من و مامی

داستان از چندین سال پیش شروع میشه، وقتی که حدودا 16 سالم بود، هروقت حشری میشدم حس میکردم خیلی دلم میخواد مامانمو بکنم (البته وقتی از این حالت خارج میشدم حسابی پشیمون مشدم اما چه میشه کرد که وقتی اون آقاهه سیخ میشه آدم هیچی نمیفهمه)! اما خب مطمئن بودم این کار شدنی نیست چون از یه طرف از بابام خیلی میترسیدم، و از یه طرفم روم نمیشد با مامانم کاری بکنم! خلاصه اون روزا رو با بد بختی طی میکردم، حموم که می رفتم با شورت و سوتین های مامانم که تو حموم در میاورد حال میکردم تا اینکه یه روز که تو فکر مامانم بودم دیدم مامانم یه دامن تنگ، تا زانو پوشید تو خونه! خیلی تعجب کرده بودم چون هیچ وقت تو خونه اینطوری نمیگشت و اون موقع بابام هنوز سر کار بود. منم دیگه حسابی حشری شده بودم. دقبقا یادمه به خودم گفتم: "من حتما اینو امروز میکنم". مامانم واسم ناهار آورد و خودش رفت تو اتاق منم ناهارمو با سرعت زیاد خوردمو رفتم تو اتاق. دل و زدم به دریا، خواستم اول برم لباشو ببوشم و کم کم کارو شروع کنم. واسه همین رفتم جلو گفتم مامان خیلی دوست دارم تارفتم لباشو ببوسم یهو صورتشو کج کرد و من فقط تونستم لپشو ببوسم، خیلی ناراحت شدم اما یبار دیگه شانس خودمو امتحان کردم، گفتم مامان میخوای قولنجتو بشکونم؟ گفت باشه منم رفتم پشتشو بهش گفتم دستاتو جمع کن بعد از پشت بغلش کردم، کیرمو چسبوندم به کونشو بلندش کردم که قولنجش شکست! خیلییییی بعد اون ماجرا حال کردم. ظهر شد، رفت بخوابه، منم رفتم کنارش بخوابم، کلی فکر کرده بودم و قرار بود خودمو لوس کنم و ادای بچه هارو در بیارم و سینه مامانمو میک بزنم. همین کار رو هم کردم و چند بار سینه شو میک زدم مامانمم گفت نکـــــــــن (با خنده)!! بعد دیگه ولش کردم تا خوابش برد وقتی خواب بود کیرمو از تو شرتم در آوردم و یه ریسک خیلی بزرگ کردم! کیرمو تا نزدیک دهنش بردم، یه لحظه حس کردم چشماشو باز کرد اما به روی خودش نیاورد و دوباره چشماشو بست من از یه طرف کلی حال کردم و از یه طرف کلی ترسیدم!
گذشت...... و اون روز تموم شد اما وقتی به شرایط عادی برگشتم حسابی از کارم پشیمون شدم. تصمیم گرفتم دیگه بیخیال مامانم بشم. همینطور هم شد. دیگه به مامانم فکر نمی کردم.

از اون ماجرا حدود 4-5سال میگذره، که من تو این مدت اصلن به مامانم نظر نداشتم. تا این که یه روز یکی از دوستام همین سایت رو بهم معرفی کرد، من کلا با داستانای incest خیلی حال میکردم، اینقدر روم تاثیر گذاشتن که دوباره رفتم تو نخ مامانم، دوباره کلی فکر کردم که چطوری شروع کنم به کردنش یه ایده ی توپ به ذهنم رسید! من والیبال بازی میکنم و موهای پامو همیشه میزنم و دهنم سرویش می شه تا پشت رونمو بزنم، واسه همین تصمیم گرفتم یه روز برم حموم و به مامانم بگم بیاد موهای پشت رونمو بزنه!! اون روز بابام خونه نبود (چون اگه بود، بابام میومد بزنه احتمالن، منم نمیخواستم موقعیت رو از دست بدم واسه همین چند روز صبر کردم که یه موقعیتی گیر بیاد که من و مامانم تنها باشیم!) مامانم اومد تو حموم، من فقط شرت پام بود و کیرم که از ماجرا و نقشه من خبردار بود حسابی سیخ شده بود و تو شرتم برگشته بود بالا! مامانم که کارش تموم شد من دلو زدم به دریا گفتم مامان میشه کونمم بزنی؟ یه لحظه شوکه شد، اما به روش نیاورد و گفت باشه! منم شرتمو در آوردم نمی تونستم کیرمو با دستام بپوشونم!!! خلاصه با دو دست کیرمو محکم چسبیدم و بعضی وقتا از عمد بعضی جاهای کیرمو نمیپوشوندم که مامانمو حشری کنم! (به خودمم خیلی حال میداد اینکه حس کنم، مامانم داره کیرمو میبینه) بعد که کارش تموم شد تشکر کردم و مامانم از حموم رفت بیرون، کلی حال کردم و آماده بودم واسه جلق زدن اما یه لحظه گفتم، مامانم آماده بود واسه اینکه به من بده، چرا جلق بزنم؟؟ بازم رفتم تو فکر و یه فکر توپ به ذهنم رسید، مامانمو صدا زدم که بیاد پشتمو کیسه بکشه (خودش قبلن بهم گفته بود که یبار صدام کن بیام پشتتو کیسه بکشم) دوباره دودستی کیرمو چسبیدم اما این دفعه فرق داشت، آخه دوش آب باز بود و مامانم مجبور بود لباساشو در بیاره که بیاد تو! مامانمم همین کارو کرد و فقط با یه شرت اومد تو. کیرم دیگه داشت می ترکید و تو حال خودم نبودم! وقتی کیسه کشیدنش تموم شد گفتم مامان میخوای منم پشت تورو کیسه بکشم؟ گفت باشه! منم دیگه مطمئن بودم الان اگه بخوام بکنمش نه نمیگه! همین طور که داشتم کمرشو کیسه میکشیدم دستمو کردم تو شرتش که مثلا می خوام کونتو کیسه بکشم! یه دفه دیدم مامانم شرتشو درآورد! گفت راحت باش! (البته چون پشتش به من بود هنوز کسشو نمیدیدم)منم کونشو کامل کیسه کشیدم و تصمیم گرفتم کارو شروع کنم! دستمو دور کمرش حلقه کردم و یهو رفتم جلوش، دیگه کیرمو ول کرده بودم اونم جلوی کسشو نگرفته بود، یهو لباشو بوسیدم و حسابی بغلش کردم و فشارش دادم! مامانم یه زن سفید 39 سالس با حدود 170سانت قد و 80کیلو وزنه. کیرم دیگه طاقت نداشت، رفتم جلو، کیرمو چسبوندم بهش و بهش گفتم میخوابی یه لحظه؟ اونم وسط حموم دراز کشید و من کردم تو کسش، کسش گشاد بود! معلوم بود بابام حسابی کردتش! ولی مهم نبود، من حال میکردم باهاش! اولش میخواستم در بیارم بکنم تو کونش ولی باور کنید کیرم طاقت نداشت! با سرعت تمام تلمبه زدم اونم داشت حسابی آه و اوه میکرد، کم کم داشتم ارضا میشدم، میخواستم کیرمو دربیارم که آبم تو کوسش نریزه، ولی گفت بذار بریزه اشکال نداره، منم گفتم باشه، و همون جا آبمو خالی کردم! این ماجرا دقیقا 8 روز پیش اتفاق افتاد! تا چند روز مامانم باهام خیلی سنگین رفتار میکرد! حس میکردم از کارش پشیمونه! ولی الان بهتر شده. البته هنوز مثل قدیما نیست و انگار میخواد یه جوری رفتار کنه که من دیگه همچین کاری نکنم! ولی من خودمو میشناسم!! بازم می کــــــــــــــــــــنمت مامان جوووووووووووووووووووووون!!!

نوشته‌: سینا

2.838985
نمره شما: هیچ :میانگین 2.8 (118 رأی )

22 نظر

مثه سگ دروغ میگب

نوشته Mahsa_Misi در 23. November 2010 - 2:28

مثه سگ دروغ میگب Party

Vagean majburi biyay inja

نوشته K H A N در 23. November 2010 - 16:27

Vagean majburi biyay inja kossher benevisi fohsh beshnavi koskesh ???!!!

يه فيلتر شكن توپ سلام به

نوشته kir2kir در 23. November 2010 - 22:49

يه فيلتر شكن توپ
سلام به دوستان عزيز
مي خواستم بگم چند روز پيش فيلتر شكن پيكسل گالري به علت محدود بودن پهناي باند سرور واستقبال بي نظير شما به حالت ساسپند يا تعليق درآمده بود دوباره راه اندازي شد مثل دفعه قبل برين ادرس زير و براي تست فيلتر شكن ادرس شهواني رو وارد كنيد
www.beshkan.000a.biz
لطفا تو نظراتون اشكالات فيلتر شكن رو بگيد تا تو ورژن بعدي بر طرف بشه

مادرتو گایدم با این داستان

نوشته moonlight در 24. November 2010 - 2:25

مادرتو گایدم با این داستان کیریت.ابله خودت این و بخون ببین این چیه نوشتی!

اقا جان بچگی کرده داستان کیری

نوشته capsule gheyrat در 25. November 2010 - 11:39

اقا جان بچگی کرده داستان کیری نوشته یعنی حشری بوده کیرش داستان نوشته. take it easy!!!! Smile)

راست میگن دیگه ابلهه نادانه

نوشته poya1 در 26. November 2010 - 2:19

راست میگن دیگه ابلهه نادانه خنگه چفت و چله دیوانه یه دروغ گویه بزرگه لامسبه دری وری گویه پخمه یه بد قواره یه کس ندیده.
بیست تومن خرج کیرت کن تا ننه ی بدبختت و آماج کیره افراد حشریه این سایت نکنی.

بنظر من بازم بکنش مامانت از

نوشته سیاوش 55 در 4. December 2010 - 20:32

بنظر من بازم بکنش مامانت از همون 4 سال پیش ارزوش بوده بکنیش.

سکس با مامان و خواهر سکس با

نوشته veryhot_boy_1984 در 7. January 2011 - 15:14

سکس با مامان و خواهر
سکس با مامان و خواهر خیلی خوبه ولی به شرطی که اینجا حقیقت را بگن.
veryhot_boy_1984@yahoo.com

خیلی بدبختی مادرجنده. اگه به

نوشته shahhaat در 10. January 2011 - 23:28

خیلی بدبختی مادرجنده.
اگه به بابات نگفتم بکندت..

خیلی ممنون از اینکه داستان

نوشته ebi.bonbast در 11. February 2011 - 17:30

خیلی ممنون از اینکه داستان نوشتین انشالا که بازم بتونی مامانتو بکنی.بعدشم چیکارش دارین بنده خدارو تا یه پسر داستان مینویسه شماها هی فوش میدین حالا اگه مامانش بود هی میگفتین قروبونت برم.کجا زندگی میکنیو.بیام بکنمتو از این حرفا.آقا خیلی ممنون از اینکه داستان نوشتی

خیلی ممنون از اینکه داستان

نوشته ebi.bonbast در 11. February 2011 - 17:31

خیلی ممنون از اینکه داستان نوشتین انشالا که بازم بتونی مامانتو بکنی.بعدشم چیکارش دارین بنده خدارو تا یه پسر داستان مینویسه شماها هی فوش میدین حالا اگه مامانش بود هی میگفتین قروبونت برم.کجا زندگی میکنیو.بیام بکنمتو از این حرفا.آقا خیلی ممنون از اینکه داستان نوشتی
Love Struck

بابا نشد یکی داستان از مامانش

نوشته gorgan boy در 19. February 2011 - 16:07

بابا نشد یکی داستان از مامانش بنویسه شما ایراد نگیرین بلدی؟بسم الله بیا بنویس فقط در ... خوردن مقام اول دارن خیلی هم خوب نوشت.ایول بازم بنویس

کثافت...کثافت (بابا شاه)

نوشته hawler در 22. May 2011 - 15:56

کثافت...کثافت (بابا شاه)

گایش کونت توسط بابا جونت را

نوشته saeedmb در 22. May 2011 - 16:15

گایش کونت توسط بابا جونت را بنویس که با هم حمام میرفتید شامپو میزد در کون سفید و نرمت.....

ای بابا شما چقدر کم جنبه اید

نوشته alisalami در 29. May 2011 - 12:24

ای بابا شما چقدر کم جنبه اید تا یکی مینویسه شروع میکنید فحش دادن اگه ناراحتید خوب نخونید کسی مجبورتون نکرده

mamanam, mamanam akhe avazi

نوشته mnsh3000 در 25. December 2011 - 14:29

mamanam, mamanam akhe avazi root mishe bazam begi mamanam

mamanam goft bezar berize eshkal nadare manam dgoftam bashe ya nanat badjoori jendast ya to badjoori koskholi ah bache mozallaf Phbbbbt!

mamanam, mamanam akhe avazi

نوشته mnsh3000 در 25. December 2011 - 14:32

mamanam, mamanam akhe avazi root mishe bazam begi mamanam

mamanam goft bezar berize eshkal nadare manam dgoftam bashe ya nanat badjoori jendast ya to badjoori koskholi ah bache mozallaf Phbbbbt!

akhe lashi khejalat

نوشته ramtin cj در 8. August 2012 - 2:00

akhe lashi
khejalat nemikeshi?
mamaneto gaiidi?
ya nanat jendast
ya kos gofti
khak to saret ke andaze sare suzan gheirat nadari
bache jaghi

مثل کرکدیل میمونی دروغ گفتی

نوشته raha777333 در 23. August 2012 - 12:02

مثل کرکدیل میمونی دروغ گفتی این سگ ولی اگه راست باشه باید بهت تبریک بگم که مادرت جنده تشریف داره کیر خر اسب ابی تو کونت

ماها باید به نظر من هر جور که

نوشته sex ta marg در 23. August 2012 - 13:27

ماها باید به نظر من هر جور که دوست داریم زندگی کنیم انقد این بچه رو فحش ندین اینو مامانشم دوست دارن این طوری با زندگیشون حال کنن حالا راست یا دروغ چیزیه که تو ذهنت هست خسته نباشی گلم از داستانت ممنون

ماها باید به نظر من هر جور که

نوشته sex ta marg در 23. August 2012 - 13:30

ماها باید به نظر من هر جور که دوست داریم زندگی کنیم انقد این بچه رو فحش ندین اینو مامانشم دوست دارن این طوری با زندگیشون حال کنن حالا راست یا دروغ چیزیه که تو ذهنت هست خسته نباشی گلم از داستانت ممنون

قشنگ بود

نوشته nawa در 15. February 2014 - 23:33

قشنگ بود