چت، عشق، دروغ و سکس (1)

آقای راد اگه امری ندارید من مرخص شم،باید به مادرم سر بزنم.چشمم از خیابون برداشته شد و صندلیم رو برگندوندم سمت در،با شنیدن صدای خانم ملکی و دیدنش انگار از دنیای دیگه برگشتم به این دنیا ،یه نگاهی به ساعتم انداختم ،باورم نمی شد به این سرعت ساعت4 بعد از ظهر شده باشه.به حالت احترام از صندلیم بلند شدم.
خسته نباشی خانوم ملکی ،امروز حیلی خسته شدید،مادر چطورن؟بهتر شدن؟لبخند لیحی صورتش رو پوشوند و با قدر دانی هر چه تمام تر گفت به لط شما خوبن،دیروز دکترش می گقت فردا مرخص میشه همونطور که سعی می کردم از پشت میزم بیام بیرون با لبخند گفتم:خدا رو شکر انشالا هر چه سریعتر مرخص شه و سالیان سال عمر با عزت و احترام و تندرستی داشته باشن.
اصلن حوصله این تعارف تیکه پاره کردنا رو نداشتم دوست داشتم خیلی سریع خدافظی کنه و بره.
-شما الان نمی رید؟
نه من یه مقداری کار دارم،شما تشریف ببرید.می گم احمد آقا برستتون بیمارستان فردا هم بمونید بیمارستان کارهای ترخیص مادرتون رو انجام بدین نگران هزینه اش هم نباشید شما فقط کار های اداری رو انجام بدید
-دستتون درد نکنه من نمیدونم اگه شما و پدرتون نبودید من چی کار می کردم؟
با لبخند زوری که زدممی خاستم به این حرف ها خاتممه بدم،همانطور که به سمت در میرفتم گفتم
-این حرفا چیه هر کاری که کردیم وظیفه بود،الانم وقت این حرفها نیست مادرتون منتظرن ها.
درو باز کردم و دست راستم رو به نشونه احترام دراز کردم که از در بره بیرون .سلام برسونید،خسته هم نباشید
-شما هم خسته نباشید باز هم ممنونم بابات همه چیز
-خواهش می کنم بازم اگه کاری پیش اومد،هر موقع شبانه روز تماس بگیرید.(اینجا که دارم می نویسم لب تابم کسش خل شده هی میره رو استندبای بدبخت از پریرئز روشنه)
خانم ملکی یکی از کارمند های شرکت پدرمه،24سالشه مجرده مدریت بیمه خونده و الان کارها ی بایگانی شرکت رو انجام می ده مادرش دو هفته پیش سکته قلبی کرد و از جایی که هیچ کس رو تو دزفول نداره و مشکل مالی داشت زنگ می زنه به بابامو بابام هم همه ی هزینه های بیمارستان و عمل مادرش رو تقبل می کنه(دیوث به من پول نمی ده از این ولخرجی ها میکنه))
از اینکه خدافظی کردو رفت خوشحال شدمو درو بستم و برگشتم سمت میزم،یه لحظه فکر کردم که یعنی واقعا 2 ساعت و نیمه که از همه جا بی خبرمو زل زده بودم به خیابون؟
اه چقدر امروز سنگینه،چرا تموم نمیشه؟5سال پیش همین موقع،همینروز ...آخ.تا کی من میخام تاوان اون عشق لعنتی رو بدم؟تا کی مثل سایه دنبالمه؟پرا نمی تونم فراموشش کنم؟
سعی می کنم هر طوری که هست خودمو از این فکرای لعنتی خلاص کنم.نشستم پا کامپیترو یه صحفه فایر فاکس باز کردمو ادرس فیسبوکمو توش نوشتم.کلی پیغام داشتم همش شکایت از ادمین های روم های نیمبازم بود یا درخاست برای ادمین شدن و یا اهنگ میخاستن و...
یه سالی می شد یه پیج زده بودم برای سرگرمی خودمم اهنگ می زاشتم واسه بچه ها تو پیج فیسبوکم که دانلود کنن.
یه چت روم هم زده بودم تو نیمباز واسه سرگرمی بقیه،البته بیشتر واسه دل خودم زدم،که گاهی اوقات میرم چت می کنم،چت کردن رو دوست دارم،تو چت یه ادمه دیگه می شم،اونجا از این خشک بودن و جدی بودن و بد اخلاقی که توی دنیای واقعی دارم خبری نیست تو چت از مهندس راد خبری نیست،یه اسم مستعار واسه خودم گذاشتم،کلی باهاش حال می کنم،به هرکسی که بخام گیر میدم حرف می زنم تو چت اصلا از پشر اقای راد تاجر بزرگ خبری نیست،تو چت اصلا از من مهندس محمد راد تک پسر آقای راد بزرگ خبری نیست.تو چت هیچکس من و خانوادم رو نمیشناسه و راحت میتونم حرفام رو بزنم،چرت و پرت بگم،کلا هر کاری که بخام انجام میدم
وارد روم شدم 20نفر توش بودن داشتن چت می کردند.هر گی از هرچیزی میگفت یکی بجث راه مینداخت یکی هم میگفت بابا بیاین اهنگ بزاریم برقصیم عروسیه امشب خلاصه همه خوش بودن واسه خودشون.
کسی نمی تونست ای دی منو ببینه اخه نا مرعی اومده بودم،چند دقیقه ای بدون اینکه چیزی تایپ کنم داشتم صفحه رو نگاه می کردم یه ای دی به نام black blackرو دیدم که داشت ادمین روم رو صدا می کرد
-ببخشید این روم ادمین نداره؟اهای کسی هست؟ادمین؟
روم من 3تا ادمین داره و نازی هم طوری برنامه ریزی کرده بود که همیشه یکی دوتا از ادمین ها تو روم باشن،اون لحه نمیدون چرا کسی نبود.خود نازی هم نبود.از نازی بگم براتون،دوست اجیمه 29سالشه.مهندس صنایع غذاییه اما بیکاره،22سالش بود که ازدواج کرد و بنا به دلایلی که هنوزم خودم نمی دونم 2سال پیش طلاق گرفت.یه پسر 4ساله هم داره به نام عرشیا که بعد از جدایی نازی و شوهرش یه هفته پیش نازیه یه هفته پیش باباش،نازی خیلی خوشگل هست،با کلاسه،وعض مالی خانوادش عالیه،خیلی رفت و آمد داریم.وقتی که بش کفتم میخام روم بزنم ازم خاست تا ادمین شه چون میدونستم بیکاره و یه مقداری اعصابش خراب بود به خاطر طلاق قبول کردم،اینجوری واسه خودمم هم بهتر بود،نازی تقریبا همه کاره روم بود.تمام ادمین ها رو اون انتخاب ی کرد وهمه رو میشناخت.
-ای بااب چرا هیچکس جوای نمیده این روم ادمین نداره؟؟؟؟
دیدم که نمیشه صبر کنم زدم براش بله آقای black مشکلت چیه داش؟
همین یه جمله رو که نوشتم بکس منو دیدن همه شروع کردن دونه دونه سلام و از این حرفها،طبق معموا پسرا تریپ مرام و رفاقت دخترا هم داداشی داداشی لوس بازی و مسخره بازی
یکی از دخترا:وای مهرداد جونم اومد،چرا اینقدر دیر اومدی؟(دیوث انگار قرار بوده بیام)راستی اسم مستعار من مهرداده تو روم
یکی از پسرا:به شاه شاها اومد چطوری دادا؟خیلی میخامت کجایی پس؟می گن شاهین اهنگ جدید خونده راس میگن؟؟
منم تریپ مرام میزاشتم واسه همه پسرا...تا دلم میخاست تیک ه لاتی استفاده می کردم که نمیتونستم تو دنیای واقعی بگمشون(کوچیکتم نوکرتم و ....)
البته فقط با پسرا اینجور میحرفیدم با دخترا سنگین حرف میزدم.(اخ من گردنم درد گرفت وایسید یکم نرمش گردن کنم بابا نیم ساعته دلام پا لب تاب دارم واستون تایپ می کنم:D(
دیگه دوست نداشتم با دختری از تو نیم دوست شم نمیدونم چرا دیگه خوشم نمیاد ازشون دوست ندارم این حرفو میزنم ولی دخترا نیم هیچشون بدرد نمیخوره اول اینکه معمولا قیاافشون خوب نیست اخلاقشونم بدتر قبلا با یکیشون دوست شددم(اولین دوست دخترم بود)دهنمو سرویس کرد-از همین تریبون استفاده می کنمو میگم کیرم تو دهنت دیوث کشتیم تو اون 4ماه-
خلاصه blackهم جوابمو نداد دوباره زدم بلک جان کارت چی بود؟
دیدم جواب داد من آقا نیستم و خانومم این یک،دوما هم شما فعلا به لاو ترکوندتون برسید بعدن مزاحم میشم
خیلی حوابش برام عجیب بود معمولا همه یه کاری میکردن من باهاشون هم صحبت شم(اخه من قدیمی نیمباز هستم تو روم های دزفول خیلی وقته میامو به جرات میگم کسی اندازه من سریع تایپ نمی کنه و اینکه از اون قدیم تو روم ها ادمین بودمو همه منو میوردن گرمش کنم روماشون و.... و همه منو میشناسن کلا)ادد لیستمم حدود700تایی میشن
خلاصه زورم اومد واسم داشت چس کلاس میزاشت IP رو چک کردم دیدم از ایران نیست(کیکش نکردم بینم چیه چرا از خارج اومده ایران اونم تو روم دزفول که شهر زیاد بزرگ معروفی هم نیست.IP هم معلوم بود که مال VPN نیست من همه رو حفظم)
خلاصه تو روم همه کس شعر میگفتن منم حوصله نداشتم این دختره عوضی هم هیچی نمیگفت(بلک رو میگم)
یکی از دخترا برام زد مهرداد معبوس باز چرا نا مرعی اومدی بیا pvکارت دارم
نمی دونم چرا تا اینpmرو خوندم نا خود آگاه به بلک pvدادم
-ببخشید سر کار خانم،اشتباه از من بود اما این که دیگه ناراحتی نداره داره؟
-به به سلامتون کو؟در نزده که تو نمیان(تو دزفول یه رسمی تخمی بود به اسم 9pvنباید میرفتی pv کسی اگرم میخاستی بری باید تو روم ازش اجازه میگرفتی-ولی فکر کنم به خاطر این هم هست که روما دزفول شلوغ هستن اخهه روما شهر های دیگه همهpv هستن کسی هم تو روم چیزی نمیگه)
-سلام اجازه هست؟
-علیک بفرما
-شما بگو شما مشکلت کجا بود که با ادمین کار داشتی؟
-اه شما ادمین هستید؟
خیلی برام جالب بود حرصم داشت در میومد یعنی واقعا نفهمیده من ادمینم؟رنگ ای دی رو ندیده؟اینکه نا مرعیی بودم رو نفهمیده؟
-بله من ادمینم عزیزم امرت ؟
-بچه ها هم هی تو روم pmمی دادن و با من کار داشتن منم حوصله جواب دادن بشون رو نداشتم
-نمیخای به این بنده خداها که دارنخودشون رو پاره می کنن جواب بدی؟این دخرترها هلاک شددن از پس pv خاستن
دیگه کفرم در اومده بود دیوث انگار میخاست چیو به من ثابت کنه
-خانوم محترم امرتون رو مبگی یا نه؟؟اگه کار نداری من کار دارم باید برم دستشویی
-اخه اینجور که نمی شه کل حواستون به رومه من ترجیح میدم با کسی چت کنم که کل حواسش به من باشه(راس میگه ولی من چون تند تایپ می کنم صدق مرگ می شم تا جوابمو میدن پس مجبورم هم زمان با 4-5 نفر چت کنم)
نمی دونئم چرا باش کل انداخته بودم و اینقدر اصرار داشتمم مشکلشو حل کنم واسش
تو روم زدم بکس من می رم بای.هر کی کاری داره off بزاره میخونم و جواب میدم حتمن
دوباره رفتم تو پی وی بلک اصلا حواسم کلش رفته بود به چت یادم رفته بود که امروز سالروز جدایی من و سارا بوده،5سال پیش بود و من کس خل هنوز به فکرشم
-خب خانوم می گی چته یا نه؟
-اها حالا شد،ببخشید اسمت چیه؟(کس کش چقد سعی داشت بهم بگه که اصلا حواسم بهت نیست اخه من اسمم رو ایدیمه مهرداد)
-مهرداد
-بله اقای مهرداد مشکل من اینه که میخام یه چیزی بزارم رو پیج فیسبوکت یعنی میخام شیررر کنم ولی نمی تونم میشه بگی چکار باید کنم؟

والا بچه ها تا اینجا نوشتم خیلی خسته شدم اگه خوشتون اومده از شیوه ننوشتم بگید تا بقیشو بنویسم نترسید به جاهای سکسی هم کشیده می شه میخام نظرتون روبدونم

نوشته: محمد

2
نمره شما: هیچ :میانگین 2 (2 رأی )

13 نظر

دوست عزیز انقد غلط املایی

نوشته parvazi در 22. January 2013 - 10:18

دوست عزیز انقد غلط املایی داشتی و به حدی نگارشت ضعیف بود که منم مثل خودت خسته شدم.فقط 2 تا پاراگراف خوندم.

غلط زیاد داشت.توضیحات تو

نوشته .romina. در 22. January 2013 - 11:36

غلط زیاد داشت.توضیحات تو پرانتز اضافه بود.این قسمت از داستان به هیچ جا نرسید نیمه کاره رهاش کردی.

دوست من اول داستانت رو تمومش

نوشته ghalbe mesin در 22. January 2013 - 13:15

دوست من اول داستانت رو تمومش كن بعد نظر بخواه

دوست عزيز واقعا خسته

نوشته بنيامين_Benyamin در 22. January 2013 - 14:41

دوست عزيز واقعا خسته نباشى.
درباره داستان بايد عرض شود كه واقعا از نوشتن يا بهتر بگم دست كارى داستان خسته شدى Laughing

دوستان اين داستان براى سايت آويزون هستش كه جناب نويسنده با كمى دستكارى ناشيانه در خدمت شما گذاشته.البته ميتونيد اصل داستان رو از طريق لينك زير,در سايت لوتى مطالعه كنيد
داستان چت-عشق-دروغ

توکه سرعت تایبت زیاده وهمزمان

نوشته alish1993 در 22. January 2013 - 14:07

توکه سرعت تایبت زیاده وهمزمان باچهاربنج نفرچت میکنی بس چراانقدکیری وبی مفهوم داستان نوشتی وهی توداستان میگفتی خسته شدی اصلامگه مج At Wits End بوربودی توکه خسته ای داستان بنویسی خب میذاشتی یه وقت دیگه مینوشتی

copy paste حالم از اینکار به

نوشته MISS RAMESH در 22. January 2013 - 15:11

copy paste
حالم از اینکار به هم میخوره.
کصصصصافططططط Plain Face

Natunestam bekhunam 2ta

نوشته D0nya 20 در 22. January 2013 - 16:12

Natunestam bekhunam 2ta paragraph khundam khaste shodam

اه اه اه ...بابا اين چه

نوشته شراب ناب در 22. January 2013 - 18:52

اه اه اه ...بابا اين چه طرزنوشتنه آخه؟؟ رو اعصاب بود،مثلا آقا تايپش سريعه واينقدرخسته شده وهمش غلط املايي!!!!گند زدى آقا برو بقيشم اصلا ادامه نده جون مادرت

اسکل خان این داستانی که تو

نوشته markdivari در 23. January 2013 - 1:18

اسکل خان این داستانی که تو داری اپ میکنی یک رمانه که تو داخل یکی از این سایت ها در اوردی و داری ادیتش میکنی به یه داستان سکسی.
راستی دزفیلی گل گرا گرگیرته.

اسکل خان این داستانی که تو

نوشته markdivari در 23. January 2013 - 1:26

اسکل خان این داستانی که تو داری اپ میکنی یک رمانه که تو داخل یکی از این سایت ها در اوردی و داری ادیتش میکنی به یه داستان سکسی.
راستی دزفیلی گل گرا گلگیرته.
علی کله با پولاش داخل کونت.

ادامه بده

نوشته EIS در 23. January 2013 - 12:29

ادامه بده

ممنون بنيامين جان از لينكى كه

نوشته شراب ناب در 23. January 2013 - 17:08

ممنون بنيامين جان از لينكى كه فرستادى...داستان قشنگى بود

شراب ناب نوشت: ممنون بنيامين

نوشته بنيامين_Benyamin در 24. January 2013 - 11:16

[quote= شراب ناب]ممنون بنيامين جان از لينكى كه فرستادى...داستان قشنگى بود[/quote]
خواهش ميكنم
اين داستان بسيار زيباست ولى جناب محمد خان گند زدن به اين داستان جذاب Laughing