شما اینجا هستید

پارتی های محمود

شاید خیلی باور کردنی نباشه ولی واقعیت داره. محمود از دوستای قدیمی منه که به نظر من یکی از پولدارترین آدمای ایرانه و آدم خیلی هوسبازی هم هست. از کارهاش بگذریم ولی باید در رابطه با خونهء ویلاییش توضیحی بدم تا مطلب دستگیرتون بشه. تو این ویلا که تو یکی از دورافتاده ترین محله های شمال ساخته شده چیزهایی اتفاق می افته که شاید باور کردنی نباشن و من میخوام راجع به پارتی های سکسی ای حرف بزنم که هر دو ماه یک بار اونجا برگزار میشه. نمیدونم فیلم eyes wide shut رو دیدین یا نه ولی محمود از وقتی اون فیلم رو دید این ایده به ذهنش اومد که همچین کاری رو تو ایران راه بندازه. البته فرقش اینه که هیچکس نه نقابی میزنه و نه هیجی و علاوه بر اون تمام مسائل سکسی تو اتاقا اتفاق می افته. شاید یه کمی پیچیده به نظر بیاد ولی باید بگم که ویلای محمود چیزیه تو مایه های یه قصر. 60 تا اتاق داره و یه پذیرایی خیلی بزرگ که تهش هم یه بار کوچیکی هست برای مشروب. از استخر و جکوزی و سونا بگذریم. تو این مهمونی های دو ماه یک بار، همهء کسایی که میان همدیگرو میشناسن و قانون شرکت تو این پارتی هم اینه که اگر زن کسی رو کردی یه کسی هم زن تو رو میکنه! و قانون مهم تر اینه که برای ورود به این پارتی تو جلسهء اول باید سکس داشته باشی و زنت هم باید با محمود بخوابه حالا اگر تو جلسه های بعدی فقط بخوای تماشا کنی مساله ای نیست و میتونی سکس هم نداشته باشی(تمام اتاق ها چندتا جای چشم دارن که هر کسی میتونه از اتفاقات داخل اتاق باخبر بشه و تا هر چقدر که دوست داشت نگاه کنه و حال کنه ولی بدون اجازه کسی حق داخل شدن نداره!)من اول نفهمیدم چرا دفعهء اول باید زن یکی از دوستام رو بکنم و چرا مهشید،زن خودم، باید به محمود کس بده اونم طوری که محمود به صورتش نقاب بزنه و ترتیب زنتو بده ولی بعدنا فهمیدم که از این ماجرا مخفیانه فیلمبرداری میشه تا یه وقت تو به فکر لو دادن این تشکیلات نیفتی!! این فیلم به آرشیو شخصی محمود و دوستش تو آمریکا میره و اگر کسی چیزی رو لو بده همهء این فیلمها تو اینترنت گذاشته میشه و خلاصه آبروریزی ای میشه اساسی. ولی اگر حرفی نزنی کسی هم کاری به کارت نداره و از همه مهم تر اینکه خارج از محدودهء پارتی کسی نباید راجه بهش با کسایی که اونجا بودن هم صحبت کنه. اینطوری این پارتی فقط جریان یه شبه که کسی نه اونو به روی زنش یا شوهرش میاره و نه به روی دوستایی که در حالت معمولی فقط دوست هستند این مقدمه رو گفتم تا با فضای محل و پارتی آشنا بشین. حالا میخوام جریان آخرین پارتی رو براتون تعریف کنم به خاطر اینکه تو کل این چند پارتی ای که تا حالا توش بودم این یکی از همه شون باحال تر بوده. اون شب من و مهشید حسابی به خودمون رسیده بودیم. مهشید که فقط دو ساعت و نیم تو حموم بود و داشت همه جاشو اصلاح میکرد و به خودش میرسید. تا دو ساعت هم که فقط داشت با موهای بلندش ور میرفت تا حسابی سکسی تر بشن. بعدش هم یه پیرهن نارنجی پوشید که چاک سینه اش کاملاً معلوم بود و پستونای سفت و بزرگش رو کاملاً معلوم تر از قبل میکرد. یه دامن کوتاه کوتاه که اگر میشست راحت میشد خط شرت قرمزش رو دید و یه جوراب مشکی که با چکمهء پاشنه بلندی که پاش کرده بود حسابی سکسی تر از همیشه بود. من که میخواستم همونجا بپرم روش و ترتیبش رو بدم ولی خیلی جلوی خودمو گرفتم!! من هم حسابی سر و صورت رو صفا دادم و کلی ادوکلن به خودم زدم و موهام رو حسابی شونه کردم و کت و شلوار و تنم کردم و کراواتم رو هم بستم تا حسابی شیک باشم!! هرچند همهء این لباسا تا چند ساعت بعد قرار بود که از تنمون در بیان!!! از ویلای خودمون تا اونجا نیم ساعت بیشتر راه نبود. وقتی ما رسیدیم خیلیا اومده بودن و میشه گفت نزدیک به 100 نفر بودیم. کلی خوش و بش کردیم با دوستای قدیمی و دوستای جدیدی که تو همون پارتی باهاشون آشنا شده بودیم. محمود و زنش هم استقبال گرمی ازمون کردند و کلی از مهشید و لباسش تعریف کردن. یادم رفت بگم که هر کسی میبایست با خودش مشروب ببره. من هم دو تا بطری ودکای دست ساز خودمو برداشتم که میدونستم هم محمود خیلی دوست داره و هم کلی اونجا طرفدار پیدا کرده. شیشه ها رو رو پیشخون بار گذاشتم و برای خودم و مهشید دو تا لیوان از کنیاکی که اونجا از قبل بود ریختم و شروع کردم به خوردن. همزمان با خوردنم زنا رو هم زیر نظر میگرفتم تا ببینم امشب ترتیب کیو بدم. همهء زنا خوشگل و ناز بودن و با اون لباساشون داشتن منو میکشتن. تو نگاه همه شهوت موج میزد و همه منتظر بودن تا یخ مجلس یه کمی بشکنه و دو تا دو تا یا بیشتر برن تو اتاقا و شروع کنن به عشق و حال. مهشید کم کم داشت با مردا گرم میگرفت و من هم شروع کردم به صحبت کردن با چند تا از زنایی که اونجا بودن. سرم از کنیاک گرم شده بود و منتظر بودم نفر مورد علاقم رو پیدا کنم و ببرمش تو اتاق که کامی، از دوستای سربازیم، رو دیدم که اومد طرفم و بعد از حال و احوال کردن گفت "بیا بریم". من جا خوردم و با خودم گفتم "کامی جون میدونی که من گی نیستم!" گفت "آره میدونم. برا همین میگم بیا. تو اتاق یکی منتظر توئه و میخواد که کیر تو کسش رو جر بده" همین کلمه ها باعث شد که حالی به حالی بشم و بدون توجه به مهشید و اینکه دو سه تا از مردا همونجا داشتن حسابی باهاش لاس میزدن دنبال کامی راه افتادم. وقتی رسیدیم دم اتاق کامی دستمو گرفت و گفت "وایسا. میدونی که قضیه همینجا تموم میشه و بعداً بیرون از اینجا بین خودمون هم حرفی ازش نمیزنیم دیگه؟" منم گفتم "معلومه. قانون اینجا همینه!". کامی سری تکون داد و در اتاق رو باز کرد. با دیدن الهه زن کامی که رو تخت نشسته بود اولش کلی جا خوردم ولی بعد از چند ثانیه یه لبخندی زدم و کلی حال کردم از اینکه همچین کُسی نصیبم شده. الهه که از چند سال پیش زن کامی شده بود یکی از سکسی ترین زنایی بود که من تا حالا دیدم و برای همین مساله خیلی خوشحال بودم ولی اینکه خود کامی منو آورده بود و خودش هم از اتاق بیرون نمیرفت یه کمی برام عجیب بود. به کامی گفتم "نمیری بیرون؟" اونم گفت "نه. من همیشه آرزو داشتم زنمو در حال کس دادن به یکی دیگه ببینم و خودمم باهاش حال کنم." فهمیدم قضیه چیه. رفتم سمت الهه و نشستم رو تخت. کامی هم رو صندلی ای که اون طرف اتاق بود نشست. من همهء نگاهم سمت پستونای درشت الهه بود که داشتن از تو کرستش میزدن بیرون و بدون اینکه بفهمم لبامو گذاشتم رو قسمت بالایی پستونش و شروع کردم لیسیدن و بوسیدن.الهه یه آهی کشید و یه کمی خودشو رو تخت ول کرد. منم آروم شروع کردم به باز کردن دگمه های پیرهنش و اونو از تنش درآوردم. حالا کرست سیاهش کاملا معلوم بود.اول رفتم سمت شکمش و یه کمی اونجاها رو براش لیس زدم و آروم دستمو گذاشتم رو کرستش و پستوناشو مالوندم که همین کار من باعث شد الهه رو تخت بخوابه و چشماشو ببنده. کرستش رو درآوردم. عجب پستونای معرکه ای داشت. سفید و درشت و سفت. نوک قهوه ای پستوناش هم زده بود بیرون و معلوم بود حسابی حشری شده. شلوار چسبی زردی پاشبود که همهء برجستگی های پروپاچهء خوش تراشش رو معلوم میکرد. آروم شروع کردم به مکیدن نوک پستوناش و با دستم هم شروع کردم با ناز کردن رون پاش و گاهی هم یه انگشتمو به ناحیه کُسش میزدم که همین کارم حسابی حشریش کرده بود. آروم آروم صورتمو آوردم پایین و پایین تر تا رسیدم به شلوارش و آروم دگمه هاشو باز کردم و زیپشو کشیدم پایین. بوی کُس خورد به دماغم. داشتم حال میکردم. چه بوی نازی داشت. کُسش خیلی خوشبو بود. شلوارش رو درآوردم و خودمو رسوندم به شرت سیاهش که منتظر دراومدن بود. به کامی نگاه کردم و دیدم که دستشو از رو شلوارش گذاشته رو کیرش و داره میمالونه. بهش گفتم "میشه شرت زنتو دربیارم؟" اونم کلی حال کرد و گفت "آره.درش بیار" و سرعت مالوندنش رو بیشتر کرد. منم شرت الهه رو درآوردم و تو همون لحظه بود که فهمیدم کامی از اینکه داره سکس ما رو میبینه کلی حشری شده و اینکه هرچی باهاش بیشتر از این مساله صحبت بشه بیشتر حال میکنه. الهه اصلاح نگرده بود ولی پشماشو جوری مرتب کرده بود که فقط تو قسمت بالای چاکش مو داشته باشه و قسمت پایینیش کاملاً بی مو بود. آروم زبونمو گذاشتم رو همون چاک و از پایین کشیدم به بالا که آه و نالهء الهه دراومد و گفت "جوووون...واااای". منم به کامی گفتم "کُس زنت خیلی خوشبوئه ها. نمیخوای بو کنی؟" کامی حسابی حشری بود جوری که فکر کردم همین الان آبش میاد. اومد سمت ما و نشست رو لبهء تخت. من شروع کردم به بازی کردن با چوچولهء الهه و حسابی باهاش بازی کردم و کامی هم تو این مدت لباساشو درآورد. کیرش سفت سفت شده بود و آمادهء آبیاری!!! منم بلند شدم و شروع کردم به درآوردن لباسام. تا پیرهنمو درآوردم دیدم که الهه هم بلند شد و رو تخت نشست و دستشو جلو ورد و کمربند شلوارمو باز کرد و شلوار و شرتم رو با هم کشید پایین و کیرمو گرفت تو دستش و شروع کرد به بازی کردن باهاش. انصافاً کیر من درمقابل کیر کامی خیلی بزرگ تر بود و معلوم بود که الهه خیلی داره حال میکنه چون برگشت و به شوهرش گفت "میبینی؟این یعنی کیر نه اونی که لاپای توئه!" کامی هم گفت "معلومه که خیلی داری حال میکنی نه؟" الهه یه سری تکون داد و کیر منو کرد تو دهنش و شروع کرد به دیوونه کردن من. معلوم بود زیاد عادت به کیر بزرگ نداره و اولش یه کم به سرفه افتاد ولی بعدش شروع کرد به ساک زدن و حسابی با زبونش بهم حال داد جوری که حس میکردم همین الانه که آبم بیاد ولی خیلی خودمو کنترل کردم تا از اون کس و کون بی نظیر بی بهره نباشم. کامی هم کیرشو آورد نزدیک تر و الهه شروع کرد به بازی کردن با اون و خوردن کیر من و بعد از یه مدت مال منو از تو دهنش درآورد و مال کامی رو کرد تو دهنش و همزمان با مال من بازی میکرد. یکی دوبار این کار رو تکرار کرد و من دیدم نمیتونم تحمل کنم. برای همین رفتم رو تخت دراز کشیدم و به الهه گفتم "حالا وقتشه که بیایی بشینی روش تا جر بخوری". اونم که معلوم بود منتظره همین مساله است کیر کامی رو ول کرد و اومد طرف من. اول رو تخت ایستاد و اومد بالا سرم و کُسش رو قشنگ رو کیر من تنظیم کرد و آروم نشست. وقتی نوک کیرم خورد به کسش داشتم دیوونه میشدم. آروم آروم کیرمو کرد تو کسش و من تنها چیزی که حس میکردم لذت عمیقی بود که از برخورد حساس ترین نقطهء بدنم با داغ و مرطوب ترین جای الهه بوجود اومده بود. وقتی حسابی کیرم رفت تو، الهه شروع کرد به بالا پایین رفتن و آه و نالهء خودش هم دراومد. کامی هم کنار ما بود و کیرش تو دستش بود و داشت ما رو تماشا میکرد. بعد از یکی دو دقیقه الهه پا شد و عین جنده های حرفه ای کیرمو گرفت تو دستشو بعد از یکیدوبار مالوندن کرد تو دهنش و دوباره حسابی خیسش کرد. بعدش هم برگشت و پشت به من چهاردست و پا نشست . منم درسم رو از بر بودم. رفتم بالا سرش و با تفم سوراخ کونشو حسابی خیس کردم و به کامی گفتم " حالا میخام کون زنتو پاره کنم. کسش که جر خورد" کامی هم با لحنی حشری گفت "بکن. هر کاری میخوای بکن" و رفت جلوی زنش و کیرشو کرد تو دهن الهه. منم آروم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کون الهه و آروم آروم فشار دادم. خیلی سوراخ تنگی داشت و خوب نمیشد بازش کرد. بعد از چند بار تلاش بالاخره راه کونش رو هم باز کردم و تا نوک کیرم رفت تو کونش، یه کمی دوباره به کیرم تف زدمو محکم کردم تا ته تو کون الهه جوری که جیغ بلندی زد و سرشو آورد پایین. گفتم "درد گرفت" گفت "بکن...بکن که دارم جر میخورم" منم حسابی تحریک شده بودم و همین که کیر گندم تو تنگ ترین سوراخی بود که تا اون موقع به خودش دیده بود باعث شده بود که بدون فکر کردن فقط تلمبه بزنم و محکم تر زن رفیقمو جر بدم. الهه همینطور جیغ و داد میکرد و به کامی میگفت "میبینی؟ دارم به دوستت کون میدم. چه کیر گنده ای الان تو کونمه...وااای...مردم...جوووون...بکن....بکن که دارم پاره میشم". دیگه داشتم منفجر میشدم و محکم تر و محکم تر کیرمو میکوبوندم به ته کون الهه و اونم بلند تر داد میزد و همزمان هم کیر کامی تو دستش بود و داشت باهاش بازی میکردو گاهی اوقات هم یه دور میکرد تو دهنش و درمیاورد. وقتی دیدم آبم داره میاد کیرمو کشیدم بیرون و تا اومدم با کیرم بازی کنم و آبمو بریزم رو کون الهه دیدم که الهه برگشت و صورتشو آورد نزدیک. کامی هم اومد جلو تر. الهه کیر منو گرفت و شروع کرد به بازی کردن و دهنش رو تا اونجایی که میتونست باز کرد. آبم با فشار عجیبی زد بیرون و همش رفت تو دهن الهه و اونم نامردی نکرد و تا اونجایی که میتونست خورد و وقتی کاملاً ارضا شدم دیدم که صدای کامی داره بلند تر میشه و فهمیدم که آبش داره میاد. کیرمو آوردم عقب تر تا اونم آبشو بریزه تو دهن و رو صورت الهه. باور کردنی نبود که از کیر به اون کوچیکی این همه آب بزنه بیرون. الهه نمیتونست همهء آب کامی رو بخوره و مقدار زیادیش رو داد بیرون که ریخت رو سینه اش. بعدش هم کیر هر دوتامون رو گرفت و شروع کرد با زبون و لبش باهاشون بازی کردن. حال عجیبی بودم. کرخت و سبک. کامی یه نگاهی بهم انداخت و گفت "خیلی حال داد" گفتم "آره. عجب کسیه این زنت بابا". الهه کیرامون رو ول کرد و رو تخت درازکشید و بهم گفت "من همیشه دوست داشتم یه بار با تو سکس داشته باشم. چون همیشه از رو شلوار میدیدم چه کیر گنده ای داری" کامی هم خندید و گفت "واسه این بود که اومدم سراغ تو." خندیدم و شروع کردم به خشک کردن کیرم. کامی هم رفت کنار الهه دراز کشید و به من گفت "بریم یه لبی تر کنیم" گفتم "آره.سیگار داری؟" -------------- بعد از یکی دو لیوان کنیاک و یه سیگار حسابی داشتم با کامی راجع به زنای توی پارتی حرف میزدم و تو همین مدت متوجه نبودن مهشید، زنم شدم. حدس زدم که با یکی از مردای اونجا تو یکی از اتاقا مشغول عشق و حاله. به هر حال همه مون واسه همین رفته بودیم اونجا. تو صحبت با کامی بحث کشید به سکس خودمون و من بهش گفتم "تا حالا کس به باحالی کس الهه نکرده بودم" و اونم گفت "منم تا حالا از سکسم انقدر لذت نبرده بودم" گفتم "چی میگی؟ تو که همیشه الهه رو داری و هر وقت بخوای میتونی باهاش حال کنی" دیدم کامی یه نگاهی بهم انداخت و گفت "آره. خیلی هم با هم حال میکنیم ولی دیدن این که الهه داره به یکی دیگه میده خیلی کیف داره". یه کمی تعجب کرده بودم. گفتم "یعنی چی؟" اونم یه پکی به سیگارش زد و ادامه داد که "تو پارتی قبلی بعد از اینکه با یکی از زنا حالمو کردم مثل الان اومدم بیرون و بعد از نیم ساعت گفتم یه سری به اتاقا بزنم و ببینم توشون چه اتفاقایی داره میافته. تو بیشتر اتاقا مردو زنا رو هم افتاده بودن و مرده داشت تلمبه میزد. جالب بود و البته یه کمی هم خنده دار بود اینکه مثلاً فلان رفیقتو از کون ببینی که داره کس میکنه! ولی بعد از اینکه از چند تا چشمی رو دیدم رسیدم به اتاقی که توش الهه بود و یه مرده که نمیشناختمش. هنوز هم نمیدونم کی بود ولی الهه رو دولا کرده بود رو تخت و داشت سفت میکردش. نمیدونم چی شد ولی دیدن این صحنه که زنم داره به یکی دیگه کس میده خیلی حشریم کرد. نمیتونم برات بگم تا چه حد حشری شده بودم. میخواستم همون موقع برم تو اتاق و بپرم رو الهه ولی میدونستم با این کار همهء لذت قضیه رو خراب میکنم" سرمو تکون دادم و با حیرت منتظر شنیدن ادامهء حرفاش شدم. کامی هم ادامه داد "آره....از اون موقع تا حالا هر شب دارم صحنهء کس دادن الهه رو تو ذهنم تصور میکنم که داره به یکی دیگه میده و منم بالا سرش دارم خودمو آماده میکنم که بکنمش" یه جرعه از لیوانش خورد و گفت "نمیتونی تصور کنی چقدر همچین چیزی میتونه سکسی و تحریک کننده باشه. به خصوص که کسی که داره میکنه یه آدم قوی باشه و تو چند پوزیشن مختلف این کارو بکنه. اون شب اون مرده طوری الهه رو کرد که من با خودم فکر کردم الهه پارهء پاره شده!!!! باورت نمیشه ولی همینطور میکردش. بعد بلندش میکرد و برش میگردوند و دوباره میکرد. بعدش کیرشو میذاشت تو دهنش و بعد دوباره برش میگردوند و از کون میکردش و خلاصه نزدیک به نیم ساعتشو خود من دیدم حالا چقدر قبلش داشته میکرده نمیدونم. از همه باحال تر هم این بود که وقتی آبش داشت میومد کیرش رو درآورد و سر الهه رو آورد جلو خودش. مطمئن بودم که الان میخواد همهء ابشو بریزه تو دهن الهه ولی به محض اینکه آبش زد بیرون سر الهه رو یه کم برگردوند و هر چی آب تو کمرش بود خالی کرد رو موهای الهه. موهای الهه از شدت آب سفید شده بود....نمیدونی چه صحنهء باحالی بود" گفتم "چرا. الان که فکر میکنم میبینم که خیلی باید دیدن کس دادن زن خوشگل و سکسی ای مثل الهه باحال باشه." لیوانم رو بلند کردم و گفتم "به سلامتی کس و کون زنت" و خندیدم. اونم گفت "شاید هم دفعهء بعد نوبت من باشه که مهشیدو بذارم اینجا" و دستشو گذاشت رو کیرش. سرمو تکون دادم و گفتم "شاید!" اونم لیوانشو برداشت و گفت "پس به سلامتی کس و کون مهشید!!" -------------- کامی رفته بود تا یکی از زنا رو ببره تو اتاق و ترتیبشو بده. من هم یه ذره موندم و مشروبمو خوردم و یه سیگار دیگه روشن کردم و شروع کردم به فکر کردن دربارهء اتفاقاتی که افتاده بود. حرفای کامی دربارهء دیدم زنش با یه مرد دیگه خیلی روم اثر گذاشته بود. با خودم فکر کردم تو کل این مدتی که به پارتی های محمود میومدم هیچوقت از چشمی های اتاق ها سکس دیگران رو تماشا نکرده بودم و همش به فکر کردن زنا بودم. از این ایده بدم نیومد که یه سری به اتاقا بزنم و ببینم چه خبره. سالن نسبتاً خلوت بود و تک و توک کسایی که بودن معلوم بود که تازه عشق و حالشون تموم شده و منتظر دور دومشون هستن و دارن یا سیگار میکشن یا مشروب میخورن. رفتم تو دالونی که اتاقا توش قرار داده شده بود. همیشه این ایدهء محمود رو تحسین کرده بودم. اونم با چه ظرافتی تونسته بود این نقشه رو پیاده بکنه جوری که مو لای درزش نره!! دم اتاق اول ایستادم و چشمم رو به سوراخای دیوار نزدیک کردم و شروع کردم به دید زدن. خبری نبود. رفتم سراغ اتاق بعدی و نگاهی انداختم. اینجا یه مرده رو زنه افتاده بود و داشت تلمبه میزد. صدای زنه خیلی حشری کننده بود. مرده تلمبه زدنش تند تر شد و زنه دا میزد "آها...محکم...محکم...جرم بده...جووون"...معلوم بود که آب مرده داره میاد. اون اتاق رو هم ول کردم و رفتم سراغ اتاق بعدی. اونجا یه مرده رو مبل نشسته بود و دوتازن داشتن کیرشو تو دهنشون میچرخوندن و حسابی براش ساک میزدن. آخ که چه مرد خوشبختی بود. دو تل زن با هم؟ چرا به فکر من نرسیده بود؟ به خودم قول دادم که تو دور دوم حتماً با دوتا زن حال کنم. تو دو تا اتاقا بعدی کسی نبود ولی تو اتاق بعد از اونا چیزی رو دیدم که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه. مهشید رو دیدم که با چهار تا مرد مشغول عشقبازی بود. وای خدا من...این یعنی مهشید منه که داره به چهار نفر میده؟ باورم نمیشد.لحظه ای که من رسیده بودم مهشید رو به تخت دولا شده بود و یه مرد گردن کلفت داشت از پشت ترتیبش رو میداد و سه تای دیگه رو تخت نشسته بودن و کیراشونو هوا کرده بودن و مهشید یا دهن و با دست داشت بهشون حال میداد. باورم نمیشد که زنم تا این حد مثل جنده ها رفتار کنه و همزمان با چهار تا مرد به معنای واقعی کلمه سکس داشته باشه. خلاصه دهن مهشید بود که از این کیر به اون کیر میرفت و دستای مهشید بودن که یکی درمیون کیرای دیگه رو نوازش میکردن. معلوم بود اون چهارتا از لباس مهشید خیلی خوششون اومده بود که اونو درنیاورده بودن. شایدم وقت نکردن!! با اشتیاق عجیبی به نگاه کردنم ادامه دادم. اونی که از عقب داشت کس مهشید رو جر میداد شرت مهشید رو حتی از پاش کامل درنیاورده بود و میتونستم قشنگ شرت کوچولوی مهشید رو ببینم که تا زیر زانوهاش کشیده شده بود پایین و دامن کوتاهش که رفته بود بالا و اون کون زیبا و سفید را معلوم میکرد و از همه سکسی تر اون حالتی بود که مهشید موقع کس دادن به خودش گرفته بود. شاید منی که بارها با همون حالت مهشید رو کرده بودم متوجه نشده بودم ولی حالا که داشتم میدیدم میفهمیدم چقدر این کون قمبله ای که اومده بالا سکسیه. اون یارو همونطور تلمبه زد تا وقتی که یکی از اون سه تا گفت "خب حالا نوبت منه" مهشید هم آروم خودش رو از مرد پشت سریش جدا کرد و رفت رو تخت. نفر وسطی هم رفت عقب تر و پاهاش رو یه کم باز کرد. مهشید هم شرتش رو کامل درآورد و دامنش رو هم کشید پایین تا راحت بتونه به کس دادنش ادامه بده. موقعیت تخت جوری بود که من میتونستم همه چیز رو خوب ببینم. چقدر تو دلم محمود رو دعا کردم که همچین موقعیت خوبی رو برای مهموناش فراهم کرده بود. همه چیز عالی و حساب شده بود. مهشید پیرهنش رو هم در آورد و رفت بالا سر مرده و کسش رو گذاشت جلو دهن مرده. اونم مطمئناً چاره ای نداشت جز اینکه بلیسه و جوری این کار رو کرد که مهشید حسابی حشری تر از قبل شد. از بین سه تای دیگه هم اونی که تا حالا داشت مهشید و میکرد نشسته بود و دوتای دیگه داشتند به رون و پاهای مهشید دست میکشیدند. مهشید اومد پایین و کیر مردی رو که تا حالا داشت کسشو میخورد گرفت تو دستش و اونو رو کسش تنظیم کرد و آروم آروم کردش تو کسش. نالهء خودش و همون مرده باهم دراومد. بعدش هم یکی از اون سه تای دیگه کرست مهشید رو داد پایین و دو تاپستونش رو قشنگ انداخت بیرون. مهشید شروع کرد به بالا و پایین پریدن و اون دو تا هم شروع کردند به مالوندن پستونای مهشید با یه دست و مالوندن کیراشون با یه دست دیگه. بعد از یه مدت یکی شون بلند شد و رفت پشت سر مهشید و گفت "حالا میخوایم کس و کونتو یکی کنیم". معلوم بود که کون مهشید پاره میشه چون یارو کیرش واقعاً کلفت بود. وقتی رفت پشت مهشید اون یکی از تلمبه زدن دست کشید و مهشیدو خوابوند رو خودش جوری که کونش قشنگ باز بشه. اونی هم که پشتش بود قشنگ از این حالت استفاده کرد و کیرشو گذاشت دم کون مهشید. یکی دو بار فشار داد که جیغای مهشید خیلی وحشتناک بودن و یارو رو ترسوند! ولی بعدش مرده قشنگ با تف کون مهشیدو خیس کرد و کیر خودش رو هم حسابی تف آلود کرد و دوباره کیرشو گذاشت دم کون مهشید. این بار هم با فشار های اول و دوم جیغ مهشید رفت هوا ولی یارو این بار از رو نرفت و هر چقدر مهشید داد زد که "آی سوختم....آآآی" توجهی نکرد و من دیدم که کیر به اون کلفتی تو کون زنم غیب شد. قیافهء مهشید نشون میداد که حسابی داره درد میکشه. وقتی حسابی کیره رفت تو کون مهشید هر دو با هم شروع کردن به عقب جلو کردن و آخ و اوخ مهشید دوباره بلند شد و این بار معلوم بود که هم داره از کس دادن لذت میبره و هم کون دادن به اون کیر بزرگ براش عادی شده. تو همون حال که اون دو تا داشتن مهشید رو میکردن، اون دوتای دیگه هم رفتن جلو صورت مهشید و کیراشونو گرفتن جلو دهنش. مهشید هم که حسابی حشرش بالا زده بود یکی درمیون برای این و برای اون یکی ساک میزد. بعد از چند دقیقه اونی که داشت مهشید رو از کون میکرد بلند شد و به اون یکی اشاره کرد. مهشید تا اومد بگه نه کیر اون یکی هم رفتتو کونش و باز هم تلمبه زدنا ادامه پیدا کرد. چند دقیقه تو همین حال گذشت تا اینکه اون یارو کیرشو از تو کون مهشید درآورد و مهشید هم آروم و با درد از رو کیر اون یکی بلند شد و به پشت دراز کشید رو تخت و گفت "حالا یکی یکی". اونا هم صف کشیدن و اولی رفت رو تخت و پاهای مهشیدو باز کرد و کیرشو گذاشت تو کسش و شروع کرد به تلمبه زدن و همینطور که رو مهشید دراز کشیده بود لبش رو میبوسید و با پستوناش بازی میکرد. بعدش نوبت نفر بعد بود که اومد و پاهای مهشید رو تا اونجایی که میشد از هم باز کرد و خودش نشست لای پاهاش و نشسته کیرشو کرد تو کس مهشید و چند بار تلمبه زد ولی پاهای مهشید تا حدی از هم باز شده بود که من فکر کردم همین الانه که جر بخوره. نفر بعدی برعکس پاهای مهشید رو کاملاً بست و با دست راستش جوری مچ پاهای مهشید رو به هم چسبوند و نگه داشت که کس مهشید از لای پاش زد بیرون. من از اونجا خوب نمیدیدم ولی میتونستم اون دو تا گوشت کوچیک رو که لاش یه شکاف خوشگل داره رو تصور کنم که از لای پای زنم زده بیرون.تو همون حالت اون مرده کیرشو کرد تو کس مهشید و شروع کرد به گاییدن. کمتر از یک دقیقهء بعدش نفر آخر اومد و پاهای مهشید رو گرفت و گذاشت پشت سرش جوری که کس و کونش قشنگ اومدن بالا و کیرشو با مهارت تمام کرد تو کس مهشید و چند بار تلمبه زد. بعد از اینکه اونم کارش تموم شد مهشید نشست رو تخت و گفت "ایوالله. کمراتون که خوب بود. حالا ببینم آباتون چقدر داغه. قولی که داده بودین این بود که آباتونو نگه دارین و باهم بهم بدینش" .اونا هم سری تکون دادن و اومدن نزدیک تر و همه شون کیراشونو گرفتن تو دستاشون و شروع کردن به جق زدن جلو صورت زنم. همین طور که جق میزدن یکی شون گفت "مممم من داره میاد" و بلافاصله بعدش یکی دیگه شون گفت "منم" و آبش با فشار تمام زد بیرون و ریخت رو صورت مهشید. مهشید چشماشو بست و دهنشو باز کرد. آب مرده بود که میرفت تو دهنش و اونم اول دهنشو میبست و بعد بلافاصله باز میکرد و یه قسمت از آب رو میداد بیرون. بعدش نفر بعد بود که سر مهشید رو آورد طرف خودش و همزمان با اون آب رفیقش هم اومد و هر دوتا با هم اونو خالی کردن رو صورت مهشید. صورت مهشید پر شده بود از آب کیر این سه تا مرد که معلوم بود حسابی کار کشته هستن و کمر سفت. آب کیر بود که از صورت مهشید آویزون بود و میریخت رو پستوناش و رو تخت. نفر چهارم ولی آبش نمیومد و هر چقدر تلاش کرد نتونست کاری بکنه. مهشید هم یه کم با دهن بهش کمک کرد ولی باز هم نیومد. این بود که مهشید گفت "معلومه تو زیاد هماهنگ نیستی. برو سراغ یه زن دیگه" و از رو تخت بلند شد و رفت تا شرتش رو از رو زمین برداره. همین که دولا شد تونستم برق نگاه اون مرده رو که هنوز ارضا نشده بود ببینم. تا مهشید دولا شد اونم حمله کرد به مهشید و هولش داد رو به دیوار و مهشید و چسبوند به دیوار. یکی شون گفت "ناصر چیکار داری میکنی؟" ولی اون جواب نداد و بلافاصله پای چپ مهشید رو داد بالا و کیرشو کرد تو کس مهشید. مهشید صورت پر از آب کیرش رو به دیوار بود و پستونای گنده اش چسبیده بودن به دیوار و پای چپش بالا بود و معلوم بود که داره حال میکنه. مرده محکم و محکم تلمبه میزد و میگفت "نمیذارم همینطوری بری. فکر کردی. الان جرت میدم. الان میخوام این کس نازتو جر بدم.فهمیدی؟" مهشید هم که حسابی حشری بود گفت "آره...آره...جرم بده...جوووون... تا حالا اینجوری کس نداده بودم....جوووون" و تلمبه زدنای مرده هم تند تر و تند تر میشد و محکم تر و محکم تر جوری که جیغ مهشید بلند تر و بلند تر میشد تا جایی که یهو مرده سرعتش کم تر شد و بعد از چند تا تلمبهء آروم پای مهشید و ول کرد و کیرشو درآورد. فهمیدم که آبشو خالی کرده تو کس زنم. بعدش هم خودش رو کشید عقب ولی مهشید همونطور چسبیده به دیوار ایستاده بود و میشد ذره ذرهء لذت رو تو صورتش دید و من داشتم به لای پاش نگاه میکردم و میدیدم که آب کیر سفید مرد چهارم داره از توی کسش میاد بیرون و میریزه روی زمین.

داستان سکسی:

3.81818
نمره شما: هیچ میانگین 3.8 (44 votes)

نظرات