پسر عموي نامرد و كون من

سلام
من نيما هستم و الان 30 سالمه ،اين خاطره مال خيلي وقت پيشه اما كاملاً واقعي.
من 10 يا 11 ساله بودم، با بر و بچه هاي هم سن و سال شيطوني زياد مي كرديم،جوكهاي سكسي ميگفتيم و مثلاًبه بچه خوشكلا گير مي داديم و حتي گاهي تو يه خرابه اي زير پلي جايي كونكونك بازيم مي كرديم،اما در واقع همش از رو كنجكاوي بود و اينكه جلو هم كم نياريم چون در عين بچگي ادعامون كون خرو پاره ميكرد و خلاصه زندگيمون تو شربازيهاي بچگي طي ميشد تا اينكه...
من يه پسرخاله داشتم كه ازم 4،3 سالي بزرگتر بود،قبل اين جريان چنداد رابطه نزديكي نداشتيم با هم،فقط شنيده بودم كه مدرسه رو ول كرده و كاراي هنري ميكنه ،كنجكاو بودم كه يعني چيكار ميكنه .يه بار كه رفته بوديم خونشون من رفتم تو اتاقش ، داشت رو يه ماكت چوبي كار ميكرد،جالب بود منم خيلي ازين ماكته خوشن اومده بود و كلي دربارش باهاش حرف زدم،راستش اون موقع نميدونستم كه اين كارم باعث اولين تجربه هاي جنسيم ميشه.
بعد از اون روز يهو باهام خوب شده بود،گاهي با دوچرخه ميومد بهم سر ميزد و باهام گرم ميگرفت و بازيهاي باحال يادم ميداد.منم ازين كه با يه پسر بزرگتر از خودم ميگشتم حال ميكرد و به رفيقام پز ميدادم ،غافل ازين كه ....
خلاصه يه روز كه اومده بود خونمون تو اتاقم بوديم كه حرفو كشيد سمت سكس ،جوكاي سكسي ميگفت و منم ميگفتم كه مثلاً كم نيارم.ازم پرسيد جلق ميدوني چيه؟ طبق معمول واسه كم نياوردن گفتم آره.(البته ميدونستم چيه اما اصلاً بلد نبودم فقط ميدونستم كه پسرا مي زنن)فهميد الكي ميگم،خنديد و گفت ميخواي يادت بدم؟با خوشحالي گفتم آره،خلاصه واسم توضيح داد و گفت بعداً امتحان كن.
همون شب امتحان كردم،حال داد اما نه زياد چون من هنوز نابالغ بودم و آبم نميومد،اما همين كه اسم سكس روش بود جالب بود واسم.
2روز بعد دوباره اومد پيشم و پرسيد امتحان كردي؟ گفتم آره اما حال نداد،گفت بلد نيستي بيا يادت بدم،اونروز واسه اولين بار شلوارمو كشيد پايين و شروع گرد ور رفتن با كيرم،راستش خوشم اومده بود،وارد بود ،معلوم بود كه جلق زياد ميزنه.
ازون روز رابطمون جدي تر شد،هروقت ميومد سريع يه جاي خلوت پيدا ميكرديم . اولا فقط با كيرم بازي ميكرد،اما بعد مدتي شلوارمو در مياورد و از پشت ميچسبيد بهم ،گاهيم ميخوابيد روم،منم كه بيخبر از همه جا نميدونستم كه يه آدم بالغ چه حالي با كون يه پسر كوچيك و نابالغ ميكنه،جداً فكر ميكردم همش بازيه،عجب خري بودم.
اين قصيه ادامه داشت تا اينكه يه روز جمعه اومد سراغم و با دوچرخش رفتيم بيرون شهر،1 ساعتي كه رفتيم از آبادي دور شده بوديم،يه جاي تميز وايساد و گفت بيا حال كنيم،گفتم منم ميخوام بكنم،يه پوزخندي زد و گفت باشه،شلوارامو كشيدم پايين و اونم كونشو يكم لخت كرد و اول من مثلاً كردم(همون مالوندن دولم لاي پاش منظورمه)بعد برگشت و اينجا اولين بار بود كه كيرشو ميديدم،5،4 برابر دول من بود،دورشم موي سياهي داشت و البته سفت و راست كه همه اينا برام عجيب بود و البته جالب،يكم بهش دست زدم كه ديدم يه ناله كرد،بيشتر تعجب كردم،گفت بخواب،به شكم دراز كشيدم كنار تپه،خوابيد رومو كير سفتشو لاي كونم حس كردم(واقعاً ازين حس خوشم اومده بود كه يه چيز گرم و سفت لاي مونم بازي ميكرد)،يه كم با لاي كونم حال كرد و بلند شد، ادامه نداد چون جامون اصلاً خوب نبود،اين شروع سكسامون بود ، از دفعه بعد ديگه فقط اون ميكردو آبشو ميريخت لاي كونم،منم تو عالم بچگي ازين كارش خوشم ميومدو اين قصيه چند ماهي طول كشيد،البته هيچوقت تو نكرد،احتمالاَ ميترسيده دردم بياد و ديگه ندم بهش،تا اينكه يه بار ازم خواست كيرشو بكنم دهنم و مك بزنم ، با اكراه اينكارو كردم،از سفتي گرمي كيرش تو دهنم خوشم اومده بود، كه نامرد يهو آبش اومد و جيزي بهم نگفت،يكمشو رفت تو حلقم ،بدم اومد و تفش كردم و كلي فحشش دادم،و اين آخرين سكس ما بود.
بعد اون ماجرا ديگه با كس ديگه اي ازينكارا نكردم ، يكم كه بزرگ شدم و عقلم كاملتر شد تازه فهميدم كه كونده چجوري سرمو شيره ماليده و تو عالم بچگي حسابي با كونم حال كرده،سالها رابطمو باهاش قطع كردم.
اما حالا يه جورايي بخشيدمش،خداييش بهش حق ميدم ، اگه منم تو اوج جووني و شهوت يه پسر بچه ساده گيرم ميومد با يه بدن سفيد و بدون حتي يه دونه مو و كون تپلش بي دردسر در اختيارم بود ازش نميگذشتم.
خوب اينم داستان من واسه اينكه دينمو به اين سايت و بر و بچ ادا كرده باشم و فقط خواننده نباشم.
خوش باشيد.

نوشته: nimag

2.72
نمره شما: هیچ :میانگین 2.7 (25 رأی )

20 نظر

مثلا که چی ؟؟؟ الان آموزنده

نوشته ساینا جون4 در 26. September 2011 - 12:52

مثلا که چی ؟؟؟ الان آموزنده بود ؟؟
خواهشن هر چی به ذهنتون رسید نیاید اینجا بنویسید

خوبه دیگه داستانه دیگه.... من

نوشته gayteen73 در 26. September 2011 - 13:05

خوبه دیگه داستانه دیگه.... من خوشم اومد ..... کاش یه همسن هم باری من پیدا میشد (17 ساله)

افرین بچه خوب دینت ادا شد

نوشته 142 در 26. September 2011 - 14:24

افرین بچه خوب
دینت ادا شد حالا برو به همون کون کونک بازیت برس دیگه هم با این داستانات وقت ما رو نگیر
من از گی بدم میاد ولی نمیدونم چرا تا تهش خوندم ولی از اینکه از کون نکردتت برات خوشحالم

داستانت اخر خنده بود

نوشته salim.fingili در 26. September 2011 - 13:53

داستانت اخر خنده بود Rolling On The Floor

پسرخالت توراگاییده آنوقت

نوشته kam.kam در 26. September 2011 - 14:17

پسرخالت توراگاییده آنوقت پسرعموت نامرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه نگرفتی چی شد پسر عموش

نوشته 142 در 26. September 2011 - 14:28

نه نگرفتی چی شد پسر عموش نامرده چون باهاش کون کونک بازی نکرد

دوستان جوابتو دادن عالی بجز

نوشته S_TEZAR در 26. September 2011 - 17:13

دوستان جوابتو دادن عالی
بجز geyteen73 که زر مفت زد

lol!! ras mige!!!

نوشته bott_mashhad_1368 در 26. September 2011 - 17:14

lol!! ras mige!!!Smile)

ميشد گفت نزديك به واقعيت

نوشته aliiii49 در 26. September 2011 - 18:15

ميشد گفت نزديك به واقعيت هست..گي هم نبود .شايد بيشتر ما همچين تجربه اي داشتيم كه اوايل بلوغمان خواستيم اولين كسي كه دم دستمونه وراحت ميشه كردش بكنيم....ولي فكر نكنم ارزش تعريف كردنو داشت .كاش تعريف نميكردي . Smile Smile Smile Smile Smile Smile (ولي پسر عموت چه ربطي به داستان داشت..شايد اشتباه تايپي بوده وپسر عمو با پسر خاله عوض شده)

hala too alame bachegy ye

نوشته SHERVINKIRKOLOFT در 26. September 2011 - 18:45

hala too alame bachegy ye haly ham be familet dady,eyb nadareh keh,bozorg shody yadet rafteh...khodetam ke migy koone chaghalo sefido bymooeey boody khoshetam keh omadeh boodeh..!

از قدیم میگن دروغگو کم حافظه

نوشته سیاوش 55 در 26. September 2011 - 18:43

از قدیم میگن دروغگو کم حافظه اس . مرد مومن اول میگی پسر عموی نامرد اما پسر خاله ات دمت میماله کونکش یه بار بخون اونی که ترکمون میکنی .

بچه کونی ماروگرفتی دستگاه با

نوشته mehran_lo3y33 در 26. September 2011 - 19:38

بچه کونی ماروگرفتی دستگاه
با این داستان مسخرت
این داستان رو ببر واسه عمو پورنگ تعریف کن نه ما
Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor

پسرعموياپسرخاله؟؟؟ بيخودبود

نوشته مريم خانم در 26. September 2011 - 19:52

پسرعموياپسرخاله؟؟؟
بيخودبود
Nerd

گی چندش آوره

نوشته 21taraneh در 26. September 2011 - 21:38

گی چندش آوره

خوب بود که روراست اومدی بدون

نوشته بچه شهر در 26. September 2011 - 21:50

خوب بود که روراست اومدی بدون چاخان کون دادنت اعتراف کردی
برو پیش شیخ شاپور شهوانی هم اعتراف کن تا گناهانت رو ببخشه

Ye khatere bud khob! Hala

نوشته مريم مجدليه در 27. September 2011 - 1:59

Ye khatere bud khob! Hala hatman bas anchenani bashe! Anchenanisho mikhayn dastane parastu ro bkhunin!
Inam yejureshe! Ye jozeshe! Bakhshe atfal!

اگه راست بود داستانت میگفتم

نوشته khoshkel000 در 27. September 2011 - 5:06

اگه راست بود داستانت میگفتم خوب همه توی بچگی ازین کارها کردن. اما با اون گافی که دادی معلومه دروغه چون اول نوشتی پسرعمو اما بعدا یادت رفته. پس معلومه تو یه بچه باز مریض هستی که توی تخیلاتت به بچه های کوچولو فکر میکنی. برو و خودت رو درمان کن مریض خطرناک. Angry

بعد30 سال تازه یادت افتاده

نوشته reza kosdust در 27. September 2011 - 10:02

بعد30 سال تازه یادت افتاده داستان کونی بودنتو بفرستی؟؟؟؟؟؟

تو که از همه چیزش خوشت اومد

نوشته سیمبا در 1. October 2011 - 21:14

تو که از همه چیزش خوشت اومد فکر کنم اگه می رید میداد دست هم یه جورایی خوشت می اومد . معلومه بچه بودی پچل و کثیف بودی . حالا این کون کون بازیتو نگه دار واسه بچت تعریف کن تا اون لااقل عن دادن دستش خوشش نیاد . ریدی با این داستانت