نگاه شیطانی

من وآرمین با عشق از دواج کردیم . دوسال بود که همدیگه رو دوست داشتیم . دیگه از دست هوس و شهوت خسته شده بودیم . دوست داشتم زودتر باهاش ازدواج کنم و دیگه این قدر با کوسم ور نرم . از بس با وسایل و اشیا کیر نما ور رفته بودم خسته شده بودم . شوهرم پرستار بیمارستان بود . هفته ای یکی دو شب شب کار بود . شب اول عروسی هیجان زیادی داشتم . دلم مثل سیر و سر که می جوشید همش تصور داشتم که این کیری که میخواد بره توی کوسم چه جوریه . این دوسالی هم من هم اومتانت خودمونو حفظ کرده بودیم . حتی بهش کون هم نداده بودم . هر چند کون دادن راضیم نمی کرد ولی اگه یه خورده اصرار می کرد قبول می کردم . ولی از بس فیلم دیده بودم خسته شده بودم .

تازه بیست سالم تموم شده بود . آرمین چهار سال ازم بزرگتر بود . رفته بودیم مستاجری . یه خونه دو طبقه بود که صاحبخونه بالا زندگی می کرد و ما هم پایین . طبقه بالا کاری به حیاط خلوت ما نداشت . و یه حیاط جلوی خونه بود . البته حیاط پشتی هم پنجاه شصت متری می شد که نصفش باغچه گل و گیاه بود و دیگه اون باید در اختیار مستاجر می بود . ما از طبقه همکف خودمون به هر دو حیاط راه داشتیم و بالایی ها هم به وسیله دو تا راه پله به دو تا حیاط مرتبط بودند . این تا این جای قضیه و اما میریم به شب عروسی و زفاف . اون شب من خودمو خیلی خوشگل و تو دل برو کرده بودم . تو تصورم کیر های کلفت و درازی رو می دیدم که میرن تو کوس و بر می گردن . یعنی کیر آرمین هم هم اندازه یکی از اون کیرهاست ؟/؟لباس خوابی رو که تهش همردیف با سر کونم بود تنم کرده و خیلی فانتزی شده بودم . همه جام سرخ و قرمز بود و با پوست سفید تنم دل آرمینو برده بود.-نادیا خیلی خوشگل کردی و هوس انگیز شدی -تو هم همین طور عزیزم . دیگه تحمل نداشتم خودمو انداختم تو بغلش . لباشو بوسیدم باهاش وررفتم . خودمو واسش لوس کردم . تمام تنشو غرق بوسه و نوازش کردم . هر دومون به اوج شهوت رسیده بودیم . خیلی آروم لخت شدیم . اگه زلزله 8 ریشتری هم میومد حاضر به ترک محل نبودم ولی اون شب به آرزوم نرسیدم که بتونم اون جوری که می خوام کام بگیرم . کیر آرمین تو قد و قواره های کیر مردان شرق آسیا بود . یه چیزی حدود دوازده سیزده سانت با یه کلفتی معمولی در شدید ترین و شق ترین حالتش . حس می کردم ضرر کردم . هر چند تونست پرده امو پاره کنه و به زحمت دختریمو بگیره ولی نتونست ارضام کنه . تا صبح خودمو بهش می چسبوندم کوسمو می مالیدم به سر و صورتش . اون منو می گایید و باهام ور می رفت ولی تاثیری نداشت . کوسمو هم چندین و چند بار اونم هر دفعه بیشتر از نیمساعت یکسره میک می زد ولی من با اون به تمتع نهایی نمی رسیدم . بیچاره گردنش درد گرفته بود . خیلی خوشم میومد و لذت می بردم ولی نصفه و نیمه . هردومون دیگه نزدیکای صبح خوابمون برد . هر شب از این برنامه ها بود . اون کیفشو می کرد و آبشم تو کوسم خالی می کرد و من سنگین بودم . با این حال از دوران آغاز زندگی مشترک خودم با اون لذت می بردم و به امید روزی می نشستم که بتونه منو به ار گاسم برسونه . ایراد کار در این بود که اولا زود انزال می شد و بعد این که وقتی هم که آبش میومد کیر دوازده سانتیش می شد هفت هشت سانت و باید اونو تو دستش می گرفت و می مالید به کوسم تا دو سه سانتی رو بفرسته . اصلا حال نمی داد . می دونستم خجالت می کشه . و شایدم کمی احساس حقارت می کنه . چون اون نهایت تلاششو می کرد که منو ارضا کنه ولی موفق نمی شد . دوستش داشتم دلم نمیومد ناراحتی و حقارتشو ببینم ... صاحبخونه یه پسر پونزده شونزده ساله داشت به اسم امید و یه دختر داشت به اسم آرزو که دختره تازه می خواست بره مدرسه . این امید خان خیلی گستاخ بود و پررو و من از این پررو بازی او اصلا خوشم نمیومد . کاری که به کارش نداشتم . توجهی به این نداشت که از این حیاط و دستشویی اون که مربوط به ما میشه استفاده نکنه . همیشه از راه پله که میومد پایین از کمر به بالا هم لخت و می رفت دستشویی . چند بار به مادرش گفتم . دو سه روز رعایت می کرد و دوباره باز همون آش می شد و همون کاسه . تا این که یه روز جمعه تصادفی من و اون تو خونه تنها شدیم آرمین کشیکش بود و تو بیمارستان مشغول بود . زن صاحبخونه رو هم به اتفاق شوهر و دخترش دیدم که دارن میرن مهمونی و پسره الدنگشونو با خودشون نبرده بودن . غصه ام شده بود . اگه بخواد بازم از این جنگولک بازیها در بیاره من و اون آبمون تو یه جوب نمیره . همین طور هم شد . تا رفتم ناهارمو کوفت کنم دیدم که تالاپ تالاپ صدای پا و پله اومد . این دفعه شکمش لخت بود هیچی یه شلوارک هم پاش کرده بود . چشم به در توالت دوخته بودم تا ببینم کی میاد بیرون همونجا چهار تا حرف بهش بزنم و اگرم شده یکی بذارم زیر گوشش . بعد از یکی دو دقیقه اومد بیرون تا رفتم از اتاقم خارج شم برم طرفش دیدم شلوارکشو پایین کشید و کیرشو گرفت تو دستش . خاک برسرت جا به اون خوبی تو توالتو کم آوردی اومدی بیرون جلق بزنی ؟/؟حتما نمی دونست من خونه ام . آخه جمعه ها عادت نداشتیم خونه بمونیم . البته این سومین جمعه ای بود که ما اونجا بودیم . نمیدونم شایدم میدونست که من هستم . واییییی از این فاصله چند متری میخ کیرش شده بودم . یادم رفته بود می خواستم چیکار کنم . چی بود این کیر !دوبرابر کیر آرمین . خوش به حال اونی که می خواست زنش شه . من که کف کرده بودم به گل و گیاه نگاه می کرد و جق می زد . همچین اوف اوف می کرد که منو به یاد وقتی مینداخت که آرمین داشت کوسمو می کرد . کاشکی آرمین صاحب این کیر بود . یا کاشکی . .کاشکی .. نه نه نادیا نادیا .. از فکرش بیا بیرون . مگه همه زنای دنیا باید کیر کلفت بخورن ؟/؟یه سری که اصلا شوهر نصیبشون نمیشه . نه نه حتی دیدنش گناه داره . گناهه . من که حتی روسریمو پیشش بر نمی داشتم . چطور این جوری شدم .. نه نه درسته می تونه سر حالم کنه ولی من نباید شرافتمو بفروشم . امید پس از چند لحظه بازی کردن با کیر منحصر به فردش آبشو خالی کرد تو باغچه و بعدشم از پله ها رفت بالا و به اتاقشون بر گشت . من وسوسه شده بودم . فقط داشتم به خودم می قبولوندم که یه بار اشکال نداره . کسی نمی فهمه مهم نیست . خب منم یه جوری باید راضی شم . شوهرم نمی تونه . منم حق دارم . کوسمم دل داره دیگه . سریع رفتم حموم . سرمو دیگه نشستم و خیس نکردم تا وقت تلف نشه . یه آرایش خفیفی کردم و پس از این که کلی با خودم وررفتم بالاخره از بین دامن و شلوار و پیرهن یکسره خودمو قانع کردم که دامن کوتاه تنگ و چسبون بهتر می تونه دل امیدو ببره . دامن مشکی پارچه ای کوتاه که زیرشم شورت نپوشیده بودم با یه تاپ بدون سوتین صورتی خوشرنگ تنم کردم و خودمو عروس ساختم و رفتم وسط حیاط . از اون پایین مثل لاتای چاله میدون فریاد کشیدم آقا امید کجایی بیا پایین کارت دارم . امید یه خورده ترس برش داشته بود و اومد پایین منتها این بار یه پیرهن و پیژامه ای داشت -مگه من چند بار نگفتم که از این مسیر نباید بیای .. می دونم حواسش به حرفای من نبود و فقط به آهنگ کلامم توجه داشت چون براش تازگی داشت که بدون روسری و با این وضع فانتزی و هوس انگیز جلوش ظاهر شم . در اون حالت قبلی داشت منو می خورد وای به این وضعیت و شرایط فعلی . خودم جلو افتادم و بهش گفتم که دنبالم راه بیفته . خواستم یه بهونه ای پیدا کنم تا صحبتو به کارهای زیر شکمی برسونم . این آبهایی رو که از کیرش خالی کرده بود تو گل و خاکهای باغچه حل شده بودند . جووووون چند تا قطره سفید هنوز رو چند تا برگ نشسته بود و هنوز خوب حل نشده ورو چند تا گلبرگ هم آب کیرش هنوز حالت آکبندشو حفظ کرده بود -خب اینا چیه میای جلو پنجره اتاق من این لعنتی رو نشونم میدی که چی بشه . من شوهر دارم یه تار موی شوهرمو به صد تا مث تو نمیدم حالا صدام از هوس داشت می لرزید و اون فکر می کرد که از ناراحتیه -ببخشید من نمی دونستم خونه این -تو نمی دونستی ؟/؟تو از اون مار مولکایی . عمدا یک خم و دولا شدن مکث دارو به بهونه چیدن یه گل سرخ تیغ دار به اجرا گذاشتم که پر و پاچه و نصف کونم توی دید امید خان بیفته و دلشو ببره . در هر دو حال تاسف می خوردم . یعنی یه حالت تاسف از خیانت و در یه حالت که چرا کیر به این خوبی رو تا حالا از دست دادم . حداقل در حالت انتخاب کیر می تونم خودمو به ارگاسمی برسونم . کاری که فکر نکنم تا آخر عمرش این آرمین از دستش بر بیاد . همونجوری شد که می خواستم . ترس و خجالت امید ریخته بود . یهو حس کردم یه دستی کمرمو بلند کرده و منو چسبونده به دیوار حیاط . طوری منو میخ دیوار کرده بود که تکون نمی تونستم بخورم . قصد تکون خوردن هم نداشتم . دستشو از زیر دامنم گذاشت لای پام . می خواست اولش شورتمو از پام در آره . مثل این که متوجه شده بود شورت ندارم . دامن کشی منو داد پایین دیگه زحمت نکشید کاملا درش بیاره . کیرشو در آورد و دستشو اول گذاشت لای پام . فهمید که تو هوس غرق غرقم . چون کوسم خیس خیس بود و تمنای کیر داشت . قلبم تند تند می زد . با این که حس می کردم رویام در کمتر از یکساعت به واقعیت پیوسته ولی از پذیرفتنش یه هراس خاصی داشتم . هر لحظه بیشتر حس می کردم که تمنای کیرشو دارم . چون وقتی کیرشو به صورت ایستاده ولی بخواب گذاشت رو کونم از سر درز کون تا پایینشو پوشش داد . یه خورده پامو باز کردم تا راحت تر باشه . از چسبیدن به دیوار احساس سردی می کردم . ولی از پشت ,این امید کیر دراز حسابی داغم کرده بود . تاپمو داد بالا و قسمتی از کمر منو با دستاش گرم کرد . سایز کونم متوسط بود ولی از سر یه تازه به دوران رسیده ای مثل امید زیادی بود . نمی دونستم چی بگم که سیاست و فر ماندهی خودمو حفظ کنم . عاقبت حرفی بهتر از این گیر نیاوردم -ببینم پسر تو اجازه گرفتی که داری همچین کاری می کنی ؟/؟مثل آدمای پخته جوابی به من داد که دیگه قفل کردم و گفتم که ادامه ندم بهتره -نادیا خانوم از نگات اجازه گرفتم صدات هم الان بهم اجازه داده . در حال ناله بهش گفتم هر کاری رو که فکر می کنی درسته انجام بده -من از همون شبی که با لباس عروس دیدمت دلم می خواست یه عروس خانومی مثل تو داشته باشم . هوس تو رو داشتم . هر شب خواب تو رو می دیدم -این قدر احساساتی نشو یکی الان میاد -نه مامان اینا تا شب بر نمی گردن . آقا آرمین هم که تا ساعت سه بعد از ظهر نمیاد . رفتم تا جواب بعدی رو بهش بدم دیدم یه چیز سنگینی رفت تو کوسم . لذتی بردم که هیچوقت تا به اون لحظه از عمرم همچه کیفی نکرده بودم . هر چند تا ساعتها لحظه به لحظه رکورد می زدم ولی همون استارت کار,خودش یه هیجان دیگه ای داشت . خاطره ای که مزه اش تا آخر عمر زیر زبون و زیر کوسم باقی می مونه . کونمو خم و قمبل کرده تا طول بیشتری از کیرش بره تو کوسم -آهههه امید امید من بزززززن آه آه بکشششششش حمله کن آتیششششش که زدی آب بریز رو آتیشم . نمی دونم یا بد متوجه شد یا این که دیگه طاقت نیاورد که بلافاصله یه ناله ای کرد و یه فریاد مردونه ای کشید -جاااااان نادیا خانوم من می میرم واسه کونت . حرف زدنشم نصفه کتابی و نصفه خودمونی بود -نادیا نادیا -حالا زودباش بیا . زود باش بیا .. شلیک چپ و راست گلوله های آبی کیرشو بر سیبل کون و سوراخ کوسم احساس می کردم . حس کردم داخل کوسم پر از آب شده یه آب جوش و پر هوس -میریم تو اتاق نادیا جون .. ازش خواسته بودم که با من خودمونی بر خورد کنه و حرف بزنه -امید جان من تو این فضای سبز و کنار باغچه پر گل و گیاه بیشتر کیف می کنم . رفت و سریع یه موکت و بالش آورد تا با حداقل امکانات حداکثر کیفمونو بکنیم . نمیدونم این قدر زرنگی رو هم داشت که یه دستمال کاغذی با خودش بیاره که خیسی کوسمو با آب کیر خودشو که در حال بر گشتن از مهمونی کوسم بودند پاکشون کنه . هر چند یه قسمتی از این آبها هم توی همون کوسم حل شده بودند . لبشو گذاشته بود رو کوسسسسم و با کیرش به پاهام فشار می اورد . دو تا دستاشم گذاشته بود رو سینه هام . تاپمو داده بودم بالا . دیگه لخت لختم نکرده بود . یه وضعیت آشفته ای داشتیم . شاید فکر می کردیم اگه صدای در بشنویم بهتر بتونیم خودمونو جمع و جور کنیم . اگه کسی می خواست زودتر بیاد اون آرمین بود که زودتر سر برسه و یه کیر غریبو تو کوس همسر خیانتکار و هوسبازش ببینه .-نه نه نه امید کوسسسسم دوباره هوسسس کییییررررررتو کرده من کیر میخوام . میخوام تو یه لحظه هم بخوریش هم بمکیش . خنکی فضای حیاط در یه تابستون گرم با یه نسیمی که منو به یاد بهار مینداخت و تماشای گلهای رنگارنگ این باغچه نه کوچیک و نه بزرگ یه شور و نشاط دیگه ای به هوسم داده بود . حس کردم اگه تا چند دقیقه دیگه وسط حیا ط بمونم همسایه های روبرویی و سمت راستی از دیوار خونه مون بیان بالا . دوتا پاها و کوسمو همراه با لب و دهن امید به شدت حرکت می دادم . دست خودم نبود . لحظه به لحظه از این که خودمو در اختیار امید قرار داده بودم بیشتر احساس لذت و رضایت می کردم . ازبس اسم کیررو بر زبون آورده بودم امید اول کیرشو به زبونم رسوند . تا نصفه اشو که گذاشتم تو دهنم بقیه اش جا نشد . بیچاره سست و بیحال شده بود . شونه هامو فشارش می گرفت تا بر خودش مسلط باشه -امید جون حالا دیگه وقتشه که کیرتو دوباره بکنی تو کوسم . کوسسسسم داره کییییرررررتو صداش می زنه . معطل نکن . اگه خوب حال بدی قول میدم حتی اگه خونه دار هم شیم یه بهونه ای بیارم و خونه امو بدم اجاره و هم خودمون همین جا اجاره بشینیم . رگ خواب آرمین زن ذلیل تو دستامه . پاهامو تا جا داشت ژیمناستیکی به دو طرف دراز ش کرده و طاقباز رو زمین دراز کشیده بودم . یه خورده کمرم داشت درد می گرفت ولی گرما و حرارت تن و هوس هردومون دبگه نذاشت به این سختیها فکر کنم . کیر هی می رفت تو لونه اش و هی میومد دم در ..-امید امید بکن . همین طور منو بکن . بیشتر تند تر نترس کوسم تازه کار بود و تا به امروز هم گیر حریف نیفتاده بود واسه همین هنوز تنگ تنگ و پرشور پر شور بود . کوهنوز تازه اول کار بود . مشتای گره کرده امو می زدم به زمین . امید هم کیرشو تا جایی که جا داشت می فرستاد تو کوسم و می کشید بیرون . وقتی کیر از لونه میومد بیرون یا اونو دم در کوس می دیدمش هوس تو تمام تنم بیشتر پخش می شد . دوست داشتم تا آخرین لحظه زندگیم مالکش باشم . واسه همیشه می خواستمش . حرص دفعات بعدو می زدم -جاااااان میخخخخاره . امید ولم نکن . خوب ترتیب منو دادی .تا آخرش برو -نادیا نادیا جون هیچوقت از خونه مون نرو . نرو من تا بتونم زن نمی گیرم . اگه تو همیشه هوامو داشته باشی . من بازم میخوام . چقدر کیف می کردم از این که اونم این جوری حرف می زنه .. اونم حرص کوس منو داشت . اونم هنوز یه سکسو تموم نکرده به فکر عشقبازیهای دیگه بود . هردو ساکت شده بودیم . تو لذت و هوس . و آرامش کیف می کردیم . خلقتو ببین . من با کیر ضخیم و کلفت و پت و پهن اون حال می کردم و اونم با کوس تنگ و غنچه ای من . دوتایی با هم خوب جور بودن . تنها جمله ای که پس از چند دقیقه بر زبونم آوردم این بود که همین طور ادامه بده . به موکت زیر دستم چنگ زده بودم . هر چند تو دستام سر می خورد ولی دیگه کار تموم شده بود -آههههه آههههههه امید تموم کردم جااااااااااان کیییییییییرررررررت کوسسسسسسسمو ساخت . منو ساخت حال داد کیف داد چشامو باز و بسته می کردم وبه آسمون آبی خیره می شدم . احساس سبکبالی می کردم . امید آبمو آورده بود . این وروجک بالاخره تونست کوسمو راضی کنه تا دچار ناراحتی اعصاب نشم .-نادیا هیچ اینو میدونی تو از این گلهای زیبا هم زیباتری -پس تا دلت می خواد از این زیبایی استفاده کن تا یه ساعت دیگه آرمین بر می گشت . یه پیشنهادی به امید دادم که از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه . بهش گفتم پس بریم تو اتاق شما تا غروب در اختیارت باشم یه زنگ هم زدم به آرمین و گفتم که می خوام برم تولد یکی از دوستام و تا غروب نمیام . یک سری وسیله و لباس بیرون با خودم بردم تو طبقه بالا همراه با یک کفش که وقتی بر گشتم طبیعی جلوه کنه . من و امید هم بقیه کارمونو اون بالا ادامه دادیم . هر چند گاییده شدن در فضای باز و طبیعت لذت دیگه ای داشت ولی تخت دو نفره صاحبخونه و لاسیدن با پسرش هم یه مزه دیگه ای می داد . این بار رو تخت دراز کشیدم و کونمو تو دید امید گذاشتم -بیا بیا عزیزم منتظرتم . راه کونمو باز کن می خوام تا می تونی باهاش حال کنی . هوسم زیاد می شد از این که به یک کیر ناب و سر حال حال می دادم . حالا دوست داشتم با همه دردش به امید کون بدم . دستشو گذاشت لای پا و با کف دست به کوسسسسم فشار آورد . انگشت شستو خیلی آروم فرو کرد تو کونم -آخخخخخ آخخخخخخخ تا غروب باید منو بگایی . من درد شیرین کونمو به امید کیر کلفت تو امید جونم تحمل می کنم . امید هر پنج تا انگشتشو که چهار تاش تو کوس و یکیش تو کونم بود در آورد و دونه دونه اشو لیسید و دوباره گذاشت جای قبلیش . از رو میز توالت مامان جونش قوطی کرمو برداشت و سر سوراخ کونمو چربش کرد و کیرشو اون دور و بر مالید و آماده فرو کردن شد و منم از پشت پنجره اتاق خواب که رو به حیاط پایین و آسمان زیبا و آفتابی بود پایینو نگاه کرده و با لذت از طبیعت زیبا کیر کلفت و کاری امید و واسه خودم نرمش کرده تا راحت بره تو کونم و همین طورم شد . پنجره ها رو باز کردیم . خوشبختانه از خونه همسایه ها دید نداشت . در عوض نسیم و باد خنکی میومد که هوسمو زیاد می کرد -آخ امید جونم کونم بازه واسه کیر درازه . یه درد خفیفی داشت و بعدا لذت بود و لذت -عزیزم انگشتات رو کوسسسسسسم بازی کنه که اونم نوازش تو رو میخواد . صحبت نوازش که شد اون شروع کرد به وررفتن با همه جام -جااااااان کونمو بکن . منو بگا . حال کن . امید من فدای کیرتم . شب و روز زیر کیرتم . اسیر کیرتم . من دیوونتم . کونم این طرف و اون طرف وول می خورد -نادیا عزیزم عروس من نادی جون نکن داره می ریزه .-من دارم می کنم تا بریزه . خودتو خلاص کن . بذار بریزه پایین بیاد . کیرتو ول کن . فرمونشو بده به دست کون من . از تاب و توان افتاده بود . کیرشو توی کون خودم پرس کرده بودم . هر بلایی دوست داشتم سرش می آوردم . پشت بندش چند تا حرکت پرشی رو توکونم حس کردم و بعدش ریزش آب حیات کیرش بود و فریاد هوس امید و ناله های من و آخر کار هم که یه مقدار از این آب کیر از سوراخ کونم بر گشت کرد و روی کون و پامو خیس کرد . سریع روکش و ملافه رو از رو تخت بر داشته و رفتیم پایین تخت که مدرک جرم نذاریم . عطش کیر امید تمومی نداشت -پسر چه خبرته ما تازه امروز شروع کردیم . فردا و فر داهای دیگه هم هست . مگه همین یه بار دلتو زده ؟/؟کوسسسسمو کوننننمو دیگه قبول نداری ؟/؟..واسه یه لحظه نوک سینه هامو ول کرد و گفت مگر این که تو دیگه کیر منو نخوای . دوباره چسبید به کوسم با همون کیر 20 سانت به بالاش و افتاد به جون کوسسسسسم . از پهلو بالا کنار پشت جلو هر طرف که دوست داشت منو گایید . خلاصه تا غروب یه بار دیگه هم منو به ار گاسم رسوند و منم پس از ظاهر سازی و یه خورده خنک شدن رفتم طبقه پایین . بازم خوبی خونه ما این بود که حیاط جلو و ورودی ما به خونه یکی و مشترک بود و از طبقه دوم که صاحبخونه توش بود یه راه پله می خورد به حیاط جلو و یه راه پله به اون حیاطی که من کوسمو واسه بار اول تقدیم امید کرده بودم . از این به بعد هر وقت آرمین خونه نبود امید از همون طرف راه پله جلو به قصد بیرون میومد پایین به جای این که از در حیاط بره بیرون از در ورودی هال ما میومد داخل و من و اون تو بغل هم صفا می کردیم . نمی دونم چرا اصلا احساس شرم و حیا و ناراحتی وجدان نداشتم از این که دارم به آرمین خیانت می کنم شاید به این خاطر بود که حس می کردم از کیرش طلبکارم و اون اونجوری که باید نمی تونه راضیم کنه . با این که به طور متوسط کوسم روزی یه بار زیر کیر اون قرار می گرفت بازم همش در هیجان و در تب و تاب هماغوشی با اون بودم . واسه این که آرمین زودتر بره سر کار یا از خونه بره بیرون ثانیه شماری می کردم . بیشترین لذتو وقتی می بردم که آرمین شب کار بود و امید شبو نمی ذاشت تنها بمونم . با مادرشم زیاد دختر خاله نمی شدم که مثل خاله زنک ها هر دقیقه ثانیه بیاد پایین و مزاحم کوس دادن من به پسرش بشه . موقع سکس با آرمین هم یک تیر و دو نشون می زدم و یه خورده با چاخان بازی در آوردن هم خودمو خلاص می کردم هم این که کاری می کردم که اون مثل خر کیف کنه و به کیر خودش بنازه و از مردونگی خودش کیف کنه . از فریب دادن شوهرم نهایت لذتو می بردم . تا می تونست واسم هدیه می خرید با یه خورده پس اندازی که داشت و کمک خونواده ها یه آپارتمان نقلی خرید که اونو به اسم من کرد ولی من اونو دادم اجاره و تر جیح دادم که همین جا نزدیک کیر امید بمونم . وقتی که شوهرم باهام طرف می شد من به امید امید این زجرو تحمل می کردم و با شیطنت و مکاری زنانه خودم سرشو شیره می مالیدم اوووووففففف آرمین آرمین چه با حاله کیرت . چه خوب و سریع می تونی ارضام کنی جاااااااان . خوب بلدی چیکار کنی . منو بسوزونی و به هوسم بیاری . جاااااان بازم خالی کردم . فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه به این کیر تو میگن . آخ که این شوهر کوس خلم مثل خر کیف می کرد . از بس حرص کیر امیدو دارم نمیخوام زمانو از دست بدم با این که دوهفته هست پریودم عقب زده زورم میاد برم تست حاملگی بدم . به نظرم باردارم . راستش زیاد واسم فرقی نمی کنه پدر بچه کی باشه . مهم اینه که مادرش منم.
پایان.

نوشته: نسرین (nasrin.t.73)

3.38889
نمره شما: هیچ :میانگین 3.4 (36 رأی )

9 نظر

داستانت از جنبه سکسی قشنگ

نوشته parvazi در 14. November 2011 - 9:01

داستانت از جنبه سکسی قشنگ بود. اگرچه خودت حتما باید به روان پزشک

مراجعه کنی. چون مشخصه مشکلت چی هستش.

جالب بود هر چند بعضی جاهاش

نوشته ddxx در 14. November 2011 - 11:06

جالب بود هر چند بعضی جاهاش چاخان بود

بازم اين كسخل اومد حداقل

نوشته bandar e lian در 14. November 2011 - 12:48

بازم اين كسخل اومد
حداقل اسمتو اول داستانت بنويس تا نخونيم Timeout

من ترجیح میدم داستانا از

نوشته hediye در 14. November 2011 - 13:46

من ترجیح میدم داستانا از نویسنده های مختلف باشه اینجوری که این نسرین میکنه حس نظر دادن رو از ادم میگیره

1.‏ اینکه داستان خیانت داره

نوشته .@. در 15. November 2011 - 0:37

1.‏ اینکه داستان خیانت داره یا وفاداری به نویسندش مربوطه! میتونین نخونین! تو یه خونه ی 5 نفره اگه 2 نفر از بوی کله پاچه بدشون بیاد دلیل نمیشه 3 تای دیگه از خوردنش محروم باشن! وقتی هم که اون 3 تا دارن میخورن این 2 تا حق ندارن ایف و پیف بکنن!!! خیانته؟ نخون! حالا خوندی؟ پس اظهار فضل نکن!! تو فرهنگت خیانت بده؟! خب تو سایت سکسی وقت تلف کردن هم در فرهنگت نباید جایز باشه! پس اول 1 سوزن به خودت بزن بعد 1 جوالدوز به دیگرون!!! ادعا داری بدآموزی داره؟! خب این گناه از نویسنده نیست. خواننده ضعیف النفسه! اگه هرکسی داستان خیانت بخونه بره اونو عملی کنه، پس اونایی که فیلم وسترن میبینن چی؟! لابد هر روز باید آدم بکشن!!! آزادی و دموکراسی رو اول تعریف کن، بعد پا تو عرصه ش بذار!!! یه نفر میخواد خیانت کنه، به من و تو چه؟؟؟ اصلأ اینا به کنار، فرهنگ ایرانی معمولأ هر سکسی که با زوج یا زوجه انجام نشه رو خیانت فرض میکنه! ادعا داری اگه 1 پسر و دختر مجرد باهم سکس کنن خیانت نیس؟! سخت در اشتباهی، چون اینهم خیانت محسوب میشه؛ در حق شریک زندگی آینده! پس فقط میمونه 1 جور سکس که خیانت نیست؛ سکس زن و شوهر! خب پس طرف باید داستان سکس با زن یا شوهرش رو بفرسته تا چاپ بشه؟! اینم 1 جور خیانته، خیانت در افشای حریم خصوصی!! اگه هردو طرف ( زن و شوهر ) راضی به ارسال داستان سکس شون باشن ایراد نداره؟! نه عمو¿ اینم تو فرهنگ ایرانیها بدترین نوع از رفتار انسانی اجتماعی بحساب میاد! با این تفاسیر سایت پورنو باید تعطیل بشه دیگه! چون دیگه داستانی نمی مونه که بخواد اینجا ذخیره بشه. خب پس 1 خصوصی به ادمین بده تا سایتش رو جمع کنه. مطمئنأ در اولین فرصت اینکارو خواهد کرد...!!!
2.‏ و اما داستان:
داستان کپی شده، طبق معمول کار این بابا ! تیکه ی اول اما بهش اضافه شده، مال داستان اصلی نیست. حالا سوتی هاش:
‏@‏ گفته بودی نادیا تا قبل از شب زفاف کیر شوهرش رو ندیده بود!!! این از عجایب هشتگانه بحساب میاد. طرف دکتر باشه، 2 سال با نامزدش باشه، یعنی حتی کیرشو نداد دختره ببینه؟! اونم تو این دوره زمونه! وا مصیبتا، جل الخالق!! یا تو امامزاده ای یا نادیا دختر یکی از ائمه و یا شوهر دکترش امام زمانه که اینقد معصوم و پاکین!!!
‏@‏ از قول نادیا گفتی شب زفاف ( که همون شب عروسیه ) خودشو خوشگل کرد و شوهرشم اینو بهش گفت! شک کردم که دختر باشی عموجان¿ آرایشگاه میکاپ عروس رو انجام میده و طوری اینکارو میکنه که طوفان نوح هم به همش نزنه! اونوقت نادیا خودش خودشو تو شب زفاف یا همون عروسیش خوشگل کرد؟! عجب، عجب!
‏@‏ میگم، این پسره امید، جنس کیرش از آهن بود یا فولاد ضد زنگ؟؟؟ تخماش چطور، چاه زمزم بود؟! اینجا معلوم میشه نویسنده داستان دختره! چون نمیدونه که یه پسر 15 یا 16 ساله که تو عنفوان شور و حشر و هوس هست کیرش به کوس نرسیده آبش میریزه! تو داستان پسره عین فیلمهای پورنو کیرش مثل عصای خامنه ای شق و راسته و یه بعدازظهر کامل فقط داره تو کوس و کون تردد میکنه! اونم بدون اینکه دارویی مصرف کنه. آب کمرش هم بزنم به تخته عین چاه زمزم و آب فراته!!!
‏@‏ هرگز هیچ پسری در اون شرایط تو حیاط خونه جلق نمیزنه! خود نویسنده گفته توالت جا به اون خوبی! تازه، میتونست تو اتاقش و یا تو حموم خونه اینکارو بکنه!! اینجا مطمئن شدم که نویسندش 1 دختره که این چیزا براش قابل فهم و ملموس نیست!! نویسنده خواسته سوژه ای رو محور قرار بده و به عنوان شابلون و اشل ازش استفاده کنه تا بواسطه ی اون به داستانش هدف بده و بقول معروف آتو و سرنخ جور کنه. خب خیلی راحت میتونست قضیه رو بچرخونه! مثلأ اینجوری:
جمعه بود و صابخونه با زن و بچه ش که امید هم باهاشون بود رفته بودن بیرون. زن صاحبخونه وقت رفتن به نادیا گفت:
دخترم، ما داریم میریم فلانجا و تا شب برنمی گردیم؛ هوای خونه مون رو داشته باش...!!!
وقت رفتن نادیا دید که امید باهاشون رفت. اما در حقیقت امید نخواست باهاشون بره بیرون، فقط چون میخواست بره تا جایی و تو مسیرشون هم بود باهاشون رفت و بعده مثلأ 1 ساعت برگشت. وقتی نادیا به هوای اینکه خودش تنهاست و کسی خونه نیست، با سر و کون لخت داره حیاطش رو آب و جارو میکنه! امید از در حیاط خودشون وارد شد که نادیا ندیدش! و بعد مثلأ از پنجره اتاقش نادیا رو میبینه و حشری میشه و بدون اینک بذاره نادیا بفهمه آروم از پله ها میاد پایین و از پشت اونو بغل میکنه! نادیا اول جا میخوره اما وقتی امید با سینه هاش ور میره شل میشه و رضایت میده و کف کیر هم که بود و ....!!!
اینجوری خواننده انگ خیانت هم به داستان نمیزد و اونو مقابل یه عمل انجام شده فرض میکرد! تازه، امید 1 دست جلق جلو توالت رو هم نمیزد و جاش 1 پوزیشن سکس با نادیا رو میتونست به لطف تخیلات نویسنده هدیه بگیره!!!
‏@‏ واسه شناخت بهتره مثلأ نویسنده ی این داستان پیشنهاد میدم 1 سر به تاپیک " هجویات هزلیات و خبیثات شهوانیون! " بزنین؛ اونوقت بهتون ثابت میشه این بابا چقدر پاک و بی آلایشه!!!
3.‏ تنها حسن و خوبی داستان این بود که حالات و احساسات رو تقریبأ خوب توصیف کرد! یکی دوتا غلط املاییش هم بیخیال.

( تو ماشین و پشت رل و عجله ای نوشتم! اگه غلط املایی و دستوری داره عذر! )

جون؟ دمت گرم! پاينده باشى

نوشته farzad50 در 15. November 2011 - 20:23

جون؟ دمت گرم!Kiss
پاينده باشى جيگر

دمت گرم! نشون دادى خيلى

نوشته farzad50 در 16. November 2011 - 10:19

دمت گرم! نشون دادى خيلى حاليته؟

زیبا بود راست کردم مرسی منتظر

نوشته bozdozd در 22. November 2012 - 20:51

زیبا بود راست کردم
مرسی
منتظر داستان های بعدیت هستم با یک اسم داستان بنویس