شما اینجا هستید

کردن خواهر زنم از کون

با سلام به شما دوستان گلم خاطره ای رو که می خوام براتون تعریف کنم واقعا برام اتفاق افتاده و هر وقت به یادش می افتم ......!؟ داستان از این قراره که من حدود 4 ساله که ازدواج کردم یه خواهر زن دارم که تازه پیش دانشگاهی شو تموم کرده وبه قول خودمون داره کم کم رسیده می شه.از لحاظ تیپ و هیکل واقعا عالی (بدنی سفید با کمر باریک ولی یه کون واقعا گنده ) و من از همون روزای اول تو کفش بودم و منتظره یه فرصت خوب بودم تا ....؟! البته اون با من خیلی راحته و هر وقت میاد پیشمون توی خونه بلوز شلوار می پوشه و اون رون ها و کون گنده شو می ندازه بیرون. راستی این رو هم بگم که روزا اصلا دختر غیر نرمالی نیست. یه شب روزا با پدر و مادرش برای شام به خونه ما اومد وبعد از صرف شما و قتی که می خواستن برم روزا به مامانش گفت که امشب می خوام پیش دیبا (راستی یادم رفت بگم که اسم زنم دیباست)بمونم و مامانش هم موافقت کرد اون شب من واقعا بدجوری رفته بودم تو کف روزا ولی نمیدونستم چه جوری اقدام کنم،خلاصه با هزار اعصاب خوردی رفتم تورختخوابم و ناراحت ازاینکه نمی تونستم کاری بکنم. صبح که شد من و دیبا از خواب بلند شدیم و بعد از خوردن صبحانه آماده رفتن به سر کار بودیم که خانمم به من گفت لیدا هنوز خوابه و تا 9 - 5/9 هم فکر نمیکنم بیدار بشه و من دیشب بهش گفتم که ما فرداصبح می ریم سر کار خودت بلند شو صبحانتو بخور و اگر هم خواستی بری درها رو قفل کن و کلید رو بزار تو جا کفشی، تا این رو گفت من تو دلم خوشحال شدم و با خودم گفتم بهترین موقعیتهو همراه خانمم راهی محل کارمون شدیم البته محل کارمون از هم جداست. وقتی خانمم رو رسوندم به محل کارش سریع خودم برگشتم خونه و می دونستم که دیبا حالا حالا ها نه بهم زنگ می زنه و نه میادخونه. وقتی به خونه رسیدم یواش در رو باز کردم و وارد آپارتمان شدم و یه راست رفتم در اتاق لیدا، وقتی وارد اتاق شدم دیدم با یه تاپ و شلوار راحتی به شکم خوابیده ومعلوم بود به این زودی ها بیدار نمی شه. من هم رفتم و لباسهامو عوض کردم و دوباره اومدم تو اتاقش، راستی یادم رفت که بهتون بگم که من تو این 4 سال هر از گاهی که امکانش بود به طور اتفاقی و غیرمستقیم یه دستی به بدنش و بخوصوص کون نرمش می زدم و فکر کنم اون هم تا حدودی جریان رو فهمیده بود.

خلاصه رفتم بالای سرش و یواش خودم رو از پهلو چسبوندم بهش وای چه هیجان و استرسی داشتم وقتی میدیدم چسبیدم بهش،پس از چند ثانیه که من بیشتر و محکمتر بهش چسبیده بودم یههو یه تکونی خورد و به پشت خوابید و من دیگه نتونستم کونش رو لمس کنم البته فکر کنم فهمیده بئد ، دوباره خودم رو بهش چسپوندم و یواش سرم رو بردم نزدیک صورتش و نرم نرم صورتش رو می بوسیدم و مطمئن بودم که دیگه موضوع رو فهمیده هرچند خیلی می ترسیدم ولی دلم رو زدم به دریا و یواش دراز کشیدم روی شکمش یه دفعه چشماشو باز کرد با قیافه هراسان گفت آقا فرید می خوای چکار کنی منم بهش گفتم کاریت ندارم تو بگیر بخواب گفت دیبا کجاست کفتم رفته سر کار تو بخواب من الان می رم دیدم دوباره به شکم خوابید اون موقع بود که فهمیدم خودشم بدش نمی یاد ولی خیلی می ترسه.

من که دیدم الان باید کارمو شروع کنم راحت دراز کشیدم روش ولی دیدم داره مقاومت می کنه و منم خیلی وزنم رو روش ننداختم خلاصه به همین صورت مشغول حال کردناز روشلوار بودم که با خودم گفتم یه امتحان بکنم شاید بزاره شلوارشو بکشم پایین دتم رو بردم و یواش شلوارش رو کشیدم پایین که دیدم داره میگه نه تو روخدا نکن! منم بدون نوجه شلوارشو رو تا بالای زانوش کشیدم پایین البته واقعا فهمیدم که خجالت میکشه چون یه کلام حرف نمی زد وقتی شلوارش و اوردم پایین باورم نمی شد که اون کون گنده و سفید الان جلومه و من میتونم تا ته بکنم توش ،لیدا که به شکم خوابیده بود و صورتش رو از خجالت کرده بود توی بالشت و روش نمی شد به من نگاه کنه نمی تونست که چند ثانیه دیگه یه کیر کلفت می خواد بره توش منم برای اینکه نترسه و یه دفعه دردش نیاد کیرم رو آروم گذاشتم لای پاهاش و چند باری عقب جلو کردم بعد به طور کامل روش دراز کشیدم و یواش در گوشش گفتم دوت داری این کار رو؟ دیدم داره میگه آره. بهش گفتم اگه می شه پاهاتو به هم بچسبون و بدنت رو شل کن می خوام بکنمش تو سوراخ کونت که یه هو خواست بلند شه و من نذاشتم گفت نه همین طوری بکن منم گفتم آروم می کنم نترس بعدش اون گفت فقط مواظب باش نره تو جلو ، منم آب دهن زدم سر کیرمو آروم گذاشتمس روی سوراخ کونش و کمی فشار دادم که دیدم گفت در بیار داره می سوزه من هم بی توجه به کارم ادامه می دادم و اون در حالی که آخ واوخ می کرد می خواست مقاومت کنه که من محکم روش دراز کشیده بودم و نمیگذاشتم تکوتن بخوره خلاصه دیدم که کونش خیلی تنگه و باید بیشتر فشار بدم با یه کم فشار بیشتر یه دفعه یه جیغ بلند کشید و دیدم داره گریه میکنه منم دیگه خیلی فشار ندادم و فقط سر کیرم تو کون گندش بود که دیدم داره میگه همونجوری مثل اول بکن ! منم باز بی توجه بودم و همون جوری مشغول تلمبه زدن بودم و اون هم همش گریه می کرد دیدم که عضلات کونش کم کم داره به کیر من عادت می کنه و کیرم داشت بیشتر می رفت تو دیگه داشت آبم میومد که لیدا مرتب می گفت دیگه بسه بلند شو! بعد از چند ثانیه یه هو آبم اومد و همش رو خالی کردم تو کونش و اونم یه جیغی زدو گفت سوختم! من یه چند ثانیه روش دراز کشیدم و بعدش بلند شدم و بهش گفتم چهطور بود ؟گفت همونجوری مثل اولی که کردی خوب بود ولی بعدش وحشتناک بود . بعدش اون همون جوری دراز کشید روی تخت و منم دیگه رفتم لباسامو پوشیدم و برگشتم سرکارم از اون روز به بعد هر وقت من ورو میبینه به نشانه درد اون موقش لبش رو گاز می گیره؟؟؟

نوشته:‌ فرید

داستان سکسی:

2.77778
نمره شما: هیچ میانگین 2.8 (18 votes)

نظرات

بر و بکس چرا حرمت این دو روزو نگه نمیدارن؟داستانت خیلی تصنعی و ساختگی بود.من خودم خدای حشری هستم . ولی الان اصلا راحت نیستم و وجدان درد دارم.میرم بیرون از سایت تا سه روز دیگه که بیام.خدا همه ما رو به راه راست هدایت کنه.اگه هم هدایت نشیدیم راه راستو به سمت ما کج کنه.

منم یه خواهر زن دارم اسمش فرزانه .خیلی جیگره خیلی دوست دارم از کون بکنمش .خیلی مالیدمش ولی جرات کردنشو ندارم میترسم ابرو ریزی بشه .یه کون توپولی داره الان 25 سالشه .امیدوارم یه روز بکنمش

من که ازاینکه بچه ها به داستانها اینقدر اعتراض میکنند راضی نیستم ولی واقعا این اخر تخیل بو د نمیدونم چرا نمینویسید دوست دارم اینجوری بشه مشخص این چیزهای که مینویسید اتفاق نیافتاد پس خودتون گول نزنید

تو فریدی؟؟؟تو که ریدی....
منو بگو تازه داشتم گرم میشدم که یهو ریدی..، روزا کیه؟؟!! لیدا کیه؟؟!! چرا قاطی کردی؟؟ چته؟؟مستی؟؟کیرت وخساده بود؟؟کونت هوس کیر کرده بود؟؟ آخه این چه داستانی بود نصفه شبی سر هم کردی کسسسسکش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ >>>کیر تو این دوروغ<<<