا پیش دوستت فردا کم نیاری گفت حالا بگو کی هست کی بریم پیشش؟ گفتم خودم ام گفت بابا تو که از خودی اشکالی نداره بیا ماساژ بده که مردم گفتم خوبه روی تخت راز کشید من هم رفتم به سراق ماساژ دادن وااااااااااای عجب بدن نرمی داشت وقتیکه دستایش را ماساژ میدام کیرم شخ ایستاده بود اما روم نشد که خیلی زیاده روی کنم فقط دست و پاهایش را تا زانو ماساژ دادم بعد که تموم شد گفت که حالا احساس خوبی داره و از تشکری کرد گفت فردا دوستت میاد؟ گفتم بله گفت از زن یا دخترها که بدش نمیاد؟ گفتم نه بابا تازه خوشش هم میاد چون اینجاه بعضی ها هستند که از دختر یا زن نفرت دارن
مرجان خانوم گفت پس من فردا جای نمیرم(دانشگاه و دفتر) گفتم هر طور که دوست دارید.....
خلاصه فردا شد و دوستم ناصر اومد ناصر 20سال عمر داره ویک دختر باز خوبی هم هست دوست دختر هم زیاد داره اما راز نگهدار هم هست خوب من ناصر را آوردم خونه 2 دقیقه ای نشسته بودیم که مرجان خانوم داخل اطاق شد و با ناصر احوال پرسی کرد
من اون دو تا رو باهم معرفی کردم وقتیکه به ناصر گفتم این مرجان خانوم زن داداشمه گفت راستی که این زن مرجان است روشو به مرجان خانوم کرد گفت از آشنای با شما خوشحال شدم مرجان خانوم هم گفت من هم از آشنای با شما خوشحال شدم مرجان خانوم اونروز همون بولیزسفیدتنگ و شلوار سفیدتنگ را بدون روسری و دامن پوشیده بود خیلی خوشکل شده بوده مرجان خانوم رفت که چای بیاره ناصر به من گفت که میتونه با مرجان خانوم کمی شوخی کنه؟گفت اجازه هست؟ گفت آره میتونی چون من با خواهر ناصر ارتباط داشتم بهمین خاطر اجازه دادم ناصر به من گفت وقتی بهت اشاره کردم برو بیرون باشه؟ گفتم باشه اما باید بعدش ماجرا را برام تعریف کنی گفت حتمی خیالت راحت...مرجان خانوم با هیکل پسر کشش اومد داخل اطاق چای آورد تا باهم بخوریم وقتی ناصر از چای نوش جان کرد روبه مرجان خانوم کرد گفت خیلی چای با طعمیه مثل خودتون مرجان خانوم هم گفت نوش جونتو از خودتونه بعد از چند دقیقه ای مرجان خانوم رفت بیرون من به ناصر گفتم که مرجان خانوم زبان انگلیسی هم بلده ناصر گفت یه کاری میکنم خیلی خوشکله و خیلی هم مناسب مرجان خانوم دوباره اومد تو نمیدونم چرا رفت بیرون خلاصه ناصر گپ را از زبان انگلیسی آغاز کرد به مرجان خانوم گفت شما انگلیسی هم بلدین؟ مرجان جون گفت آره در خدمتم ناصر هم گوشیشو در آورد گفت یک اس ام اس انگلیسیه میشه برام ترجمه کنید؟ مرجان خانوم هم گفت آره چرا که نه ناصر به من اشاره کرد یعنی برو بیرون من هم به بهانه اینکه گوشیم زنگ اومده رفتم بیرون ناصر و مرجان جونو تنها گذاشتم در رو بسته کردم و بیرون شدم و از سوراخ دروازه(جاه کلید"قفل دروازه) تو اطاقو میدیم دیدم که ناصر از جاش بلند شد رفت پیش مرجان جون و پهلوی مرجان جون نشست و گوشی خود را جلوی روی مرجان جون آورد و آهسته آهسته خودشو به مرجان جون چسپوند بعد دستشو انداخت دور گردن مرجان جون مرجان جون هم نگاهی به روی ناصر کرد و لبخندی زد ناصر دستشو برد تو یخن مرجان جون و با سینه هایش بازی میکرد ناصر روی مرجان جون را برگردوند و لباشووووو کرد توی دهن خود من دهنم آب گشته بود که دیدم مرجان جون هم ناصر را به بغل گرفت و خوابود با هم داشتن لب گیری میکردن ناصر دستشو برد سراغ کون مرجان جون و از روی شلوار داشت کون مرجان جون رو میمالید در حالیکه ناصر به زیر مرجان جون بود مرجان جون هم رفت بطرف کمربند ناصر من فکر کردم میخاد ساک بزنه اما نه بولیز ناصر رو همراه با زیر پیرنیش دراورد ناصر هم بولیز مرجان جونو دراورد وای عجب سینه هایییییییییییییییییییییییییییییییی سفید مثل برف بود ناصر سینه بند مرجان جونو هم دراورد داشت سینه های مرجان جونو میخورد حسابی سینه های مرجان جون خیس شده بود که ناصر کمربندشو باز کرد و ایستاد شد مرجان جون هم دو زانو جلوی ناصر ایستاد شد و شلوار ناصرو کشید پاین واز روی شورتش کیرش را لیس میزد که ناصر کیرسیاه اش را کشید بیرون کیر ناصر سیاه بود اما خود او سیاه نبود گندمی بود کیر ناصر که حسابی سفت شده بود مرجان جون کرد تو دهنش و شروع به ساک زدن کرد ناصر حسابی لذت میبرد که یهوی صدای زنگ دروازه شد ناصر و مرجان جون سریع خودشونو مرتب کردن من رفتم در را باز کردم دیدم پریساه خواهر مرجان جونه(خواهر برادرزنم) بود من هم خوشحال شدم چون ما باهم دوست بودیم وباهم سکس میکردیم(پریساه) پریساه را آوردم خونه اما نه اطاقی که ناصر و مرجان جون بودن به یه اطاق دیگه بردم اومدم تا به مرجان جون بگم مرجان جون خاست بیاد داخل اطاقی که پریساه بود من نذاشتم گفتم شما پیش ناصر برو که دغ نیاره مرجان جون قبول کرد مرجان جون وقتیکه بیرون اومده بود فقط بولیز خود را پوشیده بود و دانه سینه هایش معلوم بود من هم رفتم پیش پریساه پریساه ازم پرسید که خواهرش کجاست گفتم خونه نیست و رفتم بهش چای آوردم من هم که با دیدن مرجان جون و ناصر حسابی مست(حشری)شده بودم پریساه را به بغل گرفتم و بهش گفتم که میخام بکونمت پریساه گفت این که دفعه اولت نیست گفتم امروز میخوام حسابی بکنمت گفت چه بهترمن هم پریساه را خابوندم زمین و آهسته آهسته لباساشو درآوردم پریساه هم شلوار منو کشید پاین و کیرم رو کرد تو دهنش هی ساک میزد من هم فکرم طرف مرجان جون بود که پریساه لباشو آورد جلو تا ازش لب بگیرم من هم حسابی لباشو خوردم و رفتم سراغ کوس و کونش پریساه رو خوابوندم با دهنم داشتم کوس و کون پریساه را میچوشیدم و با دستام هم با سینه هاش بازی میکردم پریساه من را کشید بالا و کیرم را دم کونش گذاشت من هم تله (تلمبه)کردم تو کونش اول یه اخی کشید اما بعد اه اوف شهوانی میکشید کیرم راحت تو کون پریساه رفتو آمد میکرد چون پریساه زیاد کون داده بود هم به من هم به دیگه کسها پریساه را ایستاد کردم و یک پایش را هم بالا کردم و کیرم رو به قولبه کون پریساه میزان کردم و با یک تیله حسابی کردم تو کونش اما خیال پریساه نبود چون کون پریساه کیر زیاد خورده بود شما شاید تا حالا فیلم سکس خارجی دیده باشید همونطور که کون خارجی ها کوشاده از پریساه هم همونطور بود کیر راحت رفت و آمد میکرد دیگه نزدیک بود که آبم بیاد به پریساه گفتم که میخاد آبم بیاد گفت که بده که بخورمش من هم کیرم را از کون پریساه درآوردم و پریساه رو خوابوندم زمین و خودم هم روی سینه های پریساه نشستم و کیرم رو کردم تو دهن پریساه پریساه تو همون حالت داشت ساک میزد که آبم اومد و همشو ریختم تو دهن پریساه و پریساه همشو قوت داد و بعد بلند شد و لباساشو پوشید و گفت که باید بره من هم اونرو تا دم سراه بردم این کار سکس ما 15 دقیقه ای طول کشید و من بعد از رفتن پریساه اومدم تا سری به ناصر و مرجان خانوم بزنم اول از سوراخ نگاه کردم دیدم که ناصر داره لباساشو میپوشه و مرجان خانوم هم داره با دسمال کاغذی روشکمشو که پر از آب کیربود پاک میکنه من هم رفتم یک غسلی 5 دقیقه ای کردم و برگشتم وقتی که داخل اطاق شدم دیدم هم چیز روبراهه فقط مرجان خانوم تو بغل آقا ناصر نشسته منو که دید خودشو کشید پاین و به پهلوی ناصر نشست من هم رفتم کنار مرجان خانوم نشستم یعنی مرجان خانوم وست من و حید بود به ناصر گفتم که دغ نیاری گفت که با بودن مرجان خانوم کی دغ میاره خلاصه ظهر شد و مرجان خانوم به ما غذا آورد خیلی خوشمزه بود آخه هرچی نباشه این غذارو مرجان خانوم پخته دیگه بعد از خوردن ناهار ناصر گفت که باید بره چون کار داره من ناصررو خاستم تا دم کوچه برسونم مرجان خانوم هم مارو تا دم سرا آورد بعد رفت خونه وقتیکه که من و ناصر تا به دم کوچه رسیده بودیم به ناصر گفتم تعریف کن ببینم چیکار کردین گفت هی باهم سکس کردیم گفتم تو کوس مرجان خانوم هم کردی گفت آره کردم گفتم دیگه چی کردی؟ گفت یه موقه دیگه بهم میگه الان باید بره که دیر میشه من هم قبول کردم ناصر رفت و هم پس به خونه اومدم مرجان خانوم رفته بود حموم من هم از سوراخ حموم کمی نگاه کردم و رفتم تو خونه خواب شدم وقتیکه از خواب بیدار شدم شام شده بود رفتم به اطاق مرجان خانوم دیدم با تلفون داره صحبت میکنه گفتم مزاحم نمیشم پس زدم بیرون دوباره که رفتم بیرون دیدم مرجان خانوم داره موهاشو شونه میکنه منو که دید گفت امروز پریساه اومده بود چی میگفت؟ گفتم هیچی همین طوری خبری میگرفت بعد مرجان خانوم گفت که ناصر دربارش چیزی نگفت؟ گفتم نه بابا هی ازم تشکری میکرد که شما و اونرو باهم آشنا کردم مرجان خانوم هم گفت مرسی ازاینکه اون دوتارو باهم آشنا کردم و گفت که یه روزی جبران میکنه من هم به مرجان خانوم گفتم میشه ازتون یک خواهشی بکنم؟ مرجان خانوم گفت آره عزیزم چرا که نه بگو
گفتم کاری که امروز با ناصر کردید با من هم بکنید خیلی دوست دارم روشو به طرف من کرد و گفت که خودشکه نمیتونه اما یکی دیگه رو به میسازه من گفتم که من فقط شمارو میخوام نه کسی دیگرو بعد از کمی صحبت تونستم که مرجان خانوم راضی سازم وقتیکه مرجان خانوم گفت قبوله از خوشحالی میخواستم سکته کنم و بلند شدم و مرجان خانومو تو بغلم گرفتم و لباشو رو هم گرفتم و حسابی داشتم میچوشیدم که مرجان خانوم لبای نازشو کشید بیرون گفت بابا چه خبرته کشتی منو من حال پیش تو ام هر وقت که خاستی من اینجام گفتم ببخشید من خیلی وقتکه منتظر این روزم و حالا که موفق شدم میترسم که از دست ندم گفت راحت باش بابا از دست نمیدی بعد ازمن خواست تا برم براش کردت (شارژموبایل)بیارم من هم رفتم تا از مغازه کردت به زن داداش عزیزم بیارم وقتیکه خونه رسیدم یه راس رفتم تو اطاق مرجان جون دیدم که مرجان جون بایک شورت و یک سینه بند روی تخت دراز کشیده است منو که دید گفت آوردی؟ گفتم مگه میشه مرجان جون کاری بگه و ما انجامش ندیم بد رفتم خودمو انداختم رو مرجان خانوم و سینه های مرجان خانوم داشتم میخوردم که به موبایل مرجان خانوم زنگ اومد گفت که ناصره زند رو بلندگو باهم احوال پرسی کردن ناصر پرسید حسین کجاست؟ مرجان خانوم گفت که همینجاست گفت چیکار میکنه؟ مرجان خانوم گفت که هچی داره باسینه هایم بازی میکنه وصدای تورو هم میشنوه بعد ناصر گفت سلام حسین جان چطوری گفتم از این بهتر نمیشه گفت بلآخره موفق شدی؟ گفتم بله بعد مرجان خانوم خودشو کشید با وتکیه کرد به لبه تخت و داشت با ناصر صحبت میکرد که من هم شورت مرجان جونو بیرون کردم و شروع به لیس زدن کوس مرجان جون کردم دیگه حسابی کوس مرجان جونو خیس کرده بودم پاشدم و لباسامو در آوردم و کیرمو بردم به طرف مرجان خانوم مرجان خانوم گفت حسین این چیه؟ گفتم کیره تا حالا ندیدید؟ گفت نهههههه ناصر از تو گوشی صدا زد حسین جون مرجان خانوم داره دروغ میگه بعد مرجان خانوم گفت خوب حالاکه فهمیدم که این کیره باید چکارش کنیم؟ گفتم که باید حسابی ساک بزنی گفت که ساک چیه حسین؟ گفتم هچی این کیر مارو میذاری تو دهنت ومثل شوکولات میخورین گفت باشه باکمال میل بعد به ناصراز تو گوشی گفت ناصر جون یه دقیقه وایستا تا من کیر حسین جون بهش ساک بزنم ناصر هم گفتم خوب حالشو بگیر بعد مرجان خانوم دهنشو باز کرد ومن هم کیرم را کردم تو دهن مرجان خانوم اعجب حالی میداد واااااای من هم دستامو پشت سر مرجان خانوم بردم و سرعتشو زیادتر کردم حسابی کیرم خیس شده بود کیرم رو بیرون کردم و ازش یه لبی گرفتم و کیرم رو بردم سراغ کوسش به روی کوس سفید و بی مویش یه تفی انداختم و بادستم مالیدمش و کله کیرم رو گذاشتم دم کوس مرجان خانوم مرجان خانوم گفت که میخای چیکار کنی؟ گفتم هچی تا حالا به دهنتون کردم حالا میخام تو کوستون بکنمش گفت که درد میکنه گفتم نمیکنه یواش یواش میکنم بعد ناصر گفت حسین جون حسابی بکون توش درد نداره مرجان خانوم هم گفت این کوس منه نه کوس تو که میگی درد نداره تو چی خبرداری که درد نداره؟ ناصر گفت که من امروز کردمش دردی نداشته بعد من هم کیرمو تله کردم تو کوس ناز مرجان خانوم واااای اعجب داغ بود تو کوسش مرجان خانوم آهیییی کشید و گفت حسین پارم کردی بکشش بیرون که دارم میمرم گفتم نه زن داداش جونم تو خیلی کوس خوبی داری حق صاحب این کوس مردنه من برای اینجور کوسها جون میدم شما چی؟ گفت من هم به کیری که تو کوسم بره جون میدم تا آخر کیرمو کردم تو کوس زن داداش نازم زن داداش داشت آه و اووووووووف میکرد و ناصر از تو گوشی میگفت پارششش کن حسین جرشششش بده و مرجان خانوم میگفت مردی تو هم بیا جرشش بده نامرد چرا دوستتو تنها گذاشتی؟ گفت دوستم تجربه داره میتونه به تنهای از پس کوس دربیاد بعد مرجان جونو کشوندم وست تخت و پاهاشو دادم بالا روی شونه هام و دوباره کیرم رو کردم تو کوس مرجان جون باکیرم داشتم کوس مرجان جونو میگایدم و بادستم داشتم سینه های مرجان جونو میمالیدم و با لبام داشتم لبای گرم و نازک زن داداشو میخوردم و زن داداش هی مگفت حسین پارممممممممم کردی جرمممممممممم دای دیگه بهت کوس نمیدم یواش تر بکن مردم با این حرفها من سرعت خودمو زیادتر میکردم تا که اومدن آبم نزدیک شد گفتم زن داداشگلم آبم میخاد بیاد چکارش کنم؟ گفت بریز رو شکمم من هم همین کارو کردم و همه آبم رو ریختم روی شکم زن داداش نازم بعدش زن داداش گفت حال کردی؟ گفتم از این بهتر نمیشه و یه بوس داغی از لباش گرفتم و خاستم که برم حمام کنم صدای زن دادشو شنیدم که به ناصر میگه میخوام دوتای منو بکونید خوب من به خودم نگرفتم و رفتم حمام کردم اومدم پیش زن دادشگلم دیدم که مرجان جون داره فیلم سوپر نگاه میکنه گفتم زن داداش چیکار میکنید؟ گفت کاری که توچند دقیقه جلوتر با من کردی فیلمشو نگاه میکنم... اما فیلم 4نفر بودن یک زن و سه تا مرد گفتم اینا که چهارتاین ما فقط دوتا بودیم؟ گفت چی فرقی داره تازه هرچی بیشتر بهتر گفتم شما خوشید که شمارو چندنفری بگایند و حال کوسو کونوتونو بگیرن؟ گفت کجا بود اینطور چانس که مارو چندتای بکنند گفتم همشو میتونید تو کوستون جاش بدین؟ گفت آره چرا نتونم؟دستشو گذاشت رو کوسشو گفت این کوسه دیگه اگه کیر نخوره پس چی بخوره؟ گفتم هرچی دوست داره بخوره گفت کیر دوست داره بخوره گفتم خوبه بخوره کیر مارو هم بخوره تا سیر بشه گفت که این کوس سیر بوشو نیست خلاصه باهم کمی قصه سکسی کردیم دیگه 9شب شده بود مرجان جون رفت شامو آورد باهم خوردیم مرجان خانوم گفت که فردا قراره ریسش بیادکه اسم ریسش عزت بود گفتم ساعت چند میاد؟ گفت بعداز 9 صبح میاد منظرش هستم گفتم دانشگاه نمیرید؟ گفت میرم یه سری میزنم میام گفتم خوبه شامو خوردیم و خواب شدیم من هم به بغل مرجان جون خواب شدم و تا صبح تو بغلش بودم صبح که بیدار شدم دیدم مرجان خانوم نیست و بالشتو بجای خودش گذاشته تو بغلم خواستم برم سراغش دیدم اومد تو اطاق به مهزاینکه دیدمش گفتم بجای خودتون بالشتو میذارین تو بغلم؟ اول گفت صبح بخیر بعد گفت که آقا تا صبح تو بغل شما بودم اگه صبح هم بیدارنمیشدم شماهم بیدار نمشدی گفت مثلیکه ورزش یادیت رفته؟راستش یادم رفته بود اما گفتم نه چرا باید یادم بره؟ گفت میدوم که ورزش کردنت با من این بود که خودتو بجونم بمالی چیزی گفته نتونستم چون فهمیده بود خیلی هوشیار بود نزدیک من اومدو از لبام یه بوس حال کننده ای گرفت از دستام کشید پاین(از روی تخت)گفت پاشو بریم ورزش کنیم که امروز کلی کار داریم خلاصه باهم ورزش کردیمو منهم خودمو دیگه دزدکی به جون مرجان جون نمیمالیدم چون حالا دیگه با هم سکسی شده بودیم بعد از ورزش مرجان جون صبحانه خورد و خودشو آرایش کردو رفت به دانشگاه یه ساعتی از رفتنش نمیگذشت که دیدم برگشت فهمیدم بخاطریکه امروز مهمون داره زود اومده بهش گفتم چی شد عزت(ریس اش)میاد؟گفت آره الان دیگه میاد منهم میرم آماده شم و خودمو کمی آرایش کنم گفتم شما بدون آرایش زیباتر از همه هستید گفت حالا... من هم رفتم پیشش مانتوشو در آوردو یه بولیز خیلی چسپی پوشید که سینه هاش به خوبی معلوم میشد رفت جلوی آینه ومن رفتم از پشتش بغلش کردم و از گردنش چندتا بوسی گرفتم و گفتم که میخام بکنت گفت الان نه گفتم پس کی گفت وقتش که رسید میگم و رفت روی تخت نشست گفتم نمیخاین خودتونو آماده کنید چون الان ممکنه عزت بیاید؟ گفت که چورت نزن عزیزم و گوشیشو گرفتو به ناصر زنگ زد و گفت که باید تا 10دقیقه دیگه باید خودتو برسونی ناصر هم گفت به یه چشم بهم زدن میریسم بعداز یه دقیقه ای صدا زنگ در شد رفتم درو باز کردم دیدم یه مردی تقریبآ 28 ساله گفتم شما؟ گفت شما باید آقا حسین باشید؟گفتم آره چطور مگه؟گفت من عزتم ریس مرجان خانوم مرجان خانوم خونه هست؟ گفتم آره هست بفرماید تو اومد تو انگار مرجان جون بهش گفته بوده که کسی خونه نیست و منو مرجان خانومیم من هم به گفته مرجان خانوم عزتو بردم اطاق مرجان خانوم درو که باز کردم به آقا عزت تاروف کردم بفرما تو اون هم پرده رو زد کنار وداخل اطاق شد که مرجان خانوم به جلوی آینه داشت خودشو آرایش میکرد عزتو که دید دستاشو باز کرد و گفت خوش اومدید ببخشید که خودمو تا حالا خوب آماده نکردم آقا عزت هم گفت اشکالی شما به هر حال مرجان اید ورفت تو بغل مرجان خانوم طوریکه پشت عزت به من بود ومن میتونستم صورت مرجان جونو ببینم که داشتم تو صورت مرجان خانوم نگاه میکردم که مرجان خانوم به چشمک زد فهمیدم که یه ریگی تو کفشش هست که یه هو دوباره صدای زنگ در شنیده شد عزت گفت کی میتونه باشه؟مرجان خانوم گفت هرکی باشه از خوده روشو به من کردو گفت بیارش تو فهمیدم که ناصرو میگه رفتم دم در دیدم که ناصره آوردم تو دیدیم که مرجان خانوم دست بکار شده و لباسهای عزتو درآورده فقط یه شورت به پاشه منو ناصرو که دید خوشحال شد و اومد تو بغل ناصر و بعد از اینکه از بغل ناصر اومد برون باز اومد تو بغل من و مثل دیگرون یه لب حسابی ازم گرفت و روشو بطرف عزت کرد و ناصرو نشون داد و گفت که این ناصره دوستم و دستشو بطرف من آورد و گفت که این هم حسین جونه بهترین دوستم منو ناصر با عزت دست دادیم مرجان جون گفت شما سه تاین من تنهام میخام حالتونو بگیرم قبوله؟ همگی گفتیم با کمال میل بعد از تو ساکش یه اسپری در آورد و گفت هر کی که میخاد از این به کیرش بمالم که آبش دیر بیاد دستشو بالا کنه ناصروعزت دستاشونو بالا کردن من دستمو بالا نکردم چون من نمیخام که هیچ وقت از اسپری استفاده کنم میخام طبعی باشم مرجان خانوم روشو به طرف من کرد گفت تو نمیخای حالوتو بگیرم؟ گفتم من طبعی میخام گفت هر طور که دوست داری بعد رفت سراغ عزت عزت که روی تخت تکیه داده بودرفت و شورتشو بیرون کرد عزت یه کیر شل و کمی سفید داشت اول شل بود مرجان خانوم هم روی پاهای عزت پاهاشو باز کردوزانوهاشو زد زمین و کون خودرا دادبالا و کیر شل عزتو تو دهنش کرد و شروع کرد به مک زدن من هم رفتم واز روی شلوار کونو کوس مرجان جونو کمی لیس زدم و بعد شلواروشورتشو کشیدم پاین وای اعجب کونو کوس سفید و بی موی داشت نپرسین بعد از دیدن کوسو کون مرجان جون حسابی حشری شده و کل کوس مرجان جونو کردم تو دهنم و داشتم میخوردم و زبونمو میکردم تو کوس مرجان جون که عزت هم بولیز مرجان جونو دراورد دیدم که ناصر هم تمام لباساشو دراورده و کیرش هم حسابی شخ شده و اومد جلو شورتو شلوارمرجان جونو که من کشیده بودم پاین ناصر از پاش دراورد منم جامو دادم به ناصر و بلند شدم که لباسامو در بیارم لباسامو درآوردم کیرم حسابی شخ شده بود دیگه کیر عزت هم حسابی شخ شده بود و هی مرجان خانوم داشت کیرشو ساک میزد من هم رفتم جلوی مرجان جون وایستادم بادستش کیرمو گرفتم و کیر عزتو از دهن خود درآورد و کیر منو کرد تو دهنش و با یک دستش داشت کیر عزتو میمالید و ناصر هم مشغول خوردن کوسوکون مرجان جون بود ناصر با عزت جاشونو عوض کردن و ناصر هم اومد تا مرجان جون کیرشو ساک بزنه و عزتهم رفت تا از کونوکوس مرجان جون بخوره مرجان جون همونطور زانوهاشو زده بود زمین و کونو کوسشو داده بود بالا کیر منو ناصرو داشت به نوبت ساک میزد که عزت رفت تا از اسپری استفاده کنه من هم که حسابی کیرم خیس شده بود و کوسو کون مرجان جون هم خالی بود رفتم به سراغ کوسو کون مرجان جون کوسو کون مرجان جون هم که حسابی خیس بود کلیه کیرمو کذاشتم دم کوس خیس مرجان جون و تلنبه کردم توش مرجان جون یه جیغی کشید و گفت رفت دیگه پاااااااااااااااااااااااره شدم من هم کیرمو هی میکردم تو کوس مرجان جون بعد از کمی تلنبه کوس مرجان جون بزرگ شده (واشد)من هم کیرمو از کووووس مرجان ججججججججججججون کشیدم بیرون و کله کیرمو گذاشتم دم سوراخ کووووون مرجان پیش از اینکه کیرمو تو کوووون مرجان جججججون کنم یه پنجه موم کردمش تو تا کمی وا بشه بعد کیرمو تلنبه کردم تو کککککککککککککوووووووووووووووونننننننننننن مرجان جونننننننن ااااااااااااخخخخ اعجب کونی بود معلوم میشد که از کون خیلی نداده چووووووووون سوراخشششششششش تنگ بود و خیلی هم داغ مرجان جون هم هی کیر ناصرو ساک میزد و هم احساس درد داشت چون رنگ سرخ شده بود و میگفت حسین تورو خدا از اونجا درش بیار پاره شدم درد میکنهههههههههههههههههههه اما من درنیاوردم اما همون طوریکه تا آخر توش کرده بودم کمی نگهداشتم تا کمی وابشه بعد ناصر رفت زیر مرجان جون دراز کشید و کیرشو به کووووووووووووس مرجان جون آماده کرد و مرجان خانوم هم کمی خودشو خم کرد و حید هم کیرسیاشو کرد تو کوس سفید زن داداش نازم و مرجان خانوم هی جیغ می کشید که پارررررره شدم سووووووووووختم اخخخخخخخخخخخخخخخخخ ناصر که سرعتشو بیشتر کرد من هم دوباره شروع به تلنبه کردن شدم مرجان خانوم جیغاش زیاد تر میشد که عزت اومد کیرشو داد به دهن مرجان خانوم مرجان خانوم هم کیر به دهنش داشت ااااااااااااااه واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااووووووووووووووووووووووووووووووووف میکرد خیلی لذت بخش بود من جامو با عزت عوض کردم عزت اومد به جای من و کیرشو تلنبه کرد تو کووووووووووووووون مرجان خانوم وای اااااااااااااااااااااعجب صحنیه بود ناصرو عزت سرعتشونو زیادتر کردن من هم رفتم کیرمو دادم تو دهن فرررررشته جون گایدن و ساک زدن ادامه داشت که به گوشی عزت زنگ اومد عزت رفت که گوشی رو جواب بده مرجان جون هم از کیر من گرفت و گشید به سمت ککککککککککککونششششششششششششش من هم رفتم و کیرمو کردم تو کون مرجان جوووووون مرجان جون دیگه جیغاش تبدیل شده بود به ااااااااااااااااااه و ااااااااااااااوف شهوانی کیر من به راحتی تو کون مرجان جون میرفت من هم کیرمو از کون مرجان جون در آوردمممم و دیدم که کیر ناصر تو کوس مرجان خانومه من هم کیرمو کردم تو کوسسسسسسسسسسسسسش واااااااااااااااااای کیف میداد باهم سسسرعتمونو زیاد تر کردیم این حالت 5 دقیقه ای طول کشید من دیگه نزدیک بود که آبم بیاد کیرمو از کوس مرجان جون کشیدم بیرون ناصر هم کیرشرو کشید بیرون عزت اومد دراز کشید رو تخت مرجان خانوم هم یه توفی انداخت رو کیرش غل زد بروی عزت و کیر عزتو گذاشت دم کوس خود عزت هم کیر خود رو به ضربه کرد تو کوس فففففففففمرجان جوووووووون وبه شدید کیرشو تلنبه میکرد تو کوس فرشششته جوون ناصر رفت جلوی مرجان جون منم رفتم کیرمو کردم تو کوس مرجان جون الان دیگه دوتا کیرتو کووووووووووس مرجان جون بود مرجان جون هم داشت ااااااااه و اااااااااوف میکرد و هم داشت با یه دست خود کیر ناصرو میمالید من دیگه آبم میخاست باید کیرمو از کس مرجان جون در آوردم وهمه آبمو ریختم روی سوررررررررراخ کووووون مرجان جون آبمن زود امد چون من از اسپری استفاده نکرده بودم مرجان خانوم هم همه آب کیرمو که روی سسسوراخ کونشش ریخته بود بادستش همشو مالید روی سوراخ کونو کوسشش منم جامو دادم به ناصر ناصر هم اومد و کیرشو تلنبه کرد تو کون سسسسسسسسسسسسسفیددددددددددد مرجان جوووووووووون و دوتای به شدت کیراشونو تو کوسو کون مرجان جون میکردن من که دیگه کارم تموم شده بود رفتم گوشی مرجان جونو گرفتم و یه فیلم سوپر جذاب و دیدنی ثبت کردم گایدن مرجان جون ادامه داشت که عزت کیرشو از کوس مرجان جون دراور و با کیر ناصر کرد تو سوراخخخخ کووون مرجان جون مرجان جون دوباره یه جیغ دردناکی کشید و گفت پاره شدم کونم جججججججججججررررررررررر خورد دیگه طططططططططاقت ندارم مررررردم مممماماااانن جون کمکم کن جر خوردم در همین حالا ناصر و عزت به سرعت کیرشونو باهم تو کون مرجان جون تلنبه میکردن دوتا کیر تو کووون مرجان جون بود و مرجان ججججججون هی جیغ میکشید امام بعد از چند لحظه ای جیغ های مرجان جون تبدیل به ناله شهوانی شد و میگفت بببکننن توششش دوتتای بککککننننید میخخام جر بخخخخخخخورم میخام کوووووون بدم میخام کووووووووونم پاره شه بسوزمم جررر بخوورررررررررررمممممم..........
دوتای باهم مرجان جونو چرخوندن کیراشون کردن تو کووووووووووووسسسسس مرجان جونم وباهم داشتن تو کوسسس مرجان جون بشددت میکردن و مرجان جون ااااه و اوووووووووووووف میکرد که یهوی جیغ زد که میخاد آبم باید اااااااممممممممممممددد آبم اااااااووووووممممممممممدددددددد ناصر و عزت کیراشون از کوس مرجان جون دراوردن و کیر ناصر که به دم کوسس مرجان جون بود آب کوسس مرجان جون پرید بیرون و ریخت روی کیر ناصر مرجان جون داشت از اومدن آبش تکون میخورد و میرزید کلی آب از کوس مرجان جون اومد بیرون و مرجان جونو بی حال کرد ناصر که کیرش پر از آب کوس بود سینه های مرجان جونو با دستاش جفت گرفت و کیرشو زد لای سینه های سففیددد و بزرگ مرجان جون مرجان جون هم خودشو بی حرکت انداخته بود روی عزت و عزت هم داشت کیرشرو به کوس و مرجان جون میمالید 1 دیقیه این حالت ادامه داش که ناصرو عزت گفتن که میخاد آبشون بیاد مرجان خانوم هم بلند شد و نشست ناصرو عزت هم جلوی صورت مرجان جون قرار گرفتن و مرجان جون هم داشت کیراشونو ساک میزد تا آبشان بیاد و هی مگفت بازم مممییییییخااااام بکنننید تو کنم تو کوسسسم همیشه میخام تو کونو کوسم کیرباشه کیر کلفت باشه تا حال بده بلاخره بعد از 20 دقیقه آب ناصر اومد ناصرهمه آبشو ریخت روی سینه های سفید فرششته جونن و یه بار دیگه مرجان جون کیر ناصرو کرد تو دهنش و ساک زد اما دیگه کیر ناصر شل شده بود ناصرهم بی حال شده بود و خودشو انداخت روی تخت به دقیقه 21 آب عزت هم اومد عزت هم به خاسته مرجان جون همه آبشو ریخت روی کوس مرجان جون و کیروش یه به کوس مرجان جون مالید و او هم بی حال شد وخودشو انداخت روی تخت مرجان جون آب کیر عزتو که روی کوسش ریییخته بود به کوس خود مالید و پنجه بزرگه و پنجه دیگه که بغل اونه رو کرد تو کوسش و گفت این کوسه دیگه به کیر خوردن خوبه نه به چیز دیگه گفت هر وقت که خاستید کوس بکنید من اینجام کوس میدم.....
خوب دوستان این بود یکی از داستان های سکسی من و زن داداش گلم
ظهر شد زن داداشم ناهارو آورد با هم خوردیم ناصر و عزت رفتن سر کاراشون منو مرجان جون هم فیلم سوپر خودمونو نگاه کردیم و رفتیم حمام من دیگه تا وقتیکه مامان و بابام از سفر برگشتن با زن داداشم شبا خواب میشودم و هر وقت میخاستم به نگاه وقت باهم حال گیری میکردیم اما متآصفانه الان ما باهم نیستم اون بابا دادشم رفته خارج(سویس)و ما وقت میتونیم با هم به انترنت چت کنیم فقط همین.
من به باورم که زن داداش گلم این یه روزی میخونه
زنداداش اگه اینو میخونی میدونم که میدونی دلتنگ شدم اما امیدوارم و میدونم از اینکه این خاطره مونو اینجا میذارم آدم وقتیکه به دنبال سکس با کسی باشه و بعد اونو بدست بیاره یه لذت خاصی داره دوستان عزیزم
زن داداش گلم امیدوارم که شب و روزت به خوبی بگذره.

نوشته:‌حسین

داستان سکسی:

2.73684
نمره شما: هیچ میانگین 2.7 (38 votes)

نظرات

همون دیدم افغانیه نخوندم! من نمیدونم مامان این افغانیا همشون به یه ایرانی داده که اینا خودشونو قاطی ادم میکنن!؟
چند سالی هم به ایران زنده گی کردیم
چی کار کردین به ایران؟ برررررررررررو بابا حیف نمیخوام بی ادب شم!

بالا
0 لایک

دوست عزيز لطف كن ديگه اين جا داستان نذار...برو تو سايتايي كه مربوط به كشور خودته...دوم اينكه حالم به هم ميخوره از ادمهايي مثه تو كه فقط يه روكش آدم دارن ولي باطنشون كثيف تر از هر جانوري...

بالا
0 لایک

شاهکاره ! اون ادبیات و نگارش و اینهمه تایپ کردن خدایی از هر کسی برنمیاد :d
خیانت بود ؟ مرسی همه اینکاره ان دیگه ، موضوع جدیدی نیست .هر کاری دلت می خواد بکن دستتم درد نکنه ~x(

بالا
0 لایک

من 2 خط اول داستانتو خوندم تا تشو فهمیدم...

دوستاي گلم من اصلآ افغانی هستم؟؟؟؟؟؟ :? :?

اما مطمئنا داستانت خالی بندی بود چون به پیشنهاد مادرت به دلیل کمبود بودجه و به مناسبت اینکه امسال سال سرفه جویی نامگذاری شده مامانت گفت یه زن میگیره واسه تو و داداشت.... با هم استفاده کنین.

راستی ما یه چند روز دیگه اساس کشی داریم شمارتو بزار واسه کار خبرت کنم.

داداش گلم شوخی کردما به دل نگیر.

بالا
0 لایک

افغانی کثیف وانگل صفت از ایران خارج شوید .ایرانیان عزیز بیایید این جانورهای نجس ورذل را از کشور عزیزمان به سطل آشغال بیاندازیم..نفرین به هر چی انگله افغانی .درود بر ایرانیان

بالا
0 لایک

همه تون نژاد پرستید. مگه چه اشکالی داره؟ خوبه ایرانیای هموطن ما رو تو اروپاتحقیر کنن؟ عزیزان من، اگه کشور خودش مشکل نداشت ایران نمیومد. همون طوری که خیلی از شما تو نظر سنجی جای دیگه ای رو ترجیح دادین به ایران. برا همه تون متاسفم. اینترنت مرز نمیشناسه. اینو تو اون کله تون فرو کنید

بالا
0 لایک

من نزادپرست نیستم ولی باچشم خودم دیدم که یه افغانی با دختر7ساله چه کرده بود.شمااگه ذات داشتین بااین انکلیسیهای بی ناموس دست بیکی نمیکردید برعلیه ما.بی شرف کس مخ توبه ناموس خودت رحم نمیکنی دیگه وای بحال بقیه.چرا این الدنگو راه میدیدتوسایت اقای ادمین؟مصبتوشکر هرچی خورده بودیم پرید...اخه کونی بی ناموس نشستی گائیدن زن داداشه جندتونگاه کردی جق زدی؟ای کیرم تودهنه خودتو زن داداشت.بده همه افغانیها بکننش.منکه ارم میشه کیرمو تو همچین نجساتی بکنم.چیزی از شرافتو غیرتو ناموس داری فهمیدی تو افغانی جلقو.....ای کیرم تو کوس امه فرزاد...

بالا
0 لایک

سیاوش - دنیا

من قبول دارم اینایی که میگی ، اما دلیل نمیشه همشون بد باشن که
بابا نژاد پرستیم حدی داره،چندتا از این موردا میخوای برات بیارم که ایرونیای خودمون انجام دادن هان؟؟؟؟
سر بریدن پدر ایرانی از دختر بچشو دیدی؟؟؟کودک آذاری هارو دیدی؟؟؟
خوبه تو آمریکا و اروپا هم مارو اینجوری بکشن به فحش؟؟؟؟؟

دمت گرم داستانت خوب بود ، اما سعی کن وقتی داری تو سایت ایرانی داستان مینویسی لهجه نداشته باشی

بالا
0 لایک

منم متاسفم که بگم ایرانیم. که بگم فرهنگ من اینه که به غریبه فحش بدم. درسته که افغانیه ولی هرچی باشه آدمه. کوروش ملیتهای مختلف دنیا رو زیر یه پرچم گرد می آورد به نام ایران و بهشون آزادی و حق زندگی می داد. ما اینجوری نبودیم که نژادپرست باشیم. این بی شرفها اینجوریمون کردند. متاسفم .همین

بالا
0 لایک

من و تمومه کاربرای هموطن و عزیز ایرانی اصولا" بی ادب نیستیم ولی چه کنیم که وجود یک افغانیه انگلو هم نمیتونیم تحمل کنیم، زورمونم که به آدمین نمیرسه، پس ناچارم که به توإه شپشو بگم که ک...م توی اون کلهء طاست ای کس کشه افغانی برو گم شو آشغاله زبالهءنجسه کثافت...

بالا
0 لایک

امريكا تو هر كشورى كه رفت اون كشورو به گند كشيد مثل عراق و افغانستان
امريكا فقط ميكنه ميبره سودى نداره افغانيا بيخود دلشونو به اينا خوش كردن امريكا فقط اومده اونجا پايگاه بزنه همين
جنگ جهانى سوم تو راهه

بالا
0 لایک