مکه رفتن عمو همانا...کردن زن عمو شهناز خوشگل همان

سلام به تموم دوستان شهوانی این داستانی رو که می خوام بگم شاید پیش خودتون بگید آره اینم مثل داستان های دیگه خالی و چرته من الان 20سالمه اسمم امیر قضیه واسه سه سال پیش که عموم رفت مکه و زنش رو نبرد با زنش خیلی بد بود فکر کنم اصلا باش رابطه نداشت تازه زنش هم بهش شک داشت آخه وضع پولی عموم عالی وقتی مکه رفت زنش رو گذاشت خونه پدرش(پدرعموم)آخه اجازه نداد بره پیش خانواده خودش یادمه وقتی عموم خداحافظی می کرد زیر لب زنموم شنیدم که گفت:انشاالله برنگردی.بعد پنج شیش روز ماهم رفتیم خونه پدربزرگم یه سری بهشون بزنیم وقتی رفتم طبقه ی بالا زن عموم رو دیدم واقعا ترسیدم خوابیده بود رو تخت پستوناش و میمالید سریع برگشتم قلبم تند تند میزد بذارید از انامش براتون توصیف کنم زنی بود سی سال داشت قدش 175پستونای گرد وتپل باسنشو تا این جای داستان چون ندیدم بهتون نمیگم ولی از زیر دامن خیلی بزرگ و گوشتی بود طوری که آدم هروقت از پیش آدم رد میشد آدم راست می کرد یکم از اتاق دور شدم گفتم یاالله... چند لحظه صبر کردم که زنموم با صدای لزون گفت امیر تویی بیا تو رفتم داخل اتاق سلام علیک کردم دستش و سمتم دراز کرد دست داد اولین بارم بود بهش دست دادم دستش خیلی داغ بود گفتم زنمو مادر بزرگ کارت داره دستم رو ول نمی کرد تو چشام زل زده بود بلند شد نمیدونم چرا خودش مالید به من رد شد من خیلی حشری شدم خواستم برم دستشویی جغ بزنم گفتم ولش کن تو اتاق یه زره کیرم رو مالیدم رفتم پایین دیدم زن عموم حاضر شده مادر بزرگم بهم گفت امیر جان برو بازن عموت تا خونه لباساشو بیاره منم شوک بهم وارد شد تا اون موقع فقط یه بچه داشت بهش گفت مامان منم میام نمیدونم چرا گفت بمون پیش مامان بزرگ نمی خواد بیایی من هنوزم تو شوک بودم راه افتادیم یه کوچه رفتیم زن عموم گفت ماشین بگیریم گفت خسته میشیم عرق میکنیم تو دلم گفتم داره چی میگه چی کار به عرق من داره حسابی حشری شده بودم پیش خودم گفتم امروز این یه چیزیش شده گفتم زنمو شهناز بیا از این ور سوار ماشین شدیم تو ماشین حساب کرد جلو راننده کلی خجالت کشیدم وقتی رسیدیم.تا خونه شون یه ذره باید پیاده راه میرفتیم رسیدیم به خونه در رو باز کرد من هم با یه دلهره ای رفتم تو رفتیم داخل خونه نشستم رو مبل قشنگ جلوی در اتاق شهناز رفت تو اتاق نشست رو تختش جوراباش رو در آورد بعد دامنشو در آورد یه شلوار استریج پوشیده بود وقتی برگشت پشت به من کونشو تو شلوار تنگش دیدم خیلی خوشگل بود نه تپل بود نه کوچیک متوسط سرجاش گرد و گوشتی خط کونش از صد متری هم مشخص بود اومد بیرون کلید کولر نزدیک من بود کولر رو زد وای که چه بوی شهوانی میداد رفت دوباره تو اتاق وقتی راه میرفت کونش خیلی تالاپ تولوپ داشت وای...یادم میاد آبم میریزه تو شرتم کیرم حسابی راست شده بود دادمش بغل اومد بیرون گفت چیزی نمی خوری گفتم نه ممنون گفت پس بیا توگفتم واسه چی گفت بیا کیرم داغ داغ شده بود می خواستم همون لحظه بکشم پایین جلوش جغ بزنم رفتم تو به کیرم که راست شده بود بد نگاه کرد من ترسیدم کیرم داشت می ترکید باورتون نمیشه تابشو درآورد وای چه بدن سفیدی نمایان تر شد به پشت خوابید رو تخت گفتم لن میگه بیا بکن یه کرم پیشش بود گفت می خوام برم حموم بیا با این کرم یه ذره ماساژم بده من حول شده بودم گفتم من گفت آره وقتی چشم به کونش افتاد خواستم استریجشو پاره کنم بیفتم رو کونشو بلیسمش چند لحظه به کونش خیره شده بودم گفت کجا رو نگاه میکنی شهناز خیلی زیبا بود چهرش آدم رو حشری میکرد چشمای مشکی و خمار صورت سفید و نرم هیچ وقت یادم نمیره رفتم رو تخت پاهاشو بهم چسبونده بود کونش زده بود بالا پاهاشو کردم بین پام وسط دستم اتفاقی خورد به کونش کونش لرزید گفت چه کارمیکنی عرق سرد نشست رو پیشونیم گفتم الان کارشو میسازم به دستم کرم زدم گفتم نمیشه باید بند سوتینت رو باز کنم گفت باشه باز کن باز کردم منتظر بودم برگرده پستونای نرم و تپلشو ببینم وای دستم رو کشیدم رو کمرش روگودیش چه پوست نرمی داشت گفت چه دست داغی داری خودمونی تر شدم یه ذره خودم نزدیک کونش کردم از رو شلوار کیرم رو میمالیدم وسط کونش نمی فهمید کیرم داشت شلوارم پاره می کرد وای وقتی ماساژ می دادم کونش می لرزید گفت بیا پاین تر منظور از پایین تر گودی کمرش بود من استریج رو خواستم بکشم نذاشت گفتم زنمو می خوام ماساژ بدم کامل پایین نمی کشم هیچی نگفت به زور استریجشو پایین کشیدم جون کون دوبرابر شد زد بیرون یه شرت هفتی صورتی بود لپای کونش از بغل زده بود بیرون دستم رو کشیدم رو لپای کونش خواستم شرتتشو بکشم نذاشت گفت دیگه نمیشه بسه بذار برم حموم گفتم بذلر ماساژ بدم معلومه خسته ای خواستم شرتشو در بیارم برگشت پستوناشو دیدم سفید و تپل مپل دستم ناخواسته رفت سمت پسیتوناش دستم خورد به پستوناش مالیدم گفت چه کار میکنی هیچ جوره راه نمیومد گفتم زن عمو بیا دیگه منم جوونم دل دارم گفت نکن بیشتر مالید رفتم سمت پستوناش داشت جیغ میزد گفتم چی کار میکنی گفت تورو خدا نکن گفتم چرا گفت می ترسم وسوسه بشم گفتم بهتر گردنش رو لیس زدم لباسمو در نیاورده بودم گفتم بذار حشری بشه حسابی گردنش رو لیس زدم رفتم سمت پستوناش وقتی لیسیدم انگار پنبه بود نرم نرم دیگه مقاومت نمی کرد دیدم آهش در آومد سریع لباسمو کندم کیرم شق شق شده بود مث درخت افتادم روش داغی بدنش به تنم خورد حشری تر شدم حسابی خودم رو بهش مالیدم گفتم جون خواستم برم سمت شرتش با دست شرتشو نگه داشت دوباره پستونای نرمشو خوردم دستش شل شد شرتشو سریع در آوردم جون این زن یه تار مو تو کسش نبود وای رفتم سمت کسش زبونمو چسبوندم به کسش حساب لیس زدم آه و اوه میکرد زبونمو کردم تو کسش ناله اش بلند شد هی میگفت آه آه آه وای وای وای آی آی آی دیدم حسابی حشری بادست پستوناشو مالیدم کیرم و بادست هول دادم تو کسش وای چه کس داغی داشت نرم نرم بود آروم تلمبه زدم یه لحظه به بدن لختش نوجه کردم خیلی خوش استیل بود استیلش مث الکس تگزاس بود کم کم تندش کدم باور نکردنی بود جلوی آه ونالشو نمی تونستم بگیرم حسابی کردم تو کسش کیرم رو در آوردم گفتم من که تو عمرم چند بار جغ نزدم اونم همش بیاد کون زن عمو بوده برش گردوندم کونش نمیدونی چقدر سفید بود لپاشو بادست زدم اون ور کیرم رو گذاشتم رو سولاخش فشار میدادم هیچی نمی گفت دیدم نمیره یه ذره از اون کرم زدم رو سولاخش مالید چه سوراخ قرمزی داشت کردم آروم توکونش هیچی نمیگفت تلمبه زدم کونش می لرزید کم کم آبم آومد پاشدم کیرمو کردم تو دهنش خمار کیر بود میک میزد لباسمو پوشیدم اونم پاشد رفت حموم دیگه از اون به بعد زنموم جواب سلامم نیداد ولی چه کسی بود یادش بخیر(تقدیم به تمام دوستان شهوانی)

نوشته:‌ امیرمحمد 20ساله از کرج

2.6
نمره شما: هیچ :میانگین 2.6 (5 رأی )

9 نظر

امیر جون........ کمتر جلق بزن

نوشته شاهرخ عشقی در 28. October 2012 - 18:41

امیر جون........
کمتر جلق بزن کونم کمتر بده
ایندفه با صابون جلق بزن بلکه
فکر کیریت باز شده دیگه
کس وشعر ننویسی

ارواح کس عمت.مرتیکه ی خالی

نوشته saied j 64 در 28. October 2012 - 21:53

ارواح کس عمت.مرتیکه ی خالی بند.البته راس میگی زن حاجی هارو باوس کرد.به جای کش وشعر نوشتن برو به درس و مشقت برس یکم دیکته تمرین کن ریدی با این نوشتنت

راس میگی زن حاجیارو باید کرد.

نوشته saied j 64 در 28. October 2012 - 22:01

راس میگی زن حاجیارو باید کرد. جاقل برو سره درومشقت یکم دیکته کار کون ،کس مغز

چرا این زنا توی داستانها

نوشته Tak O Tanha در 29. October 2012 - 2:05

چرا این زنا توی داستانها اینقدر راحت راضی به دادن میشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!دروغ میگید مثل..............

heh

نوشته raadeno در 4. November 2012 - 2:45

heh

مرتیکه جقی دیگه ننویس

نوشته Beni727642 در 4. November 2012 - 2:57

مرتیکه جقی دیگه ننویس

حرفی براگفتن ندارم

نوشته ایران۱۹ در 3. December 2012 - 4:26

حرفی براگفتن ندارم بیشتررویابودتاداستان

آقا دمت گرم خندیدیم خاک بر سر

نوشته Ebi30hot در 3. December 2012 - 5:48

آقا دمت گرم خندیدیم خاک بر سر الاغت کنن که داستانت از محارم بوود و وقتی عموت در سفر...بوده خیانتو قورت دادی ویه قولپ آب هم رووووووش.....
داستانت غلط و غلوط یه دنیا داشت و چقده خندیدیم...اما یه قسمتش خیلی باحال بود:
سوار شدیم... تو ماشین حساب کرد جلوی راننده خجالت کشیدم...فکر کنم منظورت این بوده:
توم ماشینحساب کرد که حق داشتی جلو راننده خجالت بکشی! یا تو ماشین حسابی کرد که بازم حق داری خجالت رو بکشی.... خلاصه بکش بکشه دیگه....هیشکی نمیتونه مثل تو خجالت بکشه!!! باانگشت زدی به کونش؟صمدآقا؟

واسه چی الکی ایراد می گیرین

نوشته faghat_sen_bala در 23. December 2012 - 13:13

واسه چی الکی ایراد می گیرین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خیلی هم جالب بود.داستان قشنگی نوشتی.اگه دوست داری منم پایتم.راستی مطالب دیگه ای هم اگه داری واسم ایمیل کن
خیلییییییییییییییییی
faghat_sen_bala@yahoo.com
بهم ایمیل بده. چت هم درخدمتم.خوشحال میشم